1024x768

معصومه فریابی

 

علیرغم تفاوتهای جامعه امروزی جمهوری آذربایجان با کشورهایی مانند تونس،مصر،یمن و... که هم اکنون خشم مردم،همچون آتش زیر خاکستر از آن سر برآورده است، سیاستهای ضد دینی باکو در طول دو دهه گذشته از یک طرف و تعمیق تدریجی آموزه های شیعی در بین بخشی از مردم جمهوری آذربایجان از طرف دیگر ،چنان وضعیتی را در این کشور فراهم آورده که تحولات اجتماعی و به دنبال آن دگرگونیهای سیاسی در آینده را چندان دور از ذهن نساخته است.

 

جمهوری آذربایجان با دارا بودن 97 درصد جمعیت مسلمان- که از این میزان بیش از 70 درصد دارای مذهب شیعه هستند- در همسایگی با مناطق آذری نشین شمال غرب ایران پایگاه مهمی برای مذهب شیعه محسوب می‌شد. با جدایی این سرزمین از خاک اصلی کشور ایران در دوران قاجار، در ابتدا مردم این مناطق تحت فشار سیاست‌های ضد اسلامی و مسیحی روسیه تزاری بودند و بعد از فروپاشی شوروی و استقلال جمهوری آذربایجان آزار واذیت شیعیان و بویژه رهبر فقیدآنان حاج علی اکرام مبارز مسلمان و مجاهد اسلام‌گرایان قفقاز و جمهوری آذربایجان که سالها تحت شکنجه و اهانت توسط دولت آن کشور قرارداشت، بیشترشد[1] و تلاشهای بسیاری در جهت زدودن نمادهای مادی و معنوی اسلام از جمهوری آذربایجان و مردم آن صورت گرفت. با این حال احیای ارزشهای شیعی در این کشور به واقعیتی غیر قابل کتمان تبدیل شده است، که آخرین و روشن ترین مصداق آن مقاومت تقریبی سه ماهه دینداران، روحانیون،تشکلهای اسلامی به ویژه حزب اسلام این کشور در مقابل سیاست حجاب ستیزی جمهوری آذربایجان می باشد، که نوع برخورد دولتمردان جمهوری آذربایجان با این واقعیت سردرگمی و استیصال آنان را به وضوح نشان می دهد. سیاست‌های ضد‌دینی دولت جمهوری آذربایجان که به نوعی بازتاب سرخوردگی‌های سیاستمداران آذری از جهان اسلام و امید بستن غیر‌واقعی به جهان سکولار غرب است، فشار زیادی بر مسلمانان بویژه  شیعیان در این کشور وارد کرده که به طور حتم مردم مسلمان جمهوری آذربایجان با الهام از سایر کشورهای اسلامی مانند تونس، مصر، یمن و... بیش از پیش در مقابل سیاست اسلام ستیزی دولت باکو ایستادگی خواهند کرد و چنانچه این دولت در سیاستهای ضد دینی خود ،تحولات بنیادین ایجاد ننموده و برای حقوق دینداران این کشور احترام قائل نشود بایستی سرنوشتی مانند سرانجام بن علی رئیس جمهور دیکتاتور تونس و حسنی مبارک رئیس جمهور مخلوع مصر برای خود پیش بینی کند.[2]

 

علیرغم تفاوتهای جامعه امروزی جمهوری آذربایجان با کشورهایی مانند تونس،مصر،یمن و... که هم اکنون خشم مردم،همچون آتش زیر خاکستر از آن سر برآورده است، سیاستهای ضد دینی باکو در طول دو دهه گذشته از یک طرف و تعمیق تدریجی آموزه های شیعی در بین بخشی از مردم جمهوری آذربایجان از طرف دیگر ،چنان وضعیتی را در این کشور فراهم آورده که تحول اجتماعی و به دنبال آن دگرگونیهای سیاسی در آینده را چندان دور از ذهن نساخته است. و با تحلیل واقعیت های جمهوری آذربایجان تاحدودی متغییر های تاثیرگذار دراین فرایند مشخص می شود:

 

1- نظام سیاسی  غیر دینی وتوتالیتر در کشور که محدودیت‌های زیادی برای آزادی های دینی جامعه‌ایجاد می‌کند.

 

2- نحوه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در سال 2008 و انتخابات مختلف پارلمانی به ویژه انتخابات سال 2010 که در جریان این انتخابات اکثر قریب به اتفاق نامزدهای احزاب مخالف و تمامی نامزدهای گروه ها و تشکلهای اسلامگرا رد صلاحیت شدند و انتخابات فوق به صورت غیر رقابتی و پرابهام برگزار گردید.

 

3--در حال حاضر نزدیک دو دهه است که از اشغال قره باغ می گذرد و دولت باکو هیچ اقدام عملی برای آزاد سازی آن انجام نداده وامید مردم جمهوری آذربایجان به بازپس گیری قره باغ را بسیار کمرنگ نموده است.

 

4- اکثریت مردم جمهوری آذربایجان از شرایط نامناسب اقتصادی به ستوه آمده اند وبخشی از زنان کشورآذربایجان سخت از وضعیت خود نا خرسند هستند .

 

5-امروزه به استناد نظر سنجی های موجود،نارضایتی بخشهای مختلف جمهوری آذربایجان از صهیونیستها افزایش یافته است که این نارضایتی حتی به بدنه نیروهای نظامی و امنیتی باکو سرایت کرده است.،.

 

6-امروزه بخشهای قابل توجهی از مردم مسلمان جمهوری آذربایجان، پس از سالها استیلاء روسها و پس از آن، ادامه حیات در سایه تفکرات و فرهنگ برهنگی و ابتذال غرب از کمونیسم و لیبرالیسم روی گردان شده و خواهان زندگی تحت آموزه های دین اسلام می باشند. وجود یک الگوی پذیرفته شده خارجی به نام جامعه ترکیه که مروج لاییسم – کمالیسم  از یک سو و اسلام‌گرایی میانه‌رو مبتنی بر آموزه‌های مذهب تسنن از سوی دیگر است. در این زمینه گفتنی است که اسلامگرایی و شیعه‌گری در ترکیه هیچگاه به هم پیوند نخورده‌اند. شیعیان ترکیه (‌علویان) عمدتا" طرفدار لاییسم هستند و دین باوری آن ها بیشتر شکل و شمایل طریقت‌گرایی دارد. هرچند رویکردهای گشایش محور در دولت کنونی ترکیه باعث همگرایی شیعه و سنی در جامعه می‌شود، ولی تا تحقق این امر فاصله زیادی هست.[3]

 

7-ناخرسندی بسیاری از جوانان جمهوری آذربایجان از مخالفت دولت باکو با تاسیس حوزه علمیه در این کشور و ممنوعیت حجاب و دستگیریهای پس از آن.

 

8-منافع و عایدات رشد اقتصادی و تجاری جمهوری آذربایجان که از فروش نفت و سایر منابع حاصل می گردد صرفاً در خدمت اقلیت محدود این کشور است و اکثریت مردم جمهوری آذربایجان از نتایج رشد اقتصادی محروم هستند.[4]

 

از تحلیل آنچه گفته شد و تطبیق آن با شرایط منطقه ای و بین المللی، می توان جمهوری آذربایجان را در ردیف کشورهای در آستانه تحول نگاه کرد که البته هم دولت جمهوری آذربایجان و هم رژیم صهیونیستی به عنوان شریک تجاری اول این جمهوری و قدرت صاحب نفوذ در ارکان حکومتی باکو ،به درستی متوجه این موضوع گردیده اند و برخورد شدید دولت جمهوری آذربایجان، تحت تاثیر صهیونیستها با حزب اسلام به عنوان نماد اسلام سیاسی در این کشور در همین راستا قابل ارزیابی است.

 

غرض از طرح این نکته ،اشاره به یکی از متغیرهای تاثیر گذار در نوع و نتیجه تحولات اجتماعی سیاسی جمهوری آذربایجان می باشد و آن میزان و نوع فعالیت و استراتژی اسلامگرایان و نیز نحوه عمل دولت باکو و رژیم صهیونیستی می باشد، طبیعی است هر طرف سنجیده تر و با در نظر گرفتن جمیع جوانب عمل نماید،می تواند در تعجیل یا تاخیر وقوع تحولات و نیز کیفیت نتایج ناشی از آن موثرباشد.

 

البته آنچه در شرایط کنونی مشهود است اینکه دولت باکو از سر استیصال ،اشتباهات دولتهایی مانند پهلوی در ایران،آتاتورک و بن علی در تونس را تکرار می کند و آن اشتباه ،قرار گرفتن در برابر اعتقادات دینی مردم و تشدید سیاست سرکوب اسلامگرایان می باشد که در حال حاضر مصادیق آن مانند ممنوعیت پخش اذان از شبکه های تلویزیونی ،ممنوعیت صدور اسناد هویتی با پوشش اسلامی،تلاش برای تخریب مساجد،ممنوعیت تاسیس حوزه های علمیه ،ممنوعیت وجود نمادهای دینی در ادارات و بالاخره ممنوعیت حجاب در مدارس متوسطه و تلاش برای تعمیم آن به دانشگاهها و دستگیری گسترده مدافعان حجاب قابل مشاهده می باشد.

 

پی نوشتها

 

--------------------------------------------------------------------------------

 [1] - جباری، ولی « علمای دینی جمهوری آذربایجان بعد از جدایی از ایران» .آران، سال چهارم، 8 و9 (1385

 

 2- Bayramzade , Samad, Azarbaycan islam madaniyyat abidalari. Baku : 2008

[3] پایگاه اطلاع رسانی ( سایت) .2010www.islam-azeri.az

-[4] پایگاه اطلاع رسانی ( سایت) 2010 .www

 

 

 

 

 

 



تاريخ : جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ | 14:42 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |
1024x768

محمد ايماني

 

از ژانويه و فوريه 1979 تا ژانويه و فوريه 2011 ميلادي 32سال فاصله است. سلاطين كاخ سفيد در اغلب سال هاي اين سه دهه، ژانويه را توأم با تلخي و اضطراب آغاز كرده اند. 16ژانويه 1979 (26دي 1357) وقتي محمدرضا پهلوي متحد 25ساله آمريكا، از ايران گريخت و موقتاً در آسوان مصر فرود آمد، آن قدر مصيبت و اضطراب بر سر جيمي كارتر آوار نشده بود كه 32سال بعد بر سر باراك اوباما و ديگر اعضاي هيئت حاكمه كاخ سفيد فرو ريخت. دومينوي انقلاب اسلامي كه آن روزها از ايران آغاز شد، اكنون از خاورميانه بزرگ عبور كرده و به شمال آفريقا رسيده است.

اگر 32سال پيش در چنين ماه هايي، كارتر يك مصيبت داشت، باراك اوباما چند مصيبت را باهم شاهد است. رويدادهاي مهم همين چند ماه اخير را به ياد آوريد! پشت آمريكا پس از 7ماه زور آزمايي و فتنه همه جانبه در عراق به زمين خورد هنگامي كه پارلمان، نوري مالكي و جلال طالباني را در نخست وزيري و رياست جمهوري ابقا كرد و تمام دنيا فهميدند نفوذ ابرقدرت سابق، در همين كشور اشغال شده چقدر است. اين داغ هنوز براي باراك اوباما تازه بود كه لبنان طوفاني شد. حزب الله لبنان و متحدانش با مهارت تمام و در كمتر از 10روز ابتدا دولت وابسته حريري را ساقط كردند و سپس با به هم ريختن اردوگاه 14 مارس- كه با پيراهن خونين رفيق حريري خود را بر كشيده بودند - راي اعتماد پارلمان را براي «ميقاتي» گرفتند. تصميم سازان آمريكايي و صهيونيستي هنوز با اين شوك بزرگ در شمال فلسطين اشغالي كنار نيامده بودند، كه شورش تونس به مصر سرايت كرد و خبر آمد كشور سينا و موسي و فرعون در جنوب فلسطين آتشفشاني شده است.

گفت «اين همه آوازها از شه بود». اين همه صدا كه به صدا رسيده و امروز درهم گره خورده، همه پژواك آواز الله اكبري است كه ملت ايران در پناه ايمان حضرت روح الله(ره) آغاز كرد. 32 سال پيش جس جيمزلايف (رئيس ميز ايران در سازمان CIA از 1968 تا 1973 ميلادي)حقيقتي را با مجله اشپيگل بازگفت كه هنوز هم واقعيت دارد. او گفت «شعار سازمان سيا هميشه اين است كه با ديكتاتورها تا وقتي كه با ما باشند مخالفتي نخواهيم كرد. مثلاً هر وقت كه مسئله ايران در ستاد مركزي سيا مطرح مي شد، رؤسا هميشه مي گفتند آمريكا به شاه احتياج دارد و تا او را داريم هيچ غمي نبايد داشت. از اين رو جاي تعجب نيست كه ما در مقابل انقلاب ايران چنين انگشت به دهان مانده ايم.» اين مصاحبه درحالي انجام شد كه محمدرضا پهلوي تور فرار خود را از مصر به مراكش و سپس مكزيك و آمريكا و پاناما آغاز كرده بود تا فروردين ماه58 درحالي كه هيچ جاي دنيا جرئت پناه دادنش را نداشتند، به مصر بازگردد و 5ماه باقي مانده عمر نكبت بار خود را در كنار انورساداتي بگذراند كه از نوكريش براي آمريكا و اسرائيل هنوز 2سال باقي مانده بود.

54روز پيش از آن روز كه مردم ايران در تيتر روزنامه ها دست بردند و تيتر شد «شاه در رفت»، يكي از مأموران ساواك گزارشي را مخابره كرده بود. اين گزارش خواندني از يك ماجراي به ظاهر كوچك، روايت فاصله هنوز پرناشده خيزش مردم مصر و تونس و اردن با انقلاب اسلامي ماست. در گزارش مأمور ساواك ضمن اشاره به تظاهرات مردمي آمده بود «عصر روز پنج شنبه 2/9/57 در خيابان كوروش كبير بين دو اتومبيل تصادفي رخ داده است. افسري كه جهت كروكي در محل حاضر شده با مشاهده وضع رانندگان با لحن تهديدآميزي اظهار داشته صبر كنيد خميني برايتان كروكي بكشد. با اين عمل افسر مزبور، بلافاصله راننده اي كه مقصر بوده با ارائه مدارك و آدرس و صدور چكي به مبلغ 60هزار ريال به راننده خسارت ديده اظهار داشته اتومبيل خودتان را تعمير نماييد و اگر مخارج آن زياد شد، با توجه به آدرسي كه در اختيار داريد، حاضر به پرداخت مابقي مخارج مي باشم. در اين هنگام راننده مقابل ضمن استرداد مدارك و سوزاندن چك مورد بحث، خطاب به افسر راهنمايي اظهار مي دارد جهت خوشنودي آقا (خميني) اين پول ها ارزش ندارد و بعد از روبوسي با راننده ديگر محل را ترك و تماشاچيان اين صحنه، مأمور را مورد تمسخر قرار داده اند.»(انقلاب اسلامي به روايت اسناد ساواك- دفتر هفدهم)

تئوري كارآمد انقلاب در حوزه انسجام و بسيج سياسي را مي توان از همين چند فراز استخراج كرد، چيزي كه حزب الله لبنان به فرمول اكسيرآلود آن دست يافت اما هنوز حلقه مفقوده خيزش و عصيان مردمي در تونس و مصر و اردن است. مدل كامل انقلاب نيازمند 1- مردم 2- رهبري 3- سازمان 4- آلترناتيو حاكميت است و در خيزش ها و شورش هايي كه اكنون در كشورهاي اسلامي پديد آمده كما بيش برخي اركان نظير رهبري، سازمان و الگوي آلترناتيو مفقود مانده و همين به آمريكا و رژيم صهيونيستي و غرب فرصت مي دهد احتمالاً جنين يا نوزاد انقلاب ها را بدزدند و سيل انباشته عصيان ملت هاي مسلمان را به سمت هرز رفتن بكشانند. آنها از تجربه انقلاب ايران آموخته اند كه وقتي خيزش هاي ملي- اسلامي به نقطه برگشت ناپذير رسيد به جاي ايستادن مقابل موج كوبنده خشم ملت ها، بر موج سوار شده و كاناليزه كنند. آمريكا و انگليس و اسرائيل حدفاصل سال هاي 56 تا 60 - و به يك معنا در تمام 32سال پس از انقلاب- تمام تلاش خود را به كار بستند تا با تراشيدن آلترناتيو و موازي سازي در برابر رهبري، و با تغيير جهت فلش ها و دادن آدرس هاي غلط، انقلاب اسلامي ايران را از مسير منحرف كنند. آمريكا وقتي طليعه انقلاب را ديد جبهه ملي و سپس ديگر ملي گرايان و پس از آن ملي- مذهبي ها و منافقين (انواع محلل ها) را يكي پس از ديگري به عرصه آورد تا انقلاب ايران را به سرقت ببرد؛ از شاپور بختيار تا حسن نزيه و كريم سنجابي و سپس مهدي بازرگان و سيدكاظم شريعتمداري و ابوالحسن بني صدر. و در تمام اين آدرس هاي انحرافي، چون مردم- ولو گاه با تأخير- چشم به انگشت اشاره رهبري دوختند، راه گم نشد.

امت خميني كه باور داشت «ما شريك غم محرومان و مستضعفان جهان هستيم» به يقين اكنون شريك اصلي شادي ملت هاي مسلمان است همچنان كه دغدغه سرنوشت نهضت هاي جديد در ممالك اسلامي بر دوش نخبگان و صاحب منصبان و صاحب نظران ما سنگيني مي كند. آيا نخبگان سياسي و فكري و فرهنگي ما- درحالي كه به آغاز اين نهضت ها يقين داشتند- به اندازه كافي براي چنين روزهايي كه بايد دست ملت هاي مستضعف و سركوب شده و فاقد سازمان و رهبري را به لحاظ فكري و معرفتي و تجربه گرفت، تداركات و پشتيباني كافي فراهم كرده اند؟ اگر 40 روز هم جشن بگيريم و دست افشاني كنيم و سجده شكر برجاي آوريم جا دارد اما كافي نيست. از سرنگوني مبارك، ما شاد نباشيم چه كسي شاد باشد؟ گزارش سفير آمريكا در قاهره (مارگارت اسكوبي) از ديدار جورج ميچل فرستاده اوباما با مبارك (فوريه 2009) حاكي است «رئيس جمهور مبارك به سناتور ميچل گفت تا جايي كه آمريكا يك كلمه از حرف ايران را باور نكند، با مذاكره با ايراني ها مخالف نيست. مبارك نفرت غريزي از ايران دارد و مي گويد ما آمادگي كامل داريم تا همراه اسرائيل عليه هر كسي كه با ايران همكاري مي كند به ويژه حزب الله فعاليت كنيم.» اسكوبي همچنين به وزارت خارجه توصيه مي كند «بايد روابط با قاهره را توسعه دهيم چرا كه مصر قابل اعتمادترين هم پيمان واشنگتن در خاورميانه است. ميچل به مبارك گفت اينجا آمده ام تا نصايح شما را بشنوم و اجرا كنم. مصري ها از اين عبارت خيلي خوششان آمد... واشنگتن نبايد براي اصلاحات سياسي به مصر فشار بياورد چرا كه مبارك خود را سكولار مي داند و همواره سرنوشت شاه ايران را جلوي چشم خود دارد

اكنون عرصه براي وزارت خارجه و رئيس جمهور آمريكا تنگ شده تا آن جا كه كاخ سفيد ميزبان جلسه اضطراري تيم امنيت ملي براي بررسي بحران مصر مي شود و رابرت گيبس سخنگوي كاخ سفيد به خبرنگاران مي گويد «شرايط به سرعت در حال تغيير است، ممكن است حتي موقعي كه ما مي خوابيم شرايط باز هم تغيير كند». رسانه هاي غربي تيتر مي زنند «اوباما مبارك را توبيخ و سرزنش كرد». تيتر ارگان رسمي سازمان سيا هم اين است؛ «اوباما: اعتراض ها در مصر تجلي سرخوردگي فرو خفته مردم است.» اوباما دوپهلو حرف مي زند: «مصر در بسياري از موضوعات حساس متحد ما بوده و پرزيدنت مبارك در مورد طيفي از موضوعات دشوار كمك بسيار كرده است. اما من همواره به وي مي گفتم كاري كند كه در زمينه اصلاحات حركتي رو به جلو داشته باشد.» آموزگارها و ازهاري ها و شريف امامي ها بايد بروند و شاپور بختيارها بيايند. «ما ميگيم شاه نمي خوايم، نخست وزير عوض ميشه»! حالا نوبت عمر سليمان رئيس صهيونيست مآب سازمان امنيت مصر است تا معاون رئيس جمهور شود درحالي كه البرادعي هم براي احتياط به قاهره مي رود و همزمان آقاي جرج بايدن معاون اوباما به شبكه پي بي اس مي گويد: «نه، زمان رفتن مبارك نيست، بلكه زمان آن است كه او حركت در مسير جديدي را آغاز كند كه پاسخ هاي بيشتري به نيازهاي مردم بدهد.» آقاي بايدن! آيا شما از مبارك به عنوان ديكتاتور ياد مي كنيد؟ «حسني مبارك در يك سري از مسائل هم پيمان ماست و از جمله در روند صلح خاورميانه بسيار مسئولانه عمل كرده است. ما از او به عنوان ديكتاتور ياد نمي كنيم. معترضان با مسالمت اعتراض كنند و دولت هم مسئولانه عمل كند»!

حال اوباما بايد خيلي ناگوار باشد. همين 12 روز پيش با مبارك تماس گرفت و از حمايت او نسبت به دادگاه جنجالي ترور حريري تشكر كرد. مبارك براي اوباما، در حكم محمدرضا پهلوي بود براي كارتر بلكه نوكرتر و خائن تر از او نسبت به ملت هاي منطقه. مبارك آن قدر مورد وثوق بود كه اوباما براي سخنراني خود در تاريخ 14 خرداد 88 تحت عنوان آشتي با جهان اسلام، قاهره را برگزيد تا كوچك ترين اعتراضي در ميان نباشد. به گزارش آسوشيتدپرس «پس از روي كار آمدن اوباما، واشنگتن رويكرد خود را نسبت به مصر تغيير داد. اسناد نشان مي دهد پس از روي كار آمدن اوباما روابط دوجانبه بهبود پيدا كرد. ديپلمات هاي آمريكايي گزارش داده اند واشنگتن از زمان اوباما برخوردهاي علني با مصر را كه در دولت بوش به امري عادي تبديل شده بود، كنار گذاشت و اين درحالي بود كه ديپلمات هاي آمريكا در قاهره، بارها بازداشت و شكنجه مخالفان در مصر را به وزارت خارجه متبوع خود گزارش مي دادند

تجديد حيات ملت مسلمان و با فرهنگ مصر و به سوگ نشستن آمريكا و اسرائيل از ريزش پايه هاي قدرت نوكرشان در قاهره، اسباب بهجت و نشاط ملت ايران است اما موضوع تكليف و مسئوليت، موضوع ديگري است. در گوشي بگوييم، برخي از رجال سياسي ما نيز كه همچنان درگير اختلافات و مجادلات كم مايه- و اغلب، برانگيخته شده از جانب نامحرمان و بيگانه ها- بودند، غافلگير شدند! سنگيني مسئوليت نسبت به بي پناهي مسلمانان ستمديده و مستضعفان جهان را يادشان رفت. به همان ميزان كه بايد از زحمات بي هياهو و پر اثر برخي متوليان امر در حوزه نهضت هاي اسلامي قدرشناسي كرد، گله بايد كرد از ديگراني كه به هر دليل با حاشيه سازي باعث غفلت شدند يا آن چنان كه بايد و شايد تدارك نكردند. و البته براي جبران دير نيست.

دو حوزه ديپلماسي عمومي و رسانه اي را بايد گسترش داد. تجارب گرانسنگ تاريخ انقلاب اسلامي را بايد با ملت هاي مستعد انقلاب بازگو كرد. جنگ نرم كه فقط دفاع نيست، اكنون فرصت تهاجم است، تهاجمي كه در كشورهاي متحد ايران جواب داده است. گره گشايي و سدشكني هاي معجزه آساي ولايت فقيه را بايد با هزار زبان، نوبه نو روايت كرد. اكنون باب بحث هاي مبارك فراواني گشوده شده است. چرا انقلاب در ايران پيروز شد، حزب الله در لبنان فراز آمد، مسلمانان عراق از پس ابرقدرت اشغالگر برآمدند و حماس هيبت چهارمين ارتش بزرگ دنيا را به زير كشيد اما اخوان المسلمين مصر و النهضه تونس و ديگران هنوز موفق نشده اند؟ چرا اخوان المسلمين پرسابقه پس از جنگ 33 روزه لبنان اعلام كرد حزب الله را الگوي مبارزات خود مي داند؟ آن دغدغه و پرسش بزرگي كه اكنون در ذهن صدها ميليون مسلمان خاورميانه تبديل به مسئله اول شده، پاسخ درخور ما را مي طلبد؛ «چگونه مي شود عليه ديكتاتورهاي فاسد غربگرا بسيج شد، سازمان يافت، به پيروزي رسيد و نهضت را از توطئه دزدان انقلاب مصون داشت»؟ بايد به اين پرسش در برابر مهندسي معكوس سيا و موساد و اينتليجنس سرويس پاسخ گفت.

             

           



تاريخ : جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ | 14:41 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |
1024x768

محمد ايماني

 

انتفاضه ملت مسلمان مصر به كجا ختم مي شود؟ و آتشفشاني كه در مصر طغيان كرده، چه نتايج بين المللي در پي خواهد داشت؟ اين دو پرسش آن قدر مهم بود كه به دستور كار چهل وهفتمين كنفرانس امنيتي مونيخ تبديل شد، جايي كه مقامات سياسي و امنيتي ارشد غرب فوريه هر سال در آن جمع مي شوند تا تحولات ژئوپولتيك قدرت را رصد كنند. حضور ايران در اين كنفرانس آن قدر مهم و تعيين كننده مي نمود كه اتحاديه اروپا در تصميمي اورژانسي و فوق العاده اعلام كرد ممنوعيت سفر دكتر صالحي به اروپا را لغو مي كند. اگرچه وزير خارجه ايران ضرورتي به حضور در كنفرانس امسال مونيخ نديد، اما لغو تحريم خودساخته از سوي اتحاديه اروپا واجد معاني فراواني بود.

 

حضور ايران در كنفرانس امنيتي جهاني چه ضرورت ويژه اي داشت كه اروپا را مجبور كرد از مصوبه پرطمطراق تحريم عقب نشيني كند؟ آيا ايران در مذاكرات مهم اسلامبول، روي خوشي به طرف غربي نشان داده بود كه در جمع بندي هاي خود از آن به عنوان «مذاكرات مايوس كننده» ياد كردند؟ يا بر سر تحولات مصر و تونس و لبنان و فلسطين و عراق و افغانستان كمترين همسويي وجود دارد؟ پاسخ سرراست اين است كه غرب ديگر نمي تواند ايران را ناديده بگيرد و پاي مباحثات و مذاكرات امنيتي در مقياس جهاني بدون حضور جمهوري اسلامي بنشيند. انتفاضه طوفاني مصر در نقطه تلاقي سه قاره آفريقا و آسيا و اروپا، اين ضرورت را دوچندان كرده بود.

 

درباره 2 پرسش آغازين اين نوشتار پاسخ هاي متنوعي داده مي شود. در حالي كه رسانه هاي اصلي غرب از كابوس و هراس آشكار با مضمون «تبديل مصر به ايران دوم» سخن مي گويند اما رسانه هاي فارسي زبان آنها به انضمام رسانه هاي اقماري و محفلي وابسته به اپوزيسيون، تقلاي كميكي را آغاز كرده اند تا بگويند آنچه در مصر و تونس منفجر شده، «سياه دانه» است نه «باروت»! ابتدا كه مي گفتند انقلاب تويتري و جنبش اقتصادي است. پس از آن كه ديدند شعارها رنگ و بوي اسلامي دارد، حالا مي گويند جنبش مصر در صورت موفقيت تبديل به تركيه يا اندونزي دوم خواهد شد و نه ايران.

 

همين جمعه گذشته در حالي كه خطبه روشنگر رهبر فرزانه انقلاب هنوز به پايان نرسيده بود، شبكه امنيتي پشت صحنه «شبكه عنكبوت» دستپاچگي به خرج داد و بيانيه اي چند سطري به نام «اخوان المسلمين» منتشر كرد تا اصطلاحا ناقه را در مناره پنهان سازد و ادعا كند «قيام مردم مصر، انقلاب اسلامي نيست و اخوان المسلمين نيز نه دنبال كسب قدرت است و نه برنامه اي براي اين كار دارد بلكه فقط خواستار اصلاحات است». راديو فردا و بي بي سي و صداي آمريكا و گويانيوز و جرس و ده ها شبكه به هم زنجير شده نيز بلافاصله همان كاري را كردند كه در جريان جنگ 22 روزه غزه(سال 2008 ميلادي) كرده بودند. آن زمان هم در حالي كه با خيانت مصر، صهيونيست ها مشغول نسل كشي در غزه بودند، خبر مجعولي در صفحه اول گويانيوز قرار گرفت كه از قول يك عضو بي نام حماس ادعا مي كرد در ماجراي عاشورا حق با يزيد بن معاويه بوده است! زبان بسته هاي شبكه عنكبوت آن روز هم به فرموده سيا و موساد قطار شدند.

 

اما حقيقت ماجرا كدام است؟ انتفاضه مصر به كجا ختم خواهد شد؟ و آتشفشان آن مي تواند چه نتايج بين المللي به دنبال داشته باشد؟

.1 ژئوپولتيك قدرت در جهان به هم خورده است. 32 سال است كه جهان شاهد اين دگرگوني پيوسته و پرشتاب است. همين كنفرانس امنيتي مونيخ دست كم 6 سال است كه به عنوان ميزان الحراره و نبض اين جابجايي در ژئوپولتيك قدرت جهاني عمل مي كند. دامنه بحران و بي ثباتي سال به سال به اروپا نزديك تر مي شود. اگر 6 سال پيش موضوع عراق و افغانستان- صدها فرسنگ آن سوتر از اروپا- در دستور كار سياستمداران و مديران امنيتي غرب در مونيخ بود امروز تحولات تونس و مصر و لبنان در ساحل مديترانه و در جوار مرز آبي اروپا، خود را به كنفرانس مونيخ تحميل كرده است. 19 بهمن سال گذشته كه هنوز نه از مصر و تونس و الجزاير و اردن آشوب برخاسته بود، نه دولت دست نشانده حريري در لبنان به زير آمده بود و نه ايران هسته اي در جايگاه قدرت امروز قرار داشت، يك روزنامه آلماني به موقعيت غرب در كنفرانس چهل وششم مونيخ پرداخت. «دي سايت» درباره اين كنفرانس كه به ميزباني وزارت دفاع آلمان در هتل بايريش هوف برگزار شد، نوشت «ما در مونيخ مي توانيم نبض سياست جهاني را احساس كنيم. در بعضي سال ها اين نبض تندتر مي زند اما در سال 2010 وضعيت ديگري حكمفرماست. اتفاقات بسياري در حال پديد آمدن است. به خوبي قابل لمس است كه چگونه وزنه هاي قدرت در دنيا به آرامي جابه جا مي شوند. در مسئله افغانستان و مناقشات اتمي با ايران، غرب به تدريج به درماندگي خود پي مي برد. از طرفي غرب در حل مسائل خاورميانه نيز به بن بست رسيده است

 

يك سال بعد- همين پريروز- روزنامه هاآرتص پاي تحليل روزنامه آلماني را امضا مي كند و مي نويسد «دو فرآيند بزرگ يكي افول اقتدار غرب و ديگري انقلاب در كشورهاي عربي در جريان است. 40 سال ثبات مصنوعي در اين كشورها به هم ريخته و ناگهان انتفاضه سر برآورده است. اين صحنه مانند انتفاضه 1987 فلسطينيان است اما فروپاشي رژيم ها، يادآور آغاز زوال شوروي در اروپاي شرقي از دهه 1990 خواهد بود. انتفاضه 2011 حاكماني را به چالش گرفته كه به آمريكا متكي هستند. نظم 60 سال پيش به هم خورده است... اكنون اين اقتدار غرب است كه در ميدان التحرير قاهره به چالش كشيده مي شود

.2ناخيك ناوت معاون پيشين سرويس جاسوسي اسرائيل (موساد) است. او سال هاي 1978 و 1979 به ايران آمد تا وضعيت اسرائيلي ها در ايران را بررسي كند. ناوت به تازگي و ضمن تحليلي كه در روزنامه هاي اسرائيل منتشر شده، به آن دو سفر و آثار انقلاب اسلامي اشاره كرده و يادآور مي شود «ماموريت من گردآوري و خارج كردن شمار زيادي از اسرائيلي ها بود كه در ايران به سر مي بردند. 22 ژانويه 1979 در سندي خاطرنشان كردم كه مفهوم به قدرت رسيدن خميني آن است كه حكومت جديد ايران نزاع فلسطيني- اسرائيلي را به عنوان دارايي خود فعال خواهد كرد. من با زحمت و با آخرين پرواز شركت هواپيمايي العال(EL AL) از ايران خارج شدم... ايران زير لواي اسلام بنيادگرا دستاوردهاي بسياري در خاورميانه داشته است. آنها اكنون در زمين لبنان و غزه بازي مي كنند. تا هنگام سقوط شاه، اسرائيل زاويه بالاي يك مثلث راهبردي در منطقه به اتفاق ايران و تركيه بود. امروز مثلث موجود، از ايران و تركيه و سوريه تشكيل شده است. آمريكا امروز ابرقدرتي است كه ضعيف شده و توان اثرگذاري او در منطقه كاهش يافته است. آمريكا اكنون در حال تكرار اشتباه ايران در مصر است

مئير جاودانفر ديگر تحليلگر صهيونيست مقيم تل آويو است كه دورنماي تحولات را در گفت وگو با دويچه وله اين گونه توصيف مي كند «برخي محافل در اسرائيل معتقدند حتي اگر گروه هاي سكولار در مصر به قدرت برسند، سياست هاي ضد اسرائيلي اتخاذ خواهند كرد. گروه هاي سكولار هم قبلاً در تظاهرات عليه اسرائيل شركت كرده بودند. رسانه هاي اسرائيل نگران تقويت موضع حماس هستند. حتي گزينه اي مثل البرادعي هم مطلوب اسرائيل نيست و شخصيت سكولاري چون او هم احتمالاً اجازه خواهد داد تا سفارت ايران در قاهره باز شود و تغييراتي در روابط دو جانبه به وجود آيد. شايد مصر تبديل به تركيه دومي شود كه روابطش را با اسرائيل كم و با كشورهاي مسلمان، پررنگ تر كرده است.» همه اين تحليل ها در حالي است كه گيدو وستروله وزير خارجه آلمان به تازگي با همتاي اسرائيلي خود آويگد ور ليبرمن ديدار كرد و سپس گفت: «اسرائيل از اوضاع مصر بسيار نگران است و مي ترسد اسلامگرايان به قدرت برسند

اينكه اسلامگراياني نظير اخوان المسلمين، همين امروز بتوانند به حاكميت برسند و حكومت اسلامي در مصر تشكيل شود يا نه، با همه اهميت، مسئله ثانوي است. مسئله اول در اين ميان اين است كه صهيونيسم جهاني يك دهه پيش- و تا همين چند سال گذشته- در عمق خاورميانه و در كشورهايي چون عراق و افغانستان مشغول جنگ و بحران سازي بود و امروز امواج زلزله و بحران را در آستانه دروازه هاي پايتخت خود (اسرائيل) حس مي كند. با اين اوصاف مي توان آينده اي را براي اسرائيل پيش بيني كرد و آن اينكه رژيم اشغالگر قدس، بدون جنگ و معارضه مستقيم از بين خواهد رفت يعني «مرگ شيرين و خاموش»- از نوع گاز گرفتگي!- در انتظار رژيم صهيونيستي است. واقعيت آن است كه اسرائيل در حال آب پز شدن در يك جنگ نرم و بي صداست، به سان قورباغه اي افتاده در ظرف آبي كه به تدريج دماي آن افزايش پيدا مي كند و جان او را مي گيرد. مشابه اين مرگ شيرين به سراغ سلطه بلامنازع آمريكا در خاورميانه رفته است. دقيقاً به اعتبار چنين فهمي از تحولات مصر بود كه رسانه وزارت خارجه اسرائيل روز جمعه اعلام كرد « تشكيل حكومت اسلامي، جزو مرامنامه اخوان المسلمين است. آنها مي گويند مسلمانان طبق وعده قرآن بزودي بر دشمنان غلبه پيدا خواهند كرد

 

.3هر اتفاقي كه در قاهره بيفتد، مصر ديگر به دوره زماني 2010-1978 و به قبل از 2011 بازنخواهد گشت. اين صورت مسئله واقعي انتفاضه مصر است. تحولات مصر جديد به هر فرجامي بينجامد، به مصر مبارك و سادات- حاكميت زير سيطره آمريكا و اسرائيل و دشمن لجوج با جمهوري اسلامي- برنخواهد گشت. انقلاب اسلامي ايران قله انتفاضه اسلامي است كه براي رسيدن به آن بايد راه بسياري پيموده شود اما مهم اين است كه انتفاضه فلسطين و لبنان و مصر و اردن و يمن بر همين مبنا و در مسير هر چه رهاتر شدن و دورتر شدن از بلوك غرب حركت مي كند. اين حقيقت را كه در كابوس سران آمريكا و اسرائيل هويداست نمي توان با غوغاي رسانه اي شبكه هاي مقلد و پيرو سرويس هاي اطلاعاتي غرب پوشاند. مگر تبديل مصر جديد به تركيه- به فرض- كم مصيبتي براي آمريكا و اسرائيل است كه با يك كشتي مرمره، آبرويي براي تل آويو نگذاشت؟ تركيه اسلامگراي امروز، استخوان لاي زخم واشنگتن و تل آويو است يا مايه نگراني جمهوري اسلامي؟! شكستن محاصره غزه و گشايش بيشتر براي حكومت مردمي حماس، مايه ناراحتي جمهوري اسلامي خواهد بود يا اسباب دق مرگ كردن فتنه گراني كه هماهنگ با وزارت خارجه اسرائيل نه غزه نه لبنان را فرياد مي زدند؟

 

اين حقيقت را كه مهدي عاكف دبيركل پيشين اخوان المسلمين پس از جنگ 33 روزه گفت «الگوي مبارزاتي ما حزب الله لبنان و سيدحسن نصرالله است»، چگونه مي توان كتمان كرد؟ باروت كه با سياه دانه خواندن آن از خاصيت انفجاري و اشتعال سريع ساقط نمي شود، مي شود؟!

آيا مي توان راه رخنه نسيم بيدارگر و جانبخش بهار را با بستن در و پنجره بست؟ يا با رفتن زير گليم، طلوع فجر را انكار كرد؟ اتفاقات مصر را به هر نحو كه تأويل كنند، فرقي در اصل قصه نمي كند. 32 سال پس از بهمن 1357، بهمن انقلاب در مصر عزيز به حركت درآمده است... كمي آن سوتر از بيت المقدس يا به قول اشغالگران، اورشليم. يادش به خير! تابستان 1385 وقتي حزب الله يكي يكي موشك ها را مي نواخت، رسانه ها تيتر مي زدند تل آويو 120كيلومتر... تل آويو 90 كيلومتر! دو سال بعد، حماس بود كه كابوس تل آويو شد و حالا، اين شمارش معكوس از قاهره- دروازه اصلي بيت المقدس و تل آويو- آغاز شده است. اكنون چه كسي مي تواند انكار كند آيت الهي جاري بر زبان سيدحسن نصرالله را كه گفت خانه عنكبوت، سست ترين خانه هاست. امروز كيست كه در زمين انقلاب اسلامي ايران بازي نمي كند؟ آمريكا، اسرائيل يا مبارك؟

             

           



تاريخ : جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ | 14:40 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |
1024x768

پريسا جلالي

 

«نمي دانيم كه آيا تحولات در كشورهاي عربي شبيه انقلاب هاي سال 1989 اروپاي شرقي عليه رژيم هاي اقتدارگرا بوده يا شبيه انقلاب اسلامي ايران در سال 1979 است. البته اميدواريم اين تحولات شبيه نوع اول باشد ولي نمي توانيم در اين زمينه اطمينان داشته باشيم. سياست خود را براساس اين تحولات مشخص مي كنيم؛ 5 سال پيش انقلاب سدر در لبنان روي داد و يك ميليون لبناني به خيابان ها ريختند و به ايجاد تحولات دموكراتيك در اين كشور اميد بستند. اما امروز پس از گذشت 5 سال با حزب الله روبه رو هستيم. همچنين ما چند سال پيش از نوار غزه عقب نشيني كرديم و اينك مجبوريم با حماس روبه رو باشيم.»

بنيامين نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي ضمن بيان اين جملات كه سرشار از هراس و بيم رژيم صهيونيستي از تحولات منطقه است در حالي به الهام گرفتن انقلاب هاي منطقه از انقلاب اسلامي ايران اذعان مي كند كه تا مدت ها پيش حتي درصدي خطا در راهبردهاي خود و هم پيمان آمريكايي اش تصور نمي كرد.

احتمال وقوع انقلاب اسلامي و مردمي در مصر مشابه انقلاب اسلامي ايران البته موضوعي بود كه نتانياهو پيش از اين بدان تاكيد داشت و فرياد نگراني خود را قبل از وقوع تحولات در مصر به گوش رسانه ها رساند و امروز وقتي آتش سركش انقلاب هاي

پي در پي مردمي را در ديگر كشورهاي منطقه مي بيند بيشتر به اعترافاتش اضافه مي كند.

البته همان زمان شيمون پرز رئيس اين رژيم هم در سخناني درباره اوضاع اخير مصر و بروز اعتراضات مردمي به چنين اعترافي دست زد.

از خيزش تا انقلاب مردمي

گذشته از وجوه تفاوت و تشابه انقلاب اسلامي ايران با چنين تحولاتي، آنچه در نگاه اول در تحولات خاورميانه خودنمايي مي كند دو عامل اساسي است.

نخست مردمي بودن اين جنبش و ديگري عواملي كه سبب بروز اين خيزش ها مي شود. اما عامل دوم را در دو دليل مي توان جست وجو كرد؛ اولي حاكميت دولت هاي دست نشانده و دوم تحقير اين مردم در طول سال هاي متمادي.

كشورهايي امروز در منطقه خاورميانه دچار خيزش هاي مردمي شده اند كه مردمش با سياست هاي دولت دست نشانده اي دست و پنجه نرم مي كنند كه در مقابل سياست هاي امريكايي ها و رژيم صهيونيستي سر فرود آورده اند.

همچنين اين ملل توسط ابرقدرت ها تحقير شده اند؛ ملت هايي كه بيدار شده اند و حال شاهد قيام آنها هستيم.

در كشورهايي كه اين تحركات شروع مي شود، ادامه پيدا مي كند و تا زماني كه مردم به هدف خود نرسند دست از قيام برنمي دارند اما اگر بعضي كشورهاي ديگر كه همين شرايط را دارند عبرت بگيرند و بازنگري در سياست هاي خود داشته باشند.

به عقيده فاطمه آليا عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس شوراي اسلامي، تحولات خاورميانه نشان مي دهد كه موج بيداري فروكش ندارد و الان جهان بيدار شده، اين بيداري ملت ها از بركات تاثير انقلاب اسلامي و الگوگيري از جبهه مقاومت جهاني است كه به تازگي ايجاد شده بويژه در كشورهايي كه مي خواهند مستقل باشند. نكته مهمي كه ذكر آن ضروري به نظر مي رسد موقعيت رژيم صهيونيستي بعد از اتفاقات اخير است. چرا كه رژيم صهيونيستي توسط مبارك تقويت مي شد و در حال حاضر اين رژيم يكي از حاميان خود را از دست داده و شديدا احساس خطر مي كند چرا كه ملت هايي كه قيام كرده اند دولت هاي آنها از رژيم صهيونيستي حمايت مي كنند . بنابراين رژيم صهيونيستي حيات خود را در تهديد مي بيند.

وي همچنين عقيده دارد: رژيم صهيونيستي سعي مي كند با تمام قوا از اين دولتمردان دست نشانده و هم پيمان خود حمايت كند، چون كاملا خود را در خطر مي بيند و بزودي با بيداري ملت ها همان جمله معروف امام( رضوان الله عليه )كه فرمودند اسراييل بايد از صحنه روزگار حذف شود ان شاءالله اتفاق مي افتد. از طرف ديگر آقاي عبدالله گل در سال هاي اخير موضعگيري هاي خوبي در قبال رژيم جعلي صهيونيستي و نظام هايي كه از آن حمايت كرده و تقويتش مي كنند، داشته است. از اين رو اين تحكيم مناسبات بين دو همسايه ايران و تركيه كه از قدرتمندترين كشورهاي منطقه هستند يك پيام براي آمريكا و رژيم صهيونيستي دارد و مي تواند مقدمه تحكيم مناسبت بين كشورهايي باشد كه برمحور ضداسراييلي باعث تحكيم مناسبات و تحكيم پيوند سياسي يكديگر مي شوند.

در حالي تحولات خاورميانه و انقلاب هاي مردمي در تونس، مصر، ليبي و بحرين به سمت پيروزي و رسيدن به مطالبات مردمي پيش مي رود كه هفته نامه آمريكايي «نيوزويك » هم در يكي از مقاله هاي اخيرش ضمن اشاره به كناره گيري سياسي آمريكا در جريان ناآرامي هاي اخير خاورميانه و اين ديدگاه واشنگتن كه تحولات اخير در خاورميانه را جنگ آمريكا و ايران براي رسيدن به سلطه سياسي در منطقه مي داند، شكست آمريكا را حتمي خواند و كناره گيري سياست و راهبرد محكوم به شكست آمريكا در امور خاورميانه را ضروري خواند.

تغيير راهبردهاي آمريكا و هم پيمانان

با وجود كوتاه شدن دست استكبار جهاني از منطقه خاورميانه، تحولات بيانگر روند صعودي كاهش قدرت آمريكا نه تنها در منطقه بلكه در سطح جهان است.

شبكه هاي رسانه اي غرب سعي مي كنند براي انحراف افكار عمومي مشكلات را به ديگر كشورها تسري دهند.

مهدي اقراريان كارشناس مطالعات خاورميانه نيز در اين رابطه به گزارشگر كيهان مي گويد: تشكيل اتاق فكر در سوريه براي ايجاد فتنه در اين كشور در حالي كه ساختاري متفاوت در جريان مقاومت دارد بخشي از اتفاقاتي است كه انحراف مسير انقلاب هاي مردمي منطقه را رقم مي زند. همان طور كه يكي از نويسندگان لبناني با تاكيد بر اينكه تخريب سوريه باعث انفجار كل منطقه مي شود از نقش سرويس اطلاعاتي آمريكا به همراه اردن و انگليس در ترتيب دادن اعتراضات در شهر درعا خبر داد . و يا لشكركشي غرب به ساحل عاج و مواجهه نيروهاي چند مليتي در آفريقا را در جنگي تمام عيار از ديگر سياست هاي غرب مي توان دانست.

دكتر سلطان شاهي مدير مركز مطالعات فلسطين در گفت و گو با خبرنگار سرويس گزارش كيهان ديگر راهبرد آمريكا را براي جلوگيري از اين ضعف قدرت اينطور تحليل مي كند: موقعيت استراتژيك و ذخاير عظيم و بكر انرژي و ثروت هاي طبيعي ديگر همچنين يكدست بودن گستره عقيدتي و ديني در منطقه خاورميانه اقتضا مي كند كه سلطه امپرياليستي به هر قيمت در منطقه استمرار يابد. چون در حال حاضر نه تنها منافع قدرت ها به صورت جدي در منطقه و جهان به خطر افتاده بلكه موجوديت نامشروعي كه تضمين كننده سلطه زرسالاران جهان در منطقه نيز بود مورد تهديد واقع شده است.

به همين دليل ورود نظامي به ليبي و بحرين و تلاش براي انحراف قيام در مصر و تونس و يمن تلاش هاي مذبوحانه و بي نتيجه قدرت ها است كه در صورت هوشياري ملل مسلمان منطقه كاملا بي تاثير خواهد بود.

وي با اشاره به تجربه مشترك آمريكا در ايران و حال در ديگر كشورهاي خاورميانه مي گويد: آمريكا تجربه اي مشترك داشته و به همين دليل وقتي وقوع انقلاب اسلامي بيداري اسلامي را در منطقه به همراه آورد آمريكا جنگي تحميلي به وجود آورد تا چند صباحي مانع اين موج عظيم الهي شود و بعد از جنگ تحميلي هم تحريم با استراتژي مهار دوگانه و پس از آن مقابله با پيشرفت هاي ايران در عرصه هاي مختلف به ويژه هسته اي رخ داد.

سلطان شاهي علاوه بر تاكيد به تاثير انقلاب اسلامي ايران بر تحولات منطقه، نقش موثر رسانه ها را براي همه گير شدن قيام ملت هاي مسلمان منطقه مهم دانسته و اعتقاد دارد: در عصر ارتباطات كه بيشتر ضامن اجراي حكومت واحد جهاني با استقرار فرهنگ و سياست و اقتصاد جهاني با رهبري يهوديان و صهيونيست ها بود ملت هاي مسلمان با الهام از حركت و قيام اسلامي در ايران حركتي مردمي و خودجوش را آغاز كردند.

به همين منوال تحولات در مصر در پي اقداماتي كه از تونس آغاز شد شكل گرفت و اين تحولات تحت تاثير انقلاب اسلامي ايران رخ داد و شاهد سه مرحله بيداري اسلامي، انقلاب اسلامي و تشكيل نظام جمهوري اسلامي بوديم.

همه توان آمريكا در منطقه

علاوه بر تاثيرپذيري انقلاب هاي مردمي در خاورميانه ، موضوع ديگري هم كه به عنوان تهديد غرب از جانب ايران مطرح مي شود؛ موضوع هسته اي ايران و قدرت يافتن اوست.

بنابراين هم اكنون علماي جهان اسلام بايد نقش خود را در بيداري و استمرار مقاومت در ميان ملت ها احيا كنند و نسبت به نيرنگ، جدايي و نفاق و افتراق مذاهب هوشيارتر و مسئولانه تر عمل كنند و ديگر اشتباهاتي را كه قبلا عده اي ناآگاه به نفع سلطه طلبان مطرح مي كردند كنار گذارند.

جنبش هاي اخير مردمي در برخي كشورهاي خاورميانه و سقوط برخي از حاكميت هاي مستبد در كشورهايي كه درگير ناآرامي شده اند اگرچه در هر كشوري به نوعي متمايز از هم هستند اما شباهت هايي به هم دارند.

سبك قيام مردم و نوع مقابله رژيم ها متفاوت است اما در حال حاضر، مي توان گفت كه هنوز تعريف انقلاب بر هيچ يك از تحولات رخ داده در اين پنج كشور قابل اطلاق نيست بنابراين حساسيت خاصي را از سوي گروه هاي مسلمان طلب مي كند.

دكتر سلطان شاهي علاوه بر توصيه هاي فوق كه نياز امروز خيزش هاي مردم منطقه است، تصريح مي كند: مردم هم بايد هوشيار باشند. دشمن اصلي غرب و صهيونيزم هستند كه پنجه هاي تنيده شده آنها در ثروت هاي ملل مسلمان خرد و بي رمق شده و انتظار مي رود به اميد خدا عزت و عظمت امت اسلامي با منابع و موقعيتي كه دارند دوباره فروزان شود.

حسين رويوران كارشناس مسايل خاورميانه و معاون سياسي جمعيت دفاع از ملت فلسطين هم تحليل خوبي در اين باره دارد.

وي با اعتقاد به اينكه قطعا آمريكا در تحولاتي كه در منطقه رخ داده، غافلگير شده است، مي گويد: آنچه در منطقه رخ داد يك پروژه نيست بلكه يك فرايند است كه به طور حتم آمريكا بازنده ميدان خواهد بود. ميزان ريزش او بستگي به نوع مديريت بحران آمريكا دارد.

اين كشور از قبل مجموعه اي از نهادها را براي خود فراهم كرده و با به كارگيري اين نهادها تلاش مي كند نفوذ خود را بازيابي كند.

رويوران يكي از اين نهادها را دانشگاه آمريكايي ابن خلدون مي داند كه بخش عظيمي از نخبگان را آموزش داده و تابه حال تلاش كرده با تاسيس و تجهيز آن پايگاهش را قوي تر كند.

تاليف بيش از 250 كتاب در زمينه هاي مختلف سياسي تحت عنوان گسترش دموكراسي در چارچوب گسترش نفوذ آمريكا در مصر و همكاري مستمر 1500 استاد با اين موسسه و همكاري با رسانه ها از طريق فضاي سايبري و نيز فراهم كردن امكان دستيابي جوانان به شبكه هاي فيس بوك و يوتيوب به زبان عربي و فارسي از ديگر

سرمايه گذاري هاي اين كشور در مصر و ديگر كشورهاي منطقه براي افزايش نفوذ و تاثيرگذاري ايالت متحده آمريكا است.

بومي سازي انقلاب اسلامي ايران

در خاورميانه

رويوران ضمن اشاره به نقش انقلاب اسلامي ايران در حركت گروه هاي جهادي در منطقه تصريح مي كند: گروههاي جهادي در سطح منطقه با نوآوري وايجاد راهكارهاي جديد موفق شدند راهكاري متفاوت را در سطح بين المللي ارائه دهند چرا كه اساسا تفكر اسلامي يك تفكر جديد و در حال تكميل ابعاد مختلف خود است.

اين تجربه در سطح كلان به عنوان تكميل كننده تجربه اسلامي از ايران آغاز شد و در لبنان و فلسطين بومي سازي شد و بر پايه آن رژيمي كه بر اساس يك قدرت نظامي برپا شده و مجري ماموريت قدرتهاي سلطه گر در منطقه است را شكست مي دهد. شكست نظامي اسرائيل يعني ايجاد تحول در ماهيت نقشه هاي رژيم صهيونيستي.

اين تحليلگر مسائل خاورميانه ادامه مي دهد: اعتراض مردمي وابستگي دولت ها به آمريكا است بنابراين اين كشور به سياست هاي متناقضي دست مي زند تا اين وابستگي را در ظاهر ملغي شده عنوان كند.

وي تصريح مي كند: حمايت هاي پيشين از دولت هاي مستبد و اكنون بمباران قذافي و گرفتن ژست دموكراسي و دفاع از مردم از اين نمونه ها است تا نفوذ از دست رفته خود را بازسازي كند.

در حالي كه اين اقدام محكوم به شكست است و بايد در آينده اي نزديك ريزش قطعي را شاهد باشيم البته ممكن است 50 تا 60 درصد را بتواند بازسازي كند اما ناگزير به پذيرش مقداري ريزش است.

 

به دنبال ناكامي ايالت متحده آمريكا در مهار

قيام هاي مردمي، آنچه به عنوان رويكرد جديد آمريكا به قلم روزنامه آمريكايي نيويورك تايمز مطرح مي شود جزئياتي از گفت و گوهاي دروني دولت اوباما درباره چگونگي برخورد با تحولات منطقه و قدرت يابي

روز افزون ايران با اين تحليل است كه كنترل ايران، عاملي تعيين كننده در محاسبات آمريكا درباره نحوه واكنش نشان دادن به شورش ها در سراسر كشورهاي عربي و اذعان قدرتمندان جهان به توان نظامي و امنيتي و قدرت ديپلماسي اين كشور خواهد بود.

انقلاب اسلامي ايران در طول سه دهه تجربه همواره به عنوان يك الگو براي مردم مسلمان منطقه مطرح بوده است و تحولات اسلام خواهي و

استكبار ستيزي مسلمانان در خاورميانه به نوعي نشأت يافته از انقلابي است كه در بهمن 57 در ايران اسلامي به وقوع پيوست.

بر همين اساس دشمن استكباري در طول

سي و دو سالي كه از انقلاب اسلامي ايران مي گذرد به دنبال توطئه براي برچيدن بساط نظام جمهوري اسلامي به عنوان مهم ترين و تنها ترين مانع بر سر راه قدرت هاي بزرگ برآمده و البته هر بار هم ناكام تر از گذشته بوده است.

پاشنه آشيل قيام هاي مردمي

رهايي كشورهاي حوزه خليج فارس از ژاندارم منطقه هنوز شادي را به ارمغان نياورده بود كه هراس از سرايت تفكرات انقلابي از ايران به اين كشورها خودنمايي كرد.

حكام مستبد و ديكتاتور اين كشورها البته براي رهايي از چنين وحشتي از هيچ تلاشي براي كمك به استكبار در تحميل جنگي هشت ساله به ايران دريغ نكردند اما به هر ترتيب اين موج دامان كشورهاي عربي را فرا گرفت و پس از سال ها مسلمانان منطقه را به تحرك عليه رژيم هاي مستبد حاكم فراخواند.

به ميان كشيدن بحث عرب و عجم و اختلاف افكني ميان شيعه و سني و تهاجمات بي وقفه فرهنگي همه ابزارهاي نرمي بود كه آمريكا و رژيم صهيونيستي براي كنترل منطقه درپيش گرفتند اما به ناگاه و در ميان بهت و حيرت، در ظاهر خيزش هايي از تونس تا مصر و ليبي و بحرين رخ داد اما در باطن شاكله دروني و بيروني آمريكا را تحت تاثير قرار داد تا جايي كه براي رهايي از اين فشار به فكر راهبردهاي جديدي افتاده است.

احمدالله روح الله زاد دبير كميسيون سياست جمعيت دفاع از ملت فلسطين در همين رابطه افق آينده تحولات منطقه را مثبت و حاكي از تاثير مضاعف بر كاهش نفوذ آمريكا و اسرائيل در منطقه مي داند.

وي در گفت و گو با خبرنگار سرويس گزارش كيهان مي گويد: پيش از اين كه جرقه تحركات در خاورميانه كليد بخورد نوعي نااميدي از هر گونه تغيير در ميان بود اما اين سد شكسته شد و پيش بيني مي شود هر چند اين تحولات به انقلاب تمام عيار منجر نشود اما اين هژموني شكست خورده و رژيم صهيونيستي و آمريكا هرگز به آن قدرت سابق باز نگردند.

اين تحليلگر مسايل خاورميانه معتقد است: آمريكا و اسرائيل سكوت نمي كنند بلكه بيش از چند دهه در ابعاد سياسي، اقتصادي، نظامي و امنيتي حركت كرده اند و اين مي تواند پاشنه آشيل قيام هاي مردمي باشد. هرچند اين قيام ها هزينه هاي سختي به آمريكا و هم پيمانان او وارد ساخته است اما اگر مردم منطقه همگرايي خود را حفظ كنند مي توانند مطالباتشان را از خواسته هاي صنفي به مطالبات بنيادي تر پيش ببرند.

فروپاشي جريان اقتدار در منطقه

روح الله زاد عقيده دارد كه در اين حالت طي سال هاي آتي از آمريكا و اسرائيل، ديگر به عنوان جريان هاي اقتدار سراغ نخواهيم گرفت و نفوذشان كمرنگ خواهد شد.

اين جريان فضاي مناسبي براي همدلي در منطقه ايجاد خواهد كرد چون تحولات نشان مي دهد شاهد همگرايي اصيل مبتني بر عدالت و آموزه هاي اسلامي خواهيم بود.

البته مهدي اقراريان كارشناس مسايل خاورميانه تحولات منطقه را طي ماه هاي اخير منبعث از ساختاري مي داند كه طي 100 سال اخير شكل گرفته و حالا بايد شاهد پيروزي قاطع منتج از آن باشيم.

وي در تحليل تحولات اخير و تاثير آن بر استراتژي و راهبردهاي آمريكا و اسرائيل به گزارشگر كيهان مي گويد: هويت صهيونيستي فاقد سيستم هاي ملت است و دولت مردمي به عنوان پديده جديد در چند صد سال اخير كه در هر كشوري شاهد آنيم در اسرائيل وجود ندارد چرا كه ملت حاضر شامل يهودياني است كه با هويت هاي متفاوت از هر گوشه اي از دنيا آمده اند.

آمريكا تلاش كرد منطقه اي را تحت سلطه قرار دهد كه قاره اروپا و آفريقا و اسرائيل را پيوند مي زند در حالي كه هيچ يك از ملت هاي خاورميانه چنين اتفاقي را قبول نداشتند. اما آمريكا به كمك مصر يك هويت جعلي در منطقه ايجاد كرد كه امروز با خروج مصر از اين گردونه عملا نظام امنيتي غرب با مشكل مواجه شده است.

اين اتفاق استراتژي امنيتي آمريكا را كه حفظ رژيم صهيونيستي است به هم زد. همواره در راهبرد امنيت ملي آمريكا كه سند رسمي است تاكيد شده حفظ رژيم صهيونيستي جزء امنيت ملي آمريكا حساب مي شود با اين اتفاقات در منطقه، آمريكايي ها ضربه سختي خوردند.

اقراريان دليل اين تحليل را شكست آمريكا در حالي عنوان مي كند كه ارتش مصر را متشكل از600 هزار نفر و پيشرفته ترين امكانات مجهز كرده بود اما حالا همين ارتش خطري جدي براي او تلقي مي شود.

از منظر جمهوري اسلامي ايران دولت هاي منطقه مي بايست بر اساس ايدئولوژي حاكم بر منطقه، عقايد ديني اسلام و خواست مردم عمل كنند.

با مطالعه دقيق شعارهاي مردمي همين موضوع اثبات مي شود كه مطالباتشان بر مبناي اسلاميت و جمهوريت بنا شده است. برپايي نماز جماعت در خيابان ها و سردادن شعار الله اكبر و در دست گرفتن قرآن مستندات موجود است.

اما از منظر غرب اين روند بايد تغيير كند البته با نوعي بازبيني و اعطاي امتيازاتي به مردم جلوه گري مي كند.

هراس از افكارعمومي

نسل جوان و امروز كشورهاي خاورميانه بهتر از پدران خود، آمريكا و رژيم صهيونيستي و اهداف خودخواهانه آنها را مي شناسند و ديگر اجازه قدرت يافتن استكبار را در منطقه نخواهند داد.

اقراريان تصريح مي كند: به همين علت است كه آمريكا در ليبي محتاطانه وارد شد چرا كه مردم ليبي طرف مقابل خود را در جبهه جنگ آمريكا مي دانند و نكته ديگر عدم حمايت غرب از حاكمان منطقه مثل بن علي و مبارك است. همان اتفاقي كه براي شاه مخلوع افتاد به سران كشورهاي عربي پيام مي دهد كه همين غربي ها از شما حمايت نخواهند كرد و تمام اين اتفاقات منجر به پر رنگ و روشن شدن وضعيت منطقه مي شود.

زهره الهيان عضو كميسيون امنيت ملي مجلس شوراي اسلامي در گفت و گو با خبرنگار سرويس گزارش كيهان مي گويد: تحولات منطقه با سرعت تمام روبه پيشرفت است و روند تحولات و موج اسلام خواهي ملت هاي مسلمان منطقه و سياست طلبي و آزادي خواهي آنها از رژيم هاي ديكتاتوري آن قدر سريع است كه تحليلگران را دچار غافلگيري و آمريكا را دستپاچه كرده است.

وي ضمن اشاره به اعتراف مشاوران امنيتي اوباما مبني بر تاثيرگذاري ايران در تحولات منطقه اظهار مي كند: ملت هاي مسلمان شاهد اين بودند مردم ايران با ايستادگي در مقابل نظام هاي سلطه ايستادند و در روند سياست بين الملل و عرصه هاي علمي و فناوري به خودكفايي رسيدند و امروز ايران در عرصه بين الملل تعيين كننده است.

تحولات منطقه باعث شد ملت هاي مسلمان منطقه نوعي احساس و رويه آزادي خواهي و استقلال طلبي داشته باشند اما رژيم هاي ديكتاتوري مانع بروز آن مي شدند و اين رويه منجر شد ملت ها از انقلاب ايران الهام بگيرند.

اما اين موضوع را نبايد ناديده گرفت كه سران بحريني و رژيم آل خليفه كه حمايت همه جانبه آل سعود را پشت خود مي بيند اين روزها با شدت بيشتري به مقابله با انقلابيون بپردازد. بازداشت 420 تن از شيعيان بحريني و بركناري 750 نفر ديگر از س مت هاي خود ديگر اتفاقات نامباركي كه در بحرين مي افتد و چاشني كشتار مردان و زنان بي دفاع در اين كشور شده است. الهيان به حوادث بحرين اشاره كرده و مي گويد: با چراغ سبز آمريكا عربستان وارد بحرين شد. اين ها در مواضع آمريكا و رژيم صهيونيستي و پشت پرده انگليس تلاش مي كنند مسير عدالت طلبي و اسلام خواهي مردم را منحرف كنند و آنچه مسلم است روند عملكرد آمريكا و رژيم صهيونيستي است. عربستان هم اگر به دام آمريكا بيفتد زمان سرنگوني اش تسريع مي شود. وي اضافه

مي كند: در مورد بحرين هم تلاش آمريكا و رژيم صهيونيستي و عربستان بر اين است قيام ملت بحرين را نوعي دخالت ايران جلوه دهند و مساله شيعه و سني وعرب و عجم را وارد كنند تا اين قيام را سركوب و به واسطه اين موضوعات تلاش مي كنند جمع بين مسلمانان را متفرق كنند. در حالي كه رهبران ملت بحرين اعلام كرده اند جنگ بين شيعه و سني نبوده بلكه تبعيض طولاني است كه سال ها مردم بحرين شاهد آن بوده اند.

فرصت ها و تهديداتي براي استكبار

براي درك صحيح تحولات چند نكته را بايد لحاظ كنيم تا مبنايي براي ارزيابي كامل شود. ماحصل ماهيت تحولات، خواسته سردمداران جنبش و مطالبات مردمي، ميزان تاثيرگذاري كشورهاي منطقه و فرامنطقه اي بر تحولات خاورميانه فرصت و تهديدهايي كه براي آمريكا و اسرائيل پيش خواهد آمد، نشان مي دهد.

مصطفي كرمي كارشناس ارشد روابط بين الملل و پژوهشگر مسايل خاورميانه معتقد است: درصورتي كه تحولات منطقه منجر به شكل گيري حكومت هاي مردم سالار شود به مقابله با آمريكا مي پردازند و ديگر حالت برتري اين كشور در مذاكرات جهاني تحت تاثير قرار خواهد گرفت مشخصا اسرائيل هم چنين وضعيتي خواهد داشت.

وي دليل اين اظهارنظرش را در ماهيت حكومت هاي مردم سالار مي داند و در توضيح بيشتر مي گويد:

دولت هاي مردم سالار داراي پشتوانه افكار عمومي قوي هستند كه مطالبات اجتماعي، سياسي، اقتصادي و عدالت خواهانه اي دنبال مي كنند. اگر دولت هاي مردم سالار در منطقه شكل بگيرند اسرائيل در انزوا قرار مي گيرد و بازتاب رفتارش سركوب و تمكين نكردن به حقوق بشر است درست مثل رفتاري كه در پس ندادن زمين هاي فلسطينيان نشان داد.

به اين ترتيب بايد گفت اگر جنبش هاي مردمي پيروز نشوند حكومت هاي وابسته و ديكتاتور مشابه قبل حاكم مي شوند كه به احتمال زياد مشروعيت مردمي در آن ها حاكم نيست.

البته اين تحليل هم وجود دارد كه خاورميانه يكي از پايه هاي قدرت آمريكا در جهان و البته بخش اعظم قدرتش است و تسري افول قدرت آمريكا از خاورميانه به جهان تقريبا كم است يعني به يكباره اين اتفاق نمي افتد چون آمريكا پايگاه هاي مهمي دراين مناطق ايجاد كرده است.

كرمي در ادامه اظهاراتش مي گويد: يك برداشت و تلقي و حالت خاصي از اسلام خواهي در منطقه داريم. اگر از نفوذ آمريكا و اسرائيل كاسته شود اما وجه تقابلي نداشته باشد مبتني بر رابطه تعاملي دو طرفه و معامله گرايانه خواهد بود. اما در حالت حاضر آنچه در رفتار مردمي و جنبش ها حاكم است افول قدرت آمريكا را شاهد خواهيم بود چون روابط آنها تقابلي است.

وي البته اين رابطه را در مورد مصر و تونس حاكم نمي بيند و علت آن را چنين مطرح مي كند: دستگاه قدرت قبلي باقي ماند و وزرا به تدريج جابه جا شدند اما بايد منتظر نتايج انتخابات بود. وجه غالب اين است كه افكار عمومي ماهيتي بدبين به غرب دارد و تعديل به وجود مي آيد كه سياست هاي گذشته نمي تواند حاكم باشد و در كوتاه مدت تعديل در سياست ها به وجود مي آيد.

گزارش روز

 



تاريخ : جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ | 14:38 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |
1024x768

محمد موسوی

 

اعلام روز خشم در عربستان سعودی را می توان نقطه عطفی در تحولات این کشور دانست. در این میان، بیشتر بار اعتراضات اعلانی در عربستان متوجه 2 میلیون شیعه (حدود 15 درصد از کل جمعیت عربستان) درمناطق شرقی و نفت‌خیز عربستان سعودی موسوم به "الاحساء" بوده که در منطقه خود اکثریتی محروم به شمار می روند و همواره نگاه تنگ نظرانه امنیتی مقامات سعودی متوجه این اقلیت مذهبی بوده است.

 

عربستان سعودی، متحد ثروتمند آمریکا در خاورمیانه و پدر معنوی محافظه کاری در کشورهای عرب خلیج فارس و خاورمیانه، روزهای دشواری را می‌گذراند. بعد از سقوط حسنی مبارک، عربستان به عنوان دومین ستون سیاست‌های آمریکا در خاورمیانه با بروز نخستین جرقه های اعتراضات داخلی و اعلان دعوت گروه های مخالف برای حضور در خیابان ها و اعتراض به خاندان حاکم سعودی با اتخاذ تدابیر امنیتی سعی کرد تا اعتراضات را در نطفه خفه کند. از سوی دیگر با بازگشت "ملک عبدالله" پادشاه عربستان از دوره درمانی سه ماه در آمریکا و مراکش، ترفندهایی نظیر اعلان بسته عمومی رفاهی برای مردم با هدف کاهش عمق و دامنه اعتراضات به کار گرفته شد.

در شرایطی که حدود 60 درصد جمعیت عربستان زیر 18 سال است و 28 درصد از جوانان این کشور که در سن کار قرار دارند ، اعطای 36 میلیارد دلار کمک‌های رفاهی جدید بیشتر با هدف جلب رضایت قشر جوان کشور صورت می گیرد که بالقوه می تواند منبع بحران زایی برای رژیم حاکم تلقی شود. علاوه بر آن حقوق کارکنان دولت هم 15 درصد افزایش یافت. در این راستا حرکت بعدی آل سعود دادن وعده هایی در زمینه آزادسازی زندانیان و تغییر در هیأت دولت بوده است. [1]

به رغم تمامی این تمهیدات، اعلام روز خشم در عربستان سعودی را می توان نقطه عطفی در تحولات این کشور دانست. به موازات افزایش تحرکات اعتراضی و تجدید نظرطلبانه ملت های منطقه، روز جمعه بیستم اسفند ماه از سوی مخالفان روز خشم نامیده شد تا طیف گسترده ای از معترضان به وضعیت کنونی سیاسی-اجتماعی تجمعات اعتراض آمیز برگزار کنند. در این میان، بیشتر بار اعتراضات اعلانی در عربستان متوجه 2 میلیون شیعه (حدود 15 درصد از کل جمعیت عربستان) درمناطق شرقی و نفت‌خیز عربستان سعودی موسوم به "الاحساء" بوده که در منطقه خود اکثریتی محروم به شمار می روند و همواره نگاه تنگ نظرانه امنیتی مقامات سعودی متوجه این اقلیت مذهبی بوده است.

 

علاوه بر آنچه گفته شد چالش هایی برای تداوم حکمرانی رهبران سعودی وجود دارد که ریشه در نظام و ساختار حکومتی عربستان دارد.  پایه ریزی حکومت آل سعود بر مبنای اتحاد با جنبش های سلفی گری و وهابیت، خود مبنایی برای بروز تنش ها و بحران هایی بود که اکنون ریشه های حکومت سعودی را هدف قرار داده است. در برابر خواست کشورهای غربی به خصوص آمریکا در زمینه  انجام برخی اصلاحات سیاسی و اجتماعی  که اهرم فشاری بر حاکمان ریاض بوده است، سران سلفی گری و رهبران وهابی، نظام حاکم را متهم به عدول از ارزش های ناب و اصیل اسلامی و تمکین در برابر خواست قدرت های بیگانه وسران کفار متهم می کنند و همپیمانی آل سعود با غرب و آمریکا را نقطه افتراق و مخالفت با سیاست های آل سعود بر می شمرند.

 

علاوه بر وجود چالش هایی که از سوی سلفیان متوجه دولت مرکزی بوده و هست، در دیگر سوی طیف مخالفان می توان به گروه هایی از اتباع سعودی اشاره کرد که در دانشگاه های مختلف اروپایی مشغول به تحصیل هستند و همه ساله تعداد زیادی از این دانشجویان به کشورشان بازگشته و در نهادهای اقتصادی، آموزشی، فرهنگی و... استخدام می شوند و این مساله بخش مهمی از جریان مطالبات اصلاح طلبی و تجدید نظرخواهی را در عربستان تشکیل می دهد.

 

خواست عمومی برای دستیابی به حقوق و آزادی های اجتماعی و سیاسی دارای مصداق هایی است که عبارتند از: رعایت موازین حقوق بشری، آزادی بیان و اندیشه، مراعات حقوق انسانی و قانونی زنان که در وضعیت اسفناکی به سر می برند، دستیابی به حق تعیین سرنوشت، مشارکت سیاسی و... . اما جدای از این مطالبات، خواسته هایی که ناشی از انگاره های مذهبی و ایدئولوژیک بخش مهمی از جامعه عربستان است به دنبال مسیری برای تغییر در روندهای موجود است. نوع رابطه حاکمان سعودی با غرب که زمینه ساز حضور بیگانگان غیر مسلمان آمریکایی و اروپایی در این کشور شده، مواضع سازشکارانه ریاض دربرابر مساله اعراب و اسراییل و سیاست های مذهبی در فضای داخلی کشور به جز گروه های سلفی واکنش بسیاری از اتباع سعودی را برانگیخته است.

 

در برابر موج تجدیدنظر طلبی مردم، پیش از این "ملک فهد" پادشاه وقت سعودی در سال 1992 (1371 ه.ش) کوشیده بود تا با تدوین قانون اساسی، نمایش یک اصلاح اساسی در ساختار سیاسی کشور را به اجرا بگذارد. در این قانون به تشکیل مجلس مشورتی، زمینه سازی انتخابات شهرداری ها، قوانین مربوط به ایجاد مناطق آزاد صنعتی و نیز تغییر سنت انتخاب پادشاه اشاره شده بود. در عربستان که نظرات پادشاه قانون و حکم نهایی محسوب می شود، تدوین قانون اساسی از سوی یک مرجع مستقل می توانست نقطه عطف مهمی به شمار رود، اما تدوین قانون توسط فهد، ظاهری بودن این نوع اصلاحات را بیش از پیش آشکار ساخت.

 

به رغم اصلاحات ادعایی هیات حاکمه سعودی، سازمان دیدبان حقوق بشر با اسف بار خواندن اوضاع شیعیان، مهاجران و زنان در عربستان و رفتارهای تبعیض آمیز مقامات سعودی با آن ها، این اصلاحات را نمایشی خواند. در گزارش این سازمان که در ابتدای بهمن ماه سال گذشته منتشر شده است مقامات سعودی به نقض حقوق 9 میلیون نفر از زنان عربستانی، 8 میلیون کارگر خارجی و نیز جمعیت شیعیان این کشور متهم شده اند.

 

در عربستان سعودی هیچ نشانه ای مبنی بر وجود خواست جدی در میان خاندان حاکم برای ایجاد حداقل اصلاحات به چشم نمی خورد، اما زمینه های بروز تغییرات جدی بیش از هر زمان دیگری در حال فراهم شدن است. در کنار اوج گرفتن قیام های مردمی در کشورهای عربی شمال آفریقا و خاورمیانه، خاکستری که آتش مطالبات مردم عربستان را پوشانده در حال کنار رفتن است. در حالی که به گفته منابع اطلاعاتی غربی مانند روزنامه "ورلد تریبیون" شرایط جسمانی و پزشکی ملک عبدالله طی چند ماه اخیر به شدت وخامت یافته، نیروهای امنیتی سعودی در هفته های پایانی سال 1389، چند تظاهرات مردمی این کشور را سرکوب و شرکت کنندگان در آن را در شهرهای ریاض، جده و الخبر بازداشت کردند.

 

با توجه به شرایط کنونی منطقه و اوضاع درونی عربستان، تحول خواهی مردم، در کشوری که اکنون مهمترین سد دگرگونی وضعیت موجود در خاورمیانه عربی است، دور از ذهن به نظر نمی رسد و احتمالا سایه تحولات منطقه بر این کشور نیز مستولی خواهد شد.[2]

 

پی نوشتها

[1] - "عربستان، آخرین حلقه تحولات منطقه" ، روزنامه شرق ١7 اسفند ١٣٨٩.

[2] - "سایه تحولات منطقه بر عربستان" در :

http://www.irna.ir/NewsShow.aspx?NID=30291096

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ | 14:38 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |
1024x768

چهاردهم اردیبهشت ماه امسال، رهبر معظم انقلاب با هزاران نفر از معلمان سراسر کشور دیدار نمودند و ضمن اشاره به تحولات اخیر خاورمیانه و حرکت‏‌های آزادی بخش ملت‏های مسلمان، فرمودند:

 

«این حرکت بیداری قطعاً تا قلب اروپا پیش خواهد رفت و ملت‏های اروپا بر ضد سیاست‌مداران و زمامداران خود که آن‌ها را تسلیم محض سیاست‏های فرهنگی و اقتصادی آمریکا و صهیونیست‏ها کرده‌اند به پا خواهند خاست

برای تبیین این بیانات و چرایی نفوذ اسلام در غرب به ویژه در یک دهه‌ی اخیر که به دنبال آن سیاست‏های غرب در اسلام هراسی را تشدید کرده با دکتر «محمدحسن قدیری ابیانه»، دکترای مدیریت استراتژیک و سفیر سابق ایران در مکزیک و ایتالیا گفت‏وگو کرده‏ایم. ایشان سال‏های بسیاری از عمر خود را در غرب با تبلیغ چهره به چهره، مناظره‏های رسانه‏ای، نگارش مقالات و کتاب، صرف روشنگری درباره‌ی حقایق اسلام و مقابله با تحریف‏های گسترده علیه آموزه‏های اسلام کرده است.

-  رهبر معظم انقلاب چندی پیش در تشریح ابعادی از تحولات اخیر خاورمیانه پیش‏بینی کردند که این حرکت‏ها با پیشروی به غرب تا قلب اروپا نفوذ خواهد کرد. اگر در ابتدا تحلیلی در این باره دارید، بفرمایید؟

اجازه دهید در ابتدا به این موضوع اشاره کنم که در تونس، انقلاب مردمی در حالی به پیروزی رسید که جمعیت این کشور بیش‌تر از 10 تا 12 میلیون نفر نبود، آن‌ها با این توانایی محدود «بن‏علی» را کنار زدند و انجام این عملکرد برای مردم مصر با همه‌ی ادعاهایشان، سنگین بود.

مصری‏ها گفتند وقتی تونسی‏ها می‏توانند این فاسدها را کنار بزنند چرا ما با بیش از 80 میلیون نفر جمعیت این کار را نکنیم، بنابراین امید به پیروزی در آن‌ها دوباره زنده شد و با وجود آن که «مبارک» اقتدار به مراتب بیش‌تری از بن‏علی داشت، سرنگون شد.

از طرف دیگر، ما در حال حاضر شاهد نهضت‏های اسلامی در سایر کشورها هستیم و این حرکت‏ها موج بیداری در جهان از جمله اروپا را ایجاد کرده است. همان طور که رهبر معظم انقلاب فرمودند: «موج حرکت‏های اسلامی و مردمی در کشورهای اسلامی به برانگیختگی اروپایی‏ها باعث خواهد شد و ما در آینده شاهد تنگ‏تر شدن عرصه بر دیکتاتورهایی مثل «برلوسکونی» خواهیم بود.

امروز به واقع مردم ایتالیا از فساد دولت برلوسکونی و اعمال غیراخلاقی او به ستوه آمده‏اند و دنبال مفری برای تغییر این وضعیت هستند. از طرف دیگر امروز دیگر زمانی نیست که رسانه‏های گروهی بتوانند به سانسور مطلق اطلاعات دست اول روی بیاورند، بنابراین راه برای آگاه‏سازی هموارتر است و آن چهره‌ی جانی رژیم صهیونیستی روز به روز برای اروپایی‏ها روشن‏تر می‏شود.

امروز شما در اروپا می‏بینید دفاع از حقوق فلسطینی‏ها و اعتراض به جنگ افروزی رژیم نامشروع اسراییل بیش از هر زمان دیگری اوج گرفته و مواضع ضدصهیونیستی در اروپا را تقویت کرده است. در چنین شرایطی آگاهی اروپایی‏ها از سلطه‌ی صهیونیست‏ها بر کشورهایشان یک نوع نارضایتی را در آن‌ها پدید آورده است. هم‌چنان که آمار مستند از نسبت مدیران و نمایندگان پارلمان‏ها و سران احزاب در اروپا نشان می‏دهد، یهودیان نسبت به جمعیت خود بسیار بیش‌تر از آن سهم اقلیتی، جایگاه‏های مدیریتی و نمایندگی را اشغال کرده‏اند.

بانک‏ها و رسانه‏های اروپا را در عمل یهودی‏ها می‏چرخانند، این همان موضوع نگران کننده‏ای است که مردم اروپا از آن رنج می‏برند، چرا که می‏دانند رسانه و پول، دو قدرت بزرگ برای ایجاد سلطه ازسوی صهیونیست‏ها است با این حال همه‌ی جوامع غربی از دو نکته‌ی مهم غافل هستند. یکی این که نمی‏دانند یهودیان حضرت مسیح(علیه‌السلام) را فرزند نامشروع حضرت مریم(سلام‌الله‌علیه) می‏دانند.

امروز  در اروپا می‏بینید دفاع از حقوق فلسطینی‏ها و اعتراض به جنگ افروزی رژیم نامشروع اسراییل بیش از هر زمان دیگری اوج گرفته و مواضع ضدصهیونیستی در اروپا را تقویت کرده است. در چنین شرایطی آگاهی اروپایی‏ها از سلطه‌ی صهیونیست‏ها بر کشورهایشان یک نوع نارضایتی را در آن‌ها پدید آورده است.

 

 

آگاهی جامعه‌ی مسیحی از این مسأله می‏تواند فاصله‌ی اروپایی‏ها را با صهیونسیت‏ها بیش‌تر کند - دوم این که نمی‏دانند اسلام چه جایگاه عظیمی برای حضرت مسیح(علیه‌السلام) و حضرت مریم(سلام‌الله‌علیه) قائل است. آن‌ها اطلاع ندارند که قرآن در سوره‏های «مریم» و «آل‏عمران» به نسبت انجیل معجزات بیش‌تری برای حضرت مسیح(علیه‌السلام) و حضرت مریم(سلام‌الله‌علیه) برشمرده است. قدر مسلم اشراف به این موضوع می‏تواند احساس دوستی با جهان اسلام را در جامعه‌ی مسیحی افزایش دهد.

از سوی دیگر با وجود اعتقاد اروپایی‏ها به وجود آفریدگار و علاقه‌ی قلبی به مسیح(علیه‌السلام) و مریم مقدس(سلام‌الله‌علیه) به خاطر ورود خرافات و تحریف انجیل دین آن‌ها چندان در نظرشان منطقی جلوه نمی‏کند بنابراین میان حکم عقل و کشش احساس خود گرفتار شده‏اند.

عقلشان می‏گوید، چنین ادعایی کذب و سست است اما احساسشان مانع از طرح سؤال نمی‏شود، به این خاطر است که امروز مسیحیت رایج بر مبانی دین‌داری و دین مداری دگم و متصلب بنا شده است.

- کما این‌که این دگماتیسمی که شما به آن اشاره می‏کنید در برجسته‏ترین مراسم ایشان دیده می‏شود؟

بله، همین طور است. شما می‏دایندکه سه مراسم مهم «غسل تعمید»، «مراسم عشاءِ ربانی» و «اعتراف به گنان نزد کشیش» در مسیحیت وجود دارد. در بحث غسل تعمید، مسیحیان معتقدند هر انسانی گناه کار به دنیا می‏آید و حتی طفل در رحم مادر حامل گناه آدم و حواست و نمی‏تواند وارد بهشت شود مگر این که کشیش با غسل تعمید این گناه را حذف کند، این در حالی است که اسلام می‏گوید انسان وقتی به دنیا می‏آید پاک و معصوم است و حامل هیچ گناهی نیست چرا که هرکس در روز جزا باید پاسخ‌گوی اعمال خود باشد.

در مراسم عشاءِ ربانی، نان و شراب را در دهان مؤمنان می‏گذارند. نان نماد و سمبل گوشت مسیح(علیه‌السلام) و شراب نماد خون ایشان است. مبنای این مراسم بر اساس تحریفی است که در انجیل وارد شده و از قول مسیح «مردم دعوت شده‏اند که او را بخورند» و ایشان گفته‏اند: «گوشت و خون من خوردنی است و هرکه مرا بخورد، جاودان می‏شود

از طرف دیگر مسیحیان، مسیح را خدا می‏پندارند پس می‏توان مراسم عشاءِ ربانی را مراسم خداخوری نامید. با این که اسلام و مسیحیت خداوند را قاضی روز جزا بر همه چیز دانا و شنوا می‏داند اما با این حال کلیسا مردم را به اعتراف گناهان نزد کشیش دعوت می‏کند، در صورتی که اسلام اعتراف به گناه را گناه می‏داند و از گناهکاران می‏خواهد فقط نزد خدا توبه کرده و از او طلب مغفرت کنند.

بنده در این‌جا باید به یک تفاوت عمده میان اسلام و مسیحیت تحریف شده اشاره کنم. برخلاف مسیحیت که مبنای ایمان در آن دگماتیسم و عدم تفکر تلقی شده اما در قرآن و احدایث ما مثال‏های فراوانی در دعوت به تفکر و تدبر وجود دارد. مگر نه این‌که رسول مکرم اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یک ساعت تفکر را برتر از هفتاد سال عبادت می‏دانند؟

با این وضعیت مسلم است که اگر آن اسلام حقیقی عرضه شود، فوج فوج در همه جای دنیا به اسلام خواهند گروید و اتفاقاً به همین دلیل است و آگاهی از این حقیقت است که غرب به تحریف اسلام و آموزه‏های قرآن دست می‏زند و قرآن‏سوزی راه می‏اندازد، چرا که می‏دانند اگر مردم به حقایق اسلام پی ببرند به سمت پذیرش اسلام حرکت خواهند کرد.

این نگرانی از یک طرف و سلطه‌ی صهیونیست‏ها بر رسانه‏های غربی ازسوی دیگر باعث شده است تا این حقیقت نورانی در اختیار ملت‏های اروپایی و غیر‏اروپایی قرار نگرید، با این حال بدون تردید موج بیداری، ظلم‏ستیزی و کنار زدن حکام وابسته به رژیم صهوینیستی در غرب اوج خواهد گرفت. این اوج‌گیری البته به آشنایی بیش‌تر ملت‏ها با حقایق اسلام و گرایش به پذیرش آموزهای آن منجر خواهد شد. من کلام مقام معظم رهبری را در راستای همان پیش بینی حضرت امام(ره) می‏بینیم که فرمودند: «این قرن، قرن اسلام است» به اعتقاد من دهه‌ی 90، دهه‌ی شکل‏گیری جماهیر اسلامی در کشورهای اسلامی خواهد بود و هر تحولی در جهان اسلام تأثیر خود را بر سایر نقاط به ویژه اروپا و آمریکا خواهد گذاشت.

اگر آن اسلام حقیقی عرضه شود، فوج فوج در همه جای دنیا به اسلام خواهند گروید و اتفاقاً به همین دلیل است و آگاهی از این حقیقت است که غرب به تحریف اسلام و آموزه‏های قرآن دست می‏زند و قرآن‏سوزی راه می‏اندازد، چرا که می‏دانند اگر مردم به حقایق اسلام پی ببرند به سمت پذیرش اسلام حرکت خواهند کرد.

- آیا دل بستن به حرکت‏های بیداری بخش، مجوز دست روی دست گذاشتن و منفعلانه برخورد کردن می‏تواند، باشد؟

اشاره‌ی درستی است. وقوع چنین تحولاتی تکالیف ما را نقض نمی‏کند. در راستای تسریع به نتیجه بخشی این نهضت‏ها، تلاش منسجمی باید ازسوی مردم و نهادهای حکومتی صورت گیرد.

- ولی غرب هم بی‌کار نمی‏نشیند و با هدف مهار این انقلاب‏ها و جلوگیری از شیوع آن در غرب است به تحریف حقایق اسلام می‏زند و اسلام هراسی را ادامه می‏دهد. هم‌چنان که تا به امروز چنین عملکری مدنظرشان بوده است؟

همان طور که گفتم در حال حاضر امکان سانسور مطلق وجود ندارد و ازسوی دیگر ما باید این هنر و ظریف‏اندیشی را داشته باشیم که سدها و سانورها را دور بزنیم. مطمئناً در جوامع اسلامی که حکومت‏های دست نشانده‌ی آن‌ها سرنگون می‏شوند و حکومت‌های مردمی مبتنی بر اسلام شکل می‏گیرد قدرت رسانه‏ای جهان اسلام تقویت و امکان اعمال سانسور ضعیف‏تر می‌گردد.

تجربه‌ی عملی بنده در غرب، این موضوع را ثابت می‌کند که اگر ما بتوانیم اسلام را به زبان ساده برای مخاطب غربی بیان کنیم شاهد گرایش سریع‌تر به اسلام خواهیم بود. در این راستا بنده کتابی با عنوان «this is islam» (این است اسلام) را به دو زبان انگلیسی و اسپانیایی به رشته‌ی تحریر در آورده‏ام که در خارج از کشور با استقبال گسترده‏ای مواجه شد

تاريخ : جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ | 14:37 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |


سید محمد موسی کاظمی

 

سرکوبی شدید شیعیان در یمن که در مبارزه سال گذشته دولت با گروه شیعی "الحوثی" نمود یافت، موقعیت حاکمان صنعا را تا حد زیادی متزلزل کرد. "علی عبدالله صالح" رییس جمهور یمن با همپیمانی عربستان سعودی و آمریکا مقابله ای آشکار با شیعیان یمن را آغاز کرد و این مساله باعث شد تا شیعیان که اقلیت پرشمار و تاثیر گذاری در این کشور محسوب می شوند به سرسخت ترین دشمنان دولت صنعا تبدیل شوند.

 

یمن از جمله کشورهای اسلامیست که در زمان حاضر در کش و قوس تحمیل خواست مردم بر نخبگان سیاسی حاکم قرار دارد. به موازات تسری موج اعتراضات اسلامی-عربی به یمن چند عامل دیگر را جدا از دلایلی که تا به امروز مورد تاکید قرار گرفته است می توان به عنوان متغیرهای اصلی اعتراضات مردمی این کشور در نظر گرفت.

سرکوبی شدید شیعیان در یمن که در مبارزه سال گذشته دولت با گروه شیعی "الحوثی"  نمود یافت، موقعیت حاکمان صنعا را تا حد زیادی متزلزل کرد. "علی عبدالله صالح" رییس جمهور یمن با همپیمانی عربستان سعودی و آمریکا مقابله ای آشکار با شیعیان یمن را آغاز کرد و این مساله باعث شد تا شیعیان که اقلیت پرشمار و تاثیر گذاری در این کشور محسوب می شوند به سرسخت ترین دشمنان دولت صنعا تبدیل شوند.

گذشته از مخالفت شیعیان با دولت فعلی، فقر و بیکاری و فشارهای اقتصادی جامعه یمن را از خود متاثر کرده است. ضعف اقتصادی و فقر عمومی این کشور را می توان یکی از مهمترین زمینه های نارضایتی یمنی ها به شمار آورد. علاوه بر این، رویکردهای ضد مردمی دولت در خصوص روابط و همکاری با واشنگتن به بهانه هایی مانند مبارزه با "القاعده" و تروریسم که در فعالیت های نظامی نیروهای آمریکایی در خاک یمن نمود یافته ، مشروعیت دولت را بیش از پیش خدشه دار ساخته است.

 

در طول 32 سال حکومت علی عبدالله صالح می توان دو عامل مهم را موجب دوام وی بر مسند قدرت دانست. عامل نخست حمایت کشورهای غربی و برخی دولت های منطقه از حکومت دیکتاتوری یمن به عنوان حافظ منافع این کشورها در جنوب شبه جزیره عربستان و عامل دوم مربوط به رضایت ضمنی سران طوایف و عشایر این کشور نسبت به تغییر نکردن وضعیت سیاسی موجود بوده است. در ماه های اخیر، تحولات یمن به گونه ای رقم خورده که ستون دوم تثبیت جایگاه عبدالله صالح یعنی ساختار قبیله ای و عشیره ای یمن، به تدریج با تغییر کارکرد خود به یکی از مهمترین مولفه های تاثیرگذار در سقوط احتمالی رییس جمهور بدل گشته است.

 

ویژگی جامعه قبیله ای یمن باعث شده بود تا مساله بیعت شیوخ یا رهبران قبایل گوناگون با رییس جمهور در سال های گذشته به یکی از ارکان قدرت وی تبدیل شود، اما در شرایط حاضر احزاب مخالف که هرکدام به نوعی یک تشکل سیاسی قبیله ای را نمایندگی می کنند، بر سر سقوط عبدالله صالح به یک نقطه مشترک رسیده اند. با شدت گرفتن اعتراضات مردمی در یمن شورای هماهنگی احزاب مخالف (اللقاء المشترک) با اعلان همبستگی و همسویی با تظاهرات مردمی از هواداران خود خواستند تا به جنبش مردمی بپیوندد.

 

قرار داشتن احزابی چون "اصلاح" با پشتوانه محکم در میان قبایل شمال کشور، حزب "اشتراکی"که دارای نفوذ نسبتا بالایی در مناطق جنوبی است و حزب "الحق" که متعلق به برخی علمای زیدی یمن است در کنار احزاب "وحدوی ناصری"، "تجمع" و "بعث" در اللقاء المشترک به نوعی نمایانگر این موضوع است که نخبگان سیاسی عشیره ای یمن بیش از هر زمانی بر سر ایجاد تغییر در نظام سیاسی به هم نزدیک شده اند.[1]

یکی از مهمترین اشتباهات دولت عبدالله صالح در ماه های اخیر دست بردن در قانون اساسی کشور بوده است. پارلمان یمن، چندی پیش با وجود مخالفت مردم و احزاب مخالف بر اساس طرح ایجاد اصلاحات قانونی، ابقای عبدالله صالح در پست ریاست جمهوری را تا پایان عمر تصویب کرد. موافقت حزب حاکم به عنوان پشتوانه قانونی دیکتاتور یمن با اصلاح جدید قانون اساسی به معنای از بین بردن نظام جمهوری و لغو قانون گردش پست ریاست جمهوری در میان شخصیت های گوناگون بود. از این رو اصلاحات ضد دموکراتیک قانون اساسی به یکی از مهمترین زمینه های مخالفت عمومی با نظام حاکم را فراهم ساخت تا جایی که طی ماه گذشته همزمان با اوج گیری اعتراضات در تونس و سپس در مصر، اعتراضات عمومی یمن به بالاترین میزان طی سال های اخیر رسید.[2]

با پیوستن شمار زیادی از رهبران نظامی و نخبگان سیاسی یمن به جمع مخالفان، پایه های حکومت عبدالله صالح لرزان تر از قبل شده است. تجمعات اعتراضی همچنان ادامه دارد و در این میان نقش شیعیان یمن که به انقلاب اسلامی ایران به عنوان الگویی برای رهایی بخشی و بیداری سازی اسلامی می نگرند در مقابله با حکومت دیکتاتور یمن پررنگ تر از گذشته به چشم می آید.

 

پی نوشتها

 

[1] -  "یمن در آستانه دوران رهایی از دیکتاتوری" در:

http://www.hawzah.net/hawzah/magazines/ MagazineNumberID=5675&id=56333

[2] -  "ملت های عرب خاورمیانه؛ گامهایی در مسیر تغییر"، مندرج در:

http://www.irna.ir/NewsShow.aspx?NID=30233723

 

 



تاريخ : شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۱ | 14:5 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |


اكبرصفري

روشنگري و بيداري ملل مسلمان به واقع عمده ترين و اصلي ترين آرمان و اهداف سيد جمال الدين حسيني اسدآبادي درطي چهار دهه قيام و تلاش وي درممالك اسلامي به شمار مي رود. نهضت بيدارگري در جهان اسلام كه سيد جمال الدين آگاهانه و از روي شناخت و تجربه، سنگ بناي آن را بنانهاد و در راه آن مصائب و سختي هاي فراواني را به جان خريد ضروري ترين و حياتي ترين گام در زمان خويش محسوب مي شود. چرا كه آنچه جهان اسلام و جوامع مسلمين را در طول قرن هاي متمادي در برابر انواع مشكلات دروني و ناخواسته يا ترفندهاي بيروني و جريانات تحميلي به شدت تا به امروز نيز آسيب پذير ساخته است، عدم بيداري و فرو رفتن در خواب غفلت است.

لذا دراين يادداشت سعي شده ضمن اشاره به چرايي بيداري مسلمانان به عنوان يك ضرورت حياتي، بخشي از آثار و نتايج اين حركت ارزشمند سيدجمال الدين را به عنوان اولين پيشگام نهضت بيدارگري و روشنگري درجهان اسلام مورد توجه قرارگيرد.

اسلام تنها راه حل

به واقع اين شاخصه رفتاري و سلوك سياسي-بيداري و روشنگري- دربرخورد با جوامع اسلامي كه سيد و شاگردانش درسخت ترين شرايط آن را در اقصي نقاط جهان اسلام به اشكال مختلف دنبال كردند، نوعي تلاش براي بازگشت مسلمانان به اصل خويش درپرتو حقيقت اسلام بود. به باور وي تا زماني كه مسلمانان آگاهانه مباني و حقايق اسلام را از خرافات و انحرافات وارد شده در دين تشخيص ندهند و اين آموزه ها را در زندگي به معناي واقعي كلمه به كارگيري نكنند، شاهد نفوذ روزافزون و گسترش اين دين جاوداني در لايه هاي مختلف جامعه جهاني نخواهيم بود. لذا اسلام اصيل نيز كه به عنوان يك دين كامل زواياي پيدا و پنهان زندگي انسان ها را پوشش مي دهد، اثرپذيري و نفوذ پذيري آن مستلزم بيداري و آگاهي جوامع مسلمانان است. در پـرتو اين بيداري نه تنها زمينه براي جهاني سازي اسلام به عنوان يك الگوي موفق و بدون نقص درابعاد مختلف فراهم مي شود، بلكه زمينه براي خروج ساير اديان تحريف شده از ميدان زندگي انسان ها نيز با سرعتي مضاعف درجوامع مختلف فراهم خواهد شد. حقيقتي كه «پاپ بنديكيت شانزدهم» در سندي كه در واتيكان منتشر شد از آن تحت عنوان شعار جهاني «اسلام تنها راه حل» اظهار نگراني كرد و به تبع آن آينده اي مبهم را براي مسيحيان خاورميانه پيش بيني نمود.

استعمار ستيزي و تحول دردولت هاي اسلامي

مبارزه با موج اسلام خواهي كه همواره از سوي كشورهاي استعماري درقالب اسلام هراسي و اسلام ستيزي مورد توجه قرارگرفته است، نشان مي دهد اسلام مانعي جدي دربرابر چپاول و غارت منابع ارزشمند كشورهاي اسلامي به شمار مي رود. اما از آنجا كه فرياد اسلام خواهي و تلاش براي احيا ارزش هاي اسلامي تنها درپرتو بيداري ملل مسلمان ازخواب غفلت و روشنگري رهبران اسلام خواه شجاع شكل ميداني به خود مي گيرد، لذا هر نوع تغيير يا تحول بنيادي كه هر از چند گاه زمينه بيداري ملت هاي مسلمان را فراهم كرده و همواره از سوي استعمارگران جهاني و عوامل وابسته به شدت سركوب شده است.

سيدجمال الدين كه همواره دغدغه حضور بلند مدت كشورهاي سلطه جو و سلطه خو در ممالك اسلامي را با خود داشت و از سيطره آنان بر منابع و منافع مسلمانان به عنوان مانعي جدي در رشد و پيشرفت جهان اسلام رنج مي برد، تلاش جدي كرد تا اين بيدارگري را با هدف مبارزه با استعمارگران در قالب جنبش هاي مردمي و يا درمراحل تكاملي به انقلاب هاي مردمي تبديل كند. دراين ميان بيداري دولت هاي وابسته و درخدمت برنامه هاي موردنظر غربي ها راه ميان بر در رهايي از وابستگي كشورهاي اسلامي به شمار مي رفت. طوري كه در طول مبارزات سيدجمال الدين تلاش براي بيداري دولتمردان ممالك اسلامي نيز دركنار بيداري ملل مسلمان همواره مورد توجه و تاكيد اين رهبر ديني و متفكر برجسته قرارداشت.

به واقع تحول و تعالي موردنظر سيدجمال الدين كه در دو بعد مردمي و حكومتي در طول دوران مبارزات وي دنبال مي شد نشان از ضرورت اصلاح همزمان اين دو بخش داشت. يعني وجود مردمي بيدار و آگاه نسبت به جايگاه اجتماعي و سياسي خود در سطح جهان مي تواند درتعيين حاكمان صالح و لايق داراي اثر مستقيم باشد و از ديگر سو وجود رهبراني شايسته و شجاع كه ملت را نسبت به حقوق خود آگاه سازد و دراين مسير از آنان همراهي همه جانبه و هزينه طلب كند، مكمل همديگر مي باشند.

هرچند سيدجمال الدين در بيداري حكام وابسته به دنياي غرب موفقيت هاي چنداني كسب نكرد اما در نهضت بيداري ملل مسلمان به موفقيت هاي چشمگيري دست يافت طوري كه بنا به نظر برخي مورخين علل چرخش سيدجمال الدين از اتحاد دول اسلامي به سوي اتحاد ملل اسلامي را مي توان درهمين راستا جستجو كرد.

تلاش براي رهايي جهان اسلام از درد و رنج

نگاهي گذرا به وضعيت مسلمانان در اقصي نقاط دنيا و آنچه درمجموعه كشورهاي جهان اسلام به ويژه آنچه دريك دو قرن اخير تا به امروز روي داده، به خوبي نشان مي دهد بخش اعظمي از مشكلات و چالش هاي جهان همواره متوجه مسلمانان و كشورهاي اسلامي است. وقوع جنگ هاي داخلي، اشغالگري، انجام انواع عمليات هاي تروريستي، سقوط دولت ها، قتل و تجاوز، غارت و چپاول منابع، وجود بحران هاي جدي درحوزه امنيت، كاهش شاخص هاي رفاه، افزايش شديد فقر، وقوع بيماري و از همه مهمتر تبعيض هاي كاملاً آشكار جوامع جهاني بخشي از مشكلات كشورهاي اسلامي است كه نشان از آن دارد جهان اسلام با چالش ها و بحران هاي جدي مواجه است. اما از آنجا كه كشورهاي اسلامي به علت وجود منابع غني و ثروت هاي داراي ارزش مادي و معنوي فراوان همچنان از دير باز دركانون توجه دنياي غرب قرارداشته، تلاش براي وابستگي كشورهاي اسلامي در زمينه هاي مختلف راهبرد اصلي و نقشه راه دولتمردان غربي بوده است. طوري كه نقش دولت هاي استعماري در ايجاد بحران و چالش با شيوه هاي گوناگون همچون اشغالگري، تحريم، تفرقه، كودتا امكان ناپذير است و اين جريان با شيوه هاي نوين همچنان ادامه دارد.

لذا سيدجمال براي رهايي مسلمانان از درد و رنج هاي ريشه دوانده و كهن كه خود از نزديك در اقصي نقاط جهان اسلام آنان را به خوبي درك كرده بود، به بيداري دربرابر ترفندهاي بيگانگان و جلوگيري از تفرقه تاكيد مضاعف داشت و دراين راه برجزء پيشگامان تقريب مذاهب نيز به شمار مي رود.

هرچند امروزه جاي اسلام خواهان شجاع و انديشمندان اسلامي همچون سيدجمال الدين اسدآبادي در قيام هاي مردمي كشورهاي اسلامي همچون مصر خالي است اما باورها و آرمان هاي وي درحال به بار نشستن است و اميد مي رود اين حركات اسلامي كه از انقلاب اسلامي الگوگيري شده در آينده نزديك درتمام جهان اسلام به بار نشيند.

 



تاريخ : شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۱ | 14:5 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |

جواد منصوری

 

چكيده

پديده‌ی بيداری اسلامی كه با عبارات احيای اسلام، جنبش اسلامی و بينادگرايی مطرح می‌شود، حدود يك قرن است كه يكی از مسائل خاورميانه می‌باشد. پيروزی انقلاب اسلامی در ايران ابعاد بيداری اسلامی را بين‌المللی و شتاب و تأثیر شگرفی بر تحولات سياسی و فرهنگی داشته است.

 

دولت آمريكا برای تسلط خاورميانه به عنوان اولين گام در راستای تسلط بر جهان و اجرای استراتژی تك‌قطبی كردن جهان و خود را «قلدر محله كردن»؛ با سه هدف مشخص،‌ اقدامات خود را آغاز كرده است:

 

1.تسلط بر مراكز نفتی و دولتهای صاحب نفت برای تأمین هزينه‌های سلطه‌ی جهانی خود و جلوگيری از قدرت گرفتن دولتهای صادركننده نفت.

2. تأمين امنيت و سلطه‌ی اسرائيل و صهيونيسم بر خاورميانه كه بخشی از سياست مشترك جهانی آمريكا می‌باشد.

3. مهار و يا انحراف اسلام سیاسی و كنترل جنبش‌های اسلامی برای جلوگيری از نفوذ اين جريان به خارج از منطقه خاورميانه.

اگرچه اقدامات انجام شده برای سركوب موج گرايش به اسلام سياسی ـ انقلابی موفقيتی نداشته اما استحاله فرهنگی، غلبه‌ی تفكر سكولاريسم، نفوذ عوامل خود در مراكز‌ آموزشی، فرهنگی و رسانه‌ها و به راه انداختن جنگ روانی ـ تبليغاتی بر ضد اسلامو مسلمانان، تحت عناوين مبارزه با تروريسم، دفاع از حقوق بشر، نابودی سلاح‌های كشتار جمعی و هسته‌ای، برقراری دموكراسی،‌ برنامه راهبردی آمريكا در قرن 21 می‌باشد كه تلاش‌های زيادی در جهت اجرای آنها در جريان است و به اين دليل چالش‌های گسترده در منطقه وجود دارد.

 

مقدمه

ابتدای قرن چهاردهم نقطه‌ی آغاز تحول و حركت جديدی در جهان اسلام بود. اگرچه حركت مزبور كندوتا حدودی نامحسوس بود ولی به تدريج احيای حيات سياسی و اجتماعی مسلمانان و حضور آنان در صحنه‌های مبارزاتی و طرح گفتمان‌های حكومت دينی، عدالت‌خواهی،‌ استقلال‌طلبی،‌ اصطلاح بيداری اسلامی را در فرهنگ سياسی و بين‌المللی وارد كرد.

 

بيداری اسلامی كه در ابتدا بيشتر جنبه داخلی و مرتبط با مسائل اجتماعی مسلمانان داشت، پس از چند حركت سياسی بر ضد سلطه نيروهای خارجی و استعماری به موضوع مهم و حياتی دولت‌های بزرگ تبديل شد. با اجرای طرح‌های كوتاه‌مدت و بلندمدت توسط قدرتهای بزرگ استعماری، جريان بيداريو جنبش‌های اسلامی حدود يك قرن مبارزات و مشكلات بسياری را پشت سر گذاشت و سرانجام در آخرين سال قرن چهاردهم هجری با پيروزی انقلاب اسلامی در ايران، اوضاع و احوال جديدی شكل گرفت كه در ادامه‌ی خود تحولات و دستاوردهای فرهنگی، اقتصادی، سياسی و بين‌المللی زيادی داشته است. به گونه‌ای كه بازتاب و پيامدهای اين پديده، موضوع مستقلی است كه در غالب مراكز تحقيقات استراتژيك جهان اكنون مورد پژوهش درگفتگو و كتاب‌ها و مقالات بسياری در اين زمينه چاپ و منتشر شده است. آنچه در اين نوشتار مورد بررسی قرار می‌گيرد، سياست راهبردی سلطه‌ی استكباری سرمايه‌داری و به ويژه ايالات متحده آمريكا به عنوان بزرگترين دولت استكباری و رهبر جهان سرمايه‌داری، در قبال بيداری اسلامی و استراتژی مقابله با حركت‌های مبارزات ناشی از آن می‌باشد.

 

انقلاب اسلامی و پيامدهای آن

 قريب چهل سال دوران پس از جنگ جهانی دوم، بيشترين اهتمام و برنامه‌ريزی‌های سلطه‌ی سرمايه‌داری معطوف به مبارزات با كمونيسم و اداره‌ی جهان دوقطبی بود. به گونه‌ای كه تماميمسائل در چگونگی روابط شرق و غرب و به عبارت ديگر سرمايه‌داری و كمونيسم خلاصه و هر تحولی در اين چارچوب تجزيه و تحليل می‌شد. در حالی كه جهان اسلام جنگ در سه جبهه را كه از ابتدای قرن چهاردهم آغاز كرده بود، همچنان ادامه می‌داد. جنگ با حكومت‌های فاسد و وابسته كه همچنان در اشكال مختلف ادامه دارد؛ و جنگ با جريان‌های فكری و فرهنگی وارداتی كه توسط قدرتهای استعماری و عوامل نفوذی آنها هدايت می‌شد و بالاخره جنگ با جهل و خرافات و عقب‌ماندگی‌های گوناگون كه جنگی بسيار سختو نيازمند زمانی طولانی می‌باشد. قدرت‌های استكباری ادامه‌ی سلطهو حاكميت خود را بر سرزمين‌های مسلمانان در حكومت‌های وابسته و ضد مردمی می‌ديدند و رويكرد آنها به سركوب حركت‌های مردمی و گسترش فرهنگ و ارزش‌های غربی بود. مسلمانان مبارز در قالب تشكل‌های غيررسمی،‌ غيرمتمركز و تا حدودی ناشناخته برای قدرتهای استعماری به آموزش و اجرای فرایض دينی پرداختند و به تدريج با توسعه‌ی آگاهی‌ها و احيای روح دينی و انگيزه‌های اسلامی، فعاليت‌ها و تأثیرات اجتماعی و سياسی خود را گسترش دادند.

 

انقلاب اسلامی در ايران از نظر تحليل‌گران سياسيو اجتماعی و قدرتهای بزرگ نه تنها پديده‌ای مهم و فوق‌العاده بلكه عجيب و باورنكردنی بود. انقلابی كه عليرغم حاكميت نظام دوقطبی در جهان، شعار استقلال و نفی سلطه‌ی شرق و غرب، و با وجود دو قرن مبارزه با دين، خواستار حضور دين در صحنه‌های اجتماعی،‌سياسی و بين‌المللی شده وشعار حكومت دينی می‌دهد. بيداری اسلامی در واقع جريان ناشناخته و نيرومندی بر ضد سلطه‌ی فكری، سياسی و اقتصادی شرق و غرب بود كه انقلاب اسلامی در ايران يكی از ثمرات و آثار برجسته و توسعه‌دهنده‌ی آن بوده است.

 

«مايكل برانت» يكی از معاونان سابق سازمان اطلاعت مركزی آمريكا (سيا) در مصاحبه‌ای گفت: «جهان اسلام از قرن‌ها پيش تحت سيطره‌ی دول غربی بوده است و اگرچه در يك قرن اخير اغلب كشورهای اسلامی به ظاهر استقلال خود را به دست آورده‌اند ولی نظامهای سياسی و اقتصادی و به خصوص فرهنگ اين جوامع، هنوز در كنترل غربی‌هاست و از آنها پيروی می‌كنند.

 در سال 1357 با وقوع انقلاب اسلامی در ايران، آمريكاييها متحمل خسارات سنگينی شدند. ابتدا ما فكر می‌كرديم اين انقلاب خواست طبيعی جامعه مذهبی ايران است كه رهبران مذهبی آن قصد بهره‌گيری از شرايط را دارند، و با كناره رفتن شاه ما می‌توانيم به مرور افراد مطلوب خود را [نظير ساير كشورها و انقلاب‌ها] بر روی كار بياوريم و سياست‌های خود را در ايران تداوم بخشيم. اما با گذشت زمان و گسترش فرهنگ انقلاب اسلامی در كشورهای منطقه به خصوص در عراق، پاكستان،‌ لبنان و كويت و ديگر كشورها، متوجه شديم كه در تحليل‌های خود اشتباه كرديم.

 

 در يك گردهمايی كه با حضور مقامات سازمان «سيا» برگزار شد و در آن نماينده‌ای از سرويس اطلاعاتی انگليس ـ به علت تجارت زياد اين كشور در جوامع اسلامی ـ نيز حضور داشت، به اين نتيجه رسيديم كه پيروزی انقلاب اسلامی ايران فقط نتيجه‌ی سياست‌های اشتباه شاه در مقابله با اين انقلاب نبوده است؛ بلكه عوامل ديگری مانند قدرت رهبر مذهبی آن و استفاده از فرهنگ شهادت دخيل بودند كه اين فرهنگ از هزار و چهارصد سال پيش توسط نوه پيامبر اسلام (امام حسين(ع)) به وجود آمده و هر ساله با عزاداری در ايام محرم اين فرهنگ ترويج و گسترش می‌يابد. ما همچنين به اين نتيجه دست يافتيم كه شيعيان بيشتر از ديگر مذاهب فعال و پويا هستند. در اين گردهمايی تصويب شد كه بر روی مذهب شيعه تحقيقات بيشتری صورت گيرد و طبق اين تحقيقات برنامه‌ريزی داشته باشيم. به همين منظور 40 ميليون دلار بودجه برای آن اختصاص داديم. اين پروژه در سه مرحله به ترتيب زير انجام شد:

 

1ـ جمع‌آوری اطلاعات و آمار

2ـ اجرای اهداف كوتاه‌مدت با انجام تبليغات عليه شيعيان و راه‌اندازی اختلافات مذهبی ميان شيعيان با ديگر مذاهب اسلامی

3ـ اجرای اهداف بلندمدت جهت از بين بردن اين مذهب.» (1)

 

بيداری اسلامی كه در واقع بازگشت به اسلام (و به تعبيری ديگر «احيای اسلام») پس از يك دوره سكون و سكوت است، عامل ظهور جنبش‌های اسلامی می‌باشد و شرايط جديدی را شكل داد كه نه تنها غيرمنتظره بود، بلكه با وجود بيش از يك قرن از آغاز آن و ربع قرن پس از پيروزی مرحله‌ای آن، هنوز هم برای شناخت و برای مقابله با آن با معضلات پيچيده و متعددی روبرو هستند. زيرا فرهنگ و ارزش‌های درونی اين حركت علاوه بر انطباق با فطرت الهی انسان، برتر و نيرومندتر از فرهنگ و ارزش‌های مادی است و برای ديگران كه فقط در سطح تئوری و نظری مسائل را می‌بينند تا حدودی قابل درك و محسوس نمی‌باشد. از اين رو برداشتهای متفاوت و در نتيجه شيوه‌های مختلفی برای برخورد با اين پديده تبيين و تحليل شده است. طبعا در اين نوشته برخوردهای مجموعه‌ی قدرت‌های سرمايه‌داری و به ويژه آمريكا مورد بررسی خواهد بود زيرا بلوك كمونيسم كه ديگر موجوديتی ندارد و ديگر كشورها يا از خود توان ندارند و يا تابع و از اقمار غرب می‌باشند.

 

شيوه‌های مقابله با بيداری اسلامی

دو گرايش عمده در برخورد با بيداری، احياگری و جنبش‌های اسلامی ـ و در تعبير تبليغاتی و انحرافی آن بنيادگرايی اسلامی ـ در ميان دولتهای بزرگ و سياستمداران و استراتژيست‌ها وجود دارد. اگرچه هر دو گرايش هدف واحدی ـ‌كه حذف و از بين بردن نفوذ و حضور اسلام در صحنه‌های سياسی و بين‌المللی است‌ـ را دنبال می‌كنند، گروهی معتقد به تقابل و گروه ديگری معتقد به تعامل می‌باشند. گروه اول چنين باور دارند و تبليغ می‌كنند كه اسلام و مسلمانان همچون كمونيسم انحصارطلب،‌ استبدادی و عميقا سازش‌ناپذير و ضد سرمايه‌داری و در نهايت ضد غرب (2) می‌باشند. به اين ترتيب اسلام ضد دموكراسی و ليبراليسم و طبعا مخالف سكولاريسم رايج و مورد حمايت غرب می‌باشد. تقابل‌گرايان در واقع معتقدند تهديد اسلام مشابه تهديد كمونيسم است.

 

«از منظر اين گروه، اسلام به عنوان يك تهديد راهبردی عمده در دوره‌ی پس از جنگ سرد جانشين كمونيسم شده است... «دانيل پايپتس» ـ‌از مشاوران شورای امنيت آمريكا در دوران نومحافظه‌كاران‌ـ بر اين نكته تأكید می‌ورزد كه چالش بنيادگرايان اسلامی نسبت به غرب ژرف‌تر از چالش كمونيست‌ها است. كمونيست‌ها صرفا با سياست‌های ما مخالف بودند و نه با كل جهان‌بينی، شيوه‌ی لباس پوشيدن، شيوه‌ی عبادت و شيوه‌ی همسرگزينی ما! از نظر او اسلام ذاتاً با غرب مخالف است. آمريكايی‌ها به اسلام به عنوان يك دشمن می‌نگرند و همانند كمونيسم دوران جنگ سرد، اسلام را تهديدی عليه غرب می‌دانند.

 اين خط فكری توسط معاون پيشين «ريچارد نيكسون»، «واتر مك دوگال» ايجاد شد كه روسيه‌ی شوروی را به اتحاد با جبهه‌ی مسيحيت عليه دشمن مشتركشان يعنی اسلام دعوت كرد.

 

تقابل‌گرايان با توجه به اين باور كه دموكراسی با اسلام ناسازگار است، از ايالات متحده می‌خواهند به متحدين خاورميانه‌ای خود برای تحقق حقوق بشر و اصلاحات دموكراتيك فشار نياورد. فشار برای دموكراتيزاسيون زودرس می‌تواند باعث تضعيف چشمگير رژيم‌های طرفدار ايالات متحده و ظهور نظام‌های ديكتاتوری، تئوكراتيك و متعصب‌تر گردد. در اين ديدگاه دموكراسی در خاورمیانه كالايی است كه راه رژيم‌های ضددموكراتيك را برای كسب قدرت هموار می‌سازد.» (3) طرفداران درگيری فيزيكی و همه‌جانبه برای نابودی جريان بيداری اسلامی و حركتهای مردم اسلامگرا به دلایل متعددی علاوه بر موارد اشاره شده، نگران آينده‌ای می‌باشند كه اوضاع از كنترل آنان خارج و گسترش موج گرايش به اسلام به حدينيرومند و نافذ باشند كه نظام فكری، اقتصادی و حتی امنيتی و سياسی آنان را تحت تأثیر قرار دهد.  «ساموئل هانتينگتون» از نظريه‌پردازان معروف تقابل‌گرا با بيداری و جنبش‌های اسلامی، می‌گويد: «در جهان جديد منبع اصلی تعارض، ايدئولوژی يا اقتصاد نخواهد بود. شكاف‌های بزرگ ميان بشريت و منبع اصلی تعارض، فرهنگی خواهد بود. رويارويی تمدن‌ها، سياست جهانی را تحت‌الشعاع قرار خواهد داد! در هر دو سوی، تعامل اسلام و غرب با عنوان برخورد تمدن‌ها تلقی می‌شود.» (4) وی پيش‌بينی می‌كند كه جنگ جهانی آينده جنگ تمدن‌ها است.»

 

اهداف سلطه بر خاورميانه

از طرف ديگر ايالات متحده برای تحقق استراتژی تك‌قطبی كردن جهان و به اصطلاح خودشان «قلدر محله شدن» به دلائل زير تسلط بر خاورميانه را ضرورتی اجتناب‌ناپذير می‌داند.

 

1ـ مقابله با بيداری اسلامی

روند گسترش بيداری اسلامی به گونه‌ای می‌باشد كه بعد از فروپاشی شوروی و محو كمونيسم به يكی از جدی‌ترين مباحث بين‌المللی درآمده است، زيرا نه تنها مسلمانان را در شرايط جديدی قرار داد، بلكه ساير اديان نيز به تدريج نقش اجتماعی و سياسی بيشتری يافتند و مهمتر آنكه مقوله‌ی دين به يكی از موضوعات مطرح و مؤثر در صحنه‌ی بين‌المللی درآمد. (5)

 امروز اصطلاحاتی نظير «اسلام سياسی»، «اسلام انقلابی»، «اسلام خمينی» و «اسلام ايرانی»‌را نظام استكبار سرمايه‌داری جايگزين اصطلاحاتی نظير «غول كمونيسم»، «بلوك شرق»، «دنيای پشت پرده‌ی آهنين» كرده است.

فلسفه‌ی اصلی رويكرد به جايگزينی تهديد بيداری اسلامی بلافاصله پس از فروپاشی شوروی به دو سياست استراتژيك بلندمدت غرب برمی‌گردد.

 

1ـ 1ـ دشمن نيرومند خارجی

 اروپا و آمريكا در دو قرن اخير برای توجيه جنايات استعماری و اقدامات سلطه‌جويانه خود و برای جلب حمايت مردم خود و جلب آرای آنان و برای به حداكثر رساندن منافع خود، جريانی را به صورت تهديد مشترك خود معرفی می‌نمايند. لذا پس از اضمحلال كمونيسم و بلوك شرق، ‌اسلام به عنوان دشمن اصلی غرب و حتی جهان بشريت معرفی شد. اگرچه به دلايلی و از جمله منافع عظيم و دولتهای دست‌نشانده در جهان اسلام، مجبور به انتخاب كلمه‌ی «تروريسم» شدند. بنابراين در ذهنيت و تصور زمامداران و مردم، اسلام همان تروريسم و به همين علت محكوم به نابودی است؛ از اينروبايد جنگ صليبی جديد راه‌اندازی شود.

 

«دولت بوش بعد از حوادث 11 سپتامبر 2001 (20 شهريور 1380) به گونه‌ای عمل كرد كه نشان دهد جهان اسلام در قالب تروريسم به جنگ آمريكا آمده است. ابتدا از ورود به جنگ صليبی خبر دادو آنگاه انگشت اتهام را متوجه مسلمانان و گروه‌های اسلامی كرد. اما عملكرد بعدی آن در سه بخش نظامی، سياسی و تبليغاتی نشان داد كه اتخاذ سياست نظامی‌گری فصلی تنظيم شده از پرونده‌ی تغيير در نظم جهانی برای ارتقای نقش و موقيعت آمريكا به عنوان تنها ابرقدرت باقيمانده از جنگ سرد است.» (6)

 

آنچه كه در چند سال انجام شد و همچنان ادامه دارد ـكه خسارات و مصائب بسياری بر امت اسلام بر جای گذاشت ـ‌در راستای اجرای اين سياست بوده است. مقاومت مسلمانان در مقابل سلطه‌ی غرب و حمايت استكبار سرمايه‌داری از دولتهای دست‌نشانده و احتمال قطع منافع آنان در جهان اسلام،‌ از جمله دلايل رويكرد به اين سياست استراتژيك می‌باشد. منافع غرب در اين منطقه به اندازه‌ای گسترده و استراتژيك می‌باشد كه تصور نمی‌كنند بدون سلطه‌ی كامل بر جهان اسلام و متوقف كردن روند بيداری اسلامی بتوانند به حيات سياسی و اقتصادی خود ادامه دهند.

 

1ـ 2ـ ضديت با اسلام

 ضديت و دشمنی آشكار و تاريخی غالب مسيحيان و يهوديان با اسلام و مسلمين در قرن اخير با بيداری اسلامی و حركت اجتماعی ـ‌ سياسی و با حضور مسلمانان در صحنه‌ی بين‌المللی تشديد شد. اقدامات اروپا و اخيراً آمريكا در جنگ با اسلام بسيار گسترده و جدی است. فروپاشی خلافت عثمانی، تأسيس رژيم غاصب اسرائيل،‌ تأسيس سلسله‌ی پهلوی، نابودی ثروت‌های مادی و معنوی مسلمانان،ايجاد تفرقه و جنگ مستمر در ميان مسلمانان، رواج ناسيوناليسم و ملت‌پرستی و جلوگيری از تحقق امت به معنای واقعی آن، مبارزه‌ی همه‌جانبه و گسترده با انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ايران و تبليغ بر ضد مسلمانان بخشی از اقداماتی است كه ناشی از دشمنی دولتهای استكباری با اسلامو حضور مسلمانان در صحنه‌های ملی و بين‌المللی برای حفاظت و دفاع از هويت و منافع خود می‌باشد.

 

كوشش برای شكل دادن و بنيانگذاری نظامی جديد كه با جهان‌بينی مادی و سلطه‌گرا در تضاد است و تلاش برای تحقق نظام ديگری متفاوت از نظام تحميلی «دولت ـ‌ملت» به عبارت ديگر حركت در جهت همگرايی و در نهايت وحدت جهان اسلام به منظور مقابله با سلطه‌ی فرهنگی و ارزشی غرب و احيای فرهنگ و ارزش‌های دينی ـ توحيدی، نگرانی ديگر است كه علت بسيج امكانات و جنگ بر ضد بيداری اسلامی شده است. زيرا اسلام انقلابی مستقيما فهم رايج از نقش خنثی و خاموش مذهب در سياست و اخلاق را هدف قرار می‌دهد. تغيير برنامه‌های آموزشی، ايجاد شبكه‌های ماهواره‌ای ويژه‌ی مسلمانان، اعراب و ايرانيان به زبان‌های فارسی و عربی، تغيير اسامی اسلامی، حذف مفاهيمی همچون جهاد، امر به معروف و نهی از منكر و شهادت، ترويج سكولاريسم و لائيسم، رواج گسترده‌ی فساد و فحشا بخشی از اقدامات در حال اجرا در راستای استراتژی بلندمدت غرب برای «استحاله‌ی فرهنگی جهان اسلام و جلوگيری از گسترش بيداری جنبش‌های اسلامی»‌می‌باشد.

 

«مايكل برانت» معاون سابق سيا در اين زمينه می‌گويد: «مراجع شيعه در طول تاريخ هيچگاه از حاكم غيراسلامی و ظالم تبعيت نكرده‌‌اند. در ايران با فتوای آيت‌الله شيرازی سياستهای انگليس با شكست مواجه شد و حكومت شاه كه هم‌پيمان با آمريكا بود توسط آيت‌الله خمينی برچيده شد. در عراق صدام با تمام توان نتوانست حوزه‌ی علميه‌ی نجف را مجبور به تبعيت از خود كند، و به همين منظور موسی صدر ارتش‌های انگليس، فرانسه و اسرائيل را مجبور به فرار از اين كشور كرد و حزب‌الله لبنان نيز صدمات سنگينی را به ارتش اسرائيل در جنوب اين كشور وارد كرد.  اين تحقيقات ما را به اين نتيجه رساند كه به طور مستقيم نمی‌توان با مذهب شيعه رودرو شد و امكان پيروزی بر آن بسيار سخت است و بايد پشت پرده كار كنيم.

 

 ما به جای ضرب‌المثل انگليسی «اختلاف بينداز و حكومت كن» از سياست «اختلاف بينداز و نابود كن» استفاده می‌كنيم. در همين راستا برنامه‌ريزی‌های گسترده‌ای را برای سياست‌های بلندمدت خود طرح كرديم. حمايت از افرادی كه با مذهب شيعه اختلاف دارند، ترويج كافر بودن شيعيان به گونه‌ای كه در زمان مناسب عليه آنان توسط ديگر مذاهب اعلام جهاد شود. همچنين بايد تبليغات گسترده‌ای را عليه مراجع و رهبران دينی شيعه صورت دهيم تا آنان مقبوليت خود را در ميان مردم از دست بدهند.

يكی ديگر از مواردی كه بايد روی آن كار می‌كرديم، موضوع فرهنگ عاشورا و شهادت‌طلبی بود كه هر ساله شيعيان با برگزاری مراسمی اين فرهنگ را زنده نگاه می‌دارند. ما تصميم گرفتيم با حمايت‌های مالی از برخی سخنرانان و مداحان و برگزاركنندگان اصلی اينگونه مراسم كه افرادی سودجو و شهرت‌طلب هستند،‌ عقايد و بنيان‌های شيعه و فرهنگ شهادت‌طلبی را سست و متزلزل كنيم و مسائلی انحرافی در آن به وجود آوريم، به گونه‌ای كه شيعه يك گروه جاهل و خرافاتی در نظرآيد. در مرحله‌ی بعد، بايد مطالب فراوانی عليه مراجع شيعه جمع‌آوری شده و به وسيله‌ی مداحان و نويسندگان سودجو انتشار دهيم و تا سال 1389 (2010 ميلادی) مرجعيت را كه سد راه اصلی اهداف ما می‌باشند تضعيف كرده و آنان را با دست خود شيعيان و ديگر مذاهب اسلامی نابود كنيمو در نهايت تير خلاص را بر اين فرهنگ و مذهب بزنيم. (7)

 

2ـ‌تسلط بر نفت و بازار منطقه

پس از جنگ جهانی اول و با شدت بيشتری بعد از جنگ جهانی دوم، نفت به صورت كالايی استراتژيك، مهم و حياتی برای اقتصاد قدرت‌های بزرگ شد. به گونه‌ای كه تسلط بر كشورهای صادركننده نفت به ويژه در خاورميانه، محور سياست خارجی و بين‌المللی دولتهای بزرگ گرديد. غرب تلاشگسترده‌ای كرد تا منافع دسترسی شوروی به منافع منطقه بشود و لذا تسلط بر ايران برای شرق و غرب به صورت اساسی‌ترين سياست ثابت آنها درآمده بود. از اين رو اتحاد موضع شرق و غرب در مقابله به نهضت اسلامی ملت ايران از معدود مواردی بود كه پس از جنگ جهانی دوم اتفاق ‌افتاد. زيرا خود را در مقابل دشمن مشتركی می‌ديدند كه سلطه‌جويی استكبار را نمی‌پذيرفت و با فرهنگ و ارزش‌های جديدی به صحنه‌ی سياسی و مبارزاتی آمده است.

 استخراج و صدور نفت و سودهای حاصل از آن به اندازه‌ای از اهميت و وضعيت مناطق نفت‌خير و دولتهای صادركننده‌ی نفتدارد. هرگونه تحول مهمی در خاورميانه و به ويژه در خليج فارس تأثیر زيادی بر وضعيت بازار نفت، اعم قيمت آن، قيمت سهام در بازارهای بورس، وضعيت اقتصادی و تراز بازرگانی بسياری از كشورها خواهد داشت. از اين رو منطقه‌ی خاورميانه به دليل برخورداری از حدود دو سوم ذخاير شناخته شده‌ی نفتی، توليدو صدور روزانه بيش از نيمی از نفت مصرفی جهان در مراكز ثقل سياست‌های نظام سرمايه‌داری به ويژه آمريكا و اروپا قرار دارد.

 

 در ارتباط با اين جريان موضوع ديگری كه اهميت نفت را مضاعف می‌كند، بازگرداندان دلارهای حاصل از فروش نفت به غرب، برای به گردش درآوردن چرخ‌های نظام سرمايه‌داری است. به عبارت ديكر دلارهای نفتی برای توليد كالا و ايجاد اشتغال و فروش محصولات غرب به قيمت‌های تحميلی به كشورهای صادركننده كه در واقع استثمار مضاعف می‌باشد. به همين دليل بخش عمده‌ای از سياست‌ها و اقدامات دولتهای بزرگ در خاورميانه به سياستهای‌ نفتی معروف است. اكنون در صحنه‌ی بين‌المللی سه مقوله‌ی بيداری اسلامی، نفت و خاورميانه آن چنان به يكديگر وابسته شده‌اند كه مسائل و جريان‌های فكری،‌ اقتصادی و ژئوپلتيكی جهان را تحت‌الشعاع خود قرار داده و به گونه‌ای است كه امكان جدا كردن آنها از يكديگر غيرممكن شده است.

 

 ارائه طرح «خاورميانه بزرگ» در راستای تحقق دو هدف مهم و حل دو معضل جدی استكبار غرب در منطقه می‌باشد. تسلط بر خاورميانه به منزله‌ی اولين مرحله‌ی اجرای تك قطبی كردن جهان، و بهره‌گيری از نفت و دلارهای حاصل از فروش آن برای تأمین هزينه‌های اجرای پروژه قلدر محله شدن است. مهار و يا انحراف بيداری اسلامی و پياده كردن فرهنگ و ارزش‌های آمريكايی دو هدف راهبردی ديگر برای پيروزی در اولين مرحله اجرای طرح استراتژيك قرن 21 آمريكا و سياست منزوی كردن رقبا و انحصاری كردن قدرت ايالات متحده می‌باشد. در واقع آمريكا باتسلط بر نفت و بازار خاورميانه، از كليه‌ی دولتهای ديگر باج ارزان‌فروشی نفت و دريافت مابه‌التفاوت با قيمت واقعی، و دريافت بخشی از سود حاصل از فروش كالاها را در اين منطقه، به عنوان ژاندارم و حافظ و حاكم منطقه خواهد گرفت. اگرچه تاكنون عليرغم تلاش‌ها و هزينه‌های بسيار و از دست دادن حيثيت و آبرو نتوانسته كاملا به خواسته‌های خود برسد ولی از آنجا كه طرح بلندمدت می‌باشد، لذا ممكن است كه با وجود تهديدات و معضلات پيچيده اين تلاش‌ها ادامه پيدا كند. ميزان و چگونگی موفقيت يا شكست طرح بستگی به قدرت جنبش‌های اسلامی و مقاومت آنها و گسترش و تعميق بيداری اسلامی دارد. (8)

 

3ـ‌براندازی جمهوری اسلامی ايران

موقعيت استراتژيك و ژئواستراتژيك ايران هميشه و به ويژه در دو قرن اخير مورد توجه دولت‌های بزرگ بوده است. تلاش پرتغالی‌ها، هلندی‌ها، روس‌ها، عثمانی‌ها، انگليسی‌ها، آمريكايی‌ها و حتی افغان‌ها! (در دوره‌ی صفويه) برای تسلط بر ايران بخشی از تاريخ پرفراز و نشيب قرون معاصر اين كشور است. با تسلط مشترك آمريكا ـ انگليس بعد از كودتای 28 مرداد 1332، ايران در سياست جهانی قدرتهای بزرگ از موقعيت ويژه‌ای برخوردار شد و رژيم وابسته و فاسد پهلوی آنچنان در خدمت منافع غرب به ويژه آمريكا بود كه كيسينجر گفت: «شاه نادرترين متحد آمريكا در جهان و يك هم‌پيمان نامشروط بود.» (9)

 

انقلاب اسلامی در ايران به دلايل متعدد نمی‌توانست برای غرب به ويژه آمريكا قابل قبول و قابل تحمل باشد. لذا از همان اولين روزهای پس از پيروزی انقلاب تلاشهای گسترده در اشكال گوناگون برای براندازی و يا حداقل تغيير رفتار و استحاله‌ی فرهنگی آغاز شد. مجموعه‌ی اقدامات و چالش‌های آمريكا و ايران و دلايل هريك از آنها خود به تنهايی تحقير جداگانه‌ای را می‌طلبد. «... آمريكا ايران را نيروی هدايت‌كننده در پشت خيلی از ستيره‌جويی‌های اسلام‌گرايان در جهان می‌بيند. اين دغدغه و عطف توجه به ايران تحت حاكميت روحانيون نه تنها ناشی از تجربه‌ی تلخ اين كشور درطول بحران گروگان‌ها، بلكه به دلايل هراس اين كشور از ايدئولوژی اسلام انقلاب ايران نيز هست... از اين رو، تمايز نظری كه مقامات ايالات متحده بين اسلامگرايان ميانه‌رو و جنگ سالار قائل می‌شوند در مورد ايران كاربرد ندارد.  ... مسأله ايران رويكردی را كه ايالات متحده به اسلام‌گرايان داشته است روشن می‌سازد. سردرگمی فكری ايالات متحده درباره‌ی بيداری اسلامی و سوءظن اين كشور به اسلام‌گرايان را نمی‌توان بدون رمزگشايی از علل هراس عميق دستگاه سياست خارجی آمريكا از ايران فهميد. چنين به نظر می‌رسد كه واشنگتن از انقلاب ايران به عنوان معيار اوليه برای سنجش اسلام‌گرای احيا شده در سراسر خاورميانه و شمال آفريقا، استفاده می‌كند. در اين زمينه، سياست آمريكا در قبال ايران، پيامدهای گسترده‌تری برای روابط آمريكا با اسلام‌گرايان در همه مناطق جهان دارد.» (10)

 

چالش‌های سياسی، اقتصادی و امنيتی آمريكا با ايران در 25 سال گذشته به اعتراف بعضی از مقامات ايالات متحده نتوانست از گسترش بيداری اسلامی حتی در داخل اروپا و آمريكا جلوگيری كند. به گونه‌ای كه امروز يكياز مباحث و عناوين همايش‌ها و تحقيقات پيرامون راه‌های مقابله بااين پديده به ويژه آمريكا و اروپاست.  وزارت خارجه‌ی انگليس در يك تحقيق راهبردی برای دولت، روند تحولات آينده را چنين تحليل می‌كند: «رويارويی احتمالی ايده‌های مذهبی و فرهنگی به احتمال قوی انگلستان و دموكراسی‌های غربی را تحت تأثیر قرار خواهد داد. عقايد مذهبی مجددا به نيروهای محرك روابط بين‌الملل بدل خواهد شد. در پاره‌ای از موارد اين نيرو با اهداف و انگيزه‌های سياسی درهم می‌آميزد. به نظر می‌رسد مسائلی در روابط ميان دموكراسی غربی و پاره‌ای از كشورهاو گروه‌های اسلامی بروز خواهد كرد. علل تنش در روابط بسيار پيچيده‌اند. مساله‌‌ی اسرائيل ـ‌فلسطين اگر حل نشود به قوت خود باقی خواهد ماند. تنش‌های مذهبی خارجی می‌توانند به صورت مستقيم و غيرمستقيم اوضاع انگلستان را تحت تأثیر قرار دهد.

 

مديريت روابط با كشورهای اسلامی و ملل مسلمان يكی از چالش‌های مهم و استراتژيك جهان غرب طی دهه‌ی آينده و پس از آن خواهد بود. جهان بايد شناخت مذهبی و انگيزه‌های سياسی ناشی از آن را تقويت كند.

 علی‌رغم اشتراكات ارزشی موجود در مذاهب، اهميت پاسخ دادن به تعامل ميان دموكراسی‌های غربی با كشورهای اسلامی به سرعت رو به افزايش است.به همين دليل تنظيم روابطبا كشورهاياسلامی و مسلمانان يكی از مهمترين چالش‌های راهبردی انگليس و جهان غرب در آينده خواهد بود...» (11)

 

برخوردهای غيرقانونی و غيردموكراتيك با گروه‌ها و مراكز و مظاهر اسلامی ـ از جمله غيرقانونی اعلام كردن حجاب در چند كشور اروپايی و محدوديت‌های فوق‌العاده برای تمامی مسلمان و مراكز آنان در آمريكا ـ نمودی از نگرانی‌های غرب در اين زمينه می‌باشد. اگرچه تاكنون نتوانسته‌اند در كنترل اين جريان توفيق داشته باشند، اما همچنان به تشديد تبليغات بر ضد اسلام، مسلمانان و ايران می‌پردازند. از اين رو قرن 21 را بعضی دوران ظهور قدرت فكری و معنوی اسلام و مقابله با سلطه‌ی فرهنگی و ارزشی غرب می‌دانند. سرانجام پيام قرآن كريم است كه فرمود: يريدون ليطفئوا بافواهمم والله متم نوره ولو كره الكافرون. خواست دائمی كفار اين است كه نور خدا را با تبليغات و فريب‌هايشان خاموش كنند.در حالی كه اراده‌ی پرودگار اين است كه نور حق را گسترده و كامل كند، اگرچه كفار ناراحت و مخالف باشند. (12)

 

 

 

 

 

پی‌نوشت‌ها

1.«نقشه‌ای برای جدايی مكاتب الهی» به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی، 4/3/83، ص 16.

2. منظور از غرب، جنبه‌ی جغرافيايی آن نيست، بلكه مجموعه قدرت‌ها و دولتهای در چارچوب نظام سرمايه‌داری می‌باشد كه غالباً در غرب جغرافيايی جهان اسلام قرار گرفته‌اند.

3. جرجييس، فؤاز، ای. «آمريكا و اسلام سياسی»، ترجمه، سيدمحمدكمال سروريان، (تهران: انتشارات پژوهشكده مطالعات راهبردی،‌چاپ) صص 59 ـ 56.

4. همان منبع، ص 54.

5. در همين ارتباط سازمان ملل توجه ويژه‌ای به مسأله دين و اديان پيدا كرد و تاكنون دو سمینار بين‌المللی تشكيل و قرار شد صاحبان اديان نقش بيشتری در حل معضلات كنونی جهان داشته باشند.

6. دكتر محمدی، منوچهر، «استراتژی نظامی آمريكا بعد از 11 سپتامبر» (تهران:‌ انتشارات سروش، 1382)، چاپ اول، ص 182

7.روزنامه جمهوری اسلامی،‌ مورخ 4/3/83، ص 16

8. حضرت امام خمينی(ره) به پيروزی اين حركت و شكست قدرتهای استكباری ايمان داشتند و بارها با اطمينان نسبت به آيين‌ موفقيت‌آميز بيداری اسلامی و پيروزی مسلمانان مطالبی را با تأكید بيان كرده‌اند.

9. زونيس، ماروين؛ «شكست شاهانه». ترجمه‌ی عباس مخبر، (تهران:‌ نشر طرح نو، چاپ دوم، 1370)، ص 396

10. آمريكا و اسلام سياسی، ص 237.

11. جهان يك دهه‌ی آينده: ديدگاه بلندمدت و استراتژيك انگلستان.

12. سوره‌ی صف، آيه‌ی 8.

 

 

 

فهرست منابع

1.قرآن كريم

2. آمريكا و اسلام سياسی، نوشته‌ی جرجييس فؤاز،‌ای؛ ترجمه‌ی سيدمحمدكمال سروريان

2. نقشه‌ای برای جدايی مكاتب الهی، به نقل از روزنامه‌ی جمهوری اسلامی، 4/3/83

4. استراتژی نظامی آمريكا بعد از 11 سپتامبر،‌ نوشته‌ی دكتر منوچهر محمدی

5. شكست شاهانه، نوشته‌ی ماروين زونيس، ترجمه‌ی عباس مخبر

6. جهان يك دهه‌ی آينده، ديدگاه بلندمدت و استراتژيك انگلستان

7. نهضت‌های اسلامی معاصر، نوشته‌ی كليم صديقی، ترجمه‌ی سيدهادی خسروشاهی.

 

نویسنده: دكتر جواد منصوری

مشاور سابق وزیر امور خارجه

 



تاريخ : شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۱ | 14:4 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |


یکی از چهره های کم نظیر جهان اسلام که فریاد استکبار ستیزی و اسلام خواهی او فراتر از مرزرهای جغرافیائی کشورش طنین انداز شد شهید سید قطب می باشد. با نگرشی کوتاه به تاریخچه جهاد و مبارزه در بسیاری از کشورهای اسلامی مانند ایران، افغانستان، پاکستان، مصر، ترکیه و... رگه های بسیار تاثیرگذاری از افکار و نظریات سید قطب را بوضوح می توان مشاهده کرد. در مقطع زمانی دهه سی و دهه چهل در ایران، ترجمه کتابهای سید قطب بود که خوراک فکری مبارزان بویژه طلاب جوان در شناخت اهداف و روشهای استعمار مارکسیست را فراهم می کرد. کتابهای کوچک همو بود که مجاهدین افغان با خواندن آنها خشم شعله ور خود را بر پیکره کمونیست خالی کردند و هم اینک نیز کتابخانه های بسیاری از مسلمانان آزادی خواه در جهان دهها کتاب و صدها مقاله از شهید سید قطب را به یادگار دارد.

نکته جالب توجه در اندیشه ها و آرای سید قطب در مسائل سیاسی و اجتماعی، یکسانی آنها با ایده ها و نظرات حضرت امام خمینی (ره) می باشد. اگر بررسی تطبیقی بین نظرات این دو شخصیت به خصوص درباره غرب، امریکا، صهیونیست و رمز موفقیت مسلمین داشته باشیم، همسانی خاصی را مشاهده می کنیم که حکایت از نبوغ فکری سید قطب دارد.

هفتم خرداد مصادف است با سالگرد شهادت شهید والامقام سید قطب. به این مناسبت نگاهی کوتاه و گذرا داریم بر سیر زندگی و افکار او.

سید قطب به سال1906 میلادی مطابق با 1285 شمسی در روستای موشه از توابع استان اسیوط مصر دیده به جهان گشود. پدرش حاج قطب ابراهیم از محترمین و فعالان اجتماعی دیار خود بود. سید قطب دوران ابتدایی را در روستای خود گذراند و همزمان با تحصیل در سن ده سالگی حافظ کل قران شد. از آنجائیکه پدرش حاج ابراهیم عضو حزب وطنی اللواء بود، به همین دلیل هرهفته جلسات بحث و بررسی مسائل مهم مصر و جهان اسلام در منزلش تشکیل می شد. در انقلاب سال 1919 م به همراه پدر برای مردم سخنرانی می کرد و آنها را به جهاد ومقاوم تتشویق می نمود و این در حالی بود که او 13 سال بیشتر نداشت.

وی در سال 1920 م برای ادامه تحصیل به قاهره سفر کرد و در سن 16 سالگی وارد دانشسرای عبدالعزیز قاهره شد. وی دانشگاه دارالعلوم را هم تجربه کرد.امام دانشجویی همچون سایرین نبود. استادان از استعداد و پشتکار او متعجب و در عین حال خوشحال بودند. سپس سید قطب به استخدام وزارت تعلیم و تربیت مصر درآمد.

 

ورود به دنیای مطبوعات:

سید قطب پیش از آنکه وارد عرصه نگارش در مطبوعات شود، ادبیات را به خوبی آموخت. به گونه ای که در زمان تحصیل در دانشگاه کنفرانسی ترتیب یافت تا او مقاله ادبی خود را عرضه دارد و تحسین همگان را برانگیزد. از این رو مقالات وی دارای استحکام ادبی نیز بود. اما وجه تمایز آثار سید قطب لبه تیز تهاجمات وی به هیئت حاکمه مصر و سران غرب زده باعث شد هر نشریه های که اقدام به چاپ چند مقاله از سید می کرد بلافاصله توسط دولت تعطیل شود. از این روی وی تصمیم گرفت خود مجله ای را راه اندازی کند.«العالم العربی» نشریه ای بود که به ابتکار سید قطب و برخلاف سایر نشریات مصری که تاریخ روز را به میلادی درج می کردند، بر اساس تاریخ هجری قمری منتشر می شد.

وی در این نشریه تحلیلهای سیاسی متفکرین و سیاسیون عالم عرب را به چاپ می رساند، همچنین خودش با نوشتن مقاله، سیاست استعمار در قبال اعراب را محکوم و افشا می کرد. در همین ایام دولت مصر تصمیم گرفت سید قطب را به بهانه برخی تحقیقات به امریکا اعزام کند و هدف از این کار دور نگه داشتم سید از مصر و قرار دادن او در متن جامعه وفرهنگ امریکا بود تا شاید تفکراتش مانند برخی از اساتید مصری تحت تاثیر آمریکا قرار گیرد. اما اقامت دو ساله او در امریکا نه تنها ذره ای از اعتقاداتش را سست نکرد بلکه باعث شد از نزدیک جامعه آمریکا را که به اعتقادش عامل بدبختی مسلمانان بود، بشناسد. لذا تصمیم گرفت هنگام بازشگت به مصر مردم کشورش خصوصا جوانان را با ماهیت واقعی امریکا آشنا کند.

حضور سید قطب در فضای نشریات مصر هرروز پررنگ تر می شد. مقالات او در این مطبوعات از تندترین و در عین حال قوی ترین مقالات آن زمان یه شمار می ورد. به عنوان نمونه مقالات با عنوان «ای بردگان امریکا و روس و انگلیس آزاد شوید»، «ای جوانان مصر آماده وآگاه باشید»، «به خود ایمان بیاوریم» عناوینی است کوبنده که بیانگر موضوعات حساس و قابل تامل مردم و دولتهای عرب بود.

در سال 1945 م جمعیت اخوان المسلمین مجله ای به نام «اخوان المسلمین» منتشر کرد و سید قطب را به عنوان رئیس هیئت تحریریه آن انتخاب کرد. این هفته نامه روزهای پنج شنبه هر هفته منتشر می شد. سید در این نشریه افکار انقلابی – اسلامی خود را بیش از گذشته بیان کرد. لذا بعد از چاپ دوازده شماره، از انتشار آن توسط دولت جلوگیری شد. و این آخرین فعالیت مطبوعاتی سید به شمار می رود. زیرا در همین سال دستگیر و روانه زندان شد. سید قطب در طول حیات 25 ساله مطبوعاتی خود 455 مقاله و قصیده در مجلات و روزنامه های مختلف به چاپ رساند.

 

اندیشه های سید قطب:

محور اصلی اندیشه های سیاسی _ اجتماعی سید قطب ایجاد حکومت الهی برمبنای قوانین اسلام بود. به همین علت هم استکبار و استعمار ستیزی را همواره قدم اول استقلال و ایجاد حکومت اسلامی می دانست. با توجه به این موضوع به چند محور اصلی اندیشه های سید قطب می پردازیم:

 

1-غرب ستیزی:

سید قطب همانند دیگر متفکران متعهد جهان اسلام مانند سید جمالدین اسد آبادی، آیت الله کاشانی، محمد عبده، اقبال لاهوری و... به شدت با فرهنگ غرب مخالفت می کرد و از اندیشه و اخلاق غربی انتقاد می نمود. وی مقاله ای به نام «عود الی الشرق» به چاپ رساند و در آن فرهنگ غرب را فرهنگی حیوانی و پست خواند. در قسمتی از این مقاله آمده است: «حیات غرب بدون شک هم لذیذتر است و هم راحت تر ولی از نظر انسانیت بهتر، والاتر و گرامی تر نیست. حیات غرب حیاتی است که زن در آن از هر قیدی رهاست. آری حیات غرب، حیات لذیذی است. لکن حیاتی است پست تر از حیوان، زیرا فقط غرایز جنسی دیده می شود. در غرب هیچ قیدی نیست و این را آزادی می نامند. بله آزادی است اما نه آزادی روح بلکه آزادی بد ن، ازادی حیوانیت نه آزادی انسانیت.»

 

2- اسلام امریکایی:

اولین اندیشمند جهان اسلام که کلمه اسلام امریکایی را مطرح کرد، سید قطب بود. او قائل بود دو اسلام وجود دارد یکی اسلام راستین و یکی اسلامی که امریکا می خواهد. وی در این زمینه می نویسد: «این روزها امریکائی ها باز به فکر اسلام افتادند. انها نیازمند اسلام هستند تا در خاورمیانه و کشورهای اسلامی آسیا و آفریقا با کمونیسم بجنگند... البته اسلامی که امریکا و غربی های استعمارگر و همپیمانانشان در شرق میانه خواستار آن هستند، همان اسلامی نیست که با استعمار می جنگد و با خودکامگی ها مبارزه می کند، بلکه فقط اسلامی است که با کمونیست مبارزه می کند. زیاا آنها اسلامی نمی خواهند که حکومت کند و اصولا تحمل حکومت اسلامی را ندارند. چراکه وقتی اسلام حکومت یافت امتی دیگر تربیت و ایجاد می کند و به ملتهای می آموزد که تهیه قدرت و قوه واجب است و طرد و نفی استعمار فرض است و کمونیست هم مانند استعمار آفتی است و هر دو دشمن هستند و تجاوز کار.»

وی درباره تقسیم جامعه به جامعه اسلامی و جاهلی می گوید: «یا اسلام یا جاهلیت ! حد وسطی وجود ندارد که نیمی اش اسلام و نیم دیگرش از جاهلیت باشد و اسلام آنرا بپذیرد و بدان رضایت دهد. دیدگاه اسلام روشن است. حق واحد و تعدد ناپذیر است. حکم یا حکم خداست و یا حکم جاهلی است. قانون یا قانون خداست و یا هوا و هوس.»

این اندیشه سیاسی سید قطب ما را به یاد حضرت امام خمینی می اندازد که فرمود: «حکومت یا طاغوت است یا اسلام».

 

3- مبارزه با صهیونیسم:

سید قطب از خطر یهود و صهیونیسم به کرات صحبت می کرد. حتی چند روز قبل از اعدام به یکی از دوستانش گفته بود: «یهود خود را برای سلطه جهانی آماده می کند. همه مردم جهان مخصوصا مسلمانان باید مراقب باشند» سید قطب نسبت به جنبش یهود و صهیونیسم شدیدا بد گمان بود و آن را عامل انحطاط و عقب ماندگی جوامع اسلامی میدانست. وی در این باره می نویسد: «معتقد هستم که هرکجا دعوتی برخلاف اخلاق و دعوت به بی عفتی و اشاعه فحشاء وربا و جنگ است دست صهیونیسم در کار است. کارل مارکس یهودی بود و از پشت پرده کمونیسم اخلاق و ادیان را کوبید. دورگهایم با نقاب جامعه شناسی و اخلال در سازمان خانواده فضیلت و اخلاق را از میان برد و ساتر یهودی و یا نیمه یهودی از ماورای اگزیستانسیالیسم و احترام منتهی به حیوانینت فرد – و فروید یهودی از پشت منطق روانکاوی – غریزه جنسی را مرجع احساس دینی، هنری و خانوادگی دانست. اینها یک تصادف نیستند.

 

4- اسلام یگانه دین رهایی بخش:

سید قطب اسلام را یگانه دین رهایی بخش از مشکلات جوامع بشری می داند و معتقد است هیچ نظامی غیر از نظام اسلام نمی تواند سعادت بشری را فراهم کند. وی همچنین معتقد است آینده در قلمرو اسلام خواهد بود.در این باره می نویسد: «شکی نیست علی رغم این دشمنی ها و کارشکنی ها، آینده در قلمرو اسلام است و ما اینک جهادی طولانی، دشوار و پرخطر داریم. این جهاد برای نجات فطرت از لابلای انبوه ابرهای تیره و پیروز ساختن آن بر تیرگی هاست. باید برای این جهاد مجهز شویم و قوای فراوان آماده سازیم. تجهیزات لازم برای این جهاد فقط یک چیز است: آشنایی کامل با حقایق اسلام و فراگرفتن دین در سطح عالی آن.»

 

مبارزات سیاسی سید قطب و همکاری با اخوان المسلمین:

با شکل گیری جمعیت اخوان المسلیمن در مصر، فصل جدیدی از فعالیتهای سیاسی در این کشور آعاز شد. مهمترین اهداف اخوان المسلمین عبارت بودند از:

1- آزادی وطن از سلطه بیگانگان مخصوصا اسرائیل

2- تشکیل حکومت اسلامی در مصر

3- اصلاحات اجتماعی و اقتصادی

4- مبارزه و مخالفت با استعمار

5- طرفداری از استقلال کشورهای اسلامی در هر نقطه از جهان

6- ضدیت با ملی گرایی و تلاش برای وحدت جهان اسلام.

سید قطب پس از بازگشت از امریکا، با مطالعه دقیق اهداف و تفکرات این جمعیت در سال 1951 میلادی بدان پیوست. او آنچنان به اخوان المسلمین علاقه داشت که همیشه می گفت: «من در سال 1951 م متولد شدم.» همانگونه پیشتر بیان شد سید پس از عضویت در ارگان جمعیت اخوان المسلمین، به عنوان رئیس هیئت تحریریه نشریه جمعیت منصوب شد.

مقالات تند و صریح او در روزنامه ها و انتقاد از سیاست استعماری انگلستان و ضرورت تشکیل دولت اسلامی باعث شد که سید قطب در سال 1945 م به همراه دیگر مجاهدان اخوان المسلمین دستگیر و به مدت 15 سال محکوم به زندان شود. اما 5 سال از زندانی شدن وی نگذشته بود که به علت وخامت حالش از زندان آزاد شد.

با ادامه فعالیتهای سید قطب و تاثیر افکار و آرای وی بر مردم به خصوص جوانان مصر و جهان عرب، سید قطب در سال 1965 م مجددا دستگیر و زندانی شد. سید در تمام دوران بازجویی با شهامت تمام از افکار و عملکرد خود دفاع کرد به گونه ای که علنا خواستار برچیده شدن حکومت ظلم مصر شد. پس از اتمام بازجوئی ها، سید قطب و یارانش را به زندان منتقل کردند. در این مقطع سید قطب شکنجه های زیادی را تحمل کرد به گونه ای که پیش چشم او خواهر زاده اش رفعت را شکنجه و به شهادت رساندند.

 

شهادت:

سرانجام پس از چهار ماه به دستور جمال عبدالناصر سید قطب و چند نفر از رهبران اخوان المسلمین به اعدام محکوم شدند. هنگامی که رای دادگاه خوانده شد سید گفت: «من پیش از این هم می دانستم طبقه حاکم نمی خواهد من زنده بمانم. بار دیگر اعلام می کنم که نه پشیمان هستم، و نه اظهار ندامت می کنم ونه از این رای اندوهناکم. بلکه خوشحال و مسرورم که در راه هدف مقدس و ایده آلم کشته شده ام. البته تاریخ آینده درباره ما و حکومت داوری خواهد کرد که کدام یک از ما صادق و برحقیم.»

سرانجام روز اعدام فرا رسید. 9/8/1966 م مطابق با 7 / 3/ 1345 ش. هنگام طلوع خورشید سید قطب و دوستانش به سوی جوخه اعدام هدایت شدند. سید سربلند و با روی گشاده و خندان جمله ای به سربازان گفت که ترجمه اش شعر اقبال لاهوری است:

نشان مرد مومن با تو می گویم که چون مرگش رسد خندان بمیرد

سپس تفنگها به سوی وی نشانه گرفته شد و او با آوای صفیر گلوله ها پرواز کرد و در سن 60 سالگی به شهادت رسید.

 

سید قطب چهره محبوب جهان اسلام:

فریاد اسلام خواهی سید قطب درست در زمانی طنین انداز شد که مسلمانان تحت سیطره فکری، اقتصادی و سیاسی استعمارگران بودند. آزادی خواهان و روشنفکران متعهد کشورهای اسلامی اقدام به ترجمه و نشر مقالات و کتابهای سید قطب نمودند تا جایی که در برخی کشورها همچون افغانستان خواندن و نگه داشتن برخی از کتابهای سید جرم محسوب می شد.

در ایران نیز بسیاری از مقالات و کتابهای سید همزمان با دوران تبلیغی ضد دینی، یعنی در دهه سی و چهل به فارسی ترجمه شدند. نتیجه ای که ترجمه این آثار داشت، تقویت افکار مذهبی و فراهم آوردن خوراک فکری تازه برای روحانیونی بود که به منبر می رفتند. تا این زمان، پس از سه چهار دهه غفلت و سرکوبی روحانیت، چنین تصور می شد که تنها روشنفکران غیر مذهبی هستند که با مسائل اجتماعی سروکار دارند. با آمدن این آثار به صحنه در کنار آثار شماری از نویسندگان مذهبی در داخل، راه ورد طلاب به حوزه های روشنفکری و اجتماعی فراهم گردید.

چرا که نگرش سید قطب در آثار تک نگاری اش و هم در تفسیر «فی ظلال القران»، طرح یک اسلام سیاسی فعال و خواستار به دست آوردن حاکمیت بود تا همزمان با اجرای کامل شریعت اسلام، بتواند بر ضد زیاده خواهی های غرب و دنیای کمونیستی بایستد.

اینک از مصر و الجزایر گرفته تا ترکیه و ایران و افغانستان، آثار سید قطب پشتوانه فکری مدافعان حکومت دینی بر مبنای احکام الهی است. چراکه او مرزها را مانع وحدت جهان اسلام می دانست و معتقد بود در هرکجا که مسلمانان پیشرفت و پیروزی داشته باشند، پله ای است برای ایجاد حکومت جهانی اسلام. در همین زمینه نامه سید قطب به آیت الله کاشانی به مناسبت ملی شدن صنعت نفت بسیار مهم و خواندنی است. سید در این نامه نکات بسیار مهمی را بیان می کند. به اعتقاد او، نهضت ملی شدن صنعت نفت «ملی» نیست. بلکه نهضتی اسلامی به رهبری یک روحانی است. وی در بخشی از این نامه آورده است: «استعمار غربی می داند که اگر میهن اسلامی یکپارچه شود، چه موقعیت استوار نظامی، سیاسی، و اقتصادی نیرومندی خواهد داشت. امپریالیسم از منابع مادی و انسانی فراوانی که جهان اسلام می تواند فراهم بیاورد بخوبی آگاه است. برای استعمار کاملا عیان است که وقتی صد میلیون نفر زیر یک پرچم و در سایه عقیده ای واحد و نظام اجتماعی واحد گرد هم بیایند، کفه ترازو به نفع اینها سنگین خواهد شد.»

سید قطب تاکید کرده است: «کمونیسم بوسیله بوقهای خود هشدار داده و همواره سعی می کند از ارزشهای اندیشه اسلامی بکاهد و وانمود کند که زمینه عملی برای ایجاد آن وجود ندارد. در این راستا گام به گام سرمایه داری را همراهی می کند اما در میان تمام این دشمنی ها و تجاوزها، فریاد مشترک از گوشه و کنار جهان اسلام برخاسته است که خواستار اتحاد مسلمانان برای ایجاد حکومت واحد اسلامی است.»

 

آثار سید قطب:

سید قطب اندیشمند مبارز مصری در طول نیم قرن حیات خود توانست بیش از 500 مقاله و 50 کتاب در موضوعات مختلف ادبی، اسلامی، اجتماعی و سیاسی بنویسد. برخی از تالیفات وی بارها و بارها در سراسر جهان و به زبانهای گوناگون به چاپ رسیده است.

با دقت در آثار سید قطب، نوعی تکامل و پیشرفت در آثار وی مشاهده می شود. به این معنا که وی اولا کتابهای ادبی می نگاشته و کم کم وارد حوزه حرکت اسلامی شده است.

برخی از تالیفات وی عبارتند از:

- التصویر الفنی فی القران

- مشاهدات القیامه فی القران

- القصص الدینی للاطفال

- العداله الاجتماعیه فی القران

- معرکه الاسلام و الراسمالیه

- الاسلام العالمی و الاسلام

- تفسیر فی ظلال القران

- خصائص التصور الاسلامی

- المستقبل هذا الدین

- معالم فی الطریق

عناوین برخی از کتابهای سید قطب که به فارسی ترجمه شده است بدین شرح می باشد:

- «آفرینش هنری در قران» ترجمه محمد مهدی فولادوند

- «دورنمای رستاخیز در ادیان پیشین و قران» ترجمه غلام رضا خسروی حسینی

- «عدالت اجتماعی در اسلام» ترجمه محمد علی گرامی و سید هادی خسروشاهی

- «اسلام و سرمایه داری» ترجمه سید محمد شیرازی

- «زیر بنای صلح جهانی» ترجمه سید هادی خسروشاهی و زین العابدین قربانی

- «تفسیر فی ظلال القران» که دو جزء اول ان توسط حضرت آیت الله خامنه ای و تمام هشت جلد توسط مصطفی خرم دل با عنوان در سایه قران منتشر شده است

- «ما چه می گوییم» ترجمه سید هادی خسروشاهی

- «ویژگی های ایدئولوژی اسلامی» ترجمه سید محمد خامنه ای

- «آینده در قلمرو اسلام» ترجمه حضرت آیت الله خامنه ای

 

منابع:

- شهید سید قطب آیت جهاد. علی احمدی

- سازمانها و جریانهای مذهبی سیاسی ایران. رسول جعفریان

- بیداری اسلامی در جهان عرب، ایران و شبه قاره هند. علی ولایتی

- بررسی مقایسه ای مفهوم عدالت (از دیدگاه شهید مطهری، دکتر شریعتی، سید قطب). علیرضا مرامی



تاريخ : شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۱ | 14:3 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |


حسام الدين برومند

 

اين روزها به دنبال اتفاقات و رخدادهايي كه در كشور تونس به وقوع پيوسته و منجر به سرنگوني حكومت ديكتاتوري «بن علي» شده است بازار تحليل ها و تفسيرها پيرامون اين موضوع بطور جداگانه و همچنين در افق منطقه اي داغ است و هريك از رسانه ها و ناظران سياسي از منظر و زاويه اي بدان پرداخته و ارزيابي هايي ارائه مي دهند. اين نوشته در پي آن نيست كه به تحولات داخلي اين كشور بپردازد و يا از دريچه امنيت منطقه اي موضوع را مورد واكاوي و تحليل قرار دهد. آنچه كه محرز و مشخص بوده اين است كه از نوامبر 1987 تا 15 ژانويه 2011 كه با اعتراضات مردمي، رئيس جمهور ديكتاتور تونس به عربستان گريخت مردم در اين كشور اسلامي با شرايط سخت و اختناق آميزي روبرو بوده اند و حكومت «بن علي» در تمام ابعاد اقتصادي، سياسي و فرهنگي با الگو گرفتن از كشورهاي غربي- بويژه فرانسه- به طرد مذهب و دين بخصوص آيين اسلام و سركوب جنبش ها و نهضت هاي اسلام گرا متمركز بوده است. البته اين روند در سه دهه قبل از «بن علي» نيز استمرار داشته است بطوري كه حتي در 55 سال گذشته (از 1956 تا 2011) و در طول دوران حكومت هاي استبدادي« حبيب بورقيبه» و «بن علي» اجازه پخش هيچ برنامه ديني از جمله نماز و اذان داده نمي شد.

اما نكته قابل تامل اين است كه پس از انتفاضه مردم تونس عليه حكومت ديكتاتوري و سياست هاي ضد اسلامي «بن علي» كه منجر به سرنگوني آن شد شماري از كشورهاي منطقه همچون مصر، اردن، يمن، عربستان و ليبي و... به اضطراب و تشويش خاطر افتادند؛ چرا كه حاكمان آنها همچنانكه بسياري از تحليلگران جهان عرب اعتقاد دارند دريافته اند كه احتمال تكرار تجربه تونس در كشورشان وجود دارد.

از باب نمونه مي توان به تشكيل جلسه اضطراري در مصر اشاره كرد كه رژيم كمپ ديويدي حسني مبارك بخاطر وحشت از تكرار حادثه تونس ناگزير دست به اين اقدام زد.

جالب است كه هزاران مصري با برپايي تجمعات و تظاهرات گسترده در خيابان ها شعار انقلاب، انقلاب سردادند و فرياد برآوردند كه: امروز در تونس و به زودي در مصر.

از همين روي؛ خبرگزاري رويترز پس از فروپاشي حكومت «بن علي» در تونس طي تحليلي تصريح مي كند كه انقلاب تونس زنگ خطر را براي حكام عرب به صدا درآورده است.

اين تحليل در تشبيهي اضافه مي نمايد تونس به مثابه شهر «گدانسك» جهان عرب محسوب مي شود؛ شهري در لهستان كه زنگ تغيير از آن آغاز شد و كشورهاي كمونيستي شرق اروپا را يكي پس از ديگري فرا گرفت.

نكته ديگري كه در راستاي انتفاضه مردمي تونس بايد بدان اشاره كرد موج بيداري افكار عمومي منطقه است. اكثريت مردم منطقه خاورميانه بر اين اعتقاد و باور هستند كه تحولات تونس در بسياري از كشورهاي عربي نيز تكرار خواهد شد. پايگاه خبري «النسيج» در اين نظرسنجي اعلام مي كند كه 80 درصد از مردم در خاورميانه اسلامي به سرنگوني حاكمان در كشورشان خوشبين هستند.

بديهي است كه علت اعتراض شديد افكار عمومي به حكومت هاي عربي همچون تونس، مصر، اردن، عربستان و... به فقدان مردم سالاري ديني و شيوه ديكتاتورمآبانه آنها برمي گردد. مضافا كه اين حكومت ها به لحاظ سياسي وابستگي خارجي در آنها موج مي زند و به لحاظ اقتصادي و مالي تنها متكي به نفت هستند.

بنابراين آسيب پذيري اين كشورها كه فاقد پايگاه مردمي هستند و تنها خصوصيت و ويژگي «اسلامي بودن» را يدك مي كشند اما آموزه هاي ديني و اسلامي را از صحنه اجتماع و حكومت حذف كرده اند بسيار شديد است و در مواجهه با تنش ها و چالش ها به فوريت مي شكنند و فرو مي پاشند.

آنچه كه اين نوشته در پي آن است تا با توضيحات بالا، تصويري از واقعيت موجود را ترسيم نموده و ريشه و علت العلل مشكلات حكومت هاي مورد اشاره را بيان كند اين است كه «ساختار حكومتي» مهمترين پاشنه آشيل آنهاست.

اكنون كه مردم تونس توانسته اند به حكومت ديكتاتوري كشورشان خاتمه دهند و شواهد و قراين منطقه حاكي از آن است كه در آينده اي نه چندان دور اين انگيزه طرد حكومت هاي فاسد و ديكتاتوري به خيزش و خروش آحاد مردم منطقه منجر خواهد شد آنچه بايد در ميان ملت ها بسط يابد تبيين الگوي حكومتي كارآمد و بومي شده منطقه اي است.

در اين ميان سؤالي كه پيش مي آيد اين است كه كدام الگوي حكومتي از شاخصه ها و مباني و مولفه هايي برخوردار است كه مي تواند در برابر استبداد و استعمار تاب مقاومت داشته باشد؟ بدون ترديد بهترين راه نگاه به سابقه و مدل حكومتي كشورهاي منطقه است. تجربه دهه هاي اخير در منطقه ثابت مي كند الگوي حكومتي جمهوري اسلامي بايد مورد عبرت و مداقه ملت ها و كشورها قرار بگيرد.

اين ادعا متكي به دلايل متقن و غيرقابل خدشه اي است كه اثبات مي كند جمهوري اسلامي بر پايه دو ركن ركين جمهوريت و اسلاميت طرحي نو درانداخته و مبتكرانه و مقتدرانه توانسته است الگوي «مردم سالاري ديني» را در سه دهه گذشته به صحنه حكومت و اجتماع بياورد و علي رغم تمام كارشكني ها و دشمني ها به تعبير مجله آمريكايي «فوربس» براندازي نظام جمهوري اسلامي به رويايي تعبيرنشدني تبديل شده است.

آيا براي كارآمدي يك الگوي حكومتي كارآمد و بومي شده و براساس موازين اسلامي همين بس نيست كه دشمنان نشان دار نظام ناگزير زبان به اعتراف مي گشايند كه ايران خار چشم آمريكا در جاي جاي خاورميانه و سد راه چپاولگري ها و افزون خواهي هاي آنها است.

واشنگتن پست صريحاً با اشاره به اقتدار و توانمندي ايران مي نويسد: «خاورميانه ديگر حياط خلوت آمريكا نيست».

«بوستون گلوب» عجزآلود تأكيد مي كند كه زمان رهبري ايران در منطقه فرا رسيده است.

حتي مقامات اطلاعاتي و امنيتي غرب بر اقتدار و قدرت ايران كه توانسته در تمامي سه دهه گذشته در رويارويي با گزينه هاي نظامي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي و... دشمنان مقاومت نمايد و به مسير بالندگي و تعالي مادي و معنوي خود ادامه دهد اقرار مي نمايند.

شخصيتي مثل «رابرت بائر» كه خود نزديك به سه دهه از اعضاي برجستهCIA بوده و بر منطقه خاورميانه تمركز و اهتمام داشته است اقرار مي كند اين ايران است كه قادر بوده به برتري غربي ها در منطقه خاورميانه پايان دهد.

يا همين چندي پيش بود كه نوام چامسكي كارشناس و استراتژيست برجسته آمريكايي اعتراف كرد؛ آمريكا ديگر نمي تواند خواسته هاي خود را به ايران تحميل كند.

طرفه آنكه حتي در حوزه «جنگ نرم» كه امروزه شيوه غالب و شيوع يافته دشمنان عليه ايران اسلامي است دشمنان ناكام بوده اند. اجازه بدهيد باز هم به قول خودشان استناد نمايم و گفته اي يا تحليلي از خود به ميان نياورم.

«فلينت من لوورت» مدير پروژه ايران در بنياد نوين آمريكا به همراه «هيلاري من لوورت» در مقاله اي مشترك در هافينگتون پست با صراحت مي نويسد: «قدرت نرم ايران، سدي در برابر آمريكا است».

اين مقاله كه پس از سفر رئيس جمهور كشورمان به لبنان به نگارش درآمده است با اين توضيح كه «قدرت نرم در سياست خارجي از اهميت بالايي برخوردار است و به معناي قانع كردن ديگران است تا آنها آنچه را مي خواهيد بخواهند»، خاطرنشان مي نمايد: «ما تصور نمي كنيم هيچ يك از مسئولان و رهبران غربي يا عربي بتوانند مسير فرودگاه بيروت تا كاخ رياست جمهوري لبنان را در خودرو سرباز طي كنند و در طول اين مسير براي ده ها هزار استقبال كننده از مردم لبنان دست تكان دهند و به ابراز احساسات آنان پاسخ گويند...»

اين نوشته بيش از آن مجال بسط پيدا كردن ندارد و آنچه مورد استناد قرار گرفت تنها اندكي از بسيارها است. كشورهاي عربي وابسته به قدرت هاي استعماري كه به تعبير روزنامه عرب زبان تشرين «مشكل آنها اين است كه به آمريكا تكيه مي كنند» با استبداد و ديكتاتوري نمي توانند ادامه مسير دهند.

در حالي كه در سوي مقابل؛ اقتدار جمهوري اسلامي برآمده از مدل حكومتي مردم سالاري ديني بوده است. مدلي كه تمامي پيشرفت هاي ايران اسلامي در 32 سال گذشته در گرو آن بوده است و تأمين اقتدار منطقه اي با بسط اين الگوي حكومتي در سراسر منطقه و جهان اسلام ميسر خواهد بود.



تاريخ : شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۱ | 14:2 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |


شطرنج با گوريل. اين نامي است كه مي توان بر تحولات يك سال اخير خاورميانه و شمال آفريقا گذاشت. اصطلاح «شطرنج با گوريل» پيش از اين، تمثيلي از امر محال به شمار مي رفت اما مي توان گفت كه اين اتفاق اكنون امكان پذير شده است. در روزگاري كه منطقه به مدت يك دهه بوي جنگ و خون مي داد و آمريكا و ناتو و اسرائيل، جنگ جهاني چهارم را پيش مي بردند، جمهوري اسلامي ايران و سپس ملت هاي مسلمان منطقه، همين قدرت هاي ياغي را مجبور كردند دست و پا بسته بنشينند و تن به جنگ نرم بسپارند، نوعي از شطرنج سياست كه در آن، تدبير و درايت و شناخت امواج حقيقي قدرت (مردم) حرف اول را مي زند نه زور بازو و تعداد كلاهك هاي اتمي و رزمناوهاي پيشرفته و جنگنده هاي رادار گريز و بمب هاي هيدروژني و اورانيومي. تسليحات اتمي بلوك محافظه كار غرب و حتي سرويس ها و امكانات پيشرفته جاسوسي آنها نه از پس ايران برآمد و نه توانست دومينوي انقلاب اسلامي در مصر و تونس و ليبي و بحرين و عربستان و يمن را مهار كند.

7 سال پيش مدتي پس از آن كه آمريكا افغانستان را فتح كرد، دانيل پايپز مشاور ارشد بوش و استاد موسسه هوور وابسته به دانشگاه استنفورد سخني گفت كه بسياري ديگر مانند رئول مارك گركت (از متخصصان سابق سازمان سيا در امور خاورميانه) با الفاظي مشابه تكرار مي كردند؛ «اگر در عراق انتخابات برگزار كنم، طرفداران ايران و فرزندان معنوي آيت الله خميني روي كار خواهند آمد.» پايپز البته يك جمله اضافه تر گفت و آن اينكه «صدام با همه عيب ها يك حسن داشت و آن ديكتاتوري و سركوب او بود. ما بايد دست كم به مدت 10 سال مدل حكومت نظاميان در تركيه را به اجرا بگذاريم.» كسي كه 7 سال پيش علنا از حكومت نظامي دفاع مي كرد، اكنون فهميده كه آنچه در خاورميانه پيش آمده، جنگي نرم از جنس شطرنج است و زور بازوي محض كارآمدي خود را از دست داده است. پايپز 10 روز پيش در روزنامه صهيونيستي جروزالم پست نوشت: «طغيان ها از مراكش تا جنوب خاورميانه، در متن يك شطرنج منطقه اي و جنگ سرد تعريف مي شوند. در يك سوي اين جنگ، بلوك مقاومت به رهبري ايران (با حضور تركيه و لبنان و سوريه و غزه) قرار دارد كه در جست وجوي به لرزه درآوردن و تغيير نظم فعلي به نظم مبتني بر دينداري قوي تر اسلامي و خصومت بيشتر با غرب است. جبهه ديگر طرفداران حفظ وضع موجود و از جمله عربستان و اسرائيل هستند. اينها ترجيح مي دهند همه چيز به شكل فعلي خود حفظ شود.»

به اين مفهوم، جنبشي كه در منطقه در جريان است اسلامي- ايراني و ضدآمريكايي- ضدصهيونيستي است. يعني محتوا و جوهره آن اسلامي است و از انقلاب اسلامي ايران تأثير مي پذيرد بي آن كه كسي بتواند كوچك ترين اثري از مداخله ايران پيدا كند. چگونه مي توان هويت اين جنبش ها را انكار كرد درحالي كه به عنوان مثال، طبق نظرسنجي 8 ماه پيش مركز تحقيقاتي آمريكايي موسوم به PEW «83 درصد مردم مصر از آمريكا متنفرند و 84 درصد آنان خواستار تطبيق قوانين با شريعت اسلامي هستند.» از ديگر سو چگونه مي توان نقش الهام بخش انقلاب اسلامي و رهبري حكيمانه امام خميني و امام خامنه اي را در اين جنبش هاي به هم پيوسته انكار كرد حال آن كه روزنامه واشنگتن تايمز اول اسفند امسال با صريح ترين بيان نوشت: «تحولات و ناآرامي هاي جديد خاورميانه همان هدفي را دنبال مي كند كه انقلاب اسلامي از سال 1979 به دنبال آن بوده و آن، تضعيف قدرت آمريكاست. ايراني ها از همان ابتدا در پي گسترش الگوي انقلاب خود و كمرنگ كردن نفوذ آمريكا بودند و به نظر مي رسد اكنون اين اتفاق آشكار شده است. اتفاقات جديد خاورميانه و شمال آفريقا ادامه همان راهي است كه آيت الله خميني آغاز كرد. اينك به رغم ارزيابي غلط تحليل گران غربي، نفوذ ايران رو به افزايش است و شايد در آينده حتي شاهد پايان حيات اسرائيل باشيم.»

اين تحليل را نتانياهو نخست وزير اسرائيل اواخر مهرماه گذشته در جمع سركرده هاي يهودي عنوان كرد كه «ايران به مرزهاي اسرائيل رسيده است. ما از جنوب لبنان خارج شديم و ببينيد كه چگونه حكومت اسلامي به جدار مرزي ما رسيده است. و از غزه خارج شديم و ببينيد كه چگونه ايران خود را به جدار اسرائيل رسانده است. نبايد اجازه داد چنين وضعي براي بار سوم تكرار شود [اتفاق سوم، كمتر از 3 ماه بعد در جنوب غزه و در مصر شكل گرفت]. امروز نفوذ ايران را از غزه تا لبنان و از افغانستان تا آمريكاي جنوبي و آفريقا مي بينيم.» همان ايام كه هنوز طوفان از مصر برنخاسته بود، هفته نامه آمريكايي ويكلي استاندارد گزارش داد: «مركز ثقل امنيتي خاورميانه در روزگار جنگ سرد، مصر بود اما اكنون اين مركز ثقل به ايران منتقل شده است. ايران قدرت خود را هم عرض آمريكا مي بيند». دو ماه و نيم بعد «ايلينا راس لتينن» رئيس كميته روابط خارجي مجلس نمايندگان آمريكا درحالي كه مانند ديگر سياستمداران اين كشور بي خبر از سونامي انقلاب هاي جديد در شمال آفريقا و خاورميانه بود، گفت «ايران چالش شماره 1 و 2 و 3 سياست خارجي آمريكا در سال 2011 خواهد بود». اين سخنان مربوط به اوايل دي ماه امسال است. اما اكنون اگر كسي بخواهد چالش هاي پيش روي آمريكا را بشمارد، حكايت كسي خواهد بود كه خواست آمار گل هاي يك بازي فوتبال را با ريختن سنگ در جيب خود داشته باشد و بازي كه تمام شد، هر دو جيب او پر از سنگ بود چون حريف قدرتمندتر، بازي فوتبال را تبديل به بسكتبال كرده بود! بشماريد: ايران، تركيه، لبنان، فلسطين، عراق، افغانستان، مصر، تونس، ليبي، مراكش، بحرين، يمن، عربستان، اردن و... احتمالاً شمارش مناطقي كه هنوز دچار چالش و خيزش عليه آمريكا نشده اند، آسانتر باشد.

مقامات آمريكايي پاي اين ميز بزرگ شطرنج- جنگ نرم جديد معطوف به انقلاب ملت هاي مسلمان- زياد حرف مي زنند و مي كوشند خود را از تك و تاب نيندازند اما صحنه آن قدر پيچيده نيست كه نتوان فهميد كدام حرف، زيادي است و كدام سخن درست. پريروز بود كه خانم كلينتون به كنگره رفت تا به پرسش هاي استيو راسمن نماينده جمهوريخواه پاسخ دهد. وزير خارجه آمريكا درباره حوادث بحرين گفت: «من از حساسيت شما درمورد ايران تشكر مي كنم. ما به دقت رويدادهاي شمال آفريقا و خاورميانه را رصد مي كنيم و حواسمان به ايران هست. اگر شما مي پرسيد كه آيا ما حواسمان به تلاش هاي ايران براي نفوذ در منطقه هست من مي گويم بله حواسمان هست. ما به دقت مراقب حركات ايران هستيم و معتقديم ايران هركسي را كه بتواند عليه آمريكا تحريك مي كند. اما اعتراضات بحرين به خواست 70درصد مردم اين كشور شكل گرفته است... حق با شماست ما بايد نگران عراق باشيم تا در آنجا نيز مانند لبنان، نفوذ خود را از دست ندهيم. شبي نيست كه من به عراق و اوضاع آن در اين سالها فكر نكنم. برنامه هاي ما بايد به گونه اي باشد كه اين كشور بتواند استقلال خود را حفظ كند و نيازمند كمك گرفتن از ايران نباشد.»

اين وسط اتفاقي افتاده كه نه راه پس براي آمريكايي ها گذاشته و نه راه پيش. آنها يقين دارند كه آواي جنبش ها در منطقه اي به وسعت ده ها ميليون كيلومترمربع از شمال غرب آفريقا تا جنوب خاورميانه، «اسلامي» و هم آهنگ با انقلاب اسلامي ايران است. حال با اين درد چه كنند. نگويند، مي تركند ضمن اينكه بايد هشدار بدهند. بگويند، وضع را بدتر مي كنند و خود، پژواك صداي انقلاب اسلامي خواهند شد. به همين دليل وقتي آقاي رابرت گيتس پس از ديدار با سران رژيم بحرين، به گفت وگو با خبرنگاران در هواپيما مي نشيند، آشفته سخن مي گويد: «نشانه اي ديده نمي شود كه ايران پشت سر ناآرامي هاي كشور پادشاهي بحرين يا نقاط ديگر منطقه باشد. من به پادشاه و وليعهد بحرين گفتم ما شواهدي نداريم كه حاكي از اقدام ايران در به راه انداختن انقلاب ها و تظاهرات مردم در منطقه باشد اما شواهد روشني وجود دارد كه در صورت طولاني شدن وضعيت فعلي و عدم اصلاحات به خصوص در بحرين، ايران به دنبال بهره برداري از ناآرامي هاي خاورميانه مي رود. زمان به سود ما كار نمي كند.» اين مشابه همان تحليلي است كه واشنگتن پست از قول جان مك لافلين (معاون سيا در دولت بوش) نوشت: «ايران با اعتماد به نفس همه چيز را در انقلاب هاي خاورميانه وفق مراد خود مي بيند درحالي كه در امور ديگر كشورها مداخله نمي كند.»

گر بگويم كه مرا با تو سر و كاري نيست، در و ديوار شهادت بدهند آري هست. اين همان حكايت انقلاب اسلامي ما و عطرافشاني قيام ملت هاي مسلمان در جاي جاي منطقه است و هرچه نام ايران را بيشتر بياورند، شمع تازه اي از اين نام و ياد در دل ملت ها برخواهند افروخت. پس همان بهتر كه اين حقيقت را كتمان كنند و 2ماه پس از ضربات گيج كننده اوليه، در مطبوعات غربي لاف بزنند جنبش هاي منطقه به ضرر ايران و به نفع آمريكاست چراكه دموكراسي ها روي كار مي آيند! قمارباز همه چيز باخته اگر نگويد به جهنم كه باختم، مي تركد. اين همان آمريكايي است كه سران آن از آغاز امسال مدام اعلام كردند با تحريم هاي گزنده اقتصادي و سياسي، ايران را ايزوله و فلج مي كنند. بعد هم با لطايف الحيل، قطعنامه 1929 را از شوراي امنيت گرفتند كه اگر امروز مفت آن گران است، اما در خردادماه قيمتي مي نمود. يك سال پس از آن همه غوغاي مقامات آمريكا، اگر كسي بگويد تحريم و قطعنامه كيلو چند، سخني كاملاً ارزيابي شده در قواره هاي ديپلماتيك گفته است.

سالي كه به نام همت مضاعف و كار مضاعف سپري شد، شاهدي بر آيات الهي بود كه «انّ مع العسر يسراً» و «ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم». ديگربار يقين كرديم كه «ولينصرنّ الله من ينصره». ديديم كه تصاوير امام خميني و امام خامنه اي در بحرين و لبنان و بوليوي دست به دست گشت. اگر زمامداران آمريكا دزدكي به عراق و افغانستان و لبنان و مصر مي روند، همين مهرماه امسال دنيا ديد كه مردم لبنان از طوايف و مذاهب گوناگون و درحالي كه تصاوير امام خميني و آيت الله خامنه اي و سيدحسن نصرالله بر دستشان بود به استقبال پرشكوه نماينده و رئيس جمهور ايران رفتند. دنيا مقارن همان هفته ها بود كه شكست پروژه آمريكا و تشكيل دوباره دولت اسلامي در عراق را ديد همچنان كه اندكي بعد، سقوط دولت غربگراي لبنان و نخست وزيري نامزد پيشنهادي حزب الله را نظاره كرد. آن روزها هنوز، طوفان از مصر عليه حسني مبارك بر نخاسته بود.

اين صحنه واقعي است. ملت ها گوريل آمريكا و صهيونيسم بين الملل را دست و پا بسته نشانده اند تا از موضع پايين تمرين شطرنج كند. اگر تعبير ديگري مي پسنديد، ورزش رزمي جوجيتسو را به خاطر آوريد كه نظريه پردازان كودتاي مخملي در سازمان«سيا» بسيار به كار بستند. آنها مي گفتند براي كودتاي مخملي- از جمله در ايران- بايد از نيروي حريف و نقطه ضعف هاي خود وي براي ضربه زدن به او استفاده كرد. اگر جوجيتسو اين است، پرچمداران انقلاب اسلامي در منطقه، در واقع مشغول مشت و مال دادن آمريكا در عراق و لبنان و مصر و بحرين و يمن و عربستان هستند. يك قلمش كاري كه اسلامگرايان در عراق با پروژه هفت ماهه آمريكا پس از انتخابات پارلمان كردند و قلم دوم ضربه بزرگي كه حزب الله به گيجگاه آمريكا در لبنان زد و سومي اش مطالباتي است كه ملت مسلمان مصر همين هفته ها يكي پس از ديگري به آمريكا و حكومت انتقالي ديكته كرده اند. چهارمي اش بازي ويكي ليكس براي منزوي نشان دادن ايران كه كمانه كرد و به پاي آمريكا و متحدان مرتجعش پيچيد. راست مي گويد آقاي گيتس كه زمان به ضرر آمريكا پيش مي رود و اين هنوز اول راه است. باشند تا شجره طيبه «محمدرسول الله والذين معه» تناور و ستبر شود. اين بشارت آنان در انجيل است «و مثلهم في الانجيل كزرع اخرج شطأه فآزره فاستغلظ فاستوي علي سوقه يعجب الزراع ليغيظ بهم الكفار...»(آيه 29 سوره فتح). اكنون هنگام بشارت دوباره «انا فتحنا لك فتحاً مبينا» است. مكه هم بدون كمترين جنگي فتح شد چرا كه سپاه اسلام پيش از آن هزينه ها را پرداخته بود.

محمد ايماني

 



تاريخ : شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۱ | 14:2 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |

حوادث اخير در دنياي اسلام كه از تونس آغاز شد، در مصر به اوج رسيد و اكنون به سرعت در حال بسط به بقيه ديكتاتوري هاي عربي در خاورميانه است، همه اخبار را در حاشيه قرار داده است. بحث دقيق درباره ريشه هاي اين حوادث و عوامل شتاب دهنده به آن موضوع اين نوشته نيست و بسيارند كساني كه بهتر از صاحب اين قلم از عهده آن برآيند. آنچه اين نوشته در پي بيان مجمل آن است اين است كه آمريكايي ها چگونه با اين حوادث برخورد كردند و تناقض موجود ميان ادعاي حمايت از دموكراسي و برخوردي كه با حركت بوضوح مردم سالارانه مردم كشورهاي عربي كرده اند چگونه قابل حل است.

 

اگرچه آمريكايي ها تلاش كردند در مواجهه با اين حوادث- كه آشكارا نمي توانستند آن را ناديده بگيرند يا از اظهارنظر در مورد آن فرار كنند- جانب احتياط را از دست ندهند ولي مجموعه منافع در هم تنيده آنها در منطقه بويژه در قبال مصر اجازه نداد كه رياكاري را از حد معيني فراتر ببرند. در اولين اظهارنظرها كه به وقايع تونس مربوط بود، آمريكا با چشم سفيدي تمام اعلام كرد كنار مردم تونس ايستاده است انگار نه انگار كه ديكتاتور تونس سال هاي طولاني غلام حلقه به گوش آن بوده و هرچه كرده به فرمان كاخ سفيد كرده است. فقط يك نمونه از اسنادي كه در اين باره وجود دارد، سندي است كه ويكي ليكس اخيرا منتشر كرد و ديدار سفير آمريكا در تونس را با بن علي روايت مي كند. بن علي در اين ديدار به صراحت مي گويد كه تابع همه آنچه آمريكايي ها بخواهند خواهد بود و از جمله براي اثبات نوكري خود تاكيد مي كند از ايران و از شيعه متنفر است.

 

نوبت به مصر كه رسيد براي آمريكايي ها بسيار دشوار بود همان ژستي را كه درباره تونس گرفته بودند تكرار كنند. مصر جايگاه مهمي در استراتژي منطقه اي اوباما دارد و فعلا آمريكايي ها در موقعيتي نيستند كه براي ديكتاتوري مطيع مبارك، جايگزيني بهتر بيابند. مبارك خصوصا در 3 حوزه كمك هايي جدي و غير قابل انكار به آمريكا كرده است. نخست، مصر نقشي كليدي در پس پرده پروژه عادي سازي روابط كشورهاي عربي و اسلامي با رژيم غاصب صهيونيستي و پيش برد طرح هاي سازش از طريق فشار به جبهه فلسطيني داشته است. درست است كه اين پروژه آمريكايي به دليل برخورد به مانع سفت و سخت محور مقاومت و بيزاري ملت هاي مسلمان از آمريكا و اسراييل، آن طور كه آنها مي خواستند پيش نرفت ولي اين چيزي از نقشي كه مصر بازي كرد و تلاشي كه به خرج داد كم نمي كند.

 

 براي آمريكايي ها بسيار حياتي است كه به نحوي اسراييل را به ژئوپلتيك منطقه تحميل كنند و همه شواهد مي گويد دولت مبارك سرپل اصلي اين پروژه بوده است آنقدر كه در برخي اسناد اخيرا منتشر شده از جانب ويكي ليكس مقام هاي امنيتي و ديپلماتيك مصر بويژه عمرسليمان رييس سرويس اطلاعاتي اين كشور، «مرداني حقيقتا اسراييلي» خوانده شده اند. مصر قبل از جنگ هاي 33 و 22 روزه از وقوع آنها آگاه بود و در طراحي هاي اسراييل براي به انجام رساندن آنها شركت كرد، در حين جنگ به مثابه يك پادگان يا يگان كمكي براي ارتش اسراييل عمل كرد و بعد از جنگ هم توطئه اي عليه محور مقاومت نبوده كه مصر در آن پيش گام نباشد. پروژه دوم تلاش براي باز كردن جاي پاي آمريكايي ها در مناطق حساس جنوب آسيا و شمال آفريقا و تثبيت آن به عنوان امري طبيعي و درازمدت است كه براي خود داستان بلندي دارد. مصر قبل از جدي شدن نقش عربستان در منطقه همواره دوست نزديك آمريكا و محرم رازهاي سياسي و امنيتي آن در منطقه بوده است و بعد هم كه آمريكا تصميم گرفت به دليل ملاحظات مربوط به بازار جهاني انرژي و برخي تنگناهاي ايدئولوژيك در ميان اهل سنت، نقش بيشتري به عربستان بدهد، محور مصر-سعودي مجري شماره يك طراحي هاي منطقه اي آن بوده است. و محور سوم، مقابله با نفوذ معنوي و قدرت نرم ايران در منطقه از طريق تهديدنمايي برنامه هاي هسته اي و منطقه اي ايران، بزرگنمايي اين تهديدها و تلاش براي ايجاد يك ائتلاف منطقه اي عليه ايران است كه براي استراتژي امنيت ملي آمريكا از نان شب هم واجب تر است. مصري ها در اين زمينه نه فقط فعال بلكه بيش فعال بوده اند.

 

رايزني هاي ديپلماتيك مصر و آمريكا مملو است از بدگويي هاي كينه توزانه عليه ايران و اعلام ترس و هشدار پي در پي درباره اينكه اگر جلوي ايران گرفته نشود منطقه را خواهد بلعيد. اگرچه نه مصر و نه هيچ كدام ديگر از آن ديكتاتورهايي كه در خلوت خود با آمريكايي ها پشت سر ايران صفحه گذاشته اند جرئت ابراز علني آن مواضع را ندارند (همه آنها آنچه را كه خصوصي به آمريكا گفته بودند و ويكي ليكس منتشر كرد، تكذيب كردند) و ترجيح مي دهند آمريكا مشكل ايران را براي آنها حل كند (؟!)، اما سعي و تلاش پي گير آنها عليه تنها دموكراسي خاورميانه عمق ترسي را كه به جانشان افتاده به خوبي نشان مي دهد.

 

بسيار خوب، آمريكايي ها با متزلزل شدن پايه هاي ديكتاتوري چنين مطيع و دوست داشتني چگونه بايد برخورد مي كردند؟ آيا اوباما مي توانست به اين مرده ريگ ويلسوني بچسبد كه «ايالات متحده حافظ و حامي آزادي هاي مردمي و جنبش هاي دموكراسي خواهانه در سراسر جهان است»؟ آيا اوباما مي توانست مثل مورد تونس شرم و حيا را كنار بگذارد و بگويد در كنار مردم مصر ايستاده است؟ اينجا بود كه آزموني براي تمييز دادن ادعا از واقعيت بنا نهاده شد و به وضوح مي شد ديد كه آمريكايي ها در اين باره كه چگونه بايد به آن وارد و از آن خارج شوند، درمانده شده اند. باراك اوباما در سخناني دستپاچه و نسنجيده گفت مبارك يكي از بهترين متحدان آمريكا در منطقه است و خدمات بي نظيري به طرح هاي آمريكايي عرضه كرده است. فيليپ كراولي سخنگوي وزارت خارجه آمريكا اندكي پخته تر حرف زد. كراولي گفت اعتراض حق مردم مصر است اما اين كار را با حفظ «ثبات» هم مي توانند انجام بدهند!

 

اين جاست كه با يك مفهوم كليدي در راهبردهاي بين المللي آمريكا مواجه مي شويم: «ثبات»! اين واژه اي است كه در ادبيات استراتژيك آمريكايي ها بيش از هر واژه ديگري به كار برده مي شود و كمتر درباره مفهوم واقعي آن بحث شده است. وقتي آمريكايي ها مي گويند در يك نقطه از جهان ثبات برقرار است، يا وقتي مي گويند فلان كشور يا فلان حادثه ثبات را در نقطه اي از جهان بر هم زده است، يا وقتي از گروهي مي خواهند «بي ثباتي» ايجاد نكنند منظورشان دقيقا چيست؟ براي پيدا كردن جواب اين سوال بايد از كليشه هاي رايج و فيلترهاي خبري تعبيه شده در گوشه گوشه ماشين عظيم پروپاگانداي غربي تا مي توانيم فاصله بگيريم. يكي از كساني كه پاسخي دقيق، عالمانه و مبتني به شواهد و قرائن به اين سوال ها داده، نوام چامسكي است.

 

 او در جايي مي گويد اگر مي خواهيد دقيقا متوجه منظور اهالي كاخ سفيد از واژه هاي ثبات و بي ثباتي بشويد، بايد علاوه بر دفترچه لغت، يك نقشه جغرافيايي هم پيش رويتان داشته باشيد. اين واژه ها بسته به اينكه درمورد كدام نقطه از جهان به كار مي رود، معاني كاملا متفاوتي دارد. اينكه ايران منطقه را بي ثبات مي كند يعني منافع آمريكا را به خطر مي اندازد و راهي هم براي متوقف كردن آن نيست. اينكه اعراب خواستار ثبات هستند يعني بايد تا جا دارند به آنها اسلحه فروخت ولو اينكه همه بدانند آنها قادر به استفاده از هيچ كدام از آنها نيستند. ثبات در روسيه، چين و اروپا به اين معناست كه روس ها، اروپايي ها و چيني ها بپذيرند امتيازهاي تاكتيكي را استراتژيك فرض كنند و آنجا كه منافع حياتي آمريكا مورد بحث است، پا در كفش آن نكنند. ثبات در خاورميانه هم يعني اينكه نفت فراوان و ارزان به پالايشگاه ها و صنايع آمريكا برسد، كسي به دلار چپ نگاه نكند و برتري استراتژيك اسراييل به چالش كشيده نشود.

 

مخرج مشترك همه اين تعريف ها اين است كه ثبات يعني تامين با ثبات و مطمئن منافع اقليتي كوچك در اروپاي غربي وآمريكاي شمالي ولو اينكه به قيمت پايمال شدن همه آنچه ارزش هاي انساني و صلح و امنيت بين المللي خوانده مي شود، تمام شود.

آمريكايي ها اكنون در ميانه اين پارادوكس گير كرده اند. اگر جانب مفهوم ثبات را بگيرند بايد پشت سر ديكتاتورهاي رو به سقوط خاورميانه بايستند و اگر به دفاع از آرمان دموكراسي برخيزند آن وقت منافع حياتي شان در منطقه به خطر خواهد افتاد. البته روشن است كه آمريكا به كدام سو ميل خواهد كرد.

 

اين بار اول نيست كه آمريكايي ها ديكتاتوري هاي سود رسان را به دموكراسي هاي مستقل و زير بار نرو ترجيح مي دهند. از 1945 به اين طرف كه همواره امور بر همين منوال بوده است. در واقع مسخره است از كشوري كه درون جامعه خود براي دموكراسي پشيزي ارزش قائل نيست انتظار داشته باشيم در ديگر نقاط جهان براي حرف و خواست توده هاي مردم ارزش قائل شود و در راه آن هزينه كند. آمريكا پشت ديكتاتورها خواهد ايستاد. درجريان فتنه 88 در ايران هم كاري جز اين نكرد. در مصر ديكتاتورها درون كاخ هستند و در تهران 88 كف خيابان بودند. تا آنجا كه به آرمان دموكراسي به مثابه ضرورت حاكم بودن نظر اكثريت مربوط مي شود ذره اي ميان اين دو تفاوت نيست.

 

فقط يك چيز نسبت به گذشته تفاوت كرده و آن هم اين است كه اين بار ظاهرا ديگر پشتيباني آمريكا هم افاقه نمي كند. آمريكايي ها بخواهند يا نه قطار فروپاشي ديكتاتورها در خاورميانه به راه افتاده و دموكراسي بر استعاره مقدس ثبات غلبه خواهد كرد.



تاريخ : شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۱ | 14:1 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |


بي.بي.سي در واكنشي منفعلانه به بيانات مقام معظم رهبري نوشت: «اخوان المسلمين در پاسخ به اظهارات رهبر ايران، اعلام كرد كه «قيام مردم مصر» شامل همه اقشار است و يك «انقلاب اسلامي» نيست.» هرچند اين ادعا توسط منابع خبري گوناگون از جمله العربيه تكذيب شد، در اين نوشتار ابعاد گوناگون خيزش كشورهاي عربي بررسي شده است. تحولات فوق سريع كشورهاي عربي، هندسه ذهني مفسران سياسي را درهم ريخته و در اين ميان كارشناسان سياسي مغرب نشين در ابهامي گرفتار شده اند و درمانده از اين كه رويدادهاي پديد آمده را چگونه مي توان تفسير كرد.

ملت هاي عرب كه مدت ها است در مقابل حكومت هاي مستبد خود سكوت كرده و جز برخي اعتراض هاي كور، حركت اعتراضي جدي را در پيشه خود ندارند به يك باره خيزشي را تجربه كردند كه با وجود گستردگي، از رهبري و سازمان برخوردار نيست، سلسله وار مي چرخد و در تب و تاب خواست هاي تلنبار شده مردم عرب، در فراز و فرود است.

طيف متنوعي از تحليل ها در واكاوي تحولات منطقه وجود دارد. معدودي از آن ها اين تحولات را در دايره توطئه پيش ساخته غرب براي هدر دادن انرژي انباشته شده مردم عرب و ساختن مدل مطلوب خود و برخي ديگر آن را تكرار انقلاب اسلامي ايران و گروهي ديگر آن را در قالب اعتراضاتي كور، تحليل مي كنند. پس محورهاي نام برده شده و پذيرش خودجوش خواندن اعتراض مردمي در اين مناطق، باعث مي شود اين حركت ها قابل اهميت گردند، آن چه مهم است تقابل دو جريان «دموكراسي خواهي» و «اسلام گرايي» است. نبردي كه وراي نبرد مردم اين كشورها با حكومت هاي وقت خود در جريان است. نبرد اصلي، ميان اين دو جريان فكري است. در راستاي مطالعه رويدادهاي اخير، آن چه ذهن مخاطب را درگير مي سازد اين پرسش مطرح است كه آيا جريان اسلام گرايي، ظرفيت جذب انرژي آزاد شده مردمي را دارد؟ پاسخ به اين سؤال، دغدغه اصلي اين نوشتار است.

نبرد پنهان

اسلام گرايي نامي است كه به جريان سياسي فكري اسلامي، تعلق دارد. هرچند اصطلاحاتي چون بنيادگرايي اسلامي، بيداري اسلامي، راديكاليسم اسلامي و اسلام سياسي نيز شامل آن مي شود.

اسلام سياسي اصطلاحي جديد است و به دنياي مدرن تعلق دارد. پيش از غلبه و سيطره مدرنيسم غربي و سيطره آموزه سكولاريسم در جهان، چنين اصطلاحي كاربرد نداشته است. در جهان اسلام، براساس تلقي سنتي، اسلام، ديني جامع تلقي شده و شامل مباحث سياسي نيز مي شده است و براين اساس، نيازي به توصيف مجدد و تقييد اسلام به قيد سياسي نبوده است. با تهاجم همه جانبه غرب به جهان اسلام و شكل گيري مقاومت اسلامي در برابر آن و رد آموزه هاي مدرنيسم غربي و تلاش احياگران مسلمان براي احياي تمدن اسلامي و بازگرداندن اسلام به عرصه زندگي سياسي، غربيان براي نابه هنجار و ارتجاعي نشان دادن آن، از واژگاني چون بنيادگرايي و راديكاليسم اسلامي استفاده كردند. كاربرد اصطلاح «اسلام سياسي» نيز محصول چنين تلاشي بوده است. از ديدگاه مدرنيسم غربي، دين از سياست جدا بوده و در نتيجه هرگونه حضور و دخالت دين در عرصه سياسي، امري نابه هنجار، منفي و ارتجاعي تلقي مي شود.(1)

بنابراين اسلام گرايي جرياني است كه در مقابل سكولاريسم سربرافراشته است. برخلاف آن چه امروز رسانه هايي چون «بي بي سي» در پي القاي آن هستند، تاريخ سياسي تركيه، مصر و ساير كشورهاي مسلمان را پس از آشنايي انديشمندان شان با غرب، مي توان آغازگر دو جريان فكري نام برده شده، دانست. ظهور جنبش هاي اسلام گرا در خاورميانه در طول قرن بيستم و به ويژه مصر(هم چون جنبش اخوان المسلمين) نشان گر انگيزه هاي قوي ديني در نزد رهبران اين جنبش ها و نيز عامه مردم منطقه است. به عبارتي، اسلام خواهي و اجراي آموزه ها و احكام شريعت، همواره خواست عمومي مردم مسلمان منطقه بوده و البته اسلام گرايان هيچ گاه موفق به تحقق اين هدف والا نشده اند.

جمهوري اسلامي ايران تنها مدل موفق چنين تجربه اي بود كه با رهبري الهي امام خميني(ره) و با تمسك به ايدئولوژي اسلامي توانست نسخه اي از اسلام سياسي را كه انديشمندان اصول گراي اسلامي مانند «ابوالاعلي مودودي»، «حسن البنا»، «سيدقطب»، «راشد الغنوشي» و ديگران در پي آن بودند، به واقعيت تبديل كند. به همين دليل به دنبال پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، جنبش هاي اسلامي در منطقه جان تازه اي گرفته و افق اسلام گرايي روشن تر از گذشته شد.(2) اما سياست هاي سركوب گرانه حكومت هاي عرب منطقه به همراه حمايت غرب مانع از پيشرفت هاي عيني اين جنبش ها شده و آن ها را محدود و گاه سركوب كرد.

تداوم اين تقابل فكري، اينك در كشورهاي عربي به نوعي ديگر خود را به رخ كشيده است. بررسي حوادث و رويدادهاي سياسي كه در هفته هاي اخير، تونس را درنورديد و در روزهاي پس از آن لابه لاي حوادث مصر پنهان شد؛ نمود تقابل پنهان اين دو جريان است كه در رويدادهاي سياسي اين مناطق قابل جست وجو است. پرواضح است كه غلبه هر يك از اين دو جريان فكري در اين مناطق، مي تواند آينده اي متفاوت را در سطح خرد براي هر يك از اين كشورها و در سطح مياني براي منطقه و در سطح كلان در نظام بين الملل، رقم بزند.

سرچشمه خيزش عربي

هر چند تظاهرات در ليبي، الجزاير، مصر و يمن نشان مي دهد كه مردم منطقه از دولت هاي ديكتاتوري و راكد خود كه اغلب چندين دهه است كه بر آنان حكومت مي كنند، به ستوه آمده اند، اما اين كه چه مي خواهند، قصد آن ها تغيير ساختار قدرت فعلي است و به چه الگوي جانشيني فكر مي كنند بسته به ساختار فرهنگي و ظرفيت هاي هر يك از حاميان اين دو جريان فكري است كه تا چه ميزان توانسته اند زمينه هاي تأثير خود را در اين كشورها رشد دهند. برخي بر اين باورند كه مردم اين مناطق به دليل آن كه رهبران شان هميشه به همان خصوصيات سنتي خود گرايش داشته و قادر به مقابله با چالش هاي دنياي مدرن امروز نيستند به تنگ آمده و به فكر تغيير ساختارهاي كهنه قدرت افتاده اند. از اين منظر، جامعه اين كشورها برخلاف حكومت هاي خود درگير و دار تحولات جهاني در پويايي به سر مي برند. علاوه بر اين، بسياري از دولت هاي حاكم در جهان عرب فاقد اعتبار و آينده نگري لازم براي مقابله با اين گونه مشكلات و ناتوان در ايجاد رشد اقتصادي پايدار در كشورشان بوده اند. در مجموع در نگاه اين دسته، فقدان دموكراسي كامل در جهان عرب باعث شده تا برخي از احزابي كه اجازه حضور در عرصه سياسي را نيافته اند، توانايي خود را به جاي معرفي سياست هاي كارآمد مبتني بر اصلاحات، در بي ثبات كردن و سرنگوني رژيم حاكم به كار گيرند.(3) در كل اين ديدگاه، سبب ساز رويدادهاي اخير را تقابل سنت و مدرنيسم، مي داند. هرچند نمي توان منكر وجود مشكلاتي چون استبداد و يا ناتواني حكومت هاي عرب در اين مناطق شد اما در اين ميان بي توجهي به جريان اسلام گرايي به عنوان يك گزينه هميشه فعال در خاورميانه به مانند اعلام رويدادهاي اين كشورها به عنوان انقلاب اسلامي، گرفتار شدن در نوعي سطحي نگري است.

اين تحليل با توجه به مباني و پذيرش جرياني قابل قبول است كه دموكراسي را مدل مطلوب حكومت ارزيابي مي كند. در مقابل اين تحليل، مقام معظم رهبري رويداد سياسي تونس و مصر را موجي برخاسته از بيداري اسلامي عنوان و با اشاره به تحليل هاي جهاني درباره حوادث تونس و مصر، خاطرنشان مي فرمايند: «در اين تحليل ها سعي مي كنند عامل اصلي اين قيام ها ناديده گرفته شود و اشاره به مسايل اقتصادي و غيراقتصادي مي كنند كه البته اين مسايل در حوادث اخير، موثر است اما عامل اصلي اين حركت عظيم مردم در تونس و در اوج آن در مصر احساس تحقيري است كه در مردم به خاطر وضعيت سران شان و نوكري آنها نسبت به آمريكا به وجود آمده است.(4)

افزون بر اين، برخي نيز از رويكرد دولتهاي عربي در مقابل فلسطين و «مماشات در برابر اسرائيل» و يا به تعبير مقام معظم رهبري «تحقير ملت عرب» به عنوان عاملي براي رويدادهاي اخير، ياد مي كنند.(5)

پاسخ دومي كه به ادعاي غربي ها مبني بر غيراسلامي بودن جنبش اعتراضي كشورهاي مورد بحث مي توان داد، توجه دادن آنها به اين نكته حياتي است كه در مقابل حس حقارت ملي در كشورهاي عربي، اسلام در قالب يك مولفه هويت ساز مطرح است. براي نمونه، كشوري همچون مصر كه نسبت به ديگر كشورهاي عربي از سطح آگاهي سياسي بيشتري برخوردار است، نشان مي دهد كه اسلام به عنوان ظرفيت موثر، به ارائه راهكار مبارزه در مقابل غرب كمك مي نمايد.

هراس از اسلام گرايي

ترس غرب از سلطه اسلام خواهي بر موج اعتراض مردم مناطق عربي، باعث شده تا فعاليت نيروهاي غربي و به خصوص آمريكايي در اين شرايط، افزايش يابد. سفر «هيلاري كلينتون» به تونس و حمايت «باراك اوباما» از مردم مصر، نشان مي دهد كه نيروهاي وابسته به جريان فكري دموكراسي خواهي در تلاش هستند از شكل گيري حكومتي مبتني بر اسلام خواهي تا حد ممكن پيشگيري كنند. اين مساله البته اعتراض اسرائيلي ها را به دنبال داشته، در اين باره سايت: «همدمي» وابسته به وزارت امور خارجه اسرائيل نوشت:

«به دنبال انتقادهاي صريح و قاطعانه اي كه پرزيدنت باراك اوباما در آخرين اظهارات خود از پرزيدنت حسني مبارك به عمل آورد و عملا در كنار تظاهركنندگان قرار گرفت و حكومت مصر را به حال خود رها كرد، برخي آگاهان مي پرسند آيا همان گونه كه پرزيدنت جيمي كارتر به علت ناآگاهي از اوضاع سياسي و اجتماعي ايران موجب سقوط رژيم گرديد و دولت هاي غربي يك هم پيمان صديق را در خاورميانه از دست دادند، اكنون نيز پرزيدنت اوباما به علت نداشتن شناخت عميق از ماهيت سياسي و اجتماعي اوضاع در مصر، موجب از دست رفتن يك هم پيمان مهم ديگر غرب در منطقه عربي خواهد شد؟»(6) از دست رفتن هم پيمان و ايجاد حكومتي با نيروهايي اسلام گرا اساس ترس اسراييلي ها -را تشكيل مي دهد اظهارات «ايلي شاكيد» سفير اسبق اسراييل در قاهره، اين امر را ثابت مي كند: «درست است كه الان اخوان المسلمين در اين كشور روي كار نيستند، اما آن ها در عرصه مصر حضور دارند، در صورت برگزاري انتخابات (سالم) در مصر، آن ها مي توانند 30 تا 40درصد كرسي هاي پارلمان را از آن خود كنند».(7) ترس از اسلام گرايي به صراحت در سخنان و مواضع كارشناسان اسراييلي موجود است. به همين علت آن ها هشدار گونه به آمريكا، چنين مي گويند.

«اين موج به صورت خطرناكي از تونس شروع شده و به نظر مي رسد كه آمريكا نيز با اين وجود از هم پيمان خود در مصر دست كشيده است، اين امكان وجود دارد كه اين موج به عربستان سعودي و اردن نيز وارد شود»

به دليل جلوگيري از تكرار تجربه انقلاب اسلامي ايران و ترس از هژمون شدن جريان اسلام گرا بر مصر، اين بار غرب تصميم دارد تا اين تحولات را در قالب رفرم محدود كند.

به نظر مي رسد حذف نيروهايي همچون بن علي و حسني مبارك به عنوان متحدين غرب، خاطره حذف «محمدرضاشاه» را براي سردمداران و حاميان منطقه اي كاخ سفيد زنده مي كند. به خصوص احتمال فرار مبارك در مصر گويا حس نوستالژيك غرب و اسراييل را برانگيخته، چرا كه از دست دادن محمدرضا شاه به عنوان متحد غرب با ايجاد حكومتي براساس مباني مذهبي هم زمان شد. اين امر موجب شد تا بلوك ضد هژمون غرب ايجاد شود كه عرضه كننده ايدئولوژي بديلي در جهان بود و به معارضه با نظام سلطه مستقر، برخاست؛ در سال 1357، انقلاب اسلامي در ايران به طلايه داري امام خميني(ره) پيروز شد و غرب را به چالش كشيد.

بنابراين به دليل جلوگيري از تكرار تجربه انقلاب اسلامي ايران و ترس از هژمون شدن جريان اسلام گرا بر مصر، اين بار غرب تصميم دارد تا اين تحولات را در قالب رفرم محدود كند. رفرمي در چارچوب فكري خود، به نظر برخي كارشناسان در همين راستا، دست اندركاران نظام در مصر سعي خواهند كرد كه حسني مبارك را به كناره گيري از قدرت و اعطاي برخي آزادي هاي سياسي به مردم، ترغيب كنند تا بدين وسيله خشم مردم كاهش يافته و آنان از ادامه شورش منصرف شوند.(8) استفاده از عنصري مسالمت پذير و اهل نرمش همچون «البرادعي» از سوي غرب نيز در اين چارچوب قابل بررسي است. غرب حتي البرادعي را به عنوان نيرويي براي تشكيل دولت انتقالي معرفي كرد، امري كه از (سوي اخوان المسلمين تكذيب شد.(9)

همچنين مبارك براي فرو نشاندن اعتراض مردم، دستور كاهش قيمت ها و ايجاد اصلاحات در كشور را داد اما علي رغم اين اقدام مبارك، مردم همچنان در خيابان ها حضور دارند. مبارك در مقابل درخواست غرب براي بركناري از قدرت در گزارش تلويزيوني اعلام كرد كه تنها نگران است كه بركناري اش منجر به آمدن اخوان المسلمين شود.(10) گويا او هم متوجه است كه هراس اصلي، از قدرت يافتن اسلام گرايي است و در تلاش است تا حاميان خود را در خارج از مرزهاي مصر به پيامدهاي از دست دادن حامي چون خود، آگاه سازد.

نبردي براي مهار انقلاب ها

تحليل هاي پيش گفته مويد آن است كه وراي جنبش هاي انقلابي اخير كشورهاي عربي، نبردي ميان دو مدل يعني اسلام خواهي و دموكراسي خواهي در جريان است. نبردي كه غرب در تلاش است تا اثرگذاري انقلاب ايران را در آن، به حداقل برساند و هم چنين دامنه اثرگذاري آن را حداقل نشان دهد، اما برخورد سلبي آن ها به نوعي ترس از تاثير پذيرفتن از گفتمان انقلاب اسلامي، ايران را اثبات مي كند. تلاش غرب براي مصادره اين رويدادها در راستاي اين امر قابل تحليل است. از نظر غرب، اسلام گرايي بستر تولد جنبش هاي سلفي و طالباني است بنابراين عمده تلاش رسانه اي خود را بر اين امر مستقر نموده كه با مغالطه ميان اسلام گرايي و بنيادگرايي هر دو نوع اين ديدگاه ها را به يك چوب براند و در عوض مهار اسلام گرايان را در قالب ترويج اسلام تركيه اي دنبال كند.

تبليغات گسترده و منفي غرب موجب حاكم شدن جوي شده كه الغنوشي به عنوان كسي كه در دهه هاي قبل بر هم رايي خود با امام خميني(ره) شهادت مي داد و مدل حكومتي جمهوري اسلامي را حكومتي مطلوب عنوان مي كرد؛ اينك بر تمايز خود از خميني، طالبان وهم ساني خود با «رجب طيب اردوغان» تاكيد كند (11) اين امر نشان مي دهد هر چند اسلام خواهي در بطن جامعه اين كشورها وجود دارد و براي نمونه پس از فرار بن علي، پس از سال ها دختران تونسي با گذاشتن حجاب در عرصه اجتماع راه يافتند اما غرب تمام تلاش خود را به كار گرفته تا عرصه مداخله دين در سياست، را به چالش كشيده و در مقابل جريان اسلام گرايي كه محصولش جمهوري اسلامي ايران است، ايستادگي نمايد، بنابراين سعي مي كند صدور انقلاب ايران را در بن بست نشان دهد و با تلاش بسيار در پي صدور انقلاب 1789(م) خود باشد، انقلابي كه پيام آن دموكراسي خواهي بود. اما علي رغم سياست ها و تلاش هاي غرب، رويداد تونس، الجزاير، مصر و ساير كشورها نشان داد دست كم مردم مسلمان عرب به حداقل هاي آموزه ها و رهنمودهاي امام خميني(ره) عمل كرده اند كه در اموري چون آزادي خواهي، استقلال و رهايي از ظلم و ديكتاتوري خلاصه مي شود.

بي ترديد اين امور براي جهان عرب كه سال ها در سايه ديكتاتوري، خفقان و وابستگي به بيگانگان زيسته اند، دستاورد كمي نيست.(12)

آن چه برآيند اين تحولات نشان مي دهد، عربستان نيز به دليل پناه دادن به مستبدان فراري و با توجه به برخي شورش هاي مردمي به اين موج اعتراضي، خواهد پيوست، آن زمان تقابل دو جريان فكري طرح خاورميانه بزرگ با خاورميانه اسلامي، در ميدان ايده هاي حكومت مطلوب خاورميانه اي، شكل خواهد گرفت. در اين تقابل فكري، آينده بهار اعراب نيازمند رهبراني در حد و قواره امام خميني(ره) است كه جنبش هاي نام برده شده از داشتن آن محروم هستند. اين امر بر نقش سازماندهي و عامل خارجي در اين مناطق مي افزايد. آمريكا به دليل آن چه در گذشته نيز گفته شد در ميان مردم اين مناطق، محبوب نيست. بنابراين اگر حكومت ها و نيروهاي اسلامي بخواهند مي توانند جريان غربي را به انزوا بكشانند و آن زمان مي توان به بهار اعراب ايمان داشت.

 



تاريخ : شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۱ | 14:0 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |

 

فرار رئيس جمهور ديكتاتور تونس و مصر به دليل اعتراضات مردمي يادآور فرار ديكتاتورهايي است كه به رغم داشتن پشتوانه هاي سياسي قدرت هاي بزرگ دوام چنداني نداشتند.

 

ژانويه 1979 ايران: در 16 ژانويه 1979 تظاهرات مردم ايران عليه محمدرضا شاه پهلوي ديكتاتور مورد حمايت آمريكا وي را به مصر فراري داد و بدين ترتيب نظام شاهنشاهي در ايران ساقط شد. فرار شاه، راه را براي بازگشت پيروزمندانه امام خميني(ره) از فرانسه در اول فوريه باز كرد. چند روز بعد با اعلام عدم حمايت ارتش از نظام شاهنشاهي انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد.

 

اوت 2003 ليبريا: چارلز تيلور، رئيس جمهور ليبريا و رهبر سابق جنگ كه متهم به كشاندن بخشي از غرب آفريقا به درگيري هاي خونين و وحشتناك است. مجبور به كناره گيري از قدرت شد و به نيجريه فرار و زندگي در تبعيد را انتخاب كرد. با فرار اين ديكتاتور كه بر اثر فشار جنبش شورشيان، گروه اقتصادي كشورهاي غرب آفريقا، و سازمان ملل به وقوع پيوست، جنگ داخلي كه 14 سال به طول انجاميد و 270 هزار كشته برجاي گذاشته بود به پايان رسيد.

 

در سال 2006 تيلور به نيجريه فرستاده شد و سپس به ليبريا، سپس سيرالئون و در نهايت لاهه فرستاده شد، جايي كه دادگاه ويژه سيرالئون وي را محاكمه كرد.

 

اكتبر 2003 بوليوي، گونزالس سانچز دلوسادا، رئيس جمهور بوليوي استعفا كرد و شبانه كاخ رياست جمهوري را با هلي كوپتر به سوي آمريكا ترك كرد تا از اعتراضات مردمي نسبت به يك طرح گازي و سياست هاي ليبراليستي شديدش بگريزد. وي به اتهام سركوب تظاهراتي كه طي آن 65 تن كشته و بيش از 500 تن زخمي شدند، همچنان در بوليوي تحت پيگرد است.

 

فوريه 2004 هائيتي، جان برتراند آريستيد، رئيس جمهوري هائيتي كه در نوامبر سال 2000 براي يك دوره پنج ساله ديگر (فوريه 2001 - فوريه 2006) انتخاب شده بود، زير فشارهاي مردمي وجامعه بين المللي استعفا و در 29 فوريه كشور را ترك كرد.

 

وي در نهايت تبعيد به آفريقاي جنوبي را برگزيد. استعفاي وي يك ماه پس از وقوع انقلاب مسلحانه اي صورت گرفت كه نزديك 100 كشته و 100 زخمي برجاي گذاشت.

مارس 2005 قرقيزستان: دولت عسگر آقايف، رئيس جمهور قرقيزستان كه 15 سال قدرت را در دست داشت، در عرض چند ساعت و به دنبال اعتراضات هزاران تظاهركننده اي كه به نتايج انتخابات و فساد دولت اعتراض داشتند، سقوط كرد. رئيس جمهور از كشور گريخت و روسيه به وي پناهندگي داد.

 

آوريل 2010 قرقيزستان: دولت قربان بيك باقي اف، رئيس جمهور قرقيزستان كه به فساد و زورگويي متهم بود، به دنبال قيام مردمي و سركوب آن توسط نيروهايش كه 87 كشته برجاي گذاشت، سقوط كرده ومخالفان، دولت موقتي به رياست رزا اتونبايوا تشكيل دادند. باقي اف نيز زندگي تبعيدي در بلاروس را برگزيد.



تاريخ : شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۱ | 14:0 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |
1024x768

بیداری اسلامی و نیازهای فکری معاصر آن

 

اگر بخواهیم با نگاهی همه‌جانبه به چشم‌اندازهای آینده‌ی امت اسلامی بنگریم، [باید بدانیم که] این چشم‌اندازهای آینده در گرو بیداری اسلامی معاصر و توسعه و رشد تمدنی آن می‌باشد.

بنابراین برای اینکه بتوانیم با یک نگاه واقعی و متد علمی سنجیده در مسیر آینده گام برداریم و به نقش بزرگی که مؤسسات دینی، کمیته‌های علمی و علمای اسلام در این ساختار تمدنی برعهده دارند، پی‌ببریم، لازم است مفهوم بیداری اسلامی را شناخته و عوامل درونی و بیرونی آن را مورد بررسی قرار دهیم.

بیداری اسلامی پدیده‌یی اجتماعی است که به معنای بازگشت بیداری و هوشیاری امت اسلامی است تا به خودباوری رسیده و به دین و کرامت و استقلال سیاسی، اقتصادی و فکری خود مباهات کرده، و در راستای ایفای نقش طبیعی خود به عنوان «بهترین امت برای مردم» تلاش کند.

این بیداری فرخنده عوامل و ریشه‌های تاریخی دارد که بایستی آنها را مورد بررسی قرار دهیم.

 

1- عوامل درونی:

منظور از عوامل درونی، برخورداری امت اسلامی از عناصر تمدنی گنجینه‌های فرهنگی و فکری و آراء اجتهادی تکامل یافته‌یی است که در قالب دین مبین اسلام تبلور یافته‌اند. دینی که با دربرگرفتن ارزشها، افکار، عقیده، شریعت و اخلاق در ابعاد دنیوی و اخروی، [از دیگر ادیان] متمایز است.

دین اسلام مشکلات روانی، جسمانی، دنیوی و اخروی انسان را حل کرده است بطوری که انسان مسلمانی که سلوک و نحوه‌ی زندگی او برگرفته از اسلام است در آرامش و آسایش بسر می‌برد. اسلام با تربیت درونی انسان و [ایفای] نقش در حفظ انسان از بیماری‌های اخلاقی و رفتاری، و کسب فضائل و صفات نیکو، و تقویت ارتباط با خدا (سبحانه و تعالی) و توکل بر او، و ایجاد انسجام در روابط اجتماعی، چشم‌اندازهای کلی اخلاق را برای وی ترسیم می‌نماید.

همچنین اسلام با احیای بعد روحی و معنوی در انسان، از وی فردی اجتماعی می‌سازد که می‌تواند در تربیت جامعه مشارکت جوید.

اسلام توانسته تمام نیازهای انسانی را پوشش دهد و نقش طبیعی او را در جانشینی خدا در زمین به وی عطا کند.

این بعد سرنوشت انسان که اسلام برای فرد و جامعه چه در بعد جهان‌بینی و چه در بعد تشریع و قانونگذاری تکامل یافته، و چه در بعد اخلاق نیک، منادی آن بوده سرآغازی برای بیداری [اسلامی] گردیده است.

 

2- عوامل برونی:

امت اسلامی در گرداب تمدن مادی وارد شده از شرق و غرب گرفتار شده و مورد تهاجم فکری قرار گرفته است که فروکش کردن اسلام از صحنه، بر اثر عوامل متعدد و برای مدت زمان طولانی و عدم حضور رهبری امانت دار، پرداختن حاکمان مسلمان به امور شخصی و ضعف روحیه‌ی امر به معروف و نهی از منکر، خود در این فرآیند سهیم بوده‌اند. چرا که این عوامل، و شعارهای فریبنده‌یی که استعمارگران در مورد آزاد ساختن و پیشرفته کردن مسلمانان سر می‌دادند، و همزمانی این شعارها با پیشرفت تکنولوژیی که استعمارگران به عنوان دلیلی برای اثبات پیشرفت تمدنی خود بدان استناد می‌نمودند، همه و همه موجب دوچندان شدن جهل و نادانی امت نسبت به حقیقت اسلام گردیده‌اند.

این ضعف، نادانی و آمیختگی بین تمدن، فرهنگ و علم منجر شد به این که امت اسلامی تحت سیطره‌ی تمدن جدید قرار گیرد. تا جایی که نویسندگان و روشنفکران [مسلمان] نیز فریفته‌ی آن شده و برای آن به نظریه‌پردازی پرداختند. بعد از مدتی نه چندان کوتاه سرپوش‌ها کنار رفته و چهره‌ی دروغین تمدن معاصر و کذب داعیان آن برملا شد و بعد از مصیبت‌ها و بحران‌هایی که دامنگیر امت اسلامی شده بود [تازه به خود آمد] و احساس کرد مغلوب و مورد استثمار قدرت‌هایی قرار گرفته که ثروت‌ها و امکانات آن را به غارت برده‌اند. و برای امت اسلامی روشن شد که همگان می‌خواهند منافع آن را ربوده، و آن را استعمار کنند و آن را به ذلت بکشانند، و از ارزش‌ها، عقیده و فکر اسلامی‌اش دور سازند.

همانطور که روشن شد برخورد تمدنی کنونی، درگیری بر سر منافع است که مسلمانان به جز شکست و پس رفت نصیبی از آن نبرده‌اند. این حقایق چشم [بصیرت] بسیاری از قربانیان مغلوب این قدرت‌ها را گشوده و آنان را به سوی یافتن یک نجات‌دهنده داده است. در نتیجه بعضی از علما و اندیشمندان اصلاح‌گر به مقابله با این تهدید و برخورد تمدنی معاصر پرداختند.

پیآمد عکس‌العمل‌های ناشی از برخورد تمدنی و درگیری شدید میان اسلام و تمدن ماتریالیستی در مقابله با سلطه‌ی فکری و سیطره‌ی بیگانگان به نام اسلام و احساس مسئولیت امربه معروف و نهی از منکر و جهاد در راه خدا، سرآغاز دیگری برای بیداری اسلامی در عصر حاضر شده است. و از عوامل بیرونی بیداری اسلامی می‌توان به برخورد تمدن‌های نوین جهت سیطره بر جهان سوم و نتایج تلخی که از این درگیری‌ها عاید بشریت شده و ستم آشکارا و صریحی که از آن رنج برده است، اشاره کرد.

دراین شرایط ملت‌ها به این فکر افتادند که انتقام کرامت از دست رفته‌ی خود را گرفته، و وحدت فکری، سیاسی و اقتصادی خود را حفظ کنند. باشد که بتوانند جایگزینی بیابند تا ایشان را از تجارب [تلخ و] تاریکی که زیر سلطه‌ی قدرت‌های مستکبری که شعار تمدن و پیشرفت سر می‌دادند، برهاند.

پس ملت‌های مسلمان، اسلام را بزرگترین نجات‌دهنده و آرمان خود یافتند و بر آن شدند که انتقام اسلام را [از دشمنانش] بگیرند، و به دفاع از آن و مطالبه‌ی آن برخیزند. و نیز انتقام کرامت از دسته رفته‌ی خود تحت سلطه‌ی بیگانه را بگیرند. از این روی در جای جای قلمرو اسلامی شاهد انقلاب‌هایی هستیم که خواستار آزادی، استقلال و بنای تمدن اسلامی در سرزمین‌های اسلامی هستند. این بود فرآیند شکل‌گیری بیداری اسلامی و برخی از عوامل پیدایش آن. بیداری اسلامی پدیده‌ای ناگهانی نبوده بلکه بیانی است از رنج و آلام ملت‌های اسلامی، از آن روزی که کشورهایشان تحت سلطه‌ی بیگانگان قرار گرفت و فرامین غیراسلامی و حاکمان ناتوان به منظور پاشیدن بذر زهرآگین تمدن وارداتی در جوامع اسلامی، بر آن‌ها تحمیل شدند.

بدین‌صورت ملت‌های مسلمان بین ایمان به رسالت و عقیده‌ی خود که نوعی حیات دینی و التزامات شرعی ناشی از شریعت اسلامی را به آنان القاء می‌کند از یک سو، و رشد فزاینده‌ی تمدنی جدید که در تلاش است آن‌ها را از هویت، عقیده و التزام به شریعت جدا کند، از دیگر سو، نوعی تناقض و دوگانگی بزرگ احساس کردند. در نتیجه، تمدن غربی در مقابل بیداری اسلامی که در درون امت جای گرفته بود، در لایه‌های سطحی جامعه [اسلامی] باقی ماند و هرگز نتوانست به اعماق آن نفوذ کند.

فرزندان بیدار و مخلص و دعوتگرا است اسلامی در مقابل هرآنچه از پیکره‌ی امت، اندیشه و ارزشهای تمدنی جاویدانش بیگانه بود، در جای‌جای جهان اسلام ندای مخالفت سردادند.

جامعه‌شناسان، سیاستمداران، مصلحان و اندیشمندان، این بیداری را پیش‌بینی کرده بودند. به عنوان نمونه، اندیشمند شهید سیدقطب در کتاب خود تحت عنوان «المستقبل لهذا الدین»([1]) و نیز حامد ربیع، استاد علوم سیاسی بشارت این بیداری را داده‌اند. بلکه تمام رهبران فکری و سیاسی جهان، از شصت سال پیش انتظار چنین بیداری را می‌کشیدند.

اسمیت، استاد دانشگاه مونتریال، کتابی با عنوان «اسلام امروزین» دارد که در دهه‌ی پنجاه میلادی به چاپ رسیده و در آن توجه مسئولان کشور متبوعش را به این بیداری جلب کرده است.

همچنین خاورشناس انگلیسی «مونتوکوملی وات» در سال 1964م کتابی را منتشر کرد و در آن اسلام قرون وسطی را مورد کنکاش قرار داده و انتظار بیداری اسلامی را داشته است و در توصیف آن می‌گوید: «بیداری اسلامی ایدئولوژی چهارمی خواهد شد که در پایان قرن بیستم بر جهان معاصر حاکم می‌شود.»

البته مهم‌ترین مدرک در این زمینه مربوط به دانشمند روسی «ژوگانوفسکی» است که به دنبال انقلاب سوسیالیستی کتابی را نوشت و به ارزیابی آن پرداخت و با اشاره به دو انقلاب فرانسه و سوسیالیستی شوروی و شکست آن دو از یک جهت مشخص و نیاز جهان به انقلاب دیگری که بتواند اشتباهات مسیر حرکتی انسان را تصحیح کند، این سؤال را مطرح می‌کند که انقلاب جهانی سوم کی و از کجا می‌آید؟ سپس پیش‌بینی کرده که خیزش این انقلاب [سومی] تنها از جهان اسلام خواهد بود. این پیش‌بینی متعلق به سال 1919 می‌باشد.

بعد از ارائه این شرح کوتاه درباره‌ی عوامل بیداری اسلامی، محافظت از این بیداری و هدایت رشد آن لازم است تا ضمن ایفای نقش آتی خود دستاوردهای خود را در نشر تمدن اسلامی در اقصی نقاط جهان بدور از ترور، خشونت و تندروی ارائه دهد. تا از این راه، به آینده‌ی درخشانی برای اسلام و ملت‌های محروم از کمترین حقوق انسانی، آزادی و استقلال، بشارت دهد.

بنابراین باید مشکلات و موانعی که بر سر راه این بیداری نوین و مهد تمدن اسلامی وجود دارند، به درستی شناسایی شوند تا از آن‌ها حذر کرده و آنها را از ریشه بخشکانیم و تا عناصری باقی نماند که مانع تأثیرگذاری این بیداری و رشد آن و در نتیجه رکود امت اسلامی گردد.

از این رو می‌توان موانع بیداری اسلامی را در دو بخش عوامل درونی و برونی مطرح کرد.

اما موانع درونی فکری را می‌توان به صورت زیر خلاصه کرد.

1- عدم فهم و درکی عمیق معتدل و متوازن مسلمانان از اندیشه‌ی اسلامی؛

2- ظروف و شرایطی که قبلاً بدان‌ها اشاره شد؛

3- عدم حضور رهبران ربانی در تطبیق صحیح اسلام و فهم درست از شرایط و تحولات عصر حاضر و عواملی که آن‌ها را به اتخاذ مواضع استثنائی واداشته و مکتب اسلام را از لحاظ تطبیقی، سیاسی و اجتماعی در هاله‌یی از ابهام قرار داده است.

مطالعه و بررسی این موضوع به تلاش و تأمل نیاز دارد. این وضعیت، برای مدتی طولانی، باعث عدم فهم و درک حقیقی و درست [از اسلام] گردید. در نتیجه نظریه اسلامی در بعد تطبیقی اجتماعی- سیاسی در ذهن بسیاری از علمای مسلمان، به جز اندکی از ایشان، به صورت مبهم باقی ماند و [این ابهام] در آراء اجتهادی آنان منعکس گردید. و این عدم فهم درست، در قالب توجه زیاد آنان به مسائل عبادی و امور فردی و نادیده گرفتن مسائل مهم امت اسلامی نمایان شد. علاوه بر این، اقدام برخی توطئه‌گران به تشویش چهره‌ی واقعی اسلام و تأثیرپذیری بعضی از ساده‌لوحان [مسلمان] از افکار انحرافی، همه و همه منجر به تندروی در فهم اسلام و عقاید آن مانند ترور، غلو و رفتار افراط‌گرایانه مثل کناره‌گیری از جامعه بمنظور حفظ هویت شخصیت اسلامی گردید.

همچنان که فهم نادرست برخورد با دشمنان اسلام، و اینکه همگی ایشان را در زمره‌ی [کفار] دارالحرب به حساب آوریم و برخورد خود را با آن‌ها برخوردی مسلحانه قلمداد کنیم، در طول تاریخ، نه تنها فرصت‌های زیادی را در راستای نزدیک کردن بسیاری از ملت‌ها به اسلام و ملحق نمودن آن‌ها به صف مسلمانان، از ما سلب کرده، بلکه فرصت استفاده از بسیاری از افکار و اندیشه‌های متسامح اسلام را نیز از ما گرفته است.

بنابراین برای رسیدن به یک برنامه‌ی متکامل، باید اسلام را به‌صورت موضوعی مورد مداقه و بررسی قرار دهیم تا به کمک آن یک تمدن اسلامی متسامح پایه‌ریزی کنیم که با نیازهای روز و دستاوردهای دنیای واقع معاصر، همگام و هماهنگ بوده و از سطحی‌نگری بدور باشد و در عین حال با در برگرفتن روح شریعت و تکیه بر متون صحیح، بر جوهر دین حریص باشد تا ضمن برداشتن گام‌های زیر، به راه‌حل‌های موفقیت‌آمیز دست یابیم.

1- اهتمام به عقل و نقش و تأثیر آن در تعیین بعد شرعی در پرتو مقاصد و اهداف احکام و به وسیله‌ی عقل و اجتهاد می‌توان وضعیت رو به رشد و میزان انطباق آن در قواعد کلی با شریعت عزا را با در نظر گرفتن عناصر متغیر موجود در عالم واقع، مورد بررسی قرار داد تا با استفاده از سنتهای تغییر، متدهای خود را دگرگون سازیم و در نتیجه با دنیای واقع منسجم و هماهنگ شویم. همانگونه که خدای متعال می‌فرماید:

«ان ‌الله لایغیر مابقوم حتى یغیروا ما بأنفسهم»([2])

«بی گمان خدا وضعیت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر اینکه درون‌های خود را دگرگون سازند».

2- علمای مسلمان باید با توجه به نصوص صحیح و قابل اعتماد و بعد از مطالعه‌ی موضوعی ظروف و شرایط نص و مقتضیات مرحله‌ی جاری، حقیقت و احکام را در شریعت جستجو نمایند.

3- مطالعه و بررسی افکار و اندیشه‌ها به دور از اختلافات انباشته شده در ذهن و افکار گذشتگان و جستجوی دلیل برای اثبات آنها بدون تقلید از آراء فقهای گذشته، تقلیدی که راه نتیجه‌گیری سالم و درست را بر ما می‌بندد. مانند استناد به روایات ضعیف و استدلال به دلیلی که در قوت دیگر ادله‌ی قطعی نباشد یا چشم‌پوشی از دلیلی که باید در صدر ادله قرار گیرد که به منظور تحمیل نظر شخصی بر اسلام انجام می‌گیرند. در فقه اسلامی نمونه‌های زیادی از این قبیل وجود دارند. بنابراین، باید اجتهاد شکل تخصصی به خود بگیرد، چرا که اجتهاد مطلق موضوعی، در شرایط فعلی نزدیک به محال است.

4- گذر از حالت روتینی فقه فردی مثل بخش عبادات که بحث در آن تقریباً به تکامل رسیده است، و تأکید بر بررسی فقه اولویات یعنی فقه زندگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جهت ترسیم متدی متکامل در تمام این زمینه‌ها.

5- تلاش در جهت بررسی تطبیقی موضوعات [فقهی] بدور از تعصب و تقلید کورکورانه ای که روحیه‌ی ابداع و نوآوری را به تعطیلی می‌کشاند و با حرکت به سوی چشم‌اندازهای گسترده و همه‌جانبه، چرا که پژوهش‌های اسلامی مبتنی بر یک مذهب معین و نادیده گرفتن مذاهب دیگر ما را از نتایج عقلی، اجتهادات و نوآوری‌های مجتهدین در عرصه‌های مهم زندگی محروم می‌گرداند.

6- بررسی موضوعی وضعیت موجود و تلاش جهت تفکیک مسائل علمی و متدهایی که می‌توان آن‌ها را به مصلحت اسلام به کار گرفت از مسائلی که دارای ریشه‌های تمدنی مخالف اسلام می‌باشند.

7- تأکید بر متد عقلی و تجربی و پذیرش نقد در برنامه و روش، و دوری از توجیه غیبی مواضع و روش‌های نادرستی که ارتباطی با غیب ندارند. و این بدان خاطر است که غیب در اذهان مردم از قداست برخوردار است و از طریق ایجاد امیدواری، ارتقای زندگی انسانی و مرتبط ساختن آن با روز قیامت و تعمیق رضایت از قضا و قدرالهی در درون انسان، در مداوای بسیاری از مشکلات روانی فرد و جامعه تأثیر بسزایی دارد. پس غیب منبع قدرت انسان در پیمودن درست مسیر پر پیچ‌وخم زندگی به شمار می‌رود.

آنچه ما منکر آن هستیم دور کردن انسان از سنت‌های اجتماعی که خداوند آن‌ها را ترسیم نموده، و نیندیشیدن در مورد آن‌هاست که با آنچه خدا برای روند زندگی انسان در نظر گرفته مخالفت دارد.

با این وصف، شناخت سنت‌ها و قوانین الهی ما را از موضع‌گیری‌های نادرست زیادی در پیمودن مسیر زندگی، وا می‌دارد و با استفاده از تجارت موفقیت‌آمیز و منسجم با سنت‌های الهی، راه رسیدن به آرمان‌‌ها برای ما کوتاه می‌شود.

8- بررسی مثبت‌گرایانه و هوشیارانه تاریخ تا سنت‌های زندگی را از آن استخراج نموده، و آن را میدانی برای بررسی طرح‌های اسلامی و عوامل موفقیت و شکست آن‌ها قرار دهیم و از نقاط منفی و عوامل شکست، در برخی از برنامه ‌ها و نقشه‌های مسلمانان در این مسیر دوری جوییم.

 

بیماری‌های بیداری اسلامی

امراض و گرفتاری‌هایی که مانع سرزندگی و نشاط بیداری اسلامی بوده، و لازم است که کارگزاران (امور) از آثار منفی آن دوری جسته و بپرهیز اند، عبارت اند از:

 

1- اختلاف:

مرضی است که به درازای سیر زندگی انسان بر روی زمین وجود داشته و ناشی از فهم نادرست، خودخواهی، پیروی از هوای نفس، سطحی‌نگری و یا عدم تفکیک امور مهم و مهم‌تر از یکدیگر و... می‌باشد.

پدیده‌ی اختلاف در این دوران به اوج خود رسیده است تا جایی که اختلافات فکری به درگیری‌های خونینی تبدیل شده که پیکره‌ی امت را از هم متلاشی نمود و مسلمانان را به تکفیر همدیگر وا داشته است.

همه‌ی این اختلافات در چارچوب مسائل جزئی و سطحی روی می‌دهد حال آنکه مسائل حیاتی مرتبط با سرنوشت و آینده‌ی امت اسلامی به حاشیه رانده شده‌اند.

به دیگر سخن، تعدد مکاتب و مذاهب فکری که باید وسیله‌یی برای پیشرفت فکر انسانی، نوآوری در دنیای اندیشه، کار کردن در زمینه‌های مشترک، و پذیرش عذر دیگران در مسائل اختلافی و منحصر کردن اختلاف در زمینه‌های مشخصی باشد همان‌طور که قرآن بدان تصریح کرده است:

«قل یا أهل الکتاب تعالوا إلی کلمة سواء بیننا و بینکم أن لا نعبد إلا الله»([3]) «بگو: ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخن دادگرانه‌ای که میان ما و شما مشترک است، که جز خدای یگانه را نپرستیم».

با این وجود، این مکاتب و مذاهب فکری وسیله‌ای برای اختلاف و فتنه‌انگیزی در محافل اسلامی و حتی در اسالیب و روش‌های کاری گردیده است. هنوز هم امت اسلامی، علیرغم شعارها و فریادهایی که مصلحان از قرن‌ها پیش برای وحدت سر داده‌اند، ناتوان است از اینکه اختلاف بین مذاهب اسلامی و مکاتب فکری را کاهش دهد.

همه‌ی این‌ها از جهل و نادانی، پیروی از هوای نفس، عدم اخلاص و نبود فرهنگ برخورد با اختلاف و به ویژه سیاست فتنه‌انگیزی دشمنان اسلام، نشأت گرفته است. ما خواهان بستن باب اختلاف نیستیم، چرا که اختلاف از لوازم طبیعت بشری انسان است بلکه می‌خواهیم بدانیم چگونه با اختلاف آراء برخورد کرده و نتایجی به سود امت اسلامی از آن بدست آوریم.

 

2- غرور و خودخواهی:

و این گذرگاه شیطان به درون انسان است که کارهای وی را برایش آراسته و کار دیگران را در نگاه او ناچیز جلوه می‌دهد. در نتیجه به یک نوع خودپسندی می‌رسد تا جایی که دیگر هیچ نقد و نصیحتی را از دیگران نمی‌پذیرد و با توجیه عملکرد خود از نقد و مواظبت بر نفس خود خودداری می‌کند.

غرور، مسأله‌ای است که گاهی افراد، جماعت‌ها و گروه‌ها بدان مبتلا گشته و موجب انزوای آن‌ها و بی‌توجهی به دیگران می‌شود. و در نتیجه پذیرای هیچ‌گونه انتقادی نخواهند بود، چرا که نقد را متوجه اندیشه، ارزش‌ها و اصول خود می‌داند.

موضوعیت قضیه می‌طلبد که انسان مسلمانی که خواستار اصلاح است و نیز جماعت‌ها و گروه‌هایی که می‌خواهند در مسیر تکامل عملی و میدانی روند خدمت‌رسانی به اسلام گام بردارند، زندگی را عرصه‌ی کسب تجارب قلمداد کنند تا از تجربه‌ها و اشتباهات و آموخته‌های دیگران استفاده نمایند. گروه‌ها باید در تعامل با افراد خود صریح بوده و به‌طور واضح پیروزی‌ها و شکست‌هایشان را بدان‌ها اعلان کنند و به منظور علاج شکست‌ها و برطرف نمودن آن‌ها توسط گروه و اعضای آن، عوامل شکست را تشریح نمایند. و این کار با شروط زیر شدنی است:

1- هوشیاری گروه و ناامید نشدن آن به سبب صراحت‌گویی؛

2 - افراد، خود، مسئولیت علاج را برعهده بگیرند و مسئولیت را به گردن دیگران نیندازند و تنها به صورت منتقد باقی نمانند. چون ماندن در سطح زندگی منتقدانه نوعی بیماری و توجیهی برای بازماندگان از کار و تلاش می‌باشد. به این ترتیب، پیروان گروه موضوعیت قضیه را درک کرده و شخصیت آن‌ها براساس این تفکر و به دور از مغالطه و اصرار بر خطا شکل می‌گیرد. و این از بارزترین نمادهای جامعه‌یی اسلامی است که به دور از نخوت و غرور و برای خدا زندگی می‌کند. نخوت و غروری که از خطرناک‌ترین بیماری‌های اخلاقی فرا روی دعوت‌گران اسلامی به حساب می‌آیند. تشکل اسلامی که از مواجه با اشتباهات خود واصلاح آن‌ها سرباز می‌زند با خطر رکود و انزوا از امت اسلامی و رضایت دادن به آنچه که در اختیار دارد، دچار می‌شود، در نتیجه از نوآوری و توسعه باز مانده و در جا می‌زند و بدنبال آن اعضایش ریزش کرده و دشمنان بر آن چیره می‌شوند. برخی تلاش کرده‌اند تا با فهمی نادرست این شکست و درجازنی را بنام قضا و قدر، محنت و راه پر مخاطره و دشوار پیامبران توجیه کنند. چرا که قضا و قدر مستلزم تسلیم در برابر شرایط و شانه خالی کردن از مسئولیت نبوده و محنت نتیجه‌ی طبیعی تلاش و جهاد مؤمنان برضد ظلم و فساد است نه رضایت دادن به ستم موجود و وضعیت منفی کارگزاران و عدم بررسی اشتباهات و استفاده نکردن از تجارب دیگران، و عدم شناخت شرایط موضوعی محیط کار و کارگزاران و حتی عدم برداشت درست از سنت‌ها و اسباب طبیعی کار.

 

3- سطحی نگری:

فهم سطحی و کورکورانه ی بسیاری از مسلمانان امروزی از اسلام، و عکس‌العمل‌های هیجانی و ارتجالی که مسلمانان در قبال وضعیت أسف‌بار و تحت فشار بسیاری از ملت‌های مسلمان در فلسطین، قدس، چچن، فیلیپین، کشمیر وافغانستان گرفته تا عراق و... یکی دیگر از بیماری‌های بیداری اسلامی است. اگر چه نوع مقاومت و عملیات شهادت‌طلبانه عامل مهمی برای حفظ آبرو و بقای بیداری اسلامی و برانگیختن روحیه‌ی جهاد در آنها و پیدایش ندای بازگشت به اسلام است، لکن بدون برنامه‌ریزی عمیق و انجام بررسی‌های متناسب با دستاوردهای روز و نیازمندی‌های دنیای واقع، برای ایجاد پروسه‌ی تغییر و رهایی از جمود فکری و اجتماعی فراگیر، کافی نیست.

مشکل ما این است که از نیاز شدید خود به این مطالعات و هر چند بررسی‌های مدرن آگاهی نداریم و متکی به اصول و ثوابتی هستیم که آن‌ها را در اختیار داریم، ولی نمی‌توانیم آن‌ها را در ظروف و شرایطی که جامعه‌ی اسلامی امروزه در آن به سر می‌برد جامه‌ی عمل بپوشانیم.

قرآن، سنت نبوی و دیگر منابع قانون گذاری اسلامی خطوطی کلی فراروی ما قرار می‌دهند که می‌توان به وسیله آن‌ها برنامه‌ ای را ترسیم نمود که موتور جامعه‌ی اسلامی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ را در پرتو اسلام و مطابق با نیازهای نوین و پیشرفته‌ی جامعه‌ی امروزی به حرکت در آورد. لازمه‌ی این امر فهم عمیق و درک صحیح این نیازها و استقبال از آنها با آغوش باز می‌باشد. و این چیزی است که امروز بدان نیازمند هستیم. ما امروز، نیازمند یک برنامه‌ی اخلاقی هستیم که با زبانی قابل فهم برای همه، حرکت فرد و جامعه‌ی امروزین را پوشش دهد. باید مفاهیم خویش را در قالبی متناسب با ذهنیت مسلمان امروزی ارائه دهیم. و تمام تلاش خود را به خرج دهیم تا اندیشه‌ی اسلامی و کتاب‌های عقیدتی را از بدعت‌ها، کجروی و غلو پاکسازی کنیم. و بر پژوهشگران عقیدتی و فقهی است که بدانند که باید با برنامه‌یی جدید و زبانی متناسب با ذهنیت انسان معاصر و چالش‌های فرا روی آن به ارزیابی مسائل فکری بپردازند.

این برنامه‌ی پیشرفته‌ی نوین باید در چارچوب قانونگذاری اسلامی تدوین شود و باید مفاهیم و موضوعات متنوعی که نسل امروزی جامعه‌ی اسلامی در جوانب مختلف زندگی دینی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به آن‌ها نیاز دارد، همراه با احکام شرعی آن‌ها که نمایانگر دیدگاه و قوانین اسلامی است و می‌توانند جامعه را اداره و تمام نیازهای قانون‌گذاری آنرا بخوبی پوشش دهند، مشخص گردند.

از نشانه‌های سطحی‌نگری این است که اموری که در هرم اولویات فعالیت اصلاح اجتماعی و فکری قرار دارند مشخص نگردند و به امور بی‌اهمیت و حاشیه‌یی که فرصت‌های زیادی را در راه رسیدن به اهداف و حاکم کردن اسلام از ما می‌گیرند، بپردازیم.

 

4- ارتجالی و بی‌برنامه بودن:

مقصود از آن نداشتن برنامه‌ریزی و عدم بررسی مسائل، حوادث و موضع‌گیری‌ها و برخورد واکنشی و عاطفی، نه برخورد معتدل و برنامه‌ریزی شده با آن‌ها است، چون اقدامات ارتجالی و هیجانی در هدر دادن تلاش‌ها، نیروها و فرصت‌ها و نیز ضایع کردن عمر و مال و بدنبال آن نابودی امت اسلامی تأثیر بسزایی دارند. و همه‌ی این آفات، ناشی از موضع‌گیری‌های خام و خودسرانه است. ارتجالی بودن، آفت بزرگی است که ریشه‌ی آن جهل، عقب‌ماندگی، عدم تعقل و نبود حکمت و دوراندیشی در امور می‌باشد.

دشمن با انجام تحقیقات و ارائه‌ی راه‌کارهای علمی و تدوین نقشه‌ها در صدد مبارزه با اسلام و مسلمانان است. پس ما نیز باید با تحقیقات و شگردهای مبتنی بر برنامه‌ریزی عقلی، عملی و موضوعی به مقابله با توطئه‌های آنان بپردازیم.

«أدع إلی سبیل ربّک بالحکمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتی هی أحسن»([4])

«مردم را با حکمت و موعظه‌ی نیکو به راه پروردگارت بخوان و با آنچه بهتر است با آن‌ها مجادله کن.»

 

راه‌های معالجه

اولاً: خروج از این بحران بزرگی که امت اسلامی در آن بسر می‌برد، جز با اعاده‌ی عقل به حوزه‌ی پژوهش و تحقیق و استنتاج افکار و دیدگاه‌های عملی درست و متناسب با نیازهای فرآیند اصلاحی، پیشبردی و مدرنیته‌ی امروزی و بدور از تقلید کورکورانه و پیروی از افکار دیگران و بدون دقت‌نظر و پالایش عملی آنها امکان‌پذیر نیست. بنابراین، برای انجام پژوهش‌های علمی و مطالعات نوین اسلامی نیازمند ایجاد مؤسسات و بکارگیری تکنولوژی مدرن در خدمت دعوت اسلامی، هستیم.

مسلمانان ثروتمند و دارای توان مالی می‌توانند با مشارکت و حمایت از این پروژه‌های سازنده، به اسلام، دعوت اسلامی، محافظت بر آینده‌ی امت اسلامی، تلاش علما جهت تبلور اندیشه‌ی اسلامی و تربیت نخبگان علمی خدمت کنند تا از این راه به بهره‌ی دنیا و آخرت دست یابند و آینده‌ی تمدنی شکوفایی را برای جامعه‌ی خودتضمین کنند.

ثانیاً: بر علمای اسلام، دعوت‌گران و مصلحان روشنفکر است که با طرح موضوعات مفید و بررسی مسائل مربوط به انسان مسلمان امروزی با ساختاری نو و جذاب و روشی تشویق‌کننده نه ترساننده و متناسب با وضعیت متحول اجتماعی، مسئولیت خود را ادا کنند.

ثالثاً: مسئولیت گروه‌ها و مذاهب اسلامی اقتضا می‌کند که با هم متحد و یکپارچه شوند و بر آن‌هاست که مطابق با وضعیت موجود امت اسلامی و با روحیه‌ی تفاهم فکری و گفتگوی موضوعی زندگی مسالمت‌آمیز با هم داشته باشند. همچنین باید روش‌های جذاب و گیرای مبتنی بر فهم عمیق اسلامی بکار گیرند و همواره در راستای به روز کردن این متدها، تعمیق افکار، تربیت نسل نوین اسلامی و نجات دادن مسلمانان از چنگال تفرقه، جهل و فساد تلاش کنند.

فِرَق اسلامی باید با در نظر گرفتن آرمان‌های بزرگ، آمادگی برای تفاهم، گفتگو با دیگران و هماهنگی با یکدیگر، بطور جدی، از تفرقه و جدایی دوری جویند. و با این کار می‌توانند یک استراتژی پیشرفته را ترسیم کنند که با تقسیم وظایف در آن، زمینه‌ی وحدت امت اسلامی، شکوفایی و حفظ آن از تفرقه و نابودی، فراهم می‌گردد.

دشمن در تلاش است که تمام فرصت‌ها را جهت نابودی جامعه‌ی اسلامی بکارگیرد. گاهی از اختلافات ما سود می‌جوید و تاریخ این کار را برای ما ثابت کرده است، چرا که استکبار درصدد بوده با بهره‌برداری از اختلافات مذهبی و سیاسی بین گروه‌های اسلامی، مسلمانان را از هم جدا کرده و آن‌ها را به جوامعی کوچکتر تبدیل کند تا به آسانی بتواند ایشان را شکار کرده و بر آن‌ها چیره شود.

مسئولیت ما در مواظبت از وحدت امت اسلامی از طریق ایجاد وحدت فکری و تفاهم بین کارگزاران و حفظ اهداف با روش‌های متناسب با روز، خلاصه می‌شود. و با این کار، از آینده‌ی امت اسلامی پاسداری می‌کنیم. در غیر این‌صورت نمی‌توان انتظار خیر و نیکی کشید و همه باید مسئولیت نابودی، هدر رفتن تلاش‌ها و توان‌مندی‌ها و سودجویی دشمن از ضعف و تفرقه‌ی ما را برعهده بگیرند.

بنابراین، جا دارد که مسئولیت خطیر علما، اندیشمندان، دعوت‌گران و اصلاح‌گران در قبال ایفای بجا و مقتدرانه، نقشی که از آن‌ها انتظار می‌رود، یادآور شویم، تا امت اسلامی را از وضعیت تلخ موجود نجات دهند و در مقابل چالشهای خطرناکی که فراروی آن قرار دارد، از آن محافظت نمایند.

 

پی نوشت:

([1]) این کتاب توسط مقام رهبری، آیة الله سیدعلی خامنه‌ای تحت عنوان «آینده در قلمرو اسلام» به فارسی ترجمه شده و بارها به چاپ رسیده است.(مترجم)

([2]) الرعد: 11.

([3]) آل‌عمران: 64.

([4]) النحل: 125.



تاريخ : دوشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۱ | 23:35 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |
1024x768

تاثیر انقلاب بر بیداری اسلامی

 

بی شک انقلاب اسلامی ایران نقطه عطفی در حرکت بیداری جهان اسلام به شمار می رود. این حرکت که در تاریخ معاصر از سوی شخصیت هایی چون سیدجمال الدین اسدآبادی آغاز شد، به مرور گسترش یافت و تحولاتی را در جهان اسلام به دنبال داشت. اما دگرگونی تعیین کننده و موثر در این جریان، انقلاب اسلامی ایران بود که توانست روح عزت و شجاعت را به ملت های مظلوم تزریق کند و آگاهی آنان را نسبت به سیاست های قدرت های سلطه گر افزایش دهد. به مناسبت ایام دهه فجر در همایشی تحت عنوان «تاثیر انقلاب اسلامی بر بیداری اسلامی در جهان» ابعاد این تاثیر بررسی شد. این همایش روز چهارشنبه با حضور صاحب نظران در محل پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات برگزار شد.

 

انقلاب اسلامی، جهان اسلام را از انفعال خارج کرد

رئیس بنیاد ترجمه و نشر معارف اسلامی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در این همایش طی سخنانی با عنوان «انقلاب اسلامی و گسترش هویت دینی و معنویت»، اظهار داشت: انقلاب اسلامی با طرح نظریه ها و ابتکاراتی چون نوع حکومت اسلامی، ولایت فقیه و مردم سالاری دینی، جهان اسلام را از حالت انفعالی در مقابل دنیای غرب خارج کرد. به گزارش مهر حجت الاسلام اصغر صابری با اشاره به پیشینه درخشان امت اسلامی گفت: بعد از بعثت پیامبر(ص) جامعه عربستان که محل پیدایش اسلام بود، با یک تحول عظیم و بی نظیر مواجه شد و مردم از حالت بدوی به دوره تمدن اسلامی پا گذاشتند و با گذشت زمان علم و اندیشه و معنویت در جوامع اسلامی رونق یافت و در قرن ۴ و ۵ به اوج رسید. وی با اشاره به این که پس از این دوران شکوهمند، شاهد افت و خمودی و رکود در میان جوامع اسلامی هستیم و تا زمان بروز جنگ های صلیبی و زوال خلافت عثمانی این رکود را مشاهده می کنیم تصریح کرد: تفاوت عمده حرکت های صد ساله اخیر چه در داخل کشور و چه خارج از کشور این بود که هر حرکتی که ناشی از اندیشه ها و باورهای دینی مردم بود توانست در حیات اجتماعی و سیاسی جوامع سنتی نقش ایفا کند. صابری در ادامه با مقایسه انقلاب های بزرگ جهان با انقلاب اسلامی ایران، گفت: انقلاب کبیر فرانسه، انقلاب ۱۹۱۷ روسیه و انقلاب الجزایر هر کدام با رویکرد خاص به وجود آمدند. انقلاب فرانسه بیشتر جنبه مبارزه علیه بورژوازی داشت و علیه ظلم و ستم در آن جنگیده می شد و در نهایت منجر به خلع لویی شانزدهم از قدرت شد. این انقلاب در ۱۰ سال اول دچار هرج و مرج شد و نتوانست آ ن طور که باید و شاید به اهداف خود دست یابد. رئیس بنیاد ترجمه و نشر معارف اسلامی و علوم انسانی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی افزود: در انقلاب الجزایر نیز اگرچه دین نقش داشته ولی نقشی ابزاری بوده است. اندیشمندان و صاحب نظران، انقلاب ایران را به عنوان انقلابی مبتنی بر باورها و اعتقادات دینی مردم معرفی می کنند. صابری در ادامه خاطرنشان کرد: با گذشت انقلاب اسلامی و شروع دوران تک قطبی که جهان را به صورت تک قطبی می انگاشت، نظریه معتقد به نظام تک قطبی با انقلاب اسلامی دچار چالش شد. در بحث مدرنیته نیز تلقی غرب و اندیشمندان این بود که یک جامعه نمی تواند هم مدرن باشد و هم دینی. انقلاب اسلامی ایران و نظام اسلامی ایران خط بطلانی بر این نظریه نیز به شمار می رود. وی در پایان گفت: با پیروزی انقلاب اسلامی نهضت های گوناگونی در جاهای مختلف دنیا از جمله سودان، لبنان، فلسطین و الجزایر به وجود آمد و از انقلاب اسلامی ایران درس گرفتند. تا قبل از انقلاب اسلامی ایران، جوامع اسلامی حالت تدافعی داشتند. دنیای غرب در حال مبارزه با جهان اسلام بود. انقلاب ایران با طرح نظریه ها و ابتکاراتی چون نوع حکومت اسلامی، ولایت فقیه، مردمسالاری دینی و به وجود آوردن مجمع تقریب، جهان اسلام را از این انفعال خارج کرد.

انقلاب اسلامی ایران موج جدیدی از بیداری اسلامی ایجاد کرد

مدیر گروه فلسفه سیاسی انجمن مطالعات سیاسی پژوهشگاه علوم و اندیشه سیاسی هم در سخنانی گفت: وقوع انقلاب اسلامی باعث شکل گیری موج جدیدی از بیداری اسلامی است. حجت الاسلام دکتر مهدی امیدی که با موضوع انقلاب اسلامی و تاثیر آن بر اصلاح نظام های حکومتی در جهان اسلام سخنرانی کرد، با اشاره به این که در بحث وی ۲ موضوع مورد توجه خواهد بود، گفت: موضوع اول موردنظر در این بحث تحولات مناطق مختلف دنیا پس از انقلاب اسلامی است و موضوع دیگر گفتمان انقلاب اسلامی و علت جذابیت آن. وی تصریح کرد: عبدالمجید شرفی در کتاب خود با عنوان مستقبل الاسلام فی الغرب و الشرق به گفت وگو با هافمن اسلام شناس آلمانی می پردازد و در این گفت وگوها نکاتی قابل دریافت است. امیدی تصریح کرد: شرفی می گوید جهان اسلام قرن هاست دچار رکود شده و هیچ امیدی به آینده وجود ندارد و باید منتظر رستاخیز بود. اصلا هیچ گونه اجماعی بر سر مسائل مرتبط با سیاست و قانون وجود ندارد و اسلام در برابر تحولات سریع مدرنیته ضعف دارد و ضعیف شده است. وی گفت: فضای ترسیمی هافمن نیز فضای قابل تاملی است. او می گوید جهل و کم سوادی در جهان اسلام وجود دارد و زنان به عنوان جنس دوم در آن مطرح هستند. قطعا انقلاب اسلامی توانسته این فضا را تغییر دهد. امیدی تاکید کرد: انقلاب صنعتی، کشف نفت و حضور صهیونیست ها در خاورمیانه و حمله ناپلئون به مصر باعث می شود مسلمانان متوجه خطرات تمدن غرب بشوند.

 

برای مقابله با این تهدیدات راه حل هایی ارائه شد که هیچ کدام نتوانست به نتیجه برسد و به نوعی باعث تنش گسترده در جهان اسلام شد و متصدیان احساس کردند با خطر فروپاشی نهضت اسلامی روبه رو هستند و لذا جنبش های مذهبی و سیاسی پس از ناکامی دولت عثمانی شکل گرفتند. این پژوهشگر حوزه علوم سیاسی در ادامه افزود: نحله های گوناگونی پس از بیداری جهان اسلام شکل گرفت. شکل اول این نحله ها ماهیتی غرب گرا دارند و منشاء آن اعزام افرادی برای تحصیل و یادگیری اصول نظامی از غرب توسط دولت عثمانی بود. هم چنین حمله ناپلئون به مصر و نشاندن محمد علی پاشا به جای قدرتمندان محلی منصوب دولت عثمانی نیز باعث به تخت نشاندن شخصیت های غربی بود. امیدی خاطرنشان کرد: از این رو جریان حمله به میراث عربی و ورود واژگان جدید غربی همچون ناسیونالیسم رواج می یابد. در این دوران انواع عربگرایی شکل گرفت که عرب گرایی تندرو، عرب گرایی لیبرال، عرب گرایی ناصری و عرب گرایی بعثی و جنبش ملی گرایی دانشجویان فلسطینی در دانشگاه بیروت از این جمله به شمار می روند. وی افزود: نحله دیگر، نحله اسلام گرایی به رهبری سید جمال الدین اسدآبادی است.

 

شاگردان او از جمله محمد عبده و حسن البناء که موسس اخوان المسلمین است نیز در این نحله جای می گیرند. وی تصریح کرد: وقوع انقلاب اسلامی باعث شکل گیری موج جدیدی از بیداری اسلامی است. از این به بعد شاهد هستیم که نحله های فکری خود را بازسازی کردند و نحله های جدیدتری نیز شکل گرفتند. جنبشهای آزادی بخش و هم چنین جنبشهای اسلامی در کشورهایی چون مصر، عربستان، سوریه، عراق، اندونزی و کشورهای حاشیه خلیج فارس متاثر از انقلاب اسلامی ایران هستند. وی در پایان خاطرنشان کرد: انقلاب اسلامی ایران با تغذیه فکری سیاسی و فرهنگی، تقویت روحی و روانی، ایجاد اطمینان به پیروزی و انتقال روشهای مبارزاتی توانسته بر جنبش های معاصر اعم از اسلامی و آزادی بخش تاثیر بگذارد.

 

انقلاب اسلامی غرور و عزت مسلمانان را افزایش داد

رئیس پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری نیز گفت: دمیده شدن روح جدید در جهان اسلام، ایجاد عزت نفس و غرور ملی و ایجاد فضای اخوت و برادری میان مسلمانان از جمله تاثیرات ماندگار و کلان انقلاب اسلامی بر جهان عرب بوده است. دکتر علی اکبر علیخانی رئیس پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، که در این همایش با عنوان «انقلاب اسلامی و گسترش بیداری اسلامی در مجامع فکری اهل سنت» سخنرانی می کرد، اظهار داشت: اسلام گراها به دو دسته سنتی و روشنفکری دینی تقسیم می شوند. گرایش سنتی به ۵ گروه تقسیم می شود که عبارتند از: رویکرد تشکیلاتی، رویکرد اصلاح طلبانه، رویکرد سلفی، رویکرد انقلابی و رویکرد فقهی. وی یادآور شد: رویکرد اسلامی معتقد است دنیای اسلام باید به آموزه های اسلام اولیه برگردد. در مقابل این دیدگاه غیر اسلام گراها معتقدند که خیلی نمی توان از اسلام برای جهان امروز بهره برد و اسلام دینی برای آخرت است. متفکران غیر اسلام گرا در جهان عرب به دو دسته سکولار و مارکسیست تقسیم می شوند.

 

 عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق(ع) در ادامه تصریح کرد: اسلام گراهای روشنفکر در جهان عرب را می توان به سه رویکرد تقسیم کرد که عبارتند از رویکرد فلسفی، رویکرد اندیشه ای و رویکرد فرهنگی و تبلیغی. در رویکرد فلسفی می توان به افرادی چون حسن حنفی، محمد عابد الجابری و ابوزید اشاره کرد. در میان متفکران رویکرد اندیشه ای راشد الغنوشی را می توان برشمرد. معتقدان به این رویکرد برخلاف متفکران خیلی به مباحث پایه نمی پردازند و طرح مسائل هنجاری را در دستور کار خود قرار می دهند. وی افزود: در میان متفکران غیر اسلام گرای سکولار نیز می توان همین تقسیم بندی را مشاهده کرد. آن ها نیز به سه رویکرد فلسفی، اندیشه ای و فرهنگی- تبلیغی قابل تقسیم هستند که در طیف فرهنگی و تبلیغی می توان به روزنامه نگاران اشاره کرد. این استاد دانشگاه در ادامه خاطرنشان کرد:

 در مورد تاثیر انقلاب اسلامی بر متفکران جهان عرب می توان علاوه بر خود پدیده انقلاب اسلامی به سه دوره سال های۵۷ تا ۶۷، ۶۷ تا ۷۷ و ۷۷ تا ۸۷ اشاره کرد که هر دوره تاثیر خاص خود را بر متفکران جهان عرب داشته است. علیخانی تاکید کرد: انقلاب اسلامی ایران دو تاثیر کلان و خاص بر متفکران جهان عرب بر جای گذارد. تاثیرات کلان تاثیراتی است که هنوز هم در میان آن ها باقی مانده است. دمیده شدن روح جدید در جهان اسلام، ایجاد عزت نفس و غرور ملی، کاستن از احساس تحقیر مسلمانان در مقابل دنیای غرب، ایجاد فضای اخوت و برادری میان مسلمانان، ایجاد امید به آینده در میان مسلمانان برای ایجاد تمدن اسلامی و پررنگ شدن نقش دین در روابط بین الملل از جمله تاثیرات ماندگار و کلان انقلاب اسلامی بر جهان عرب بوده است.

 



تاريخ : دوشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۱ | 23:33 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |
1024x768

تبعيد آمريكا به حاشيه

مهدي محمدي

 

گذشته ايران تبديل به آينده خاورميانه خواهد شد. اين جمله زماني يك پيش بيني درباره تحولات آينده به حساب مي آمد و موافقان و مخالفاني داشت. امروز اما اين جمله فقط يك توصيف است نه پيش بيني. توصيف آنچه جلوي چشم همگان مي گذرد و البته باز هم موافقان و مخالفاني دارد. منتها اين بار مخالفاني هراسان و نااميد كه همه فكر و ذكرشان اين است كه اگر نمي توانند جلوي اين روند را بگيرند لااقل آن را كند كنند يا از دامنه نفوذ و گستره اش بكاهند و موافقاني سرخوش و اميدوار كه اكنون تازه احساس مي كنند راهي مطمئن با دورنمايي روشن براي پيمودن يافته اند.

اين بحث كه آيا انقلاب مردم مصر و پيش از آن انتفاضه مردم تونس، يك حركت اسلامي است و از انقلاب اسلامي مردم ايران و نظامي كه 30 سال است بر مبناي آن پايه گذاري شده الگو گرفته اگرچه بسيار كليدي است ولي جاي بحث و جدل چنداني ندارد. روشن است كه مردم مصر و تونس براي آغاز حركت نياز به يك عامل بسيار نيرومند برانگيزاننده در ذهن خود داشته اند و پس از آغاز حركت هم براي آنكه رنج ها و فشارهاي ناشي از مبارزه با ديكتاتورهايي بي رحم را تاب بياورند محتاج آن بوده اند كه دائما به مدلي آرماني در ذهن خود مراجعه كنند. ترديدي نيست كه خشم ناشي از سيطره چند دهه اي خودكامگي و تحقير بي امان توده ها از جانب ديكتاتورهاي متكبر و البته فرومايه، انگيزه اي مهم در اين ميان بوده است اما تاريخ معاصر به ياد ندارد كه گرسنگي و رنج اقتصادي يا طلب زندگي مرفه بي آنكه يك ايدئولوژي محكم آن را پشتيباني كند، باعث شعله ور شدن يك انقلاب شده باشد.

 

نگاهي به ابعاد حركتي كه اكنون در مصر آغاز شده و در شرف به نتيجه رسيدن است جاي شبهه اي باقي نمي گذارد كه خيزشي چنين عظيم را جز نيروي ايمان و باور ديني نمي تواند به وجود بياورد و به پيش ببرد. علاوه بر اين، همچنان كه بسياري از انديشمندان مصري در روزهاي گذشته به صراحت گفته اند آنچه به آنها نيرو بخشيده و گام هاي آنها را استوار كرده اين است كه مي بينند يك الگوي موفق از استقلال متكي به آموزه هاي ديني پيش چشم آنها وجود دارد كه توانسته 30 سال تمام توطئه ها و كينه توزي هاي آمريكا را تاب بياورد و روز به روز قدرتمندتر شود. ترديدي نيست كه اگر اين مدل و آن باور وجود نداشت، منبعي هم نبود كه «جرئت و شهامت» لازم براي اين خيزش عظيم را فراهم كند.

 

توجيهات سكولار براي تبيين اين حركت عظيم بسيار فقير و كم مايه است. اينكه ميليون ها نفر جان خود را كف دست بگيرند، 16 شبانه روز در محاصره تانك ها كف خيابان بمانند و شعار خود را از «مبارك برو» به «مرگ بر مبارك» تغيير بدهند، مسلما هدفي بزرگتر و ارجمندتر از طلب نان دارد و اين حقيقتي است كه اگر چشم بر آن بسته شود تنها اتفاقي كه افتاده اضافه شدن يك اشتباه محاسباتي جديد به خروارها اشتباه محاسباتي آمريكايي ها و همدستانشان درباره حال و روز منطقه است. همان اشتباهي كه روز پنج شنبه جيمز كلاپر مدير اطلاعات ملي آمريكا و لئون پانتا رييس سازمان سيا در مقابل اعضاي كميته اطلاعاتي مجلس نمايندگان به آن اعتراف كردند اما هنوز معلوم نيست از آن به اندازه كافي درس گرفته باشند.

 

نگاه به تحولات خاورميانه از منظر راهبردي روش ديگري است كه به دقت نشان مي دهد منشا اين زلزله بزرگ كجاست. لئون پانتا رييس سيا گفته است سال گذشته بيش از 400 گزارش اطلاعاتي مطالعه كرده كه همه آنها مي گفته اند منطقه خاورميانه در شرف تغيير است. اما او نگفته كه پس چرا نتوانسته حادثه اي چنين عظيم را كه امام خميني بيش از 30 سال پيش با جزئيات از آن خبر داده بود پيش بيني كند. علاوه بر اين نه پانتا و نه كلاپر نگفته اند كه اگر واقعا حدس مي زده اند كه چنين تحولاتي در راه باشد پس چرا در مقابل آن هيچ اقدامي انجام نداده اند و اكنون سير پرشتاب حوادث است كه آنها را به اين سو و آن سو مي كشد بي آنكه بدانند چه مي كنند و چند دقيقه بعد بايد منتظر چه چيزي باشند. اين ادعاهاي بزرگ آدمي را به ياد آن چند بار ديگري مي اندازد كه دستگاه هاي عريض و طويل اطلاعاتي آمريكا قادر به پيش بيني حوادثي بسيار بزرگ كه حتي مردم عادي هم از آن باخبر بوده اند، نشده اند و ثابت مي كند كه ناتواني ذهني آمريكا در تحليل درست حوادث منطقه سابقه دار است.

نخستين مورد انقلاب اسلامي ايران بود كه همه اسناد موجود نشان مي دهد آمريكايي ها در مقابل آن غافلگير شدند. يكي از آخرين اسنادي كه در اين مورد منتشر شده سخنان اوري لوبراني مشاور موشه يعلون معاون نخست وزير اسراييل و آخرين سفير رژيم اشغالگر قدس در ايران است. وي در سخنراني كه اواخر سال گذشته در بنياد دفاع از دموكراسي هاي واشينگتن(FDD) انجام داده مي گويد چند هفته قبل از سقوط محمدرضا پهلوي با سفير آمريكا در تهران ملاقات كرده و او مطلقا حاضر نشده اين موضوع را بپذيرد كه حكومت پهلوي رو به زوال است.

 

لوبراني مي گويد مشكل آمريكايي ها اين است كه هيچ وقت نتوانسته اند بفهمند ايران چه جور جايي است و مردم آن چگونه فكر مي كنند. مورد دوم هم فتنه سال 88 در ايران است. جوزف فيتساناكيس گزارشگر ويژه فارين پاليسي در امور اطلاعاتي در همان هفته هاي اول بعد از 22 خرداد 88 در مقاله اي بسيار مهم كه متاسفانه كم مورد توجه قرار گرفته است نوشت تحليلگران سازمان سيا با شنيدن صداي الله اكبر از پشت بام برخي خانه ها در ايران به اين تحليل رسيده اند كه اتفاقات سال 57 در حال تكرار است و نظام جمهوري اسلامي رفتني است!

 

اگرچه اين خوش خيالي خيلي زود زايل شد اما همين كه تحليلگران سيا باز هم نتوانسته بودند الله اكبر واقعي را از نوع بدلي و قلابي آن تشخيص بدهند نشان مي داد كه از 30 سال پيش تا حالا پيشرفتي نكرده اند. نمونه مصر آخرين موردي است كه نشان مي دهد آمريكايي ها در فهم وقايع خاورميانه تا چه حد كودن هستند. تلاش براي تبديل انقلاب به رفورم و جايگزين كردن يك مهره با مهره ديگر، و بعد همراه نشان دادن خود با مردم (كاري كه اوباما ديشب انجام داد)چنان كه گويي در اين 30 سال همه كور و كر بوده اند و هيچ كس نديده است كه چگونه آمريكا روي مبارك به عنوان يك سرمايه استراتژيك حساب مي كرد همه نشان دهنده اين است كه آمريكايي ها نتوانسته اند به عمق آنچه در مصر مي گذرد و از اين پس به سراسر منطقه سرايت خواهد كرد، پي ببرند.

 

در واقع قضيه بسيار فراتر از عدم پيش بيني است. اينكه آمريكايي ها نمي توانند بفهمند در منطقه چه خبر است و قادر به پيش بيني تحولات نيستند تازه اول ماجراست. اصل داستان بسيار عميق تر از اين است.

نخست اينكه بدون شك خاورميانه ديگر هرگز چنان نخواهد بود كه پيش از اين بود. جغرافياي سياسي خاورميانه به سرعت دگرگون خواهد شد و انقلاب مصر به همه ديكتاتوري هاي وابسته منطقه سرايت خواهد كرد. اعضاي تيم امنيت ملي اوباما احتمالا 15 روز است كه نخوابيده اند اما بايد خود را براي بي خوابي هاي بسيار بيشتر از اين آماده كنند. اگر يك جرقه كوچك در تونس آتشي چنين عظيم در مصر برانگيخته بدون شك اين آتش به طوفاني مهيب در سراسر خاورميانه تبديل خواهد شد. كابوس ديكتاتورها تازه آغاز شده است. منافع حياتي آمريكا دچار چنان آسيبي خواهد شد كه بعيد است تا سال هاي طولاني بتوانند ابعاد آن را حتي برآورد كنند چه رسد به اينكه راه چاره و درماني بيابند. هنوز معلوم نيست كه آمريكايي ها با مصيبتي به نام سقوط رژيم مبارك چه خواهند كرد. بهترين كار اين است كه اسراييل را به حال خود رها كنند و بار كنند و از خاورميانه بروند. اما سناريوهاي احمقانه تري هم هست كه احتمالا با سيستم ذهني آمريكايي ها سازگارتر است.

 

يك سناريو آغاز يك قشون كشي نظامي جديد به منطقه و اشغال نقاط استراتژيك مانند كانال سوئز و صحراي سيناست كه اگر اتفاق بيفتد مي توان آن را پايان كار آمريكا در جهان خواند چرا كه اين حماقت در مدت زماني كوتاه آتشي را كه در قاره روشن شده به واشينگتن خواهد كشاند. سناريوي دوم تلاش براي كودتا در مصر است كه بعيد است تا زماني كه مردم هوشيارانه در خيابان ها حضور دارند امكانپذير باشد. سناريوي سوم تلاش براي به راه انداختن كودتاها و ناآرامي هاي جديد در كشورهاي عضو محور مقاومت است كه آن هم البته ايده مسخره اي بيش نيست چرا كه تحولات اخير مصر همه غرب گرايان در سراسر منطقه را در بهت و حيرتي بي مانند فرو برده و امكان هرگونه ابتكار عمل را از آنها گرفته است.

 

دوم اينكه اسراييل به پايان كار نزديك مي شود. تا همين جا هم اسراييل يك پروژه شكست خورده است كه مدتهاست هزينه هاي آن بر فوايدش غلبه كرده اما از اين به بعد بحران موجوديت اسراييل به يك گرفتاري دائمي براي آمريكا تبديل خواهد شد. اسراييلي ها تازه از اين به بعد است كه مزه محاصره واقعي را خواهند چشيد و خواهند دانست كه قلدري كردن و دست اندازي به سرزمين هاي اسلامي چه تبعاتي مي تواند داشته باشد.

و سوم اينكه نقش بازيگردان ها در منطقه جابجا خواهد شد. آمريكايي ها از اين بعد نقشي جز مديريت حاشيه ها در منطقه نخواهد داشت. مديريت متن تحولات خاورميانه در اختيار ايران به عنوان يگانه منبع الهام و تغذيه حركت هاي ضد آمريكايي در منطقه خواهد بود كه مي تواند الگوهاي آينده سياسي منطقه را ايجاد و مديريت كند. تبعيد آمريكا به حاشيه مهم ترين حادثه ژئوپلتيكي است كه بايد در انتظار آن بود.



تاريخ : دوشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۱ | 23:31 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |
1024x768

آيا تفاوت مبنايي وجود دارد كه انقلاب در مصر و تونس به نقطه «تغيير» رسيد ولي در ليبي، يمن و بحرين هنوز نرسيده است؟ آيا «سركوب»، روند انقلاب را تحت تاثير جدي قرار داده است؟ آيا غرب بعد از تجربه تونس و مصر، راه سوار شدن بر اوضاع و مهار آن را پيدا كرده است؟ آيا «جغرافيا» در تونس، مصر، ليبي، يمن و بحرين عامل اصلي در اين «تفاوت ها» است؟ آيا انقلاب-ولو فعلا- در همين نقطه متوقف شده است؟ چه چشم اندازي فراروي تحولات كنوني قرار دارد، مثبت است يا منفي؟

اين سؤالات مهمترين سؤالاتي است كه در تحليل تحولات منطقه فرا روي ما قرار دارند و سبب تحليل هاي متفاوت پيرامون وضعيت جاري شده و طبعا پاسخ به آنها مي تواند از بسياري ابهامات «راز زدايي» كند.

بعضي براي تحليل اين تفاوت ها به سراغ جغرافياي اين انقلابها رفته اند و خواسته اند بگويند تاكتيك ها و آثار ناشي از تفاوت هاي آن به نتايج متفاوت منجر شده است. براساس اين نگرش مردم تونس و مصر- بطور نسبي- به پيروزي رسيدند چون انقلابيون از يك سو نقطه ثقل تمركز اعتراضات خود را «پايتخت» قرار دادند و از سوي ديگر در پايتخت نقطه اي اساسي- خيابان مركزي بورقيبه در تونس و ميدان مركزي التحرير در مصر- را در اختيار گرفتند و اين طبيعي بود كه سقوط خيابان بورقيبه به مثابه سقوط رژيم بن علي و سقوط ميدان التحرير به مثابه سقوط رژيم مبارك باشد در حاليكه انقلابيون در ليبي به جاي تمركز روي پايتخت تظاهرات خود را متوجه شهرهاي ديگركردند و اگرچه توانستند بخش اعظم ليبي را آزاد نمايند ولي چون «طرابلس» در اختيار قذافي بود، رژيم توانست بماند و انقلابيون را عقب بزند كما اينكه در مورد يمن هم انقلابيون در روزهاي آغازين از شهرهاي پيراموني پايتخت شروع كردند و يك هفته بعد دامنه انقلاب را به پايتخت كشاندند ولي در اين فاصله علي عبدالله صالح خود را آماده مواجهه با اين شرايط كرده بود. اگر اين تحليل را بپذيريم بايد بگوييم رژيم هاي ديكتاتوري فقط در شرايط «غافلگيري» سقوط مي كنند و حال آنكه سرنگوني رژيم پهلوي بطلان چنين تحليلي را آشكار مي كند. انقلاب ايران ابتدا از شهرهاي پيراموني نظير قم، تبريز، جهرم، يزد و... شروع شد و ماهها طول كشيد تا دامنه آن به پايتخت برسد و در پايتخت هم ميدان خاصي كانون حضور و تجمع مردم نبود. البته ما با اين پاسخ نمي خواهيم بگوييم تاكتيك ها و نقاط خاص هيچ تاثيري در روند پيروزي يا شكست يك قيام يا انقلاب ندارند بلكه سخن در تاثير بلامعارض آن است.

بعضي هم گفته اند «سركوب» جواب داده و به عامل اصلي ضعيف شدن شعله انقلاب ها در كشورهاي ليبي، يمن و بحرين تبديل شده است. براساس اين نگرش، مردم در تونس و مصر توانستند رژيم هاي حاكم را به زودي به «تمكين» وادار نمايند چون رژيم هاي بن علي و مبارك در مورد استفاده گسترده از قدرت نظامي ترديد داشتند. در تونس ارتش و دستگاه امنيتي بعد از چند روز مقاومت از صحنه تحولات كنار رفتند و در مصر نيز ارتش از ابتدا معتقد بود اهرم نظامي كار را بدتر مي كند اين در حالي است كه رژيم هاي قذافي و عبدالله صالح از ابتدا درباره استفاده از اهرم نظامي مصمم بودند و از آن استفاده كردند. در بحرين نيز اگرچه تا دو هفته پس از آغاز قيام ترديدهايي درباره بكارگيري نيروي نظامي وجود داشت ولي به زودي «آل خليفه» مماشات و ترديد را كنار گذاشته و به شديدترين وجه از اهرم نظامي استفاده كردند. براساس اين نگرش انقلاب هاي مردمي در اين منطقه و مناطق مشابه، زماني به پيروزي مي رسند كه از اهرم نظامي عليه آنان استفاده نشود و يا استفاده از آن با محدوديت هاي زياد مواجه باشد. اگر اين نظريه را بپذيريم بايد بگوييم براي مدتها وقوع تحولات مهمي از قبيل آنچه در 3-2 ماه اخير اتفاق افتاد، متوقف شده است. اين نظريه درست نيست چرا كه اولا هنوز زود است كه بگوييم استفاده از «مشت آهنين» مردم ليبي، يمن و بحرين را به خانه مي كشاند و ثانيا عليرغم استفاده گسترده از اهرم نظامي هنوز مردم اين سه كشور در صحنه حضور دارند و هر روز زمزمه تغيير حكومت در اين كشورها به گوش مي رسد. البته در عين حال نمي توان كتمان كرد كه مردم- بخصوص در ليبي و بحرين- در مواجهه با مشت آهنين دچار مشكلات و محدوديت هاي زيادي شده اند و از آزادي عمل آنها كاسته شده است. همه مي دانيم كه نيروهاي مدني در «اعتراضات مسالمت آميز» ظرفيت بيشتري براي مقابله با نظام حاكم دارند.

بعضي هم گفته اند غرب بعد از تحولات تونس و يمن، راه كنترل امواج انقلاب هاي مردمي را پيدا كرده است و لذا اگرچه غرب در مواجهه با انقلاب تونس و مصر، دچار سردرگمي و انفعال گرديد ولي توانست راه سلطه بر انقلاب هاي سه كشور ديگر را پيدا كند. براساس اين نگرش انقلاب در ليبي، يمن و بحرين پيش نمي رود چون غرب در مقابل آن ايستاده است و در نتيجه تا زماني كه غرب نخواهد رژيم ديگري در اين منطقه فرو نمي پاشد! البته ممكن است غرب خود به قذافي و عبدالله صالح بگويد كه كشورشان را ترك كنند و پس از آن به دسته اي از مخالفان اجازه دهند جايگزين اين رژيم ها بشوند. استناد اين نظريه عمدتا به تحركات ديپلماتيك و نظامي غرب در ليبي است. اين در حالي است كه غرب در ليبي و يمن اگرچه رژيم هاي كشورهاي فوق را در كنار خود دارند ولي در ظرف اجتماعي و مردمي اين كشورها از توانايي هاي خاصي برخوردار نيستند. آمريكايي ها سال هاست كه ارتباط فعالي با بدنه اجتماعي ليبي و يمن نداشته اند هر چند ترديدي در اين نيست كه در اين سال ها دستگاه هاي جاسوسي و اطلاعاتي غرب قطعاً عناصري از نخبگان را به خود متصل كرده اند ولي از آنجا كه جنس غرب و عواملشان با جنس مردم و انقلاب آنان تفاوت دارد، نمي توان پذيرفت كه غرب توانسته جريان فعالي را به نفع خود وارد صحنه كرده و از طريق آنان اميد پيروزي را از توده ها ستانده و مردم را به خانه هايشان برگردانده است. برخورد سخت غرب با پديده ليبي و برخورد سخت آل سعود و آل خليفه با مردم بحرين نشان مي دهد كه غرب در حوزه قدرت نرم، كشورهاي ياد شده را دور از دسترس خود ارزيابي مي نمايد. در اين ميان گفتني است كه متأسفانه بعضي هم با اين «گمانه» كه اين انقلاب ها از اساس به وجود آمدند تا تداوم حيات رژيم صهيونيستي را ممكن گردانند - چرا كه اسرائيل همواره ثبات خود را در بي ثبات كردن ديگران ديده است- نسبت به آينده اين انقلاب ها خوشبين نيستند ولي براي اثبات نظر خود حتي يك سند يا دليل قابل قبول هم ارائه نمي كنند!

بعضي هم معتقدند به هر ترتيب و به هر دليل انقلاب هاي اخير با مانع جدي مواجه گرديده و جز «خاموشي» سرنوشتي ندارند بنابراين منافع ملي كشور و نظام اقتضا مي كند كه ظرفيت سياسي و ديپلماتيك خود را براي «عادي سازي» شرايط وارد ميدان نمائيم. البته اگر به سابقه مراجعه كنيم اينها نه در دوره حضرت امام و نه در دوره كنوني هيچگاه خيزش هاي اسلامي را با ترازوي منافع ملي منطبق و همخوان نديده و از آن حمايت نكرده اند و پاره اي هم بدون آنكه جرأت علني كردن موضع خود را داشته باشند، حفظ رژيم هاي آمريكايي و كار با اين رژيم ها را «مطلوب» ارزيابي مي كنند. اينها البته قادر نيستند از دهها سال پيگيري اين سياست به «دستاورد»ي اشاره كنند و يا حتي نمي توانند ثابت كنند كه سكوت ما در مقابل عملكرد ضد مردمي رژيم هاي وابسته، از دامنه خشم آمريكا و رژيم هايي مثل آل سعود عليه ايران كاسته است. كينه عميق آنان نسبت به انقلاب اسلامي، امام و... حتي در دوره رياست صاحب نظريه «گفت وگوي تمدن ها» بر ايران موج مي زد.

درمورد روند تحولات در حوزه عربي- اسلامي گفتني هاي ديگري هم وجود دارد:

1- ترديدي در اين نيست كه كشورها با يكديگر تفاوت هايي داشته و تاكتيك هاي متفاوت هم در پيدايي و روند يك پديده اثر خاص خود را دارند ولي نبايد ترديد كرد كه انقلاب ها - كه عده اي از اذعان به آن اجتناب مي نمايند- حتي در تونس و مصر به سرانجام نرسيده و تازه آغاز شده اند. در مصر رفتن رژيم حسني مبارك، طليعه انقلابي است كه روي خواهد داد و به احتمال زياد مدت زماني لازم است تا انقلاب مصر و تونس به پيروزي برسد. اين انقلاب ها در اين فاصله زماني بالغ خواهند شد و اين كشورها را به كشورهاي ديگري با هويت اسلامي تبديل مي كند. اين مسئله در مورد بحرين و يمن هم صدق مي كند. مردم بحرين در اين مرحله توانستند همگاني بودن خواست خود مبني بر تغيير رژيم آل خليفه را به اثبات رسانده و عدم مشروعيت آن راثبت كنند. رژيم آل سعود و دنباله آن در بحرين با مشت آهنين وارد شدند و مانعي بر سر راه پيروزي به وجود آوردند اما مگر مردم بحرين قادر نيستند به مشت آهنين مجهز شوند؟ مگر شيعيان در لبنان و يمن بعد از مواجهه با مشت آهنين دشمن خود به آن مجهز نشده و معادله را به ضرر دشمن جنايتكار تغيير ندادند؟ پس چه جاي آن است كه خيال كنيم قيام بحرين و... به پايان راه رسيده است.

2- غرب تلاش زيادي براي شناختن اين انقلابات، علل پيدايي آنها و يافتن راهي براي سيطره بر آنها انجام مي دهد. نگاهي به حجم عظيم سفرهاي ديپلمات هاي غربي به منطقه و محور بودن تحولات اين منطقه در سرمقاله ها و گزارش هاي اصلي روزنامه هاي معتبر آمريكا و اروپا به خوبي از تمركز غرب بر روي اين تحولات خبر مي دهند ولي دليل روشني براي اينكه ثابت كند حجم عظيم اين تلاش ها در نهايت بر «اراده مردم براي تغيير» غلبه مي كند وجود ندارد كما اينكه با استناد به تجربه تلاش غرب براي حفظ رژيم پهلوي در ايران، رژيم نميري در سودان و... اين تلاش ها قاعدتاً قرين موفقيت نخواهند بود. كما اينكه وعده الهي مبني بر غلبه مستضعفين بر مستكبرين هم اين را نشان مي دهد و مي دانيم كه «ولن يخلف الله وعده» (حج آيه 22) اگر در ليبي، انقلابيون با مشكل مواجه هستند از اين روست كه از ابتدا دست به اسلحه برده و مبارزه سياسي را به مبارزه اي نظامي تبديل كردند و مواجهه نظامي -در كوتاه مدت- به نفع قذافي تمام شد و حضور نظامي ناتو را نيز در پي داشت و اين در حالي بود كه ورود ناتو اوضاع را نظامي تر كرد و همه مي دانند كه وقتي نظامي گري حرف اول را بزند رژيم قذافي در مقايسه با انقلابيون از امكانات بيشتري برخوردار خواهد بود.

3- تحولات بحرين وضعيت معكوس ليبي را به نمايش گذاشت در اينجا مبارزه مردم مسالمت آميز بود، قاعده حضور در ميدان اصلي پايتخت هم رعايت شد ولي رژيم به اهرم نظامي متوسل شد در حالي كه اين اهرم فقدان مشروعيت آل خليفه را مضاعف كرد و راه را بر انواعي از اقدامات ضد حكومتي به روي مردم بحرين گشود. در نهايت ممكن است رفتن آل خليفه چند ماه ديگر به درازا بكشد ولي ترديدي نيست كه مردم طي هفته هاي آينده رفتن قذافي و صالح را مشاهده خواهند كرد و اين تازه طليعه صبح است.

سعدالله زارعي

 



تاريخ : دوشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۱ | 23:28 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |
1024x768

تحولات واقعه در خاورمیانه و رسالت سنگین انقلاب اسلامی ایران

محمد امیر خوش صحبتان

 

سقوط «طاغوت سیاسی» و آغاز راه

در حیات انسانی انقلاب طبق مبانی قرآنی سه طاغوت باید سرنگون شوند و تعالیم سعادت‌گستر الهی جایگزین آنها شود. در قرآن کریم به موسی (ع) دستور داده می‌شود به سمت این سه طاغوت (فرعون نماد طاغوت سیاسی، هامان نماد طاغوت فرهنگی و قارون نماد طاغوت اقتصادی) حرکت کند و در پی اصلاح این سه حوزه برآید. برهمین اساس در تفکر قرآنی انقلاب لزوماً به معنی تغییر ساختار سیاسی تلقی نمی‌شود. چیزی که امروزه در عرف سیاسی کاملاً عکس آن مفروض گرفته می‌شود. با این تعاریف آیا انقلاب اسلامی ایران به هدف نهایی خود که تنها با سرنگونی هر سه طاغوت سیاسی، فرهنگی و اقتصادی متجلی می گردد دست یافته است؟

 

تحولات اخیر در منطقه به‌خصوص با اوج‌گیری جریان مخالف دولت در مصر و تونس و سرنگونی این‌دولت‌ها، نگاه تحلیلگران را به سوی خود بیش از پیش جلب نمود تا جایی که بسیاری به بازشکافی و مداقه در این تحولات پرداختند و هرکس از ظن خود به توصیف و تشریح وقایع پرداخت. نکته مهم در این میان بحث منشاء اثر بودن انقلاب اسلامی ایران در این تحولات بود. هرچند در بسیاری از تحلیها تاثیرات فکری انقلاب اسلامی مورد اشاره قرار گرفت اما در هیچ یک از این آثار  به پله‌ی بعد از تحلیل اولیه رجوع نشد که منشاء اثر بودن انقلاب اسلامی در محتوا تا چه حد بوده و اصالتاً تعریف محتوایی درستی از انقلاب ایران برای مردم منطقه ارائه شده است که بتوان با توجه به آن الگوی انقلاب را منشأ اثر در وقایع منطقه دانست.

 

شاید این ادعا غریب به نظر رسد و تصور شود که تعریف محتوای انقلاب مشخص بوده و هست پس اصلاً سؤال از آن در حال حاضر نمی‌تواند محل بحث قرار گیرد. اما نکته‌ای که شاید سابقه‌ای به درازای تاریخ حیات انقلاب اسلامی داشته باشد همین است که اتفاقاً نقطه گره و بزنگاه انقلاب اسلامی همین تعریف محتوایی بوده است که گرچه در صحبت‌های امام راحل، رهبری، برخی عملکردها و... به صورت فاکتورهای مجزا مطرح شد، لکن این تعریف در هیچ زمان و مکانی منسجم و مورد اتفاق نظری و عملی حتی در میان افراد دخیل در انقلاب قرار نگرفته است. این مدعا گرچه سنگین به نظر می‌آید، اما شاهد مثال و قرینه صدق آن را می‌توان در بسیاری از عملکردها در طول حیات انقلاب و نیز اظهارنظرهای برخی از مسئولین جمهوری اسلامی سراغ گرفت چه آنکه در بسیاری از موارد این نوع تقابلات چه در نظر و چه در عمل منجر به متناقض نشان داده شدن مواضع نظری و عملی در جمهوری اسلامی گردیده است. این مقدمه و ارتباط آن با مسائل رخ داده در کشورهای مسلمان شاید روشن به نظر نیاید لکن با بازتعریف بسیاری از مفاهیم این ارتباط و در پی آن خلاء مفهومی خود را به خوبی نمایان می‌سازد.

 

اگر خواسته باشیم تعریف درستی از چگونگی سیر انقلاب اسلامی ایران در سه دهه گذشته به دست آوریم باید به تفکیک دو ساحت حیات برای انقلاب اسلامی بپردازیم. ساحت اول حیات مادی یک انقلاب است که مشخصاً به توسعه در صنعت، فناوری‌های نوین و مجموعا پیشرفت در هرآنچه که شاکله تمدن امروز بشری را پی ریخته است باز می‌گردد که در این حوزه و به استناد دستاودهای به دست آمده در این سه دهه عملکرد جمهوری اسلامی قابل توجه است، لکن حیات دوم که به عبارتی از حیات اول مهم‌تر است ساحت حیات انسانی یک انقلاب است. حیات انسانی یک انقلاب ساحتی است که وجه تمایز تفکر دینی انقلاب ما با تفکرات و اندیشه‌های حاکم بر بشریت امروز در آن به‌طور کامل رخ می‌نماید. در حیات انسانی انقلاب طبق مبانی قرآنی سه طاغوت باید سرنگون شوند و تعالیم سعادت‌گستر الهی جایگزین آنها شود. در قرآن کریم به موسی (ع) دستور داده می‌شود به سمت این سه طاغوت (فرعون نماد طاغوت سیاسی، هامان نماد طاغوت فرهنگی و قارون نماد طاغوت اقتصادی) حرکت کند و در پی اصلاح این سه حوزه برآید این امر نشان‌دهنده‌ی آن است که در تفکر قرآنی انقلاب لزوماً به معنی تغییر ساختار سیاسی تلقی نمی‌شود. چیزی که امروزه در عرف سیاسی کاملاً عکس آن مفروض گرفته می‌شود و در بسیاری موارد به محض تغییر در ساختار سیاسی سخن از انقلاب به میان می‌آید. انقلاب اسلامی ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست و لزوماً وقتی به این جریان انقلاب اطلاق می‌شود که بر هر سه طاغوت فائق آمده باشد و یا حداقل بر هر سه ساختار شوریده باشد. لکن تجربه تاریخی جمهوری اسلامی نشان‌دهنده آن است که با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در 22 بهمن 57 طاغوت سیاسی نامشروع سرنگون گردید و به جای آن حاکمیت سیاسی مشروع جایگزین شد، اما نکته مهم در دوران پس از سرنگونی طاغوت سیاسی تکلیفیست که حکم بر اسقاط طاغوت فرهنگی واقتصادی را تجویز می نماید که در بسیاری از موارد در طول تاریخ جمهوری اسلامی اقدام چندانی صورت نپذیرفته و همچنان ساختار اقتصادی و فرهنگی غیر از آن چیز که مورد نظر امام و رهبری انقلاب است را شاهدیم. شاید گفته شود این دو مهم در پروسه زمان‌بر به نتیجه خواهند رسید، اما باید گفت در بسیاری از موارد جهت‌گیریهای صورت پذیرفته بر خلاف خواست صریح رهبری انقلاب در این دوحوزه (اقتصاد و فرهنگ)حتی به سمت سرنگونی طاغوت اقتصادی و فرهنگی نبوده که این خود نشان از نوعی انحراف از اصول در بدنه حاکمیت چه در دولت و چه در ارکان دیگر دارد. شاهد مثال این مدعا را می‌توان در حوزه اقتصاد به‌خصوص در جهت رشد سرسام‌آور پدیده سرمایه‌داری، رشد فزاینده اختلاف طبقاتی، رشد درصد زیرخط فقر جامعه و... به خوبی مشاهده کرد جایی که به اذعان برخی مسئولین در حال حاضر حدود 5000 میلیارد تومان از سرمایه‌های کشور در دست حدود 40 نفر از سرمایه‌داران است که خود مصداق اتمّ و اکمل  دوله بین الاغنیا شده که مورد نهی صریح مکتب قرآن و ائمه است.

 

در بحث فرهنگی نیز شاید این منوال به نوعی دیگر در جریان باشد طوری که شواهد مثال آن به راحتی در مطبوعات، صدا و سیما، سیاستگزاری‌های فرهنگی و... را می توان مشاهده کرد.

 

شرح این سیر در حوزه فرهنگ و اقتصاد مجالی موسع طلب می‌کند که در این مقال قصد بر تشریح و تبیین آن نیست، اما نکته مهم توجه دادن به این روند و انذار درباره آن است که البته نباید باعث تلقی غلط در اذهان به‌صورت نفی کامل دستاوردهای انقلاب در این حوزه‌ها گردد که این خود آسیب دیگری است که از آن باید پرهیز نمود.

 

اما نقطه اتکای اصلی این سخن بر ارتباط آن با وقایع منطقه است جایی که ما پس از ارائه الگوی اسقاط طاغوت سیاسی باید برخود واجب بدانیم که الگویی برای مبارزه با طاغوت اقتصادی و فرهنگی و جایگزین کردن آنها ارائه دهیم چه این الگو در کشورهای منطقه اجرا بشود و چه مورد اجرا قرار نگیرد. حال آنکه شاید بتوان گفت در مواردی ما خود نیز دچار حیرت و سرگشتگی در ارائه و تعریف این الگو حتی برای کشور خود هستیم چه رسد به صدور این الگو به مناطق دیگر. این حیرت و سرگشتگی در برخی سیاست‌های کلان اقتصادی و فرهنگی ما نیز به‌چشم می‌خورد. چه آنکه اثر خود را نیز در حوزه‌های مختلف جامعه گذاشته است. این مسئله به‌عنوان مثال در مفاهیمی مانند عدالت که از نگاه رهبر معظم انقلاب به‌عنوان مبنای مشروعیت نظام سیاسی قرار می‌گیرد نیز به چشم می‌خورد[1] به طوری که کم نیستند کسانی در بدنه حاکمیت که تفاسیر و تأویل‌های غریب و بعید از مفهوم اصلی و حقیقی عدالت ارائه می‌دهند و آن را مبنای عمل قرار می‌دهند. این مسئله و عدم وجود الگوی منظم و صحیح در تعریف مبانی، مفاهیم و اصول در حوزه‌های اقتصاد، فرهنگ و حتی سیاست را باعث می‌شود که خود وظیفه محوله از سوی امام راحل در صدور الگوی انقلاب اسلامی که بر دوش نسل‌های بعدی انقلاب گذاشته شده را عملاً ناممکن می‌ساد. باید درنظر داشت پیروزی‌ سیاسی جنبش‌های منطقه قطعاً منجر به سنگین‌تر شدن وظیفه و مسئولیت انقلاب اسلامی ایران خواهد شد چرا که اگر ما معتقدیم که این حرکت‌ها از سرمشق مبارزه با طاغوت سیاسی در جریان انقلاب ایران نوشته شده است باید در جهت ارائه الگوی صحیح و عملی در استقرار نظام برحق در اقتصاد و فرهنگ و اجتماع گام جدی برداشته شود که این مهم در بخش‌هایی حتی در نظر هم مورد وفاق قرار نگرفته است چه رسد در عمل در جامعه اسلامی.

 

در نهایت می‌توان گفت خرسندی از سرمشق‌گیری حرکت‌های منطقه از کلیات مفاهیم  انقلاب اسلامی ایران در مفاهیم سیاسی، اقتصادی و فرهنگی نباید موجب عدم توجه به این مقوله مهم گردد که در حال حاضر «توپ‌بازی» معادلات واقعه در زمین انقلاب اسلامی ایران است و باید الگوی درست در حوزه‌های مختلف ارائه گردد واگرنه پیروزی‌ ملت‌های منطقه با توجه به شرایط فرهنگی خاص آن‌ها به «آغاز شکست‌ها بدل می‌گردد و این حقیقت قابل چشم‌پوشی نیست که در خلاء نمی‌توان مدیریت کرد و اگر این خلاء اتفاق بیفتد با نظریه‌ های دیگری پرخواهد شد»[2].

 

والسلام علی من‌‌اتبع الهدی

 

پی نوشتها

[1] - ر.ک: سخنرانی ایشان در اولین نشست «اندیشه های راهبردی» در آذر 89

[2] - اشاره به فرمایشات رهبر معظم انقلاب در دیدار با حوزویان در سال 1389

 



تاريخ : دوشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۱ | 23:23 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |


چكيده
مطالعه بيداری اسلامی و بررسی و تجزيه و تحليل آن از مدت‌ها پيش در دستور كار قدرت‌هايی قرار گرفته كه از آن احساس بيم و هراس داشته‌اند و هم اينان برای فهم و شناساسی بيداری اسلامی و يافتن راه‌های مقابله و انهدام و يا به انزوا كشاندن اين موج، تلاش‌های گسترده‌ای را شروع كرده‌اند. بسياری از صاحبنظران در پديده‌ی جنبش‌های اسلامی معاصر معتقدند كه انقلاب اسلامی ايران، يكی از عوامل مهم و تأثیرگذار در پيشبرد روند بيداری و آگاهی مسلمانان و ازدياد فعاليت‌های مؤثر در جوامع عربی و اسلامی بوده است.

حديث اين ماجرا را رهبر معظم انقلاب، اينگونه ترسيم كرده‌اند: «قبل از انقلاب اسلامی در بسياری از كشورها و از جمله كشورهای اسلامی، گروه‌ها و جوانها و ناراضی‌ها و آزادی‌طلبها يا ايدئولوژی‌های چپ وارد ميدان می‌‌شدند اما بعد از انقلاب اسلامی، پايه و مبنای حركت‌ها و نهضت‌های آزادی‌بخش، اسلام شد. امروز در هر نقطه‌ای از دنيای وسيع اسلام ـ‌ كه جمعيت يا گروهی، به انگيزه آزادی‌خواهی و ضديت با استكبار حركت می‌كندـ‌مبنا و قاعده كار و اميد و ركنشان تفكر اسلامی است.»
 برخی از موانع بيداری اسلامی از ديدگاه امام خمينی(ره) عبارت است از:

1ـ تحريف اسلام و وارونه جلوه دادن مفاهيم دينی
2ـ حكام كشورهای اسلامی
3ـ‌تفرق
4ـ تحجر و جمود مقدس‌نماها
5ـ روشنفكرنماها
6ـ آخوندهای وابسته به قدرتها و دنياطلب

مقدمه
بيداری اسلامی در دهه‌های اخير در كشورهای اسلامی و در بين مسلمانان ساير كشورها پديده‌ای است كه شگفتی آفريده است. مطالعه اين پديده و بررسی و تجزيه و تحليل آن از مدتها پيش در دستور كار قدرت‌هايی قرار گرفته كه از آن احساس بيم و هراس داشته‌اند و هم اينان برای فهم و شناسايی بيداری اسلامی و يافتن راه‌های مقابله و انهدام و يا به انزوا كشاندن اين موج؛ تلاش‌های گسترده‌ای را شروع كرده‌اند. نشست، كنفرانس، ميزگرد، مصاحبه و سمينارهای علمی با شركت صاحب‌نظران و انديشمندان در جهت شناسايی هر چه بيشتر گرايشات فزاينده دينی تنها بخشی از اين تلاش را نشان می‌دهد. سفارش كتاب، پايان‌نامه و فراخوان مقالات، بخش علنی ديگر اين كوشش است.

در بخش پنهان اين ماجرا، قطعا صدها پروژه مطالعاتی امنيتی و عملياتی در دستوركار سرويس‌های اطلاعاتی ـ امنيتی قدرتهای مخالف اسلام بوده و در حال اجرا می‌باشد كه احيانا برخی از اين عمليات به دلايلی آشكار شده است. اين تلاش گسترده همپای پيروزی انقلاب اسلامی ايران، در راستای محدود كردن اين تحول و جلوگيری از گسترش بيشتر بيداری اسلامی با حساسيت بيشتر و شدت مضاعفی پيگيری گرديد.  در همان سالهای نخست پيروزی انقلاب، سران كشورهای سلطه‌گر به موضع‌گيری و تهاجم عليه انقلاب پرداخته و راه مقابله با آن را در پيش گرفتند. زيرا كارشناسان و نظريه‌پردازان اين كشورها دريافته بودندكه انقلاب اسلامی ايران نقش اساسی در دامن زدن به شعله آزادی‌خواهی، استقلال‌طلبی، هويت‌جويی اسلامی و گسترش و تعميق آن در كشورهای ديگر دارد.

تأثیر انقلاب اسلامی دربيداری اسلامی
بسياری از صاحبنظران در پديده جنبش‌های اسلامی معاصر معتقدند كه انقلاب اسلامی ايران يكی از عوامل مهم و تأثیرگذار در پيشبرد روند بيداری و آگاهی مسلمانان و ازدياد فعاليت‌های مؤثر در جوامع عربی و اسلامی بوده است. نظريه تأثیرپذيری كشورهای اسلامی از انقلاب، مبتنی بر سخنان رهبران جنبش‌های آزادی‌بخش و الگوبرداری آنان از انقلاب ايرانو مطالعه‌ی تحولات و رويدادهايی است كه در كشورهای اسلامی رخ داده است. امام خمينی خود بر اين نكته واقف بودند و به آن افتخار داشتند. «آوای انقلاب بزرگ ايران در كشورهای اسلامی و ديگر كشورها طنين‌انداز و افتخارساز است...» (1) همين نكته را خبرنگاری يك ماه قبل از پيروی انقلاب از امام سؤال می‌كند: «سوال: آيا فكر می‌كنيددامنه‌ی حوادث ايران به تركيه نيز كشيده شود؟  جواب: نهضت مقدس ايران نهضتی اسلامی است و از اين جهت بديهی است كه همه مسلمين جهان تحت تأثیر آن قرار می‌گيرند.» (2)

خودآگاهی مسلمانان به ويژه در كشورهای اسلامی از قدرت خويش، بازگشت به قرآن، تكيه به فرهنگ غنی اسلامی و الهام‌گيری از انقلاب ايران مسأله‌ای نبود كه هضم آن برای صاحبان قدرت آسان باشد. الكساندر هيك می‌گويد: «به نظر من خطرناك‌تر از اين (مشكلات بين‌المللی) عواقب گسترش بنيادگرايی اسلامی است كه در ايران پا گرفته و اكنون عراق و ثبات تمام رژيم‌های عرب ميانه‌رو را در منطقه تهديد می‌كند. اين پديده اگر از كنترل خارج شود منافع ابرقدرت‌ها را به خطرناك‌ترين وجه به مخاطره خواهد انداخت.» (3) الهام‌گيری مسلمانان از ايران همچنان در تدوين كتاب‌ها و تيراژ و حجم فروش اين دست از كتابها، و نيز در رسانه‌ها و مطبوعات چشمگير بوده است.

مجيب‌الرحمان شامی ـ روزنامه‌نگار
 «هيچ كس باور نداشت كه در عصر حاضر اصول اسلام، عملی باشد... انقلاب ايران جان تازه‌ای به انديشه اسلامی بخشيد و ثابت كرد كه اصول اسلامی كماكان كاربرد دارد و می‌تواند مبنای جامعه امروزی قرار گيرد....» (4). «مهمترين اثر و كار امام اين بود كه ديكتاتوری در اسلام مجاز نمی‌باشد. مردم حق انتخاب دارند و نمی‌توانحقوق ايشان را رعايت نكرد.» (5)

حسن سليمان ـ ‌امام مسجد كيپ تاون آفريقای جنوبی
«الهام و الگو گرفتن از ايران به ويژه دركيپ تاون نقش بسزايی در براندازی رژيم آپارتاید ايفا نمود...» (6)
وی تأثیرگذاری امام را بر كشورها،‌ ناشی از اسلام می‌داند: «منشأ تفكرات انقلاب امام دين مبين اسلام بود. بدون شك اين تفكرات و هم‌چنين رهبری امام به مسلمانان خصوصا جوانان انگيزه مبارزه بخشيد...» (7)

دكتر شقاقی در كتاب «امام خمينی راه‌حل جديد جهان اسلام» روش انقلاب ايران را مؤثر دانسته و برای تداوم مبارزه، ‌انقلاب اسلامی ايران را شايسته پيروی، معرفی می‌كند. وی در بخشی از كتاب، امام را اينگونه معرفی می‌كند: «مظهر جريانی نو بود كه اسلام را به عنوان يك ايدئولوژی مطرح می‌كرد تا از طريق برپايی حكومت اسلامی، همه ابعاد زندگی و مشكلات آن را حل و فصل نمايد.» آنگاه كه روشنفكران و مبارزين برای تداوم كار خود و توجيه پيروان خويش به ناسيوناليسم و مكاتب فكری چپ‌گرايانه روی می‌آوردند،‌ انقلاب اسلامی را نمونه‌ای جديد از تمدن بشری دانسته كه: «پايان كار انديشه‌های لائيك و همه ديگر انواع انديشه‌هايی را كهمی‌خواستند جايگزين اسلام شوند اعلام كرد.» (8)

حديث اين ماجرا را رهبر معظم انقلاب اينگونه ترسيم كرده‌اند: «قبل از انقلاب اسلامی در بسياری از كشورها و از جمله كشورهای اسلامی، گروه‌ها و جوانها و ناراضی‌ها و آزادی‌طلب‌ها با ايدئولوژی‌های چپ وارد ميدان می‌شدند، اما بعد از انقلاب اسلامی پايه و مبنای حركت‌ها و نهضتی‌های آزادی‌بخش اسلام شد. امروز درهر نقطه‌ای از دنيای وسيع اسلام كه جمعيت يا گروهی به انگيزه آزادی‌خواهی و ضديت با استكبار حركت می‌كنند، مبنا و قاعده كار و اميد و ركنشان، تفكر اسلامی است.» (9)
امام بنيان ارزش‌های مادی را در دنیا لرزانيده است. رهبر كمونيست كشوری دوردست،با قدرت مادی بالا و دارای پيشرفت‌های زياد، می‌گويد: خواهش می‌كنم كتابی درباره اسلام بدهيدتا مطالعه كنم.»

 ... امروز نماينده مجلس يك كشور مادی كه هفتاد سال بر مبنای ماترياليسم ديالكتيك اداره شده است به من می‌گويد: «به بركت امام شما، در پارلمان كشورم، سخنرانی‌ها با «بسم‌‌الله الرحمن الرحيم» شروع می‌شود.» (10) امام عزم آن داشتند كه تجربه‌های به دست آمده از انقلاب را به جهان صادر كنند و با اطمينان بر اين عقيده بودند كه اسلام سنگرهای كليدی جهان را فتح خواهد كرد: «ما به تمام جهان تجربه‌هايمان را صادر می‌كنيم و نتيجه مبارزه و دفاع با ستمگران را بدون كوچكترين چشمداشتی به مبارزان راه حق انتقال می‌دهيم و مسلماً محصول صدور اين تجربه‌ها جز شكوفه‌های پيروزی و استقلال و پياده شدن احكام اسلامی برای ملت‌های دربند نيست. روشنفكران اسلامی همگی با علم و آگاهی بايد راه پرفراز و نشيب دگرگون كردن جهان سرمايه‌داری و كمونيزم را بپيمايند و تمام آزاديخواهان بايد با روشن‌بينی و روشنگری، راه سیلی زدن بر گونه ابرقدرت‌ها خصوصا آمريكا را بر مردم سيلی‌خورده كشورهای اسلامی و جهان سومی ترسيم كنند. من با اطمينان می‌گويم اسلام ابرقدرت را به خاك مذلت می‌نشاند. اسلام موانع بزرگ داخل و خارج محدوده‌ی خود را يكيپس از ديگری برطرف و سنگرهای كليدی جهان را فتح خواهد كرد.» (11)

بيداری اسلامی هر چند پيش از انقلاب در ايران، و در دو سده‌ی اخير در كشورهای مختلف شكل گرفته بوداما اگر بيداری اسلامی را در يك منحنی رسم كنيم، امام را در طی اين 200 سال در قله‌ی اين منحنی می‌توان ترسيم نمود.  با توجه به رهبری بی‌نظير امام در رويارويی با قدرت‌ها و به پيروزی نشاندن يك انقلاب و راهبری موج بيداری اسلامی و مواجهه با مسائل آن، بررسی مشكلات و موانع اين پديده از ديدگاه آن بزرگ‌مرد تاريخ، از اهميت زيادی برخورداراست. تحليل و بررسی اين موانع، مبتنی بر يافته‌های امام، بايد دستاوردی گران‌سنگ برای اسلام‌‌خواهان، صاحب‌نظران و رهبران جنبش‌های اسلامی تلقی شود.

موانع بيداری اسلامی

1ـ‌ تحريف اسلام و وارونگی مفاهيم دينی
با دور شدن تدریجی جوامع اسلامی از مفاهيم و آموزه‌های اصلی و اصيل اسلامی و دگرگون شدن پيام اوليه عدالت‌خواهانه اسلام، اين مكتب به آرامی از بالندگی افتاد، دچار انحراف گشت و به خمودی گراييد. مفاهيم ارزشمندی از قبيل عدالت، قسط، جهاد، حج ابراهيمی، شهادت،‌ امر معروف و.... به دليل خطرآفرين بودن برای قدرتمداران، يا به آفت تحريف دچار گشت و يا به بوته فراموشی سپرده شد؛ و به جای آن مباحثی از قبيل تقدير و جبر، حدوث و يا قديم بودن قرآن و مسائلی از اين دست، سالها مهمترين موضوع تفكر دينی و اسلامی می‌گردد،؛ توسط اينگونه مباحث دغدغه‌های دينی مردم كنترل شده و محوری برای مشغول كردن انديشمندان گرديده است.

از طرف ديگر، تمايلات فرقه‌ای و عربی، ورود افكار و انديشه‌های يونانی و فرهنگ غيراسلامی، الهام‌گيری از آموزش و جهان‌بينی غربی، آرمان‌های اسلامی را به انزوا كشانيد. بعدها اين مسائل، موجب اين پندار شدكه اسلام با دوره‌ی معاصر، سنخيت ندارد.
 بيشتر تحصيل‌كرده‌ها، غافل از داشته‌ها و اندوخته‌های غنی فرهنگ اسلامی خويش، كليد توسعه و حتی نجات جامعه را در اتخاذ علوم، ارزش‌ها و فلسفه غربی ديدند. امام در ديداری كه با برخی مسئولين دارد به اين نكته اشاره می‌كنند كه دشمنان راه نجات خود را در اين ديده‌اند كه يا اسلام در اين كشورها نباشد و يا لااقل محتوا نداشته باشد. هرچند در بخش اول توفيقی نداشته‌اند، اما نسبت به بی‌محتوا كردن اسلام موفق بوده‌‌اند. (12)

از اين رو بسياری از افراد كه به دنبال احيای دينو تفكر دينی در جامعه بوده‌اند از بازنگری در برخی از مفاهيم كليدی انديشه اسلامی كه پيش از آن به دليل تعبيرهای غلط موجب ابهام و ركود شده بود شروع كردند. افرادی از قبيل سيدجمال، محمد عبده، محمد اقبال، دكتر علی شريعتی، و.... به دليل همين دريافت، چنان روشی را در سرلوحه‌ی فعاليت‌های خويش برگزيدند. امام در پاسخ به سؤال چيستی ريشه‌های انقلاب، به محتوای اصيل تشيع اشاره دارند: «سؤال: تصور می‌‌كنم كه آنچه امروز در حيات يك جنبش توده‌ای در ايران اتفاق می‌افتد، ريشه‌هايش در يك نوع رنسانس شيعه يافت می‌شود. ممكن است شرح دهيد كه چه فعاليت‌ها و بحث‌ها و مبارزاتی در سی سال اخير فعاليت شما را تشكيل داده است؟ جواب: يكی از خصلت‌های ذاتی تشيع از آغاز تاكنون مقاومت و قيام در برابر ديكتاتوری و ظلم است كه در تمامی تاريخ شيعه به چشم می‌خورد، هر چند كه اوج اين مبارزات در بعضی از مقطع‌های زمانی بوده است. در صد سال اخير حوادثی اتفاق افتاده است كه هركدام در جنبش امروز ملت ايران تأثیری داشته است. انقلاب مشروطيت، جنبش تنباكو و.... قابل اهميت فراوان است....» (13)

«... اسلام دين افراد مجاهدی است كه به دنبا حق و عدالتند، دين كسانی است كه آزادی و استقلال می‌‌خواهند، مكتب مبارزان و مردم ضد استعمار است. اما اينها اسلام را طور ديگری معرفی كرده‌‌اند... برای اين منظور كه خاصيت انقلابی و حياتی اسلام را از آن بگيرند و نگذارند مسلمانان در كوشش و جنبش و نهضت باشند... تبليغ كرده‌اند كه اسلام دين جامعی نيست، دين زندگی نيست، برای جامعه نظامات و قوانين ندارد. طرز حكومت و قوانين حكومتی نياورده است. اسلام فقط احكام حيض و نفاس است، اخلاقياتی هم دارد، اما راجع به زندگی و اداره جامعه چيزی ندارد....» (14)  همه كوشش امام در مردمی بودن حكومت و ايجاد يك نظام جمهوری از جايگاه يك اسلام‌شناس و مجتهدی انديشه‌ور، برای بسياری تازگی داشته و شگفت‌آور بود. آنچه او در مورد زنان و نقش آنان در جامعه، فقه حكومتی و اجتهاد، نفی تحجر و واپسگرايان و مقدس‌مآبان، اسلام پابرهنگان و... می‌انديشيد موجب طرح دوباره اسلام در صحنه حيات بشری به ويژه در جهان اسلام شدودر آن روحی تازه دميد.
 «همه توطئه‌های جهان خواران عليه ما از جنگ تحميلی گرفته تا حصر اقتصادی و غيره برای اين بوده است كه ما نگوييم: اسلام، جوابگوی جامعه است و حتما در مسائل و اقدامات خود از آنان مجوز بگيريم.» (15)

2ـ حكام كشورهای اسلامی
يكی از موانع در فراروی نهضت بيداری، حاكمان و سران كشورهای اسلامی است. اينان استقرار اسلام ناب را مغاير با منافع شخصی و حكومتی خود می‌پندارند.  «مشكل مسلمين حكومت‌های مسلمين است. اين حكومت‌ها هستند كه مسلمين را به اين روز رسانده‌اند....» (16) «كارنامه سياه و ننگين حاكمان بی‌درد كشورهای اسلامی، حكايت از افزودن درد و مصيبت بر پيكره نيمه جان اسلام و مسلمين دارد.» «ما اميد اين را داريم كه اين نهضت ايران روشن كند مسائل را به همه ملتها وروشن كرده است... ملتها الان با ما هستند، اگر سر نيزه را از اين ملتها بردارند از عراق بردارند از ـ نمی‌دانم ـ تركيه بردارند ، همه يكصدا با ما موافقند. سرنيزه جلو را گرفته است، منتها ايران سر نيزه را شكست، ايران ايستاد....» 17  امام حكومتهای منحرف اسلامی را عامل قدرتهای شيطانی دانسته كه برای اغفال مردم از راه اسلام وارد می‌شوند.

3ـ‌تفرقه
برخلاف تصور برخی از سطحی‌نگران، امام وحدت را يك تاكتيك يا ابزار مصلحتی برای پيشبرد اهداف و مقاصد سياسی انقلاب نمی‌بيند. وحدت را يك اصل اسلامی تعريف كرده و لازمه‌ی توفيق در مبارزه با دشمن اصلی و موفقيت در رهايی از وضعيت اسفبار كنونی مسلمين را در گرو همبستگی دانسته است. وی با تمام ارادتی كه به اهل بيت دارد، حاضر نيست در مجالس تفرقه‌افكنانه‌ای كه به عنوان حمايت از اهل بيت تشكيل می‌شود، شركت كند.بالاتر از آن امام در پی ايجاد جبهه متحد اسلامی بود: «من به صراحت اعلام می‌كنم كه جمهوری اسلامی ايران، با تمام وجود برای احيای هويت اسلامی مسلمانان در سراسر جهان سرمايه‌گذاری می‌كند و دليلی هم ندارد كه مسلمانان جهان را به پيروی از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نكند و جلوی جاه‌طلبی و فزون‌طلبی صاحبان قدرت و پول و فريب را نگيرد. ما بايد برای پيشبرد اهداف و منافع ملت مردم ايران برنامه‌ريزی كنيم. ما بايد در ارتباط با مردم جهان و رسيدگی به مشكلات و مسائل مسلمانان و حمايت از مبارزانوگرسنگان و محرومان، با تمام وجود تلاش كنيم...ما بايد خود را آماده كنيم تا در برابر جبهه متحد شرق و غرب، جبهه قدرتمند اسلامی انسانی، با همان نام و نشان اسلام و انقلاب ما تشكيل شود وآقايی و سروری محرومين و پابرهنگان جهان جشن گرفته شود.» (18)

دست‌های ناپاكی كه به ايجاد اختلاف ميان شيعه و سنی می‌پردازند درصدد «محدود كردن تأثیر انقلاب اسلامی و جلوگيری از گسترش آثار آن در مناطق سنی مذهب (هم بخش‌های نفت‌خير آن و هم كشورهای در حال نبرد با اسرائيل) بوده است.» (19)
 امام برای تحقق آرمان وحدت مسلمين از امكانات موجود بهره می‌جستند و در اين راستا مسأله فلسطين، روز قدس و حج ابراهيمی و... را مطرح كرده‌اند.

4ـ تحجر و جمود مقدس‌نماها
 امام از مقدس‌نماها به عنوان يكی از موانع شناخت و بيداری اسلامی نام می‌برد و برای گسترش اسلام ناب محمدی، شناخت اين مشعل‌داران تحجر و حماقت و مبارزه با آنان را ضروری می‌دانند. «... آمريكا و استكبار، در تمامی زمينه‌ها افرادی را در آستين دارند. در حوزه‌ها و در دانشگاه‌ها، مقدس‌نماها را كه خطر آنان را بارها و بارها گوشزد كرده‌ام،‌ اينان با تزويرشان،‌از درون محتوای انقلاب و اسلام را نابود می‌كنند. اينها با قيافه حق به جانب و طرفدار دين و ولايت همه را بی‌دين معرفی می‌كنند. بايد از شر اينها به خدا پناه ببريم... امروز جهان تشنه اسلام ناب محمدی است....» (20)

اين عده با تظاهر به تعبد و زهد كه از ويژگی‌های اين گروه است، بزرگترين ضربه را درطول تاريخ بر پيكره دين وارد آورده‌اند. نمونه بزرگ اين گروه را مارقين، در زمان حكومت حضرت علی(ع)‌تشكيل می‌دادند. چهره‌هايی آراسته و متظاهر به ديانت و زهد كه ضربه‌ای بزرگ بر پيكر عدل‌گستر حكومت علی وارد آوردند. خطر اين گروه را نبايد كوچك شمرد. اينان به راحتی ابزار دست دشمنان اسلام واقع می‌شوند. بزرگترين ضربه‌ها را اسلام درطول تاريخ حيات خود، از اين مقدس‌نماها خورده است. اينان زود فريب می‌‌خورند و زود تحريك می‌شوند و شايعه را به زودی قبول می‌كنند و پس از آن احساس تكليف می‌‌كنند!
«... امروز جامعه مسلمين طوری شده كه مقدسين ساختگی جلو نفوذ اسلام و مسلمين را می‌گيرند و به اسم اسلام به اسلام ضربه می‌زنند... روحيه و افكار خود را به نام اسلام در جامعه سرايت می‌دهند....» (21)

5ـ روشنفكرنماها
همانگونه كه تحجر و جمود از ديدگاه امام مانع بيداری است، دلبستگی به شرق و غرب و خودباختگی در برابر آنان ملتها را از نزديك شدن به اسلام باز می‌دارد.  ... امروز زمانی است كه ملتها چراغ راه روشنفكرانشان شوند و آنان را از خوباختگی و زبونی در مقابل شرق و غرب نجات دهند كه امروز روز حركت ملتهاست. (22) اما در مواردی به روشنفكران توصيه می‌كنند،‌ معيار روشنفكری را، پيروی از داده‌های غربی ندانند. معرفی درست اسلام را وظيفه آنان دانسته و در استمرار يك حكومت عدل برای روشنفكران نقش اساسی قائلند. و از طرف ديگر انتقادهايی از روشنفكران دارند؛ بی‌تفاوتی نسبت به اسلام، غربگرايی، خودباختگی، بی‌اطلاعی از اسلام، بريدن از مردم از جمله مسائلی است كه امام به اين قشر گوشزد می‌كنند.

6ـ آخوندهای وابسته
امام در عين حمايت كامل از روحانيت اصيل و متعهد، انتقادهای بسيار تندی از روحانی‌نماهای وابسته به دربار و قدرت دارند. امام ضمن ابراز تنفر از روحانيت غيرمهذّب و متعهد، آنان را از ساواكی‌ها هم بدتر می‌دانند. اينها بهترين ابزاری هستند كه خواسته يا ناخواسته مجری اهداف قرار می‌گيرند: «طرح اختلاف بين مذاهب اسلامی از جنايانی است كه به دست قدرتمندان كه از اختلاف بين مسلمانان سود می‌برند و عمّال از خدا بی‌خبر آنان از آن جمله وعاظ‌السلاطين كه از سلاطين جور سياه‌روی‌ترند، ريخته شده و هر روز بر آن دامن می‌زنند و گريبان چاك می‌كنند و در هر مقطع به اميد آنكه اساس وحدت بين مسلمين را از پايه ويران نمايند طرحی برای ايجاد اختلاف عرضه می‌دارند.» (23) «... ما گرفتار بعضی اشخاص كه دعوی اسلامی می‌كنند، بعضی‌ها كه در راس روحانيت بعضی ممالك واقع هستند... ما را تكفير می‌كنند... متاسفانه در لباس مفتی هستند.... اين كارها بر ضد اسلام و بر وفاق ميل ابرقدرت‌هاست... اگر چنانچه وعاظ‌السلاطين بگذارند و اتحاد ما را به هم نزنند، ان‌شاءالله پيروز خواهيم شد.» (24)




پی‌نوشت‌ها
1.امام خمينی،‌1/9/57
2.صحيفه نور، 4/114
3. روزنامه اطلاعات،1/12/61
4. مجله‌ی حضور، ش 34،ص15
5. همان، ص 13.
6 و 7. همان، ص 22.
8. دكتر شقاقی، امام خمينی راه‌حل جديد جهان اسلام، ص 37. اين كتاب در سال 1357 (1979) از سوی دارالمختار الاسلامی در قاهره به چاپ رسيده است.
9. حديث ولايت، ج 2، ص 296
10. همان، ج 1، صص 63 و 62.
11. صحيفه نور، 20/118
12. همان، 12/10/61
13. همان، 19/10/57
14. ولايت فقيه، ص 3 ـ 5
15. پيام امام به حوزه‌های علميه، 3/12/67
16. صحيفه نور، 12/278
17. همان، 26/9/58.
18. صحيفه امام، ج 21، ص 91
19. مقاله «شيعه و سنی؛ فريادی اسفناك و بی‌اثر» نوشته عزالدين ابراهيم؛ مجله الطليعه الاسلاميه؛ سال اول، پيش شماره 1983، ص 28
20. صحيفه امام، ج 21، ص 78
21. ولايت فقيه، حضرت امام، ص 73
22. پيام امام به زائران بيت‌الله‌الحرام، 21/6/59
23.15/6/60
24. 20/5/59.


نویسنده: دكتر محمدحسن شیبانی‌فر

منبع چاپی: فصلنامه اندیشه انقلاب اسلامی. شماره 10



تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۰ | 12:20 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |



اعراب، چون ایرانیان، از زمانی که با دولت های اروپایی آشنا شدند، به عمق عقب ماندگی خود و توسعه و پیشرفت اروپایی ها پی بردند. تاکنون راه حلهای متعددی برای جبران این عقب ماندگی ارائه شده است که یکی از آن ها بازگشت به اسلام به مثابة دین و تمدن است.[1] بر اساس نوع پاسخ های داده شده به علل عقب ماندگی، آن ها را به چهار گرایش تقسیم می کنیم. تذکر این نکته ضروری است که این تقسیم بندی پاسخ هایی است که در گفتمان بیداری اسلامی از سوی اندیشمندان عرب مطرح شده و نتیجتاً نسیونالیسم، سوسیالیسم و ایدئولوژیهایی از این قبیل را پوشش نمی دهد.
این گرایشها عبارت اند از: الف) تمدن گرا ـ عرب گرا؛ ب) تمدن گرا ـ اسلام گرا؛ ج) اسلام گرایی سنتی؛ د) اصول گرایی اسلامی.
بر اساس تقسیم بندی فوق، طهطاوی و خیر الدین تونسی[2] از اندیشمندان عمدة گرایش اول؛ سید جمال الدین اسد آبادی و تا حدودی محمد عبده از متفکران گرایش دوم؛ رشید رضا از سخن گویان اصلی گرایش سوم؛ حسن البنا و سید قطب و اخوان المسلمین از فعالان گرایش چهارم اند.
به لحاظ تاریخی، هر چه به زمان حاضر نزدیک می شویم، گرایش های اسلامی اصول گرا بر دیگر جریان های فکری غالب شده، آن ها را به حاشیه می راند؛ جهت گیری ضد غربی آن تشدید می شود، ویژگی مبارزه جویانة آن آشکار تر می شود، و از دولت های حاکم در جوامع اسلامی فاصله می گیرد، اندیشه های سلفیه در آن ها قوت گرفته و از یک حرکت فکری به یک جنبش توده ای و سیاسی تبدیل می شود. در جریان این تحولات مسئله مهم، شکست اندیشه های قبلی است که موجب شکل گیری اندیشه های اصول گرا شده است.

الف) گرایش تمدن گرا ـ عرب گرا
اولین موج بیداری اسلامی نوگرا از طهطاوی در مصر و خیر الدین پاشا تونسی در تونس آغاز می شود. طهطاوی اندیشة خود را بر این محور استوار می کند که مسلمانان برای ترقی چاره ای جز دستیابی به علم اروپایی ندارند.[3]
طهطاوی با ستایشی فراوان از اروپا یاد می کند و نهادهای سیاسی آن را تحسین می کند. وی اصولاً از غرب و عامل استعمار به عنوان عامل عقب ماندگی جوامع اسلامی غافل است. اما در پاسخ به این که چرا گرایش وی را گرایش تمدن گرا ـ عرب گرا می نامیم، باید گفت که طهطاوی در اندیشة ترقی اعراب و به طور محدودتر مصر است.
خیرالدین تونسی از طهطاوی هم فراتر می رود؛ هر چند که بنیاد های اصلی اندیشة وی نیز همانند طهطاوی است. او نظرش را بر دو استدلال متکی کرد: نخست آن که فقه اسلامی اجرای اصلاحات برای تقویت و بهبود زندگی اقتصادی و فرهنگی را قدغن نمی کند و دوم آن که از آن جا که تمدن اروپا بیشتر بر پایة چیزهایی قرار دارد که اسلام در گذشته به آن داده است، این وظیفة مسلمانان است که آن را بازگردانند.[4]
به طور کلی، می توان گفت که گرایش تمدن گرا ـ عرب گرا دارای ویژگی های زیر بود:[5]
1. اصالت و برتری تمدن غرب را پذیرفته بود و مسلمانان را دارای این توانایی می دانست که در کسب فناوری و تمدن غربی موفق اند، زیرا علم غربی را همان علوم اسلامی می پنداشتند.
2. هر دو نمایندة برجسته این گرایش از مقامات دولتی بود و اخذ تمدن و نهاد ها و فناوری غربی و ترقی مسلمانان را وظیفة دولت به شمار می آورند. به همین سبب اصولاً حرکت آنان یک جنبش توده ای سیاسی نیست و ملت نیز مخاطب اول آنان نیست.
3. روش و منش آنان اصلاح گراست و به دنبال اصلاح نهادهای سیاسی ـ اجتماعی جوامع خود با استفاده از تجارب و نهاد های اروپایی اند.
4. این گروه اصولاً به احتمال تضاد اسلام و تمدن اروپایی نمی اندیشند، زیرا آنان یقین دارند که اساساً تمدن اروپایی بر گرفته از اسلام و علوم اروپایی ترجمة علوم اسلامی پیشین است. بنابر این، هدف آنان تعیین معیاری بود که در اخذ تمدن از اروپا به کار آید» و «از نظر آنان تنها بهسازی «نهاد های غیر دینی» ضرورت داشت.
5. آنان اندیشة وحدت امت اسلام را ندارند. نگرش آنان کاملاً محدود به وطن خود است و حتی زمانی که از وطن عربی هم سخن می گویند، مرادشان همة ممالک عرب زبان نیست، بلکه دقیقاً منظور مشخصی دارند که برای نمونه طهطاوی وطن عربی را مصر می داند.

ب) گرایش تمدن گرا ـ اسلام گرا
بین این گرایش و گرایش اول اشتراکاتی وجود دارد. در واقع نسل دوم از منادیان بیداری اسلامی را می توان «تمدن گرا ـ اسلام گرا» نامید که چهرة بارز آن سید جمال الدین اسد آبادی و شیخ محمد عبده است. با این تفاوت که سید جمال به نسل اول نزدیک تر است و عبده به نسل سنت گرای پس از خود نزدیک تر است. باید گفت که اصلاحگری سید جمال ابعادی مختلف دارد، اما روح اصلی اصلاح گری سید جمال در جهان اسلام «تجدد» است. سید به دنبال این است که جهان اسلام و مسلمانان را با دوران جدید، ویژگی ها و عوامل شکل گیری آن آشنا کند و شرایطی را فراهم کند که مسلمانان نیز در این دنیای جدید و تمدن آن سهمی به دست آورند و با اتکا بر عناصر اصلی آن یعنی علم و عقل و دیگر عناصر آن از جمله نهاد های سیاسی دموکراتیک بر قدرت خود بیفزایند. شاید از این منظر بتوان گفت که دغدغة اصلی سید دغدغة هویتی نیست، بلکه این است که چگونه می توان به جهان اسلام قدرت بخشید. به اعتقاد سید، تمدن جدید و مدرن غرب، بر اساس اصول اسلامی پدید آمده است؛ در این جا سید جمال، بر خلاف عرب گرایان تمدن گرا، بر دو فرض اساسی تأکید می کرد: نخست نقش ناگزیر دین در زندگی ملت ها و دوم، نیاز به نهاد های جدید و مهارت های فنی برای برآوردن خواست های زندگی جدید.[6]
دو هدف اصلی سید جمال، یعنی تحقق وحدت اسلامی و مبارزه با سلطة غرب، از نقاط تمایز اندیشة وی از نحلة تمدن گرایان عرب گرا بود. در نظر سید جمال، جهان اسلام کلیتی یکپارچه بود که در صورت انسجام و وحدت آن، مسلمانان می توانستند در مقابل سلطة اروپا مقاومت کنند. درک سید از اروپا و رفتار آن، بسیار عمیق تر از نحلة پیشین بود. اگر چه سید تمدن و ترقی اروپا در علم و صنعت را به رسمیت می شناخت، ولی به سلطة آن در جهان اسلام هم حساسیت بسیاری داشت و در نتیجه بخش عمدة توان خود را صرف مبارزه با آن کرد که در این مبارزه گاه مخاطبان وی دولتهای اسلامی بودند و گاه ملل اسلامی و همین امر موجب شد که حرکت سیاسی جنبة یک جنبش سیاسی و توده ای را نیز به خود گرفته و از اندیشه های صرفاً اصلاحی نحلة پیشین فراتر رود و حتی در مورد ایران، جنبة انقلابی گرفت و علما و ملت را به انقلاب علیه استبداد ناصر الدین شاه فراخواند و در عثمانی نیز در نهایت موجب مخالفت سلطان عثمانی و احتمالاً مرگ وی به دست عوامل باب عالی شد. نکتة اساسی دیگر اندیشه های نوگرایانه سید جمال این بود که در عین این که آشکارا مسلمانان را به مقاومت در برابر سلطة اروپا بر سرزمین های اسلامی تحریک می کرد، با تأکید بر اقتباس از دستاورد های علمی و صنعتی غرب، تقلید از غرب را رد می کرد. به همین علت هم از روند موجود در جوامع اسلامی انتقاد می کرد.[7]
در مجموع، می توان محور های اصلی نحلة تمدن گرایی ـ اسلام گرایی را تأکید بر اصالت عقل و علم، توانایی اسلام در تمدن سازی و افزایش اقتدار مسلمانان، یگانگی و اتحاد اسلامی و مبارزه با سلطة اروپا دانست که در گذر زمان شکل گرفته و دچار تحول شدند.

ج) گرایش اسلام گرایی سنتی
اگر تمدن گرایان اسلام گرا، احیای اسلام را در احیای علمی، جذب تفکر نوین و استفاده از دستاوردهای فناوری اروپایی در جوامع اسلامی می دانستند، اسلام گرایان سنتی و متفکر برجستة آن، رشید رضا که ادامه دهندگان سلفیه هستند، احیاگری اسلام را در بازگشت به روش و سیرة «بزرگان اسلام» می دانستند. می توان گفت که ناکامی دولت های اسلامی در تحقق اندیشه های نحله های پیشین، در جذب دستاورد های علمی و سیاسی تمدن نوین و بر عکس، افتادن در دام قهقرایی شدید تر «تمدن و ترقی»، سنت گرایان اسلامی را نسبت به تهدید غرب و از دست رفتن هویت اسلامی، دچار نگرانی های شدید تری کرد و اسلام گرایی سنتی پاسخی به این نگرانی ها بود.
هرایر دکمجیان، سید جمال، عبده و رشید رضا را در درون گرایش سلفیه مورد مطالعه قرار می دهد،[8] در حالی که این تلقی خطایی آشکار است. اندیشة اسلام گرایی سنتی از نوگرایان فاصله می گیرد و به محافظه کاری تمایل پیدا می کند. نوگرایان در پی اصلاح و تطبیق اسلام با مقتضیات جدید بودند، در حالی که محافظه کاران سخت به سنت های اسلامی پای بند بوده نسبت به نفوذ فرهنگی و تهدید سیاسی غرب واکنش نشان می دهند. مجید خدوری به درستی رشید رضا را در چارچوب گرایش های سنت گرا بررسی می کند که با رنگ و لعاب نوگرایی پوشش داده شده است. رشید رضا گرچه به ظاهر نوگراست، اما نمایانگر پیوندی درونی با سنت گرایی بود، سلفی گرایی رشید رضا موجب تمرکز افراطی او بر احادیث شد که افزون بر این که نشان دهندة ماهیت سنتی اندیشة او است، مانع از دست یابی او به یک جهان بینی گسترده تر شد و همین امر هم او را از اندیشه های وحدت گرایانة سید جمال دورتر کرد و گرایش های ستیزه جویانة وی دربارة شیعه را، که یادآور ستیزه جویی سلفیه بود، موجب شد.
به هر حال، اندیشة سیاسی سنت گرای رشید رضا، به جای تأکید بر حکومت قانون، آزادی و مشروطه که در اندیشه های نوگرایانه طهطاوی و سید جمال بر آن پافشاری می شد، به دنبال بازسازی نظام اسلامی بود که به آن عناصری از آرمان گرایی صدر اسلام که به پیش داوری های دنیوی، نژادی، فرقه ای آلوده نشده افزوده می شد.[9]
رشید رضا معتقد است که غرب برای طی کردن مراحل پیشرفت، اصولی را به کار گرفت که اسلامی هستند، حال آن که خود مسلمانان این اصول را رها کرده اند. اگر چه رشید رضا در رهیافت سنت گرای خود چندان به غرب نپرداخته است، ولی از خط فکری وی معلوم است که رویکردی ستیزه جویانه نسبت به غرب دارد و از آن خوش بینیهای موجود در گرایش تمدن گرا ـ عرب گرا اثری به چشم نمی خورد.[10]
حسن حنفی کارنامة رشید رضا را این گونه خلاصه می کند: رشید رضا پس از آن که عمری را در اصلاحگری و نواندیشی و ترقی خواهی گذرانده بود، خود را از تأثیر طلایه دارانی چون طهطاوی و سید جمال و نیز عبده رها ساخت و به دامن محمد بن عبدالوهاب پناه برد که او را به ابن قیم جوزیه و ابن تیمیه و سپس به احمد بن حنبل می رسانید. وی به جای میل به شیوه های مدنیت نو و همگامی با تحولات زمانه، فرو بستگی و هجوم به غرب را ترجیح داد.[11]
د) گرایش اسلام گرایی اصول گرا. ژاک برک در تحلیلی که از اصول گرایی اسلامی دارد «ناتوانی کشور های اسلامی را در ارائة مدلهای متناسب با عصر تکنیک و تمدن در قرن بیستم، زمینه ساز افراطی شدن آن ها می داند. وی مهم ترین علت درونی را توقف اجتهاد و سرکوب حرکت های اصلاحی به نام مبارزه با بدعت می داند.»[12] در واقع، این شکست ها، در کنار ناتوانی در اجرای اصلاحات، به عنوان یک تراژدی غمبار، روح اعراب را آزرده ساخته است و آنان را در طیفی از انفعال تا تندروی سیاسی سرگردان ساخته است.
حسن البناء، بنیان گذار اخوان المسلمین، دربارة اصلاح گران اسلامی چنین نظر می دهد: اسد آبادی فقط یک فریاد هشدار برای مشکلات است و شیخ محمد عبده فقط یک معلم و فیلسوف و رشید رضا فقط یک تاریخ نویس و وقایع نگار است، در حالی که اخوان المسلمین به معنی جهاد، تلاش و کار است و فقط یک پیام نیست.[13]
اخوان المسلمین جنبشی سیاسی ـ‌ مذهبی است که به دنبال دگرگونی های اساسی در جوامع اسلامی است. یکی از اعتقادات اساسی اخوان المسلمین «قدرت تفوق ناپذیر اسلام در حل مسائل اجتماعی و سیاسی مسلمین است»[14] که در واقع جوهر اصول گرایی اسلام گرایی است.
اگر حسن البناء رهبر سیاسی اخوان المسلمین بود، افرادی چون سید قطب و محمد غزالی نمایندگان برجستة فکری اخوان المسلمین بودند. باید گفت که تفاوت طهطاوی، خیر الدین پاشا تونسی، سید جمال، محمد عبده، رشید رضا و سید قطب در سیر تحول جنبش بیداری اسلامی کاملاً مشهود و اساسی است و هر چه بدین سو نزدیک می شویم ویژگی مبارزه جویی آن قوی تر شده و از التقاط گرایی آن کاسته می شود. اندیشه های سید قطب بیانگر این خلوص گرایی و اصول گرایی و مبارزه جویی است.
سید قطب تمامی جوامع موجود را جاهلی می داند و جوامع اروپایی را اوج جاهلیت مدرن تلقی می کند و این جا است که تفاوت اساسی و تعیین کنندة اندیشة وی با پیشگامان اسلام گرایی که برتری و پیشرفت تمدن اروپایی را پذیرفته بودند، خود را نشان می دهد. سید قطب به تعریف دوبارة واژه های «توسعه» و «توسعه نیافتگی» و معرفی معیار های جدید برای پیشرفت و ترقی پرداخت. قطب تأکید می کرد که جامعة توسعه یافته جامعه ای نیست که در نقطة اوج تولید مادی است، بلکه جامعه ای توسعه یافته است که تفوق اخلاقی از خود نشان دهد. جامعه ای که از نظر علم و فناوری در اوج است، ولی در اخلاقیات در حضیض، آن جامعه عقب مانده است، در حالی که جامعه ای که در اخلاقیات در ردة بالا است ولی از نظر علم و تولید مادی در پایین، آن جامعه پیشرفته است.[15]
نهضت امام خمینی اوج گرایش اصول گرایی اسلامی است که دیگر جنبشهای اسلامی در سراسر جهان تحت تأثیر موفقیت ایشان در تأسیس جمهوری اسلامی توانا شدند. تفکر و طرح امام خمینی در واقع تلفیقی از هویت و توسعه بود. در حالی که رهبران پیشین جنبش بیداری اسلامی چون سید جمال به دنبال توسعه و تجدد بودند و برخی هم به صورت کمرنگی بر هویت تأکید می کردند. امام خمینی همان گونه که به دنبال احیای هویت اسلامی بودند، توسعه نیز در گفتمان وی از جایگاه ویژه ای برخوردار بود، توسعه ای که در چارچوب هویت اسلامی تعریف می شد. نظریة سیاسی امام منحصراً در قالب و شکل اسلامی مطرح می شد و همین امر موقعیت و ویژگی ممتازی به امام خمینی در جنبش اسلام گرایی در جهان اسلام می دهد.[16]
انقلاب اسلامی ایران، به رهبری امام خمینی، در تولد و تحرک بسیاری از جنبش های اسلامی در جهان اسلام نقش داشته است. افول قوم گرایی، ناسیونالیسم، لائیسیسم، راه را برای حضور قدرتمندانة اسلام گرایی در منطقه مهیا کرد و انقلاب اسلامی و اندیشه های امام خمینی هم تأثیر فراوانی در این روند گذاشت. در میان رهبران بیداری اسلامی در جهان عرب، اندیشه های سید قطب تا حدی به اندیشه های امام نزدیک بود. «آیت الله خمینی و سید قطب هر دو راه حل نهایی مسائل را در راهی می دیدند که برای فهم اسلام داشتند. هر دو جهان را به صورت تقابل ما و آن ها در نظر می گرفتند. آیت الله خمینی دو قطب این تقابل را مستضعف و مستکبر می نامید و سید قطب آن دو را جاهلیت و اسلام؛ هر دو آن دسته از بخشهای جهان که نظام اسلامی بر آن حاکم نیست ـ و در این جا ما می توانیم آن بخشهایی را نیز که رفتار دینی بر آن ها حاکم نیست به آن دسته اضافه کنیم ـ قلمرو جاهلیت و استکبار دانسته اند».[9] در نظر اندیشمندانی چون امام و سید قطب، اسلام هم دین است و هم دولت و ارزشها و الگوهای رفتاری غرب نمی تواند با ارزشهای اسلامی سازگار باشد.

پی نوشت:
[1]. نک: محمد عمارة، «الاسلام و القومیه العربیه و العلمانیه»، قضایا عربیه، السنه 7، (ایار (مایو) 1980)، العدد 5، ص 69.
[2]. به نقل از: فرهنگ رجایی، اندیشه سیاسی معاصر در جهان عرب، تهران، 1381، ص 168.
[3]. حمید عنایت، سیری در اندیشه سیاسی در اسلام، ترجمة بهاءالدین خرمشاهی، تهران، خوارزمی، ص 34.
[4]. هشام شرابی، پیشین، ص 55.
[5]. حسن حنفی، الاصولیه الاسلامیه، قاهره، مکتبه مدبولی، ص 20.
[6]. سید جمال این مسئله را در اغلب مقالات عروة الوثقی و برخی مقالات فارسی خود مورد تأکید قرار داده است. برای نمونه نک: سید جمال الدین اسد آبادی، مجموعة رسائل و مقالات، به کوشش سید هادی خسرو شاهی، انتشارات کلبة شروق، 1381، ص 134 ـ 132.
[7]. همان ص 121.
[8]. هرایر دکمجیان، جنبشهای اسلامی معاصر، ترجمة حمید احمدی، تهران، کیهان 1370، ص 33.
[9]. مجید خدوری، پیشین، ص 30، 9 ـ 78؛ محمد رشید رضا، السنه و الشیعه، قاهره، 1366 ق، ص 59 ـ 54 و 79؛ حمید عنایت، پیشین، ص 97.
[10]. Albert Hourani Arabic Thyagh in the Liberal Ages Oxford: University Press 1962 p 239.
[11]. حسن الحنفی، پیشین، ص 42.
[12]. سارا شریعتی، «بنیادگرایی و روایتی معقول از چپ اسلامی»، روزنامة ایران، شنبه 26/5/81 ص 8 و یکشنبه 27/5/81، ص 8.
[13]. بهمن آقایی و خسرو صفوی، اخوان المسلمین، تهران، نشر رسام، 1365، ص 21.
[14]. حمید عنایت، پیشین، ص 107.
[15]. سید قطب، معالم فی الطریق، دارالمشرق، بیروت ـ قاهره، 1980، ص 116 ـ 117، 61 ـ 60؛ ل.م.سافی، «دو رهیافت متفاوت، در جریان بازگشت به اسلام در جهان عرب»، ترجمة دکتر سید احمد موثقی، فصلنامه علوم سیاسی، ش12، زمستان 1379، ص 274.
[16]. بابی سعید، هراس بنیادین، ص 105، 109؛ نیز نک



تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۰ | 12:20 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |

ايرج نظافتي

خاورميانه جديد در قلمرو تمدن بزرگ اسلامي
«بن علي از تونس گريخت، حضور ده ها هزار مصري در نزديكي كاخ مبارك، موج تظاهرات «خشم» سراسر مصر را فرا گرفت، اوجگيري اعتراض ها به دولت اردن، تلاش كاخ سفيد براي هدايت ناآرامي هاي خاورميانه، عربستان اتاق فكر ديكتاتورهاي عرب است، اسلامگرايان اردن خواستار اصلاحات كامل در كشور شدند، قيام مردمي سراسر كشورهاي عربي را فراخواهد گرفت، دامنه اعتراضات در يمن و اردن هر روز گسترده تر مي شود و...»
آنچه خوانديد تيتر اخباري است كه در روزهاي اخير در صدر خبرهاي رسانه هاي جهان قرار گرفته و حكايت از تحولات گسترده اي در خاورميانه دارد.
قيام همه جانبه دنياي اسلام در كشورهاي عربي كه هر روز دامنه وسيعي را شامل مي شود از تونس آغاز و در يمن و اردن تداوم يافت و در مصر به عنوان محوريت جهان عرب به اوج خود رسيد و اكنون درحال بسط و گسترش در تمامي كشورهاي ديكتاتور عربي در خاورميانه است.
امروز دوازدهم بهمن و اولين روز از دهه مبارك فجر است. ايام فرخنده و مباركي كه در 32سال پيش در چنين روزهايي نظام ديكتاتوري و مستبد پهلوي در ايران اسلامي و با انقلاب عظيم مردمي به پايان رسيد و با رهبري امام خميني(ره) جمهوري اسلامي و نظام ولايت فقيه در كشورمان پايه ريزي شد.
انقلاب اسلامي بهمن 1357 كه در ايران به ثمر رسيد امروزه به الگويي برجسته و ارزنده براي تمامي ملت هاي مسلمان و آزادي خواهان جهان مبدل گشته كه به عقيده بسياري از كارشناسان و تحليل گران مسايل سياسي، الگوي حوادث اخير تونس، اردن، يمن، مصر و كشورهاي خاورميانه را بايد در انقلاب اسلامي ايران جست وجو كرد.
در دو شماره گزارش پيش رو به بررسي و تحليل اوضاع خاورميانه و تأثيرپذيري قيام كشورهاي عربي اسلامي از انقلاب اسلامي ايران آن هم در آستانه سالگرد سي وسومين فجر آزادي در كشورمان خواهيم پرداخت. همراه ما در اين گزارش باشيد.

نشانه هاي ظهور
آنچه كه اين روزها در خاورميانه درحال وقوع است به نوعي از جهش و خيزش كشورهاي اسلامي و عربي و بيداري مردم و ظلم ستيزي مسلمانان در برابر حكومت هاي مستبد حكايت دارد.
اما در ابتداي اين گزارش مي خواهيم حوادث اخير كشورهاي عربي اسلامي را از منظر ديني و اسلامي مورد واكاوي قرار دهيم. بر همين اساس با حضرت آيت الله حسن ممدوحي عضو برجسته جامعه مدرسين حوزه علميه قم و نماينده مردم كرمانشاه در مجلس خبرنگان رهبري گفت وگو كرديم تا ابعاد ديني قيام كشورهاي اسلامي را جويا شويم. آيت الله ممدوحي در ابتداي كلام، حوادث اخير را نشانه نزديك بودن ظهور قائم آل محمد(ص) مي داند و به گزارشگر كيهان مي گويد: «ظهور امام عصر ارواحنا فداه نشانه ها و علايمي دارد كه از جمله آنها بيداري و هوشياري مسلمانان جهان و مبارزه آنان با ظالمان و حكومت هاي مستبد است.»
وي ادامه مي دهد: «بنا بر روايت هاي موجود هر وقت كه نزديك ظهور مهدي موعود(عج) باشد خداوند متعال بني آدم و خصوصاً مسلمانان را به رشد عقلاني، بيداري و آگاهي خاصي مي رساند، به گونه اي كه ديگر مثل گذشته تاب تحمل ظلم و جور را ندارند و حتي براي مبارزه با حاكمان ظالم تا آخرين قطره خون خستگي ناپذير مبارزه مي كنند.»
اين عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم در تحليل اوضاع اخير خاورميانه در مقايسه با گذشته مي گويد: «در دهه هاي قبل عقربه زمان به دست سياستمداران مستبد و كاركشته اي بود كه در پس پرده حوادث جهان نقشه هاي مختلفي مي كشيدند و عقربه هاي زمان را به دلخواه خود عقب و جلو مي بردند، به گونه اي كه برنامه ها و سياست هاي آنان بسيار دقيق و حساب شده بود و مثلا قطب شرق و غرب را به عنوان تز و آنتي تز طراحي و هدايت مي كردند تا در ظاهر قضيه افكار عمومي جهانيان را مشغول ظواهر ماجرا كنند. اما دست آخر مي ديديم كه همه چيز در دست خودشان است، اما با درست كردن امواج اطلاعات و دنياي تكنولوژي هاي روز و فناوري هاي فوق پيشرفته كه هدفشان به بيراهه كشاندن ذهن و فكر مردم جهان بود، همين مسئله برعكس يك رشد فوق العاده اي به مردم داد و رفته رفته سبب بيداري افكار عمومي شد.»

اين عضو مجلس خبرگان رهبري در ادامه تحليل خود مي گويد: «همين بيداري مردم كم كم كار دست سياستمداران و طراحان سياسي استكباري داد و سبب شد تا ديگر برنامه هاي آنها خروجي لازم و پيش بيني شده را برايشان نداشته باشد و به نوعي نقشه هاي آنان نقش برآب شد و مردم راه ديگري را برخلاف ايده و نظر آنان پيمودند، كه در اين ميان اولين جرقه بيداري در كشورمان با به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي در بهمن 1357 زده شد و پس از آن شاهد بيداري و مقاومت ملت هاي اسلامي ديگري همچون فلسطين، لبنان، افغانستان، عراق و... بوديم و اين موج درحال حاضر در كشورهاي عربي اسلامي در خاورميانه در حال گسترش است و البته اگر دقت كنيم خواهيم ديد كه اين موج بيداري حتي در كشورهاي غيراسلامي از جمله كشورهاي اروپايي و آمريكايي نيز ديده مي شود.»

آيت الله ممدوحي تحقق وعده امام راحل در تشكيل خاورميانه جديد با محوريت اسلام را نزديك مي داند و مي گويد: «نقطه اشتراك موج بيداري اخير در كشورهاي تونس، اردن، يمن و مصر اسلام خواهي و برقراري حكومت اسلامي است و شعار آنها نيز الله اكبر و برگزاري نمازجمعه است كه نويد تشكيل خاورميانه جديد با محوريت اسلام ناب محمدي(ص) را مي دهد و بايد گفت سلطه و نفوذ استكبار جهاني و در رأس آن شيطان بزرگ و رژيم صهيونيستي در منطقه خاورميانه و در ميان كشورهاي اسلامي رو به پايان است، كه اين مهم شادي و شعف ايرانيان در اين ايام فرخنده فجر امسال را مضاعف كرده است.»

تكرار تاريخ انقلاب اسلامي در جهان عرب
بسياري از كارشناسان سياسي معتقدند خشم مسلمانان كشورهاي عربي خاورميانه عليه حكومت هاي فاسد و مستبد خود نوعي تكرار تاريخ و استمرار حركت انقلاب اسلامي ايران در منطقه خاورميانه محسوب مي شود.
حجت الاسلام والمسلمين سيدعلي محمد بزرگواري، نماينده مردم كهكيلويه و بويراحمد در گفت وگو با گزارشگر كيهان، تظاهرات مسلمانان كشورهاي عربي عليه حكومت هاي ظالم را نوعي صدور انقلاب اسلامي ايران مي داند و مي گويد: «آنچه كه امروز در كشورهاي عربي تونس، اردن، يمن و مصر شاهد آن هستيم يك نوع تكرار تاريخ انقلاب اسلامي ايران است كه ملت هاي عرب منطقه بيدار شده اند و دارند عوامل بيگانه را از مملكت خود ساقط مي كنند و از طرفي هم برپايي نمازجمعه بعد از سال هاي متمادي در اين كشورها و درخواست اعمال قانون رعايت حجاب اجباري براي خانم ها و سردادن شعارهاي الله اكبر همگي از موج بيداري اسلامي كشورهاي عربي حكايت دارد كه سال ها زير بار ظلم و فساد و تباهي حاكمان ظالم خود تحقير شدند و دينشان به رسميت شناخته نشد.»
حجت الاسلام بزرگواري مي گويد: «الآن كشورهاي عربي منطقه خاورميانه به اين نتيجه رسيده اند كه چيزي از ايرانيان كم ندارند و چرا نبايد در برابر حكومت هاي پادشاهي و مستبدانه بايستند، آنها دكترين ولايت فقيه را مي بينند كه چگونه با افتخار و سربلندي در برابر زياده خواهي هاي آمريكا و رژيم غاصب صهيونيسم و استكبار جهاني ايستاده است، از همين رو به اين فكر افتاده اند كه ديگر نبايد به حاكمان ظالمي همچون مبارك يا بن علي اجازه ادامه ظلم و ستم را بدهند و همين جاست كه صدور انقلاب اسلامي معنا پيدا مي كند و انقلاب اسلامي ايران به عنوان پرچمدار مبارزه با حكومت هاي مستبد الگوي مستند و بارزي براي جهان اسلام مي شود.»

سقوط بزرگترين متحد آمريكا و اسرائيل
در ميان موج بيداري كه در كشورهاي عربي اسلامي به راه افتاده، قيام مردم مسلمان مصر از اهميت ويژه اي برخوردار است. پرويز سروري، عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس شوراي اسلامي درهمين زمينه به گزارشگر كيهان مي گويد: «مصر متحد استراتژيك آمريكا و رژيم صهيونيستي به حساب مي آيد و به همين علت سقوط اين دولت در منطقه خاورميانه بسيار حائز اهميت است و به نوعي مي تواند سياست هاي آمريكا در خاورميانه را به شدت آسيب پذير كند و حوزه نفوذ ايالات متحده در اين منطقه را به حداقل برساند.»
از سروري مي خواهم تا دراين باره بيشتر توضيح دهد، مي گويد: «اگر امروز فلسطيني ها در غزه زنداني و محاصره هستند به خاطر حكومت فاسد مبارك است و يا اگر ميدان جولان رژيم صهيونيستي باز است و طرح هاي سازش جهان عرب با اين رژيم به ثمر مي رسد علتش را بايد در سياست هاي دولت مبارك جست وجو كرد. به همين علت اگر پايه كشور مصر فرو بريزد در واقع سياست هاي آمريكا و اسرائيل به شدت آسيب مي بيند و البته بيشترين ضربه متوجه رژيم صهيونيستي خواهد شد، كه اين موضوع براي آنان بسيار نگران كننده است، چرا كه بزرگترين و مهمترين حامي سياست هاي مستبدانه خود دركل منطقه خاورميانه را از دست خواهند داد.»
اين نماينده مردم تهران مي گويد: «اين اعتراضات مسلمانان كشورهاي عربي در ابتدا به صورت يك خيزش عمومي بود و بعد به جنبشي فراگير مبدل شد كه بدون ترديد متأثر از انقلاب اسلامي ايران است، چرا كه ملت هاي مسلمان از خواب غفلت بيدار شده و به اين نتيجه رسيده اند همچون ايران اسلامي بايد دست حاكمان ظالم، فاسد، ضداسلامي و نالايق را از كشورشان قطع كنند.»

موميايي آخرين فرعون در مصر
صحنه هايي كه از وقايع اخير كشورهاي عربي از جمله تونس و مصر ديده مي شود و موج بيداري عظيمي كه در ميان مردم اين كشورها به وجود آمده همگي يادآور صحنه هاي قبل از انقلاب اسلامي و مبارزه مردم ايران با رژيم مستبد و دست نشانده پهلوي است.
دكتر محمدحسن قديري ابيانه، كارشناس مديريت استراتژيك و تحليل گر مسايل سياسي در گفت وگو با كيهان مي گويد: «آتش خشم و نفرت از ظلم و ستم و مبارزه با ظالمان و طاغوت در وجود ملت هاي مسلمان منطقه خاورميانه شعله ور شده كه در آينده اي نزديك قطعا تحولات عظيمي را در اين منطقه شاهد خواهيم بود.»
قديري ابيانه مي گويد: «پيروزي مردم تونس و بيرون راندن بن علي از اين كشور به مردم مصر اين باور را داد كه مي توان در برابر حاكم ظالم فاسد ايستاد و پيروز شد و همين مسئله سبب شده تا مردم مصر به كمتر از سقوط كامل دولت مبارك راضي نشوند. به بيان ساده تر بايد گفت كه امروز مردم مصر باور كرده اند كه مي توانند سرنوشت خود را به دست گيرند.»
اين كارشناس مسائل سياسي در پاسخ به اين سؤال كه آيا دولت مبارك ماندني است و مي تواند در برابر سيل اعتراضات گسترده مردمي مقاومت كند، مي گويد: «بدون شك مبارك ماندني نيست، همان طور كه بن علي رفتني شد، اما نكته حائز اهميت اين است كه آمريكا و هم پيمانانش سعي مي كنند دراين گيرودار وابستگي اين كشورها و سلطه خود را حفظ كنند كه نمونه بارز آن ماندن نخست وزير تونس در قدرت يا انحلال دولت توسط مبارك است. اينجاست كه مردم اين كشورها بايد هوشياري و بيداري خود را حفظ كرده و همچنان كه بر سقوط كامل اين دولت ها پافشاري كرده اند همين رويه را تا سقوط قطعي ادامه دهند كه دراين ماجرا پسر مبارك آرزوي حكومت بر مصر را به گور خواهد برد.»

تغييرات اساسي در كل جهان عرب
دكتر قديري ابيانه، با تاكيد بر اين كه كشور 75 ميليوني مصر در جهان عرب حكم سر در بدن را دارد، مي گويد: «تغيير در حكومت مصر قطعا تغييرات اساسي دركل جهان عرب را به دنبال خواهد داشت. به همين دليل كشور مصر بايد خود را براي موميايي كردن آخرين فرعون آماده كند.»
سفير سابق جمهوري اسلامي در مكزيك تفاوت خاورميانه مدنظر آمريكا با خاورميانه جديد با محوريت اسلام را اين چنين بررسي مي كند: «آن خاورميانه موردنظر آمريكا با شكست رژيم صهيونيستي در برابر حزب الله لبنان و حماس در جنگ هاي 33 روزه و 22 روزه سقط شد و كاملا دفن گرديد، اما خاورميانه اسلامي قطعا درحال شكل گيري است كه به سمت يك تمدن بزرگ اسلامي پيش مي رويم.»
قديري ابيانه ضمن تاكيد بر اين نكته كه حوادث اخير خاورميانه و موج بيداري اسلامي همگي مرهون انقلاب اسلامي و امام خميني(ره) است، مي گويد: «ساموئل هانتينگتون نظريه پرداز معروف آمريكا و صاحب نظريه جنگ تمدن ها وقوع چنين حوادثي را در جهان اسلام پيش بيني كرده و گفته بود دنياي اسلامي به سمت تشكيل يك تمدن بزرگ اسلامي پيش مي رود و البته به جنگ تمدن ها اشاره كرده بود اما قسمت اول نظريه او را كه همان تشكيل تمدن اسلام است شاهد هستيم كه اين مسايل و اتفاقات نابودي حاكمان ظالم و از بين رفتن نفوذ كشورهاي استكباري بر ملت هاي مسلمان را نويد مي دهد.»
در هفته هاي اخير در كشور تونس مردم مسلمان به صحنه آمدند و ديكتاتور بن علي را بيرون راندند و خواستار برپايي حكومت اسلامي شدند، در مصر به عنوان محوريت جهان عرب نيز موج خروش و فرياد مردم بلند است و هر روز اعتراضات مردمي وارد ابعاد تازه تري مي شود. در يمن هم مردم به صحنه آمده و در برابر حكومت مستبد خود ايستاده اند. در عمان و اردن نيز چنين وضعيتي حاكم است.
در قيام و بيداري ملت هاي عربي اسلامي منطقه خاورميانه نكات قابل تأمل فراواني وجود دارد، از آن جمله نشان از آن دارد حكومت هايي كه با دين درافتند بدون شك سقوط خواهند كرد. ديكتاتور تونس- بن علي- در هنگام فرار حدود 20 ساعت با هواپيماي شخصي خود در هوا سرگردان بود ولي هيچ كشوري حتي فرانسه و ايتاليا كه از دوستان نزديك وي به شمار مي آمدند حاضر به پذيرش اين ديكتاتور نبودند. درست همان بلايي كه بر سر محمدرضا پهلوي و خانواده او آمد، اين روزها بر سر حاكمان كشورهاي مستبد و ديكتاتور عربي خاورميانه آمده است.
با تمام اين تفاسير صاحب نظران امور سياسي معتقدند تمدن بزرگ اسلامي با قيام مسلمانان كشورهاي عربي در منطقه خاورميانه در حال شكل گيري است كه در اين ميان فرو ريختن مصر به عنوان مهم ترين هم پيمان آمريكا و رژيم صهيونيستي در منطقه مي تواند تحقق خاورميانه جديد با محوريت اسلام را سرعت بيشتري ببخشد.
بيداري اسلامي و بحران هاي اروپايي
بستر تحول در كشورهاي عربي منطقه خاورميانه با بيداري عمومي مردم همراه شده و از آن طرف هم موج اعتراضات مردمي به سياستمداران غربي در كشورهاي اروپايي و بحران اقتصادي غرب و در رأس آن آمريكا به شكلي پيش مي رود كه قطعا در آينده اي نزديك شاهد اصلاحات اساسي در ساختار مديريت جهان خواهيم بود.
دكتر محمدحسن قديري ابيانه، كارشناس مديريت استراتژيك درباره همزماني موج بيداري ملت هاي مسلمان خاورميانه با اعتراضات مردمي كشورهاي اروپايي، به گزارشگر كيهان مي گويد: «در اين اوضاع و احوال جهاني نكته قابل تأمل اين است كه شكل گيري تمدن بزرگ اسلامي زماني در يمن، مصر، اردن و تونس در حال وقوع است كه ما شاهد بحران هاي عظيم اقتصادي در اروپا و آمريكا و سيل اعتراضات مردم نسبت به سياستگذاري حاكمان غربي هستيم.»
قديري ابيانه به كسري بودجه دولت ايالات متحده آمريكا اشاره مي كند و مي گويد: «براساس پيش بيني هاي دقيق و كارشناسي شده، كسري بودجه دولت ايالات متحده آمريكا در ده سال آينده به 150 برابر صادرات نفتي ايران مي رسد، اين درحالي است كه درحال حاضر كسري بودجه اين كشور بيش از 30 برابر درآمد نفتي ايران است.»
اين كارشناس مديريت استراتژيك در ادامه تحليل خود مي گويد: «اگر قدري به تحولات اخير جهان بنگريم خواهيم ديد از سويي شاهد صعود تمدن اسلامي در منطقه خاورميانه و از سوي ديگر شاهد سقوط امپراطوري شيطان بزرگ و بحران لاينحل در اتحاديه اروپا و زوال قدرت هاي مستبد و ديكتاتور در سراسر جهان هستيم.»
تحقق پيش بيني هاي امام و رهبري
در صحيفه امام جلد 15 صفحه 318، بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي درباره آينده مردم مصر فرموده اند: «من اميدوارم كه ملت هاي ديگر هم توجه بكنند و اقتدا بكنند به اين ملت ايران، ملت مصر اعتنا نكنند به اين حكومت جائري كه اعلام مي كند كه ما هر كس اسم از اسلام ببرد سركوب مي كنيم. بدانند كه اسلام در مصر در خطر است و واجب است بر زن و مرد مصري كه قيام كنند و اين حكومت فاسد را، كه از اول اعلام جنگ با اسلام داده است، سركوب كنند.»
دكتر قديري ابيانه درباره پيش بيني هاي اعلام شده از سوي حضرت امام و مقام معظم رهبري در تشكيل تمدن بزرگ اسلامي در منطقه خاورميانه مي گويد: «پيش بيني هاي حضرت امام خميني(ره) مبني بر اين كه اين قرن، قرن اسلام است و يا اظهارات صريح رهبر معظم انقلاب در پيام به حزب الله لبنان كه فرمودند در آينده نه چندان دور شاهد سقوط حكومت هاي دست نشانده خواهيم بود، درحال وقوع است تا حدي كه اين موضوع با چشم قابل مشاهده است.»
گرايش جوانان مصري به حزب الله
اين روزها حوادث مصر به كانون اصلي توجهات جهاني مبدل گشته و اخبار اين كشور در صدر خبرهاي رسانه ها است.
ستار هدايت خواه مخبر كميسيون فرهنگي مجلس در گفت وگو با گزارشگر كيهان به محبوبيت حزب الله لبنان و شخص سيدحسن نصرالله در ميان جوانان مصري اشاره مي كند و به نقل خاطره اي مي پردازد و مي گويد: «زماني كه آقاي دكتر احمدي نژاد به لبنان سفر كرد ما نيز همراه ايشان بوديم، در ديداري كه با يكي از فعالان سياسي آنجا داشتيم، وي ارتباط مستمري با كشورهاي شمال آفريقا داشت، در همان جا به ما گفت كه الان مصر و تونس و چند كشور عربي منطقه به خوبي آمادگي يك انقلاب را دارند و در واقع اين كشورها درحال حاضر شرايط ايران سال1357 را دارند و كوچك ترين جرقه اي مي تواند تحولات اساسي در ساختار حكومت اين كشورها ايجاد كند.»
هدايت خواه ادامه مي دهد: «آن فعال سياسي لبنان معتقد بود چيزي كه مي تواند روحيه مردم كشورهاي عربي را تقويت و ترغيب كند ترجمه كتب مهم و ارزشمندي همچون آثار استاد مطهري، امام و... است كه به رشد آگاهي و هوشياري آنها مي تواند كمك نمايد، چون متأسفانه چنين كتاب هاي نفيسي در آنجا وجود ندارد.»
مخبر كميسيون فرهنگي مجلس مي گويد: «يكي از چهره هاي سياسي لبنان نقل مي كرد كه بعد از گذشت چند از سال از پيروزي جنگ 33 روزه هنوز برخي از رانندگان تاكسي در مصر عكس سيدحسن نصرالله را با افتخار روي شيشه ماشين هاي خود نصب كرده اند، از طرفي هم وقتي سير تاريخي را بررسي مي كنيم مي بينيم مردم مصر از فاطميون و حكومت هاي شيعي خود تأثير پذيرفته اند و بعضاً با حركت هاي انقلابي آشنا هستند.»
الگويي به نام انقلاب اسلامي ايران
درپي وقوع حوادث اخير كشورهاي اسلامي عربي در خاورميانه، يكي از دلهره هاي استكبار جهاني و رژيم صهيونيستي، تولد يك كشور اسلامي همچون جمهوري اسلامي ايران است كه به شدت از اين اتفاق مهم وحشت دارند.
هدايت خواه در اين باره مي گويد: «يكي از بارزترين نوع پوشش خبري استكبار جهاني درباره تحولات اخير كشورهاي منطقه خاورميانه در ناديده گرفتن اسلام خواهي مردم است و درواقع آمريكا و اسرائيل تمام ترسشان تشكيل حكومتي اسلامي در اين كشورهاست كه گرايش به ايران داشته باشد، از همين رو مي خواهند چنين وانمود كنند كه مردم اين كشورها فقط به دنبال اصلاحات در كشورشان هستند و كاري به كار مسايل ديني و اسلامي ندارند.»
نماينده بويراحمد و دنا حوادث اخير خاورميانه را نويدبخش شكل گيري تمدن بزرگ اسلامي در منطقه مي داند.
تلاش غرب براي سكولار خواندن قيام خاورميانه
رسانه هاي غربي در هفته هاي اخير تمام تلاش خود را به كار بستند تا نشان بدهند انقلاب هاي مصر و تونس و اردن و يمن كاملاً سكولار است و هيچ گونه ارتباطي با اسلام خواهي مردم منطقه ندارد. پرويز سروري نماينده مردم تهران و عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس به گزارشگر كيهان مي گويد: «كشورهاي غربي در روزهاي اخير سعي كردند تا نمادهاي سكولار و غيراسلامي را از جنبش هاي مصر و تونس و چند كشور ديگر عربي به نمايش بگذارند و بعد مهم آن كه اسلام خواهي ملت هاي مسلمان است را پنهان كنند چون جنبش اسلامي و اسلام خواهي مردم ، در تضاد صددرصدي با سياست هاي غرب و رژيم صهيونيستي است، از همين رو ترويج پان عربيسم يا سكولار عربي را براي قيام هاي اخير تبليغ مي كنند.»
سروري بيداري اخير كشورهاي عربي خاورميانه را مرهون امام راحل و انقلاب اسلامي ايران مي داند و مي گويد: «در بهمن 1357 در چنين ايام باشكوهي انقلابي عظيم و اسلامي در ايران شكل گرفت كه نه تنها بر تمامي انديشه هاي سكولار غربي خط بطلاني هميشگي كشيد بلكه پايه گذار حكومتي شد كه شعارش نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي بود و اين واقعه خود زلزله سياسي بزرگي براي استكبار جهاني محسوب شد. همين ترس از وقوع انقلاب ديگري مشابه انقلاب اسلامي ايران، سبب شده كه دنياي استكباري غرب و رسانه هاي تحت مديريتشان تمام تلاش خود را براي القاي سكولار بودن قيام مردم مصر، تونس، يمن و اردن به كار بندند، غافل از اين كه موج اسلام خواهي اين ملت ها آنچنان عيان است كه نيازي به هيچ گونه تبليغات منفي ندارد.»عضو كميسيون امنيت ملي مجلس مي گويد: «در آخرين ديداري كه نمايندگان مجلس با رهبر معظم انقلاب داشتند، معظم له فرمودند كه تحولي در خاورميانه در جريان است و مهم اين است كه شما اين تحول را به خوبي بشناسيد و متناسب با آن نقش آفريني كنيد، يعني رهبر معظم انقلاب به عنوان فرد دانشمندي كه همه جريان هاي دنيا را رصد مي كند از مدت ها پيش اين برآورد مهم را داشتند و به مجلسيان خطاب فرموده و متذكر شدند كه سهم تأثير ما در اين حوادث و وقايع چه قدر بوده است.»
شعار الله اكبر و تشكيل نماز جمعه
مردم تونس با شعار الله اكبر دست به اين قيام زدند و اين امر ماهيت اسلامي قيام مردم تونس را نشان مي دهد، از طرفي هم مي بينيم پس از فرار بن علي مردم بدون درنگ نماز جمعه برپا كردند و اين امر نشان دهنده قيام ديني مردم تونس است.
آيت الله سيداحمد خاتمي در خطبه هاي نمازجمعه گذشته تهران ضمن اشاره به كتمان كشورهاي غربي در ابعاد اسلام خواهي ملت مسلمان خاورميانه تحليل زيبايي را ارايه كرد: «كشورهاي غربي در رسانه هاي خود پيگير اين نكته هستند كه صبغه اسلامي اين قيام ها را در كشورهاي عربي كتمان و پنهان كنند و مسايل دموكراسي، ليبرالي و صنفي را مطرح كنند. اما اصلي ترين بحث در پيدايش اين قيام ها صبغه ديني است.»
آيت الله خاتمي مي گويد: «به مجاهداني كه در صحنه و تظاهرات مردمي در كشورهاي عربي حضور دارند پيام مي دهيم كه مراقب باشيد گوهر اسلام را از شما نربايند و پاي ارزش هاي اسلامي بايستيد. وزيرخارجه وقت آمريكا چندسال قبل نويد خاورميانه جديد را داده بود تا آمريكا آن را مديريت كند و رژيم صهيونيستي ميدان دار آن باشد اما به كساني كه واقعيت ها را نمي بينند اعلام مي كنيم كه خاورميانه اسلامي و جديد درحال شكل گيري است و اين خاورميانه اسلامي با محوريت اسلام، دين و مردم سالاري ديني برپا مي شود.»
مهدي عباسي مهر، عضو شوراي مركزي تحكيم وحدت نيز به بعد اسلامي تحولات اخير خاورميانه اشاره مي كند و مي گويد: «اگر بخواهيم حركت هاي مردم تونس و مصر را از نظر عمق اسلامي بررسي كنيم بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه اين حركات مردمي برگرفته از اسلام و دين است.»
اين فعال دانشجويي مي گويد: «كشوري مانند مصر در جهان اسلام مطرح است و در گذشته ام القراي مسلمين بوده، همچنان كه دانشگاه الازهر كه از جايگاه خاصي برخوردار است دراين كشور قرار دارد و حركت هاي اخير انقلابي دراين كشور و كشورهاي تونس، اردن و يمن برگرفته از حركت هاي انقلابي و اسلامي و عدالت خواهانه است.»
عباسي مهر به الگوبرداري انقلاب كشورهاي عربي از انقلاب اسلامي ايران اشاره مي كند و مي گويد: «البته حركت هاي انقلابي مردم تونس و مصر قابل قياس با انقلاب اسلامي ايران نيست، چون انقلاب ما داراي پشتوانه چند ساله است و هزينه هاي بسياري براي شكل گيري آن صرف شده است.»
اما محمد رضايتي، نماينده اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان مستقل دانشگاه هاي كشور از منظر ديگر به قيام ملت مسلمان مصر اشاره مي كند و مي گويد: «حسني مبارك ديكتاتور كشور مصر خيانت هاي فراواني را به ملت هاي مسلمان داشته كه يكي از آنان پيگيري عادي سازي روابط اعراب با رژيم صهيونيستي است.»
وي به بخش هايي از خيانت هاي ديكتاتور مصر- مبارك- اشاره مي كند و مي گويد: «پايبندي به قرارداد كمپ ديويد، مشاركت در محاصره مردم غزه و بستن گذرگاه رفح، نقش مرموز در تجزيه سودان، فساد اقتصادي و ايجاد طبقه مرفه در كشور مصر و در نهايت راه اندازي شبكه هاي مبتذل و گسترش ابتذال فرهنگي در كشور مصر تنها نمونه هاي كوچكي از خيانت اين ديكتاتور است كه موجب شده آتش بغض مردم مصر فوران كند.»
رضايتي مي گويد: «امروز شاهديم كه خون شهيدان خالد اسلامبولي و مروه الشربيني در رگ هاي مردم مصر جوشيده است.»
نماينده اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان مستقل در ادامه اظهار مي دارد: «مردم مصر بايد هوشيار باشند، چون رسانه هاي غربي سعي دارند از اين حركت هاي انقلابي به نفع آمريكا و رژيم صهيونيستي سوء استفاده كنند و در اينجا بايد پرسيد چرا رسانه هايي چون سي ان ان و بي بي سي مدعي حمايت از حركت هاي مردمي و اسلامي مردم تونس و مصر شده اند.»
شيطان بزرگ در اولين اظهارنظر پس از فرار بن علي در تونس اعلام كرد كه كنار مردم تونس ايستاده است! اين درحالي است كه ديكتاتور تونس غلام حلقه به گوش آمريكا بود و اسنادي هم كه در ويكي ليكس منتشر شده نشان مي دهد بن علي تابع همه آنچه آمريكايي ها بخواهند بوده و حتي تاكيد كرده كه از ايران و شيعه متنفر است.
خلاصه كلام اينكه مقام معظم رهبري در سالروز حج سراسري مسلمانان فرمودند: «گسترش موج بيداري در دنياي امروز حقيقي است و آينده نيكي را نويد مي دهد.» از همين رو شاهد بيداري اسلامي در خاورميانه امروز و موج ضدديكتاتوري هستيم.
     



تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۰ | 12:18 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |

گاليا توانگر

نهضتي برخاسته از فرياد اسلام خواهي ايرانيان
نهال انقلاب اسلامي با ريشه فرهنگ بومي و ديني در خاك وطن قد علم كرد و بعدها هزاران حركت فرهنگي زمينه ساز آبياري اين نهال شد.
اينك كه بعد از سي ودوسال هنوز هم جريان انقلاب در بستر فرهنگي مي خروشد و نهال انقلاب اسلامي به درختي تناور تبديل شده است، عن قريب خنكا و طراوت سايه اين درخت تناور بر سر كشورهاي هم انديش نيز گسترده شده و انقلاب فرهنگي منطقه اي را با تكيه بر انديشه هاي اسلامي و بومي رقم خواهد زد.
چشم انداز فرهنگي كشور، صدور پيام انقلاب به ويژه از بعد فرهنگي به ملت هاي آزاديخواه دنياست. براي تحقق چنين آرماني بي شك تلاشي مضاعف و فعاليت هاي اصولي فرهنگ ساز ضرورت دارد.
معمار فقيد انقلاب حضرت امام خميني(ره) مي فرمايند: «فرهنگ مبدأ همه خوشبختي ها و بدبختي هاي يك ملت است.» خروجي از فرهنگ بدآموز غربي و نفوذ و جايگزين شدن فرهنگ آموزنده اسلامي، ملي و انقلاب فرهنگي در تمام زمينه ها در سطح كشور آنچنان محتاج تلاش و كوشش است كه براي تحقق آن ساليان دراز بايد زحمت كشيد.
انقلاب اسلامي، انقلابي ارزشي و معنوي است. انقلابي كه تحول روحي و فرهنگي عظيمي در آحاد ملت ايران به وجود آورد.
اداره جامعه براساس دين و ارزش هاي اصيل آن، افزايش سطح آگاهي و مشاركت مردم در فعاليت هاي مختلف سياسي، اجتماعي و فرهنگي و نيز تغيير الگوهاي رفتاري مردم با جهت گيري خصلت هاي اخلاقي و انساني از جمله اين تحولات است.
براي اين كه اين روند رو به رشد تداوم پيدا كند، علاوه بر اين كه نيازمند تغييراتي در حوزه هاي علمي فرهنگ ساز از لحاظ محتوايي و تئوريك هستيم و بايد دگرگوني پرشتاب اما سنجيده اي منطبق با نيازهاي بومي و مباني عقيدتي در محتواي علوم انساني صورت بگيرد، نيازمند بازگشت به همان الگوهاي ساده زيستي و روحيه تعاون روزهاي شكل گيري انقلابيم. در كنار همه اين ها بايد همواره به ياد داشت كه انتظار مي رود يك روز اين فرهنگ ناب محمدي را الگويي پيش روي ملت هاي آزاديخواه دنيا قرار داده و طرحي ديگر دراندازيم.
نهضت انقلابي با حركت فرهنگي برخاسته از اسلام
زماني كه امام(ره) در نجف بودند گروهي خدمت ايشان رسيدند و گفتند: «اگر اجازه بدهيد طي يك كودتا و مبارزه مسلحانه كار رژيم پهلوي را تمام كنيم.» اما امام(ره) به شدت مخالفت كرده و پايه هاي انقلاب را بر محور تحول و انقلاب فرهنگي قرار دادند. اين گروه كه به كودتا معتقد بودند، بعدها شاخه انحرافي منافقين را ايجاد كردند.
محمد كوثري، فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله در ايام دفاع مقدس و نايب رئيس كميسيون امنيت ملي مجلس شوراي اسلامي توضيح مي دهد:
«اساساً كل حركت انقلاب اسلامي و نهضت حضرت امام(ره) براساس اصول فرهنگي برخاسته از اسلام ناب محمدي بوده است. برخلاف حركت هاي ديگري كه به شيوه مسلحانه در دهه05-04 شكل گرفتند، امام(ره) نهضت انقلابي را با يك حركت فرهنگي برخاسته از اسلام شروع كردند و اين حقيقت تداوم نهضت حسيني بود. انقلاب اسلامي از يك جهت براي آزاديخواهان دنيا گرايي و جذابيت داشت و از سوي ديگر براي صهيونيزم بسيار مضر بود. اين كه يك فرد الهي در سن 77 سالگي تمام تئوري ها و نظريه پردازي هاي استكبار را از شرق و غرب به هم بريزد و بدون هيچ سلاحي و تنها با سلاح تفكر و انديشه اسلامي پيروزي را به ثمر برساند به معجزه اي مي مانست كه يك رخداد فرهنگي جهاني به حساب مي آيد. اين رخداد فرهنگي بزرگ بازي هاي صهيونيزم، كمونيسم و سوسياليسم را درهم ريخت.»
وي ادامه مي دهد: «فرهنگ اسلامي به بسياري از ملت هاي آزاديخواه جهان الگو داد و آنها هم پذيرا شدند، چون اساس انقلاب اسلامي حركت به سوي تكامل است و بايد محور همه امور خدا قرار بگيرند، نه اين كه مانند جامعه سرمايه داري انسان و دارايي هاي مادي اش محور باشد. انقلاب اسلامي كه برپايه انقلاب فرهنگي شكل گرفت، ترويج دهنده فرهنگ ايثار، فداكاري، تعاون و شهادت است. هر چه زمان مي گذرد، تئوريسين هاي انديشه هاي مختلف جذب اين فرهنگ كه برخاسته از فرهنگ اسلام ناب محمدي است، مي شوند و مي پذيرند تنها اين حركت است كه انسان را به سر منزل مقصود مي رساند.»

صدور پيام فرهنگي انقلاب به ملت هاي آزاديخواه
احسان ياوري از فعالان بسيج دانشجويي با تأكيد بر اين كه عامل اصلي موفقيت ما در پيشبرد اهداف فرهنگي از اعتقاد و باوري كه به اسلام داشته و داريم نشأت مي گيرد، مي گويد: «صرفاً نگاه ما به اسلام تنها به حضور در مسجد و يا اعتقاد به قرآن هاي بر سر طاقچه نشسته محدود نمي شود. امام(ره) روح تفكري را در پيكره جامعه دميد كه اسلام را دين تمام اركان زندگي و اداره جامعه معرفي مي كند. اين گونه توانستيم باورهاي غلطي را كه سال ها ريشه دوانده بودند، بشكنيم. حكومت موروثي، رژيم شاهنشاهي، اعتقاد مردم به اين كه اجباراً بايد استضعاف را بپذيرند و... همگي از مصاديق فرهنگ و سياست پهلوي بود كه با احياي روحيه مطالبه گري و آرمان خواهي در بين آحاد مردم در هم شكست. ما توانستيم نمادهايي را كه از باور اسلامي برمي خاست- همچون حجاب- در بستر جامعه نهادينه كنيم. اين حركت ايستادن در برابر فرهنگ وارداتي با جريان دفاع مقدس تثبيت شد.»
وي در ادامه مي گويد: «ذكر مصيبت هاي ائمه(ع) كه قبل از انقلاب تنها به مجالس روضه محدود بود، بعد از انقلاب به گفتمان جامعه تبديل شد. در سايه چنين حركت هايي روحيه فداكاري، گذشت، تعاون و همكاري در جامعه به اوج رسيد. با اتكا به اين فرهنگ اصيل توانستيم از بحران هاي زيادي به سلامت عبور كنيم. اين گونه ارزيابي مي شود كه اكثر رشادت ها و مجاهدت هاي انقلابي روي ريل فرهنگ اصيل ديني قرارگرفت و همچنان حركت مي كند.»
ياوري خاطرنشان مي كند كه حتي عبور از فتنه88 با اتكا به همين فرهنگ اصيل ايراني- اسلامي ميسر شد. اين فعال فرهنگي در تكميل صحبت هايش مي گويد: «براي رسيدن به نقطه اي كه امروز هستيم، تلاش هاي بسياري صورت گرفته، اما بايد با سرعت و عمق بيشتري به سمت قله حركت كنيم. قله اي كه مدنظرماست اين گونه فتح مي شود كه نه تنها ارزش ها را جاري و ساري كنيم، بلكه بايد كشورهاي منطقه نيز با اين فرهنگ عجين شوند. اگر چه اشعه انقلاب اسلامي هم اكنون نيز به بسياري از سرزمين ها نظير تونس، عراق، افغانستان و سوريه نيز رسيده است. چنين حركت هايي از بطن گفتمان انقلاب اسلامي برخاست. فضاي داخلي كشور نيز بايد آنچنان اسلامي شود كه بتوان از بستر آن علوم اسلامي منطبق با نيازهاي روز را استخراج كرد. شيوه هاي تبليغي ما تاكنون ضعيف بوده است و بايد تقويت شود.»

فرهنگ وارداتي پايه رژيم پهلوي
از تحولات چشمگير در جامعه ايران پس از انقلاب اسلامي، تغيير در نگرش و نحوه زندگي مردم است. در دوران پهلوي، سياست آن رژيم، تبليغ غربزدگي و تبعيت از فرهنگ غرب بدون توجه به ارزش هاي ديني و ملي مردم ايران بود؛ تجمل پرستي و پوچ گرايي تشويق مي شد و در تعيين منزلت هاي اجتماعي از سوي رژيم، ميزان غربزدگي و خودباختگي افراد در برابر فرهنگ بيگانه، نقش مهمي داشت. جايگزيني ارزش هاي اصيل اسلامي به جاي معيارهاي مبتذل گذشته، تحول فرهنگي و اخلاقي نسل جوان، افزايش روحيه تلاش و اعتماد به نفس در مردم و اقشار جوان تحصيلكرده جامعه، از جمله دستاوردهاي فرهنگي انقلاب اسلامي به شمار مي روند. شناخت آثار و نتايج فرهنگي انقلاب اسلامي بدون اطلاع از وضعيت فرهنگي ايران قبل از انقلاب ميسر نيست.
حجت الاسلام عليرضا يحيايي، پژوهشگر مسائل فرهنگي مي گويد: «رژيم پهلوي از يك سو به بهانه احياي ارزش هاي فرهنگي ايران باستان و از سوي ديگر به نام مدرنيزه كردن مملكت، سعي در نابودي ارزش ها و سنت هاي ديني و اصيل ملي مردمي و ترويج فرهنگ غرب داشت. حركت اسلام زدايي از زمان رضاشاه تحت عنوان كشف حجاب و با شعار فريبنده آزادي زنان آغاز و پيامدهاي سوء آن در ابعاد مختلف زندگي اجتماعي و فرهنگي اين ملت نمودار شد.
تمامي وسايلي را كه بايد در خدمت سازندگي فرهنگي مردم قرار مي گرفت، در جهت نابودي آن به كار گرفته مي شد. سينماها، راديو، تلويزيون، روزنامه ها و مجلات، حتي دروس و رشته هاي دانشگاهي و ديگر محيط هاي آموزشي و فرهنگي و مراكز ورزشي و تفريحي تا برسد به محيط هاي اجتماعي در كوچه و بازار همه به نابودي و اضمحلال فرهنگ اسلامي و ترويج فرهنگ مبتذل غربي دامن مي زدند.»
وي در ادامه مي گويد: «همچنين فساد دستگاه ها و مسئولين عالي رتبه و درباريان، برگزاري جشن هاي تاجگذاري و 2500 ساله رژيم شاهنشاهي ايران و ترويج اعتياد در بين مردم، رواج كتب و نشريات مخرب و برنامه هاي فراوان ديگري از اين قبيل، همگي در جهت ترويج فساد و بي بندوباري و مبارزه با ارزش هاي اخلاقي و فرهنگ اين مردم به كار گرفته مي شد. مقابله با روحانيت به شيوه هاي مختلف و برچسب زدن ارتجاع سياه به آن، تغيير تاريخ هجري به تاريخ شاهنشاهي، ترويج ناسيوناليسم در مقابل اسلام، تبليغ عدم كارآيي اسلام در جوامع امروز و تز جدايي دين از سياست و عناويني از اين قبيل و نيز اشاعه فرهنگ مصرف گرايي، تجمل گرايي، مدپرستي، ترويج مدل هاي غربي و بازگذاشتن دروازه هاي كشور به روي اجناس مصرفي و بنجل بيگانگان و مسائلي از اين قبيل همه و همه برنامه هايي بودند كه در جهت نابودي دين و نفي ارزش هاي فرهنگي ملي و مردمي انجام مي گرفت. در چنين فضا و بستري بود كه انقلاب اسلامي تحولات فرهنگي عظيمي در ايران به وجود آورد.»

خودباوري ملت مهم ترين دستاورد انقلاب فرهنگي
احياي اسلام، تحول در ارزش ها، مبارزه با فحشا و منكرات، ايجاد روحيه خودباوري و هويت يابي فرهنگي، مبارزه با مواد مخدر و اعتياد، مبارزه با افكار و ارزش هاي غلط مادي و طاغوتي، تحول فرهنگي و اخلاقي شگرف در نسل جوان، پويايي زنان و بازگرداندن شخصيت زن و به عبارتي حفاظت از ارزش و كرامت زن، ايجاد تحولات فرهنگي و ديني در مركز آموزش عالي، انقلاب در تحول خواهي، رشد مطبوعات و نشريات در سال هاي پس از انقلاب اسلامي، رشد آموزش هاي فرهنگي و هنري پس از انقلاب اسلامي ليستي درخشان از جهش هاي فرهنگي سي ودو سال عمر شكوهمند اين درخت تناور است.
يكي از دستاوردهاي مهم فرهنگي انقلاب احياي روحيه خودباوري در بين مردم بود. صادق رحمتي كارشناس فرهنگي توضيح مي دهد: «سياست هاي نادرست رژيم پهلوي، به همراه گرايش افراطي به غرب و فرهنگ غربي موجب پيدايش گسستي عميق در ميان مردم و مسئولان و حركت سياست هاي فرهنگي به سمت خودباختگي شد. لذا مي توان گفت بارزترين نتيجه سياست هاي فرهنگي پيش از انقلاب، ايجاد نوعي از خودباختگي فرهنگي بوده است كه نتيجه اي جز بي هويتي فرهنگي جامعه نداشت. يكي از نتايج برجسته سياست هاي فرهنگي پس از انقلاب اسلامي، ايجاد روحيه خودباوري و هويت يابي فرهنگي است.»
اين كارشناس فرهنگي در ادامه تحليل خود مي گويد: «با نگاهي به قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران روشن مي شود كه اصول سياست هاي فرهنگي نظام جمهوري اسلامي براساس مهم ترين هدف نظام يعني رشد و تعالي انسان و روح تعهد، تدوين شده است. بر اين اساس توجه به اصالت ارزش هاي معنوي و فضايل اخلاقي در جامعه و عنايت به جايگاه والاي تقوا، علم، جهاد و توجه به كرامت و فضيلت انسان ها به عنوان مهم ترين اصل سياست هاي فرهنگي مورد توجه قرار گرفته است.
نخستين اثر فرهنگي انقلاب احياء اسلام و مطرح كردن آن در دنيا به عنوان يك مكتب حيات بخش بود. يكي از راهبردهاي اصلي رژيم پهلوي، اسلام زدايي ازساحت سياست، اقتصاد و فرهنگ بوده است.
انقلاب اسلامي برپايه فرهنگ ديني و با هدف حاكميت ارزش هاي اسلامي و انساني شكل گرفت و يك انقلاب ارزشي محسوب مي شود. تحول درارزش ها از مهم ترين آرمان هاي انقلاب اسلامي است كه در بند اول اصل سوم قانون اساسي به عنوان يكي از اهداف اصلي دولت جمهوري اسلامي برشمرده شده است و دولت وظيفه دارد همه امكانات خود را براي ايجاد محيط مساعد براي رشد فضايل اخلاقي بر اساس ايمان و تقوا و مبارزه با كليه مظاهر فساد و تباهي به كار گيرد.
مقايسه وضعيت كشور از لحاظ فرهنگي و اخلاقي با قبل از انقلاب بيانگر پيشرفت زيادي است كه انقلاب اسلامي درترويج اخلاق و آموزه هاي ديني داشته است.
امروز دربرخي شبهه افكني ها آنچه موجب شده كه نقش انقلاب اسلامي درترويج اخلاق و آموزه هاي ديني ناديده گرفته شود، وجود پاره اي ازمفاسد اخلاقي و معضلات فرهنگي دركشور است كه تهاجم فرهنگي و تبليغات منفي استكبارجهاني و برخي بزرگنمايي ها، به آن دامن زده و پيشرفت هاي به دست آمده را تحت الشعاع خويش قرار داده است. استكبار تلاش مي كند اين طور بنماياند كه انقلاب اسلامي هيچ نقشي درترويج اخلاق در آموزه هاي ديني نداشته است.
البته كسي منكر نواقص ومشكلات فرهنگي موجود در جامعه نيست و هيچگاه وضعيت فعلي كشور را وضعيت آرماني و مطلوب نمي داند، اما اين به معناي ناديده گرفتن پيشرفت هاي كشور در زمينه هاي فرهنگي نيست و نبايد پيشرفت هاي به دست آمده درپرتو انقلاب اسلامي را در زمينه هاي فرهنگي ناديده گرفت.
تحول دربازار نشر كشور
قبل از انقلاب جامعه و در رأس همه دولت، توجه جدي به كتاب و رفع مشكل آن نمي كرد. از آن جا كه فقط 45 درصد مردم باسواد بودند، طبيعي بود كه ميزان مطالعه درحد بسيار پاييني باشد. توليد و نشر كتاب بسيار محدود بود.
تعداد ناشران درسال 1355 به رقم 127 ناشر در تهران و 56 ناشر در شهرستان ها مي رسيد. تعداد كتابخانه هاي عمومي دركشور قبل از انقلاب اسلامي 29واحد بوده است.
حجت الاسلام والمسلمين سيد كاظم شمس مدير مسئول بوستان كتاب دفتر تبليغات اسلامي قم مي گويد:«چون انقلاب ما يك انقلاب فرهنگي بود، تحولي در ديدگاه مردم ايجاد كرد. در فرمايش امام (ره) بارها و بارها بيان شد، دست خدا بود كه اين دوران را اينگونه شكل داد. دراوايل انقلاب تفكرات غالب تفكرات چپ بود. اسلام توانست بعد از 14قرن وارد همه عرصه هاي جامعه شود و انقلاب اسلامي درمنطقه خاورميانه كه يك منطقه حساس به شمار مي آيد، شكوفايي پيدا كند.
امام (ره)در سخنراني 26بهمن 57 صراحتاً به شكاف برداشتن چهارده كنگره قصر كسري اشاره كرده و بعيد ندانستند كه آن 14كنگره فروريخته گواه آن بوده كه 14 قرن بعد دوباره انقلابي اسلامي ظهور پيدا خواهد كرد و باعث صدور پيام فرهنگي اسلام به جهان مي شود.»
وي ادامه داد: «ظهور انقلاب اسلامي باعث شد وحدت دربين آحاد ملت شكل بگيرد و با رهبري الهي امام (ره) و عنايت خداوند و نيز به كمك روحانيت توانستيم انقلاب را شكل بدهيم. امروز دغدغه فرهنگي ما صدور پيام انقلاب به ساير كشورهاست. صدور انقلاب را مغرضانه به ايجاد اغتشاش در ساير كشورها تعبير كرده اند، درحالي كه منظور ما صدور پيام فرهنگي انقلاب است، نه اين كه به شيوه هاي فيزيكي انقلاب را صادر كنيم. اين يك واقعيت است كه مردم غرب از تفكر سرمايه داري و مادي گرايي به ستوه آمده اند، لذا با اشتياق جذب پيام فرهنگي انقلاب مي شوند. در زمان شكل گيري انقلاب نيز مردم به تفكرات چپي و وارداتي پشت پا زدند. امام (ره)نيز درنامه به گورباچف اشاره كردند كه راه نجات بشر اين چنين است.
ما براين باوريم كه ملت ما با انقلاب درخود تحولي ايجاد كردند وآماده پذيرش منجي بزرگ حضرت مهدي (عج) مي شوند.»
حجت الاسلام والمسلمين شمس با اشاره به ترور گسترده شخصيت ها در اوايل انقلاب و تأكيد بر اين كه اگر آن انديشمندان دراين زمان بودند، مطمئناً مسير تحولات همه جانبه كشور روندي پرشتاب تر و عميق تر پيدا مي كرد، مي گويد: «درحوزه كتاب كه يكي از زيرشاخه هاي اصلي توسعه فرهنگي كشور محسوب مي شود، رشد بسيار چشمگيري داشته ايم. دراوايل انقلاب (سال 57) براي جمعيت 25 ميليوني تنها 1200 عنوان كتاب درسال چاپ مي شد، اين درحالي است كه امروز ساليانه 60هزار عنوان كتاب چاپ مي شود.
كيفيت آثار هم به هيچ عنوان قابل قياس با گذشته نيست. البته انتظار بازهم بيش از اين هاست و بايد در زمينه انتشار كتاب هاي مرجع كه تبيين كننده فرهنگ بومي و اسلامي براي جهان امروز است، گام هاي بلندتري برداريم.»
تقويت تحليل هاي فرهنگي از چگونگي شكل گيري انقلاب اسلامي
به پديده انقلاب اسلامي بيشتر نگاه سياسي داشته ايم، درحالي كه شالوده انقلاب حول محور فرهنگ بنا نهاده شد.
حسين همازاده عضو اتحاديه امت واحده توضيح مي دهد: «حتي در فتنه 88 نيز بيشتر به تحليل هاي سياسي پرداخته شد، درحالي كه همه تلاش دشمن طي اين سي و دو سال وحتي در فتنه 88 براين بود كه به بدنه اجتماعي و فرهنگي ملت ضربه بزند.»
وي با اشاره به فراز و نشيب هاي سال هاي ابتدايي انقلاب مي گويد: «در دهه اول انقلاب جنگ را پشت سرگذاشتيم. درفضاي دفاع مقدس همه سليقه ها به سمت ساده زيستي گرايش داشت. تجمل گرايي دردهه 60 يك پديده منفور بود، به طوري كه حتي سرمايه دارها هم درچنين فضايي ساده زيستي درپيش گرفتند. بعد از دولت سازندگي اين فضا شكسته شد. رئيس جمهور وقت صراحتاً طي سخناني بازگو كرد براي توسعه كشور نيازمند توسعه مصرف درداخل هستيم! به اين ترتيب در دهه 70 فرهنگ كشور به سمت مصرف گرايي سوق پيدا كرد. بنده معتقدم ريشه فتنه 88 در دهه 70 شكل گرفت.»
همازاده معتقد است با برخورد سطحي و بخشنامه اي نمي توانيم يك شبه محتواي علوم انساني را كه زيرساخت فرهنگ است، تغيير دهيم.
وي مي گويد:«بايد بحث آزاد انديشي را درحوزه سياست و فرهنگ تقويت كنيم. اعتقاد ما براين است كه منطق ما منطق برتر است، پس هراسي از بيان انديشه هاي خود نداريم و اگر بسته عمل كنيم ممكن است برخي از نخبگان به حاشيه بروند. محور اصلي تقويت آزاد انديشي فرهنگي جنبش دانشجويي است. ما بايد در اين زمينه بيشتر كار كنيم، چون يكي از انشعابات اصلي شكوفايي فرهنگي خواهد بود. در تضادها و چالش ها اتفاقاً تفكر انقلابي بيشتر رشد مي كند و مي درخشد.»
وي به نقص تبليغات در زمينه صدور پيام انقلاب اشاره كرده مي گويد:«نبايد درصدورپيام انقلاب محافظه كاري داشته باشيم. اين روند فعاليت ها بايد از فضاي دولتي خارج شده و برعهده جماعت نخبه و حزب ا... گذاشته شود تا خودشان با تشكيل هسته فكري در تعامل با ساير ملت ها پيام اصلي انقلاب را ابلاغ كنند. نمونه اين حركت هاي مردمي و سازنده فرستادن كاروان غزه به سمت لبنان بود. يك حركت كاملاً مردمي كه آثار پرباري داشت.»
انقلاب و موج تحول خواهي
پس از انقلاب تحول خواهي به يك خواست عمومي تبديل شده است، درحالي كه زمان طاغوت تحول به معناي وابسته شدن بود. صنايع، فرهنگ، ورزش، هنر و كشاورزي ايران وابسته بود. دانشگاه ها به مركز رشد نيروهاي موثر براي تحقق اهداف آمريكا و شوروي سابق تبديل شده و غربي و شرقي مآبي افتخار بود.
حجت الاسلام والمسلمين عليرضا يحيايي پژوهشگر مي گويد:«تحول خواهي ايراني پس از انقلاب به طرف خودباوري تغيير جهت داد وگذشت سه دهه از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در زمره كشورهايي است كه به سرعت درحال رشد و توسعه است. جوان ايراني اينك به فتح قله هاي علمي يا فناوري جهان مي انديشد و شعار ما مي توانيم سال هاست كه درعرصه هاي مختلف اثبات شده است.»
وي پيرامون تحول فرهنگي و اخلاقي شگرف درنسل جوان مي گويد:«جوانان انقلابي به عنوان بخش هاي فعال جامعه، درتمام رويدادهاي انقلاب اسلامي حضوري چشمگير داشته و انقلاب اسلامي از اين جوانان، نسلي مسئوليت پذير، سرشار از ايمان و خودباور ساخت كه درصحنه ها و نهادهاي مختلف جامعه، مشاركتي سازنده دارند. اين جوانان مومن و با اخلاص بودند كه صحنه هاي هشت سال دفاع سلحشورانه را در برابر تجاوز رژيم بعث عراق كه با حمايت گسترده دولت هاي غربي صورت گرفت، آفريدند.»
وي پيرامون رشد مطبوعات و نشريات درسال هاي پس از انقلاب اسلامي توضيح مي دهد:«پيروزي انقلاب اسلامي فصلي تازه را درحيات 150ساله مطبوعات كشور گشود و مطبوعات را به لحاظ كمي و كيفي دچار تغييراتي مهم كرد. بررسي هاي به عمل آمده نشان مي دهد كه تعداد نشريات درسال هاي پس از انقلاب نسبت به پيش از انقلاب افزايش چشمگيري داشته است.
حتي با آغاز جنگ اين روند تا حدودي تشديد شد به نحوي كه درسال 60 نشريات نوپا به 98 و درسال 61 به 93 و هم اينك درسال 89 به 3380 نشريه داراي مجوز و 2760نشريه درحال انتشار و فعال افزايش داشته است.»
چالش هاي پيش روي تحولات فرهنگي
حجت الاسلام كاظم شمس كارشناس فرهنگي با اشاره به انقلاب فرهنگي در دانشگاه ها توضيح مي دهد:«به نظر مي رسد به دليل اينكه اين بحث از دانشگاه شروع شده بود و معطوف به مسائل آموزشي بود، بيش از توجه به فرهنگ به بحث هاي آموزشي توجه شد. البته در بعد آموزشي هنوز در بخش تحول علوم انساني كارهاي زيادي بايد صورت گيرد.
ارزيابي بنده براين است كه انقلاب آموزشي در دانشگاه ها گسترده تر و پررنگ تر از انقلاب فرهنگي صورت گرفت.»
وي دو مورد را پيرامون چالش هاي پيش روي تحولات فرهنگي كشور متذكر مي شود و مي گويد:«اولاً بايد نقشه راه را درحركت هاي فرهنگي دقيقاً ترسيم كنيم. بايد پاسخي روشن بر اين سؤال نوشت كه بنا داريم در آينده درچه مسيري حركت كنيم؟ ثانياً وظايف دستگاه ها براي نيل به اين هدف به هيچ وجه تبيين نشده است. مجموعه مراكز فرهنگي به صورت يك منظومه با هم حركت نمي كنند. بايد نقشه راه كاملاً ترسيم شود و وظايف هر دستگاه در قبال حركت فرهنگي را تبيين كرد.»
اين كارشناس مسائل فرهنگي معتقد است فرهنگ توجه ويژه اي به روح مردم دارد. وي مي گويد:«درامور پزشكي شايد يك پزشك به بيمارش نسخه اي را توصيه كند كه خودش آن را انجام نمي دهد، ولي درعرصه فرهنگي بايد مجريان خودشان عاملين شماره يك باشند، وگرنه توصيه هاي فرهنگي اثر خودش را نمي گذارد.
ضمناً دركار فرهنگي اخلاص لازمه كار است. كاري كه مخلصانه صورت گيرد اثرگذار خواهد بود.»
گزارش روز



تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۰ | 12:17 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |

رضا سراج

تغییر در نوع و ماهیت رژیم مصر، توازن استراتژیک در منطقه را بر هم خواهد زد. این مهم بدون شک منجر به تقویت محور جمهوری اسلامی ایران در برابر محور آمریکا، غرب و رژیم صهیونیستی خواهد شد. چنین شرایطی محوریت ایران را در خاورمیانه بیش از پیش تثبیت خواهد کرد. همچنان که خاویر سولانا، مسئول سابق هماهنگ کننده سیاست خارجی اتحادیه اروپا...
 مصر به عنوان یک بازیگر ژئوپلتیک محور، کلید ایجاد یا تغییر توازن استراتژیک در خاورمیانه و آفریقای عربی است و تغییر در نوع و ماهیت نظام سیاسی این کشور، به مثابه تغییر در توازن استراتژیک و متعاقبا تغییر در ترتیبات امنیتی و مناسبات سیاسی منطقه خواهد بود. لذا تحولات مربوط به مصر را می  بایست از منظر راهبردی و مبتنی بر سه مولفه "کلان نگری"، "همه جانبه نگری" و "آینده نگری" مورد بررسی و تحلیل قرار داد.

کلیات:
پس از فاصله گرفتن ترکیه از محور آمریکا، غرب و رژیم صهونیستی و نیز شکست این محور در اتفاقات اخیر لبنان، انتفاضه مردم مصر و پیامدهای ناشی از آن، زلزله سهمگینی را در منطقه بوجود آورد و ضربه مهلک دیگری بر محور مذکور وارد ساخت. در همین ارتباط روزنامه صهیونیستی هاآرتص در تشریح شکست های متوالی محور آمریکا، غرب و رژیم صهیونیستی نوشت: "اوباما در تاریخ امریکا به عنوان رئیس جمهوری ثبت خواهد شد که موجب از دست رفتن ترکیه، لبنان و مصر شد و در دوران وی ساختار همه  ی پیمان  های سیاسی ومنطقه ای آمریکا در خاور میانه فروریخت."
جایگاه ژئوپلتیکی مصر و  نقش اسلام گرایی در تحولات مصر این کشور را به وزنه  ای تعیین کننده و بازیگری غیر قابل انکار در ایجاد و یا تغییر توازن استراتژیک در منطقه خاورمیانه و آفریقای عربی تبدیل نموده است. برهمین اساس حفظ این کشور در محور امریکا، غرب و رژیم صهیونیستی به منزله حفظ توازن استراتژیک و در مقابل خارج شدن آن از محور مذکور به معنای تغییر موازنه  ی استراتژیک به نفع محور ایران، بیداری و مقاومت اسلامی خواهد بود. از این رو رهبر معظم انقلاب اسلامی در بخشی از بیاناتشان در خطبه عربی نماز جمعه تهران (15 بهمن 1389) فرمودند: "امروز نفس در سینه دنیای غرب و دنیای اسلام حبس شده که ببینند مصر چه خواهد کرد. اگر این پرچم سقوط کند دوران تیره و تاری به دنبال خواهد داشت و اگر به قله برسد، سر به آسمان خواهد کشید."

در محور امریکا، غرب و رژیم صهیونیستی، تحولات مصر بیش از همه برای اسرائیل از همه کشنده تر و عمیقا قابل درک است. مصر به عنوان یک کشور پیشرو عربی با امضاء قرارداد کمپ دیوید و پذیرش صلح با این رژیم جعلی، از یک سو دریچه ورود رژیم صهیونیستی به ژئوپلتیک خاور میانه  ی عربی شد و از سوی دیگر تبدیل به مجرایی تنفسی و محور بقاء این غده  ی سرطانی گردید. از این منظر انتفاضه مردم مصر در حقیقت فشرده شدن مجرای تنفسی و فزاینده شدن بحران بقاء رژیم صهیونیستی است. در این راستا سایت وزارت خارجه اسرائیل در نوشتاری تصریح کرد "در اسرائیل انتقاد از رفتار اوباما بالا گرفته، زیرا همانگونه که کارتر موجب از دست رفتن ایران شد، اکنون اوباما نیز موجب از دست رفتن مصر شده است."
در محور مذکور جایگاه ژئوپلتیکی مصر برای کشورهای غربی نیز بسیار مهم و تعیین کننده می  باشد. مصر با تسلط بر آبراه سوئز، در واقع شریان و دریچه انتقال نفت(خون) را به دنیای صنعتی در اختیار دارد. کانال سوئز موجب کوتاه تر شدن مسیر کشتی به میزان 66 درصد (در قبال دور زدن آفریقا) و صرفه جویی 50 درصد سوخت مصرفی می  شود. از این رو تغییر در نوع و ماهیت نظام سیاسی مصر، می  تواند تهیه کننده منافع کشور غربی باشد.
 همچنین مصر مقدم  ترین و اصلی  ترین حلقه ناتوی عربی (1+2+6) نیز محسوب می  گردد. لذا انتفاضه مردم مصر می  تواند سرآغاز سونامی بزرگ اسلام  گرایی و دومینوی سقوط دولت  های دست نشانده ناتوی عربی باشد.

نگاه کلان به تحولات وانتفاضه مردم مصر
نگاه کلان به تحولات مصر و انتفاضه مردم این کشور ناظر بر تحلیل این تحولات در چارچوب تلاش واشنگتن برای ایجاد نظم هژمونیک و از میان برداشتن موانع رهبری جهانی آمریکا از طریق ساخت "خاورمیانه بزرگ"، "خاورمیانه جدید" و همچنین پاسخ ملت  ها به این تلاشها و اقدامات محور آمریکا است. بر این اساس برای تحلیل و ریشه  یابی تحولات جاری منطقه خاورمیانه و آفریقای عربی می  بایست کمی به عقب بازگشت.
پس از فروپاشی شوروی سابق، استراتژیست  های آمریکایی، سقوط بلوک شرق را پیروزی این کشور در جنگ جهانی سوم پنداشتند و به زعم خود با احصاء فرصتهای تاریخی پیش روی امریکا، خواستار ارتقاء سطح رهبری ایالات متحده از رهبری بر جهان غرب به رهبری بر جهان شدند. در این راستا بوش پدر طی سخنانی در برابر کنگره (ژانویه 1993) اعلام داشت: "باید بدانید که ما ایالات متحده امریکا هستیم، رهبر غربی که رهبر جهان شده است."

این فرصتهای به اصطلاع تاریخی، چندی بعد (1997) در چاچوب طرحی برای قرن آمریکایی جدید موسوم به قرن 21 و استراتژی امنیت ملی امریکا برای قرن 21 (1998) تدوین گردید و متعاقب آن برای توجیه نخبگان و افکار عمومی آمریکا و غرب، کتابهایی مانند "تنها ابرقدرت جهان" (جان ایکنبری)، "کلانتر بی میل" (ریچارد هاس) "آمریکا تنها ابرقدرت جهانگ (زبیگنیو برژینسکی) و ... منتشر گردید.

در ادامه این روند، استراتژیست  ها و مقامات آمریکایی در ارزیابی موقعیت جدید ایالات متحده، دو تهدید "نامتقارن"(بیداری اسلامی) و "متقارن" (ظهور قدرت  های میانه) را از جمله موانع رهبری جهانی امریکا معرفی نمودند و برای فائق آمدن بر موانع مذکور، خاورمیانه را به عنوان زمین بازی پیروزی برگزیدند تا از یک سو با مهار موج اسلامگرایی، تهدید نامتقارن را مهار کنند و از سوی دیگر با تسلط بر منابع طبیعی منطقه، بویژه ذخائر انرژی (نفت وگاز)، اهرم  های لازم را برای مهار تهدید متقارن از آن خود نمایند.

در این رابطه تصمیم  سازان و مقامات کاخ سفید، برای عبور از موانع رهبری جهانی آمریکا سعی نمودند از مولفه-های پیروزی بخش در جنگ سرد شامل "برتری نظامی" و "ترویج دموکراسی" الهام بگیرند.

در این میان حادثه یازده سپتامبر بهانه و محملی برای شتاب بخشیدن به سیاست  های خاور میانه  ای آمریکا گردید و متعاقب آن، طرح "خاورمیانه بزرگ" و سپس طرح "خاورمیانه جدید" در دستور کار واشنگتن قرار گرفت. فرآیند طرح  های مذکور موارد زیر را شامل می گردید.
- جنگ پیش  دستانه (تهاجم نظامی به کشورهای هدف)
- دولت سازی (ایجاد دولت هایی مبتنی بر الگوی لیبرال دموکراسی)
- فرهنگ سازی (تغییر الگوهای فرهنگی منطقه)
- ملت سازی (تغییر بافت جمعیتی کشورها)
- کشور سازی (تغییر ژئوپلتیک و جغرافیای منطقه)

اما دیری نگذشت که راهبرد استفاده از "برتری نظامی " و "ترویج دموکراسی" با شکست مواجه شد. در این ارتباط ریچارد ان هاس، رئیس شورای روابط خارجی امریکا، با اذعان به شکست ایالات متحده اعلام کرد: " آمریکا باید از دو اشتباه در خاورمیانه دوری کند. اولین اشتباه تکیه بیش از حد به نیروی نظامی است... اشتباه دوم حساب کردن روی ظهور دموکراسی برای آرام کردن منطقه است."

اقدامات اخیر آمریکا بر اساس طرح مذکور طی ده سال گذشته در خاورمیانه نه تنها وضعیت این منطقه را متناسب با انتظارات واشنگتن دگرگون نکرد، بلکه انزجار ملت  ها از جنگ افروزی آمریکا وسیاست  های ریاکارانه این کشور در ترویج دموکراسی و همچنین رویگردانی از حکومت  های دست نشانده را فزاینده ساخت. بنابراین تحولات منطقه  ای و قیام مردمی در خاورمیانه و آفریقای عربی در واقع پاسخ مقتضی و مناسب ملت  ها به اقدامات سلطه  گرایانه  ی محور آمریکا، غرب و رژیم صهیونیستی می  باشد.

نگاه همه جانبه به تحولات و انتفاضه مردم مصر
با همه جانبه  نگری به تحولات مصر، می  توان این حقیقت را به وضوح مشاهده کرد که انتفاضه مردم این کشور از یک سو ریشه در آزاداندیشی و اسلام  خواهی دارد و از سوی دیگر منبعث از انقلاب اسلامی است.
انقلاب اسلامی ایران خودآگاهی مسلمانان را به منصه ظهور رساند و عامل بازیابی هویت آنان گردید. رستاخیز اسلامی ملت ایران، باورهای دینی را در توده  های مردم مسلمان بیش از پیش تحکیم نمود و عامل اساسی اسلام  گرایی در میان نخبگان مسلمان به ویژه جهان عرب گردید.

همچنین تاثیر عمیق انقلاب اسلامی، باعث شکل  گیری بیداری اسلامی در جهان اسلام شد و ارزشهایی همچون ظلم ستیزی، آزادی  خواهی، استقلال  طلبی، عدالت  خواهی و ... را به ارزشهای مسلط در جوامع اسلامی تبدیل کرد. بیداری اسلامی در منطقه بسیار فراتر از ناسیونالیسم عربی عمل کرد و با بسیج نیروها، رهیافت مقاومت اسلامی را پیش روی مسلمانان قرار داد. این رهیافت بن بست  های القایی را کنار زد و عامل توقف توسعه  طلبی و قدرت-یابی رژیم صهیونیستی و قدرتهای استکباری گردید.
بیداری اسلامی و مقاومت اسلامی تحولات منطقه را وارد مرحله جدیدی کرد که از آن به تکوین خاورمیانه اسلامی یاد می  شود. بر این اساس آمریکا برای ممانعت از شکل  گیری خاورمیانه اسلامی و همچنین مقابله با بیداری و مقاومت اسلامی، سعی کرد با استفاده از مولفه  های برتری نظامی و ترویج دموکراسی، طرح خاورمیانه بزرگ و خاورمیانه جدید را اجرایی نماید.

اما اقدامات محور آمریکا، غرب و رژیم صهیونیستی (جنگ پیش  دستانه و تهاجم نظامی به منطقه، دولت سازی، فرهنگ سازی، کشور سازی و ...) نتوانست مانع از گسترش بیداری اسلامی، تضعیف و مهار مقاومت اسلامی شود و برعکس اشتباهات استراتژیک محور آمریکا با پیروزی مقاومت اسلامی لبنان و فلسطین در جنگ  های 33روزه و 22روزه، از یک سو عامل برجسته  تر شدن رهیافت مقاومت اسلامی شد و از سوی دیگر روند تحولات تکوین خاورمیانه اسلامی را پرشتاب تر از قبل کرد.

در این راستا ریچارد ان هاس در نوشتاری با اشاره به رشد فزاینده اسلام  گرایی در منطقه می  نویسد: "اسلام به نحو فزاینده  ای خلاء سیاسی فکری جهان عرب را پر خواهد کرد و پایه سیاست اکثر ساکنان منطقه خواهد بود. سوسیالیسم و ناسیونالیسم عربی به گذشته تعلق دارد."
بنابراین نگاه همه جانبه به تحولات و انتفاضه مردم مصر مؤید دو نکته اساسی است:
- تحولات مصر ریشه در اسلام  خواهی مردم این کشور و گسترش امواج بیداری اسلامی دارد.
- تحولات این کشور قطعه  ای بسیار مهم و تعیین  کننده از پازل شکل  گیری خاورمیانه اسلامی است.

 بررسی روند تحولات و انتفاضه مردم مصر
وقوع تحولات برق آسا و غیر منتظره در مصر، رژیم مبارک و بازیگران منطقه  ای و بین المللی را غافلگیر نمود. در این مرحله امریکا و برخی از کشورهای غربی با انجام عملیات فریب و جنگ روانی چنین القاءکردند که رویدادهای خاورمیانه و آفریقای عربی، تحولات از قبل طراحی شده بوده که برای انجام اصلاحات مورد نظر آنان شکل گرفته است. در این راستا پوشش دادن به ناکارآمدی سیستم های اطلاعاتی، ناتوانی دستگاه دیپلماسی و عدم بهره  گیری سایر بازیگران از فرصت تحولات مصر از جمله دلایل انجام عملیات فریب و جنگ روانی بود.

بعد از این مرحله امریکا، اروپا و رژیم صهیونیستی حمایت صریح و آشکار خود را از رژیم مبارک اعلام داشتند و در عین حال در صدد برآمدند تا بامدیریت رسانه  ای از بازتاب یافتن واقیعات صحنه تونس و مصر جلوگیری نمایند. در این گام اقدامات محور مذکور موضوعات زیر را شامل می  شود:

- حذف مولفه اسلام  خواهی ا ز تحولات منطقه و مطالبات مردمی
- عدم انعکاس جهت  گیری های ضد آمریکای و ضد صهیونیستی در تونس و مصر
- سانسور نمودن مطالبات مردم تونس و مصر برای تغییر رژیم های دست نشانده
- بهره  گیری از راهبردهای تبلیغاتی و جنگ روانی ایران هراسی و سلام هراسی برای مخاطبیین منطقه  ای و فرامنطقه  ای رژیم مبارک با حمایت از امریکا، غرب و رژیم صهیونیستی در سومین مرحله از مقابله با اعتراضات مردمی، مدیریت بحران از طریق سیاست "مشت آهنین" را در دستور کار قرار داد.

 گسترده شدن دامنه اعتراضات و ناتوانی نیروهای امنیتی و انتظامی، رژیم مبارک را وادار نمود تا ارتش را به یاری بطلبد. اما عدم تمایل بدنه ارتش به سرکوب مردم و نگرانی از پیوستن آنان به مخالفین، فرماندهان را وادار کرد که برای جلوگیری از فروپاشی ارتش، به ظاهر اعلام بی  طرفی نمایند. این اعلام بی  طرفی از سوی ارتش از یک سو کشورهای اروپایی را به عبور از مبارک ترغیب نمود و از سوی دیگر مقامات امریکا را برای حمایت رژیم مبارک دچار تردید نمود.

در این مرحله حمایت صریح رژیم صهیونیستی از مبارک و اعمال فشار لابی صهیونیست به اوباما، تا حدودی مانع از عبور عملی سردمداران کاخ سفید از رژیم مبارک گردید.

در این راستا لابی صهیونیست در هشدار به اوباما متذکر شد که چنانچه وی تحولات مصر را متناسب با ملاحظات رژیم صهیونیست مدیریت نکند، در انتخابات 2012 از وی حمایت نخواهد کرد.

حسنی مبارک در ادامه سیاست مشت آهنین و سرکوب تظاهرکنندگان ناگزیر به اجیر نمودن اراذل و اوباش گردید که این حربه نیز کارساز نگردید.

در حال حاضر فرسایشی نمودن انتفاضه مردم مصر، یکی از دیگر تاکتیک  های مدیریت بحران می باشد که از طریق انجام تغیرات سطحی، گروه سازی و حزب سازی در حمایت از مبارک، مذاکرات با گروه  های معارض و ... در حال پیگیری است.

در جمع بندی روند تحولات مصر باید گفت که امریکا در شرایط بین آب و آتش قرار گرفته است. اکنون دو گزینه "حمایت از رژیم مبارک و پرداخت هزینه های سرکوب انتفاضه مردم" یا "عبور از مبارک و تشکیل دولت انتقالی توسط عمر سلیمان" روی میز رئیس جمهور امریکاست. این شرایط بسیار پیچیده، عملا بحران در تصمیم  گیری را برای اوباما رغم زده است. انتخاب هر کدام از گزینه  های مذکور، از یک سو آثار و پیامدهایی را متوجه کاخ سفید می  نماید و از سوی دیگر به فرجام پیچیده  تر شدن شرایط خواهد انجامید.

گزینه حمایت از دولت مبارک و سرکوب انتفاضه مردم، هزینه  های زیر را برای ایالات متحده به دنبال خواهد داشت.

