سؤال: آيا رهبانيت جزء آئين مسيح(عليه السلام) بود؟


جواب: در آيه 27 سوره «حديد» مى خوانيم: «در قلوب آنها علاقه به رهبانيتى افكنديم كه آن را ابداع كرده بودند و ما آن را بر آنها مقرر نداشته بوديم، هدفشان جلب خشنودى خدا بود ولى حق آن را رعايت نكردند، لذا ما به كسانى از آنها كه ايمان آوردند پاداش داديم، ولى بسيارى از آنها فاسق و گنهكارند» (وَ رَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ إِلاَّ ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللّهِ فَمارَعَوْها حَقَّ رِعايَتِها فَآتَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ).
به اين ترتيب، آنها نه تنها آئين توحيدى مسيح را رعايت نكردند و آن را با انواع شرك آلودند، بلكه، حق آن رهبانيتى را كه خودشان ابداع كرده بودند نيز رعايت ننمودند، و به نام زهد و رهبانيت، دامها بر سر راه خلق خدا گستردند، و ديرها را مركز انواع فساد نمودند، و ناهنجاريهائى را در آئين مسيح(عليه السلام) به وجود آوردند.
مطابق اين تفسير، «رهبانيت» جزء آئين مسيح نبود، بلكه پيروانش بعد از او آن را ابداع كردند، و در آغاز، چهره معتدل و ملايمى داشت، اما بعداً به انحراف گرائيد و سر از مفاسد بسيارى در آورد.
اما طبق تفسير ديگرى، نوعى رهبانيت و زهد در آئين مسيح بود، آنچه پيروان مسيح بعد از او بدعت گذاردند، نوع ديگرى از رهبانيت بود كه هرگز خداوند براى آنها مقرر نداشته بود.
ولى تفسير اول مشهورتر و از بعضى جهات مناسب تر است.
به هر حال، از آيه فوق در مجموع چنين استفاده مى شود كه: رهبانيت در آئين مسيح نبوده و پيروانش آن را بعد از او ابداع كردند، ولى در آغاز، نوعى زهدگرائى و از ابداعات نيك، محسوب مى شد، مانند بسيارى از مراسم و سنتهاى حسنه اى كه هم اكنون در ميان مردم رائج است، و كسى نيز روى آن به عنوان تشريع و دستور خاص شرع، تكيه نمى كند، اما اين سنت، بعداً به انحراف گرائيد و آلوده با امورى مخالف فرمان الهى و حتى گناهان زشتى شد.
تعبير قرآن به جمله: فَما رَعَوْها حَقَّ رِعايَتِها: «حق آن را رعايت نكردند» دليل بر اين است كه اگر حق آن ادا مى شد، سنت خوبى بود، و تعبير آيه 82 «مائده» كه از «رهبانها» و «عالمان» مسيحيان راستين، با نظر موافق و مثبت ياد مى كند نيز شاهد اين مدعا است (دقت كنيد).
و هرگاه كلمه «رهبانيت» را عطف بر رأفت و رحمت بدانيم نيز شاهد ديگرى براى اين مدعى پيدا مى شود، چرا كه همرديف رأفت و رحمتى مى شود كه خداوند آن را به عنوان يك صفت پسنديده در قلوب آنها افكنده است.
كوتاه سخن اين كه: اگر سنت حسنه اى در ميان مردم رائج شود كه اصول كلى آن (مانند دستور زهد) در آئين حق باشد، و مردم آن سنت را به طور خاص به دستور الهى نسبت ندهند، بلكه آن را مصداقى از مصاديق دستورات كلى بدانند، و حق آن را ادا نمايند، كار بدى نيست، بدبختى از آنجا شروع مى شود كه افراطها و تفريطها پيش آيد و آن را به سنت سيّئه اى تبديل كند.
مثلاً هم اكنون در ميان ما مراسمى براى عزادارى و سوگوارى و اعياد و وفاتهاى پيشوايان بزرگ دين، و همچنين بزرگداشت شهيدان و عزيزانى كه از دست مى روند در روز شهادت و يا هفتمين و چهلمين و سالگرد آنها معمول است كه مصداقى است از دستورات كلى اسلام در مورد تعظيم شعائر، و بزرگداشت پيشوايان دين و شهيدان و عموم مسلمين، و همچنين مصداقى است از اصل كلى «سوگوارى بر شهداى كربلا» و مانند آنها، بى آنكه جزئيات و تفاصيل اين مراسم يك دستور خاص شرع تلقى شود، بلكه صرفاً به عنوان يك مصداق از آن اصل كلى انجام مى شود.
هرگاه در اين مراسم از حدود شرع تجاوز نشود و آلوده با گناه و خرافه اى نگردد، مسلماً مصداق «ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللّه» و مصداق سنّت حسنه است، در غير اين صورت، بدعت شوم و سنّت سيّئه اى خواهد بود.
به نظر مى رسد: «رهبانيت» كه از ماده «رهبه» به معنى ترس از خدا گرفته شده، در آغاز مصداقى از زهد و بى اعتنائى نسبت به دنيا بود، ولى بعداً به تحريفهاى گسترده اى كشيده شد، و اگر مى بينيم اسلام به شدت با اين رهبانيت مبارزه مى كند، نيز به خاطر همين چهره نهائى آن است.(1)
 
 
1. تفسير نمونه، جلد 23، صفحه 394.



تاريخ : یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۱ | 18:9 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |