طبق روايات محلي و آثار موجود معلوم ميشود كه در تبت قبل از پنج هزار سال پيش مردمي از نژاد مغول زندگي ميكردند. نياتريتسانپو درسال 237 پيش از ميلاد مسيح در منطقه يارلانگ حكومتي يوجود آورد. اين شخص سر سلسله خانوادة تبو بوده است. سي و سومين پادشاه اين خانواده بنام سوانگ تسان گمپو در سن سيزده سالگي به تخت پادشاهي نشست. او در سال 633م لهاسه را پايتخت خود قرار داد. بعد از اين زمان تاريخ تبت بصورت مدون شروع شد. در اين زمان در تبت دين بون رائج بود. مذهب بودايي در قرن پنجم در تبت شروع شده بود ولي به موفقيت چنداني دست نيافته بود. پادشاه سوانگ تسان مذهب بودايي را قبول كرد و براي گسترش و ترويج آن سعي فراواني نمود. او حكم ترجمه كتابهاي بودايي را به زبان تبتي نمود. ولي پيروان دين بون در مقابل آن پافشاري نمودند. و اين اختلاف و جنگ مذهبي سالها طول كشيد. در سال 634م حاكم تبت به منطقه زانگ زونگ حمله نمود و در سال 721م به بلتستان حمله كرد و آن را تسخير كرد. حاكم بلتستان به پولولو كوچك فرار كرد. و در سال 722م سوانگ تسان گمپو حاكم تبت به پولولوي كوچك نيز حمله كرد. حاكم پولولوي كوچك از چين كمك خواست، طبق نوشته آقاي حسين آبادي اين نامه در تاريخ چين محفوظ است. حاكم چين براي كمك به پولولوي كوچك 4 هزار نفر را فرستاد و مناطق تحت تسلط تبت را آزاد نمود.
در همين زمان زائر كرهاي هوئي چاؤ در سال 727م از هندوستان به كشور خودش بازگشت و درباره سفر خود كتابي نوشت و در آن وقائع سفر هندوستان را جمع آوري نمود. آقاي حسين آبادي در كتاب خود از او نقل ميكند : در شمال كشمير به مسافت پانزده روز منطقة پولولوي بزرگ ( بلتستان ) زانگ زونگ و سوپوز واقع است. اين سه مناطق زير تسلط حكومت تبت است. لباس و رسومات آنها كاملا متفاوت است. و مردم اين منطقه بودايي هستند. هوئي در ادامه مي نويسد كه در شمال غرب كشمير در مسافت 7 روز منطقه پولولوي كوچك واقع است. اين منطقه زير تسلط چين است. و حاكم پولولوي بزرگ بخاطر حمله تبت به پولولوي كوچك فرار كرده بود. درسال 737م پادشاه تبت كريلدي گسوگ برتسان به منطقه پولولوي كوچك حمله كرد و آن را تحت تسلط خودش در آورد. حاكم چين براي كمك پولولوي كوچك آمد ولي شكست خورد. در تاريخ تبت لفظ پولولو نيامده است بلكه در تبت منطقه بلتستان را بلتي و منطقه گلگت و اطراف آن را كه چينيها پولولوي كوچك ميگفتند بروشال ميگفتند.
چينيها ميخواستند از طريق دره زوجي به طرف كشمير جاده بسازند. در همين زمان يبغو حاكم تخارستان به حاكم چين پيشنهاد داد كه براي اين كار هيئتي را براي گفتگو به پولولوي بزرگ بفرستد. حاكم چين اين پيشنهاد را قبول كرد ولي قبل از اينكه اين كار عملي شود در سال 751م در درياي تلاس در برابر عربها شكست خورد. بعد از اين شكست مناطق زيادي از چين جدا شد. در تاريخ چين آمده است كه در سال 740م 22 اين منطقه زير تسلط تبت رفت.
در سال 753م ژنرال چيني كاؤهيانچي به منطقه پولولوي بزرگ حمله كرد و پايتخت آن هوسالو را به تصرف در آورد. طبق تحقيق محققين چيني هوسالو تلفظ چيني خپلو يا كهپلو است. از اين معلوم ميشود كه در آن زمان خپلو پايتخت بلتستان بوده است. و شايد بعد از فتح پولولوي بزرگ حاكم تخارستان يبغو را بعنوان والي در پولولوي بزرگ به خپلو فرستاده باشند و او با قابليت خودش توانسته باشند كه بعد از زمان تسلط چين در اين منطقه حكومت مستقلي تأسيس كرده باشد و از همين جا حكومت حاكمان خپلو خانواده يبگو در خپلو شروع شده باشد. كه امروزه نيز اين خانواده در خپلو زندگي ميكنند. البته حكومتشان بعد از آزادي بلتستان به پايان رسيده است. از مدارك تبتي نيز اين نكته تاييد ميشود كه سرزمينهاي بلتي و بروشال زماني از تسلط تبت خارج شده بودند. چنانچه حاكم تبت كهري سرونگ لدي برتسان در دور حكومت خود(797-755م) به بلتي و بروشال حمله كرده و اين سرزمينها را تسخير نمود.
در زماني كه حاكم تبت پولولوي كوچك را فتح نموده بود تا مرز پامير پيش رفت و در همين زمان فتوحات اعراب هم به مرز پولولوي كوچك رسيده بود و عرب ها پولولو را معرب نموده و بلور ناميدند.
شاهد اين مطلب اين است كه مامون عباسي (833-813م) 199هجري كابل را تسخيركرد و در سال 200هجري تخت شاه كابل را به مكه فرستاد. در كتبه تخت برادر فضل بن سهل وزير مامون حسن ابن سهل عبارتهايي را نوشت. اين عبارت را مؤلف كتاب تاريخ مكه محمد بن عبدالله الازرقي در كتاب خودش نقل نموده است.
« وسير الامام اكرمه الله الرايات الخضر علي يد ذي الرياستين الي القشمير و في ناحيـة التبت. ما سيرها فاظهره الله سبحانه علي بوخان و راور بلاد بلور صاحب جبل خاقان و جبل التبت و بعث الي العراق مع فرسان التبت..........»
در اين عبارت لفظ بلور ذكر شده است. در تاريخ اولين بار لفظ بلور از همين كتاب بدست ميآيد. در عبارت الازرقي مراد از بلور پولولوي كوچك است چرا كه جنگ بين اعراب و چين در مرز غرب بود.
دكتر تيمار در اين باره ميگويد: طبق روايات محلي چترال اين امر تاييد ميشود كه در اين زمان چترال تحت تسلط پولولوي كوچك بوده است.
تبت به قدرت كامل رسيده بود. از كهم در شرق تا چترال در غرب زير تسلط تبت بود. ولي در قرن هفتم درميان پيروان دين بون و بوداييها نزاع سختي در گرفته بود به همين خاطر حكومت تبت زيان زيادي ديد و مناطق زيادي از تبت جدا شد از جمله لداخ و بلتستان. در ابتداي قرن نهم در زمان حكومت كهري تسوگ لدي برتسان اين نزاع به اوج خود رسيد، او حامي دين بودايي بود و معبد بودايي زيادي تاسيس نمود. به خاطر حمايت از مذهب بودايي او در سال 838 م بدست پيروان بون كشته شد. بعد از او برادرش لنگدرما به تخت حكومت رسيد. او قبلا راهب بود و مخالف بودايي بود. او در زمان حكومت خود بودايي ها را از تبت راند و دستور داد تا تمام معابد آنها را خراب كردند و مجسمههاي بودايي را در رودهانه انداختند و راهبان را كشتند و بالاخره خودش بدست يك بودايي بنام لهالونگ پلدور كشته شد. بعد از او ميان پسران او به خاطر حكومت نزاع شد. بخاطر اين نزاع در كشور هرج و مرج واقع شد. و در نتيجه حكومت مركزي تبت به پايان رسيد. و ساير مناطق آزاد گشت. و در هر منطقه يك حكومت مستقل قائم شد. در همين زمان بلتستان و بروشال نيز از تبت جدا شدند.
تاريخ : سه شنبه نهم اسفند ۱۳۹۰ | 2:59 | نویسنده : ارشادحسین مطهری |
.: Weblog Themes By Pichak :.
