چهاردهم اردیبهشت ماه امسال، رهبر معظم انقلاب با هزاران نفر از معلمان سراسر کشور دیدار نمودند و ضمن اشاره به تحولات اخیر خاورمیانه و حرکتهای آزادی بخش ملتهای مسلمان، فرمودند:
«این حرکت بیداری قطعاً تا قلب اروپا پیش خواهد رفت و ملتهای اروپا بر ضد سیاستمداران و زمامداران خود که آنها را تسلیم محض سیاستهای فرهنگی و اقتصادی آمریکا و صهیونیستها کردهاند به پا خواهند خاست.»
برای تبیین این بیانات و چرایی نفوذ اسلام در غرب به ویژه در یک دههی اخیر که به دنبال آن سیاستهای غرب در اسلام هراسی را تشدید کرده با دکتر «محمدحسن قدیری ابیانه»، دکترای مدیریت استراتژیک و سفیر سابق ایران در مکزیک و ایتالیا گفتوگو کردهایم. ایشان سالهای بسیاری از عمر خود را در غرب با تبلیغ چهره به چهره، مناظرههای رسانهای، نگارش مقالات و کتاب، صرف روشنگری دربارهی حقایق اسلام و مقابله با تحریفهای گسترده علیه آموزههای اسلام کرده است.
- رهبر معظم انقلاب چندی پیش در تشریح ابعادی از تحولات اخیر خاورمیانه پیشبینی کردند که این حرکتها با پیشروی به غرب تا قلب اروپا نفوذ خواهد کرد. اگر در ابتدا تحلیلی در این باره دارید، بفرمایید؟
اجازه دهید در ابتدا به این موضوع اشاره کنم که در تونس، انقلاب مردمی در حالی به پیروزی رسید که جمعیت این کشور بیشتر از 10 تا 12 میلیون نفر نبود، آنها با این توانایی محدود «بنعلی» را کنار زدند و انجام این عملکرد برای مردم مصر با همهی ادعاهایشان، سنگین بود.
مصریها گفتند وقتی تونسیها میتوانند این فاسدها را کنار بزنند چرا ما با بیش از 80 میلیون نفر جمعیت این کار را نکنیم، بنابراین امید به پیروزی در آنها دوباره زنده شد و با وجود آن که «مبارک» اقتدار به مراتب بیشتری از بنعلی داشت، سرنگون شد.
از طرف دیگر، ما در حال حاضر شاهد نهضتهای اسلامی در سایر کشورها هستیم و این حرکتها موج بیداری در جهان از جمله اروپا را ایجاد کرده است. همان طور که رهبر معظم انقلاب فرمودند: «موج حرکتهای اسلامی و مردمی در کشورهای اسلامی به برانگیختگی اروپاییها باعث خواهد شد و ما در آینده شاهد تنگتر شدن عرصه بر دیکتاتورهایی مثل «برلوسکونی» خواهیم بود.
امروز به واقع مردم ایتالیا از فساد دولت برلوسکونی و اعمال غیراخلاقی او به ستوه آمدهاند و دنبال مفری برای تغییر این وضعیت هستند. از طرف دیگر امروز دیگر زمانی نیست که رسانههای گروهی بتوانند به سانسور مطلق اطلاعات دست اول روی بیاورند، بنابراین راه برای آگاهسازی هموارتر است و آن چهرهی جانی رژیم صهیونیستی روز به روز برای اروپاییها روشنتر میشود.
امروز شما در اروپا میبینید دفاع از حقوق فلسطینیها و اعتراض به جنگ افروزی رژیم نامشروع اسراییل بیش از هر زمان دیگری اوج گرفته و مواضع ضدصهیونیستی در اروپا را تقویت کرده است. در چنین شرایطی آگاهی اروپاییها از سلطهی صهیونیستها بر کشورهایشان یک نوع نارضایتی را در آنها پدید آورده است. همچنان که آمار مستند از نسبت مدیران و نمایندگان پارلمانها و سران احزاب در اروپا نشان میدهد، یهودیان نسبت به جمعیت خود بسیار بیشتر از آن سهم اقلیتی، جایگاههای مدیریتی و نمایندگی را اشغال کردهاند.
بانکها و رسانههای اروپا را در عمل یهودیها میچرخانند، این همان موضوع نگران کنندهای است که مردم اروپا از آن رنج میبرند، چرا که میدانند رسانه و پول، دو قدرت بزرگ برای ایجاد سلطه ازسوی صهیونیستها است با این حال همهی جوامع غربی از دو نکتهی مهم غافل هستند. یکی این که نمیدانند یهودیان حضرت مسیح(علیهالسلام) را فرزند نامشروع حضرت مریم(سلاماللهعلیه) میدانند.
امروز در اروپا میبینید دفاع از حقوق فلسطینیها و اعتراض به جنگ افروزی رژیم نامشروع اسراییل بیش از هر زمان دیگری اوج گرفته و مواضع ضدصهیونیستی در اروپا را تقویت کرده است. در چنین شرایطی آگاهی اروپاییها از سلطهی صهیونیستها بر کشورهایشان یک نوع نارضایتی را در آنها پدید آورده است.
آگاهی جامعهی مسیحی از این مسأله میتواند فاصلهی اروپاییها را با صهیونسیتها بیشتر کند - دوم این که نمیدانند اسلام چه جایگاه عظیمی برای حضرت مسیح(علیهالسلام) و حضرت مریم(سلاماللهعلیه) قائل است. آنها اطلاع ندارند که قرآن در سورههای «مریم» و «آلعمران» به نسبت انجیل معجزات بیشتری برای حضرت مسیح(علیهالسلام) و حضرت مریم(سلاماللهعلیه) برشمرده است. قدر مسلم اشراف به این موضوع میتواند احساس دوستی با جهان اسلام را در جامعهی مسیحی افزایش دهد.
از سوی دیگر با وجود اعتقاد اروپاییها به وجود آفریدگار و علاقهی قلبی به مسیح(علیهالسلام) و مریم مقدس(سلاماللهعلیه) به خاطر ورود خرافات و تحریف انجیل دین آنها چندان در نظرشان منطقی جلوه نمیکند بنابراین میان حکم عقل و کشش احساس خود گرفتار شدهاند.
عقلشان میگوید، چنین ادعایی کذب و سست است اما احساسشان مانع از طرح سؤال نمیشود، به این خاطر است که امروز مسیحیت رایج بر مبانی دینداری و دین مداری دگم و متصلب بنا شده است.
- کما اینکه این دگماتیسمی که شما به آن اشاره میکنید در برجستهترین مراسم ایشان دیده میشود؟
بله، همین طور است. شما میدایندکه سه مراسم مهم «غسل تعمید»، «مراسم عشاءِ ربانی» و «اعتراف به گنان نزد کشیش» در مسیحیت وجود دارد. در بحث غسل تعمید، مسیحیان معتقدند هر انسانی گناه کار به دنیا میآید و حتی طفل در رحم مادر حامل گناه آدم و حواست و نمیتواند وارد بهشت شود مگر این که کشیش با غسل تعمید این گناه را حذف کند، این در حالی است که اسلام میگوید انسان وقتی به دنیا میآید پاک و معصوم است و حامل هیچ گناهی نیست چرا که هرکس در روز جزا باید پاسخگوی اعمال خود باشد.
در مراسم عشاءِ ربانی، نان و شراب را در دهان مؤمنان میگذارند. نان نماد و سمبل گوشت مسیح(علیهالسلام) و شراب نماد خون ایشان است. مبنای این مراسم بر اساس تحریفی است که در انجیل وارد شده و از قول مسیح «مردم دعوت شدهاند که او را بخورند» و ایشان گفتهاند: «گوشت و خون من خوردنی است و هرکه مرا بخورد، جاودان میشود.»
از طرف دیگر مسیحیان، مسیح را خدا میپندارند پس میتوان مراسم عشاءِ ربانی را مراسم خداخوری نامید. با این که اسلام و مسیحیت خداوند را قاضی روز جزا بر همه چیز دانا و شنوا میداند اما با این حال کلیسا مردم را به اعتراف گناهان نزد کشیش دعوت میکند، در صورتی که اسلام اعتراف به گناه را گناه میداند و از گناهکاران میخواهد فقط نزد خدا توبه کرده و از او طلب مغفرت کنند.
بنده در اینجا باید به یک تفاوت عمده میان اسلام و مسیحیت تحریف شده اشاره کنم. برخلاف مسیحیت که مبنای ایمان در آن دگماتیسم و عدم تفکر تلقی شده اما در قرآن و احدایث ما مثالهای فراوانی در دعوت به تفکر و تدبر وجود دارد. مگر نه اینکه رسول مکرم اسلام(صلیاللهعلیهوآله) یک ساعت تفکر را برتر از هفتاد سال عبادت میدانند؟
با این وضعیت مسلم است که اگر آن اسلام حقیقی عرضه شود، فوج فوج در همه جای دنیا به اسلام خواهند گروید و اتفاقاً به همین دلیل است و آگاهی از این حقیقت است که غرب به تحریف اسلام و آموزههای قرآن دست میزند و قرآنسوزی راه میاندازد، چرا که میدانند اگر مردم به حقایق اسلام پی ببرند به سمت پذیرش اسلام حرکت خواهند کرد.
این نگرانی از یک طرف و سلطهی صهیونیستها بر رسانههای غربی ازسوی دیگر باعث شده است تا این حقیقت نورانی در اختیار ملتهای اروپایی و غیراروپایی قرار نگرید، با این حال بدون تردید موج بیداری، ظلمستیزی و کنار زدن حکام وابسته به رژیم صهوینیستی در غرب اوج خواهد گرفت. این اوجگیری البته به آشنایی بیشتر ملتها با حقایق اسلام و گرایش به پذیرش آموزهای آن منجر خواهد شد. من کلام مقام معظم رهبری را در راستای همان پیش بینی حضرت امام(ره) میبینیم که فرمودند: «این قرن، قرن اسلام است» به اعتقاد من دههی 90، دههی شکلگیری جماهیر اسلامی در کشورهای اسلامی خواهد بود و هر تحولی در جهان اسلام تأثیر خود را بر سایر نقاط به ویژه اروپا و آمریکا خواهد گذاشت.
اگر آن اسلام حقیقی عرضه شود، فوج فوج در همه جای دنیا به اسلام خواهند گروید و اتفاقاً به همین دلیل است و آگاهی از این حقیقت است که غرب به تحریف اسلام و آموزههای قرآن دست میزند و قرآنسوزی راه میاندازد، چرا که میدانند اگر مردم به حقایق اسلام پی ببرند به سمت پذیرش اسلام حرکت خواهند کرد.
- آیا دل بستن به حرکتهای بیداری بخش، مجوز دست روی دست گذاشتن و منفعلانه برخورد کردن میتواند، باشد؟
اشارهی درستی است. وقوع چنین تحولاتی تکالیف ما را نقض نمیکند. در راستای تسریع به نتیجه بخشی این نهضتها، تلاش منسجمی باید ازسوی مردم و نهادهای حکومتی صورت گیرد.
- ولی غرب هم بیکار نمینشیند و با هدف مهار این انقلابها و جلوگیری از شیوع آن در غرب است به تحریف حقایق اسلام میزند و اسلام هراسی را ادامه میدهد. همچنان که تا به امروز چنین عملکری مدنظرشان بوده است؟
همان طور که گفتم در حال حاضر امکان سانسور مطلق وجود ندارد و ازسوی دیگر ما باید این هنر و ظریفاندیشی را داشته باشیم که سدها و سانورها را دور بزنیم. مطمئناً در جوامع اسلامی که حکومتهای دست نشاندهی آنها سرنگون میشوند و حکومتهای مردمی مبتنی بر اسلام شکل میگیرد قدرت رسانهای جهان اسلام تقویت و امکان اعمال سانسور ضعیفتر میگردد.
تجربهی عملی بنده در غرب، این موضوع را ثابت میکند که اگر ما بتوانیم اسلام را به زبان ساده برای مخاطب غربی بیان کنیم شاهد گرایش سریعتر به اسلام خواهیم بود. در این راستا بنده کتابی با عنوان «this is islam» (این است اسلام) را به دو زبان انگلیسی و اسپانیایی به رشتهی تحریر در آوردهام که در خارج از کشور با استقبال گستردهای مواجه شد.: Weblog Themes By Pichak :.
