بنا به گفتة حشمت الله خان مردم شگر از تركستان به اين منطقه آمده اند. برخي از آنها طريق دره برالدو وارد اين منطقه شدند  اولين حاكم اين منطقه گياكهانگ بوده است. از اين خاندان حاكمي به نام راجه تستي چو در نزديكي چشمة آب گرم قلعه اي بزرگ بنا كرد.  غوروچو پايتخت اين حكومت بود . در اين زمان سيلي عظيم از رودهاي برالدو و باشه آمد و تمام اين منطقه را ويران نمود و فقط زني با بچه اش زنده ماند وآنها دوباره آنجا را آباد كردند.  اين واقعه را آقاي حسين آبادي اين چنين بيان مي نمايد : در منطقه  در هر سال موقع گندم جشني بر پا مي شد ودر آن تمامي مردم شهر شركت مي كردند و در اين جشن به رقص وپاي كوبي و ميخواري مي پرداختند.
در يك سال فقيري به آنجا رسيد و از اهالي آنجا طلب كمك كرد  ولي  كسي به او توجه نكرد، او سه روز گرسنه بود تا اين كه يك پير زن او را مهماني نمود و او بعد از غذا خوردن به اين پير زن گفت كه با پسرانش از اين محل به طرف كوه‌ها فرار كند و خودش نيز دنبال آنها فرار كرد. وقتي به نزديكي كوه رسيد به پير زن گفت كه به پشت سرش نگاه كند وقتي او به پشت سرش نگاه كرد ديد كه سيلي عظيم در رودهاي برالدو و باشه آمده و شهر غوروچو را از بين برده است. سپس فقير از آنجا غائب شد. و اين پير زن با پسرانش آنجا را دوباره آباد كردند. شهر منگو آباد شد.
حكومت اماچا شگر
طبق گفتة حشمت الله خان بعد از اين سيل در يك منطقة شگر حكومت در دست شخصي بنام مشيد بود. او شخصي ستمگر بود و مردم از دست او به تنگ آمده بودند. در اين زمان حاكم هنزه راجه مغلوت به نگر حمله كرد. راجه نگر چاتهم از نگر فرار كرد و از دره باشه به غندو در شگر رسيد. و مدتي در اين محل سكونت گزيد و سپس در دربار مشيد كارمند شد. بعد از مدتي جزء مشاورين مشيد قرار گرفت و درميان مردم شهرتي به دست آورد.. رؤساي منطقه به چاتهم پيشنهاد كردند كه اگر او مشيد را به قتل برسانند وي را بفرمانروايي بر خواهند گزيد چنانچه مشيد را قتل كرد. و حكومت به وي رسيد. او سر سلسله خانوادة اماچاي شگر است. تهم به زبان هنزه به راجه مي‌گويند و چا نام اوست. و بعد از او جانشينان وي در اين منطقه  سال ها حكومت كردند.
حكومت اماچا در شگر تا سال 1840‌م باقي ماند. ولي اكثر اوقات شگر تحت تسلط حاكمان سكردو بوده است. كننگهم مي كند: شگر براي خودش يك حاكم مستقل دارد ولي اكثر اوقات تحت سلطه حاكمان سكردو بوده است. شجره حاكمان شگر را از راجه سليمان خان گرفته‌ام. از دو نظر باعث تعجب است:
 اولا: نخستين حاكم شگر تهم نام داشت. از نام او ثابت مي‌شود كه اين خانوادة با حاكمان هنزه رابطه نزديكي داشته است چون آنها الآن نيز به نام تهم معروف هستند.
ثانيا : به حاكميت رسيدن اين خانوادة در شگر هم زمان حاكميت يبگوها خپلو است. قدرت هر دوي اي خانواده به سبب يك علت مشترك به اوج رسيده است. كه شايد گسترش اسلام در اين منطقه باشد. 
بعداز چاتهم گوري تهم در سال 1380‌م به حكومت رسيد. در زمان او امير كبير سيد علي همداني به بلتستان آمد. بعد از او گازري و بعد از او غازي مير و بعد از او علي مير و بعد از او پسرش گازري به حكومت رسيد. بعداز گازري عبدالله خان در سال 1520‌م به حاكميت رسيد. در همين زمان طبق نوشته ميرزا حيدر سلطان سعيد خان حاكم يارقند به بلتستان حمله كرد. بعداز او حيدر خان و بعد از او مقپون عبدال در شگر حكومت كرد. در سال 1638‌م امام قلي خان به حكومت رسيد و بعد از او پسرش اعظم خان حاكم شگر شد. طبق نقل حشمت الله خان به نقل از شاعر معروف بلتستان سيد عباس ساكن چهوركاه؛ واقعه سيد مختار و سيد يحيي در زمان اعظم خان بوده است.
بعد از به قتل رسيدن اعظم خان علي خان به حكومت رسيد. بعد از او حسين خان و بعد از او اعظم خان و قلي خان به حكومت رسيدند.
در سال 1819‌م آخرين حاكم شگر حيدر خان به حكومت رسيد. و در زمان او بلتستان به دست سيك ها به حكومت جمون ملحق شد.



تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۸۹ | 1:29 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |