تحولات واقعه در خاورمیانه و رسالت سنگین انقلاب اسلامی ایران
محمد امیر خوش صحبتان
سقوط «طاغوت سیاسی» و آغاز راه
در حیات انسانی انقلاب طبق مبانی قرآنی سه طاغوت باید سرنگون شوند و تعالیم سعادتگستر الهی جایگزین آنها شود. در قرآن کریم به موسی (ع) دستور داده میشود به سمت این سه طاغوت (فرعون نماد طاغوت سیاسی، هامان نماد طاغوت فرهنگی و قارون نماد طاغوت اقتصادی) حرکت کند و در پی اصلاح این سه حوزه برآید. برهمین اساس در تفکر قرآنی انقلاب لزوماً به معنی تغییر ساختار سیاسی تلقی نمیشود. چیزی که امروزه در عرف سیاسی کاملاً عکس آن مفروض گرفته میشود. با این تعاریف آیا انقلاب اسلامی ایران به هدف نهایی خود که تنها با سرنگونی هر سه طاغوت سیاسی، فرهنگی و اقتصادی متجلی می گردد دست یافته است؟
تحولات اخیر در منطقه بهخصوص با اوجگیری جریان مخالف دولت در مصر و تونس و سرنگونی ایندولتها، نگاه تحلیلگران را به سوی خود بیش از پیش جلب نمود تا جایی که بسیاری به بازشکافی و مداقه در این تحولات پرداختند و هرکس از ظن خود به توصیف و تشریح وقایع پرداخت. نکته مهم در این میان بحث منشاء اثر بودن انقلاب اسلامی ایران در این تحولات بود. هرچند در بسیاری از تحلیها تاثیرات فکری انقلاب اسلامی مورد اشاره قرار گرفت اما در هیچ یک از این آثار به پلهی بعد از تحلیل اولیه رجوع نشد که منشاء اثر بودن انقلاب اسلامی در محتوا تا چه حد بوده و اصالتاً تعریف محتوایی درستی از انقلاب ایران برای مردم منطقه ارائه شده است که بتوان با توجه به آن الگوی انقلاب را منشأ اثر در وقایع منطقه دانست.
شاید این ادعا غریب به نظر رسد و تصور شود که تعریف محتوای انقلاب مشخص بوده و هست پس اصلاً سؤال از آن در حال حاضر نمیتواند محل بحث قرار گیرد. اما نکتهای که شاید سابقهای به درازای تاریخ حیات انقلاب اسلامی داشته باشد همین است که اتفاقاً نقطه گره و بزنگاه انقلاب اسلامی همین تعریف محتوایی بوده است که گرچه در صحبتهای امام راحل، رهبری، برخی عملکردها و... به صورت فاکتورهای مجزا مطرح شد، لکن این تعریف در هیچ زمان و مکانی منسجم و مورد اتفاق نظری و عملی حتی در میان افراد دخیل در انقلاب قرار نگرفته است. این مدعا گرچه سنگین به نظر میآید، اما شاهد مثال و قرینه صدق آن را میتوان در بسیاری از عملکردها در طول حیات انقلاب و نیز اظهارنظرهای برخی از مسئولین جمهوری اسلامی سراغ گرفت چه آنکه در بسیاری از موارد این نوع تقابلات چه در نظر و چه در عمل منجر به متناقض نشان داده شدن مواضع نظری و عملی در جمهوری اسلامی گردیده است. این مقدمه و ارتباط آن با مسائل رخ داده در کشورهای مسلمان شاید روشن به نظر نیاید لکن با بازتعریف بسیاری از مفاهیم این ارتباط و در پی آن خلاء مفهومی خود را به خوبی نمایان میسازد.
اگر خواسته باشیم تعریف درستی از چگونگی سیر انقلاب اسلامی ایران در سه دهه گذشته به دست آوریم باید به تفکیک دو ساحت حیات برای انقلاب اسلامی بپردازیم. ساحت اول حیات مادی یک انقلاب است که مشخصاً به توسعه در صنعت، فناوریهای نوین و مجموعا پیشرفت در هرآنچه که شاکله تمدن امروز بشری را پی ریخته است باز میگردد که در این حوزه و به استناد دستاودهای به دست آمده در این سه دهه عملکرد جمهوری اسلامی قابل توجه است، لکن حیات دوم که به عبارتی از حیات اول مهمتر است ساحت حیات انسانی یک انقلاب است. حیات انسانی یک انقلاب ساحتی است که وجه تمایز تفکر دینی انقلاب ما با تفکرات و اندیشههای حاکم بر بشریت امروز در آن بهطور کامل رخ مینماید. در حیات انسانی انقلاب طبق مبانی قرآنی سه طاغوت باید سرنگون شوند و تعالیم سعادتگستر الهی جایگزین آنها شود. در قرآن کریم به موسی (ع) دستور داده میشود به سمت این سه طاغوت (فرعون نماد طاغوت سیاسی، هامان نماد طاغوت فرهنگی و قارون نماد طاغوت اقتصادی) حرکت کند و در پی اصلاح این سه حوزه برآید این امر نشاندهندهی آن است که در تفکر قرآنی انقلاب لزوماً به معنی تغییر ساختار سیاسی تلقی نمیشود. چیزی که امروزه در عرف سیاسی کاملاً عکس آن مفروض گرفته میشود و در بسیاری موارد به محض تغییر در ساختار سیاسی سخن از انقلاب به میان میآید. انقلاب اسلامی ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست و لزوماً وقتی به این جریان انقلاب اطلاق میشود که بر هر سه طاغوت فائق آمده باشد و یا حداقل بر هر سه ساختار شوریده باشد. لکن تجربه تاریخی جمهوری اسلامی نشاندهنده آن است که با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در 22 بهمن 57 طاغوت سیاسی نامشروع سرنگون گردید و به جای آن حاکمیت سیاسی مشروع جایگزین شد، اما نکته مهم در دوران پس از سرنگونی طاغوت سیاسی تکلیفیست که حکم بر اسقاط طاغوت فرهنگی واقتصادی را تجویز می نماید که در بسیاری از موارد در طول تاریخ جمهوری اسلامی اقدام چندانی صورت نپذیرفته و همچنان ساختار اقتصادی و فرهنگی غیر از آن چیز که مورد نظر امام و رهبری انقلاب است را شاهدیم. شاید گفته شود این دو مهم در پروسه زمانبر به نتیجه خواهند رسید، اما باید گفت در بسیاری از موارد جهتگیریهای صورت پذیرفته بر خلاف خواست صریح رهبری انقلاب در این دوحوزه (اقتصاد و فرهنگ)حتی به سمت سرنگونی طاغوت اقتصادی و فرهنگی نبوده که این خود نشان از نوعی انحراف از اصول در بدنه حاکمیت چه در دولت و چه در ارکان دیگر دارد. شاهد مثال این مدعا را میتوان در حوزه اقتصاد بهخصوص در جهت رشد سرسامآور پدیده سرمایهداری، رشد فزاینده اختلاف طبقاتی، رشد درصد زیرخط فقر جامعه و... به خوبی مشاهده کرد جایی که به اذعان برخی مسئولین در حال حاضر حدود 5000 میلیارد تومان از سرمایههای کشور در دست حدود 40 نفر از سرمایهداران است که خود مصداق اتمّ و اکمل دوله بین الاغنیا شده که مورد نهی صریح مکتب قرآن و ائمه است.
در بحث فرهنگی نیز شاید این منوال به نوعی دیگر در جریان باشد طوری که شواهد مثال آن به راحتی در مطبوعات، صدا و سیما، سیاستگزاریهای فرهنگی و... را می توان مشاهده کرد.
شرح این سیر در حوزه فرهنگ و اقتصاد مجالی موسع طلب میکند که در این مقال قصد بر تشریح و تبیین آن نیست، اما نکته مهم توجه دادن به این روند و انذار درباره آن است که البته نباید باعث تلقی غلط در اذهان بهصورت نفی کامل دستاوردهای انقلاب در این حوزهها گردد که این خود آسیب دیگری است که از آن باید پرهیز نمود.
اما نقطه اتکای اصلی این سخن بر ارتباط آن با وقایع منطقه است جایی که ما پس از ارائه الگوی اسقاط طاغوت سیاسی باید برخود واجب بدانیم که الگویی برای مبارزه با طاغوت اقتصادی و فرهنگی و جایگزین کردن آنها ارائه دهیم چه این الگو در کشورهای منطقه اجرا بشود و چه مورد اجرا قرار نگیرد. حال آنکه شاید بتوان گفت در مواردی ما خود نیز دچار حیرت و سرگشتگی در ارائه و تعریف این الگو حتی برای کشور خود هستیم چه رسد به صدور این الگو به مناطق دیگر. این حیرت و سرگشتگی در برخی سیاستهای کلان اقتصادی و فرهنگی ما نیز بهچشم میخورد. چه آنکه اثر خود را نیز در حوزههای مختلف جامعه گذاشته است. این مسئله بهعنوان مثال در مفاهیمی مانند عدالت که از نگاه رهبر معظم انقلاب بهعنوان مبنای مشروعیت نظام سیاسی قرار میگیرد نیز به چشم میخورد[1] به طوری که کم نیستند کسانی در بدنه حاکمیت که تفاسیر و تأویلهای غریب و بعید از مفهوم اصلی و حقیقی عدالت ارائه میدهند و آن را مبنای عمل قرار میدهند. این مسئله و عدم وجود الگوی منظم و صحیح در تعریف مبانی، مفاهیم و اصول در حوزههای اقتصاد، فرهنگ و حتی سیاست را باعث میشود که خود وظیفه محوله از سوی امام راحل در صدور الگوی انقلاب اسلامی که بر دوش نسلهای بعدی انقلاب گذاشته شده را عملاً ناممکن میساد. باید درنظر داشت پیروزی سیاسی جنبشهای منطقه قطعاً منجر به سنگینتر شدن وظیفه و مسئولیت انقلاب اسلامی ایران خواهد شد چرا که اگر ما معتقدیم که این حرکتها از سرمشق مبارزه با طاغوت سیاسی در جریان انقلاب ایران نوشته شده است باید در جهت ارائه الگوی صحیح و عملی در استقرار نظام برحق در اقتصاد و فرهنگ و اجتماع گام جدی برداشته شود که این مهم در بخشهایی حتی در نظر هم مورد وفاق قرار نگرفته است چه رسد در عمل در جامعه اسلامی.
در نهایت میتوان گفت خرسندی از سرمشقگیری حرکتهای منطقه از کلیات مفاهیم انقلاب اسلامی ایران در مفاهیم سیاسی، اقتصادی و فرهنگی نباید موجب عدم توجه به این مقوله مهم گردد که در حال حاضر «توپبازی» معادلات واقعه در زمین انقلاب اسلامی ایران است و باید الگوی درست در حوزههای مختلف ارائه گردد واگرنه پیروزی ملتهای منطقه با توجه به شرایط فرهنگی خاص آنها به «آغاز شکستها بدل میگردد و این حقیقت قابل چشمپوشی نیست که در خلاء نمیتوان مدیریت کرد و اگر این خلاء اتفاق بیفتد با نظریه های دیگری پرخواهد شد»[2].
والسلام علی مناتبع الهدی
پی نوشتها
[1] - ر.ک: سخنرانی ایشان در اولین نشست «اندیشه های راهبردی» در آذر 89
[2] - اشاره به فرمایشات رهبر معظم انقلاب در دیدار با حوزویان در سال 1389
.: Weblog Themes By Pichak :.