- تضعیف بیش از پیش قدرت نرم امریکا به ویژه در جهان اسلام
- تقویت وحدت و همگرایی مسلمانان
- گسترش دامنه اعتراضات و انزجار مردم منطقه از امریکا
- پائین آمدن آستانه تحمل مردم مصر و رادیکال شدن اعتراضات علیه مبارک، امریکا و رژیم صهیونیستی
- مشکل شدن مدیریت بر تحولات پس از مبارک
- گسترش دامنه اعتراضات علیه امریکا در اقصی نقاط جهان
- از بین رفتن تمرکز امریکا در سایر حوزه های درگیری و عدم پیگیری دیگر اهداف راهبردی

 همچنین گزینه عبور از مبارک و تشکیل دولت انتقالی توسط عمر سلیمان نیز ریسک بسیار خطرناکی برای آمریکا خواهد بود که آثار و پیامدهای آن به شرح زیر می باشد:

- مضاعف شدن روحیه مردم و مصمم تر شدن آنان برای رسیدن به اهداف انتفاضه
- استمرار معارضه در مصر
- تسری الگوی انتفاضه مصر به سایر کشورهای منطقه
- تند شدن شیب تحولات در این کشور و ناممکن شدن مدیریت و کنترل آن
- فزآینده شدن حمایت ملت ها از انتفاضه مصر
- پذیرش ریسک خطرناک شرط بندی بر روی اسب بازنده
- بی انگیزه شدن اجزاء ماشین سرکوب حزب حاکم برای حمایت از عمر سلیمان

و بالاخره اینکه عدم موفقیت محور آمریکا در اجرای گزینه دوم، یکبار دیگر ناتوانی امریکا در مدیریت بحران و افول قدرت این کشور را به منصه ظهور خواهد رساند. این شرایط روند پایان عصر امریکا در خاورمیانه را تسریع می  کند و منجر به نشان دادن درب خروج کاخ سفید به اوباما و دموکرات  ها خواهد شد.

آینده نگری نسبت به تحولات و انتفاضه مردم مصر
در این بخش با نگاه به آینده، تبعات انتفاضه مردمی مصر بر مناسبات سیاسی منطقه  ای و بین  المللی و همچنین ترتیبات امنیتی در منطقه خاورمیانه و افریقای عربی به اختصار مورد تحلیل و بررسی قرار می  گیرد.

در جمع  بندی از تحولات مصر و آینده نگری نسبت به انتفاضه این کشور به نظر می رسد که محور امریکا بنا به دلایل پیش گفته، ناگزیر خواهد شد که گزینه عبور از مبارک و تشکیل دولت انتقالی را بپذیرد تا در گام بعدی، فرصت مهار تحولات در این کشور را برای خود حفظ نماید.

از سوی دیگر وقوع وضعیتی غیر از گزینه اول (حمایت از رژیم مبارک) و دوم (عبور از دولت مبارک) نیز در مصر بسیار محتمل به نظر می رسد. این وضعیت که شامل تغییر حزب حاکم و به ثمرنشستن کامل انتفاضه مردمی در مصر خواهد بود، می تواند مستقل از گزینه های مورد نظر امریکا و یا از دل گزینه  ی عبور امریکا از رژیم مبارک به منصه ظهور برسد که آنگاه تداعی کننده دوران ریاست جمهوری کارتر برای امریکا، غرب و رژیم صهیونیستی خواهد بود. در مجموع می توان تبعات زیر را برای مناسبات سیاسی و ترتیبات امنیتی در منطقه و صحنه بین الملل پیش بینی نمود:

 1- تغییر توازن استراتژیک در منطقه

تغییر در نوع و ماهیت رژیم مصر، توازن استراتژیک در منطقه را بر هم خواهد زد. این مهم بدون شک منجر به تقویت محور جمهوری اسلامی ایران در برابر محور آمریکا، غرب و رژیم صهیونیستی خواهد شد. چنین شرایطی محوریت ایران را در خاورمیانه بیش از پیش تثبیت خواهد کرد. همچنان که خاویر سولانا، مسئول سابق هماهنگ کننده سیاست خارجی اتحادیه اروپا، تصریح کرده بود که : "ایران برای نخستین بار رهبری منطقه خاورمیانه را به دست گرفته است. ایران آنقدر برگ برنده در دست دارد که به یک قدرت درجه اول در جهان تبدیل شود."

همچنین پیش  تر از این موسسه سلطنتی چتم هواس انگلیس که متشکل از 17 محقق برجسته انگلیسی است در ارزیابی از قدرت ایران و امریکا پیش بینی کرد که قدرت نرم ایران حرف آخر را خواهد زد. این موسسه در گزارش خود تاکید کرد که: "سیر تحولات خاورمیانه نشان می  دهد که امریکا قدرت رقابت خود با ایران را از دست داده است. در حالی که موج نفرت عمومی از تصمیمات، عملکرد و سیاست امریکا در کشورهای اسلامی و عربی رو به افزایش است، ایران محبوبیت و دامنه نفوذ خود در منطقه را گسترش داده است."

2- رشد فزآینده بیداری اسلامی و تثبیت مقاومت اسلامی
بدون شک تحولات منطقه ای به ویژه انتفاضه مردمی در مصر، روند بیداری اسلامی در منطقه را به صورت غیرمنتظره  ای فزاینده ساخته است. این مهم از یک سو شرایط اسلام  گرایی در منطقه را برگشت  ناپذیر نموده و از سوی دیگر عامل تثبیت رهیافت مقاومت گردیده است.

3- تسریع روند شکل  گیری خاورمیانه اسلامی
روند شکل  گیری خاورمیانه جدید با پیروزی انقلاب اسلامی آغاز شد و پس از آن با شکست محور آمریکا در چهار جنگ افغانستان، عراق، 33 روزه و 22 روزه وارد مرحله جدیدی شد. این روند اکنون با تحولات منطقه خاورمیانه و افریقای عربی به ویژه انتفاضه مردمی در مصر وارد مرحله حساس و تعیین کننده  ای شده است. در این راستا رهبر معظم انقلاب اسلامی با تاکید بر واقعیت شکل گیری خاورمیانه اسلامی می فرمایند: "شکی نیست بر اساس حقایق مقدر الهی، خاورمیانه جدید شکل خواهد گرفت که خاورمیانه اسلام خواهد بود."

شکل گیری خاورمیانه اسلامی واقعیتی است که نخبگان آمریکایی و اروپایی بدان معترف می باشند در همین رابطه گراهام فولر در یادداشتی با عنوان آینده اسلام سیاسی تصریح می کند: " اسلام تنها آلترناتیو منطقه است و سیاست  های غرب و آمریکا مانع از روند رو به پیشرفت آن نخواهد شد، بلکه موجب تسریع و شتاب آن نیز می  گردد."

 4- فروپاشی ناتوی عربی:
ایجاد ناتوی عربی متشکل از شش کشور عربی حاشیه خلیج فارس، اردن و مصر با محوریت رژیم صهیونیستی، یکی از اقدامات راهبردی امریکا برای مهار بیداری و مقاومت اسلامی در منطقه و به نتیجه رساندن روند سازش بین اعراب با رژیم صهیونیستی بود. بر این اساس تحولات تونس، مصر، یمن و ... نه تنها این اقدام راهبردی را عقیم گذارده بلکه با به محاق بردن خط سازش در منطقه، حکومت خودکامه  ی محور ناتوی عربی را نیز با بحران بسیار جدی مواجه نموده است.

 5- قرارگرفتن رژیم صهیونیستی در وضعیت بحران موجودیت و بقاء:
آینده  نگری نسبت تحولات منطقه، واقعیت جابجایی بنیادین در بازیگران داخلی و کاهش نفوذ شدید بازیگران فرامنطقه ای را بیش از پیش مبرهن  می سازد. این شرایط، رژیم اشغالگر قدس را در ضعیف ترین حالت قرار داده و بحران موجودیت و بقاء را برای آن رقم می زند.

انتفاضه مردمی در مصر با توجه به جایگاه ژئوپلتیکی این کشور و تاثیر آن بر وضعیت امنیتی رژیم صهیونیستی به صورت فزآینده ای روند مذکور را تسریع خواهد نمود.


6- ناتوانی در مدیریت و افول قدرت آمریکا
پیچیدگی و سرعت تحولات منطقه و سردرگمی برای مدیریت بر این تحولات یکبار دیگر عدم توانایی ایالات متحده برای مدیریت بر بحرانها را به اثبات رساند. این موضوع گواه بسیار مهمی برای افول قدرت آمریکا می-باشد که در این رابطه می بایست فعال شدن گسل  های داخلی در ایتلات متحده را به عنوان یکی از تبعات ناتوانی در مدیرت بحران به انتظار نشست.

 7- پایان عصر آمریکا در خاورمیانه:
تحولات منطقه آغازی است بر یک پایان و آن پایان عصر آمریکا در خاورمیانه می باشد که پیش تر از این نیز ریچارد ان هاس، رئیس شورای روابط خارجی آمریکا، در نوشتاری بر آن تاکید کرده بود وی بیان این نکته که نفوذ آمریکا در منطقه رو به افول است تصریح کرد که خاورمیانه جدید، شاهد پایان عصر آمریکایی در منطقه است.

8- تغییردر ترتیبات امنیتی منطقه:
با آینده نگری نسبت به وضعیت منطقه، می توان پیش بینی کرد که تغییر در ترتیبات امنیتی خاورمیانه و آفریقای عربی از نتایج محتوم این تحولات خواهد بود که در اشکال زیر گمانه زنی می گردد.
- اقدام نظامی آمریکا (اشغال صحرای سینا) برای حفظ امنیت رژیم صهیونیستی
- بی ثبات نمودن برخی کشورها در منطقه برای ایجاد توازن استراتژیک
- کشورسازی و تجزیه برخی واحد های سیاسی در منطقه
- ایجاد تقابل و درگیری  های منطقه ای بین بازیگران داخلی منطقه
-  شکل  گیری فاز جدیدی از مقاومت اسلامی در منطقه

سخن آخر
این نوشتار با سخنی از امام عظیم الشان راحل به پایان می  رسد. آن گوهر یکدانه می فرماید:
"من با اطمینان می  گویم اسلام ابر قدرت ها را به خاک مذلت می  نشاند. اسلام موانع بزرگ داخل و خارج محدوده  ی خود را یکی پس از دیگری برطرف و سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهد کرد."

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۰ | 12:17 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |


محسن ابوالحسني
اين روزها كه در كنار اتفاقات سريع و غيرقابل پيش بيني كشورهاي اسلامي در خاورميانه و منطقه شمال آفريقا، اخبارهاي مختلفي نيز از قاره سبز به گوش مي رسد و حكايت از افزايش اعتراضات مردمي در بعضي از آن كشورها دارد، اولين سؤالي كه به ذهن مي رسد اين است كه آيا اعتراض هاي مردمي اروپانشينان نيز، هم چون انقلاب هاي مردمي كشورهاي اسلامي «بيداري» به شمار مي روند؟

چند هفته پيش بود كه مادريد پايتخت اسپانيا به دعوت دو سازمان اجتماعي به نام هاي «جوانان بدون آينده» و «دموكراسي واقعي» شاهد حضور چند ده هزارنفري مردم در خيابان ها و درميدان پوئرتو دل سول (دروازه خورشيد) بود. كشور اسپانيا اين روزها يكي از چند كشوري است كه در منطقه يورو با بحران هاي سنگين اقتصادي دست و پنجه نرم مي كند. كسري بودجه اين كشور به 15 ميليارد دلار رسيده است و بعضي منابع آمار فجيع 45 درصد بيكاري جوانان را منتشر كرده اند. مردم نيز در اعتراض به اين شرايط و تصميمات دولت براي اتخاذ تدابير رياضت اقتصادي براي كاهش ميزان كسري بودجه و بدهي هاي خارجي، به خيابان ها آمده اند و خواستار بهبود اوضاع هستند. اما آنچه مسئله را پيچيده تر مي كند و رنگ و بوي جديدي مي بخشد شكل حضور مردم درخيابان ها و شعارها و دست نوشته هاي آنهاست. سازمان اجتماعي به نام «دموكراسي واقعي» مردم را به خيابان ها فرا مي خواند و معترضان نيز در بسياري از موارد شعارهايي غيراقتصادي سرمي دهند. شعارهايي نظير «اين دموكراسي نيست»، «شما نمايندگان ما نيستيد»، «فرقي نمي كند چه كسي را انتخاب كني، همه سرت كلاه مي گذارند»، «به ما احترام نمي گذارند، دولت به ما خيانت مي كند» و... باعث مي شوند تا به عنوان يك ناظر با نگاهي دقيق تر به اين مسائل بنگريم.

در بحبوحه آغاز انقلاب هاي مصر و تونس و بحرين و... رسانه هاي غربي در مواردي كه مجبور مي شدند ازسانسور اين اتفاقات دست بردارند و به پوشش خبري آنها بپردازند، در تحليل هاي خود همواره تلاش مي كردند اين حركت هاي بسيار مهم مردمي و انقلابي را تنها ناشي از «نارضايتي اقتصادي» مردم جلوه دهند. براساس اين تحليل، مردمي كه سال ها زير فشار فقر اقتصادي بوده اند، ديگر تحمل خود را از دست داده اند و براي رهايي از وضع موجود شعار «اسقاط النظام» سرمي دهند. اگر چه مسائل اقتصادي هم قطعا در بسياري از موارد نقش داشته اند، اما اگر همان طور كه رسانه هاي غربي بيان مي كنند اين گونه و حداكثري به مسائل مادي بنگريم ديگر به هيچ عنوان نمي توان لقب «بيداري اسلامي» به اين وقايع داد و كلا همه اين انقلاب ها با تبليغات، به يك مطالبه آب و نان تقليل خواهديافت. درباره اوضاع اتفاقات اين روزهاي اروپا هم كه تا امروز از اسپانيا به يونان و پرتغال و گرجستان هم سرايت كرده است، مي توان همين گونه نگاه كرد. طبق اعلام همان شبكه هاي غربي، مردم اسپانيا در اعتراض به وضعيت بد اقتصادي كشورشان به خيابان ها آمدند، اما اگر اين گونه است، پس اوضاع اقتصادي چه دخلي به سازمان اجتماعي «دموكراسي واقعي» و شعارهاي آن چناني دارد؟ البته حتي اگر به اين نتيجه برسيم كه اتفاقات اروپا هم بيداري است، چنين انتظاري نخواهد يافت كه مثلا مردم مادريد نيز، چون مردم قاهره شعار دهند و خواسته هاي يكسان داشته باشند. زيرا كه ماهيت بيداري از جايي به جاي ديگر با توجه به شرايط مختلف هر كشور فرق مي كند و همه كشورها در «بيداري» با يكديگر اشتراك خواهند داشت و همان گونه كه خواسته هاي مردم مصر عينا با بحريني ها يكي نيست، قطعا خواسته هاي معترضين ميدان پوئرتو دل سول هم با خواسته هاي بست نشينان ميدان التحرير يكي نخواهدبود.
اگر مردم كشورهاي اسلامي اين روزها خواهان پايان ديكتاتوري دركشورشان هستند و در نمازهاي جمعه مطالبه اسلام مي كنند، مردم كشورهاي اروپايي ناكارآمدي نظام اقتصادي ليبرال را شعار مي دهند و خواهان احقاق حقي هستند كه دراين سيستم از خود سلب شده مي بينند. مردم قاره سبز اين روزها شعار پوشالي بودن دموكراسي هاي تبليغاتي اروپا سر مي دهند و خواهان حق خود هستند. بيداري در اروپا هم در حال فراگيرشدن است. گويا مردم اروپا هم با تقليد از چادرهاي برپاشده درميدان التحرير مي خواهند نشان دهند كه بيداري فقط رنگ و بوي اسلامي ندارد و آن هم از خواب تبليغاتي زمستاني كه رسانه هاي جريان استكبار براي آنها تدارك ديده بودند، درحال بيدارشدن هستند.



تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۰ | 12:16 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |

گفت وگو با دكتر محمد اكرمی نیا

ولی امر مسلمین امروز در دیدار مردم فارس، بار دیگر با غافلگیركننده خواندن حوادث اخیر منطقه برای آمریكا، افق پیش روی بیداری ملت های مسلمان را روشن توصیف و تأكید كردند: «بيداری اسلامی در منطقه به بركت انقلاب اسلامی قطعاً به نتيجه خواهد رسيد.» در این باره گفت وگوی ما را با دكتر محمد اكرمی نیا، كارشناس مسائل خاورمیانه بخوانید.
بخش هایی از این گفتگو را از اینجا بشنوید:

در سال 85 خانم كاندلیزا رایس با شروع جنگ 33 روزه گفت كه ما به دنبال شكل گیری یك خاورمیانه جدید هستیم. سال گذشته رهبر معظم انقلاب بر این موضوع تأكید كردند كه خاورمیانه جدیدی با محوریت اسلام در حال شكل گیری است. با توجه به تحولات اخیر منطقه طرح خاورمیانه آمریكایی را چگونه می بینید؟
آمریكایی ها بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 و مطرح شدن نظم نوین جهانی توسط جرج بوش پدر داعیه رهبری جهان را داشتند؛ چراكه موفق شده بودند صدام را نیز از كویت بیرون كنند و همان طور كه رهبر معظم انقلاب گفتند كه آمریكایی ها خودشان را كدخدای جهان می دانستند و می دانند. اما منطقه خاورمیانه از نقطه نظر همه كارشناسان مسائل بین المللی یك زیرسیستم منطقه ای بسیار مهم و یا به عبارت دیگر می توانیم ادعا كنیم كه منطقه خاورمیانه مهمترین زیرسیستم جهان است.
اگر بخواهند اجازه بدهند مردم انتخاب كنند - دموكراسی در مكتب لیبرالیسم یك ارزش است- كسانی به قدرت می رسند كه با آمریكا مخالف هستند یا اگر مخالف هم نیستند اما نفت را به بهای ناچیز به آمریكا و اسرائیل نمی دهند. دلیل اصلی عدم موفقیت سیاست های آمریكا در منطقه وجود همین تناقضات است.

اهمیت خاورمیانه دلایل زیادی دارد و به مسائل و موضوعات مختلفی برمی گردد. از لحاظ فرهنگی خاورمیانه محل ظهور همه ادیان الهی است و به همین دلیل مردم این منطقه بسیار دین باور هستند؛ به لحاظ جغرافیایی خاورمیانه محل اتصال سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا است؛ به لحاظ ژئوپلیتیكی نقاط مهمی مثل باب المندب، تنگه هرمز و كانال سوئز در خاورمیانه واقع شده است و نقاط بسیار مهم استراتژیك در سطح جهان هستند؛ به لحاظ اقتصادی منطقه خاورمیانه بیش از 64 درصد مخازن نفت و گاز دنیا را در خودش جای داده است كه این هم یك موقعیت ممتاز به منطقه بخشیده است. از دیرباز یعنی حدود 500 سال پیش نیز تمام قدرت های بین المللی و استعمارگران تلاش كرده اند تا در این منطقه حضور داشته باشند؛ پرتغالی ها، هلندی ها، فرانسوی ها، انگلیسی ها و آمریكایی ها پس از جنگ جهانی دوم تلاش كردند در این منطقه حضور داشته باشند و استراتژیست های بزرگ همواره در طول تاریخ گفته اند كه برای تسلط بر جهان باید بر خاورمیانه مسلط بود. این یك واقعیت است.

لذا آمریكا پس از فروپاشی قطب دوم قدرت جهان یعنی شوروی تلاش كرد یك سلطه فراگیر در این منطقه داشته باشد. طرح  های مختلفی مطرح شد؛ در ابتدا نقشه راه، بعد طرح خاورمیانه بزرگ، بعد طرح خاورمیانه جدید و سپس در كنفرانس آناپولیس سعی كردند كه مسئله خاورمیانه را به گونه ای دیگر حل كنند. در شش ماه گذشته نیز آمریكایی ها روند مذاكرات به اصطلاح صلح را آغاز كردند كه این هم نتیجه نداد. من قبل از این كه بخواهم توضیح دهم چرا این طرح ها به شكست انجامیده است، باید بگویم طرح خاورمیانه بزرگ كه آمریكایی ها مطرح كردند به استناد گزارش توسعه انسانی سال 2003 سازمان ملل بود. شورای اجتماعی، اقتصادی سازمان ملل یك گزارش از وضعیت 22 كشور عرب منطقه خاورمیانه ارائه كرد كه آن گزارش اوضاع انسانی را خوب نشان نمی داد؛ از جمله این كه مثلاً درآمد 22 كشور عرب منطقه از درآمد اسپانیا كه كشور پنجم اروپا است، پایین تر بوده یا مثلاً بیكاری، بی سوادی زنان و... مسائلی بودند كه در گزارش توسعه انسانی سازمان ملل آمده بود. همچنین در آن گزارش آمده بود كه تا سال 2020 حدود 50 میلیون نفر از جوانان كشورهای منطقه بیكار خواهند شد.

لذا آمریكایی ها احساس كردند كه خطراتی برای جهان غرب ایجاد می شود. اولین خطر این كه این ها از كشورهای عربی به سمت اروپا مهاجرت می كنند و توازن جمعیتی را به هم می زنند؛ ضمن این كه نظم اجتماعی مورد نظر آن ها نیز با حضور مسلمانان در اروپا به هم می خورد. در كنار این مسائل اسلام هراسی نیز مسئله دیگری بود كه غربی ها پیش گرفتند، مثل این كه گفتند تا سال 2040 میلادی اكثر مردم فرانسه مسلمان خواهند شد. اما به هر حال موج مهاجرت جهان عرب به سمت غرب نیز یك واقعیت بود. نكته دیگر رواج گفتمان تروریسم پس از ماجرای 11 سپتامبر بود. آن ها تأكید داشتند كه مردم كشورهای عربی با مشاهده ارتباط سران خود با آمریكا و دولت های اروپایی سرخورده می شوند و به اقدامات تروریستی علیه ما رو می آورند، مانند حمله به ناو آمریكا در یمن و سفارت آمریكا در كنیا و تانزانیا. آمریكایی ها احساس كردند كه این مسائل برایشان خطر است.

مردم وقتی در كشورهای عربی بیكار می شوند، در فقر به سر می برند، در خفقان سیاسی و استبداد به سر می برند، ممكن است به اقدامات تروریستی علیه آمریكا نیز روی بیاورند. این هم نكته دیگری بود كه در طرح خاورمیانه بزرگ بدان اشاره كردند. اقدام سوم این است كه این ها ممكن است انقلاب كنند و این انقلاب از نوع ایران اسلامی باشد و این یك خطر بسیار بزرگ است. آمریكایی ها برای این كه با این خطرات مقابله كنند در سه محور اقتصادی، سیاسی-فرهنگی و سیاسی تصمیم به انجام اقداماتی گرفتند.

این اقدامات دقیقاً چه بود؟
در محور سیاسی گفتند كه فضای سیاسی كشورهای منطقه باید باز شود؛ یعنی سعی كنیم كه با افزایش انتخابات ها سرخوردگی مردم كمتر شود. این درواقع نوعی فریب مردم است كه به نوعی آرام شوند تا از التهاب كاسته شود. در بخش اقتصاد تصمیم گرفتند كه نقش دولت را در اقتصاد كم كنند. گفتند كه فساد اقتصادی شدید كشورهای عربی را تا حدودی كاهش دهیم تا مردم اشتغال داشته باشند و انقلاب نكنند. در محور آموزشی-فرهنگی گفتند كه سطح سواد را بالا ببریم و زن ها را هرچه بیشتر وارد عرصه اجتماع كنیم. زن ها وقتی با آموزه های لیبرالی آشنا می شوند، بچه هایی تربیت می كنند كه آن بچه ها دیگر برای ما خطرناك نیستند. ببینید این مسائل در طرح خاورمیانه بزرگ لحاظ شده بود اما این طرح از اساس دچار تناقض ذاتی شد. اولین دلیل این كه وقتی می خواستند فضای سیاسی را باز كنند، اولین مخالفین این موضوع خود رژیم های منطقه بودند و در رأس آن ها رژیم عربستان و مصر كه بیشترین مخالفت ها را با آمریكا كردند. البته آمریكایی ها نمی خواستند فضای سیاسی را باز كنند بلكه فقط می خواستند مردم را آرام كنند و آن ها را فریب دهند. خود این دو رژیم در اجلاس اتحادیه عرب در آن سال، طرحی آوردند كه به آن توجهی نشد.
در مورد شبهه دوم نیز در یك نگاه تمدنی، راهبردی و استراتژیك سی سال دوره طولانی ای نیست. سرنوشت ملت ها حداقل طی یك قرن رقم می خورد. اگر آثار انقلاب پس از سی سال در این كشورها بروز و ظهور می یابد، این دوره، دوره طولانی ای نیست.

طرح خاورمیانه به دلیل تناقضات این چنینی شكست خورد؛ یعنی آمریكایی ها از یك طرف از رژیم های مستبد منطقه حمایت می كردند تا نفت­شان را غارت كنند و امنیت اسرائیل را حفظ كنند و از طرف دیگر از سران این كشورها می خواستند كه فضای سیاسی كشورهایشان را باز كنند. آن ها دیدند كه اگر بخواهند انتخاباتی مانند انتخابات فلسطین در سال 1385 برگزار كنند، حماس سر كار می آید، در عراق شیعیان به نوری المالكی رأی دادند، در خود مصر إخوان المسلمین تعدادی از كرسی های مجلس را به دست گرفتند و در بحرین نیز شیعیان موفقیت چشمگیری یافتند. آمریكایی ها دیدند كه با اصرار بر طرح خاورمیانه بزرگ كسانی سر كار می آیند كه مخالف آمریكا هستند. از طرف دیگر دیدند كه متحدین خودشان مانند مبارك و ملك عبدالله از جمله مخالفین این طرح هستند.

لذا این طرح را كنار گذاشتند تا این كه در سال 85 تصمیم گرفتند به حزب الله حمله كنند كه البته آن هم در چارچوب یك طرح كلان تر بود. گفته بودند اگر می خواهیم جمهوری اسلامی را از بین ببریم ابتدا باید بازوهای آن را بزنیم، غافل از این كه بازوهای جمهوری اسلامی در میان مردم است؛ یعنی آن دیپلماسی عمومی كه آمریكایی ها می خواهند به وسیله آن علیه ما اقدام كنند. این دیپلماسی عمومی را حضرت امام(ره) در اول انقلاب در میان مردم به كار بست و شما وقتی به منطقه نگاه می انداختی، اغلب مردم بر خلاف دولت ها با جمهوری اسلامی ایران بودند. در جنگ لبنان خانم رایس گفت این درد زایمان تولد خاورمیانه جدید است. آمریكایی ها یك رویكرد جدید برای منطقه پیش بینی كرده بودند و پس از این كه نتوانستند در جنگ علیه حزب الله پیروز شوند، از بین رفت. پس از آن نیز كنفرانس آناپولیس را مطرح كردند كه رهبر انقلاب گفتند به نتیجه نمی رسد و به نتیجه هم نرسید. بعد نیز نوبت به طرح صلح رسید.

بنابراین آمریكایی ها به دلیل تناقضات موجود و عدم همراهی متحدینش نتوانستند طرح های خود را پیش ببرند. دلیل اصلی این كه آمریكایی ها در تحولات كشورهای مصر، تونس، لیبی و جاهای دیگر شكست می خورند این است كه آمریكایی ها از یك سو منافع راهبردی در منطقه دارند و از سوی دیگر ادعای ارزش های دموكراتیك. آمریكایی ها و اروپایی ها می بینند كه كشورهایی مثل لیبی و عربستان نفت زیادی دارند و می توانند منافع زیادی داشته باشند. عربستان توان تولید 9 میلیون بشكه نفت در روز را دارد و بیشترین نفت خود را به آمریكا و كشورهای اروپایی می فرستد. این منافع راهبردی برای كشورهای غربی مهم است و باید از این كشورها حمایت كنند. اما از طرف دیگر ادعاهای لیبرالیستی و ارزش هایی همچون حقوق بشر و آزادی دارند كه آن را از زبان هابز، جان لاك، روسو و ... مطرح می كنند. در صورتی كه بخواهند آزادی در منطقه وجود داشته باشد، آن منافع راهبردی از میان می رود. بنابراین تضادی بین منافع راهبردی و ارزش های دموكراتیكی وجود دارد كه خودشان شعارش را سر می دهند و امروز در آن گرفتار شده اند.

اگر بخواهند اجازه بدهند مردم انتخاب كنند - دموكراسی در مكتب لیبرالیسم یك ارزش است- كسانی به قدرت می رسند كه با آمریكا مخالف هستند یا اگر مخالف هم نیستند اما نفت را به بهای ناچیز به آمریكا و اسرائیل نمی دهند. یا این كه دیگر خودشان را در آغوش آمریكا و اسرائیل نمی اندازند و از خودشان استقلال نشان می دهند و آن كاری را كه مبارك كرد، دیگر نمی كنند. بنابراین دلیل اصلی عدم موفقیت سیاست های آمریكا در منطقه وجود همین تناقضات است. در حال حاضر با موج بیداری اسلامی، وضع برای آمریكا قابل بازگشت نیست. ببینید! امروز بواسطه توسعه وسایل ارتباط جمعی، پیام انقلاب اسلامی به مردم رسیده است. به نظر من غربی ها نمی توانند در لیبی كسی مثل معمر قذافی را بیاورند، دیگر نمی توانند شبیه مبارك در مصر را بر سر كار بیاورند. چراكه مردم بیدار شده اند و این در اثر موج انقلاب اسلامی است كه ان شاء الله شاهد گسترش روزافزون آن خواهیم بود.
در محور سیاسی طرح خاورمیانه بزرگ گفتند كه فضای سیاسی كشورهای منطقه باید باز شود؛ یعنی سعی كنیم كه با افزایش انتخابات ها سرخوردگی مردم كمتر شود. این درواقع نوعی فریب مردم است كه به نوعی آرام شوند تا از التهاب كاسته شود. در بخش اقتصاد تصمیم گرفتند كه نقش دولت را در اقتصاد كم كنند.

رهبر معظم انقلاب بیشتر از یك دهه است كه از بیداری اسلامی بین جوانان و ملت های مسلمان صحبت می كنند. این موضوع تا قبل از اتفاقات اخیر واقعاً برای خیلی ها غیرقابل باور بود. سؤال این جاست كه در یك دهه اخیر بیداری اسلامی چه سیری داشته است؟
از همان روزهایی كه مبارزات ضد استبداد و ضد استعمار در ایران بوده و پس از پیروزی انقلاب، مردم منطقه كم و بیش متوجه این قضیه شده اند. نهضت ها و جریان های بیداری اسلامی از كشمیر پاكستان گرفته تا شمال آفریقا تحت تأثیر انقلاب اسلامی شكل گرفتند، اگرچه دشمنان با توطئه سعی داشته و دارند تا جلوی این حركت ها را بگیرند اما به نظر من این جریانات اخیر، به دلیل پیروزی هایی كه ما در عرصه های مختلف داشته ایم، با قدرت و سرعت بیشتری انتشار یافته است. مثلاً در عرصه اقتصادی از همان فروردین سال 58 ما تحریم بودیم اما الآن جایگاه ما كجاست؟  تولید ناخالص ملی ایران نسبت به قبل چه رشدی داشته است؟ با توجه به این كه قبل از انقلاب شش میلیون بشكه نفت در روز صادر می شد و الآن حدود دو و نیم میلیون بشكه در روز صادر می كنیم و جمعیت بیش از دو برابر شده است، جنگ و تحریم ها را داشتیم، در حوزه فناوری هسته ای، نانوتكنولوژی، سلول های بنیادین و... به جایگاه بسیار خوبی دست پیدا كردیم. لذا می خواهم بگویم كه این موج از ابتدای پیروزی انقلاب بوده اما امروز به بركت ایستادگی ملت و توسعه وسایل ارتباط جمعی از جمله اینترنت، ماهواره و شبكه های تلویزیونی با شتاب بیشتری حركت كرده است.

این جا دو شبهه مطرح می شود؛ اولاً برخی معتقدند این حركت ها را نمی توان حركت های اسلام گرایانه دانست. ثانیاً چرا این خیزش اسلامی با 32 سال فاصله پس از انقلاب اسلامی ما اتفاق می افتد؟ عده ای معتقد هستند به خاطر این فاصله اتفاقات اخیر را نمی توان مرتبط با تأثیر انقلاب ایران یا اسلام خواهی دانست.
خیزش های اخیر به چند دلیل اسلام خواهانه و اسلام گرایانه هستند. اول این كه در این كشورها اسلام گراها محور هستند؛ ثانیاً شعارهای مردم این كشورها «الله اكبر» و «لا اله الا الله» است و سوم این كه میعادگاه این مردم نماز جمعه و مساجد است. بنابراین دیگر چه باید باشد تا ما بگوییم اسلام گرایانه است؟ در مورد شبهه دوم نیز در یك نگاه تمدنی، راهبردی و استراتژیك سی سال دوره طولانی ای نیست. سرنوشت ملت ها حداقل طی یك قرن رقم می خورد. اگر آثار انقلاب پس از سی سال در این كشورها بروز و ظهور می یابد، این دوره، دوره طولانی ای نیست. مسئله بعد این است كه به خاطر امنیت منطقه و موارد اهمیتی كه ذكر شد، بالأخره حضور دشمنان، تمركزشان روی خاورمیانه، رژیم های دست نشانده استبدادی، استفاده از ابزارهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی موانعی ایجاد كرده است. از طرفی آمریكا و سایر كشورهای غربی مسائلی را در داخل برای ما ایجاد كرده بودند اما با وجود همه این مشكلات، انقلاب ما برای كشورهای منطقه این پیام را داشت كه نظامی جمهوری اسلامی كه به دنبال اسلام و مردم  سالاری دینی بود، موفق شده است. غربی ها تلاش كردند از رسوخ این پیام در منطقه جلوگیری كنند كه در نهایت شكست خوردند.



تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۰ | 12:16 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |


لشگركشي آل سعود به بحرين و قتل عام وحشيانه مردم مظلوم و غيرمسلح اين سرزمين شيعه نشين -كه به ناحق و در جريان خيانت شاه معدوم از ايران جدا شده است- اگر چه رخدادي تلخ و فاجعه آميز است اما تمامي شواهد و قرائن موجود بي آن كه گزافه و اغراقي در ميان باشد، حكايت از آن دارند كه آل سعود به پايان حيات نفرت انگيز خود رسيده است و خاورميانه اسلامي در آينده اي بسيار نزديك از اين جرثومه فساد و تباهي و متحد تابلودار اسرائيل پاكسازي مي شود. براساس همين شواهد كه در اين يادداشت به نمونه هايي از آن اشاره مي شود، بعيد به نظر مي رسد خاندان آل سعود از روز بد حادثه اي كه پيش روي دارند، جان سالم به در برند و در مجازات اين خاندان تحت قيموميت آمريكا، تنها به فروپاشي حاكميت آنها بسنده شود، بخوانيد؛
1-«مارتين ايندايك» سفير سابق آمريكا در اسرائيل و مدير بخش خارجي موسسه «بروكينگز» طي يادداشتي در روزنامه واشنگتن پست - 7 آوريل / 18 فروردين- به فهرستي از نقاط آسيب پادشاهي آل سعود اشاره كرده و به گونه اي تلويحي، ادامه حاكميت اين خاندان در شبه جزيره عربستان را ناممكن ارزيابي مي كند. «ايندايك» كه نظرات وي در ميان دولتمردان آمريكا از اعتبار بالايي برخوردار است، تنها راه پيش پاي آمريكا براي حفظ حاكميت آل سعود را تبديل «پادشاهي مطلقه» به «مشروطه سلطنتي» مي داند ولي بلافاصله مي افزايد «با توجه به امواج بلند سونامي اسلامي در خاورميانه و شمال آفريقا، بعيد به نظر مي رسد كه فرصتي براي اين تغيير ساختار در حكومت آل سعود باقي مانده باشد». مارتين ايندايك توضيح مي دهد حكومت كنوني عربستان، بر گرفته از مدل حكومت هاي استبدادي قرن 15 ميلادي است كه نمي تواند در قرن 21 شانس دوام داشته باشد و در مواجهه با خيزش هاي امروز خاورميانه، به طور كامل از بين خواهد رفت.
سفير سابق آمريكا در اسرائيل در ادامه تحليل -بخوانيد گزارش- خود از شرايط شكننده و روبه زوال آل سعود مي نويسد؛ «بسته كمك هاي مالي به ارزش يكصد ميليارد دلار و تعهد ايجاد 60 هزار فرصت شغلي كه ملك عبدالله وعده داده است، نمي تواند از خروش مردم و مخصوصاً جوانان عربستان عليه آل سعود جلوگيري كند» و مي افزايد «مردم اين مبلغ را فقط بخشي از مطالبات خود مي دانند كه تاكنون از آنان دريغ شده است» و مي نويسد «جاذبه استقلال و آزادي سياسي كه از آن سوي مرزها و امروز از ايران پمپاژ مي شود و از طريق اينترنت و تلويزيون هاي كابلي در ميان شهروندان عربستان منتشر مي شود، چيزي نيست كه ملك عبدالله بتواند با پرداخت رشوه مالي و اختناق پليسي مانع گسترش آن شود».
2- ديپلمات هاي سعودي در محافل سياسي و رسانه اي آمريكا و كشورهاي اروپايي به «ديپلمات هاي شرمسار»- ASHAMED DIPLOMATS- شهرت دارند چرا كه به شدت از روبرو شدن با خبرنگاران و مصاحبه با آنان پرهيز مي كنند. رسانه هاي غربي بر اين باورند كه آنچه ديپلمات هاي سعودي را از روبرو شدن با خبرنگاران پرهيز مي دهد، نگراني آنها از پرسش هاي احتمالي درباره ساختار حكومتي آل سعود است. ساختاري كه هيچ توضيح قابل قبولي براي آن وجود ندارد. حاكميت يك خاندان دست نشانده انگليس و تحت قيموميت كنوني آمريكا بر مردم عربستان، بي آن كه در آن از انتخابات و دخالت مردم در تعيين سرنوشت خويش كمترين اثر و نشانه اي باشد. پرهيز ديپلمات هاي سعودي از روبرو شدن با خبرنگاران تا آنجاست كه وزير خارجه عربستان نيز در جريان ديدار با همتايان خود از حضور در كنفرانس مشترك خبري كه يك رسم تعريف شده ديپلماتيك است خودداري مي كند.
از سوي ديگر اكثر دانشجويان عربستان كه در خارج از كشور خويش به تحصيل اشتغال دارند نيز به دانشجويان خجالتي و كم حرف معروفند و بسياري از آنها در هيچيك از مباحث سياسي كه در ميان دانشجويان متداول و معمول است شركت نمي كنند. برخي از اين دانشجويان انكار نمي كنند كه با حكومت قرون وسطايي آل سعود موافق نيستند و آنها را دايناسورهاي فرار كرده از پارك ژوراسيك مي دانند! ولي از بيم بازخواست دستگاه امنيتي عربستان ترجيح مي دهند مخالفت خود را ابراز نكنند. يكي از همين دانشجويان به هفته نامه آمريكايي «نيويوركر» مي گويد؛ تا چند ماه قبل، از اين كه يك شهروند عربستان سعودي هستم، احساس ناخوشايند و آزاردهنده اي داشتم و در برخي از مواقع خود را يكي از ايرانيان عرب زبان معرفي مي كردم اما امروزه با شكل گيري قيام مردمي عليه آل سعود، ديگر آن احساس را ندارم و مخصوصا در كنار برادران فلسطيني خود، احساس شرمندگي و حقارت نمي كنم.
3- چهارشنبه هفته گذشته- 24 فروردين ماه- روزنامه سعودي «عكاظ» به نقل از سايت «ايلاف» كه وابسته به وهابيون دربار سعودي است، نوشت؛ آيا هيچكس مقاله هاي ضد ايراني ما را مي خواند يا اين مطالب را كه همه روزه در رسانه هاي كشورمان منتشر مي كنيم براي خودمان مي نويسيم تا خشم خود را از حضور پرقدرت ايران در همه جاي خاورميانه و حتي شمال آفريقا كاهش دهيم؟! ايران فقط با گروه هاي شيعه در كشورهاي عربي ارتباط ندارد، بلكه با جنبش سني مذهب حماس در فلسطين نيز مرتبط است و شايد تعجب كنيد اگر گفته شود در ميان مردم ليبي هم حضور دارد. ايران اكنون نيروگاه هسته اي دارد، زيردريايي مي سازد، موشك دوربرد و پيشرفته توليد مي كند و همه جا در ميان مردم ما حضور دارد. ايران اكنون به شبحي تبديل شده كه در باغ هاي ما گردش مي كند ولي ما او را نمي بينيم و نمي دانيم كجاست؟
4- همان روز- چهارشنبه- سمر مقرون، يكي از نويسندگان معروف عربستان در روزنامه سعودي «الجزيره» نوشت «اين روزها هركس به من مي رسد، مرا به خاطر مقالاتي كه عليه ايران مي نويسم، سرزنش مي كند و به من تهمت ضد شيعي مي زند و به شدت از انقلاب بحرين حمايت مي كند. اين افراد با اين كه شهروند عربستاني هستند خيلي بيشتر از شهروندان ايراني از نظام اسلامي ايران حمايت مي كنند و ما را نويسندگان جيره خوار مي نامند. اين افراد در رسانه هاي عربستان نمي توانند به نفع ايران شعار بدهند ولي در محافل خود و از طريق سايت هاي اينترنتي، به صراحت از ايران و حتي از نظاميان ايران دفاع مي كنند. چنين افكاري نشان دهنده يك طرز تفكر خطرناك و جدي در ميان جامعه ماست و بايد آن را خطرناكترين دشمن خود بدانيم».
5- در يكي از اسناد منتشر شده ويكي ليكس به ملاقات سري «مئير داگان» - رئيس وقت سازمان موساد- با «نيكلاس برنز» معاون وقت وزارت خارجه آمريكا در سال 2007 ميلادي اشاره شده است. اين ملاقات همزمان با فروش 63 ميليارد دلار تسليحات نظامي از سوي آمريكا به عربستان سعودي صورت گرفته و موضوع آن رايزني با اسرائيل و ارزيابي پي آمدهاي فروش تسليحات ياد شده به عربستان است. در اين ملاقات، مئير داگان به وزارت خارجه آمريكا اطمينان مي دهد كه از فروش تسليحات نظامي به عربستان نگران نيست و در توضيح نظر خود مي گويد؛ آل سعود، متحد منطقه اي ما هستند ضمن آن كه توان و مهارت هاي لازم براي استفاده از سلاح هاي مدرن را ندارند و اين تسليحات در اختيار مستشاران و نظاميان آمريكايي باقي مي ماند. رئيس وقت موساد در اين ملاقات به نكته اي اشاره مي كند كه با توجه به تهديد اخير عربستان عليه جمهوري اسلامي ايران و حضور بزدلانه و جنايتكارانه ارتش اين كشور در بحرين، نكته اي شنيدني است. داگان مي گويد؛ توان ارتش عربستان فقط در حد و اندازه مقابله با يك قبيله بدون سلاح عرب است و اساساً قدرت تقابل با يك ارتش منظم و حتي يك قبيله عرب مسلح را ندارد.
گفتني است كه دو سال قبل، ارتش آل سعود با تجهيزات كامل زميني و هوايي براي كمك به علي عبدالله صالح در سركوب انقلابيون جنوب يمن- الحوثي ها- وارد يمن شد ولي در فاصله اي بسيار كوتاه، شكست سخت و سنگيني را تحمل كرده و با برجاي نهادن بسياري از ادوات نظامي خود- حداقل 7 تانك و دو فروند بالگرد و انبوهي از تجهيزات و تسليحات فردي نظاميان سعودي - مجبور به عقب نشيني شد.
6- با توجه به نكات فوق كه فقط اندكي از بسيارهاست و از پايه هاي لرزان رژيم آل سعود حكايت مي كند و با در نظر گرفتن امواج بلند سونامي اسلامي كه منطقه را فرا گرفته و هر روز بر دامنه و بلنداي آن افزوده مي شود، به آساني مي توان نتيجه گرفت كه پادشاهان آل سعود با لشگركشي به بحرين و قتل عام مردم بي دفاع آن دست به خودكشي زده اند و سقوط حتمي خود را جلو انداخته اند. چرا؟!
الف: مگر مردم مسلمان عربستان با مردم مصر، تونس، اردن، يمن، ليبي و... چه تفاوت عمده اي دارند؟ و مگر نه اين كه طي چند ماه اخير بارها نارضايتي خود از رژيم آل سعود را فرياد زده و سركوب ها نيز به اعتراف حاميان و دولتمردان آل سعود در كاهش خشم و نفرت مردم نسبت به ديكتاتورهاي حاكم بر سرزمين وحي كمترين تاثيري نداشته است؟ بنابراين عربستان نيز مانند ساير كشورهاي اسلامي تحت سلطه ديكتاتورهاي دست نشانده آبستن حادثه است و به قول «مارتين ايندايك» از سونامي اسلامي در امان نيست. گفتني است برخي از منابع غربي به كوچ تعداد قابل توجهي از اعضاي خاندان آل سعود به آمريكا و كشورهاي اروپايي طي چند ماه اخير خبر داده اند. به گزارش اين منابع، شاهزاده هاي سعودي از شركت بلاك واتر «BLACK WATER »كه يك ارتش خصوصي و مشهور آمريكايي است براي حفاظت از خود، مزدور استخدام كرده اند.
ب:نظاميان سعودي در بحرين به هنگام حضور در صحنه براي سركوب و قتل عام مردم از ماسك استفاده مي كنند و به شدت از اين كه شناخته شوند بيم دارند. و در همان حال، نشانه هاي قابل توجهي از سرپيچي و تمرد نظاميان سعودي براي اعزام به بحرين گزارش شده است. به نوشته گزارشگر «وال استريت ژورنال»، نظاميان سعودي با توجه به تحولات اخير خاورميانه، سقوط رژيم آل سعود را نزديك مي دانند و از اينكه قرباني بلندپروازي هاي خاندان آل سعود شوند وحشت دارند. گزارشگر وال استريت ژورنال مي نويسد؛ وحشت فرماندهان و سربازان سعودي از پشت ماسك ها نيز به آساني قابل ديدن است.
ج: تقريبا تمامي شاهزادگان سعودي و فرماندهان و صاحب منصبان رژيم آل سعود در ايالات مختلف آمريكا و كشورهاي اروپايي صاحب قصرهاي افسانه اي هستند و چند ماه از سال را در اين كشورها به سر مي برند، بنابراين شناسايي و انتقام از آنها به آساني امكان پذير است و شنيده ها حكايت از آن دارد كه جوانان بحريني در انتقام خويش از اين جرثومه هاي فساد و تباهي مصمم هستند و سوگند ياد كرده اند كه گريبان آنها را حتي بعد از سقوط رژيم آل سعود نيز رها نكنند. چرا كه اعدام انقلابي آنها را در هر نقطه دنيا يك تكليف الهي مي دانند و الحق كه چنين است.
د: آل خليفه، اساساً از ساكنان بحرين نيستند و از قبايل باديه نشيني بوده اند كه بعد از خيانت شاه معدوم و جدايي استان بحرين از ايران، به اين منطقه كوچانده شده اند و از سوي ديگر عمده ترين منابع و ذخاير نفتي عربستان در منطقه شيعه نشين قطيف قرار گرفته است كه پيوندهاي ديرينه با مردم بحرين دارند و طي چند هفته گذشته بارها در اعتراض به حاكميت آل سعود و به حمايت از مردم مظلوم بحرين دست به تظاهرات زده اند. مردم قطيف با استناد به سوابق تاريخي خود و مختصات جغرافيايي منطقه خواستار جدايي از عربستان و تشكيل يك كشور مستقل هستند. رژيم آل سعود طي چند سال گذشته براي بر هم زدن تركيب جمعيتي قطيف و بحرين اقدام به كوچاندن برخي از قبايل عرب به اين دو منطقه كرده است كه امروزه مردم بحرين و قطيف آنان را به چشم بيگانه مي نگرند و اعلام كرده اند كه در حكومت آينده، آنها را خارجيان پاسپورت دار تلقي مي كنند نه از اتباع شناسنامه دار در بحرين و قطيف.
7- و بالاخره همه شواهد و قرائن حكايت از آن دارند كه رژيم قرون وسطايي آل سعود فقط چند گام كوتاه با سقوط فاصله دارد و بديهي است اعضاي خاندان آل سعود، صاحب منصبان دربار سعودي و نظاميان اعزامي به بحرين در صورتي كه پس از پايان ماجرا- كه بسيار نزديك است- زنده بمانند، در هيچ نقطه دنيا از انتقام ملت هاي مسلمان در امان نيستند.
حسين شريعتمداري



تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۰ | 12:15 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |

اعظم حمیدپور
 
در پی تسری سونامی انقلاب های عربی به اکثر کشورهای خاورمیانه و در شرایط کنونی بحرین را می توان بحرانی ترین کشور منطقه دانست. قیام های مردمی در این کشور با هدف سرنگونی حکومت "شیخ حمد بن عیسی آل خلیفه" پادشاه فعلی بحرین تداوم دارد. پادشاه بحرین که بعد از فوت پدرش در مارس 1999 به قدرت رسید، سعی می کند چهره ای مدرن و اصلاح طلب داشته باشد اما بسیاری معتقدند تبعیض های مربوط به شیعیان، به شدت از این گروه ناراضی بالقوه ساخته است.
 
در پی تسری سونامی انقلاب های عربی به اکثر کشورهای خاورمیانه و در شرایط کنونی  بحرین را می توان بحرانی ترین کشور منطقه دانست. قیام های مردمی در این کشور با هدف سرنگونی حکومت "شیخ حمد بن عیسی آل خلیفه" پادشاه فعلی بحرین تداوم دارد. پادشاه بحرین که بعد از فوت پدرش در مارس 1999 به قدرت رسید، سعی می کند چهره ای مدرن و اصلاح طلب داشته باشد اما بسیاری معتقدند تبعیض های مربوط به شیعیان، به شدت از این گروه ناراضی بالقوه ساخته است. شیخ حمد در اولین اقدام در سال 2001 دستور همه پرسی "منشور جدید ملی" را صادر کرد که در همان سال نیز به تصویب اکثریت مردم بحرین رسید. یکی از مهمترین اصول این منشور، احیای انتخابات آزاد بر اساس قانون است. همچنین در این منشور آمده که همه شهروندان در برابر قانون مساوی هستند و هرگونه تبعیض در زمینه هایی همچون جنسیت، اصل و نسب، زبان و مذهب نفی شده است اما این وعده ها هرگز تحقق نیافت و همین مساله خشم مردم بحرین را برانگیخت.

شیعیان بحرین با وجود اینکه قریب به هفتاد درصد از جامعه بحرین را تشکیل می دهند اما بسیاری معتقدند به دلیل سیاست های تبعیض آمیز دولت که خود اقلیتی از طیف سنی این کشور است، از حقوق سیاسی، اجتماعی و حتی اقتصادی شایسته ای برخوردار نیستند و عملا در چشم دولتمردان این کشور "شهروند درجه دو" محسوب می شوند.  شیعیان بحرینی بیش از هر چیز خواهان عدالت حاکمان این کشور و پرهیز از سیاست های تبعیض آمیز و نیز امکان دسترسی برابر تمامی شهروندان فارغ از تفاوت های طایفه ای آنها به پست ها و مناصب سیاسی هستند.

دستگیری و پرونده سازی و طرح اتهام هایی همچون تلاش برای براندازی حکومت و دخالت در اقدامات تروریستی، از جمله فشارهای دولت بحرین به شیعیان این کشور است. از سوی دیگر رهبران شیعه بحرینی همواره دولت را متهم می کنند که حوزه های انتخاباتی این کشور به گونه ای تقسیم بندی شده است که برتریهای جمعیت شیعیان به حداقل برسد. علاوه بر آنچه گفته شد دولتمردان بحرین را متهم هستند که در سال های اخیر تلاش کرده اند تا با مهاجرت تعداد زیادی از اعراب سنی از دیگر کشورها به بحرین و دادن تابعیت به آنها، ترکیب جمعیتی این کشور را به ضرر شیعیان تغییر دهند. [1]

نقطه آغازین قیام در برابر حکومت خودکامه پادشاه بحرین فراخوان اینترنتی تظاهرات در اواخر بهمن ماه سال گذشته بود که پلیس بحرین تلاش کرد با توسل به زور تظاهرات معترضان در یک شهر کوچک در شرق بحرین را متفرق کند اما در جریان این درگیری ها یک نفر کشته و بیست نفر زخمی شدند.

با شعله ور شدن آتش خشم عمومی، قیام مردمی به سراسر کشور تسری یافت و میدان "اللولوء" در منامه پایتخت بحرین به مرکز اصلی تجمعات و اعتراضات ضدحکومتی تبدیل شد. در این راستا می توان به الگوبرداری معترضان بحرینی از قیام مردم مصر اشاره کرد. بدین ترتیب که تجمع در میدان "تحریر" قاهره موجب شد تا میدان "اللولوء" به نماد مقاومت مردم معترض بدل شود تا جایی که با گذشت چند روز از تداوم درگیری ها رژیم بحرین اقدام به تخریب میدان مذکور نمود.

نکته قابل توجه در زمینه قیام مردمی بحرین فرار به جلو و فرافکنی مقامات این کشور بوده است. رهبران خودکامه بحرین که مقاومت سیاسی و اجتماعی شیعیان به رهبری جنبش شیعی "الوفاق" را محور اصلی مبارزات مردمی برآورد می کنند، جمهوری اسلامی را عامل اصلی برهم زدن ثبات و امنیت این کشور کوچک عربی معرفی می کنند. این در حالی است که نیروهای نظامی کشورهای عربستان سعودی و امارات که با دعوت حاکمان بحرین به خاک این کشور وارد شده اند در به خاک و خون کشیدن اعتراضات مردمی اوج مداخله گری در امور داخلی یک کشور را به نمایش گذاشته اند.


دولت بحرین در برابر اعتراضات مردمی از هیچ اقدامی فروگذار نکرده است. از یک سو حاکمان منامه با وعده های خود در زمینه اصلاحات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به دنبال فرونشاندن خشم عمومی هستند و از سوی دیگر کشتار مخالفان با کمک نیروهای بیگانه و تخریب مکان هایی چون مساجد و حسینیه ها به اقدامات هر روزه حکومت تبدیل شده است.[2]

در شرایط کنونی مخالفان حکومت، براندازی رژیم آل خلیفه را به عنوان هدف اصلی قیام عمومی بحرین دنبال می کنند و خشونت و قتل و خونریزی حاکمان منامه تاکنون نتوانسته مخالفان را از میدان به در کند. به گمان بسیاری از تحلیل گران حکومت آل خلیفه را می توان گزینه بعدی پیوستن به سرنوشت رژیم های ساقط شده مصر و تونس به شمار آورد. در این میان رژیم محافظه کار و ارتجاعی عربستان را می توان به عنوان یکی از مهمترین عوامل حفظ وضع موجود و به نوعی محافظه کاری عربی در منطقه به شمار آورد که البته این رژیم نیز در درون خود با چالش هایی روبرو بوده است.

پی نوشتها
[1] -  "وضعیت شیعیان بحرین"، ترجمان سیاسی، شماره 35 خاورمیانه، ص2.
[2] - "بحرین و تداوم سرکوب قیام مردمی" در:
http://www.tabnak.ir/fa/news/155306

 
 



تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۰ | 12:14 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |

پروفسور حميد مولانا

در آستانه سي و سومين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي ايران ما شاهد نهضت هاي چشمگير بزرگي در دنياي عرب هستيم. اين جنبش ها حيرت جهانيان را برانگيخته و معادلات سياسي قدرت ها را بيش از هر موقع ديگر متزلزل كرده است. اين اعتراضات در سطح بين المللي كاملا قابل پيش بيني بود. حقيقت اين است كه زيرساخت هاي فرسوده نظام ملي و بين المللي كه سال ها بر جوامع عربي حكومت كرده اند اكنون مردم آن را به چالش كشيده اند و به تدريج در حال فروپاشي است.
حيرت بسياري از دولتمردان و نخبگان بين المللي و داخلي و رسانه هاي آنها از سرعت اين رويدادها قابل درك است. اين بي توجهي به واقعيت ها درشگفتي بسياري از دولتمردان، نخبگان و رسانه ها در هنگام وقوع انقلاب اسلامي ايران و فروپاشي شوروي نيز قابل مشاهده بود.
بيكاري، فقر، شكاف طبقاتي، نبود احزاب و تنوع رسانه اي و مطبوعاتي، استبداد فردي و حكومتي، فساد مالي و اخلاقي، طايفه گرائي، همه اينها از عواملي هستند كه باعث نارضايتي مي شوند.

ولي هيچ كدام به تنهائي و يا حتي به طور جمعي ريشه اصلي اين بحران ها نيستند. سؤال اصلي اين است كه چرا فقر و شكاف طبقاتي در جامعه وجود دارد؟ چرا مردم به حاكمان و نخبگان سياسي خود اعتماد ندارند؟ شكاف بين جامعه و دولت از كجا به وجود آمده است؟ منابع مشروعيت حكومت برپايه و اساس چه ارزش هائي نهاده شده است؟ آيا مردم حقيقتا به اينگونه مشروعيت هاي وارداتي از غرب و نظام آنها احترام مي گذارند؟ آيا تفاوتي درباره تعريف دموكراسي و شاخص هاي آن وجود دارد؟ كدام نوع دموكراسي و توسعه و با چه ارزش هايي؟ به طور خلاصه، چگونه مي توان اعتراضات و عصيان امروزي مردم در تونس و مصر و يمن و ساير كشورهاي عربي را بيان كرد؟ علت اصلي اين ناآرامي ها چيست؟
علت اصلي اين بحران ها، نظام و الگوي «ملت- دولت» غربي است كه بر اين جوامع تحميل گرديده و استقلال فكري، فرهنگي، سياسي و اقتصادي و حكومتي را از اين سرزمين ها سلب كرده است.

تناقض الگوي «ملت- دولت» با فرهنگ و تمدن و آئين و دين اين سرزمين ها از يك طرف و شكست همين الگو در بهترين شرايط خود در كشورهاي غربي دو طرف اين سكه بحران است. الگوي «ملت- دولت» با همه ارزش هاي اروپائي و خارجي خود نخست در اواخر قرن هيجدهم با حمله ناپلئون بناپارت به مصر در كشورهاي اسلامي به مردم تحميل گرديد بدون اينكه طايفه گرائي و استبداد قبيله اي نظام سلطنتي موروثي و سيستم خليفه گرائي جغرافيائي را از بين ببرد. غرب با صيانت نظامي، سياسي، اقتصادي و علمي خود نه تنها مختصر آزادي هائي را كه به شهروندان خود تفويض كرده بود به كشورهاي اسلامي مانند مصر انتقال نداد بلكه شعار «آزادي، مساوات و برابري» انقلاب فرانسه به مدت دو قرن به استعمار كشورهائي مانند تونس، الجزاير و مغرب انجاميد. غرب بزرگترين نقض كننده ارزش هاي خود در دنياي شرق بوده است و به همين جهت احترام و اعتماد مردم اين كشورها را از دست داده است.
اين الگوي «ملت- دولت» غرب بوده است كه با حمايت از ملي گرائي، و طايفه گرائي و در نقاب حمايت از دولت هاي ملي كوشش كرده است ارزش هاي خود را تحت اين گونه نظام بين اعراب ترويج داده و با استفاده از منابع سرشار طبيعي و استراتژيك اين سرزمين ها تسلط خود را بر اين منطقه پايدار كند. در نتيجه الگوي «ملت- دولت» به دولت ها و حكومت هاي يك حزبي، فردي، سلطنتي، و طايفه اي 100 سال اخير تبديل شده است. اين الگوي حكومت و توسعه از يك طرف در داخل كشورها ملت ها را به گروه هاي مختلف «مدرن» و «متجدد» و «سنتي» و «ديني» و... تقسيم كرده و در سطح مرزها باعث نفاق و دودستگي اعراب و مسلمانان گرديده است.
امروز كسي نيست كه بنويسد نقش زبان عربي، همبستگي فرهنگي و مشاركت ديني و مذهبي چه سهمي در بسيج و نهضت هاي شمال افريقا و خاورميانه داشته است. نهضت هاي امروزي اعراب آهنگ ويژه خود را دارد و استقلال و آزادي مردم اين كشورها را بايد در چارچوب فرهنگ اسلامي و ملي آنها درك كرد. فقدان مشروعيت حكومت ها، شكاف بزرگ بين خواص و عام، فاصله عظيم بين دولت و جامعه، يا دولت و ملت، بي اعتمادي مردم به احزاب، بي اعتمادي مردم به غرب، فريبكاري و خودخواهي و حب نفس دولتمردان و حاكمان و بي صداقتي غرب در مديريت اين بحران ها دلائل بزرگ و متعدد اعتراض هاي كنوني است. به خاطر داشته باشيم كه خواسته هاي مردم مصر، تونس و ساير كشورهاي عربي فراسوي موارد مادي و اقتصادي و مالي است و بيش از همه با كرامت و عزت بشري و آزادي و استقلال فكري و مشروعيت حكومتي ارتباط دارد.
امروز آمريكا و برخي از كشورهاي اروپاي غربي مي خواهند اشتباهاتي را كه در زمان انقلاب اسلامي و درباره شاه معدوم كردند در مصر و ساير كشورهاي عربي تكرار نكنند، ولي قدرت اين كار را ندارند چون ديدگاه امريكا و اتحاديه اروپا درباره خودشان و مردم خاورميانه و دنياي اسلام يك ديدگاه غلط است. مشكل غرب و طرفداران آن اين است كه به تغيير و اصلاحات اعتقاد ندارند و از تغييرات بنيادين گريز دارند و در بسياري اوقات دانسته و ندانسته خود را فريب مي دهند.
به دو موضوعي كه اين روزها از زبان دولتمردان و نخبگان و رسانه ها و به اصطلاح كارشناسان غرب مي شنويم و مي خوانيم توجه كنيد:
«انقلاب و شورش در دنياي عرب و تونس و مصر با اينترنت و فيس بوك و تويتر شروع شده و پايان خواهد يافت»، «ما طرفدار دموكراسي در مصر هستيم ولي اگر انتخابات را اخوان المسلمين و گروه هاي اسلامي ببرند، آن را قبول نداريم.»
به خاطر دارم در زمان انقلاب اسلامي ايران نيز در غرب اين شعار را ترويج مي كردند كه «انقلاب ايران با نوار و ضبط صوت شروع شده است» و با «نوع دموكراسي غرب خاتمه خواهد يافت». غافل از اينكه نوار و ضبط صوت و تويتر و فيس بوك و تكنولوژي هاي ديگر را همه دارند و همه مي توانند از آنها استفاده كنند ولي مشروعيت رهبري، حقانيت انقلاب، و زير ساخت هاي سنتي و بومي در دست همه نيست.
   



تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۰ | 12:14 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |