تعداد بازديد :  
تاريخ : جمعه هجدهم مهر 1393

 

 

  • عدالت اجتماعى يكى از مهمترين و اصلى ترين خطوط در مكتب سياسى امام بزرگوار ماست . در همه ى برنامه هاى حكومت در قانونگذارى ، در اجرا، در قضا بايد عدالت اجتماعى و پُر كردن شكافهاى طبقاتى ، مورد نظر و هدف باشد. مقام معظم رهبری
  •  مسلمانها در هر نقطه ى دنيا جوانهاى مسلمان ، روشنفكران مسلمان ، نخبگان مسلمان فتوحات فكرى خود در ميدانهاى سياسى را برخاسته و برآمده ى از مكتب فكرى امام مى دانند. مقام معظم رهبری
  •  حركت امام براى سعادت كشور و ملت ، بر مبناى هدايت شريعت اسلامى بود؛ لذا تكليف الهى براى امام كليد سعادت به حساب مى آمد و او را به هدفهاى بزرگِ آرمانى خود مى رساند. مقام معظم رهبری
  • امام قوانين شريعت را بستر حركت خود مى دانست و علائم راهنماى حركت خود به شمار مى آورد. مقام معظم رهبری
  • مردم سالارى در مكتب سياسى امام بزرگوار ما كه از متن اسلام گرفته شده است مردم سالارىِ حقيقى است ؛ مثل مردم سالارى امريكايى و امثال آن ، شعار و فريب و اغواگرىِ ذهنهاى مردم نيست . مقام معظم رهبری
  • حرف نوى مكتب سياسى امام بزرگوار ما براى دنيا اين است كه در همه ى اركان برنامه ريزى هاى يك قدرت سياسى ، سياست با معنويت ، و قدرت با اخلاق همراه شود و اصول اخلاقى مورد مراعات قرار گيرد. مقام معظم رهبری
  • پيروزى جزو نعمتهاى خداست و امام به پيروزى علاقه مند بود نه اين كه علاقه مند نبود يا بى رغبت بود اما آنچه او را به سوى آن هدفها پيش ‍ مى برد، تكليف و عمل به وظيفه ى الهى بود؛ براى خدا حركت كردن بود. چون انگيزه ى او اين بود، لذا نمى ترسيد؛ شك نمى كرد؛ ماءيوس نمى شد؛ مغرور نمى شد؛ متزلزل و خسته هم نمى شد. اينها خاصيت عمل به تكليف و عمل براى خداست . مقام معظم رهبری
  • امام به اراده ى تشريعى پروردگار اعتقاد و به اراده ى تكوينىِ او اعتماد داشت و مى دانست كسى كه در راه تحقق شريعت الهى حركت مى كند، قوانين و سنت هاى آفرينش كمك گار اوست . مقام معظم رهبری
  • همه ى رفتارها و همه ى مواضع امام حول محور خدا و معنويت دور مى زد. مقام معظم رهبری
  • امام كه تجسم مكتب سياسىِ خود بود، سياست و معنويت را با هم داشت و همين را دنبال مى كرد؛ حتّى در مبارزات سياسى ، كانون اصلى در رفتار امام ، معنويت او بود. مقام معظم رهبری
  • مكتب سياسى امام ميدانى را باز مى كند كه گستره ى آن حتّى از تشكيل نظام اسلامى هم وسيع تر است . چيزهايى در اين مكتب وجود دارد كه بشريت تشنه ى آنهاست ؛ لذا كهنه نمى شود. مقام معظم رهبری
  • دشمنان انقلاب چاره يى ندارند جز اين كه با فلسفه ى امام ، با مكتب امام و با شخصيت امام كه همچنان زنده و پايدار است دشمنى كنند تا بتوانند اين ملت را به خيال خود به عقب نشينى و تسليم در مقابل خودشان وادار كنند. مقام معظم رهبری
  • عامل مهم تسليم ناپذيرى و ايستادگى ملت ايران در راه پُر افتخار خود، فلسفه ى سياسى و مكتب سياسى امام است. مقام معظم رهبری
  • در حقيقت امام کبير ما با قيام الهي خود جان ها را حيات بخشيد و در پرتو احياي جان، علوم الهي را احيا کرد و خداوند سبحان نيز همواره با امداد غيبي او را تأييد نمود. مقام معظم رهبري
  • امام راحل قرآن مهجور را مشهور و سنت مستور را سنت مشهور و دين مهجور را دين مأنوس کرد. مقام معظم رهبري
  • خميني عزيز ما را کيست که نشناسد و کيست که به شايستگي بشناسد، الفاظ مرا تحمل آن نيست که آن حقيقت فاخروآن گوهرنفيس را در خودبگنجاند. مقام معظم رهبري
  • همه بايد سعي کنند شخصيت امام خميني را با همان ابعاد عظيم به درستي شناسايي کنند. (مقام معظم رهبري)
  • اين دوران (عصر امام خميني)دوران اسلام و دوران غلبه ارزش‌هاي الهي و معنوي است، اين دوران، دوران امام خميني، قدس سره، مي باشد و انشاءالله جوانهاي ما اين آينده را خواهند ديد. مقام معظم رهبري
  • امام خميني(ره) اهل خلوت، اهل عبادت، اهل گريه نيمه شب، اهل دعا، تضرع، ارتباط با خدا، شعر و معنويت و عرفان و ذوق و حال بود. آن مردي كه چهره او دشمنان ملت ايران را مي‌ترساند و به خود مي‌لرزاند و آن سد مستحكم و كوه استوار، وقتي كه مسايل عاطفي و انساني پيش مي‌آمد يك انسان لطيف، يك انسان كامل و يك انسان مهربان بود.
  • امام بزرگوار ما با اين انقلاب ، مسلمانان را نشاط بخشيد ، اسلام را زنده كرد . (مقام معظم رهبري)
  • هيچ روزى ماننـد دوازدهـم بهمـن نبـود كه در آن مردى از دودمان پيامبران و بر شيـوه ى آنان با دستى پر معجزه، چـون آيه ى رحمت فرود آمـد و آنان را بر بال فرشتگان حق نشانيـد و تا عرش عزت و عظمت پر كشيد. (مقام معظم رهبري)
  • الحق شخصيت آن عزيز يگـانه(امام راحل)، شخصيتـى دست نيـافتنـى و جـايگــاه والاى انسانـى او جـايگـاهـى دور از تصـور و اسـاطيـر گـونه بـود. (مقام معظم رهبري)
  • نه ايـن جانب و نه هيچ فرد ديگرى در جمهورى اسلامـى قادر نيست كه به قله ى آن شخصيت ممتـاز و استثنـايـى(امام راحل) دست يـابـد. (مقام معظم رهبري)
  • امروز مهم ترین وظیفه، انتقال سالم مکتب امام (ره) به نسل های آینده است. (مقام معظم رهبري)
  • اظهار ارادت به امام خمینی (ره) بدون اعتقاد به مکتب سیاسی ایشان، بی مفهوم است. (مقام معظم رهبري) ارسال رایگان پیامک  مکتب سیاسی امام نیاز اصلی بشریت است. (مقام معظم رهبري)
  • در مکتب سیاسی امام علاوه بر مردم سالاری مدرن، معنویت حقیقی و توجه و توکل به خداوند متعال وجود دارد. (مقام معظم رهبري)
  • عزت و امنیت پایدار، رشد و توسعه و اعتلای معنوی و اخلاقی ملت ایران در گرو عمل مسئولان و مردم به توصیه ها و وصیت نامه امام خمینی (ره) است و این واقعیت نباید هیچ گاه فراموش شود. (مقام معظم رهبري)
  • حقيقتا قلب امام عزيزمان در مواردى ملهم از الهامات غيبى بـود و كلمات او گويى در مـواردى كلمات متكى به وحـى است. (مقام معظم رهبري)
  • امام خمينى شخصيتى آن چنان بزرگ بـود كه در ميان بزرگان و رهبران جهان و تـاريخ به جز انبيا و اولياى معصـوميـن(ع) به دشوارى مى تـوان كسى را با ايـن ابعاد و خصوصيات تصور كرد. (مقام معظم رهبري)
  • بزرگداشت امام براي ما ، جنبه اعتقادي ، ايماني، انقلابي، عاطفي و ملي دارد . (مقام معظم رهبري)
  • راه و روش و اهداف امام خميني همانند اهداف انبياء بوده است . (مقام معظم رهبري)
  • امام خميني يك حقيقت هميشه زنده است ، نام او پرچم انقلاب ، راه او راه انقلاب و اهداف او اهداف ابن انقلاب است . (مقام معظم رهبري)
  • خداوند امام عزيزمان را به عنوان گوهري يك دانه و ذخيره اي از سوي خود در ميان ملت ما قرار داد . (مقام معظم رهبري)
  • كلام امام خميني(ره) همانند بمبي در دنيا منفجر شد و همه را تحت تاثيرقرار داد . (مقام معظم رهبري)
  • راه ما راه امام خميني است و در اين راه با همة قدرت و قاطعيت خود حركت خواهيم كرد . (مقام معظم رهبري)
  • امام بزرگوار ما به اسلام و مسئولين و مسلمين قوت قلب و عزت يخشيد . (مقام معظم رهبري)
  • امام به همه فهماند مه انسان كامل شدن ، علي وار زيستن و تا نزديكي مرزهاي عصمت پيش رفتن افسانه نيست . (مقام معظم رهبري)
  • امام آن روح الله بود كه با عصا و يد بيضاي موسوي و بيان و فرقان مصطفوي به نجات مظلومان كمر بست ، تخت فرعونهاي زمان را لرزاند و دل مستضعفان را به نور اميد روشن ساخت . (مقام معظم رهبري)
  • امام خميني(ره) زنده است تا اسلام ناب محمدي (ص) زنده است و او زنده است تا پرچم عظمت اسلام و وحدت مسلمين و نفرت از ظالمين بر افراشته است. (مقام معظم رهبري)
  • طنين صداي امام خميني(ره) كه نداي حق و عدل بود در دلهاي امتش و در فضاي جهان هست و خواهد بود .او نمرده است و نخواهد مرد . (مقام معظم رهبري)
  • ادامه خط امام يعني طرفداري از فقرا ، ضعفا ، عدالت اجتماعي ، وحدت ملي ، مقابله و معارضه با استكبار جهاني و وابستگان آنها . (مقام معظم رهبري)
  • وظيفه همة ماست كه با توكل به خدا و تقويت روح اخلاص و همبستگي ، حركت عظيمي را كه امام بزرگوار آغاز كرده اند ادامه دهيم . (مقام معظم رهبري)
  • امام عزيز با رحلت خود امت اسلام را يتيم كردند و شايد در دل ها ، محيط زندگي و در جهان اسلام نتوان تا سالهاي متمادي اين خلاًعظيم را پر ساخت . (مقام معظم رهبري)
  • ياد و نام امام بزرگوارمان كاخ قدرتهاي طاغوتي و نيز دل آنها را ميلرزاند زيرا او خادم به اسلام و مسلمين بود كه با مجاهدت خود و ملتش به اسلام و مسلمين عظمت بخشيد. (مقام معظم رهبري)
  • مرقد حضرت امام مركزي براي گسترش الهامات الهي و نورانيت و روح عرفاني براي مردم اهل بصيرت و معرفت خواهد بود . (مقام معظم رهبري)
  • براي امام خميني(ره) كه راهرو راه پيامبران بود ، همچون خود پيامبران، مرگ جسم به معناي مزگ شخصبت نيست . (مقام معظم رهبري)
  • امام خميني زنده است تا اميد زنده است و تا حركت و نشاط هست و تا جهاد و مبارزه هست . (مقام معظم رهبري)
  • بر اساس جهان بيني اسلامي اعتقاد راسخ به لزوم اتحاد مسلمين ، براي حل مشكلات مسلمانان و عظمت و سر بلندي و قدرت اسلام ضرورت دارد و اين هدفي بود كه امام همواره آن را دنبال مي كردند . (مقام معظم رهبري)
  • امام خميني(ره) كه جوهره درخشان وجودي اش در سايه ربوبيت پروردگار آشكار شد ، بارها و بارها سياستهاي جهاني را جابجا كرده و تغيير داد . (مقام معظم رهبري)
  • امام ،خوب اين مردم را شناخته بودند و مردم هم حقاًو انصافاً امامشان را خوب شناخته بودند . (مقام معظم رهبري)
  • در سخت ترين مراحل ، امام عزيزمان همواره آرام و مطمئن بودند و به مردم اطمينان فراواني داشتند . (مقام معظم رهبري)
  • براي امام ،امت اسلامي و اسلام مطرح بود و ايشان منطقه اي فكر نمي كردند . (مقام معظم رهبري)
  • اگر چه جاي خالي امام براي ما سخت و تلخ است اما ميراث گرانبهاي معمار بزرگ انقلاب ، امام خميني حفظ خواهد شد . (مقام معظم رهبري)
  • اين كه امام مي فرمودند (به من خدمتگزار بگويند بهتر است تا رهبر ) با صداقت و راستي بود و تعارفي در كار نبود . (مقام معظم رهبري)
  • امام خميني(ره) عصر گرايش و احترام به ارزشهاي انساني و احترام به عدالت و حريت انسان و اصل احترام به آراءمردم را بنيان گذاشتند كه حتي دشمنان ايشان هم به عظمت امام معترفند . (مقام معظم رهبري)
  • امام كبير ما عصر جديدي را در زمان ما آغاز كردند . (مقام معظم رهبري)
  • هنر بزرگ حضرت امام اين بود كه ديوارهاي بين اجتماعات مردم را از بين برد و يك فضاي وسيع با دل هاي آشنا بوجود آورد . (مقام معظم رهبري)
  • امام عزيز با حيات ، ابتكارو تحرك خود كه از آن روح بزرگ و دل روشن بر مي آيد و همچنين با مرگ پر حادثه و عروج ملكوتي خود به اسلام و انقلاب خدمت كردند . (مقام معظم رهبري)
  • دشمنان خام طمع و كوردل كه گمان كردند كه با فقدان امام خميني دوران جديد با مشخصاتي متمايز از دوران امام خميني قدس سره آغاز شده است سخت در اشتباهند . (مقام معظم رهبري)
  • دوران ده ساله حيات مبارك امام خميني رضوان الله تعالي عليه الگو و نمونه حيات جامعه انقلابي ما است و خطوط اصلي انقلاب همان است كه امام ترسيم فرموده است . (مقام معظم رهبري)
  • حقيقتاً براي انساني بزرگ و شخصيتي بي نظير مانند امام خميني جا داردكه برگزيده ترين انسانها و صافترين و پاكترين دلها از احساس تكريم نسبت به او سرشار شوند . (مقام معظم رهبري)
  • امام عظيم الشان روياي بي تعبير تشكيل حكومت اسلامي را در عالم خارج و واقعيت محقق كرد تا انسانها بتوانند در همةابعاد بر اساس اعتقادات خود زندگي كنند و با همت امام بود كه پيام حق اسلام به آفاق عالم رسيد و لازمه ظهور انسانهاي برجسته اي چون امام امت ، گذشت از راحتي ها ، شهوات نفساني و وسوسه هاي گوناگون و آشنا كردن دل با انوار و الطاف الهي است و براي تحقق ابن منظور بايد تلاش و مجاهدت كرد . (مقام معظم رهبري)
  • ادامه راه امام فقط با بصيرت و صبر ميسر است . نگذاريد به بهانه هاي گوناگون آدمهاي كم بصيرت ، يا كم صبر يا خود خواه با بي توجه به مصالح عمومي مردم ميان صفوف مستحكم شما فاصله بياندازد ، شما را نسبت به يكديگر يا نسبت به مسئولين دل چركين و نگران كنند آگاه باشيد و بدانيد اين راه به هدف خواهد رسيد . (مقام معظم رهبري)
  • سخن و اشارات امام راحل، انديشه و نصيحت او، دستور و توصيه او و بلاخره رفتار او عطيه هاي گوناگوني بود كه سخاوتمندانه از آن قلة مصفا مي جوشيد و معدودي از ياران او را كه در دامنه بودند پيوسته بهرمند مي كرد. (مقام معظم رهبري)
  • عظمت و شخصيت رهبري حضرت امام رضوان الله تعالي عليه قابل قياس با هيچ يك از رهبريهاي دنياي امروز نبود .اما ايشان هيچگاه پيروزي انقلاب اسلامي در ايران را به خود نسبت نمي دادند .امام براي مردم يك وسيله الهي بودند و ايشان حركت عظيم مردم و اخلاص و فداكاري آنان را موجب اين پيروزي بزرگ مي دانستند . (مقام معظم رهبري)
  • بر اساس معاني قرآني واقعي ، حضرت امام خميني رضوان الله تعالي عليه انسان حكيمي بودند كه با حكمت خود فعل و انفعالات عالم غيب را درك مي كردند . اما در عين آنكه از انديشه سياسي بسيار بالايي برخوردار بودند بعنوان يك انسان استثنائي زمان ما حقايق را مي فهميدند و اين همان عالم غيب ملكوت وجود انسان است كه راه رسيدن به آن تقوي و عمل به تكليف شرعي است . (مقام معظم رهبري)
  • فتح دلهاي آحاد امت اسلامي در اقصي نقاط جهان كه در برابر عظمت امام و راه و پيام او از خود اطاعت ، تسليم و همراهي نشان دادند از اخلاص آن بزرگوار كه نقطه اساسي حيات او بود ناشي مي شد و فقط با اخلاص در گفتار و عمل است كه مي توان راه امام را طي كرد . (مقام معظم رهبري)
  • امام بزرگوارمان بذر وحدت را پاشيده اند و نهال اسلامي در حال رشد است اين حركت استمرار خواهد داشت و استكبار از ضربه زدن به اين حركت پر شتاب كه راه روشني را در پيش روي خود دارد ناتوان است . (مقام معظم رهبري)
  • در همه جاي عالم فاصلة ميان زندگي و رؤساي كشور با مردم كوچه و بازار فاصلة شاه و گداست و حتي حكومتهايي هم كه داعية توده‌اي داشتند نتوانستند از زندگي مسرفانه شاهان براي خود صرفنظر كنند افتخار نظام اسلامي آن است كه امام عظيم الشأنش تا پايان عمر در زي طلبگي زندگي كرد . (مقام معظم رهبري)
  • اين عصر را بايد عصر امام خميني ناميد و ويژگي آن عبارتست از پيدايش و جرأت و اعتماد به نفس ملتها در برابر زورگويي ابر قدرتها و شكستن بت هاي قدرت ظالمانه و بالندگي نهال قدرت واقعي انسان ها و سر بر آوردن ارزش هاي معنوي و الهي . (مقام معظم رهبري)
  • حيات و شخصيت خميني كبير ، تجسم اسلام ناب محمدي (ص) و تبلور انقلاب اسلامي بوده و او خود و سخنش و انگشت اشاره اش خضر راه اين حركت الهي و روشنگر نقاط مبهم و برطرف كننده همه ي ترديدها بوده و همجنان خواهد بود . ملت ايران و از همه بيشتر مسئولان كشور بايد اين درس بزرك را هرگز از ياد نبرد . (مقام معظم رهبري)
  • اين فكر غلطي است كه حرف دل امام را تنها مي توان در رؤيت سياسي امام ديد .حرف دل امام را در مجموعه اي از همه ابعاد وجودي امام با صد زبان همچون فرياد سياسي ، شعر عرفاني ، لبخند و يا گريه اي بيان شده است . بايد ديد و سعب و كوشش ما بايد بر اين باشد كه در تمام جهات كمال امام را مورد توجه قرار دهيم . (مقام معظم رهبري)
  • شخصيت وجودي امام كه در جايي براي شهادت اسيري اشك مي ريزد و در جايي ديگر همچون قضيه شهادت 72 تن از بزرگان انقلاب چون كوهي استوار مي باشد با هيچ زباني قابل توصيف نيست . (مقام معظم رهبري)
  • اگر امام نيست ، خداي او ، راه او ، رهنمودهاي او و انگشت نوراني اشاره هاي او كه ما را به راه راست هدايت مي كرد ، هست و مهم اين است كه ما كار بزرگ امام را بشناسيم و قدر بدانبم . (مقام معظم رهبري)
  • صلوات و سلام خدا بر شاهد شهيدان و امام مجاهدان و اسوه و مقتداي صالحان و رفعت بخش كلمه پيامبران ، حضرت امام خميني قدس الله سره و اعلي الله كلمه كه آتش خشم مستضعفان را بر هيمه فسق و فساد و كفر و الحاد و ظلم و استكبار جهاني افكند و اركان سلطة مستكبران را متزلزل ساخت . (مقام معظم رهبري)
  • بدون شك ما امروز با فقدان رهبر و امام عزيز و معظم بي نظيرمان دچار كمبود و خلاً مهمي هستيم لكن با ياد صلابت ، قاطعيت و معنويت و روحانيت آن بزرگوار و با الهام از درسهاي فراموش ناشدني ايشان امروز مقطع و دوران ديگري را آغاز مي كنيم . (مقام معظم رهبري)
  • شخصيت امام به وجود خارجي او بستگي ندارد ، بلكه عظمت اين شخصيت از فكر ، راه و رهنمودهاي او مايه مي گيرد .لذا اهتمام به احداث مرقد ،گنبد و صحن امام عزيز له معناي تلاش براي حفظ هويت فكري و راه او و نيز زنده نگه داشتن ياد اوست . (مقام معظم رهبري)
  • ارتحال رهبر كبير انقلاب حضرت آيت الله العظمي امام خميني قدس الله نفسه الزكيه حقاًضايعه اي جبران ناپذير و صدمه اي بزرگ بود . (مقام معظم رهبري)


ارسال توسط ارشادحسین مطهری
تعداد بازديد :  
تاريخ : جمعه هجدهم مهر 1393

 

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا (ع) پروردگارا! تو را به حسین و زینب علیهماالسّلام قسم مى‌دهیم كه ما را جزو دوستان و یاران و دنباله‌روان آنان قرار بده.

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا (ع) پروردگارا! حیات و زندگى ما را زندگى حسینى و مرگ ما را مرگ حسینى قرار بده.

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا (ع) پروردگارا! امام بزرگوار ما را كه به این راه هدایتمان كرد، با شهداى كربلا محشور كن. شهداى عزیز ما را با شهداى كربلا محشور كن.
 
۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا (ع) در زندگى حسین‌بن‌على علیه‌السّلام، یك نقطه‌ى برجسته، مثل قله‌اى كه همه‌ى دامنه‌ها را تحت‌الشعاع خود قرار مى‌دهد، وجود دارد و آن عاشورا است. ۱۳۷۱/۱۱/۰۶

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا (ع) تحقیقاً یكى از مهمترین امتیازات جامعه شیعه بر دیگر جوامع مسلمان، این است كه جامعه شیعه، برخوردار از خاطره عاشوراست.
۱۳۷۳/۰۳/۱۷

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا (ع) یكى از بزرگترین نعمتها، نعمت خاطره و یاد حسین‌بن‌على علیه‌السّلام، یعنى نعمت مجالس عزا، نعمت محرّم ونعمت عاشورا براى جامعه شیعىِ ماست.
۱۳۷۳/۰۳/۱۷

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا (ع) قدر مجالس عزادارى را بدانند، از این مجالس استفاده كنند و روحاً و قلباً این مجالس را وسیله‌اى براى ایجاد ارتباط و اتّصالِ هرچه محكم‌تر میان خودشان و حسین‌بن‌على علیه‌السّلام، خاندان پیغمبر و روح اسلام و قرآن قرار دهند.
۱۳۷۳/۰۳/۱۷
 

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا (ع)

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا (ع) در ماه محرم، معارف حسینى و معارف علوى را كه همان معارف قرآنى و اسلامى اصیل و صحیح است براى مردم بیان كنید.
۱۳۷۲/۰۳/۲۶

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا (ع) اگر براى ذكر مصیبت، كتاب «نَفَس المهمومِ» مرحوم «محدّث قمى» را باز كنیدو از رو بخوانید، براى مستمع گریه‌آور است و همان عواطفِ جوشان را به‌وجود مى‌آورد. چه لزومى دارد كه ما به خیال خودمان، براى مجلس‌آرایى كارى كنیم كه اصل مجلس عزا از فلسفه واقعى‌اش دور بماند؟!
۱۳۷۳/۰۳/۱۷

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا (ع) وقتى شعر را میخوانیم، به فكر باشیم كه از این شعر ما ایمان مخاطبان ما زیاد شود. پس، هر شعرى را نمیخوانیم؛ هرجور خواندنى را انتخاب نمیكنیم؛ جورى میخوانیم كه لفظ و معنا و آهنگ، مجموعاً اثرگذار باشد. در چه؟ در افزایش ایمان مخاطب.
۱۳۸۶/۰۴/۱۴

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا (ع) برخى كارهاست كه پرداختن به آنها، مردم را به خدا و دین نزدیك مى‌كند. یكى از آن كارها، همین عزاداریهاى سنّتى است كه باعث تقرّبِ بیشترِ مردم به دین مى‌شود. این‌كه امام فرمودند «عزادارى سنّتى بكنید» به خاطر همین تقریب است. در مجالس عزادارى نشستن، روضه خواندن، گریه كردن، به سروسینه زدن و مواكب عزا و دسته‌هاى عزادارى به راه انداختن، از امورى است كه عواطف عمومى را نسبت به خاندان پیغمبر، پرجوش مى‌كند و بسیار خوب است.
۱۳۷۳/۰۳/۱۷

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا (ع)

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا (ع) من حقیقتاً هر چه فكر كردم، دیدم نمى‌توانم این مطلب - قمه‌زدن - را كه قطعاً یك خلاف و یك بدعت است، به اطّلاع مردم عزیزمان نرسانم. این كار را نكنند. بنده راضى نیستم. اگر كسى تظاهر به این معنا كند كه بخواهد قمه بزند، من قلباً از اوناراضى‌ام.
۱۳۷۳/۰۳/۱۷

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا (ع) لازم است از همه برادران و خواهرانى كه در سراسر كشور، در ایّام عزادارى، با اقامه عزا و به راه انداختن مراسم عزادارى، بخصوص با اقامه نماز جماعت در ظهر عاشورا و با عرض ارادت به خاندان پیامبر، این روزها را بزرگ داشتند سپاسگزارى كنم.
۱۳۷۷/۰۲/۱۸

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا (ع) هیچ وقت نباید امت اسلامى و جامعه‌ى اسلامى ماجراى عاشورا را به عنوان یك درس، به عنوان یك عبرت، به عنوان یك پرچم هدایت از نظر دور بدارد. قطعاً اسلام، زنده‌ى به عاشورا و به حسین‌بن‌على (علیه‌السّلام) است.
۱۳۹۱/۰۹/۰۱

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا (ع) اگر كسانى براى حفظ جانشان، راه خدا را ترك كنند و آن‌جا كه باید حق بگویند، نگویند، چون جانشان به خطر مى‌افتد، یا براى مقامشان یا براى شغلشان یا براى پولشان یا محبّت به اولاد، خانواده و نزدیكان و دوستانشان، راه خدا را رها كنند، آن وقت حسین‌بن‌على‌ها به مسلخ كربلا خواهند رفت و به قتلگاه كشیده خواهند شد.
۱۳۷۵/۰۳/۲۰

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا (ع)

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا (ع) اگر فداكارى بزرگ حسین‌بن‌على علیه‌السلام نمى‌بود كه این فداكارى، وجدان تاریخ را به كلى متوجه و بیدار كرد در همان قرن اول یا نیمه‌ى قرن دوم هجرى، بساط اسلام به كلى برچیده مى‌شد.
۱۳۷۲/۰۳/۲۶

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا (ع) كار امام حسین علیه‌الصّلاه والسّلام در كربلا، با كار جدّ مطهرش حضرت محمد بن عبداللَّه صلى‌اللَّه‌علیه‌وآله‌وسلم در بعثت، قابل تشبیه و مقایسه است. قضیه این است. همان طور كه پیغمبر در آن جا، یك تنه با یك دنیا مواجه شد، امام حسین هم در ماجراى كربلا، یك تنه با یك دنیا مواجه بود.
۱۳۷۵/۰۹/۲۴

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا (ع) عبرت آن است كه انسان نگاه كند و ببیند چطور شد حسین‌بن‌على علیه‌السّلام - همان كودكى كه جلوِ چشم مردم، آن همه موردِ تجلیلِ پیغمبر بود و پیغمبر درباره‌ى او فرموده بود: «سیّد شباب اهل الجنه»؛ سرور جوانان بهشت - بعد از گذشت نیم قرن از زمان پیغمبر، با آن وضعِ فجیع كشته شد؟!
۱۳۷۳/۱۰/۱۵

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا (ع) امام حسین را فقط به جنگِ روز عاشورا نباید شناخت؛ آن یك بخش از جهاد امام حسین است. به تبیین او، امر به معروف او، نهى از منكر او، توضیح مسائل گوناگون در همان منى و عرفات، خطاب به علما، خطاب به نخبگان- حضرت بیانات عجیبى دارد كه تو كتابها ثبت و ضبط است- بعد هم در راه به سمت كربلا، هم در خود عرصه‌‌ى كربلا و میدان كربلا، باید شناخت.
۱۳۸۸/۰۵/۰۵

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا (ع) عاشورا پیامها و درسهایى دارد. عاشورا درس مى‌دهد كه براى حفظ دین، باید فداكارى كرد. درس مى‌دهد كه در راه قرآن، از همه چیز باید گذشت. درس مى‌دهد كه در میدان نبرد حق و باطل، كوچك و بزرگ، زن و مرد، پیر و جوان، شریف و وضیع و امام و رعیت، با هم در یك صف قرار مى‌گیرند.
۱۳۷۱/۰۴/۲۲
 

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا (ع)

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا (ع) درس عاشورا، درس فداكارى و دیندارى و شجاعت و مواسات و درس قیام للَّه و درس محبّت و عشق است. یكى از درسهاى عاشورا، همین انقلاب عظیم و كبیرى است كه شما ملت ایران پشت سر حسین زمان و فرزند ابى‌عبداللَّه الحسین علیه‌السّلام انجام دادید. خود این، یكى از درسهاى عاشورا بود.
۱۳۷۷/۰۲/۱۸

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا (ع) امام بزرگوار ما، محرّم را به عنوان ماهى كه در آن، خون بر شمشیر پیروز مى‌شود، مطرح نمود و به بركت محرّم، با همین تحلیل و منطق، خون را بر شمشیر پیروز كرد. این، یك نمونه از جلوه‌هاى نعمت ماه محرّم و مجالس ذكر و یاد امام حسین علیه‌السّلام است كه شما دیدید.
۱۳۷۳/۰۳/۱۷

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا (ع)

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا (ع) درس حسین‌بن‌على علیه‌الصّلاةوالسّلام به امّت اسلامى این است كه براى حقّ، براى عدل، براى اقامه‌ى عدل، براى مقابله‌ى با ظلم، باید همیشه آماده بود و باید موجودى خود را به میدان آورد؛ در آن سطح و در آن مقیاس، كار من و شما نیست؛ امّا در سطوحى كه با وضعیّت ما، با خُلقیّات ما، با عادات ما متناسب باشد چرا؛ باید یاد بگیریم.
۱۳۹۲/۰۳/۲۲


ارسال توسط ارشادحسین مطهری
تعداد بازديد :  
تاريخ : جمعه هجدهم مهر 1393

 

آپ کی ولادت کو بعض مورخین نے 15 ذی الحجہ اور بعض نے دوم یا پنجم رجب بتائي ہے اسی طرح شہادت کو بعض تیسری رجب مانتے ہیں لیکن شیخ کلینی اور مسعودی نے ستائیس جمادی الثانی بیان کی ہے

نام: علی بن محمد
نام پدر: محمد بن علی
نام مادر: بی بی سمانہ
تاریخ ولادت: ۱۵ ذیحجہ ۲۱۲ ھ (1)، ایک اور روایت کے مطابق ۲ رجب ۲۱۲ ھ کو واقع ہوئی ہے۔
لقب: تقی، ہادی
کنیت: ابوالحسن ثالث
مدت امامت: ۳۳ سال
تاریخ شہادت: ۳ رجب ۲۵۴ ھ (2) (۸۶۸ میلادی ) شہر سامرا
ہم عصر خلفاء:
امام ہادی علیہ السلام کے امامت کے دور میں چند عباسی خلفاء گذرے ہیں جن کے نام یہ ہیں:
۱۔ معتصم ( مامون کا بھائی ) ۲۱۷ سے ۲۲۷ ھ تک
۲۔ واثق ( معتصم کا بیٹا ) ۲۲۷ سے ۲۳۲ ھ تک
۳۔ متوکل ( واثق کا بھائی ) ۲۳۲ سے ۲۴۸ ھ تک
4۔ منتصر ( متوکل کا بیٹا ) ۶ ماہ
۵۔ مستعین ( منتصر کا چچا زاد ) ۲۴۸ سے ۲۵۲ ھ تک
۶۔ معتز ( متوکل کا دوسرا بیٹا ) ۲۵۲ سے ۲۵۵ ھ تک
امام ہادی علیہ السلام مؤخرالذکر خلیفہ کے ہاتھوں شہید ہوئے اور اپنے گھر میں ہی مدفون ہیں۔
امام علیہ السلام کے زندگی کا مختصر جائزہ
امام علی نقی (علیہ السلام کی سال ولادت212 ھ اور شہادت ۲۵۴ ہجری میں واقع ہونے کے بارے اتفاق ہے لیکن آپ کی تاریخ ولادت و شہادت میں اختلاف ہے۔ ولادت کو بعض مورخین نے 15 ذی الحجہ اور بعض نے دوم یا پنجم رجب بتائي ہے اسی طرح شہادت کو بعض تیسری رجب مانتے ہیں لیکن شیخ کلینی اور مسعودی نے ستائیس جمادی الثانی بیان کی ہے (3)
البتہ رجب میں امام ہادی علیہ السلام کی پیدائش کی ایک قوی احتمال زیارت مقدسہ ناحیہ کا جملہ ہے، جس میں امام علیہ السلام فرماتے ہیں: "اللہم انی اسئلک بالمولودین فی رجب، محمد بن علی الثانی و ابنہ علی ابن محمد " آپ کا نام گرامی علی اور لقب، ہادی، نقی، نجیب، مرتضی، ناصح، عالم، امین، مؤتمن، منتجب، اور طیب ہیں، البتہ ہادی اور نقی معروف ترین القاب میں سے ہیں، آنحضرت کی کنیت " ابو الحسن " ہے اور یہ کنیت چار اماموں یعنی امام علی ابن ابی طالب، امام موسی ابن جعفر، امام رضا علیہم السلام کیلئے استعمال ہوا ہے، اگر صرف ابوالحسن ہو تو یہ امیرالمؤمنیں علی علیہ السلام کے لئے مختص ہے جبکہ امام موسی بن جعفر علیہ السلام کو ابو الحسن اول، امام رضا علیہ السلام کو ابو الحسن الثانی، اور امام علی النقی علیہ السلام کو ابو الحسن الثالث کہا جاتا ہے۔
امام علی النقی الہادی علیہ السلام کی ولادت مدینہ منورہ کے قریب "صریا" نامی گاؤں میں ہوئی ہے جسے امام موسی کاظم علیہ السلام نے آباد کیا اور کئی سالوں تک آپ کی اولاد کا موطن رہا ہے۔
حضرت امام علی النقی علیہ سلام جو کہ ہادی اور نقی کے لقب سے معروف ہیں 3 رجب اور دوسرے قول کے مطابق 25 جمادی الثانی کو سامرا میں شہید کئے گئے۔
حضرت امام علی النقی علیہ سلام کا دور امامت، عباسی خلفاء "معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین، اور معتز" کے ہمعصر تھا۔ حضرت امام علی النقی علیہ سلام کے ساتھ عباسی خلفا کا سلوک مختلف تھا بعض نے امام کے ساتھ اچھا سلوک کیا تو کسی نے حسب معمول برا، البتہ سب کے سب خلافت کو غصب کرنے اور امامت کو چھیننے میں متفق اور ہم عقیدہ تھے، جن میں سے متوکل عباسی اہل بیت کی نسبت دشمنی کے حوالے سے زیادہ بدنام تھا اوراس نے خاندان رسالت کو آزار و اذیت پہنچانے میں کوئی کسر باقی نہیں چھوڑی، یہاں تک کہ اماموں کی قبروں کو مسمار کیا، خاص طور پر قبر مطہر سید الشہدا حضرت امام حسین علیہ سلام اور اس کے اطراف کے تمام گھروں کو مسمار کرکے وہاں کھیتی باڑی کرنے کا حکم دیا۔
متوکل نے حضرت امام نقی علیہ السلام کو سن 243 ہجری میں مدینہ منورہ سے سامرا بلایا۔ عباسی خلفا میں سے صرف منتصر باللہ نے اپنے مختصر دور خلافت میں خاندان امامت و رسالت کے ساتھ قدرے نیک سلوک کیا.
حضرت امام علی النقی علیہ سلام کو سامرا "عباسیوں کے دار الخلافہ" میں 11 سال ایک فوجی چھاونی میں قید رکھا گیا۔ اس دوران مکمل طور پر لوگوں کو اپنے امام کے ملاقات سے محروم رکھا گیا۔ آخر کار 3 رجب اور دوسری روایت کے مطابق 25 جمادی الثانی سن 254 ہجری کو معتز عباسی خلیفہ نے اپنے بھائی معتمد عباسی کے ہاتھوں زہر دلوا کر آپ کوشہید کردیا.
عصر امام علیہ السلام کے دور میں سیاسی اور سماجی حالات
عباسی خلافت کے اس دور میں چند ایک خصوصیات کی بناء پر دوسرے ادوار سے مختلف ہے لہذا بطور اختصار بیان کیا جاتا ہے:
۱۔ خلافت کا عروج و زوال:
خواہ اموی خلافت کا دور ہو یا عباسی کا، خلافت ایک عظمت و حیثیت رکھتی تھی لیکن اس دور میں ترک اور غلاموں کے تسلط کی وجہ سے خلافت گیند کی مانند ایک بازیچہ بن گئی تھی اور بادشاہ اور بادشاہ گر (یعنی ترک) جس طرف چاہتے اس کو پھیرتے تھے۔
۲۔ درباریوں کی عیاشی اور ہوس بازی:
عباسی خلفاء نے اپنے دور خلافت میں عیاشی، شراب خواری اور دوسرے گناہوں میں ڈوبے ہوئے تھے ان ان کی عیاشیوں کو تاریخ نے ثبت و ضبط کیا ہے۔
۳۔ بے انتہا ظلم و بربریتا:
تاریخ عباسی خلفاء کے ظلم و جور سے بھری پڑی ہے اور ظلم کی جو داستانیں ان بظاہر خلفاء اور درحقیقت جابر بادشاہوں کے دور میں رقم ہوئی ہیں قلم انہیں تحریر کرنے سے قاصر ہے۔
۴۔ علوی تحریکوں کا فروغ:
اس عصر میں عباسی حکومت کی یہ کوشش رہی کہ معاشرے میں جامعہ میں علویوں سے نفرت پیدا کی جائے اور مختصر بہانے پر ان کو بی رحمانہ قتل و غارت کا نشانہ بنایا جاتا تھا کیونکہ علوی تحریک کو عباسی حکومت ہمیشہ اپنے لئے خطرہ سمجھتی تھی۔
اسی لئے اس سلسلے کی ایک کڑی یعنی امام ہادی علیہ السلام کو حکومت وقت نے مدینے سے سامرا بلایا اور فوجی چھاونی میں بہت سخت حفاظتی انتظام کے تحت گیارہ سال نظربند رکھا.
عباسی خلفاء کا سیاہ ترین دور اور امام ہادی (ع) کا موقف
عباسی خلفاء میں سے خصوصا خلیفہ متوکل علویوں اور شیعیان آل رسول(ص) کا سب سے سخت دشمن تھا؛ اسی لئے یہ دور تاریخ کا سب سے زیادہ سخت ترین اور سیاہ ترین دور سمجھا جاتا ہے لہذا امام ہادی علیہ السلام اس خلیفہ کے زمانے میں اپنے ماننے والوں کیلئے پیغام دینا بہت ہی خفیہ انداز سے انجام دیتے تھے؛ چونکہ امام (ع) کی کڑی نگرانی ہوتی تھی۔ اسی وجہ سے امام علیہ السام نے وکالت اور نمائندگی کی روش اختیار کی۔
امام ہادی (ع) اور کلامی مکاتب
امام ہادی علیہ السلام کے دور امامت کے سخت ترین حالات میں دیگر مکاتب اور مذاہب کے ماننے والے اپنے عروج پر تھے اور باطل عقائد اور نظریات مثلا جبر و تفویض، خلق قرآن وغیرہ، اسلامی اور شیعہ معاشرے میں رسوخ کرگئے تھے اور ان حالات نے امام (ع) کی ہدایت و رہبری کی ضرورت کو دوچند کردیا تھا۔ امام ہادی(ع) کے بہت سارے مناظرے اس حقیقت کا مبرہن ثبوت ہیں۔
وصلی اللہ علی محمد و آلہ الطاہرین
۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔
1۔ طبرسی، اعلام الوری، الطبعة الثالثه، دارالکتب الاسلامیه، ص 355 ؛ شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبه بصیرتی، ص 327۔
2۔ شبلنجی، نورالابصار، ص 166، قاهره، مکتبته المشهد الحسینی۔
3۔ وقایع الایام، ص ۲۸۲۔
بقلم: حضرت آیت اللہ شیخ محمد جواد فاضل لنکرانی۔



ارسال توسط ارشادحسین مطهری
تعداد بازديد :  
تاريخ : جمعه هجدهم مهر 1393
 

امام دہم حضرت امام علی بن محمد النقی الہادی علیہ السلام 15 ذوالحجہ سنہ 212 ہجری، مدینہ منورہ کے محلے صریا میں پیدا ہوئے آپ (ع) کا نام "علی" رکھا گیا اور کنیت ابوالحسن، اور آپ (ع) کے مشہور ترین القاب "النقی اور الہادی" ہیں۔ اور آپ (ع) کو ابوالحسن ثالث اور فقیہ العسکری بھی کہا جاتا ہے۔

امام ہادی علیہ السلام اور اعتقادی انحرافات کے خلاف جدوجہد
آپ (ع) کی عمر ابھی چھ سال پانچ مہینے تھی کہ ستمگر عباسی ملوکیت نے آپ کے والد کو ایام شباب میں ہی شہید کردیا اور آپ (ع) نے بھی اپنے والد حضرت امام محمد تقی الجواد علیہ السلام کی طرح چھوٹی عمر میں امامت کا عہدہ سنبھالا اور آپ کی مدت امامت 33 سال ہے۔ امام علی النقی الہادی علیہ السلام اپنی عمر کے آخری دس برسوں ـ کے دوران مسلسل متوکل عباسی کے ہاتھوں سامرا میں نظر بند رہے۔ گو کہ سبط بن جوزی نے تذکرةالخواص میں لکھا ہے کہ امام علیہ السلام 20 سال اور 9 مہینے سامرا کی فوجی چھاؤنی میں نظر بند رہے۔ آپ کی شہادت بھی عباسی ملوکیت کے ہاتھوں رجب المرجب سنہ 254 کے ابتدائی ایام میں ہوئی۔
امام دہم حضرت امام علی بن محمد النقی الہادی علیہ السلام 15 ذوالحجہ سنہ 212 ہجری، مدینہ منورہ کے محلے صریا میں پیدا ہوئے (1) آپ (ع) کا نام "علی" رکھا گیا اور کنیت ابوالحسن، (2) اور آپ (ع) کے مشہور ترین القاب "النقی اور الہادی" ہیں۔ (3) اور آپ (ع) کو ابوالحسن ثالث اور فقیہ العسکری بھی کہا جاتا ہے۔ (4) جبکہ امیرالمؤمنین (ع) اور امام رضا (ع) ابوالحسن الاول اور ابوالحسن الثانی کہلاتے ہیں۔ آپ (ع) کے والد حضرت امام محمد تقی الجواد علیہ السلام اور آپ کی والدہ ماجدہ کا نام "سیدہ سمانہ" ہے۔ (5) 
آپ (ع) کی عمر ابھی چھ سال پانچ مہینے تھی کہ ستمگر عباسی ملوکیت نے آپ کے والد کو ایام شباب میں ہی شہید کردیا اور آپ (ع) نے چھوٹی عمر میں امامت کا عہدہ سنبھالا (6) اور آپ کی مدت امامت 33 سال ہے۔ (7) امام علی النقی الہادی علیہ السلام اپنی عمر کے آخری دس برسوں کے دوران مسلسل متوکل عباسی کے ہاتھوں سامرا میں نظر بند رہے۔(8) آپ کی شہادت بھی عباسی ملوکیت کے ہاتھوں رجب المرجب سنہ 254 کے ابتدائی ایام میں ہوئی۔ (9) آپ (ع) شہادت کے بعد سامرا میں اپنے گھر میں ہی سپرد خاک کئے گئے۔ (10)
امام ہادی علیہ السلام اپنی حیات طیبہ کے دوران کئی عباسی بادشاہوں کے معاصر رہے۔ جن کے نام یہ ہیں: معتصم عباسی، واثق عباسی، متوكل عباسی، منتصر عباسی، مستعين عباسی اور معتز عباسی۔ (11)
معاشرے کے ہادی و راہنما
چونکہ رسول اللہ صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم کے وصال کے بعد معاشرے کی ہدایت و راہنمائی کی ذمہ داری ائمہ طاہرین علیہم السلام پر عائد کی گئی ہے چنانچہ ائمہ علیہم السلام نے اپنے اپنے عصری حالات کے پیش نظر یہ ذمہ داری بطور احسن نبھا دی اور اصل و خالص محمدی اسلام کی ترویج میں کوئی دقیقہ فروگذاشت نہيں کیا۔ ائمہ علیہم السلام کی ذمہ داری تھی کہ لوگوں کے عقائد کو انحرافات اور ضلالتوں سے باز رکھیں اور حقیقی اسلام کو واضح کریں چنانچہ امام علی النقی الہادی علیہ السلام کو بھی اپنے زمانے میں مختلف قسم کے انحرافات کا سامنا کرنا پڑا اور انحرافات اور گمراہیوں کا مقابلہ کیا۔ آپ (ع) کے زمانے میں رائج انحرافات کی جڑیں گذشتہ ادوار میں پیوست تھیں جن کی بنیادیں ان لوگوں نے رکھی تھیں جو یا تو انسان کو مجبور محض سمجھتے تھے اور کہتے تھے کہ انسان اپنے افعال میں مختار نہیں ہے اور وہ عقل کو معطل کئے ہوئے تھے اور ذاتی حسن و قبح کے منکر تھے اور کہہ رہے تھے کہ کوئی چیز بھی بذات خود اچھی یا بری نہيں ہے اور ان کا عقیدہ تھا کہ خدا سے (معاذاللہ) اگر کوئی برا فعل بھی سرزد ہوجائے تو درست ہے اور اس فعل کو برا فعل نہیں کہا جاسکے گا۔ ان لوگوں کے ہاں جنگ جمل اور جنگ جمل کے دونوں فریق برحق تھے یا دوسری طرف سے وہ لوگ تھے جنہوں نے انسان کو مختار کل قرار دیا اور معاذاللہ خدا کے ہاتھ باندھ لئے۔ یا وہ لوگ جنہوں نے دین کو خرافات سے بھر دیا اور امام ہادی علیہ السلام کے دور میں یہ سارے مسائل موجود تھے اور شیعیان اہل بیت (ع) کو بھی ان مسائل کا سامنا تھا چنانچہ امام علیہ السلام نے ان تمام مسائل کا مقابلہ کیا اور ہر موقع و مناسبت سے لوگوں کے عقائد کی اصلاح کا اہتمام کیا۔
جبر و تفویض
علم عقائد میں افراط و تفریط کے دو سروں پر دو عقائد "جبر و تفویض" کے نام سے مشہور ہیں جو حقیقت میں باطل عقائد ہيں۔
شیخ صدوق نے عیون اخبار الرضا (12) میں اپنی سند سے امام علی بن موسی الرضا علیہ السلام سے روایت کی ہے کہ آپ (ع) نے فرمایا:
برید بن عمیر شامی کہتے ہیں کہ میں "مرو" میں امام رضا علیہ السلام کی خدمت میں حاضر ہوا اور آپ (ع) سے عرض کیا: آپ کے جد بزرگوار امام صادق علیہ السلام سے روایت ہوئی کہ آپ (ع) نے فرمایا: نہ جبر ہے اور نہ ہی تفویض ہے بلکہ امر دو ان دو کے درمیان ہے، اس کا مطلب کیا ہے؟
امام رضا علیہ السلام نے فرمایا: جو شخص گمان کرے کہ "خدا نے ہمارے افعال انجام دیئے ہیں [یعنی ہم نے جو کيا ہے وہ درحقیقت ہم نے نہیں کیا بلکہ خدا نے کئے ہيں اور ہم مجبور ہيں] اور اب ان ہی اعمال کے نتیجے میں ہمیں عذاب کا مستحق گردانے گا"، وہ جبر کا عقیدہ رکھتا ہے۔ اور جس نے گمان کیا کہ خدا نے لوگوں کے امور اور رزق وغیرہ کا اختیار اپنے اولیاء اور حجتوں کے سپرد کیا ہے [جیسا کہ آج بھی بہت سوں کا عقیدہ ہے] وہ درحقیقت تفویض [خدا کے اختیارات کی سپردگی] کا قائل ہے؛ جو جبر کا معتقد ہوا وہ کافر ہے اور جو تفویض کا معتقد ہوا وہ مشرک ہے۔
راوی کہتا ہے میں نے پوچھا: اے فرزند رسول خدا (ص) ان دو کے درمیان کوئی تیسرا راستہ ہے؟
فرمایا: یابن رسول اللہ (صلی اللہ علیہ و آلہ)! "امرٌ بین الامرین" سے کیا مراد ہے؟
فرمایا: یہی کہ ایک راستہ موجود ہے جس پر چل کر انسان ان چیزوں پر عمل کرتا ہے جن کا اس کو حکم دیا گیا ہے اور ان چیزوں کو ترک کردیتا ہے جن سے اس کو روکا گیا ہے۔ [یعنی انسان کو اللہ کے واجبات پر عمل کرنے اور اس کے محرمات کو ترک کرنے کا جو اختیار دیا گیا ہے یہی وہ تیسرا اور درمیانی راستہ ہے]۔
میں نے عرض کیا: یہ جو بندہ اللہ تعالی کے احکامات کی تعمیل کرتا ہے اور اس کی منہیات سے پرہیز کرتا ہے، اس میں خدا کی مشیت اور اس کے ارادے کا کوئی عمل دخل ہے؟
فرمایا: وہ جو طاعات اور عبادات ہیں ان کا ارادہ اللہ تعالی نے کیا ہے اور اس کی مشیت ان میں کچھ یوں ہے کہ خدا ہی ان کا حکم دیاتا ہے اور ان سے راضي اور خوشنود ہوتا ہے اور ان کی انجام دہی میں بندوں کی مدد کرتا ہے اور نافرمانیوں میں اللہ کا ارادہ اور اس کی مشیت کچھ یوں ہے کہ وہ ان اعمال سے نہی فرماتا ہے اور ان کی انجام دہی پر ناراض و ناخوشنود ہوجاتا ہے اور ان کی انجام دہی میں انسان کو تنہا چھوڑتا ہے اور اس کی مدد نہیں فرماتا۔  
جبر و تفویض کا مسئلہ اور امام ہادی علیہ السلام
شہر اہواز [جو آج ایران کے جنوبی صوبے خوزستان کا دارالحکومت ہے] کے عوام نے امام ہادی علیہ السلام کے نام ایک خط میں اپنے لئے درپیش مسائل کے سلسلے میں سوالات پوچھے جن میں جبر اور تفویض اور دین پر لوگوں کے درمیان اختلافات کی خبر دی اور چارہ کار کی درخواست کی۔
امام ہادی علیہ السلام نے اہواز کے عوام کے خط کا تفصیلی جواب دیا جو ابن شعبہ حرانی نے تحف العقول میں نقل کیا ہے۔
امام (ع) نے اس خط کی ابتداء میں مقدمے کی حیثیت سے مختلف موضوعات بیان کئے ہیں اور خط کے ضمن میں ایک بنیادی مسئلہ بیان کیا ہے جو ثقلین (قرآن و اہل بیت (ع)) سے تمسک ہے جس کو امام علیہ السلام نے مفصل انداز سے بیان کیا ہے۔ اوراس کے بعد آیات الہی اور احادیث نبوی سے استناد کرکے حضرت امیرالمؤمنین علیہ السلام کی ولایت اور عظمت و مقام رفیع کا اثبات کیا ہے۔ (13)
شاید یہاں یہ سوال اٹھے کہ "اس تمہید اور جبر و تفویض کی بحث کے درمیان کیا تعلق ہے؟"؛ چنانچہ امام علیہ السلام وضاحت کرتے ہوئے تحریر فرماتے ہيں: ہم نے یہ مقدمہ اور یہ امور تمہید میں ان مسائل کے ثبوت اور دلیل کے طور پر بیان کئے جو کہ جبر و تفویض کا مسئلہ اور ان دو کا درمیانی امر ہے۔ (14)
شايد امام ہادی علیہ السلام نے یہ تمہید رکھ کر جبر و تفویض کے مسئلے کو بنیادی طور حل کرنے کی کوشش فرمائی ہے کہ اگر لوگ ثقلین کا دامن تھامیں اور اس سلسلے میں رسول اللہ الاعظم صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم کے احکامات پر عمل کریں تو مسلمانان عالم کسی بھی صورت میں گمراہ نہ ہونگے اور انتشار کا شکار نہ ہونگے اور کبھی منحرف نہ ہونگے۔
امام ہادی علیہ السلام اس تمہید کے بعد موضوع کی طرف آتے ہیں اور امام صادق علیہ السلام کے قول شریف "لا جَبْرَ وَلا تَفْويضَ ولكِنْ مَنْزِلَةٌ بَيْنَ الْمَنْزِلَتَيْن"؛ (15) کا حوالہ دیتے ہيں اور فرماتے ہیں: "اِنَّ الصّادِقَ سُئِلَ هَلْ اَجْبَرَ اللّه‏ُ الْعِبادَ عَلَى الْمَعاصى؟ فَقالَ الصّادِقُ عليه‏السلام هُوَ اَعْدَلُ مِنْ ذلِكَ۔ فَقيلَ لَهُ: فَهَلْ فَوَّضَ اِلَيْهِمْ؟ فَقالَ عليه‏السلام : هُوَ اَعَزُّ وَاَقْهَرُ لَهُمْ مِنْ ذلِكَ"۔ (16)
امام صادق علیہ السلام سے پوچھا گیا کہ کیا خدا نے انسان کو نافرمانی اور معصیت پر مجبور کیا ہے؟
امام علیہ السلام نے جواب دیا: خداوند اس سے کہیں زيادہ عادل ہے کہ ایسا عمل انجام دے۔ (17)
پوچھا گیا: کیا خداوند متعال نے انسان کو اس کے حال پہ چھوڑ رکھا ہے اور اختیار اسی کے سپرد کیا ہے؟
فرمایا: خداوند اس سے کہیں زيادہ قوی، عزیز اور مسلط ہے ہے کہ ایسا عمل انجام دے۔
امام ہادی علیہ السلام مزید فرماتے ہیں: مروی ہے کہ امام صادق علیہ السلام نے فرمایا: "النّاسُ فِى القَدَرِ عَلى ثَلاثَةِ اَوْجُهٍ: رَجُلٌ يَزْعَمُ اَنَّ الاَْمْرَ مُفَوَّضٌ اِلَيْهِ فَقَدْ وَهَنَ اللّه‏َ فى سُلْطانِهِ فَهُوَ هالِكٌ وَرَجُلٌ يَزْعَمُ اَنَّ اللّه‏َ جَلَّ و عَزَّ اَجْبَرَ الْعِبادَ عَلَى الْمَعاصى وَكَلَّفَهُمْ ما لا يُطيقُون فَقَدْ ظَلَمَ اللّه‏َ فى حُكْمِهِ فَهُوَ هالِكٌ وَرَجُلٌ يَزْعَمُ اَنَّ اللّه‏َ كَلَّفَ الْعِبادَ ما يُطيقُونَ وَلَمْ يُكَلِّفْهُمْ مالا يُطيقُونَ فَاِذا أَحْسَنَ حَمَدَ اللّه‏َ وَاِذا أساءَ اِسْتَغْفَرَ اللّه‏َ؛ فَهذا مُسْلِمٌ بالِغٌ"۔ (18)
لوگ "قَدَر" پر اعتقاد کے حوالے سے تین گروہوں میں بٹے ہوئے ہیں (فرقۂ قَدَریہ کے تین گروہ ہیں):
٭ کچھ کا خیال ہے کہ تمام امور و معاملات انسان کو تفویض کئے گئے ہيں؛ ان لوگوں نے خداوند متعال کو اپنے تسلط میں سست گردانا ہے، چنانچہ یہ گروہ ہلاکت اور نابودی سے دوچارہوگیا ہے۔
٭ کچھ لوگ وہ ہیں جن کا عقیدہ ہے کہ خداوند متعال انسان کو گناہوں اور نافرمانی پر مجبور کرتا ہے اور ان پر ایسے افعال اور امور واجب قرار دیتا ہے جن کی وہ طاقت نہیں رکھتے! ان لوگوں نے خداوند متعال کو اس کے احکام میں ظالم اور ستمگر قرار دیا ہے چنانچہ اس عقیدے کے پیروکار بھی ہلاک ہونے والوں میں سے ہیں۔ اور
٭ تیسرا گروہ وہ ہے جس کا عقیدہ ہے کہ خداوند متعال انسان کی طاقت و اہلیت کی بنیاد پر انہیں حکم دیتا ہے اور ان کی طاقت کے دائرے سے باہر ان پر کوئی چیز واجب نہيں کرتا۔ یہ وہ لوگ ہیں جو اگر نیک کام انجام دیں تو اللہ کا شکر انجام دیتے ہیں اور اگر برا عمل انجام دیں تو مغفرت طلب کرتے ہیں؛ یہی وہ لوگ ہیں جو حقیقی اسلام کو پاچکے ہیں۔
اس کے بعد امام ہادی علیہ السلام مزید وضاحت کے ساتھ جبر و تفویض کے مسئلے کو بیان کرتے ہيں اور ان کے بطلان کو ثابت کرتے ہیں۔
فرماتے ہیں: "َاَمّا الْجَبْرُ الَّذى يَلْزَمُ مَنْ دانَ بِهِ الْخَطَأَ فَهُوَ قَوْلُ مَنْ زَعَمَ أنَّ اللّه‏َ جَلَّ وَعَزَّ أجْبَرَ الْعِبادَ عَلَى الْمَعاصى وعاقَبَهُمْ عَلَيْها وَمَنْ قالَ بِهذَا الْقَوْلِ فَقَدْ ظَلَمَ اللّه‏َ فى حُكْمِهِ وَكَذَّبَهُ وَرَدَّ عَليْهِ قَوْلَهُ {وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً}۔ (19) "وَقَوْلَهُ {ذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ يَدَاكَ وَأَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ}"۔ (20) ۔۔۔؛ (21)
ترجمہ: جہاں تک جبر کا تعلق ہے ـ جس کا ارتکاب کرنے والا غلطی پر ہے ـ پس یہ اس شخص کا قول و عقیدہ ہے جو گمان کرتا ہے کہ خداوند متعال نے بندوں کو گناہ اور معصیت پر مجبور کیا ہے لیکن اسی حال میں ان کو ان ہی گناہوں اور معصیتوں کے بدلے سزا دے گا!، جس شخص کا عقیدہ یہ ہوگا اس نے اللہ تعالی کو اس کے حکم و حکومت میں ظلم کی نسبت دی ہے اور اس کو جھٹلایا ہے اور اس نے خدا کے کلام کو رد کردیا ہے جہاں ارشاد فرماتا ہے "تیرا پرورد‏گار کسی پر بھی ظلم نہيں کرتا"، نیز فرماتا ہے: "یہ ( عذاب آخرت ) اُسکی بناء پر ہے جو کچھ تُمہارے اپنے دو ہا تھوں نے آگے بھیجا ، اور بے شک اللہ اللہ بندوں پر ظلم کرنے والا نہیں ہے"۔  
امام علیہ السلام تفویض کے بارے میں فرماتے ہیں:
"وَاَمَّا التَّفْويضُ الَّذى اَبْطَلَهُ الصّادِقُ عليه‏السلام وَاَخْطَأَ مَنْ دانَ بِهِ وَتَقَلَّدَهُ فَهُوَ قَوْلُ الْقائِلِ: إنَّ اللّه‏َ جَلَّ ذِكْرُهُ فَوَّضَ إِلَى الْعِبادِ اخْتِيارَ أَمْرِهِ وَنَهْيِهِ وَأَهْمَلَهُمْ"؛ (22)
ترجمہ: اور جہاں تک تفویض کا تعلق ہے ـ کس کو امام صادق علیہ السلام نے باطل کردیا ہے اور اس کا معتقد غلطی پر ہے ـ خداوند متعال نے امر و نہی [اور امور و معاملات کے پورے انتظام] کو بندوں کے سپرد کیا ہے اور اس عقیدے کے حامل افراد کو اپنے حال پر چھوڑ دیا ہے۔  
فرماتے ہیں:
"فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ اللّه‏َ تَعالى فَوَّضَ اَمْرَهُ وَنَهْيَهُ إلى عِبادِهِ فَقَدْ أَثْبَتَ عَلَيْهِ الْعَجْزَ وَأَوْجَبَ عَلَيْهِ قَبُولَ كُلِّ ما عَملُوا مِنْ خَيْرٍ وَشَرٍّ وَأَبْطَلَ أَمْرَ اللّه‏ِ وَنَهْيَهُ وَوَعْدَهُ وَوَعيدَهُ، لِعِلَّةِ مازَعَمَ اَنَّ اللّه‏َ فَوَّضَها اِلَيْهِ لاَِنَّ الْمُفَوَّضَ اِلَيْهِ يَعْمَلُ بِمَشيئَتِهِ، فَاِنْ شاءَ الْكفْرَ أَوِ الاْيمانَ كانَ غَيْرَ مَرْدُودٍ عَلَيْهِ وَلاَ مَحْظُورٍ۔۔۔"؛ (23)
ترجمہ: پس جس نے گمان کیا کہ خدا نے امر و نہی [اور معاشرے کے انتظامات] کا کام مکمل طور پر اپنے بندوں کے سپرد کیا ہے اور ان لوگوں نے گویا خدا کو عاجز اور بے بس قرار دیا ہے اور انھوں نے [اپنے تئیں اتنا اختیار دیا ہے] کہ اپنے ہر اچھے اور برے عمل کو قبولیت کو اللہ پر واجب قرار دیا ہے! اور اللہ کے امر و نہی اور وعدہ و وعید کو جھٹلاکر باطل قرار دیا ہے؛ کیونکہ اس کہ وہم یہ ہے کہ خداوند متعال نے یہ تمام امور ان ہی کے سپرد کئے گئے ہیں اور جس کو تمام امور سپرد کئے جاتے ہیں وہ ہر کام اپنی مرضی سے کرتا ہے۔ پس خواہ وہ کفر کو اختیار کرے خواہ ایمان کا راستہ اپنائے، اس پر کوئي رد ہے اور نہ ہی اس کے لئے کوئی رکاوٹ ہے۔
امام ہادی علیہ السلام یہ دونوں افراطی اور تفریطی نظریات کو باطل کرنے کے بعد قول حق اور صحیح نظریہ پیش کرتے ہیں جو "امرٌ بین الأمرین" سے عبارت ہے؛ فرماتے ہیں:
"لكِنْ نَقُولُ: إِنَّ اللّه‏َ عَزَّ وَجَلَّ خَلَقَ الْخَلْقَ بِقُدْرَتِهِ وَمَلَّكَهُمْ اِسْتِطاعَةَ تَعَبُّدِهِمْ بِها، فَاَمَرَهُمْ وَنَهاهُمْ بِما اَرادَ، فَقَبِلَ مِنْهُمُ اتِّباعَ أَمْرِهِ وَرَضِىَ بِذلِكَ لَهُمْ، وَنَهاهُمْ عَنْ مَعْصِيَتِهِ وَذَمّ مَنْ عَصاهُ وَعاقَبَهُ عَلَيْها"؛ (24)
ترجمہ: لیکن ہمارا عقیدہ یہ ہے کہ: خداوند عزّ و جلّ نے انسان کو اپنی قوت سے خلق فرمایا اور ان کو اپنی پرستش اور بندگی کی اہلیت عطا فرمائی اور جن امور کے بارے میں چاہا انہیں حکم دیا یا روک دیا۔ پس اس نے اپنے اوامر کی پیروی کو اپنے بندوں سے قبول فرمایا اور اس [بندوں کی طاعت و عبادت اور فرمانبرداری] پر راضی اور خوشنود ہوا اور ان کو اپنی نافرمانی سے روک لیا اور جو بھی اس کی نافرمانی کا مرتکب ہوا اس کی ملامت کی اور نافرمانی کے بموجب سزا دی۔
امام علی النقی الہادی علیہ السلام اور غلات (نصیریوں) کا مسئلہ
ہر دین و مذہب اور ہر فرقے اور قوم میں ایسے افراد پائے جاسکتے ہیں جو بعض دینی تعلیمات یا اصولوں میں مبالغہ آرائی سے کام لیں یا بعض دینی شخصیات کے سلسلے میں غلو کا شکار ہوتے ہيں اور حد سے تجاوز کرتے ہیں۔ برادر مکاتب میں میں صحابیوں کی عمومی تنزیہ اور ان سب کو عادل سمجھنا اور بعض صحابہ کو رسول اللہ صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم پر فوقیت دینا یا صحابہ کی شخصیت اور افعال کا دفاع کرنے کے لئے قرآن و سنت تک کی مرضی سے تأویل و تفسیر کرتے ہیں اور اگر صحاح سے رجوع کیا جائے تو ایسی حدیثوں کی بھی کوئی کمی نہيں ہے جو ان ہی مقاصد کے لئے وضع کی گئی ہیں۔
لیکن یہ بیماری دوسرے ادیان و مکاتب تک محدود نہيں ہے بلکہ پیروان اہل بیت (ع) یا شیعہ کہلانے والوں میں بہت سے افراد اس بیماری میں مبتلا ہوئے ہیں۔ یہ سلسلہ حضرت امیرالمؤمنین علیہ السلام کے زمانے سے جاری رہا اور ہمیشہ ایک گروہ یا چند افراد ایسے ضرور تھے جو ائمہ اہل بیت علیہم السلام کی نسبت غلو کا شکار تھے اور غالیانہ انحراف کا شکار تھے۔
غالیوں کے یہ گروہ حضرات معصومین علیہم السلام کی تعلیمات کو یکسر نظر انداز کرکے ان کے سلسلے میں غلو آمیز آراء قائم کرتے تھے اور بعض تو ائمہ معصومین علیہم السلام کو معاذاللہ الوہیت تک کا درجہ دیتے ہیں چنانچہ غلو کی بیماری امام ہادی علیہ السلام کے زمانے میں نئی نہيں تھی بلکہ غلو بھی دوسرے انحرافی عقائد کی مانند ایک تاریخی پس منظر کا حامل تھا۔
غلو کے مرض سے دوچار لوگ رسول اللہ صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم کے وصال کے بعد ہر دور میں نظر آرہے ہيں۔ حتی کہ امام سجاد علیہ السلام کے زمانے میں بھی یہ لوگ حاضر تھے اور شیعیان اہل بیت (ع) کے لئے اعتقادی مسائل پیدا کررہے تھے۔
نہ غالی ہم سے ہیں اور نہ ہمارا غالیوں سے کوئی تعلق ہے
امام علی بن الحسین زین العابدین علیہ السلام غالیوں سے یوں برائت ظاہر کرتے ہیں:
"إنَّ قَوْما مِنْ شيعَتِنا سَيُحِبُّونا حَتّى يَقُولُوا فينا ما قالَتِ الْيَهُودُ فى عُزَيْرٍ وَقالَتِ النَّصارى فى عيسَى ابْنِ مَرْيَمَ؛ فَلا هُمْ مِنّا وَلا نَحْنُ مِنْهُمْ"۔ (25)
ترجمہ: ہمارے بعض دوست ہم سے اسی طرح محبت اور دوستی کا اظہار کریں گے جس طرح کہ یہودی عزیز (ع) کے بارے میں اور نصرانی عیسی (ع) کے بارے میں اظہار عقیدت کرتے ہیں نہ تو یہ لوگ (غالی) ہم سے ہیں اور نہ ہمارا ان سے کوئی تعلق ہے۔
امام سجاد علیہ السلام کے اس ارشاد سے معلوم ہوتا ہے کہ ائمہ علیہم السلام اپنے عصری تقاضوں کے مطابق اس قسم کے انحرافات کا مقابلہ کرتے تھے اور اس قسم کے تفکرات کے سامنے مضبوط اور فیصلہ کن موقف اپناتے تھے اور ممکنہ حد تک انہیں تشیع کو بدنام نہيں کرنے دیتے تھے۔
امام سجاد علیہ السلام سے روایت ہے کہ آپ نے فرمایا:
"اَحِبُّونا حُبَّ الاِْسْلامِ فَوَاللّه‏ِ ما زالَ بِنا ما تَقُولُونَ حَتّى بَغَّضْتُمُونا إلَى النّاسِ"۔ (26)
ترجمہ: ہم سے اسی طرح محبت کرو جس طرح کا اسلام نے تمہیں حکم دیا ہے؛ پس خدا کی قسم! جو کچھ تم [غالی اور نصیری] ہمارے بارے میں کہتے ہو اس کے ذریعے لوگوں کو ہماری دشمنی پر آمادہ کرتے ہو۔
یہاں اس بات کی یادآوری کرانا ضروری ہے کہ غلو آمیز تفکر مختلف صورتوں میں نمودار ہوسکتا ہے۔ مرحوم علامہ محمد باقر مجلسی بحارالانوار میں لکھتے ہيں: "نبی صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم اور ائمہ طاہرین علیہم السلام کے بارے میں غلو کا معیار یہ ہے کہ کوئی شخص؛
٭ نبی (ص) یا کسی امام یا تمام ائمہ (ع) کی الوہیت [اور ربوبیت] اور قدیم ہونے کا قائل ہوجائے؛
٭ نبی (ص) یا کسی امام یا تمام ائمہ (ع) کو اللہ کا شریک قرار دے؛ کہ مثلاً ان کی عبادت کی جائے یا روزی رسانی میں انہيں اللہ کا شریک قرا دے یا کہا جائے کہ خداوند متعال ائمہ رسول اللہ (ص) یا ائمہ کی ذات میں حلول کر گیا ہے۔ یا وہ شخص اس بات کا قائل ہوجائے کہ رسول اللہ (ص) خدا کی وحی یا الہام کے بغیر ہی علم غیب کے حامل ہيں؛
٭ یا یہ کہ دعوی کیا جائے کہ ائمہ انبیاء ہی ہیں؟
٭ یا کہا جائے کہ بعض ائمہ کی روح بعض دوسرے ائمہ میں حلول کرچکی ہے۔
٭ یا کہا جائے کہ رسول اللہ (ص) اور ائمہ علیہم السلام کی معرفت و پہچان انسان کو ہر قسم کی عبادت اور بندگی سے بے نیاز کردیتی ہے اور اگر کوئی ان کی معرفت حاصل کرے تو ان پر کوئی عمل واجب نہ ہوگا اور نہ ہی محرمات اور گناہوں سے بچنے اور پرہیز کرنے کی کوئی ضرورت نہیں ہے۔ (27)
جیسا کہ آپ نے دیکھا ان امور میں سے کسی ایک کا قائل ہونا غلو کے زمرے میں آتا ہے اور جو ان امور کا قائل ہوجائے اس کو غالی بھی کہتے ہيں اور بعض لوگ انہيں نصیری بھی کہتے ہیں۔
علامہ مجلسی کہتے ہیں کہ جو غلو کی ان قسموں میں کسی ایک کا قائل ہوگا وہ کافر اور ملحد ہے اور دین سے خارج ہوچکا ہے۔ جیسا کہ عقلی دلائل، آیات امو مذکورہ روایات وغیرہ بھی اس بات کا ثبوت ہیں۔ (28)
امام علی النقی الہادی علیہ السلام کے زمانے میں غالی سرگرم تھے اور اس زمانے میں ان کے سرغنے بڑے فعال تھے جو اس گمراہ اور گمراہ کن گروپ کی قیادت کررہے تھے چنانچہ امام علیہ السلام نے اس کے سامنے خاموشی روا نہ رکھی اور مضبوط اور واضح و فیصلہ کن انداز سے ان کی مخالفت کی اور ان کے خلاف جدوجہد کا آغاز کیا۔ اس منحرف غالی گروہ کے سرغنے: على بن حسكہ قمى، قاسم يقطينى، حسن بن محمد بن بابا قمى، فہري، محمد بن نُصير نميري اور فارِس بن حاكم تھے۔ (29)
احمد بن محمد بن عيسى اور ابراہيم بن شيبہ، امام ہادی علیہ السلام کے نام الگ الگ مراسلے روانہ کرتے ہیں اور اس زمانے میں غلات کے عقائد اور رویوں و تفکرات کی طرف اشارہ کرتے ہیں اور ان کے بعض عقائد بیان کرتے ہیں اور اپنے زمانے کے دو بدنام غالیوں على بن حسكہ اور قاسم يقطينى کی شکایت کرتے ہیں اور امام علیہ السلام واضح اور دو ٹوک الفاظ میں جواب دیتے ہیں کہ:
"لَيْسَ هذا دينُنا فَاعْتَزِلْهُ"؛ (30)
ترجمہ: یہ ہمارا دین نہیں ہے چنانچہ اس سے دوری اختیار کرو۔
اور ایک مقام پر امام سجاد، امام باقر اور امام صادق علیہم السلام کی مانند غالیوں پر لعنت بھیجی:
محمد بن عیسی کہتے ہیں کہ امام ہادی علیہ السلام نے ایک مراسلے کے ضمن میں میرے لئے لکھا:
"لَعَنَ اللّه‏ُ الْقاسِمَ الْيَقْطينى وَلَعَنَ اللّه‏ عَلِىَّ بْنَ حَسْكَةِ الْقُمىّ، اِنَّ شَيْطانا تَرائى لِلْقاسِمِ فَيُوحى اِلَيْهِ زُخْرُفَ الْقَولِ غُرُورا"۔ (31)
ترجمہ: اللہ تعالی قاسم یقطینی اور علی بن حسکہ قمی پر لعنت کرے۔ ایک شیطان قاسم الیقطینی کے سامنے ظاہر ہوتا ہے اور باطل اقوال کو خوبصورت ظاہری صورت میں اس کو القاء کرتا ہے اور اس کے دل میں ڈال دیتا ہے اور اس کو دھوکا دیتا ہے۔
نصر بن صبّاح کہتے ہیں: حسن بن محمد المعروف ابن بابائے قمی، محمد بن نصير نميرى اور فارس بن حاتم قزوينى پر امام ہادی (علیہ السلام) نے لعنت بھیجی۔ (32)
ہم تک پہنچنے والی روایات سے معلوم ہوتا ہے غلو اور دوسرے انحرافات کے خلاف کہ امام ہادی علیہ السلام کی جدوجہد اظہار برائت اور لعن و طعن سے کہیں بڑھ کر تھی اور آپ (ع) نے بعض غالیوں کے قتل کا حکم جاری فرمایا ہے۔
محمد بن عیسی کہتے ہیں:
"إنَّ اَبَا الحَسَنِ العَسْكَرِى عليه‏السلام أمَر بِقَتلِ فارِسِ بْنِ حاتم القَزْوينىّ وَضَمِنَ لِمَنْ قَتَلَهُ الجَنَّةَ فَقَتَلَهُ جُنَيْدٌ"۔ (33)
ترجمہ: امام ہادی علیہ السلام نے فارس بن حاتم قزوینی کے قتل کا حکم دیا اور اس شخص کے لئے جنت کی ضمانت دی جو اس کو ہلاک کرے گا چنانچہ جنید نامی شخص نے اس کو ہلاک کردیا۔
مُجَسِِّمہ اور مُشَبِّہہ
مسلمانوں کے درمیان گمراہی اور ضلالت پر مبنی عقائد کبھی شیعیان اہل بیت (ع) تک بھی سرایت کرجاتے تھے اور روایات کے مطابق یہ عقائد امام ہادی (علیہ السلام) کے زمانے میں اہل تشیع کر درمیان اختلاف کا سبب بنے؛ مجسمہ وہ لوگ تھے جو خدا کو جسم سمجھتے تھے اور کہتے تھے کہ خدا کو دیکھا جاسکتا ہے۔ اور مشبہہ وہ لوگ تھے جو خدا کو مخلوقات سے تشبیہ دیتے تھے۔
اس میں شک نہیں ہے کہ شیعہ تعلیمات کا سرچشمہ شفاف اور پاک ہے چنانچہ ان کے عقائد بھی انحرافات سے دور رہے ہیں اور یہ تعلیمات ہر شیعہ کے لئے فخر و اعزاز کا سرمایہ ہیں؛ تا ہم بعض اوقات بعض وجوہات کی بنا پر انحرافی افکار اہل تشیع میں بھی رواج پاتے رہے ہیں اور ہمارے ائمہ (علیہم السلام) نے بھی ان کا مقابلہ کیا ہے اور تشیع کے شفاف چہرے کو ان ناپاک توہمات سے پاک کردیا۔
شیخ صدوق (رحمۃاللہ علیہ) اپنی کتاب "التوحید" میں لکھتے ہیں: "میں نے یہ کتاب مخالفین کی طرف سے اہل تشیع پر روا رکھی جانے والی تہمتوں کے باعث تالیف کی؛ جو کہہ رہے تھے کہ شیعہ تشبیہ اور جبر کے قائل ہیں۔۔۔؛ لہذا اللہ سے تقرب اور اس پر توکل کرکے اس کتاب کا آغاز کیا جو توحید و یکتا پرستی اور تشبیہ اور جبر کی نفی کرتی ہے"۔ (34)
پس یہ ایسا مسئلہ نہ تھا جس کو ائمہ طاہرین (علیہم السلام) نظرانداز کریں کیونکہ اس قسم کے عقائد توحید کے بنیادوں اصولوں سے متصادم تھے۔
صقر بن ابى دلف امام ہادی (علیہ السلام) سے توحید کے بارے میں سوال کرتے ہیں اور آپ (ع) فرماتے ہیں:
«إنَّهُ لَيسَ مِنّا مَنْ زَعَمَ أنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ جِسْمٌ وَنَحْنُ مِنْهُ بَراءٌ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ، يَابْنَ [أبى] دُلَفِ إنَّ الْجِسْمَ مُحْدَثٌ واللّه‏ مُحدِثُهُ وَمُجَسِّمُهُ؛ (35)
"جو شخص گمان کرے کہ خداوند عزّو جلّ خداوند جسم ہے، اس کا ہم سے کوئی تعلق نہیں ہے اور ہم ایسے افراد سے دنیا اور آخرت میں، بیزار ہیں۔ اے ابن ابی دلف! جسم مخلوق ہے اور اس کو وجود میں لانے والا اور اس کو جسم بخشنے والا خدا ہے"۔
نیز سہل بن زیاد ابراہیم بن محمد ہمدانی کہتے ہیں: میں نے امام ہادی (علیہ السلام) کو لکھا:
"اس  شہر میں آپ کے پیروکاروں کے درمیان توحید کے سلسلے میں اختلاف ہے۔ بعض لوگ کہتے ہیں کہ خداوند متعال جسم ہے اور بعض دیگر کہتے ہیں کہ وہ صورت ہے"۔
امام (علیہ السلام) نے میرے سوال کے جواب میں تحریر فرمایا:
"سُبْحَانَ مَنْ لَا يُحَدّ وَلَا يُوصَفُ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ وَهُوَ السّمِيعُ الْعَلِيمُ أَوْ قَالَ الْبَصِيرُ"۔ (36)
"پاک ہے وہ ذات کہ محدود ہوجائے یا وصف و بیان میں سمائے اور کوئی چیز اس کی مانند نہیں ہے اور وہ سننے والا اور جاننے والا ہے یا (سہل کہتے ہیں کہ ہمدانی نے کہا: جاننے والا یا) کہا: دیکھنے والا"۔
نیز بعض دوسروں کا خیال تھا کہ خداوند متعال کی ذات قابل رؤیت ہے اور اس کے سر کی آنکھوں سے دیکھا جاسکتا ہے۔ ائمہ طاہرین (علیہم السلام) نے اس تصور کا بھی مقابلہ کیا اور اس سلسلے میں امام صادق (علیہ السلام) نے فرمایا:
"جاءَ حِبْرٌ إلى أميرِ الْمُؤْمِنينَ عليه‏السلام فَقالَ: يا أَميرَ الُؤْمِنينَ هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ حينَ عَبَدْتَهُ؟ فَقالَ وَيْلَكَ ما كُنْتُ اَعْبُدُ رَبّا لَمْ اَرَهُ۔ قالَ: وَكَيْفَ رَأَيْتَهُ؟ قالَ وَيْلَكَ لاَ تُدْرِكُهُ الْعُيُونُ فى مُشاهِدَةِ الاَْبْصارِ وَلكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقائِقِ الاْيمانِ"۔ (37)
یہودی احبار میں سے ایک حبر امیرالمؤمنین (علیہ السلام) کے پاس آیا اور پوچھا: کیا آپ نے اپنے خدا کو دیکھا ہے؟ امیرالمؤمنین (علیہ السلام) نے فرمایا: وائے ہو تم پر! میں نے ایسے خدا کی بندگی نہيں کی ہے جس کو میں نے دیکھا نہ ہو۔
حبر نے دوبارہ پوچھا: خدا کو دیکھنے کی کیفیت کیا تھی؟
امیرالمؤمنین (علیہ السلام) نے فرمایا: وائے ہو تم پر! آنکھیں نظر ڈالتے وقت اس کا ادراک نہيں کرسکتیں بلکہ دل ہیں جو حقیقت ایمان سے اس کو دیکھتا ہے"۔  
امام ہادی (علیہ السلام) سے پروردگار کی رؤیت کے بارے میں سوال ہوتا ہے تو آپ (ع) نہایت مدلل اور منطقی انداز خدا کی رؤیت کی نفی کرتے ہیں اور رؤیت کے قائل ہونے کو تشبیہ قرار دیتے ہیں؛ دیکھئے:
"عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ الثّالِثِ (عليه السلام) أَسْأَلُهُ عَنِ الرّؤْيَةِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ النّاسُ فَكَتَبَ لَا تَجُوزُ الرّؤْيَةُ مَا لَمْ يَكُنْ بَيْنَ الرّائِي وَ الْمَرْئِيّ هَوَاءٌ لَمْ يَنْفُذْهُ الْبَصَرُ فَإِذَا انْقَطَعَ الْهَوَاءُ عَنِ الرّائِي وَ الْمَرْئِيّ لَمْ تَصِحّ الرّؤْيَةُ وَ كَانَ فِي ذَلِكَ الِاشْتِبَاهُ لِأَنّ الرّائِيَ مَتَى سَاوَى الْمَرْئِيّ فِي السّبَبِ الْمُوجِبِ بَيْنَهُمَا فِي الرّؤْيَةِ وَجَبَ الِاشْتِبَاهُ وَ كَانَ ذَلِكَ التّشْبِيهُ لِأَنّ الْأَسْبَابَ لَا بُدّ مِنِ اتّصَالِهَا بِالْمُسَبّبَاتِ"۔ (38)
احمد بن اسحق کہتے ہیں: میں نے ابوالحسن ثالث (حضرت امام ہادی علیہ السلام) کو خط لکھا اور آپ (ع) سے خدا کو دیکھنے کے سلسلے میں لوگوں کے اختلاف کے بارے میں دریافت کیا؛ تو آپ (ع) نے جواب میں تحریر فرمایا: جب تک دیکھنے والے اور دیکھے جانے والے (رائی اور مرئی) کے درمیان ایسی ہوا موجود نہ ہو جس میں بصارت نفوذ کرتی ہے، دیکھنے کا عمل انجام نہیں پاتا۔ پس اگر اس قسم کی ہوا دیکھنے والے اور دید کے ہدف (مرئی) کے درمیان منقطع ہوجائے، دیکھنا ممکن نہ ہوگا۔ اور اگر رائی مرئی کو دیکھے تو وہ دونوں ایک دوسرے کی مانند اور شبیہ ہونگے (کیونکہ وہ دونوں ایک خاص سمت میں واقع ہوئے ہیں) کیونکہ دیکھنے والا جب دیکھے جانے والے دید کے سامنے قرار پائے گا تو دید کی شرط کے لحاظ سے ان کے درمیان تشابہ اور اشتباہ واقع ہوگا اور یہ وہی تشبیہ ہے جو ممتنع ہے (کہ خدا کی کوئی مثل ہو) کیونکہ سبب اور مسبب کے درمیان اتصال حتمی ہے"۔
امام ہادی (علیہ السلام) سے ـ جن سے زیارت جامعہ کبیرہ بھی منقول ہے ـ خالق کائنات اور معرفت امام کے بارے میں بھی نورانی جملے نقل ہوئے ہیں۔ سہل بن زیادہ کہتے ہیں:

«إلهى تاهَتْ اَوْهامُ الْمُتَوَهِّمينَ وَقَصُرَ طُرَفُ الطّارِفينَ وَتَلاشَتْ اَوْصافُ الْواصِفينَ وَاضْمَحَلَّتْ اَقاويلُ الْمُبْطِلينَ عَنِ الدَّرَكِ لِعَجيبِ شَأْنِكَ أَوِ الْوُقُوعِ بِالْبُلُوغِ اِلى عُلُوِّكَ، فَاَنْتَ فىِ الْمَكانِ الَّذى لا يَتَناهى وَلَمْ تَقَعْ عَلَيْكَ عُيُونٌ بِاِشارَةٍ وَلا عِبارَةٍ هَيْهاتَ ثُمَّ هَيْهاتَ يا اَوَّلىُّ، يا وَحدانىُّ، يا فَرْدانِىُّ، شَمَخْتَ فِى الْعُلُوِّ بِعِزِّ الْكِبْرِ، وَارْتَفَعْتَ مِنْ وَراءِ كُلِّ غَوْرَةٍ وَنَهايَةٍ بِجَبَرُوتِ الْفَخْرِ؛(39)
پروردگارا! توہم زدہ لوگوں کے گمان خطا سے دوچار ہوئے ہیں اور دیکھنے والوں کی نگاہ کا عروج [حتی کہ تیرے اوصاف کے قریب بھی] بھی نہ پہنچ سکی؛ اور وصف کرنے والوں کے اوصاف ناکارہ ہوچکے ہیں اور باطل دعوے کرنے والوں کے اقوال اور دعوے تیری شان کی بلندی اور حیرت انگيزی کے سامنے بےبس اور مضمحل ہوئے؛ کیونکہ تیر شوکت و عظمت اس سے کہیں بالاتر ہے کہ [انسانی عقل کا] اس تک پہنچنا تصور کیا جاسکے۔ تو اس بلندی پر ہے جس کی کوئی انتہا نہیں ہے اور کوئی بھی آنکھ تجھے نہیں دیکھ سکتی اور کسی بھی عبارت میں تیری توصیف کی اہلیت نہیں ہے۔ کتنے دور ہیں [انسانی افکار تیرے مقام والا کے ادراک سے] اے سرچشمۂ وجود! ایک یگانہ! اے یکتا! تو اپنی کبریائی کے لباس میں ہر قوت سے بالاتر ہے اور اپنی جبروت کی بنا پر ہر تیز بین مفکر کی دید و ادراک کی زد سے ماوراء ہے"۔ (40)
________________________________________
مآخذ:
1۔ ارشاد، شیخ مفيد، ج 2 ص 297 ـ مناقب آل ابى‏طالب ـ ابن شهر آشوب، ـ ج 3 ص505۔  
2۔ مناقب آل ابى‏طالب، انتشارات ذوى‏القربى، ج1، 1379، ج4، ص432۔
3۔ جلاء العيون، ملامحمدباقر مجلسى، انتشارات علميه اسلاميه، ص568۔
4۔ مناقب، ص432۔
5۔ ارشاد، همان۔
6۔ مناقب، ص433۔
7۔ مناقب، ص433۔
8۔ مناقب، ص433؛ ارشاد، ص297۔
9۔ ارشاد، ص297۔
10۔ اعلام الورى، طبرسى، دارالمعرفه، ص339۔
11۔ مناقب، ص433۔
12۔ عيون اخبار الرضا (ع) ـ شیخ صدوق ـ ج 1 ص 114۔
13۔ تحف العقول، ابن شعبه حرّانى، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، صص339 ـ 338۔
14۔ تحف العقول ، ص340۔
15۔ تحف العقول۔ انسان نہ مجبور ہے نہ ہی اللہ نے اپنے اختیارات اس کو سونپ دیئے ہیں بلکہ امر ان دو کے درمیان ہے یا درمیانی رائے درست ہے۔
16۔ تحف العقول۔
17۔ اس کلام کے معنی یہ ہیں کہ اگر ہم جبر کے قائل ہوجائیں تو ہمیں کہنا پڑے گا کہ ـ العياذ باللّه‏ ـ خداوند متعال ظالم ہے حالانکہ وہ خود ارشاد فرماتا ہے: {وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً} سورہ کہف (18) آیت 49۔ واضح رہے کہ مرجئہ اور اشاعرہ جو جبر کے قائل ہیں عدل کو ایک اصول کے طور پر تسلیم نہیں کرتے اور ان کے خیال میں خدا (معاذاللہ) اگر ظلم بھی کرے، درست ہے۔
18۔ تحف العقول ۔ ابن شعبہ حرانی ـ ص 371۔
19۔ سورہ کہف (18) آیت 49۔
20۔ سورہ حج (22) آیت 10۔
21۔ تحف العقول، ص461۔
22۔ همان، ص 463۔
23۔ همان، ص 464۔
23۔ همان۔ ص 465۔
25۔ اختيار معرفة الرجال ـ شیخ طوسى، تصحيح وتعليق المعلم الثالث ميرداماد الاستربادي تحقيق السيد مهدي الرجائي مؤسسة آل البيت عليهم السلام ۔ ص 336۔
26۔ الطبقات الكبرى، ابن سعد، دار صادر بيروت، ج5، ص214۔
27۔ بحار الانوار ـ علامہ مجلسی ـ ج25، ص 346۔
28۔ وہی ماخذ۔
29۔ اختيار معرفة الرجال ص 806۔
30۔ وہی ماخذ ص 803۔
31۔ وہی ماخذ، ص 804۔
32۔ وہی ماخذ۔
33۔ وہی ماخذ، ص 807۔
34۔ التوحید ـ شیخ صدوق ـ ص 18۔
35۔ التوحید شیخ صدوق ص104، ح20۔
36۔ همان، ص100، ح9 ـ اصول كافى جلد 1 ص 136 حدیث 5۔
37۔ توحيد، ص109، ح6۔
38۔ همان، ص109، ح7۔ اصول كافى جلد 1 ص :130 رواية: 4۔ وضاحت از مترجم و شارح اصول کافی، جناب حاج سيد جواد مصطفوي: "طبیعی دان کہتے ہیں کہ آنکھ میں کسی چیز کے منعکس ہونے کے لئے تین چیزیں ضروری ہیں: 1۔ دید کا ہدف (مرئی) کثیف ہونا چاہئے (اور جگہ گھرنا چاہئے) تا کہ روشنی کو منعکس کرکے منتشر کردے؛ اسی بنا پر اجسام لطیف ـ جیسے ہوا، فرشتے اور جن وغیرہ نہیں دیکھے جاتے سوائے اس وقت کہ جب وہ جسم کثیف کے سانچے میں ڈھل جائیں۔ 2۔ رائی اور مرئی کے درمیان فاصلہ معین ہو جو نہ زیادہ دور ہو اور نہ ہی حد سے زیادہ قریب اور فاصلہ موجود ہو۔ 3۔ دیکھنے والے اور دیکھے جانے والے کے درمیان لطیف ہوا بھی موجود ہو ایک شعاعی جسم کو حمل کر منتقل کرے"۔ امام ہادی (علیہ السلام) نے ان ہی میں سے بعض شرائط کی طرف اشارہ فرمایا ہے اور فرمایا ہے: اگر خدا دیکھا جائے تو تو ان ہی حالات میں ہونا چاہئے۔ کیونکہ شرط اور مشروط اور سبب اور مسبب کے درمیان اتصال اور رابطہ حتمی ہے اور اس کا لازمہ یہ ہوگا کہ خدا بھی مخلوق کی طرح ہو کیونکہ وہ دید کا ہدف قرار پایا ہے اور ہدف دید کو ـ جیسا کہ کہا گیا ـ جسم کثیف ہونا چاہئے اور خداوند متعال اس سے کہیں بالاتر ہے۔
39۔ التوحید، 66 ح19۔
40۔ حسین مطہری محب نے یہ اقتباس مرحوم علامہ باقر شریف قرشی کی کتاب "حياة امام علي الهادي عليه‏السلام" دفتر انتشارات اسلامى، ص112۔ سے اخذ کرکے اس کا فارسی میں ترجمہ کیا تھا اور بندہ ناچيز ف۔ح۔مہدوی نے اسے انٹرنیٹ سے اخذ کیا اور اس کا اردو میں ترجمہ کیا۔ اس مضمون کی بعض عبارات میں مختصر تبدیلی لائی گئی اور اس کے مآخذ کو دوبارہ دیکھا گیا اور ان کی تطبیق کی گئی۔
۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔
بقلم:حسين مطهري محب ترجمہ: ف۔ح۔ مہدوی



ارسال توسط ارشادحسین مطهری
تعداد بازديد :  
تاريخ : جمعه هجدهم مهر 1393

 

امام دہم حضرت امام علی بن محمد النقی الہادی علیہ السلام 15 ذوالحجہ سنہ 212 ہجری، مدینہ منورہ کے محلے صریا میں پیدا ہوئے.

 ولادت باسعادت

شیخ مفید کا کہنا ہے کہ امام ہادی علیہ السلام مدینہ کے قریب صریا نامی قریئے ميں پیدا ہوئے ہیں۔ (ارشادص ۴۹۴) ۔

اسم گرامی، کنیت، اور القاب

آپ کااس گرامی علی، آپ کے والدماجدحضرت امام محمدتقی نے رکھا،اسے یوں سمجھنا چاہئے کہ سرورکائنات (ص) نے جواپنے بارہ جانشین اپنی ظاہری حیات کے زمانہ میں معین فرمائے تھے، ان میں سے ایک آپ کی ذات گرامی بھی تھی آپ کے والدماجدنے اسی معین اسم سے موسوم کردیا علامہ طبرسی لکھتے ہیں کہ چہاردہ معصومین(ع) کے اسماء لوح محفوظ پر لکھے ہوئے ہیں۔ سرورکائنات نے اسی کے مطابق سب کے نام معین فرمائے ہیں اورہرایک کے والدنے اسی کی روشنی میں اپنے فرزندکوموسوم کیاہے (اعلام الوری ص ۲۲۵) ۔

کتاب کشف الغطاء ص ۴ میں ہے کہ آنحضرت نے سب کے نام حضرت عائشہ کولکھوا دئیے تھے آپ کی کنیت ابوالحسن تھی … آپ کے القاب بہت کثیرہیں جن میں نقی،ناصح ،متوکل مرتضی اورعسکری زیادہ مشہورہیں (کشف الغمہ ص ۱۲۲ ، نورالابصار ۱۴۹ ، مطالب السؤل ص ۲۹۱) ۔

حضرت امام علی نقی علیہ السلام کاعلم لدنی

بچپن کاواقعہ

یہ ہمارے مسلمات میں سے ہے کہ ہمارے آئمہ کو علم لدنی ہوتاہے یہ خداکی بارگاہ سے علم وحکمت لے کرکامل اورمکمل دنیامیں تشریف لاتے رہے ہیں انہیں کسی سے علم حاصل کرنے کی ضرورت نہیں ہوتی، اورانہوں نے کسی دنیاوالے کے سامنے زانوئے ادب تہ نہیں فرمایا ”ذاتی علم وحکمت کے علاوہ مزیدشرف کمال کی تحصیل اپنے آباؤاجدادسے کرتے رہے یہی وجہ ہے کہ انتہائی کمسنی میں بھی یہ دنیاکے بڑے بڑے عالموں کوعلمی شکست دینے میں ہمیشہ کامیاب رہے اورجب کسی نے اپنے کو ان کی کسی فردسے مافوق سمجھا تووہ ذلیل ہوکررہ گیا،یاپھر سرتسلیم خم کرنے پرمجبورہوگیا۔

علامہ مسعودی کابیان ہے کہ حضرت امام محمدتقی علیہ السلام کی وفات کے بعدامام علی نقی علیہ السلام جن کی اس وقت عمر ۷ ۔ ۶/ سال کی تھی مدینہ میں مرجع خلائق بن گئے تھے، یہ دیکھ کروہ لوگ جو آل محمد (ص) سے دلی دشمنی رکھتے تھے یہ سوچنے پرمجبور ہو گئے کہ کسی طرح ان کی مرکزیت کوختم کیاجائے اورکوئی ایسامعلم ان کے ساتھ لگادیاجائے جوانہیں تعلیم بھی دے اوران کی اپنے اصول پرتربیت کرنے کے ساتھ ان کے پاس لوگوں کے پہونچنے کاسدباب کرے، یہ لوگ اسی خیال میں تھے کہ عمربن فرج رجحی فراغت حج کے بعدمدینہ پہنچا لوگوں نے اس سے عرض مدعاکی بالآخر حکومت کے دباؤ سے ایساانتظام ہوگیا کہ حضرت امام علی نقی علیہ السلام کو تعلیم دینے کے لیے عراق کاسب سے بڑاعالم، ادیب عبیداللہ جنیدی معقول مشاہرہ پرلگایاگیا یہ جنیدی آل محمدکی دشمنی میں خاص شہرت رکھتاتھا۔

الغرض جنیدی کے پاس حکومت نے امام علی نقی علیہ السلام کورکھ دیااورجنیدی کوخاص طورپراس امرکی ہدایت کردی کہ ان کے پاس روافض نہ پہنچنے پائیں جنیدی نے آپ کوقصرصربامیں اپنے پاس رکھا ہوتا یہ تھا کہ جب رات ہوتی تھی تودروازہ بندکردیاجاتاتھا اوردن میں بھی شیعوں کے ملنے کی اجازت نہ تھی اس طرح آپ کے ماننے والوں کی آمدکاسلسلہ منقطع ہوگیااورآپ کافیض جاری بندہوگیا لوگ آپ کی زیارت اورآپ سے استفادہ سے محروم ہوگئے ۔

راوی کابیان ہے کہ میں نے ایک دن جنیدی سے کہا غلام ہاشمی کاکیاحال ہے اس نے نہایت بری صورت بناکر کہا انہیں غلام ہاشمی نہ کہو، وہ رئیس ہاشمی ہیں ، خداکی قسم وہ اس کمسنی مین مجھ سے کہیں زیادہ علم رکھتے ہیں سنو میں اپنی پوری کوشش کے بعد جب ادب کاکوئی باب ان کے سامنے پیش کرتاہوں تو وہ اس کے متعلق ایسے ابواب کھول دیتے ہیں کہ میں حیران رہ جاتاہوں ”یظن الناس اتی اعلمہ واناواللہ اتعلم مہ“ لوگ سمجھ رہے ہیں کہ میں انہیں تعلیم دے رہاہوں لیکن خداکی قسم میں ان سے تعلیم حاصل کررہاہوں میرے بس میں یہ نہیں کہ میں انھیں پڑھا سکوں ”ہذاواللہ خیراہل الارض وافضل من بقاء اللہ“ خداکی قسم وہ حافظ قرآن ہی نہیں وہ اس کی تاویل وتنزیل کوبھی جانتے ہیں اورمختصر یہ ہے کہ وہ زمین پربسنے والوں میں سب سے بہتراورکائنات میں سب سے افضل ہیں (اثبات الوصیت ودمعہ ساکبہ ص ۱۲۱) ۔

حضرت امام علی نقی علیہ السلام کے کرامات اورآپ کاعلم باطن 

امام علی نقی علیہ السلام تقریبا ۲۹/ سال مدینہ منورہ میں قیام پذیررہے آپنے اس مدت عمرمیں کئی بادشاہوں کازمانہ دیکھا تقریبا ہرایک نے آپ کی طرف رخ کرنے سے احترازکیا یہی وجہ ہے کہ آپ امورامامت کوانجام دینے میں کامیاب رہے یعنی تبلیغ دین اورتحفظ بنائے مذہب اور رہبری ہو اخواہاں میں فائزالمرام رہے آپ چونکہ اپنے آباؤاجدادکی طرح علم باطن اورعلم غیب بھی رکھتے تھے اسی لیے آپ اپنے ماننے والوں کو ہونے والے واقعات سے باخبرفرمادیاکرتے تھے اورسعی فرماتے تھے کہ حتی الوسع مقدورات کے علاوہ کوئی گزند نہ پہنچنے پائے اس سلسلہ میں آپ کے کرامات بے شمارہیں جن میں سے ہم اس مقام پرکتاب کشف الغمہ سے چندکرامات تحریرکرتے ہیں۔

۱ ۔ محمدبن فرج رجحی کابیان ہے کہ حضرت امام علی نقی نے مجھے تحریرفرمایا کہ تم اپنے تمام امور ومعاملات کو راست اورنظام خانہ کودرست کرلو اور اپنے اسلحوں کوسنبھال لو، میں نے ان کے حکم کے بموجب تمام درست کرلیا لیکن یہ نہ سمجھ سکا کہ یہ حکم آپ نے کیوں دیاہے لیکن چنددنوں کے بعد مصرکی پولیس میرے یہاں آئی اورمجھے گرفتارکرکے لے گئی اورمیرے پاس جوکچھ تھا سب لے لیا اورمجھے قیدخانہ میں بندکردیا میں آٹھ سال اس قیدخانہ میں پڑارہا، ایک دن امام علیہ السلام کاخط پہنچا، جس میں مرقوم تھا کہ اے محمدبن فرج تم اس ناحیہ کی طرف نہ جانا جومغرب کی طرف واقع ہے خط پاتے ہی میری حیرانی کی کوئی حدنہ رہی میں سوچتارہا کہ میں توقیدخانہ میں ہوں میراتوادھرجاناممکن ہی نہیں پھرامام نے کیوں یہ کچھ تحریرفرمایا آپ کے خط آنے کوابھی دوچاریوم ہی گذرے تھے کہ میری رہائی کاحکم آگیا اورمیں ان کے حسب الحکم مقام ممنوع کی طرف نہیں گیا قیدخانہ سے رہائی کے بعدمیں نے امام علیہ السلام کولکھا کہ حضورمیں قیدسے چھوٹ کرگھرآگیاہوں، اب آپ خداسے دعاء فرمائیں کہ میرامال مغصوبہ واپس کرادے آپ نے اس کے جواب میں تحریرفرمایاکہ عنقریب تمہاراسارامال تمہیں واپس مل جائے گا چنانچہ ایساہی ہوا۔

۲ ۔ ایک دن امام علی نقی علیہ السلام اورعلی بن حصیب نامی شخص دونوں ساتھ ہی راستہ چل رہے تھے علی بن حصیب آپ سے چندگآم آگے بڑھ کرلولے آپ بھی قدم بڑھاکرجلدآجائیے حضرت نے فرمایاکہ اے ابن حصیب ”تمہیں پہلے جاناہے“ تم جاؤ اس واقعہ کے چاریوم بعدابن حصیب فوت ہوگئے۔ ۳ ۔ ایک شخص محمدبن فضل بغدادی کابیان ہے کہ میں نے حضرت امام علی نقیعلیہ السلام کولکھا کہ میرے پاس ایک دکان ہے میں اسے بیچنا چاہتاہوں آپ نے اس کاکوئی جواب نہ دیا جواب نہ ملنے پرمجھے افسوس ہوا لیکن جب میں بغداد واپس پہنچا تووہ آگ لگ جانے کی وجہ سے جل چکی تھی۔

۴ ۔ ایک شخص ابوایوب نامی نے امام علیہ السلام کولکھا کہ میری زوجہ حاملہ ہے، آپ دعا فرمائیے کہ لڑکاپیداہو،آپ نے فرمایاانشاء اللہ اس کے لڑکاہی پیداہوگا اورجب پیداہوتو اس کانام محمدرکھنا چنانچہ لڑکاہی پیداہوا، اوراس کانام محمدرکھاگیا۔

۵ ۔ یحی بن زکریاکابیان ہے کہ میں نے امام علی نقی علیہ السلام کولکھاکہ میری بیوی حاملہ ہے آپ دعافرمائیں کہ لڑکاپیداہوآپ نے جواب میں تحریرفرمایا، کہ بعض لڑکیاں لڑکوں سے بہترہوتی ہیں، چنانچہ لڑکی پیداہوئی۔



ارسال توسط ارشادحسین مطهری
تعداد بازديد :  
تاريخ : دوشنبه هفتم مهر 1393

 

پاکستان با نام رسمی «جمهوری اسلامی پاکستان» (به اردو: اسلامی جمهوریۂ پاکستان)، کشوری در جنوب غربی آسیا است و پایتخت آن اسلام‌آباد نام دارد.

به گزارش سرويس بين‌ الملل باشگاه خبرنگاران ،

پاکستان
این کشور در جنوب مرز آبی هزار کیلومتری با دریای عرب دارد و از غرب با ایران، از شمال با افغانستان، از شرق با هندوستان، و از شمال شرق با جمهوری خلق چین هم‌مرز است. ناحیه کشمیر مورد ادعای هندوستان و پاکستان است. هر دو کشور هند و پاکستان به طور جداگانه بخش‌هایی از این منطقه را اداره می‌کنند و این مناطق توسط خط کنترل از هم جدا شده‌اند.



پرچم كشور پاكستان


دین رسمی پاکستان اسلام است و در میان کشورهای اسلامی، دومین کشور از نظر تعداد مسلمانان محسوب می‌شود. این کشور در سال ۱۹۴۷ به عنوان یک دولت و کشور جدید از هند مستقل شد. در سال ۱۹۷۱ جنگ داخلی به جدایی پاکستان شرقی با نام بنگلادش از این کشور منجر شد. این منطقه تاریخچه کهنی از زندگی و تمدن را داراست که شامل تمدن دره سند می‌شود. از زمان استقلال، پاکستان دوره‌های رشد نظامی و اقتصادی و هم‌چنین بی‌ثباتی را همگام با جدا شدن بنگلادش از خود، تجربه کرده‌است. پاکستان از لحاظ بزرگی نیروهای مسلح در رده هفتم جهان است و تنها کشور اسلامی دارنده جنگ‌افزار هسته‌ای می‌باشد.

پاکستان بر اساس برآورد سال ۲۰۱۲ با بیش از ۱۸۰ میلیون نفر جمعیت ششمین کشور پرجمعیت دنیاست. نوع حکومت این کشور جمهوری پارلمانی فدرال است و از ۴ ایالت و چهار قلمرو فدرالی تشکیل می‌شود. پاکستان هم از نظر زبانی و قومی و هم از نظر جغرافیایی کشور متنوع است. اردو و انگلیسی زبان‌های رسمی این کشور، اسلام آباد پایتخت و کراچی بزرگترین شهر پاکستان است.

نام

نام پاکستان (paːkɪst̪aːn) (پاک + ستان) به زبان‌های اردو و فارسی یعنی سرزمین پاکی. این نام نخستین بار در سال ۱۳۱۲ (۱۹۳۳) توسط چودهاری رحمت علی که آن را در نشریه «امروز» یا «هرگز» منتشر کرد، به کار برده شد.[۱] این نام به عنوان سرواژه از نام‌های سرزمین‌های اصلی اسلامی مربوط به هند غربی ساخته شده‌است. به طور رسمی این کشور به عنوان قلمرو پاکستان در سال ۱۳۲۶ (۱۹۴۷) بنا نهاده شد و در سال ۱۳۳۶ (۱۹۵۷) به «جمهوری اسلامی پاکستان» تغییر نام داد. پاکستان را بخصوص در شبه قاره هند معمولاً با نام مخفف «پاک» می‌شناسند.

جمهوری اسلامی پاکستان از ترکیب حروف ایالت‌های زیر به دست آمده‌است:

۱- پ از حرف اول ایالت پنجاب
۲- ا از حرف اول ایالت سرحد شمال غرب (که حالا بنام خیبر پختونخوا مبدل کردیده است)
۳- ک از حرف اول ایالت کشمیر
۴- س از حرف اول ایالت سند
۵- تان از حروف انتهایی ایالت بلوچستان

تاریخ

در هنگام قیام گاندی علیه استعمار انگلیس، پاکستان به رهبری محمدعلی جناح (از یاران گاندی) پیش از استقلال هند، استقلال خود را بازیافت. پاکستان دارای تمدن آسیایی بوده‌است و یکی از تمدن‌ها بزرگ جهان به حساب میآید که پس از میان‌رودان و مصر تمدن دوره سِند (۲۵۰۰ تا ۱۵۰۰ قبل از میلاد) است. کشور کنونی پاکستان در تاریخ ۱۲ اوت (۱۹۴۷) تأسیس شد. اما ناحیه‌ای که دربرمی گیرد تاریخچه گسترده‌ای دارد که با تاریخ هندوستان، اشتراک دارد. این منطقه محل تقاطع راه‌های تجاری تاریخی مانند راه ابریشم بوده‌است و در هزاران سال توسط گروههای مختلفی به عنوان سرزمین سکونت به کار برده شد. این گروه‌ها دراویدیها، هندواروپایی، مصریها، سکاها، پارتها، کوشانها، افغان‌ها، ترکتباران، مغولها و اعراب بودند. این منطقه را بیشتر به نام موزه اقوام و نژادها می‌شناسند.



تندیسی متعلق به ۲۵۰۰ سال پیش از میلاد در موزه ملی کراچی


مورخ و جغرافی دان دو بلیج مولر هنگامی که گفت: «اگر آنگونه که می‌گویند مصر موهبتی از سوی نیل است، پاکستان نیز موهبتی از سند است.» اهمیت تاریخی این منطقه را آشکار ساخت. نخستین نشانه وجود آدمیان در این منطقه ابزارهای سنگی هستند که در استان پنجاب از فرهنگ سوان برجای مانده‌اند و مربوط به ۱۰۰ هزار تا ۵۰۰ هزار سال پیش هستند. رود سند (ایندوس) محل فرهنگ‌های باستانی متعددی از قبیل مهرگره (یکی از اولین شهرهای شناخته شده جهانی) و تمدن دره سند در هاراپا و موهنجودارو است. تمدن دره سند در اواسط هزاره دوم پیش از میلاد دچار انحطاط شد و پس از آن تمدن ودابی پدید آمد که در بیشتر شمال هند و پاکستان گسترده شد.

پادشاهی هندویونانی که توسط دمتریوس اول باختری تأسیس شد، شامل گاندهارا و ناحیه پنجاب از ۱۸۴ قبل از میلاد می‌شد و در زمان حکومت مناندر اول که با پیشرفت‌های تجاری و فرهنگی دوره یونانی–بودائیسم همراه بود را بنا نهاد و به بیشترین رشد و پیشرفت خود رسید. شهر تاکسیلا مرکز مهم آموزشی در دوران باستانی شد. بقایای شهر که در غرب اسلام آباد واقع هستند، یکی از مکان‌های باستان‌شناسی عمده کشور است.

در سال ۷۱۲ میلادی، فرمانده عرب به نام محمد بن قاسم، سند و مولتان در جنوب پنجاب (پاکستان) را فتح کرد و بنای حکومتهای بعدی مسلمانان را که شامل حکومت غزنویان پادشاهی محمد غر پادشاهی (سلطان نشین) دهلی و حکومت موغال می‌شدند ایجاد کردند. در طول این دوره مروجان دینی صوفی نقش محوری را در تغییر دین اکثریت جمعیت منطقه به اسلام ایفا نمودند. انحطاط تدریجی حکومت مغول در اوایل سده هیجدهم موقعیت‌هایی را برای جمعیت افغانستان، بلوچها و سیکها برای اعمال قدرت و کنترل خود بر نواحی گسترده‌ای را فراهم نهاد تا زمانی که کمپانی هند شرقی بریتانیا سلطه خود را بر جنوب آسیا گسترانید.



مسجد پادشاهی؛ که در سده هفدهم میلادی توسط اورنگ زیب امپراتور مغولها در لاهور ساخته شد.


جنگ استقلال هند در ۱۲۳۶ هجری خورشیدی (۱۸۵۷) آخرین نبرد مسلحانه منطقه برضد راج بریتانیا بود و زمینه‌های نبرد آزادی خواهانه غیرمسلحانه که توسط مجلس ملی هند رهبری می‌شد را بنا نهاد. با این وجود لیگ مسلمانان هند در نیمه دوم دهه ۱۹۳۰ در میان ارسی از نادیده گرفتن مسلمانان در سیاست به محبوبیت رسید در ۲۹ دسامبر ۱۹۳۰ خطابه مربوط به ریاست جمهوری علامه اقبال لاهوری خواهان ایجاد یک کشور مسلمان مجزا در شمال غربی و آسیای جنوب شرقی شد. محمد علی جناح تئوری دو ملت را حمایت کرد و لیگ مسلمانان را به سوی پذیرش «قطعنامه لاهور» مربوط به ۱۹۴۰ هدایت کرد که سرانجام به ایجاد کشور پاکستان انجامید.

پاکستان در ۱۴ اوت ۱۹۴۷ با دو جناح دارای اکثریت مسلمان در قسمت شرقی و شمال غربی مناطق آسیای جنوبی تشکیل شد که توسط هند که اکثریت آن هندو بودند ازهم جدا شد و از استان‌های بلوچستان (پاکستان)، بنگلادش شرقی، استان مرزی شمال غرب، پنجاب غربی، و سند تشکیل می‌شد. تقسیم تقسیم هند تحت کنترل بریتانیا به شورش‌های فرقه‌ای منجر گردید.

در سراسر هند و پاکستان و میلیون‌ها مسلمان به جامو و کشمیر بالا گرفت و به اولین جنگ کشمیر (۱۹۴۸) منتهی شد که در آن پاکستان و هند هریک قسمتهای عظیمی از جمهوری که در سال ۱۹۵۸ به رسمیت اعلام شده بود با کودتایی توسط ایوب خان (۶۹-۱۹۵۸) که در طول یک دوره ناآرامی داخلی و همچنین در دوره جنگ ۱۹۶۵ هند–پاکستان رئیس جمهور بود. جانشین او یحیی خان (۷۱-۱۹۶۹) با طوفان - بهولا ۱۹۷۰ - مواجه شد که باعث مرگ ۵۰۰ هزار تن شد.

تفرقه‌های اقتصادی و سیاسی در پاکستان شرقی (بنگلادش امروزی) منجر به سرکوبی‌ها و تنش‌های شدید سیاسی گردید، که نهایتاً به جنگ آزادسازی بنگلادش و جنگ ۱۹۷۱ هند و پاکستان و نهایتاً جدا شدن پاکستان شرقی به عنوان کشور مستقل بنگلادش انجامید. حکومت غیر نظامی از سال ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۷ توسط ذوالفقار علی بوتو تا زمانی که خلع شد و توسط یک جنایت قضایی در سال ۱۹۷۹ به دست ژنرال محمد ضیا الحق اعدام شد، از سرگرفته شد. ضیاء الحق سومین رئیس جمهور نظامی شد. سیاست‌های سکولار (غیر دینی) پاکستان با معرفی قوانین اسلامی شریعت توسط ضیاء از بین رفتند و این روند تأثیرات مذهبی و دینی بر جامعه شهریب، و همچنین نظامی را افزایش داد. با مرگ ژنرال ضیاء در حادثه سقوط هواپیما در سال ۱۳۶۷ (۱۹۸۸)، بی نظیر بوتو دختر ذوالفقار علی بوتو به عنوان اولین نخست‌وزیر زن پاکستانی انتخاب شد. در طول دهه بعد با خرابتر شدن اوضاع سیاسی و اقتصادی کشور، او قدرت را به نواز شریف واگذار کرد.

تنش‌های نظامی در جنگ کارگیل که پاکستان و هند در سال ۱۹۹۹ با آن مواجه بودند، با یک کودتای نظامی دنبال شد که در این کودتا ژنرال پرویز مشرف توانست قدرت اجرایی را به دست گیرد. در سال ۲۰۰۱ مشرف توانست با استعفای رفیق ترار، رئیس جمهور پاکستان شود. پس از انتخابات مجلس ۲۰۰۲، مشرف قدرت‌های اجرایی را به نخست وزیر تازه منتخب ظفرالله خان جمالی واگذار کرد که او نیز در انتخابات نخست وزیری ۲۰۰۴ پاکستان، جای خود را به شوکت عزیز داد. براساس اطلاعات منتشر شده توسط سازمان سیا و کتابخانه کنگره آمریکا و برآورد آنها در سال ۲۰۱۱، هم‌اکنون پاکستان از نظر توان نظامی در رده پانزدهم قدرت‌های نظامی جهان قرار دارد.

بر اساس اطلاعات عنوان شده از سوی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) و کنگره آمریکا، پاکستان که جمعیت آن ۱۸۷ میلیون و ۳۴۲ هزار نفر است، هم‌اکنون دارای ۶۱۷ هزار پرسنل فعال نظامی است و تعداد نیروهای ذخیره فعال این کشور ۵۱۵ هزار نفر است.

نیروی زمینی پاکستان دارای ۲۶۴۰ دستگاه تانک، ۴۶۲۰ دستگاه نفربر، ۱۰۸۶ عراده توپ کششی، ۵۹۵ عراده توپ خودکششی، ۲۰۰ سامانه پدافند موشکی، ۳۲۰۰ خمپاره انداز، ۳۴۰۰ سامانه ضد تانک، ۲۵۰۰ سامانه پدافند هوایی و ۱۱۵۰۰ وسیله نقلیه لجستیکی است.

نیروی هوایی پاکستان نیز دارای ۱۴۱۴ فروند جنگنده و هواپیما، ۵۳۵ فروند هلیکوپتر و ۱۴۸ فرودگاه عملیاتی است. نیروی دریایی پاکستان نیز دارای یازده فروند کشتی، دو بندر، ۵ زیر دریایی، ۱۵ قایق نظامی گشت زنی، ۱۱ ناوچه، یک ناوشکن و یک قایق جنگی خشکی آبی است. نیروی دریایی پاکستان دارای ناو هواپیمابر نیست.

بودجه نظامی پاکستان در سال ۲۰۱۱، شش میلیارد و ۴۱۰ دلار بوده‌است. کشور پاکستان دارای مساحت ۷۹۶ هزار و ۹۵ کیلومتر مربع، ۱۰۴۶ کیلومتر خط ساحلی و ۶ هزار و ۷۷۴ کیلومتر مرز مشترک است.

تقسیمات کشوری

پاکستان از پنج ایالت، یک منطقهٔ خودمختار قبایلی، یک منطقه فدرال پایتخت(اسلام آباد) و دو منطقه مربوط به جامو و کشمیر تشکیل شده‌است.



نقشهٔ سیاسی پاکستان


منطقه زرد رنگ (شماره ۱) ایالت بلوچستان به مرکزیت کویته

منطقه بنفش رنگ (شماره ۲) ایالت خیبر پختونخوا به مرکزیت پیشاور (NWFP)

منطقه آبی زنگ (شماره ۳) ایالت پنجاب به مرکزیت لاهور

منطقه سرخ رنگ (شماره ۴) ایالت سند به مرکزیت بندر کراچی

منطقه سفید رنگ (شماره ۵) منطقه فدرال پایتخت (ناحیه پایتختی اسلام‌آباد) (IST)

منطقه سبز رنگ (شماره ۶) منطقه خودمختار قبایلی به مرکزیت میران شاه (FATA)

منطقه فیروزه‌ای رنگ (شماره ۷) منطقه کشمیر پاکستان (جامو و کشمیر آزاد) به مرکزیت مظفرآباد (AJK)

منطقه سیاه رنگ (شماره ۸) ایالت گلگت بلتستان به مرکزیت گلگت

ایالت بلوچستان و ایالت خیبر پختونخوا (سرحد شمال غربی)، خود نیز دارای مناطق خودمختار قبایلی هستند که آنها را (Provincially Administered Tribal Areas (PATA گویند.

جغرافیا و آب و هوا

پهناوری پاکستان معادل ۸۰۳، ۹۴۰ کیلومتر مربع است که حدوداً معادل مجموع پهناوری کشورهای فرانسه و انگلستان است. نواحی شرق آن بر روی فلات هند و نواحی غربی و شمالی بر روی فلات ایران و سرزمین اوراسیا قرار گرفته‌است. ۱۰۴۶ کیلومتر (۶۵۰ مایل) مرز آبی با دریای عرب از طرف شمال دارد و از سوی غرب با افغانستان ۵۲۳ کیلومتر (۳۲۵ مایل) و از طرف شمال شرق با چین ۲۹۱۲ کیلومتر (۱۸۰۹ مایل) از طرف شرق با هند و ۹۰۹ کیلومتر (۵۶۵ مایل) از طرف جنوب غرب با ایران مرز دارد.



دومین كوه بلند جهان، کی ۲


در این کشور انواع ویژگی‌های طبیعی از سواحل شنی مردابی و باتلاق‌های دارای حرا در ساحل جنوبی گرفته تا جنگل‌های معتدل و مرطوب حفاظت شده و قلمروهای یخی کوه‌های (هیمالیا) قراقوروم، هندوکش در شمال همگی به چشم می‌خورند. به طور تقریبی ۱۰۸ قله با بلندی بیش از ۷۰۰۰ متر (۲۳۰۰۰ فوت) وجود دارد که با برف و یخچال پوشیده شده‌اند. پنج کوه در پاکستان ازجمله کی۲ (در بلتستان) و نانگا پاربات بیش از ۸۰۰۰ متر (۲۶۰۰۰ فوت) ارتفاع دارند. در قسمتی از کشمیر که توسط هند اداره می‌شود تا نواحی شمالی پاکستان رودخانه سند در طول کشور جریان دارد. هر ساله قسمت‌های شمالی پاکستان شمار زیادی جهانگرد خارجی را به خود جلب می‌کنند. کوهنوردان از سراسر دنیا بلتستان در پاکستان را به عنوان مقصد نهایی خود می‌دانند. در غرب رود سند بیابان‌های خشک و تپه‌ای بلوچستان پاکستان وجود دارند؛ در قسمت شرق هم شن‌های روان داده‌های سرشماری نشان می‌دهند که ٪۹۶ جمعیت کشور مسلمان هستند که ٪۸۰ آن‌ها سنی و ٪۱۹ آن‌ها شیعه هستند. پاکستان پس از ایران دومین کشور دارای جمعیت شیعه در جهان است. بقیه جمعیت پاکستان را مسیحیت، هندوئیسم، یهودیها، سیکها، زرتشتی‌ها، احمدی‌ها و آنیمیست‌ها (که عمدتاً کالاش‌های چیترال هستند) تشکیل می‌دهند. تعداد کمی بودایی نیر در آمار پاکستان وجود دارند؛ البته این افراد در قسمت لداخ که توسط هند اداره می‌شود و پاکستان ادعای مالکیت آن را دارد زندگی می‌کنند. ساختار جمعیتی پاکستان در سال ۱۹۴۷ با ورود مسلمانان به پاکستان و هندوها و سیک‌ها به هندوستان به‌شدت تحت تأثیر قرار گرفت. از سال ۲۰۰۵ به بعد بیش از ۳ میلیون مهاجر (که تقریباً ٪۸۱ آنها را پشتونها تشکیل می‌دهند) به علت جنگ‌های جاری در افغانستان در پاکستان باقی مانده‌اند و براساس کمیسیون عالی مهاجران سازمان ملل، ٪۸۳ مهاجران هدف خود را اقامت دائم در پاکستان می‌دانند.بیابان تار وجود دارد. بیشتر نواحی پنجاب و قسمت‌هایی از سند دشت‌های حاصل‌خیزی هستند که کشاورزی در آنجا از اهمیت زیادی برخوردار است.

اب و هوا نیز به همین روال متفاوت است؛ زمستان‌های سرد و تابستان‌های گرم در شمال و آب و هوای معتدل درجنوب که متأثر از تأثیر اقیانوس هند است. نواحی مرکزی تابستان‌های بسیار گرم دارند و دمای آنها به بیش از ۴۵ درجه سانتی گراد (۱۱۳ درجه فارنهایت) می‌رسد و زمستان‌های سردی که دمای هوا کمتر از دمای انجماد می‌رسد. میزان بارش باران نیز کم است و از ۲۵۰ میلی متر و تا ۱۲۵۰ میلی متر که بیشتر با دمای موسم (مونسون) غیر قابل اطمینان جنوب غربی در اواخر تابستان همراه هستند در نوسان است. مسئله کمبود آب نیز توسط ساخت سدها بر روی رودخانه‌ها و استفاده از آب چاه‌ها در مناطق خشک‌تر تا حدی حل شده‌است.

مردم

پاکستان بر اساس آمار تخمینی ۱۳۸۷ (۲۰۰۸)، جمعیتی حدود ۱۷۲٬۸۰۰٬۰۰۰ تن دارد. پاکستان ششمین جمعیت بزرگ جهان را داراست که بیشتر از روسیه و کمتر از برزیل است. به علت نرخ رشد بالای جمعیت پاکستان انتظار می‌رود جمعیت آن در سال ۲۰۲۰ از جمعیت برزیل فراتر رود. نشان دادن جمعیت پاکستان نسبتاً مشکل است و این به علت تفاوت‌های آشکار در دقت هر سرشماری و عدم هماهنگی بین بررسی‌های گوناگون مربوط به نرخ رشد جمعیت است اما احتمالاً بتوان گفت نرخ رشد جمعیت در دهه ۱۹۸۰ به اوج خود رسید. جمعیت این کشور تاریخ ۱ ژوئیه ۲۰۰۵ حدود ۱۶۲، ۴۰۰، ۰۰۰ تن و نرخ رشد جمعیت نیز ۳۴ در هزار و نرخ مرگ و میر حدود ۱۰ در هزار و نرخ رشد طبیعی جمعیت حدود ٪۴/۲ تخمین زده شد. منابع غیر دولتی و بین‌المللی گزارش می‌دهند که جمعیت کنونی پاکستان حدود ۱۷۰ تا ۱۹۰ میلیون تخمین زده می‌شود.



گروه های قومی اصلی پاکستان؛ بلوچ(صورتی)، پشتون(سبز)، پنجابی(قهوه‌ای)، سندی(زرد)


زبان اردو زبان پاکستانی و زبان مشترک این کشور است، اما زبان انگلیسی زبان رسمی است که در قانون اساسی پاکستان و در تجارت و همچنین طبقه خاص و تحصیل کرده و شهری و بسیاری از دانشگاه‌ها به کار برده می‌شود. زبان پنجابی نیز زبان بیش از ۶۰ میلیون نفر است، اما رسمیتی از سوی کشور ندارد. پاکستانی‌ها از نژادها و گروه‌های قومی متعددی تشکیل یافته‌اند که بیشتر آنها از نوع مردم هندواروپایی هستند و به همین دلیل بسیار متفاوت از افراد بومی ساکن این بخش از شبه قاره هند هستند.

اکثریت پاکستانی‌ها به گروه قومی هندوآریایی تعلق دارند. در حالی که تعداد قابل توجهی از نژادهای ایرانی و تعداد کمتری از دراویدیان‌ها نیز به چشم می‌خوردند. این گروههای قومی عمده به گروههای قومی کوچکتری تقسیم می‌شوند. پنجابیها ۴۴٫۶۸٪، پشتونها ۱۵٫۴۲٪، سندیها ۱۴٫۱٪، سرائیکی‌ها ۸٫۳۸٪، مهاجر اردو ۷٫۵۷٪، بلوچها ۳٫۵۷٪ و سایرین ۶٫۲۸٪ جمعیت را تشکیل می‌دهند.

بيشتر جمعیت پاکستان مسلمان هستند (۷۷٪ سنی و ۱۹٪ شیعه). به علاوه ۱٫۸۵٪ هندو، ۱٫۶٪ مسیحی و ۰٫۰۴٪ سیک نیز در کشور می‌زیند.

سیاست

پاکستان عضو سازمان ملل متحد، سازمان کنفرانس اسلامی، سازمان همکاری منطقه‌ای جنوب آسیا (سارک)، و سازمان اکو می‌باشد. همچنین از دوران استقلال پاکستان و هند از بریتانیای کبیر، این کشور عضوی از اتحادیه کشورهای همسود (مشترک‌المنافع) بوده‌است. گرچه عضویت پاکستان در این اتحادیه سه بار لغو شده‌است؛ نخستین بار در سال ۱۳۵۱ (۱۹۷۲) پس از آنکه اتحادیه کشورهای همسود استقلال بنگلادش (پاکستان شرقی) را از پاکستان به رسمیت شناخت، دولت پاکستان به نشانهٔ اعتراض این اتحادیه را ترک کرد، که البته مجدداً در سال ۱۹۸۹ به اتحادیه بازگشت. عضویت پاکستان از سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۴ به دلیل کودتای غیرقانونی ژنرال پرویز مشرف از طرف اتحادیه لغو شد. سومین بار در نوامبر ۲۰۰۷، عضویت پاکستان به دلیل اعلام وضعیت فوق‌العاده توسط پرویز مشرف از طرف اتحادیه لغو شده‌است.



یوسف رضا گیلانی، نخست وزیر کنونی پاکستان


مسلم لیگ، اولین دولت پاکستان را به رهبری محمد علی جناح و لیاقت علی خان تشکیل داد. رهبری سیاست پاکستان به دست مسلم لیگ با ظهور احزاب سیاسی دیگر و با ظهور حزب مردم پاکستان در غرب پاکستان و عوامی لیگ در شرق پاکستان که نهایتاً به ایجاد بنگلادش منجر شد، به میزان زیادی رو به افول گذاشت. اولین قانون اساسی پاکستان در سال ۱۳۳۵ (۱۹۵۶) اتخاذ شد، اما در سال ۱۹۵۸ توسط ایوب خان به حال تعلیق در آمد. قانون اساسی مصوب ۱۹۷۳ توسط ضیاءالحق در سال ۱۹۷۷ به تعلیق درآمد و دگربار در سال ۱۹۹۱ به تصویب رسید و این مهم‌ترین سندی است که پایه‌های دولت و حکومت را بنا می‌نهد. پاکستان یک جمهوری فدرال است و اسلام به عنوان دین رسمی کشور محسوب می‌شود. سیستم نیمه–رئیس جمهوری شامل قوه مقننه‌ای متشکل از دو مجلس است که خود شامل سنای پاکستان که شامل ۱۰۰ عضو است و مجمع ملی پاکستان که دارای ۳۴۲ عضو است، می‌شود.

رئیس جمهور پاکستان، رئیس دولت و همچنین فرمانده کل نیروهای مسلح است و توسط کالج الکترولال پاکستان انتخاب می‌شود. نخست وزیر معمولاً رهبر بزرگترین حزب در مجمع ملی است. هر ایالت، سیستم حکومتی مشابهی دارد و دارای یک مجمع اسالتی است که مستقیما انتخاب می‌شود؛ در مجمع ایالتی، رهبر بزرگترین حزب یا ائتلاف به عنوان وزیر انتخاب می‌شود. رؤسای ایالت نیز توسط مجامع ایالتی و به پیشنهاد وزراء انتخاب می‌شوند.

ارتش پاکستان نقش مؤثری را در سیاست‌های عمده کشور در طول تاریخ این کشور ایفا کرده است؛ رؤسای جمهور نظامی از ۱۹۵۸ و ۷۱، ۱۹۷۷ و ۸۸ و از ۱۹۹۹ تا به امروز رهبری کشور را به عهده داشتند. حزب چپ گرای مردم پاکستان (PPP) که توسط ذوالفقار علی بوتو رهبری می‌شد، به عنوان یک بازیگر سیاسی مهم در دهه ۱۹۷۰ ظهور کرد. تحت رهبری نظامی محمد ضیاءالحق پاکستان سیاست خود را از سیاست سکولار بریتانیایی جدا کرد و به سوی شریعت و دیگر قوانین اسلام پایه تغییر موضع داد. در طول دهه ۱۹۸۰ جنبش متحد قومی (MQM) که ضد فئودالی و طرفدار مهاجر اردو |مهاجر بود توسط ساکنان شهری تحصیل کرده و غیرسنتی ایالت سند و به‌ویژه کراچی آغاز به کار کرد. سالهای دهه ۱۹۹۰ شاهد سیاست‌های ائتلافی که توسط حزب مردم و مسلم لیگ احیا شده رهبری می‌شد بود.

در انتخابات عمومی اکتبر ۲۰۰۲، مسلم لیگ پاکستان (PML –Q) تعداد زیادی از کرسی‌های مجلس ملی را با قرار گرفتن در رده دوم از میان دیگر گروهها از آن خود کرد و به عنوان حزب مجلس ملت پاکستان که شاخه‌ای از حزب PPP بود شناخته شد. ظفراللّه خان جمالی از PML –Q به عنوان نخست وزیر شناخته شد، اما درتاریخ ۲۶ ژوئن ۲۰۰۴ استعفا داد و رهبر PML –Q چادهری مبثوجات (شجاعت) حسین به عنوان نخست وزیر موقت جایگزین او شد. در ۲۸ اوت ۲۰۰۴ مجمع ملی به وزیر اقتصاد پاکستان و قائم مقام پیشین سیتی بانک، شوکت عزیز رای داد و او را به عنوان نخست وزیر انتخاب کرد. مجلس متحده عمل که ائتلاف احزاب مذهبی اسلامی بود درانتخابات ایالت مرزی شمال غرب پیروز شد و حضور خود را در مجمع ملی پاکستان افزایش داد.

پاکستان عضو فعالی از سازمان ملل و سازمان کنفرانس اسلامی است و OIC را به عنوان محلی برای گروه اعتدال روشنفکران به کار برده است؛ که برنامه‌ای برای ایجاد یک رنسانس و عنصر روشنگری در دنیای اسلام است. پاکستان همچنین یکی از اعضا سازمانهای مهم منطقه‌ای سازمانهای همکاری‌های منطقه‌ای جنوب آسیا (سارک) و سازمان همکاری‌های اقتصادی (اکو) است. پاکستان در گذشته روابط گوناگونی را با آمریکا به خصوص در اوایل دهه ۱۹۵۰ هنگامی که پاکستان مهم‌ترین متحد آسیایی بود رقم زده‌است.

پاکستان همچنین عضو سازمان پیمان مرکزی (سنتو) و سازمان پیمان جنوب شرقی آسیا (SEATO) بود. در طول جنگ شوروی–افغانستان در دهه ۱۹۸۰ پاکستان یکی از متحدان اصلی آمریکا بود. اما روابط آنها هنگامی که آمریکا به‌خاطر سوءظن‌هایی نسبت به استفاده پاکستان از فعالیت‌های هسته‌ای تحریم‌هایی را بر او اعمال کرد، روبه سردی گذاشت. پس از حملات ۱۱ سپتامبر وجنگ بر سر تروریسم روابط آمریکا و پاکستان به‌ویژه پس از اینکه پاکستان حمایت خود را از رژیم طالبان در کابل ظاهراً متوقف نمود، بهبود یافته‌است. در ژانویه ۲۰۰۴، مؤسس برنامه هسته‌ای پاکستان عبدالقدیر خان به موضوع گسترش نیروی هسته‌ای به لیبی، ایران و کره شمالی اعتراف کرد. در ۵ فوریه ۲۰۰۴ پرزیدنت پرویز مشرف اعلام کرد که او عبدالقدیر خان را بخشوده‌است.

پاکستان مدتهای زیادی روابط ناآرامی را با همسایه اش هند داشته‌است. اختلاف بلندمدت بر سر کشمیر به جنگهای تمام عیاری در جنگ هند – پاکستان در ۱۹۴۷ و جنگ هند و پاکستان در ۱۹۶۵ انجامید. جنگ داخلی در ۱۹۷۱ به جنگ آزادی خواهانه بنگلادش که خودجوش بود و جنگ ۱۹۷۱ هند– پاکستان تبدیل شد. پاکستان برای نشان دادن برابری خود با آزمایش‌های هسته‌ای Pokhran-II هند در سال ۱۹۹۸ آزمایش‌های سلاحهای هسته‌ای را انجام داد و تنها کشور مسلمان دارای سلاح‌های هسته‌ای به طور رسمی گردید. روابط این کشور با هند پس از آغاز مذاکرات صلح در ۲۰۰۲ رو به بهبودی است. پاکستان روابط نزدیک اقتصادی نظامی و سیاسی را با جمهوری خلق چین دارا می‌باشد.

پاکستان همچنین در نواحی قبیله‌ای که به صورت فدرال اداره می‌شوند و رهبران قبیله‌ای از طالبان حمایت می‌کنند با بی ثباتی‌هایی روبه‌رو است. پاکستان برای سرکوبی ناآرامی‌های محلی مجبور به استقرار نیروهای ارتش خود در این نواحی شده‌است. این در حالی است که آتش بس اعلام شده بین رهبران قبیله‌ای و دولت پاکستان ثبات لازم را به منطقه باز نگردانده‌است.

اضافه بر این، پاکستان مدت زیادی است که در بزرگترین ایالت خود، بلوچستان (پاکستان) دچار بی ثباتی است. ارتش برای جنگ با شورش جدی در این استان از سال ۱۹۷۳ تا سال ۱۹۷۶ مستقر شد. ثبات اجتماعی پس از اینکه رحیم الدین خان به عنوان مجری حکومت نظامی که آغاز آن در سال ۱۹۷۷ بود منصوب شد. در پاکستان ازسرگرفته شد. پس از صلح و آرامش نسبی در طول دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ برخی از رهبران قبیله‌ای بانفوذ بلوچ بازهم یک جنبش جدایی طلبانه را پس از اینکه پرویز مشرف در ۱۹۹۹ به قدرت رسید آغاز کردند.

اقتصاد

پاکستان کشوری در حال توسعه‌است که در جبهه‌های سیاسی و اقتصادی با چالش‌هایی روبه‌رو بوده‌است. با وجود اینکه در سال ۱۹۴۷ این کشور بسیار فقیر بود نرخ رشد اقتصادی پاکستان در طول ۴ دهه بعد از آن بهتر از میانگین جهانی بوده‌است. اما سیاست‌های ناآگاهانه به پایین آمدن این نرخ در دهه ۱۹۹۰ منجر شد.

اخیراً تغییرات گسترده اقتصادی به اقتصادی قدرتمندتر منجر شده‌اند و به نرخ رشد به‌ویژه در زمینه‌های ساخت و تولید و بخش‌های خدمات مالی (اقتصادی) سرعت بخشیده‌اند. پیشرفت‌های بزرگی نیز در موقعیت ارز خارجی و رشد سریع در منابع ارز ثابت در سالهای اخیر شاهد بوده‌ایم. تخمین بدهی خارجی در سال ۲۰۰۵ در حدود ۴۰ میلیارد دلار آمریکا بود. با این حال این بدهی با کمک‌های صندوق بین‌المللی پول و بخشودگی بدهی از طرف ایالات متحده آمریکا کاهش یافته‌است. تولید ناخالص داخلی در سال ۲۰۰۵ حدود ۶/۴۰۴ میلیارد دلار برآورد شد و تولید سرانه ناخالص ملی آن ۲۴۰۰ دلار آمریکا بود.

نرخ‌های رشد تولید ناخالص ملی پاکستان در ۵ سال اخیر شاهد یک افزایش ثابت بوده‌اند. در سال ۲۰۰۱ نرخ رشد تولید ناخالص داخلی کشور ٪۸/۱ بود ولی در سال مالی که ۳۰ ژوئن ۲۰۰۵ پایان یافت، نرخ رشد تولید ناخالص داخلی اسمی به حدود ٪۴/۸ رسید. این نرخ رشد پاکستان را پس از چین دارنده دومین نرخ رشد اقتصادی در میان پرچمعیت‌ترین کشورهای جهان قرار داد. با این حال فشارهای تورمی و میزان ذخیره کمتر از مقدار لازم و همچنین عوامل اقتصادی دخیل دیگر امر نگه داشتن نرخ رشد به این میزان را مشکل می‌سازد.

رشد بخشهای غیرکشاورزی ساختار اقتصاد را تغییر داده‌است و اکنون اقتصاد تنها ٪۲۰ تولید ناخالص داخلی را تشکیل می‌دهد. بخش خدماتی حدود ٪۵۳ تولید ناخالص داخلی کشور که تجارت عمده و خرد کشور حدود ۳۰٪ این بخش را تشکیل می‌دهد. اخیراً بازار بورس کراچی همراه با دیگر بازارهای در حال ایجاد دنیا اوج گرفته‌است. مقادیر هنگفتی از سرمایه گذاری‌های خارجی در صنایع متعددی به کار گرفته شده‌اند. با این حال سرانه بازار بورس همچنان مخابرات، نرم‌افزار، خودرو، نساجی، سیمان، کود، فولاد و ساخت کشتی هستند.

صنعت مهم دیگری که در گذشته از دسترسی خارجی محروم مانده‌است، هوافضا است. تیپ‌های مختلف توپخانه در ارتش از پیش به گسترده شدن میزان مهمات نظامی پاکستان کمک کرده‌اند. خبرهایی از احتمال مشارکت عمومی یا خصوصی در برنامه‌های آینده موشکی به گوش می‌خورد که می‌تواند با برنامه فضایی پاکستان همراه شود؛ زیرا توانایی‌های کنونی این کشور شامل موشک‌های بالستیک میان برد و تحقیقاتی بر روی موشکهای بالستیک قاره‌پیما می‌شوند. رویکرد ساختاری برای استفاده از این توانایی‌های هوافضایی ممکن است باعث رونق سریعتر اقتصادی پاکستان شود زیرا صنعت هوانوردی پیش تر هم شاهد رشد چشمگیری در سالهای گذشته بوده‌است که با حضور شرکت‌های هواپیمایی متعددی همراه بوده‌است.

جانوران و گیاهان

گونه‌های مختلف مناظر و آب و هوا در پاکستان به این ناحیه اجازه می‌دهد تا از گونه‌های مختلف حیوانات و پرندگان وحشی برخوردار باشد. در جنگلها درخت‌های سوزنی‌شکل آلپی و شبه آلپی از قبیل کاج فرنگی و کاج و سدر دیودار در کوههای شمالی و درختان پهن‌برگ مانند جگ و توت– شکل در رشته‌کوه‌های سلیمان در جنوب وجود دارند. تپه‌های غربی دارای سرو کوهی و تمرسیک و علفهای خشن و گیاهان خاردار هستند. در طول ساحل جنگل‌های پوشیده از منگرو که بیشتر زمین‌های مرطوب ساحلی را تشکیل می‌دهند به چشم می‌خورد.

در جنوب در آبهای تیره در دهانه رودخانه سند تمساح نیز وجود دارند. در حالی که در سواحل رودخانه گراز، آهو، خارپشت و جوندگان کوچک به چشم می‌خورند، در زمین‌های شنی پوشیده از خار مرکز پاکستان شغال، کفتار، گربه وحشی، پلنگ و در آسمان‌های آبی شاهین، قوش (قرقی)، باز و عقاب دیده می‌شوند. در بیابان‌های جنوب غربی چیتای کمیاب آسیایی نیز وجود دارد.

در کوه‌های شمالی گونه‌هایی از حیوانات در حال خطر از قبیل قوچ و میش مارکوپولو، قوچ و میش اوریال، مارخور، بز کوهی، خرس سیاه آسیایی، خرس قهوه‌ای هیمالیایی و پلنگ برفی وجود دارند. در اوت ۲۰۰۶ پاکستان یک بچه پلنگ برفی یتیم کمیاب را که لئو نام داشت به آمریکا هدیه کرد. گونه کمیاب دیگری دلفین رودخانه سند است که تصور می‌شود ۱۰۰۰ عدد دیگر از آن باقی باشد که در ۲ منطقه حفاظت شده نگهداری می‌شوند. در سال‌های اخیر شمار حیوانات وحشی که برای بازرگانی خز و چرم کشته می‌شدند به ایجاد قانون منع شکار حیوانات و پرندگان وحشی در مناطق حفاظت شده حیات وحش منجر شد.



مارخور، حیوان ملی پاکستان

فرهنگ و تمدن

پاکستان دارای فرهنگ منحصر به فرد و غنی است که سنت‌های خود را در طول تاریخ حفظ کرده‌است. واقعیت پیش از ورود اسلام بسیاری از پنجابیها و سندیها، هندو و بودایی بودند؛ اما این روند در طول دوره توسعه اسلام، توسط حاکمان اموی، محمد بن قاسم، سلطان محمود غزنوی و دیگران تغییر یافت. بسیاری از فعالیت‌ها، غذاها بقایای تاریخی و مکان‌های مقدس از حکومت موغل مسلمان و فرمانروایان افغان‌ها برجای مانده که شامل لباس ملی شلوار کمیز (تمیز) می‌شود. زنان نیز شلوار قمیز با رنگ‌های شاد می‌پوشند.



مسجد شاه فیصل در اسلام آباد که از بزرگترین مسجدهای جهان است.


در حالی که مردان شلوارهایی با رنگ‌های تیره تر می‌پوشند و معمولاً شیروانی یا اچکان (نوعی کت بلند) که برروی لباس‌ها می‌آید برتن می‌کنند. انواع موسیقی پاکستانی متنوع است؛ موسیقی محلی و گونه‌های سنتی مانند قوالی و غزل گایاکی و گونه‌های جدید که موسیقی سنتی و غربی را در هم می‌آمیزند مانند اجرای همزمان قوالی و موسیقی غربی که توسط نصرت فاتح علی خان مشهور انجام می‌شود. دیگر خوانندگان عمده غزل، مهدی حسن، غلام علی و فریده خانم طاهره، سید عبید پروین و اقبال بانو هستند.

ورود مهاجران افغان در استان‌های غربی، موسیقی پشتو و فارسی را مجدداً زنده کرده‌است و پیشاور را به عنوان محلی برای موسیقی دانای افغان و محلی برای گسترش موسیقی افغان به خارج از کشور مبدل ساخته‌است. تا دهه ۱۹۹۰ شرکت تلویزیون پاکستان که توسط دولت اداره می‌شد (PTV) و شرکت خبرگزاری پاکستان رسانه‌های عمده کشور بودند. اما اکنون کانال‌های تلویزیونی شخصی متعددی از قبیل Geo TV، تلویزیون ایندوس، Hum TV و گروه ARY نیز وجود دارند. کانال‌ها و فیلم‌های متعدد آمریکایی، اروپایی و آسیایی نیز برای اکثریت جمعیت پاکستان از طریق Cask TV و ماهواره قابل دسترسی هستند. همچنین صنایع فیلم‌سازی بومی کوچکی نیز در لاهور و پیشاور (که اغلب با نام لالی وود و پولی وود آنها را می‌شناسند) وجود دارند. با وجود اینکه فیلم‌های بالیوود امروزه ممنوع هستند ستاره‌های سینمای هند در پاکستان بسیار محبوب هستند.



آرامگاه اقبال لاهوری


جامعه پاکستان عمدتاً چند زبانه و مسلمان است، و اغلب آنها احترام خاصی را به ارزشهای خانوادگی سنتی دارند. با وجود اینکه خانواده‌های شهری به سیستم خانواده هسته‌ای تغییر یافته‌اند و این به دلیل محدودیت‌های اجتماعی–اقتصادی است که توسط سیستم سنتی خانواده مشترک بر آن تحمیل می‌شود. دهه‌های اخیر حضور طبقه متوسط را در شهرهایی نظیر کراچی، لاهور، راولپندی، حیدرآباد پاکستان، فیصل آباد، سوکور و پیشاور شاهد بوده‌است که خواهان حرکت در سوی یک جهت آزادی خواهانه تر هستند و این در مقابل نواحی قبیله‌ای شمال غربی است که با افغانستان هم مرز هستند و سنتهای دیرینه و روش محافظه کارانه را پیش می‌گیرند. افزایش فرایند جهانی شدن تأثیر فرهنگ غربی را افزایش داده و اکنون پاکستان رتبه ۴۶ را در ایندکس جهانی شدن دارا است. در حدود ۴ میلیون پاکستانی در خارج از کشور زندگی می‌کنند و حدود نیم میلیون نفر مقیم خارج نیز در ایالات متحده آمریکا زندگی می‌کنند.



باغ شالیمار لاهور


گردشگری یک صنعت در حال رشد در پاکستان است و بر فرهنگ‌ها و ملل و مناظر متنوع آن استوار است. یازمانده‌های تمدن باستانی از قبیل موهنجودارو و هاراپا و تاکسیلا تا بخش‌های تپه‌ای هیمالیا همه جهانگردانی را به خود جذب می‌کنند. پاکستان چندین رشته کوه با ارتفاع بیش از ۷۰۰۰ متر دارد که ماجراجویان و کوهنوردانی را از سراسر دنیا به خود جذب می‌کند، به‌ویژه کی۲.



دانشگاه پنجاب


قسمتهای شمالی پاکستان دژها و برج‌ها و دیگر آثار معماری کهن و همچنین دره هونزا و دره‌های چیترال را دارا است. دره‌های چیترال محل جامعه کوچک پیش از اسلام آنیمیست کلشه است که از تباری هندوایرانی هستند. شهر لاهور دارای نمونه‌های بسیاری از معماری مغول مانند مسجد بدشاهی، باغهای شالیمار (لاهور)، مقبره جهانگیر و دژ لاهور است.

روزهای تعطیل

روزهای تعطیل و جشنوارههای بسیاری سالانه در پاکستان جشن گرفته می‌شوند. در حالی که پاکستان یک ملت مسلمان است روزهای تعطیل غیر مذهبی نیز در پاکستان وجود دارد که عبارتند از: روز پاکستان (۲۳ مارس)، روز استقلال (۱۴ اوت)، روز دفاع پاکستان ۶ سپتامبر، روز نیروی هوایی پاکستان ۷ دسامبر سالگرد تولد (۵ دسامبر)، و مرگ (۱۱ سپتامبر) محمد علی جناح، علامه اقبال لاهوری (۹ نوامبر) و تولد (۳۰ ژوئیه) و فوت (۸ ژوئیه) فاطمه جناح (مادر ملت) و همچنین سند کارگر (که به نام سندمی هم شناخته می‌شود) در روز ۱ می.

چند جشنواره مهم توسط مسلمان‌های پاکستانی در طول سال گرامی داشته می‌شوند که وابسته به تقویم اسلامی است. در رمضان که نهمین ماه تقویم است ۲۹ یا ۳۰روز را روزه می‌گیرند و سپس جشن عید فطر است. در یک جشن دیگر عید قربان را به یاد قربانی حضرت ابراهیم انجام قربانی می‌کنند و گوشت آنرا بین دوستان و خانواده و فقرا تقسیم می‌کنند. هر دو عید از تعطیلات عمومی هستند و مردم می‌توانند در این دو روز از خانواده و دوستان دیدن کنند و بچه‌ها لباس نو هدیه و شیرینی می‌گیرند. بعضی از مسلمانان تولد محمد، پیامبر اسلام را در سومین ماه تقویم ربیع‌الاول جشن می‌گیرند. مسلمان‌های شیعه روز عاشورا را در روزهای نهم و دهم اولین ماه تقویم (ماه محرم) گرامی می‌دارند.

هندوها، بوداییها، سیکها و مسیحیان پاکستان نیز جشن‌های خودشان را برگزار می‌کنند. سیک‌ها از سراسر جهان می‌آیند تا مکان‌های مقدسی را در پنجاب، مانند آرامگاه گورو ننک مؤسس سیکسیم در حسن عبدلی واقع در ناحیه اتوک و زادگاه او نانکانا صاحب را دیدن کنند. جشنواره‌های محلی و منطقه‌ای نیز مانند جشنواره بسنت در پنجاب که آغاز بهار را نشان می‌دهد و با هوا کردن بادبادک‌ها همراه است، نیز جشن گرفته می‌شوند.

ورزش

ورزش رسمی و ملی پاکستان هاکی روی چمن است، با وجود اینکه اسکواش و کریکت نیز بسیار محبوب هستند. تیم ملی کریکت پاکستان یکبار جام جهانی را در مسابقات جهانی کریکت ۱۹۹۲ از آن خود کرد. یکبار هم در جام جهانی کریکت ۱۹۹۹ نایب قهرمان شد و دوبار میزبان بازی‌های جام جهانی کریکت ۱۹۸۷ و جام جهانی کریکت ۱۹۹۶ شده‌اند. این تیم همچنین جام استرالیا را در سالهای ۱۹۸۶ و ۱۹۹۰ و ۱۹۹۴ از آن خود کرده‌است.



کریکت، محبوب‌ترین ورزش در پاکستان است.


حقوق بشر

اساس آمار سازمان ملل متحد در سال ۲۰۰۵ میلادی، بین ۱،۲ میلیون تا ۱،۵ میلیون کودک در خیابان‌های پاکستان زندگی می‌کنند. در پاکستان اقلیت‌های دینی و مذهبی در موارد زیادی مورد حملات انتقام‌جویانه قرار می‌گیرند. در بسیاری از موارد گروه‌های تندروی سُنی، غالبا پیروان مذهب شیعه را به ویژه در کویته، مرکز ایالت بلوچستان هدف قرار می‌دهند . در پاکستان هم‌چنین پیروان فرقه احمدیه که اواخر سده ۱۹ میلادی در آن کشور بنیان نهاده شد ، مورد اذیت و آزار گاه و بی‌گاه قرار دارند.

شهرها

کراچی

کراچی( آوا راهنما·اطلاعات) بزرگ‌ترین شهر جمهوری اسلامی پاکستان و مرکز استان سند این کشور است. این شهر در ناحیه جنوب شرقی پاکستان بر کرانه دریای عرب واقع شده و در شمال غربی دلتای سند قرار گرفته‌است. طبق آمار منتشره از سازمان ملل متحد، جمعیت کراچی در سال ۲۰۰۵ میلادی ۱۱٬۸۱۹٬۰۰۰ نفر بوده‌است که از این لحاظ پرجمعیت‌ترین شهر پاکستان و سیزدهمین شهر پرجمعیت جهان محسوب می‌گردد.

لقب این شهر «شهر قائد» است که منظور از قائد، محمدعلی جناح بنیانگذار پاکستان است. کراچی مرکز مالی و بازرگانی و بزرگ‌ترین بندر پاکستان است.

جمعیت

جمعیت شهر کراچی مانند بسیاری از شهرهای دیگر پاکستان در ابتدا کم بود و پس از این که به پایتختی پاکستان برگزیده شد، جمعیتش چند برابر شد. همان طور که در جدول پایین می‌بینید، جمعیت این شهر از حدود ۵۷ هزار نفر در سال ۱۸۵۶ میلادی به حدود ۱۲٫۵ میلیون نفر در سال ۲۰۰۸ رسیده‌است. یعنی در طی ۱۵۲ سال بیش از ۱۲ میلیون نفر به جمعیت این شهر (عمدتا به دلیل مهاجرت) افزوده شده‌است. نتیجه این مهاجرت‌های بی‌رویه چیزی جز آوارگی میلیون‌ها تن از مردم شهر به دلیل نداشتن مسکن در خیابان‌ها و کوچه‌ها نیست.

جغرافیا

کراچی شهری در جنوب استان سند است که در سواحل جنوبی این استان و در ساحل دریای عرب واقع شده‌است. مساحت این شهر ۳٬۵۲۷ کیلومتر مربع می‌باشد که شامل قسمت بزرگی از جلگه و اطراف جلگه‌است و با تپه‌هایی در شمال و غربش، شهرنشینی پراکنده را به وجود آورده‌است. دو رود وجود دارد که در همهٔ فصل‌های سال جاری هستند و از ابتدا تا انتها شهر را می‌پیمایند. یکی رودخانه مالیر است که از شرق به سوی جنوب و مرکز شهر کراچی و دیگری رودخانه لیاری است که از شمال تا جنوب و غرب شهر جریان دارد. بندر کراچی با داشتن ماسه سنگ‌های ساحلی در جنوب غرب شهر از بسیاری از طوفان‌ها و سیلاب‌ها در امان است. جزیره‌ای با نام مانورا در حومه کراچی وجود دارد که صدف خوراکی و تخته سنگ‌های فراوان دارد.

آب و هوا

قرار گرفتن کراچی در ساحل، این شهر را به داشتن یک نسبت معتدل آب و هوا با پستی سطوح تبدیل کرده‌است و میانگین بارش در این شهر در سال به نزدیکی 4/25 سانتی متر می‌رسد. اکثر اوقات به دلیل وزیدن باد موسمی در ماه‌های ژوئیه و اوت هوا معتدل می‌شود. در این شهر زمستان‌ها، معتدل و تابستان‌ها، گرم هستند. هرچند به دلیل قرار گرفتن در مجاورت دریا، رطوبت هوا، آب و هوا را یکسان نگه می‌دارد و هوای معتدل را به سوی یک منطقه نزدیک، مرتفع و خنک در دریا می‌برد. بادهای شمالی گرمای هوا در ماه‌های تابستان را تغییر می‌دهند. دمای هوا از 30 درجه در آوریل به 44 درجه در اوت می‌رسد. ماه‌های زمستان(نوامبر تا فوریه) معمولاً بهترین زمان برای دیدن از کراچی هستند. ماه‌های ژوئیه، دسامبر و ژانویه آب و هوای خوش دارند و هوا در هنگامی که جمعیت زیاد می‌شود، ابری می‌گردد. گروه‌هایی در اطراف صندوق‌های صدقه حلقه می‌زنند تا بار دیگر به این مکان زیبا بیایند. گردشگران و مهاجران از کراچی در این ماه‌ها دیدن می‌کنند.

لاهور

لاهور( آوا راهنما·اطلاعات) یکی از شهرهای جمهوری اسلامی پاکستان و مرکز ایالت پنجاب این کشور است. این شهر پس از کراچی دومین شهر بزرگ پاکستان محسوب می‌شود.



نمايي از شهر سيل خيز لاهور


شهر لاهور در لیست بزرگ‌ترین شهرهای پاکستان قرار دارد و در افکار مردم به عنوان قلب پاکستان مطرح می‌گردد. حق با مردم است و ریشهٔ تاریخ خلقت در پاکستان به همین شهر باز می‌گردد و نیز محیطی فرهنگی دارد. کارشناسان ثروت و آموزش و پرورش در میان شهرهای پاکستان بیشتر این شهر را انتخاب می نمایند و در این شهر مسکن می‌گزینند؛ چرا که هم برای در آوردن پول محیطی بازرگانی و هم برای آموزش محیطی فرهنگی دارد. شهر لاهور بیشتر اوقات باغ شهر خوانده می‌شود و نیز میراث امپراتوری مغولی هند در این شهر بر جای مانده است. این شهر مکانی در نزدیکی رودخانه‌های راوی و وگاه است و به همین دلیل باغات سرسبز و زیبای فراوانی دارد. شهر لاهور به دلیل قرار گرفتن در مرز جمهوری اسلامی پاکستان با هند از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

جغرافیا

شهر لاهور در ۳۱°۴۵′ شمال عرض جغرافیایی و ۷۴°۳۹′ شرق طول جغرافیایی قرار گرفته است.

این شهر از سمت شمال و غرب به ناحیه شیخ اوپورا، از سمت جنوب به ناحیه کاسور و از سمت شرق به رودخانه وگاه محدود شده است.

رودخانه راوی که در شمال لاهور جریان دارد، سنگ‌های رسوبی فراوانی را به وجود آورده است و در این منطقه منظره‌ای بسیار زیبا حاکم شده است. گرداگرد شهر لاهور ۴۰۴ کیلومتر مربع می‌باشد.

آب و هوا

آب و هوای لاهور در طی ماه‌های مه، ژوئن و ژوئیه خیلی گرم است. وقتی که درجه گرما در این شهر زیاد می‌شود، به ۴۰ تا ۴۵ درجهٔ سانتی گراد می‌رسد.

در اوت باد موسمی بر لاهور می‌وزد. بارش سنگین باران کل شهر و حتی استان را در این ماه فرا می‌گیرد. دسامبر، ژانویه و فوریه سردترین ماه‌های لاهور هستند.

فیصل‌آباد

فیصل‌آباد یکی از شهرهای استان پنجاب در کشور پاکستان است. این شهر در گذشته لیال‌پور نامیده می‌شد. فیصل آباد با جمعیت حدود ۲٫۶ میلیون نفر (بر اساس سرشماری سال ۲۰۰۶) سومین شهر بزرگ پاکستان است.



برج ساعت در فیصل‌آباد


این شهر به‌عنوان یک مرکز مهم صنعتی در باختر لاهور در استان پنجاب به شمار می‌آید.

راولپندی

شهر راولپندی ( آوا راهنما·اطلاعات) در فلات پوتوار، در نزدیکی پایتخت جمهوری اسلامی پاکستان (اسلام‌آباد) و در ۲۷۵ کیلومتری شمال غرب لاهور قرار گرفته و یکی از شهرهای استان پنجاب است.

این شهر، مهم‌ترین شهر نظامی پاکستان محسوب می‌شود و پس از سال ۱۹۶۰ که اسلام‌آباد بنا گردید، به همین منظور انتخاب گردید. شهر راولپندی یکی از مهم‌ترین شهرهای صنعتی پاکستان می‌باشد و تعداد زیادی از شهرک‌ها و کارخانجات صنعتی را در خود جای داده است. فرودگاه بین‌المللی اسلام‌آباد، در واقع در داخل این شهر واقع شده است و این امر، راولپندی را به یک شهر مهم تبدیل کرده است. این شهر یکی از مراکز مهم تجاری در کل کشور است. جمعیت شهر راولپندی نزدیک به۳٬۰۳۹٬۵۵۰ نفر برآورد شده است که پس از شهرهای کراچی، لاهور و فیصل‌آباد چهارمین شهر پرجمعیت پاکستان است.

مولتان

مولتان (در اردو: ملتان) یکی از شهرهای استان پنجاب در کشور پاکستان و مرکز ناحیه مولتان است. این شهر در بخش جنوبی استان جای دارد.



نماي یکی از خیابان‌های مولتان


این شهر با جمعیت ۱٬۴۲۳٬۹۱۹ نفر (برآورد سال ۲۰۰۷) ششمین شهر بزرگ پاکستان به شمار می‌آید. جمعیت ناحیه مولتان در سال ۱۹۹۸ بالغ بر ۳٫۸ میلیون نفر بوده است.

مولتان به عنوان شهر صوفیان بزرگ و زیارتگاه‌ها شناخته می‌شود.

حیدرآباد (پاکستان)

حیدرآباد یکی از شهرهای استان سند در کشور پاکستان است. این شهر در گذشته به نام «نرون کوت» شناخته می‌شد.



آرامگاه میر در حیدرآباد


حیدرآباد در گذشته مرکز استان سند بود و لقب «شهر عطرها» را داشت. هم‌اکنون مرکز ناحیه حیدرآباد است. این شهر پیش از تشکیل کشور پاکستان «پاریس هند» نامیده می‌شد، چرا که خیابان‌های آن هر روز با عطر شستشو داده می‌شد.

این شهر با جمعیت ۱٬۴۲۳٬۹۱۹ نفر (در سال ۲۰۰۷) دومین شهر بزرگ استان سند و هشتمین شهر بزرگ پاکستان است. جمعیت این شهر در سال ۲۰۰۰، بالغ بر ۱٬۳۴۸٬۲۸۸ بود.

گوجرانواله

گوجرانواله (در اردو: گوجرانوالہ) یکی از شهرهای استان پنجاب در کشور پاکستان و مرکز ناحیه گجران واله است. این شهر با جمعیت بیش از ۱٬۱ میلیون نفر پنجمین شهر بزرگ پاکستان است.

نام پیشین این محل «خانپور شانسی» بوده که پس از قدرت گرفتن قوم گُجَر در این ناحیه این شهر به گوجرانواله معروف شده‌است.

پیشاور

پیشاوُر (در زبان پشتو: پښور، در اردو: پشاور) پایتخت استان مرزی شمال غربی کشور پاکستان است.

شهر پیشاور در کناره گردنه معروف خیبر قرار دارد و مرکز بازرگانی، سیاسی و فرهنگی مناطق مرزی و پشتون‌نشین پاکستان بشمار می‌آید.در کتیبه کعبه زرتشت شاپور یکم این شهر را جز قلمرو ایران می خواند.



نمای درونی مسجد محبت‌خان در پيشاور


شهر پیشاور با قدمتی طولانی و باستانی، حدود ۲۰ کیلومتر طول و ۱۰ کیلومتر عرض از جمله شهرهای مهم پاکستان می‌باشد. فاصله این شهر تا پایتخت ۱۷۰ کیلومتر می‌باشد. پیشاور به شهر گل‌ها نیز معروف است و در هر چهار فصل سرسبز و دارای گل‌های متنوع است. این شهر دردهانه ورودی دره خیبر که شاهراه قدیمی ارتباط آسیای میانه به شبه قاره هند است واقع شده‌است.

شهر پیشاور از دو بخش قدیمی و امروزی تشکیل شده‌است. بخش قدیمی آن که دارای ۲۰ دروازه و به سبک شهرهای پرجمعیت آسیای میانه ساخته شده خانه‌هایی از خشت با کوچه‌های تنگ و پرپیچ و خم دارد. بخش نوساز شهر که در واقع یک منطقهٔ نظامی است، دارای خانه‌هایی بزرگ و خیابان‌هایی منظم و پردرخت است و تأسیساتی متعلق به نیروی هوایی ارتش پاکستان در آن قرار دارد.

جمعیت پیشاور از دو گروه عمدهٔ قومی پشتوها ــ که‌اکثریت جمعیت شهر را تشکیل می‌دهند ــ و پیشاوریها ــ که از مردمان بومی این منطقه هستند ــ تشکیل شده‌است. افزون بر این دو گروه قومی، اقوام تاجیک، هزاره و همچنین کولی‌ها نیز در این شهر به سر می‌برند. بیشتر مردم این شهر به زبان پشتو سخن می‌گویند؛ در عین حال، زبان‌های فارسی، هندکو، پنجابی و اردو نیز در پیشاور گویشورانی دارد.

فاصلهٔ پیشاور تا گذرگاه مرزی تورخم چهل و پنج کیلومتر و از شهرک مرزی تورخم تا کابل، دوصد و بیست و چهار کیلومتر است. روزانه صدها افغان و ده‌ها کارگر پاکستانی در بزرگراه پیشاور- کابل، رفت و آمد می‌کنند.

پیشینه

نام پیشاور از زبان‌های ایرانی است و به قولی از نام شاپور یکم پادشاه ساسانی که بر این شهر دست یازید و امپراتوری کوشان را پیوست امپراتوری ساسانی کرد اقتباس شده باشداین نام در گویش شمال شرقی پشتو به گونه پَیخاوَر تلفظ می‌شود. در آغاز بنیادش در دوره کوشانی‌ها نام آن به گونه پوروشاپورا تلفظ می‌شد و از همان آغاز از کانون‌های مهم بازرگانی در جاده ابریشم و همچنین چهارراهی برای گذر فرهنگ شبه قاره هند به آسیای میانه بوده‌است. پایتخت تابستانی پادشاهان کوشانی در «کاپیچی» (= کاپیسی یا بگرام) و کابل و پایتخت زمستانی آنان شهر پیشاور بوده‌است.



کاوش در صومعهٔ کانیشکا در مرکز پیشاور


کویته

کُویته  مرکز استان بلوچستان در کشور پاکستان است. کویته که در نزدیک مرز افغانستان در قندهار است، دارای جمعیت مختلط قومی بوده که عمدتاً اقوام هزاره، پشتون و بلوچ دران زنگی نموده و تعداد اقوام هزاره که در زمان امیر عبد الرحمان خان از افغانستان مهاجرت نموده بودند، نیز درآنجا سکونت داند که تا امروز به زبان فارسی تکلم مینمایند. نظام حکومتی به شکل فدرالی بیشتر بدست بلوچها بوده و پشتو زبانان از اختیارات کمی برخورداراند.



ايستگاه راه اهن شهر كويته


اما در سالهای اخیر دهه ۹۰ میلادی اتحاد پشتونها به‌وسیله تحرک پشتون‌گرایی که در رأس آن محمود خان اچگزی قرار دارد، تا اندازه آنها حضور خودشان را متجلی نموده‌اند. البته این حزب سیاسی قومی موسوم به پشتونخواه ملی عوامی پارتی، از حکومت افغانستان به رهبری حامد کرز به علت پشتون بودن آن حمایت مینماید. بزرگ‌ترین اغتشاشات را در بلوچستان درین اواخیر پشتونها و به تعقیب آن در سال ۲۰۰۶ بلوچها داشتند که حکومت مشرف را به چالشهای سختی درگیر ساخت. قتل رهبر بلوچها توسط ارتش پاکستان در درگیریهای اخیر در این ولایت، خشم این طایفه را نسبت به نخبگان پنجاب بر انگیخته‌است. بلوچستان دارای شهرستان‌های کوچک و بزرگ است که عمده‌ترین آنها، پشین، مستونگ، کچلاک، نورالهی است.

اسلام‌آباد

اسلام‌آباد ( آوا راهنما·اطلاعات) شهری در شمال جمهوری اسلامی پاکستان و پایتخت این کشور است.

جغرافیا

شهر اسلام‌آباد در لبه گود فلاتی و در جنوب تپه‌های مار قلعه واقع شده‌است. شهر نو و شهر قدیمی اسلام‌آباد که نام شهر قدیمی گاخار ( این شهر در گذشته قسمت‌هایی از شهر راولپندی محسوب می‌شده‌است که در حال حاضر به عنوان شهر قدیم اسلام آباد مطرح می‌شود ) است و در کنار هم واقع شده‌اند و کشور گذشته و کشور کنونی را نشان می‌دهند . در حومه شهر اسلام‌آباد سه دریاچه با نام‌های سنارس، سیملی و خانپور واقع شده‌اند که در زیبایی و خوش آب و هوایی شهر تاًثیر فراوانی دارند.

این شهر با جمعیت ۵۳۰٬۰۰۰ نفر در شمال شرقی و در ناحیه‌ای به نام «پایتخت اسلام‌آباد» واقع شده‌است. البته از نظر تاریخی این منطقه بخشی از ناحیه پنجاب به‌شمار می‌آید.

شهر اسلام‌آباد در ۳۳°۴۰' شمالی و ۷۳°۱۰' شرقی قرار دارد و در کناره فلات پوتوهار، در جنوب تپه‌های مرگالا واقع شده است.

سه دریاچه سد ساخته‌شده به دست انسان به نامهای راول، سیملی و خانپور هوای این منطقه را تعدیل کرده‌اند. تابستان‌های آن گرم است و باران‌های شدید موسمی در ماه‌های مرداد و شهریور می‌بارد. در زمستان هوای شهر سرد و گاه زیر صفر است و در تپه‌های اطراف، مانند پیر سوهوا و مرگالا برف نیز می‌بارد.

پوشش گیاهی

اسلام‌آباد در منطقه‌ای حاصل‌خیز با جنگل‌های انبوه واقع شده و درختانی نظیر اوکالیپتوس، انجیر هندی و بلوط، این شهر و نواحی پیرامون آن را پوشانده‌اند. پوشش گیاهی اسلام‌آباد هیچ‌گونه کمبودی از لحاظ مواد نیتروژنی و فسفری در طی مراحل رشد و شکوفایی از خود نشان نمی‌دهد.

اسلام‌آباد محل رویش گیاهان مختلف و کم‌یاب نظیر ماش وحشی و قاصدک است؛ هم‌چنین گیاهان غیربومی مانند گل‌های سرخ و یاسمن نیز در این شهر پرورش پیدا می‌کنند. گونه‌ای از درختان برگ‌ریز به شهر جلوهٔ پاییزی می‌بخشند.

درختان اسلام‌آباد سازگار با دمای بالا و بارش اندک باران در فصل تابستان هستند و رشد آن‌ها در زیر آفتاب سوزان سریع‌تر است. هجوم گیاهانی نظیر توت کاغذی از جنوب شرق آسیا به این منطقه و افزایش روزافزون استفاده از آن‌ها که به سرعت تکثیر می‌شوند، به همراه موریانه‌ها، زندگی گیاهان بومی این منطقه را به خطر انداخته‌است.

پوشش گیاهی اسلام‌آباد به سرعت در حال نابودی است و بیم آن می‌رود که در صورت عدم‌کشت مجدد گیاهان بومی و غیربومی در این منطقه، اسلام‌آباد مناظر طبیعی خود را از دست بدهد. رشد جمعیت این شهر که با قطع درختان جنگلی و گیاهان بومی همراه است، نابودی پوشش گیاهی را سبب شده‌است.

جمعیت

مطابق سرشماری سال ۱۹۹۸، از مجموع کل جمعیت شهر اسلام آباد، ۶۵٪ را اقوام پنجاب، ۱۰٪ را مهاجران اردو، ۱۰٪ را مهاجران پشتو و نیز ۱۵٪ را سایر اقوام (شامل سندی، بلوچی و کشمیری) تشکیل می‌دهند.

سرگودها

سرگودها (به اردو: سرگودھا)‏ (به انگلیسی: Sargodha)‏، مرکز ضلع (بخش) سرگودها، شهری در ایالت پنجاب در شمال غرب پاکستان، با بیش از یک میلیون جمعیت دوازدهمین شهر بزرگ پاکستان و به عنوان بهترین تولید کننده مرکبات پاکستان است. این شهر دارای جمعیت شیعه نشین نیز می‌باشد.

بهاولپور

بهاولپور (به اردو: بہاولپور)‏ شهری در ایالت پنجاب (پاکستان) کشور پاکستان است که در سرشماری سال ۲۰۰۶ میلادی، ۵۷۶٫۲۰۳ نفر جمعیت داشته است.

سیالکوت

سیالکوت (به اردو: سیالکوٹ)‏ شهری در ایالت پنجاب (پاکستان) کشور پاکستان است که در سرشماری سال ۲۰۰۶ میلادی، ۴۸۴٫۶۹۶ نفر جمعیت داشته است.

لارکانه

لارکانه شهری بزرگ در شمال غربی استان سند پاکستان است. رود سند از این شهر می‌گذرد. جمعیت این شهر در سال ۱۹۹۸ برابر با ۲۷۰٬۲۸۳ نفر بوده است.

شیخوپوره

شیخوپوره (به اردو: شیخوپورہ)‏ شهری در ایالت پنجاب (پاکستان) کشور پاکستان است که در سرشماری سال ۲۰۰۶ میلادی، ۳۷۴٫۰۱۱ نفر جمعیّت داشته است.

مردان

مَردان یکی از شهرهای کشور پاکستان است.

این شهر در ایالت مرزی شمال غربی واقع شده‌است.

قبیله اصلی ساکن منطقه مردان قبیله پشتون یوسفزی است. شمار کمی از تیره‌های سیدها، غُرغُشت، کاکَر، داوی، ختک، عثمان‌خیل، تانولی، پنجابی و هندوکوان نیز در این محل ساکنند.

بیشتر مردم مردان مربوط به دو طایفه کمال‌زی و بی زی و امازی از قبیله یوسفزی هستند. ۹۸.۴۴ درصد مردم شهر مردان پشتوزبانند.

گجرات

گُجَرات (به زبان گجراتی: ગુજરાત) ایالتی در غرب هندوستان است. مساحت آن ۱۹۶٬۰۲۴ کیلومتر مربع و طبق سرشماری سال ۲۰۰۱ جمعیت این ایالت ۵۰٬۶۷۱٬۰۱۷ نفر بوده‌است.

گجرات صنعتی‌ترین منطقه در کشور بزرگ هند محسوب می‌شود: ۱۹٫۸ درصد کل تولیدات صنعتی هند از این ایالت است. همچنین ۱۰ درصد محصولات معدنی، ۲۰ درصد صادرات، ۲۵ درصد تولید منسوجات، ۴۰ درصد تولیدات دارویی، ۴۷ درصد تولیدات پتروشیمی از این ایالت است.

گجرات با ۱۶۷۰ کیلومتر مربع طولانی‌ترین ساحل این کشور را دارد. گجرات از سوی شمال غربی به کشور پاکستان و از شمال شرقی به ایالت راجستان، از سوی شرق به مادیا پرادش و از جنوب به مهاراشترا محدود می‌شود. دریای عرب ساحل غربی این ایالت را تشکیل می‌دهد.

مرکز ایالت گجرات شهر گاندی‌نگر است. این شهر با طرح و برنامه‌ریزی شهری ساخته‌شده است.

مرکز پیشین ایالات یعنی احمدآباد که هنوز مرکز تجاری گجرات بشمار می‌آید نزدیک به گاندی‌نگر است. گجرات یکی از مراکز مهم زرتشتیان یا پارسیان هند است.



ارسال توسط ارشادحسین مطهری
تعداد بازديد :  
تاريخ : دوشنبه هفتم مهر 1393

 

بسم الله الرحمن الرحيم

منطقه بلتستان درناحيه شمالي پاكستان واقع گرديده است كه در زاويه24 درجه شمالي و 45 درجه شرقي قرار دارد.
بلتستان مجموعه اي است متشكل از مرتفع تر ين قلل جهان و نقاط ييلاقي باكوههاي خيال انگيز پر از گلهاي گوناگون و داراي دريا چه هاي زمردين و جويبارهاي شفاف مملو از ماهي قذل آلا، كه در منطقه اي از سلسله كوه "قراقرم" و "هيماليا" رود "سند" به وسعت 13635 كيلومترمربع ميل مربع پراكنده شده است . مردم محلي اين منطقه را "بلتي يل" مي نامند كه ترجمه فارسي "بلتي يل" بلتستان مي باشد. نخستين بار در تاريخ " بطليموس" يكي از ژنرال هاي "اسكندر اعظم"(Byalta) ياد كرده است . جهانگر دان قديم چين اين منطقه را پلو، پلور، و بلور خوانده و اهالي تبت آن را به نام " ننگ گون" ياد كرده اند. بلتستان در زمان گذشته "تبت خرد" نيز خوانده شده كه در تاريخ " مغولها" از آن ياد شده است . بعضي ها نيز بنام " سوي بوتان" از آن ذكر كرده اند كه ترجمه آن به زبان اردو " سرزمين زرد آلوها" است.

    

جمعیت بلتستان بالغ بر 4 ميليون نفر تخمين زده شده.

تعداد مناطق بلتستان عبارتند از:
1- اسكردو 2- روندو 3- شيگر 4-خپلو 5 – كهرمنگ 6 گلتري

تعداد روستاهاي مناطق بلتستان:

     منطقه                  روستا ها
     اسكردو                    44
     روندو                      23
     شيگر                      53
     خپلو                        56
     كهرمنگ                  43
     گلتري                    10

آب و هوا:
منطقه بلتستان با آب و هوائي سرد و خشك داراي چهار فصل از جمله : بهار، تابستان ، پائيز و زمستان است .
منطقه كشمير در جنوب ، لداخ و كر گل مناطق اشغالي هند در شرق و بخشداري گلگيت و مناطق ديامر در غرب بلتستان واقع شده است . كوههاي سر به فلك كشيده و پوشيده از برف قرارم ، در شمال ، بلتستان را از استان "سنكيانگ چين " جدا مي كند . معروف ترين قله جهان بنام "كي تو"(K.2) در همين منطقه واقع است كه ارتفاع اين قله 28250فوت مي باشد . تمام مناطق و نقاط ييلاقي بلتستان بر سطح مرتفعي در حدود 7500 الي 8500 فوت از سطح دريا واقع است . مرتفع ترين قلل جهان را نيز ميتوان از بلتستان تماشا كرد و همچنين نقاطي با توده هاي عظيم برف و رود خانه هاي كوهستاني و دريا چه ها و حوضهاي طبيعي فراوان در اين منطقه وجود دارد.

ميانگين بارندگي در اين منطقه 762 الي 1270 مليمتر مي باشد . از 21 مارس تا سومين هفته ماه ژوئن فصل بهار است و تا ماه اوت فصل تابستان و از اويل سپتامبر الي اواخر اكتبر فصل پائيز و از ماه نوامبر تاماه مارس فصل زمستان است. در فصل بهار هواي اين منطقه 10 الي 20 درجه بالاي صفر و در فصل تابستان به 43 درجه بالاي صفر مي رسد. در فصل پائيز و ماه ژانويه و فوريه به حد اقل 21 درجه زير صفر تنزل مي يابد.
همه مناطق بلتستان كوهستاني است علاوه بر قله كي تو K-II ماشه بروم ، گاشه بروم، براد پيك ، و هدن پيك معروفترين قلل در بلتستان واقع مي باشند.
در سلسله كوه قراقرم در حدود چهل "گليشير" واقع است كه بزرگترين آن سياچين مي باشد . در جنوب بلتستان و دركنار سطح مرتفع "ديوسائي" و " غبيارسه " ميدانهاي گسترده سرسبز و شاداب واقع است . سنگي كهابب يا سينگي چهو (رود سند) بزرگترين رودخانه پاكستان مي باشد كه از درياچه مانسرور تبت آغاز شده و از مناطق بلتستان مي گذرد . علاوه بر رود شيوق و شيگر صدها رود خانه و جويبار ديگر به رود سند مي ريزند . ارتفاع مناطق بلتستان از سطح دريا به شرح ذيل است.

منطقه ارتفاع از سطح دريا (متر)
اسكردو       2300
شيگر         2330
خپلو          2560
كهرمنگ     2450
قله ها 4000 الي 8500متر
ميدان 1830 الي 3350 متر

نژاد:
اغلب مردم بلتستان از لحاظ نژادي "منگول" و "تبتي" هستند منگول و تبتي دو شاخه از يك نژاد مي باشد. 95 در صد ساكنان بلتستان تبتي و قبائل ديگر از جمله : مقپون، پيگو، اماچه، بروشوكي، يشكن، و كشمير مهاجران ترك، آريايي، ايراني و كشميري نژاد هستند كه در طول تاريخ به آنجا سفر كرده و مقيم شده اند اما از نظر زبان همه بلتي هستند.
زبان و خط:
بلتستاني ها به زبان بلتي صحبت مي كنند . زبان شناسان بلتي را از گروه زبان لداخ، تبت، كرگل، بهوتان، سكم، مستنگ، نيپال و استهان هاي چين از جمله : سيچهوان، گانسو و ژهينگايي مي دانند. قدمت زبان بلتي خيلي زياد است . تا قرن ششم ميلادي خط زبان بلتي رايج نبود اما وقتي در سال 615 ميلادي "اسرونگ ستن "زگمبر" حاكم معروف تبت حكومت را به دست گرفت سمبوتا پسر يكي از وزيران به نام لونپوانو را (روحاني برجسته مذهب بودا در آن زمان) جهت كسب علوم و مطالعه زبان هاي مختلف هندوستان فرستاد. وي چهارده سال علم مربوط به زبانهاي مختلف را از مراكز مختلف بودايي ها سانسكريت فراگرفت و خط تبتي را ترتيب داد كه بنام رسم الخط تبتي در جهان معروف است . اما تبتي هاي فعلي اين خط را " بدايك" (خط بودايي ها) مي شناسند و بين مردم لداخ و بلتستان بنام اگي معروف است . خط اگي 24 حرف و چهار علامت اعراف دارد . در قرن 653 ميلادي مردي بنام "تهونمي پاانو" نخستين كتاب دستور زبان تبتي را در بلتستان تاليف كرد . كتب مذهبي و ديني ، شاهنامه ها ، غزلها و نامه هاي بودايي هايي به اين زبان و خط نوشته شده است.
در قرن 12 ميلادي " ابراهيم شاه مقپون " سلطنت مستقلي را در بلتستان بنيان نهاد . درباره ابراهيم شاه مقپون مي گويند كه وي از ايران و يا مصر به بلتستان آمده و مقيم شده بود . بعد از تشكيل حكومت بلتستان تماس اين منطقه با تبت قطع شد و در بلتستان اين زبان بنام بلتي معروف شد . در اثر تردد اقوام و طايفه هاي مختلف در بلتستان و استقرار ايشان، دين اسلام در اين منطقه ظاهر شد و در نتيجه بر زبان و خط بلتي نيز تاثير بسيار گذاشت و خط بلتي به شكل خط فارسي در آمد و در زمان حكومت حكمرانان " دوگرها" زبان رسمي اين منطقه هندي و فارسي اعلام شد. بنابر اين خط اگي كم كم از بين رفت. در حال حاضر خط اگي تنها در لداخ و تبت رايج است .
مذهب :
مردم بلتستان صدر در صد مسلمان اند و پيروان شيعه اثنا عشري گروهي از آنان نو بخشيه اماميه (مقلدين سيد محمد نور بخش) و بقيه اهل تسنن بوده و اهل حديث (وهايي) مي باشند.
پيش از اسلام اغلب مردم بلتستان بودايي و شماري از آنها هندو مسلك بوده اند . به اعتقاد محققين و مورخان مردم بلتستان، قبل از قرن چهاردهم ميلادي " ديو" و "ماده ديو" را مي پرستيد ند كه به نام " بون چهوس" معروف بود . در قرن چهاردهم ميلادي توسط مبلغين ايراني دين مبين اسلام در مناطق بلتستان ظهور كرد به اعتقاد مورخان ، اسلام بوسيله امير كبير مير سيد علي همداني به بلتستان وارد شد. شاه همدان از سال 774 هجري قمري مقيم كشمير بوده و در اين زمان او در بلتستان (تبت خرد) هم مشغول فعاليتهاي اصلاحي و تبليغي بوده است و بسياري از مساجد و يادگارهاي ديگر آن سامان كه منسوب به وي مي باشد هنوز هم در بلتستان و نواحي و نقاط همجوار نگهداري مي شود . وي در بلتستان مسجد " امبروك" و مسجد "چه برونجي" (شش برج) را بنا كرد . مولوي حشمت الله خان مولف تاريخ جامو ورود امير كبير مير سيد علي همداني را به منطقه بلتستان بعيد مي داند و حال آنكه در "مشجر الاوليا" كتاب سيد محمد نور بخش آمده است كه سيد علي همداني به تبت و تركستان رفته و اينجا مراد از تبت همان تبت خرد يعني بلتستان مي باشد . علاوه برآن اخبار و آثار تاريخي و باستاني بلتستان گوياي آنست كه:
امير كبير مير سيد علي همداني از اولين كساني بوده كه وارد بلتستان شده و جهت دين اسلام تبليغ نموده است . سيد علي همداني در توسعه زبان فارسي در بلتستان و كشمير بسيار موثر و نافذ بوده است.

   

وي خانقاه هايي بوجود آورد كه در آن زمان از مراكز مهم اجتماعي بوده اند . نفوذ فرهنگي خانقاا در زندگاني مردم يك امر بارز بوده است . حكمرانان مقپون اسكردو نيز علماء و مبلغين را به سوي مناطق همجوار بلتستان جهت تبليغ دين اعزام مي كردند از آن به بعد غالب علما و فقها از جمله : سيد محمد نور بخش ، مير شمس الدين عراقي بت شكن ، سيد ناصر طوسي و سيد علي طوسي وغيره براي ترويج و تبليغ اسلام به اين منطقه واردشده اند كه توسط آنها و مبلغين ايراني دين اسلام در اين سرزمين رشد كرده است و همچنين به مرور زمان آثار ايرانيان و زبان فارسي بر فرهنگ و تمدن ، زبان و ادبيات ، موسيقي ، آداب و رسوم ، آداب مجلس و چگونگي صحبت بلتستان اثر عميقي گذاشت به همين دليل است كه سبك قديم ايراني بر اشعار و ادبيات بلتي غالب شده و تغييراتي در خط بلتستان بوجود آمد كه بلتستاني ها خط و لباس ملي خود را رها كردند و همچنين لغات و كلمات زيادي كه از فارسي گرفته شده در زبان بلتي امروز مورد استفاده قرار مي گيرند. مردم بلتستان نسبت به اجراي احكام اسلامي تعصب خاصي دارند در اكثر نقاط مسجد وجود دارد و زنان و مردان همراه باكودكان و نوجوانان خود نماز را با جماعت برپاي مي دارند. چون غالب مردم شيعه هستند بنا بر اين مراسم ديني، مناسبتها و ايام ولادت و شهادت ائمه و چهارده معصوم (ع) با احترام خاصي برگزار مي شوند.
سابقه تاريخي بلتستان:
در رابطه با تاريخ بلتستان مدارك معتبري وجود ندارد چون در زمان فرمانروايي ظفر خان پدر بزرگ احمد شاه دركتابخانه پادشاهي در كهر نوجهي ( اسكردو فعلي) آتش سوزي شده و در نتيجه كتابهاي زيادي از جمله گلزار بلتستان ، نسخ خطي تاريخ بلتستان نيز در آن سوخته شد . با توجه به مدارك و سوابق تاريخي بلتستان نيز در آن سوخته شد . با توجه به مدارك و سوابق تاريخي بلتستان كه در دست است ، در سال 1200 ميلادي شهزاده اي بنام ابراهيم شاه از كشور ايران و يا مصر وارد بلتستان شده و با تنها دختر خانواده حكمران اسكردو آن زمان ازدواج مي كند و بعد از گذشت چندين سال به حكومت رسيده و حكومت مقپونها آزاد گردد در مناطق همجوار بلتستان حكومت هاي مستقل و كوچكي تشكيل شده بودند در منطقه روندو خانواده لون چهي در شيگر خانواده عماچه در خپلو يبگو در كهرمنگ انتهوك و در وادي پوريگ خانواده گاشوپا حكمراني ميكردند در زمانداري غوطه چوسنگي نهمين فرمانرواي خانواده مقپون امير كبير مير سيد علي همداني وارد بلتستان شده و انقلاب عظيمي كه منجر به ظهور اسلام در اين منطقه شد ، برپا نمود . بودايها دين اسلام را پذيرفتند. بهرام چو فرزند غوطه سنگي در سال 1463 الي 1490 ميلادي منطقه بشوتك را اشغال كرده و از دست لون چهي اوت حكمران آن منطقه خارج نمود و به سلطنت اسكردو اضافه كرد و از اينجاست كه گسترش سلطنت اسكردو آغاز مي گردد. مقپون بوخا فرزند بهرام چو در سالها 1490 تا 1515 ميلادي شهر فعلي اسكردو را آباد كرده و قلعه معروف كرپوچهي را در آن زمان بنا مي نمايد وسپس پايتخت را از شيگر به اسكردو انتقال مي دهد. در زمامداري مقپون بوخا ، مير شمس الدين عراقي بت شكن ، از كشمير وارد بلتستان مي شود و از 901 الي 908 هجري قمري 7 سال در بلتستان مستقر مي گردد و در همين زمان بود كه دين مبين اسلام رشد پيدا كرد و بجاي خط بلتي خط فارسي جايگزين گرديد در زمان حكمران شير شاه فرزند مقپون بوخا سلطان سعيد خان والي كاشغر (سال 939 هجري) بر عليه بلتستان حمله كرد . راجه عبدالله خان فرمانرواي شيگر در آن زمان بود و بلتستان بنام تبت و بلتي معروف بوده است.
حكومت خانواده مقپون تخت زمانداري علي خان فرزند شير شاه از سال 1540 تا 1565 ميلادي گسترش پيدا كرده به اوج خود رسيد علي خان مناطقي از جمله شغر و دراس را به تصرف خود در آورد . در زمان حكمراني غازي مير فرزند علي خان از سال 1565 تا 1595 ميلادي سلطنت اسكردو گسترش پيدا مي كند و در اين زمان آخرين خانواده لون چهي در روندو فوت كرده بود. بنا بر اين غازي مير حكومت روندو را نيز بدست گرفت پايتخت روندو، "سنق" بود غازي مير روندو را به اسكردو پيوست و علي شير خان وليعهد خود را براي فتح كهرمنگ ماموريت داد علي شير خان كه بنام انچن (اعظم) معروف شد نخست كوته را فتح كرده، لداخيون را نيز شكست داده كهرمنگ را بدست آورد و كهرمنگ را نيز به سلطنت اسكردو پيوند دادعلي شير خان مناطق ديگر از جمله : سوت و بودا گهر بو وغيره را نيز فتح كرد و به با سلطنت اسكردو به پيوست و جشن بزرگي براي فتح در اسكردو برگزار گرد. در همان زمان در سال 1586 ميلادي اكبر پادشاه مغول كشمير را فتح كرده و به دهلي متصل كرده بود و سپس در سال 1592ميلادي براي گردش به كشمير مي رود و مراسم ازدواج فرزندش بنام شهزاد سليم را با دختر علي شير خان انچن برپا مي كند . بنا بر اين نسبتي بين سلطنت دهلي و بلتستان ايجاد مي گردد.
بعد از آن علي شير خان مناطقي از جمله: استوار ، چيلاس، گلگيت و چترال را نيز فتح مي نمايد وي در فتوحاتي ميدان چوگان بازي را در نزديكي سنگم رود گلگيت و سند بنا كرد كه هنوز نيز بنام مقپوني شغرن (ميدان چوگان بازي مقپون) معروف است.
علي شير خان انچن سه تا فرزند داشت كه اسامي آنها عبارتند از : آدم خان ( ولي عهد) ، عبدال خان و احمد خان ، بعد از در گذشت علي شير خان بين آدم خان درگيري ايجاد شد . عبدال خان برتخت حكومت اسكردو نشست و آدم خان به دهلي فرار كرد.
علي شير خان ثاني در سال 1787 الي 1800 ميلادي آخرين حكمران خانواده مقپون در بلتستان بوده است . بعد از آن سلطنت اسكردو رو به زوال گذاشته است. و به چندين قسمت تقسيم مي شود و آنگاه دوره دوگراها در بلتستان آغاز مي گردد. دوگراها بر عليه بلتستان حمله كرده بودند و حكومت بلتستان را اشغال كرده بودند. آنها مدت 800 سال در بلتستان حكمراني كرده ظلم وستم فراواني بر مردم اين ديار نموده بودند . مردم بلتستان هرگز حكومت دوگراها را قلباً نپذيرفتند و هميشه براي استقلال و نجات از ظلم و ستم دوگراها مي كوشيد ند . در سال 1947 ميلادي پاكستان استقلال يافت و در ماه يكم نوامبر 1948 مردم گلگيت به سرپرستي راجه بابر خان و سرهنگ ميرزا حسن خان در گلگيت استقلال يافتند. مردم بلتستان نهضت استقلال و جنگ آزادي را آغاز كردند مرد و زن كودك و نوجوان و سالمندان همه با هم درجنگ استقلال بر عليه دوگراها شركت كردند و در نتيجه در 14 اوت 1948 بعد از گذشت يكسال از استقلال پاكستان مردم بلتستان نيز دوگراها را شكست داده، استقلال يافتند. هزاران بلتستاني در اين جنگ شهيد شدند. در سال 1948 ميلادي منطقه پوريگ نيز استقلال يافت اما در نتيجه سياست و مصلحت آن زمان پاكستان اين مناطق آزاد را از دست داد.

  

بلتستان بعد از استقلال به عنوان يك بخشداري تحت كنترل حكومت مركزي پاكستان قرار گرفت و در سال 1972 به دو بخشداري گانگچهي و اسكردو تقسيم شد . بلتستان را مناطق شمالي پاكستان نيز مي گويند. حيثيت آئيني بلتستان هنوز زير سوال است.
منطقه بلتستان كه مانند بهشتي در زمين است وضعيت تاسف آور و وخيمي دارد. خداوند سبحان اين منطقه را به جمال دل آرايي آراسته كرده است يك طرف اين منطقه كوههاي بلند همچون فصيلها لباسهاي برف پوشيده اند كه بلندي آنها به آسمان و ستاره ها مي رسد . دومين و بلندترين قله دنيا بنام كيتو K-II نيزدر همين منطقه قرار دارد مرتفع ترين ميدان جنگ جهان بنام سياچن نيز در اين منطقه واقع است اين منطقه باكوههاي بلند وضع زندگي پست و اسفباري دارد . شكي نيست كه برف سفيد حسن كوهها را افزايش مي دهد ولي براي مردم منطقه مشكلاتي بوجود مي آورد، مخصوصاً در فصل زمستان تماس اين منطقه با ساير مناطق جهان قطع ميشود بعلت ريزش كوهها جاده هاي بزرگ منتهي به اين منطقه بسته مي شوند تنها خط هوايي از اين خطر نسبتاً محفوظ است ولي اين هم بعلت خرابي هوايي منطقه اكثر بسته ميشود و پروازهاي هوا پيما هفته ها به تاخير مي افتد.
پانوشت ها:
1- Dani A.H. History of Northern Area of Pakistan.
2- Francke A.H. Baltistan & Ladakh, A. history.
3- Biddulph Jhon, Tribes of Hindoo Koosh
4- Ministry of in Promotion & Broadcasting facts about Pakistan



ارسال توسط ارشادحسین مطهری
تعداد بازديد :  
تاريخ : شنبه پنجم مهر 1393

 

محفل مناقبہ میں پروفیسر حشمت کمال الہامی، بشارت حسین ساقی، طالب مجروح، نثار علی یاور، کاظم اثر شگری، ابراہیم جعفری اور دیگر شعراء نے امام عالی مقام کے حضور کلام عقیدت پیش کیا۔

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



ارسال توسط ارشادحسین مطهری
تعداد بازديد :  
تاريخ : شنبه پنجم مهر 1393

 

نہج البلاغہ اپنے دامن میں بلاغت کے نمایاں جوہر اور فصاحت کے بہترین مرقعے رکھتی ہے اور ایسا ہی ہونا چاہیئے کیونکہ وہ ایسے شخص کا کلام ہے جو رسول اللہ صلی اللہ علیہ وآلہ وسلم کے بعد تمام خلق میں سب سے زیادہ فصیح البیان سب سے زیادہ قدرتِ کلام کا مالک اور قوت استدلال میں زیادہ اور الفاظِ لغت عربی پر سب سے زیادہ قابو رکھنے والا تھا کہ جس صورت سے چاہتا انہیں گردش دے دیتا تھا اور وہ بلند مرتبہ حکیم کہ جس کے بیان سے حکمت کے سوتے پھوٹتے ہیں۔

امیرالمومنین حضرت علی (ع) ابن ابی طالب کی فصاحت و بلاغت
تحریر: علامہ محمد رمضان توقیر
خاتم المرسلین رحمت للعالمین حضرت محمد مصطفی (ص) کی ذات گرامی قدر ’’افصح العرب ‘‘ کے نام سے مشہور ہے، یعنی فصاحت و بلاغت آپ کی ذات پر ختم ہے۔ آپ (ص) نے انتہائی مختصر الفاظ میں معانی و مفاہیم کو اپنے کلام میں پرو دیا ہے۔ کلام میں اختصار آپ (ص) کی ذات کا خاصہ ہے۔ صحن کعبہ اس بات کا گواہ ہے کہ جب امیرالمومنین (ع) کی ولادت باسعادت ہوئی اور آپ نے جب اس دنیا میں آنکھ کھولی تو سب سے پہلے جس شخصیت کا دیدار کیا وہ پیغمبر اکرم (ص) کی ذات والا صفات ہے۔

پیغمبر اکرم (ص) نے علی (ع) سے ملنے اور انہی دیکھنے کے بعد سب سے پہلے جو حسین عمل انجام فرمایا وہ یہ تھا کہ اپنی زبان وحی لسان علی (ع) کے دہن میں دے دی اور بہت دیر تک علوم جہانی و قرآنی وجود رسالت سے وجود امامت میں منتقل فرماتے رہے۔ یہ عمل فقط دو بھائیوں کی محبت اور قربت کا مظہر نہیں تھا بلکہ دنیا پر واضح کرنا تھا کہ بعد از نبی (ص) اگر علوم نبوی و علوم الٰہی کا وارث ہے تو صرف اور صرف علی (ع) ہے۔ خود امیرالمومنین (ع) نے کئی مواقع پر اس حقیقت کا بیان کیا کہ انہیں حاصل ہونے والے الہی و نبوی علوم اسی زبان رسالت کی عطیہ ہیں۔

شاید اس قول کی اصلیت بھی علی علیہ السلام کے ساتھ وابستہ ہے جس میں کلام الامام کو امام الکلام کہا گیا ہے۔ حضرت علی علیہ السلام کو کائنات میں یہ عجیب فوقیت حاصل ہے کہ ایک ہی وقت میں جہاں شجاعت و بہادری کا پیکر اور تلوار زنی میں بےمثال ہیں وہاں فصاحت و بلاغت اور علم و دانش کا لاثانی نمونہ ہیں۔ ایسی شخصیت کائنات میں اور کوئی نہیں جسے ایک ہی وقت میں مختلف یا متضاد میدانوں پر قبضہ حاصل ہو۔ حیرت کی انتہاء اس وقت ختم ہو جاتی ہے جب ہم دیکھتے ہیں کہ امیرالمومنین نے فصاحت و بلاغت کے اکثر جواہر اپنی ظاہری خلافت کے کٹھن ترین دنوں میں ظاہر کئے ہیں، جب جنگ و جدل اور سازشوں کا عروج تھا۔ یہ رویہ ثابت کرتا ہے کہ آپ (ص) کے علوم اور فصاحت کسی موسم مزاج یا حالات کے تابع نہیں تھی، بلکہ یہ ایک مستقل ودیعت تھی جو آپ نے کسی قسم کے حالات کا دباؤ قبول نہ کرتے ہوئے لوگوں تک پہنچائی۔

دنیا کے اہل علم، اہل فن، اہل زبان، اہل ادب اور صاحبان فصاحت نے صدر اسلام سے اب تک یہ بات اصول کے طور پر طے کر دی ہے کہ قرآن کریم اور احادیث پیغمبر اکرم (ص) کے بعد اگر کسی کلام کی کوئی حیثیت یا مقام ہے تو وہ امیرالمومنین علی ابن ابی طالب کا کلام ہے، جس میں سے چند نمونے نہج البلاغہ کے نام سے ہمارے درمیان موجود ہیں۔ علی (ع) کی فصاحت و بلاغت پر سب بڑی شہادت اور گواہی خود افصح العرب رسول اکرم (ص) کی ذات مبارکہ ہے جنہوں نے علوم و فنوں اور فصاحت و بلاغت پر مشتمل جتنی احادیث فرمائی ہیں، سب میں علی (ع) کو اپنے ساتھ شریک رکھا ہے۔ انا مدینۃ العلم کے نبوی فرمان سے لے کر ذکّاً ذکّاً کے علوی اقرار تک ہر مقام اس بات کی گواہی دیتا ہے کہ علی (ع) کی ذات ہی علوم و فصاحت کا مرکز و محور ہے۔ اہل اسلام میں سے متعدد اہل علم نے علی (ع) کی فصاحت و بلاغت کا ببانگ دہل اقرار کیا ہے۔

علامہ شیخ کمال الدین محمد ابن طلحہ قریشی شافعی اعتراف حقیقت کرتے ہوئے کہتے ہیں کہ علی (ع) علم فصاحت و بلاغت میں امام کا درجہ رکھتے ہیں، جن کے قدموں کی خاک تک پہنچنا ناممکن ہے۔ وہ ایسے پیش رو تھے جن کے نشان قدم کا مقابلہ نہیں ہو سکتا۔ پھر کہتے ہیں کہ نہج البلاغہ میں حضرت (ع) کے خطبے اور موعظے اپنے اوامر و نواہی کو مکمل طور پر ظاہر کرتے ہیں اور فصاحت و بلاغت کے انوار کو اپنے الفاظ و معانی سے تابندہ شکل میں نمودار کرتے اور فن معانی و بیان کے اصول اور اسرار کو مختلف انداز بیان میں ہمہ گیر صورت سے ظاہر کرتے ہیں۔ علامہ ابو حامد عبدالحمید ابن ہبتہ اللہ المعروف بابن ابی الحدید مدائنی بغدادی فرماتے ہیں کہ علی (ع) کی فصاحت کا یہ عالم تھا کہ آپ فصحاء کے امام اور اہل بلاغت کے سرگروہ ہیں۔ آپ (ع) ہی کے کلام کے متعلق یہ مقولہ ہے کہ وہ خالق کے کلام کے نیچے اور تمام مخلوق کے کلام سے بالاتر ہے اور آپ ہی سے دنیا نے خطابت و بلاغت کا فن سیکھا۔

محمد بن علی بن طباطبا معروف بہ ابن طقطقی کہتے ہیں کہ بہت سے لوگوں نے کتاب نہج البلاغہ کی طرف توجہ کی جو امیرالمومنین حضرت علی ابن ابی طالب علیہ السلام کا کلام ہے کیونکہ یہ وہ کتاب ہے کہ جس سے حکم اور مواعظ اور توحید اور زہد کی تعلیم حاصل ہوتی ہے اور اس کا سب سے ادنٰی فیض فصاحت و بلاغت ہے۔ علامہ محدث ملّا طاہر فتنی گجراتی اس ضمن میں فرماتے ہیں کہ خدا کی قسم آپ علی (ع) کی فصاحت کے سامنے تمام فصحا کی فصاحت اور بلیغوں کی بلاغت اور حکماء روزگار کی حکمت مفلوج و معطل ہوکر رہ جاتی ہے۔ علامہ یعقوب لاہوری کہتے ہیں کہ جو شخص آپ (ع) کی فصاحت کو دیکھنا اور آپ کی بلاغت کو سننا چاہتا ہو وہ نہج البلاغہ پر نظر کرے اور ایسے فصیح و بلیغ کلام کو کسی شیعہ عالم کی طرف منسوب کرنا بالکل غلط ہے۔

ملک عرب کے مشہور مصنف، خطیب اور انشاء پرداز شیخ مصطفٰی غلائنی فرماتے ہیں کہ نہج البلاغہ میں بلیغ کلام اور ششدر کر دینے والے طرز بیان اور خوش نما مضامین اور مختلف عظیم الشان مطالب ایسے ہیں کہ مطالعہ کرنے والا اگر ان کی صحیح مزادلت کرے تو وہ اپنی انشاء پردازی اپنی خطابت اور اپنی گفتگو میں بلاغت کے معیار پر پورا اتر سکتا ہے۔ استاد محمد کرد علی رئیس مجمع علمی دمشق نے ایک سوال کے جواب میں فرمایا کہ اگر بلاغت کا اس کے مکمل ترین مظاہرات کے ساتھ مشاہدہ مطلوب ہو اور اس فصاحت کو جس میں ذرہ بھر بھی زبان کی کوتاہی شامل نہیں ہے، دیکھنا ہو تو تم کو نہج البلاغہ کا مطالعہ کرنا چاہیئے، جو امیرالمومنین علی ابن ابی طالب کے خطب و مکاتیب کا مجموعہ ہے۔

استاد محمد محی الدین مدرس جامعہ الازہر کہتے ہیں کہ نہج البلاغہ اپنے دامن میں بلاغت کے نمایاں جوہر اور فصاحت کے بہترین مرقعے رکھتی ہے اور ایسا ہی ہونا چاہیئے کیونکہ وہ ایسے شخص کا کلام ہے جو رسول اللہ صلی اللہ علیہ وآلہ وسلم کے بعد تمام خلق میں سب سے زیادہ فصیح البیان، سب سے زیادہ قدرتِ کلام کا مالک اور قوت استدلال میں زیادہ اور الفاظِ لغت عربی پر سب سے زیادہ قابو رکھنے والا تھا کہ جس صورت سے چاہتا انہیں گردش دے دیتا تھا اور وہ بلند مرتبہ حکیم کہ جس کے بیان سے حکمت کے سوتے پھوٹتے ہیں۔ عبدالمسیح انطاکی صاحب جریدہ، العمران، مصر کہتے ہیں کہ اس میں کوئی کلام نہیں ہو سکتا کہ سیدنا حضرت علی امیرالمومنین فصیحوں کے امام اور بلیغوں کے استاد اور عربی زبان میں خطابت اور کتابت کرنے والوں میں سب سے زیادہ عظیم المرتبت ہیں اور ان کے کلام کے بارے میں بالکل صحیح کہا گیا ہے کہ یہ کلام خلق سے بالا اور خالق کے کلام سے نیچے ہے۔

غرض یہ کہ جس اہل علم کے قلب کی کیفیت دریافت کریں ہر ایک یہی پکار اٹھے گا کہ میرا امام علی (ع) ہے۔ علی (ع) کے کلام کی فصاحت کا ثبوت ان کے زیر بیان موضوعات ہیں۔ توحید الٰہی سے لے کر انسانی رویئے تک کوئی بھی موضوع نہیں ہے، جس میں علی (ع) نے اپنی بلاغت لسانی اور فصاحت بیانی کے جوہر نہ دکھائے ہوں۔ حتی کہ جنگ کے دوران پڑھے گئے رجز و اشعار بھی فصاحت و بلاغت سے مرصع ہیں۔ مشکل سے مشکل ترین اور آسان سے آسان ترین موضوع کو بھی آپ (ع) نے فصاحت و بلاغت سے مزین کر دیا ہے۔ ایک عام موضوع سے آپ (ع) نے ایسے ایسے بلیغ نکات نکالے ہیں کہ عقل انسانی دنگ رہ جاتی ہے۔ آپ کے کلام میں ادب اور انشاء پردازی اس قدر نمایاں ہے کہ اہل ادب و اہل عرب میں یہ بات مسلمہ سمجھی جاتی ہے کہ اگر کسی نے فنِ تحریر و تقریر میں کمال حاصل کرنا ہو تو اسے امیرالمومنین کے کلام عالی مقام کا مطالعہ و مشاہدہ کرنا چاہیئے اس کے بغیر کبھی بھی انسان ایک ادیب و شاعر و انشا پرداز و خطیب نہیں بن سکتا۔

ہم علی (ع) کی فصاحت و بلاغت پر جتنا لکھیں اور بیان کریں وہ ایک قطرے کی حیثیت کا حامل بھی نہیں ہو سکتا، علی (ع) کی فصاحت و بلاغت کا اقرار و اظہار بھلا اس سے بڑھ کر اور کیا ہو سکتا ہے کہ علی (ع) کا کلام خالق کے کلام کے نیچے اور تمام مخلوق کے کلام سے بالا و فوقیت کا حامل ہے۔ یقیناً ایسا ہی ہے کہ صدیوں سے موجود نہج البلاغہ اس بات پر مہر تصدیق ثبت کرتی چلی آ رہی ہے اور تاقیامت کرتی رہے گی اور علی (ع) کا کلام قیامت تک مخلوق کے کلام سے افضل و برتر رہے گا۔


ارسال توسط ارشادحسین مطهری

 

 

ایرانی قوم کی استقامت نے دنیا کی بہت سی شخصیات کو "خالی ہاتھ سے مقتدرانہ دفاع" کا معتقد بنا دیا

 تہران میں فوجی کمانڈروں کیساتھ ہونیوالی ملاقات مِیں رہبر انقلاب اسلامی کا کہنا تھا کہ ایران نے وسائل و ذرائع کی شدید قلّت کے باوجود 8برس تک دشمنوں کے مقابلے میں استقامت کا مظاہرہ کیا اور انھیں ہرگز اس بات کی اجازت نہیں دی کہ وہ اپنے کسی بھی مذموم مقصد میں کامیابی حاصل کرسکیں۔
خدا پر توکل اور عزم راسخ کے ذریعے منہ زور اور سامراجی طاقتوں کا مقابلہ کیا جاسکتا ہے، رہبر انقلاب
اسلام ٹائمز۔ رہبر انقلاب اسلامی آیت اللہ العظمٰی سید علی خامنہ ای نے کہا ہے کہ آٹھ سالہ مقدس دفاع کے تجربے نے ثابت کر دکھایا ہے کہ تمام تر مشکلات اور دباؤ کے باوجود، پختہ عزم و ارادے اور خدا پر توکل کے ساتھ عالمی طاقتوں کی بے جا توقعات اور منہ زوری کے مقابلے ميں ڈٹا جاسکتا ہے۔ اسلامی جمہوری ایران میں ہفتۂ دفاع مقدس کی مناسبت سے فوجی کمانڈروں سے اپنے خطاب میں رہبر انقلاب اسلامی نے دفاع مقدس کے دور کو ملت ایران کی عزت و آبرو کا باعث قرار دیا اور کہا کہ آٹھ سالہ مقدس دفاع میں ملت ایران کی استقامت و پائمردی کے سبب، مسلم اور غیر مسلم ممالک کی بہت سی بااثر شخصیات اور  فعال ذہنوں نے، ایرانی عوام کے خالی ہاتھ مقتدرانہ دفاع پر بھرپور اعتقاد پیدا کیا ہے۔ رہبر انقلاب اسلامی کا مزید کہنا تھا کہ آٹھ سالہ مقدس دفاع، ایک ایسا جاری و ساری سرچشمہ ہے کہ جسے جتنا صحیح طریقے سے سمجھا جائے گا، اتنا ہی ایرانی قوم اور ایران کے مستقبل کیلئے مفید واقع ہوگا۔ انہوں نے تاکید کے ساتھ کہا کہ اسلامی جمہوریہ ایران نے وسائل و ذرائع کی شدید قلّت کے باوجود آٹھ برسوں تک دشمنوں کے مقابلے میں استقامت کا مظاہرہ کیا اور انھیں ہرگز اس بات کی اجازت نہیں دی کہ وہ اپنے کسی بھی طرح کے مذموم مقصد میں کامیابی حاصل کرسکیں۔
 
انقلاب اسلامی کے سپریم لیڈر نے مسلط کردہ جنگ کے دوران ایران کے خلاف، مشرق و مغرب اور ان سے وابستہ عناصر کے محاذ کی تشکیل کی جانب اشارہ کرتے ہوئے کہا کہ اس عظیم محاذ کی تشکیل کا مقصد اسلامی نظام کو کمزور کرنا، اندرونی مشکلات میں گرفتا کرنا اور آخر کار ایران کے اسلامی جمہوری نظام کا شیرازہ بکھیرنا تھا لیکن ایران کی قوم اور حکومت نے تمام تر وسائل و ذرائع کی کمی اور بے پناہ مشکلات کے باوجود، اس محاذ کے مقابلے میں استقامت کی اور سربلندی و افتخار کے ساتھ میدان سے سرخرو نکلی۔ رہبر معظم انقلاب اسلامی نے مسلط کردہ جنگ کے اخراجات خاص طور پر انقلاب اسلامی کے لئے شہداء کی عظیم قربانیوں کی طرف اشارہ کرتے ہوئے کہا کہ مسلط کردہ جنگ کے مادی اور معنوی نقصانات اور اخراجات بہت زيادہ تھے لیکن اس کے باوجود ایرانی قوم نے آٹھ سالہ مسلط کردہ جنگ میں عظیم نتائج اور تجربات حاصل کئے۔


ارسال توسط ارشادحسین مطهری
تعداد بازديد :  
تاريخ : شنبه پنجم مهر 1393
 
جو انسان کسی بھی گفتگو کرنے والے کی باتوں کو توجہ اور دھیان سے سنے اور اس کی جانب مائل ہو، اُس کی بات توجہ سے سننے کے بعد کہنے والے کو دل دے بیٹھے اور اسے پسند کرنے لگے تو وہ سننے والا اُس کا غلام، بندہ اور عبادت کرنے والا بن جاتا ہے، لیکن اگر وہ گفتگو کرنے والا اللہ کی طرف و بارگاہ سے اُس کی مرضی و منشا اور خوشنودی کو مدنظر رکھتے ہوئے کوئی بات کرے اور دین کی شریعت و احکامات کو بیان کرے تو گویا اُس سننے والے نے اللہ کی عبادت کی اور اگر وہ بولنے والا شیطانی وسوسوں کا شکار ہو کر زبان شیطان کا ترجمان بن جائے اور مادیت اور خواہشاتِ نفسانی کی باتیں کرے تو وہ دھیان اور توجہ سے سننے والا اور اس کی باتوں کو دل دینے والا شیطان کا غلام، بندہ اور اس کی پرستش کرنے والا ہو جائے گا۔
حضرت امام تقی جواد (ع) کی چند خوبصورت تربتیی احادیث
ترجمہ و تشریح: علامہ صادق تقوی 
مشاور خانوادہ و جوانان


الف۔ مومن کو کن اہم چیزوں کی ضرورت ہوتی ہے؟!
1۔ الْمُؤمِنُ يَحْتاجُ إلى ثَلاثِ خِصالٍ: تَوْفيقٍ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ، وَقَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.
ترجمہ: مومن کو تین خوبیوں کی ضرورت ہوتی ہے:
1۔ اللہ کی جانب سے عمل کیلئے ملنے والی توفیق
2۔ نفس کا نصیحت کرنا
3۔ کسی نصیحت کرنے والے کی نصیحت کا قبول کرنا
تربیتی نکات:
1۔ مومن انسان کو اپنے ایمان کی سلامتی، اس ایمان کے نتیجے میں انجام دیئے جانے والے عمل کی بہتری، دنیوی ترقی اور اخروی نجات کیلئے تین صفات کا اپنانا لازمی و ضروری ہے!
2۔ انسان کو نیک عمل، کامیاب زندگی اور اچھے کام کرنے کیلئے توفیق کی ضرورت ہوتی ہے۔
3۔ اللہ تمام بندوں کو یکساں توفیق عطا کرتا ہے، یہ بندے ہوتے ہیں جو نعمت، وقت اور فرصت کے لمحات کو ضائع کرکے بے توفیق ہو جاتے ہیں۔
4۔ اللہ کی عطا کردہ توفیق ہی سے انسان عمل کرتا ہے تو وہ اللہ کی جانب سے مزید توفیقات کو حاصل کرنے کا حقدار قرار پاتا ہے۔
5۔ ایک کامیاب انسان کیلئے جہاں بیرونی نصیحت، ناصح اور خیر خواہ کی ضرورت وہتی ہے، وہیں لازمی ہے کہ انسان کے اندر سے اس کا قلب و ذہن اور فکر و سوچ اُسے نصیحت کرنے والی ہو۔ بیرونی نصحیت یقیناً راہ گُشا ہوتی ہے لیکن اندرونی نصیحت انسان کی کامیابی میں بنیادی کردار ادا کرتی ہے۔
6۔ نصیحت کرنے والے کی نصیحت کو سننا انسان کی نجات میں کلیدی کردار ادا کرتا ہے۔

ب: کس کی بات کیسے سنیں؟!
 مَنْ أصْغىٰ إلىٰ ناطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإنْ كَانَ النّاطِقُ عَنِ اللّٰہِ فَقَدْ عَبَدَ اللّهَ، وَ اِنْ كانَ النّاطِقُ يَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إبليس فَقَدْ عَبَدَ إبليسَ.
ترجمہ: جو کسی بھی گفتگو کرنے والے کی باتوں کو توجہ اور دھیان سے سنے (اس کی جانب مائل ہو اور اسے پسند کرنے لگے) تو وہ اُس کا غلام اور بندہ ہے، اور اگر وہ گفتگو کرنے والا اللہ (اور اس کی شریعت و احکام دین) کی باتیں کرے تو (گویا) اُس (سننے والے) نے اللہ کی عبادت کی اور اگر وہ بولنے والا زبان شیطان کا ترجمان ہو (اور مادیت اور ہوا و ہوس کی باتیں کرے) تو وہ (دھیان اور توجہ سے سننے والا) شیطان کا غلام اور بندہ کہلائے گا!!

تربیتی نکات:
1۔ اصغیٰ یعنی بات کرنے والے کی بات کو نہ صرف دھیان و توجہ سے سننے والا لیکن ساتھ ہی اُسے اپنا دل دینے والا۔
2۔ اصغیٰ فعل ماضی ہے یعنی جس نے بھی ایک بار کسی کو بات کو دھیان و توجہ سے سنا اور اپنا دل دے بیٹھایا، ممکن ہے کہ ایسے سننے والے کم ہوں لیکن بولنے والے بہت سے مل سکتے ہیں۔ یہاں امام نے ''ناطق'' کا لفظ استعمال کیا ہے، جس کا معنٰی یہ ہوگا کہ بولنے والا! یہ بولنے اور گفتگو کرنے والا ہر دور اور زمانے میں پایا جاتا ہے، ماضی میں بھی، حال میں بھی اور مستقبل میں بھی۔
اس سے اندازہ ہوتا ہے کہ امام یہ فرمانا چاہتے ہیں کہ بولنے والا ہر عہد و زمانے میں پایا جاسکتا ہے لیکن دھیان و توجہ سے سننے والا اور اُسے دل دینے والا اپنے ارادے سے یہ کام کرے گا!
3- ''عَبَدَ'' کا لفظ یہ بتا رہا ہے کہ اُس نے عبادت کی یعنی بات کو دل دینے والے نے خود کو اس بات کرنے والے کا غلام بنا دیا اور اُس کا بندہ اور پرستش کرنے والا بن گیا۔
4۔ ''عَنِ اللّهِ'' کا اشارہ اس جانب ہے کہ یعنی اللہ کی جانب سے، اس کے حکم و منشاء کے مطابق، اگر ''مِنْ'' کا لفظ استعمال کیا جاتا تو جملے میں وہ خوبصورتی پیدا نہ ہوتی۔ ''عَنِ اللّهِ'' یعنی بظاہر اس کا ترجمہ یہ ہوگا کہ جو اللہ تک پہنچے اور پھر اللہ کی طرف اور اس کی بارگاہ سے اس کے حکم و فرمان کے مطابق کوئی بات کرے۔
5۔ جب ''عَنِ اللّهِ'' یعنی اللہ کی طرف و بارگاہ سے اس کی مرضی و منشا کے مطابق کہہ دیا تو اس کا لازمی معنٰی یہ ہوگا کہ ایسا انسان ایسی ہی بات کرے گا جو اللہ کی مرضی کے عین مطابقت رکھتی ہوگی۔

6۔ اللہ کی باتوں کو بیان کرنے والے کا گرویدہ ہونے والا ایسا ہے جیسے اس نے اللہ کی عبادت کی۔ یہاں سے اللہ کی جانب سے بات کرنے والے کا مرتبہ سامنے آتا ہے، یعنی دل و جان سے خدائی مرضی و منشا کے مطابق کلام کرنے والا سننے والے انسان کو خدا کی عبادت تک پہنچا سکتا ہے۔
7۔ ''النّاطِقُ يَنْطِقُ'' کے الفاظ اِس بات کی حکایت کر رہے ہیں کہ ابلیس و شیطان کی جانب سے، وسوسے، خواہشاتِ نفسانی، دنیا پرستی اور مادیت نیز اللہ سے دور ہوجانے کی باتیں کرنے والا۔
8۔ ''يَنْطِقُ'' کا لفظ یہ بتا رہا ہے کہ کہ ابلیس و شیطان کی جانب سے بولنے والا ایسا نہیں ہے کہ وہ ھمیشہ ابلیس ہی کی جانب سے کلام کرے۔
9۔ ''عَنْ لِسانِ إبليس''، اوپر فرمایا تھا کہ "عَنِ اللہ" یعنی اللہ کے پاس سے کلام کرنے والا لیکن ''عَنْ لِسانِ إبليس'' یعنی ابلیسی زبان بولنے والا کا جملہ یہ بتا رہا ہے کہ شیطان و ابلیس انسان تک نہیں آسکتے، وہ صرف وسوسہ کرتا ہے، بہکاتا اور گمراہ کرتا ہے، یعنی بات کرنے والا ضروری نہیں ہے کہ ابلیس تک پہنچے یا ابلیس اس تک آئے بلکہ گمراہ کرنے کا کام وسوسوں، برے اور شیطانی خیالات سے بھی ممکن ہے۔
10۔ یہاں سے شیطانی وسوسوں کا شکار ہونے والے انسان کی پستی کا اندازہ لگایا جا سکتا ہے، یعنی شیطانی و ابلیسی وسوسوں سے لبریز بات کرنے والا انسان اپنی بات کے سننے والے کو شیطان و ابلیس کی عبادت تک پہنچا سکتا ہے۔

پس اِن تمام تربیتی نکات کی روشنی میں ہم یہ کہہ سکتے ہیں کہ امام محمد تقی (ع) یہ فرمانا چاہتے ہیں:
جو انسان کسی بھی گفتگو کرنے والے کی باتوں کو توجہ اور دھیان سے سنے اور اس کی جانب مائل ہو، اُس کی بات توجہ سے سننے کے بعد کہنے والے کو دل دے بیٹھے اور اسے پسند کرنے لگے تو وہ سننے والا اُس کا غلام، بندہ اور عبادت کرنے والا بن جاتا ہے، لیکن اگر وہ گفتگو کرنے والا اللہ کی طرف و بارگاہ سے اُس کی مرضی و منشا اور خوشنودی کو مدنظر رکھتے ہوئے کوئی بات کرے اور دین کی شریعت و احکامات کو بیان کرے تو گویا اُس سننے والے نے اللہ کی عبادت کی اور اگر وہ بولنے والا شیطانی وسوسوں کا شکار ہو کر زبان شیطان کا ترجمان بن جائے اور مادیت اور خواہشاتِ نفسانی کی باتیں کرے تو وہ دھیان اور توجہ سے سننے والا اور اس کی باتوں کو دل دینے والا شیطان کا غلام، بندہ اور اس کی پرستش کرنے والا ہو جائے گا۔

ج: بامقصد و بامعرفت عبادت!!
امام تقی الجواد علیہ السلام کی ایک پُر معنٰی حدیث:
القَصدُ إلَى اللّه ِ تعالي بِالقُلُوبِ ، أبلَغُ مِن إِتعابِ الجَوارِحِ بِالأعمالِ ؛
(کتابخانہ احادیث شیعہ حدیث نمبر: 200680)
امام جواد علیہ السلام: دل سے خدا کے نزدیک ہونا زیادہ بہتر ہے بہ نسبت اِس بات کے کہ انسان اپنے اعضاء و جوارح کو (بے مقصد و خالی و کھوکھلے) اعمال سے خستہ حال کر دے۔
وضاحت: دل یعنی غور و فکر اور تدبر سے خدا کے نزدیک ہونا اعضاء و جوارح کو تھکانے والے ان اعمال سے زیادہ بہتر ہے جو خالی اور کھوکھلے ہوتے ہیں۔ انسان بعض اوقات بے مقصد، معرفت سے خالی اور بے ہدف اعمال بجا لا کر سمجھتا ہے کہ وہ اللہ سے قریب ہو رہا ہے، لیکن امام فرماتے ہیں کہ ایسا انسان صرف اپنے اعضاء و جوارح کو تھکاتا اور اپنے آپ کو خستہ حال اور ہلکان کرتا ہے۔
اسی لئے حدیث میں ہے: ایک گھنٹہ غور و فکر ستر سال کی (معرفت سے خالی اور بے ہدف) عبادت سے افضل ہے۔ اس لئے کہ یہ غور و فکر انسان کو ایسی بامعرفت عبادت کی جانب لے جاتا ہے جو ہزاروں سال سے زیادہ بہتر ہوتی ہے۔ اللہ ہمیں بامقصد و بامعرفت عبادت کرنے کی توفیق عطا فرمائے۔ آمین

د: برے دوست کے اثرات!!
إيّاكَ وَ مُصاحَبَةُالشَّريرِ، فَإنَّهُ كَالسَّيْفِ الْمَسْلُولِ، يَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ يَقْبَحُ اءثَرُهُ.
ترجمہ: خبردار! ہوشیار! شریر، برے اور برائی رکھنے والے افراد سے دوستی نہ کرو، اِس لئے کہ وہ ایک ایسی زہریلی اور تیز دھار تلوار کی مانند ہے کہ جس کا ظاھر خوبصورت اور اثر انتہائی برا اور خطرناک ہے۔
تربیتی نکات:
1۔ مصاحبت یعنی صحبت، ساتھ دینا، نشست و برخاست؛ یعنی تم پر لازمی ہے کہ تم ہوشیار و خبردار رہو کہ کسی برے دوست کے ہمنشین بنو!
2۔ ایسا برا دوست بظاہر چمکنے والی برندہ تلوار کی مانند ہوتا ہے کہ جس کا ظاہر اور چمک دمک انسان کیلئے دلربا کی حیثیت رکھتی ہے، لیکن اس کا اثر دوستی کرنے والے انسان کے ایمان کیلیے تیز دھار والی تلوار سے بھی زیادہ خطرناک ثابت ہوتا ہے۔
3۔ برا دوست کبھی اہنے آپ کو برا نہیں کہے گا بلکہ وہ ہمیشہ اپنے آپ کو آپ کو خیر خواہ اور ناصح بنا کر پیش کرے گا۔

ھ: برادران دینی سے ملاقات کا فائدہ!
ملاقاةُ الاِخوانِ نَشْرَةٌ، وَ تَلْقيحٌ لِلْعَقْلِ وَ إ نْ كانَ نَزْرا قَليلا.
ترجمہ: اچھے دوستوں اور برادران دینی سے ملاقات دل کی نوراینت کا سبب نیز عقل و دانائی کے بڑھنے کا عامل بھی ہے، خواہ کم اور مختصر وقت ہی کیلئے کیوں نہ ہو۔
تربیتی نکات:
1۔ دینی برادران سے ملاقات اتنی ہی ضروری ہے جتنا کم عقل، کند ذھن، برے دوستوں اور مکار اور جھوٹوں سے اجتناب۔
2۔ ہر ملاقات کا اپنا فائدہ ہوتا ہے، اچھے دوست اور برادران دینی سے ملاقات کا اچھا فائدہ اور برے دوستوں سے ملاقات کا اپنا منفی اثر۔
3۔ دل کی نورانیت کی حفاظت کیلئے ضروری ہے کہ انسان ایسے گناہگار افراد سے میل جول ترک کر دے جن کے گناہوں کا انسان پر اثر ہوتا ہے۔ اِسی طرح نورانیت قلب کو بڑھانے کیلئے برادران دینی سے ملاقات ضروری ہے، تاکہ ان کی اچھی باتیں، نیک نیتی، پاکیزہ عمل و کردار کا اثر ہوسکے۔
4۔ عقل اور عقلی صلاحیتوں کو بڑھانے کیلئے ضروری ہے کہ دوسروں کے مفید تجربات سے استفادہ کیا جائے، نیک اور اچھے کردار کے حامل افراد نیک نیتی کی بنا پر دوسروں تک اپنے تجربات کو منتقل کرتے ہیں، تاکہ وہ زندگی میں شکست سے دوچار نہ ہوں۔
5۔ ضروری نہیں کہ اچھے دوستوں سے ملاقات کیلئے کوئی لمبا چوڑا وقت نکالا جائے اور زیادہ دیر تک ان کی نشست کو اختیار کیا جائے، بلکہ عقلمند انسان دوسروں کی اچھائیوں کو اپنا کر اپنا حصہ لے لیتا ہے اور غور و فکر کے ذریعہ اس میں وسعت و عمق پیدا کرتا ہے۔
اللہ سے دعا ہے کہ ہمیں اِن احادیث پر عمل کرنے والا قرار دے اور ہمیں امام جواد (ع) کے سچے پیروکاروں میں سے قرار دے۔ آمین


ارسال توسط ارشادحسین مطهری
تعداد بازديد :  
تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393
 

ایران کے صدر مملکت ڈاکٹر حسن روحانی نے آیت اللہ العظمٰی سید علی خامنہ ای کی صحت و سلامتی پر اطمینان کا اظہار کرتے ہوئے آپکی طول عمر اور مکمل صحت یابی کی دعا کی اور کہا کہ رہبر انقلاب اسلامی کا وجود اسلامی نظام کے ترقی و پیشرفت کا ضامن ہے۔

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



ارسال توسط ارشادحسین مطهری
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393

ایران نے زمین سے فضا میں مار کرنے والے ایک نئے میزائل اور دو راڈار سسٹمز کو متعارف کرایا ہے۔ان کے بارے میں دعویٰ کیا ہے کہ ان سے ملک کی دفاعی صلاحیت میں اضافہ ہوگا۔
ایرانی فضائیہ کے سربراہ جنرل فرزاد اسماعیلی نے کہا ہے کہ تلاش 3 میزائل سے فورسز دشمن کے کسی بھی ہدف کو نشانہ بناسکیں گی۔انھوں نے سرکاری ٹیلی ویژن سے گفتگو کرتے ہوئے کہا ہے کہ اس میزائل کا حال ہی میں کامیاب تجربہ کیا گیا ہے۔تاہم انھوں نے اس کی رینج نہیں بتائی ہے۔



ارسال توسط ارشادحسین مطهری
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393
 

اقوام متحدہ کی ایڈ ایجنسی نے آج ایک تازہ ترین بیان میں کہا ہے کہ غزہ پٹی پر ہونے والے اسرائیلی فضائی حملوں کے سبب ایک لاکھ آٹھ ہزار فلسطینی بے گھر ہو گئے ہیں۔ اندازوں کے مطابق غزہ پٹی کی قریب 18 ہزار ہاؤسنگ یونٹس جو اس علاقے میں قائم گھروں کا تیرہ فیصد ینتے ہیں، اسرائیلی بمباری سے یا تو نیست و نابود ہو چُکے ہیں یا انہیں بُری طرح نقصان پہنچا ہے۔ اس بارے میں اقوام متحدہ کے انسانی امور کے تعاون کے دفتر کی طرف سے ایک بیان میں کہا گیا ہے کہ غزہ پٹی میں امدادی کام کرنے والے اداروں نے کہا ہے کہ اس علاقے میں آنے والی تباہی بہت زیادہ ہے۔ یو این ایجنسی کے ترجمان جینس لائیرک نے کہا ہے کہ اسرائیل اور فلسطینیوں کے مابین ایک ہفتے کی فائر بندی پر رضا مندی کے بعد غزہ پٹی میں آنے والی تباہی کا اندازہ لگانا ممکن ہوا۔



ارسال توسط ارشادحسین مطهری
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393

 

جی بی کے قوم پرست رہنما نے کہا ہے کہ عوام پر ریاستی اداروں کی طرف سے ظلم و بربریت کے بعد گلگت بلتستان کے عوام کو فکر لاحق ہو گئی ہے کہ اگر ہمیں اس نظام میں ووٹ دینے کا حق حاصل ہوا تو ہمارا کیا بنے گا۔

گلگت بلتستان کی عوام  آزادی و انقلاب مارچ سے سبق حاصل کریں، منظور پروانہ
اسلام ٹائمز۔ گلگت بلتستان یونائیٹڈ موومنٹ کے رہنماء نے کہا ہے کہ پاکستان میں مقیم گلگت بلتستان کی عوام اپنے جان و مال کی تحفظ کو یقینی بنانے کے لئے دھرنوں اور احتجاجی پرگراموں میں شرکت سے گریز کریں۔ اسلام آباد میں حکومت اور عوام کے درمیان تصادم اور پر تشدد ہنگامہ آرائی نے ریاست میں ہیجانی کیفیت پیدا کی ہوئی ہے، یہ تصادم آئینی حقوق کے حامل پاکستان کے عوام کا حکمرانوں پر عدم اعتماد کا اظہار ہے۔ ان خیالات کا اظہار گلگت بلتستان یونائیٹڈ موؤمنٹ کے چیئرمین منظور پروانہ نے گلگت بلتستان کے عوام کے نام ایک پیغام میں کیا۔ انہوں نے کہا کہ جس ریاست میں حقوق مانگنے والوں کو گولی مار دی جاتی ہو، اور آئین کی تقدس اور اطلاق کے لئے آواز بلند کرنے والوں کو تشدد اور ظلم و بربریت کا نشانہ بنایا جاتا ہو ایسی ریاست میں اپنے لئے آئینی حقوق کا مطالبہ کرنے والوں کو اب اپنے مطالبے پر نظر ثانی کرنے کی ضرورت ہے جو لوگ ایک آزاد قوم کو ظلم و بربریت سے بھرے نظام کے حوالے کرنا چاہتے ہیں وہ قوم کے غدار ہیں۔ گلگت بلتستان کے عوام انقلاب اور آزادی مارچ سے سبق حاصل کرتے ہوئے اپنی تشخص کو بحال رکھنے کے لئے سر جوڑ کر بیٹھ جائیں۔

منظور پروانہ نے کہا کہ قومی اسمبلی میں 35 سیٹیں رکھنے والی جماعت کے سربراہ کے مطالبات پر توجہ دینے والا کوئی نہیں۔ ان کے کارکنوں پر گولیاں چلائی جا رہی ہیں اور موت کے گھاٹ اتارے جا رہے ہیں ایسے حالات میں گلگت بلتستان کے لئے قومی اسمبلی میں سیٹوں کا مطالبہ کرنے والے گلگت بلتستان کے مذہبی و سیاسی نمائندے ہمیں یہ بتائیں کہ وہ گلگت بلتستان کے عوام کو کس عذاب میں مبتلا کرنا چاہتے ہیں۔ پاکستان کے کروڑوں عوام موجودہ نظام حکومت کے خلاف بغاوت کر رہی ہے ان حالات میں گلگت بلتستان کے عوام کے گردن میں اس نظام کا طوق پہنانے کے لئے الٹے پلٹے تجاویز دینے والے یہ کیوں نہیں سوچتے کہ وہ کیا کرنے جا رہے ہیں۔ عمران خان اور قادری کے دھرنوں میں شریک عوام پر ریاستی اداروں کی طرف سے ظلم و بربریت کو اپنے آنکھوں سے دیکھنے کے بعد گلگت بلتستان کے عوام کو فکر لاحق ہو گئی ہے کہ اگر ہمیں اس نظام میں ووٹ دینے کا حق حاصل ہوا تو ہمارا کیا بنے گا۔ نواز حکومت عوام میں پاکستان کا اچھا امیج پیدا کرے تاکہ پاکستان کے عوام کی حب الوطنی متزلزل نہ ہو سکے، طاقت کے استعمال سے لوگوں کی وطن پرستی کو آزمانے کا سلسلہ نہیں روکا گیا تو پشیمانی اور ندامت کے سوا کچھ حاصل نہیں ہوگا۔


ارسال توسط ارشادحسین مطهری
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393

 

تقریب سے صدر ٹیچر ایسوسی ایشن نے کہا کہ اساتذہ کے جرات کو سلام پیش کرتے ہیں جہنوں نے 67 سال سے بے آئین سرزمین کے باسی ہونے کے ناطے کبھی آواز بلند نہیں کی۔

گلگت، علامہ اقبال اوپن یونیورسٹی کے زیراہتمام تقریب کا انعقاد
اسلام ٹائمز۔ علامہ اقبال اوپن یونیورسٹی نے یوم دفاع کے حوالے سے ایک تقریب کا اہتمام کیا۔ تقریب کے مہمان خصوصی ڈپٹی ڈائیریکٹر محکمہ تعیلم فرید اللہ خان تھے۔ تقریب سے خطاب کرتے ہوئے ڈپٹی ڈائیریکٹر نے کہا کہ اساتذہ محنت اور لگن سے پڑھائی پر توجہ دیں۔ اساتذہ کلاس میں داخل ہونے سے پہلے اپنے آپ کو تیار کرے کہ شاگردوں کو کس طرح کے برتاو کرے۔ تقریب سے خطاب کرتے ہوئے صدر ٹیچر ایسوسی ایشن حاجی شاہد حسین نے کہا کہ پاک فوج ملک کے سرحدوں کی حفاظت کرتے ہیں اور اساتذہ نظریاتی سرحدوں کی حفاطت کرتے ہیں۔ اساتذہ کے جرات کو سلام پیش کرتے ہیں جہنوں نے 67 سال سے بے آئین سرزمین کے باسی ہونے کے ناطے کبھی آواز بلند نہیں کی۔ تقریب سے ڈائیریکٹر علامہ اقبال اوپن یونیورسٹی دالدار حسین اور دیگر مقررین نے بھی خطاب کیا۔ طلباء و طالبات نے ملی نغمے گایے آخر میں مہمان خصوصی نے طلباء وطالبات میں اسناد تقسیم کیے۔


ارسال توسط ارشادحسین مطهری

 

بی این ایف کے رہنماء نے کہا ہے کہ 67 سال کی تاریخ نے ثابت کر دیا کہ کشمیری جی بی سے مخلص نہیں بلکہ جہاں بھی موقع ملا کشمیریوں نے جی بی کے مفادات کو نقصان پہنچانے سے بھی دریغ نہیں کیا۔

آزاد کشمیر میں گلگت بلتستان کے طلباء کو بہیمانہ تشدد کا نشانہ بنایا گیا، عبدالحمید
اسلام ٹائمز۔ بالاورستان نیشنل فرنٹ کے چیئرمین عبدالحمید خان نے کہا ہے کہ اقوام متحدہ کی قراردادوں کے مطابق جس طرح ریاست جموںو کشمیر متنازعہ علاقہ ہے اسی طرح ریاست گلگت بلتستان بھی متنازعہ علاقہ ہے۔ ایک خصوصی بیان میں عبدالحمید خان نے کہا کہ گلگت بلتستان کو جبر و طاقت سے آزاد کشمیر نہ ہی پاکستان کا حصہ بنایا جا سکتا ہے اس لئے کہ اقوام متحدہ کی قرار دادوں کے مطابق یہ دونوں کا حصہ نہیں بن سکتا۔ انہوں نے کہا کہ گلگت بلتستان مسئلہ کشمیر کا چوتھا فریق ہے جس کی اپنی شناخت، پہچان، زبان اور تاریخ ہے۔ عبدالحمید خان نے کہا کہ 67 سال کی تاریخ نے ثابت کر دیا کہ کشمیری گلگت بلتستان سے مخلص نہیں بلکہ جہاں بھی موقع ملا کشمیریوں نے گلگت بلتستان کے مفادات کو نقصان پہنچانے سے بھی دریغ نہیں کیا، نیٹکو بس کو آزاد کشمیر میں نہیں چلنے دیا اور اب کوٹلی آزاد کشمیر میں گلگت بلتستان کے طلبہ کو بیہمانہ تشدد کا نشانہ بنایا گیا، ایسا پہلی بار نہیں ہوا ماضی میں بھی اس طرح کے واقعات رونما ہوئے لیکن گلگت بلتستان کے عوام نے صبر و برداشت کا مظاہرہ کیا لیکن تازہ واقعہ نے تو ثابت کر دیا کہ کشمیری اپنی سر زمین پر گلگت بلتستان کے طلبہ کا وجود بھی برداشت کرنے کو تیار نہیں۔ دہشت گردی میں ملوث کشمیری طلبہ کے خلاف کوئی قانونی کارروائی کا نہ ہونا بھی یہ ثابت کرتا ہے کہ آزاد کشمیر کی حکومت اور انتظامیہ بھی اس حملے میں ملوث ہے۔ عبدالحمید خان نے کہا کہ یہ واقعہ ان گروہوں کی آنکھیں کھولنے کے لئے کافی ہے جو آزاد کشمیر اور گلگت بلتستان کو ایک اکائی بنانے کا مطالبہ کر رہے ہیں۔


ارسال توسط ارشادحسین مطهری
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393

 

: کشمیری طلبہ کے ڈنڈوں اور چاقوں کے وار سے گلگت بلتستان کے ساتوں اضلاع کے 15 سے زائد طلبہ شدید زخمی ہو گئے جبکہ درجنوں طلبہ اپنی جان بچانے میں کامیاب ہو گئے۔

کوٹلی آزاد کشمیر میں زیرتعلیم گلگت بلتستان کے طلبہ پر کشمیریوں کا دھاوا
رپورٹ: میثم بلتی

یونیورسٹی آف مینجمنٹ سائنس اینڈ ٹیکنالوجی آزاد کشمیر کوٹلی میں زیرتعلیم گلگت بلتستان کے ساتوں اضلاع سے تعلق رکھنے والے 25 سے زائد طلبہ پر اسلحہ سے لیس 200 سے زائد ڈنڈا بردار کشمیری طلبہ نے حملہ کر دیا۔ حملہ کے دوران گلگت بلتستان کے طلبہ اور کشمیری طلبہ میں شدید تصادم ہوا۔ تصادم کے نتیجے میں کشمیری طلبہ کے ڈنڈوں اور چاقوں کے وار سے گلگت بلتستان کے ساتوں اضلاع کے 15 سے زائد طلبہ شدید زخمی ہو گئے جبکہ درجنوں طلبہ اپنی جان بچانے میں کامیاب ہو گئے۔ زخمی طلبہ کو پولیس نے فوری طور پر ڈی ایچ کیو ہسپتال کوٹلی منتقل کر دیا ہے جہاں ان کو طبی امداد دی جا رہی ہے۔

ذرائع نے میڈیا کو بتایا کہ طلبہ کے دنوں گروپوں کے مابین تصادم اس وقت پیش آیا جب گلگت بلتستان کے طلبہ یونیورسٹی کے کیفے ٹیریا میں بیٹھے ہوئے تھے کہ اچانک عقب کی جانب سے ہاتھ میں ڈنڈے اور چاقو لیے 200 سے زائد کشمیری طلبہ نے ان پر اندھا دھند حملہ کیا اور آدھے گھنٹے تک گلگت بلتستان کے طلبہ کو حراست میں لے کر ان کی خوب پٹائی کر ڈالی اور لہولہان کر دیا۔ ذرائع نے مزید کہا کہ تصادم میں گلگت بلتستان کے 15 سے زائد طلبہ شدید زخمی ہوئے ہیں جن میں کاشف اسکردو، مہتاب الرحمان چلاس، اشرف اسکردو، لیاقت اسکردو، فدا اللہ داریل، جاوید غذر، سہیل عباس ہنزہ، مرتضیٰ داریل، کاشف اسکردو، ظہور اسکردو، نظیر احمد اسکردو، ساجد اسکردو شامل ہیں۔ ذرائع نے مزید کہا کہ گلگت بلتستان کے طلبہ پر حملہ کرنے والے کشمیری طلبہ پر کشمیر کی انتظامیہ نے ایف آئی آر درج کر دی ہے تاہم کسی کی گرفتاری عمل میں نہیں لائی گئی۔


ارسال توسط ارشادحسین مطهری
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393

 

پولیس کیجانب سے مظاہرین پر شدید شیلنک کی گئی جس میں تین افراد شہید اور چھ سو سے زائد زخمی ہوئے۔ زخمیوں کو اسلام آباد کے پولی کلینک اور پمز اسپتال میں داخل کرایا گیا، جہاں زخمیوں کی بڑی تعداد کو ابتدائی طبی امداد دیکر ڈسچارج کر دیا گیا۔

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



ارسال توسط ارشادحسین مطهری
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393
 

اگرچہ ہماری اب تک کی ہونے والی بات سے مذہبی ایمان کے آثار کسی حد تک واضح ہو جاتے ہیں لیکن پھر بھی ہم نے اس معنوی دنیا اور زندگی کے اس قیمتی ترین سرمایہ کے بابرکت آثار سے آشنائی کے لئے ایک الگ موضوع بحث قرار دیا ہے۔

ایک روسی مفکر "ٹالسٹائے" کہتے ہیں:

"ایمان وہ چیز ہے جس کے ساتھ لوگ زندگی بسر کرتے ہیں۔"

حکیم ناصر خسرو علوی بیٹے سے خطاب کرتے ہوئے کہتے ہیں:

زدنیا روی زدین کروم ایراک

مرا بی دین جھان چہ بود و زندان

مرا پور از دین ملکی است در دل

کہ آن ہرگز نخواہد گشت ویران

" میں نے دنیا سے دین کی طرف رخ اس لئے کیا ہے کہ بغیر دین کے دنیا میرے لئے ایک زندان کے سوا کیا ہے اے بیٹے میرے دل پر دین کی حکومت ہے جو کبھی ختم نہیں ہو سکتی۔"

مذہبی ایمان بہت سارے بابرکت اور نیک آثار کا حامل ہے۔

یہ سرودوشادمانی اجتماعی روابط کی اصلاح اوران پر یشانیوں کے خاتمہ کا باعث بنتی ہے جو اس کائنات کی بودو باش کا لازمہ ہیں۔ مذہبی ایمان کے آثار تین عناوین کے تحت درج ذیل ہیں:

(الف) سرور و انبساط

سرور خوشی اور مسرت پیدا کرنے کے حوالے سے مذہبی ایمان کا سب سے پہلا اثر یہ ہے کہ ایمان کائنات خلقت اور ہستی کے بارے میں انسان کو خوش بین بنا دیتا ہے۔ مذہبی ایمان کائنات کے بارے میں انسان کو ایک خاص نقطہ نظر عطا کرتا ہے۔

اس طرح سے خلقت کو بامقصد قرار دیتا ہے اور یہ مقصد اس کے نزدیک خیر سعادت اور کمال کی طرف بڑھتا ہے۔ اس کے نتیجے میں نظام ہستی کو بحیثیت مجموعی اور اس پر حاکم قوانین کے بارے میں انسان کو خوش بین بنا دیتا ہے اس نظام ہستی میں موجود ایک باایمان شخص کی حالت ایک ایسے فرد کی سی ہوتی ہے جو ایک ایسے ملک میں رہتا ہے جس کے قوانین اداروں اور نظام کو وہ صحیح اور عادلانہ سمجھتا ہے۔ ملکی حکام کے حسن نیت پر بھی ایمان رکھتا ہے اپنی اور دوسروں کی ترقی و پیش رفت کے لئے راہیں ہموار سمجھتا ہے اور اسے یقین ہے کہ اس کی اور اس جیسے مکلف اور ذمہ دار افراد کی پسماندگی کا باعث اگر کوئی چیز ہو سکتی ہے تو وہ ان کی اپنی سستی اور ناتجربہ کاری ہی ہے۔

ایسے شخص کی نظر میں پسماندگی کا باعث وہ خود ہے اس میں ملک کے نظام اور اداروں کا کوئی قصور نہیں۔ جو بھی کمی ہو گی اس کا سبب وہ خود ہوگا اور اس جیسے دوسرے وہ تمام لوگ ہوں گے جنہوں نے اپنی ذمہ داریاں ادا نہیں کیں۔ یہ غور و فکر اسے غیرت دلاتا ہے اور اسے خوش بینی اور اچھی امیدوں کے ساتھ حرکت کرنے پر مجبور کرتا ہے۔

لیکن ایک تہی ایمان آدمی کی نظام ہستی میں مثال یوں ہے جیسے کوئی فرد کسی ایک ایسے ملک میں رہتا ہو جس کے نظام یا قانون قاعدے ضابطے اور اداروں وغیرہ سب کو وہ غلط اور ظالم سمجھتا ہے۔ لیکن ان سب کو قبول کرنے پربھی مجبور ہے۔ ایسے فرد کے باطن ہمیشہ ناپسندیدگی کی ایک گرہ کی سی کیفیت بھی رہتی ہے۔ وہ کبھی اپنی اصلاح کے بارے میں نہیں سوچتا بلکہ خیال کرتا ہے کہ جہاں زمین و آسمان سب ناہموار ہیں سب عالم ہستی ظلم و جور اور بے انصافیوں کا مجسمہ وہاں مجھ جیسے ایک ذرے کی اصلاح کا کیا فائدہ ہو گا؟

ایسا فرد دنیا سے کبھی لذت نہیں پاتا اس کے لئے دنیا ہمیشہ ایک ہولناک زندان کی مانند ہوتی ہے اسی پر قران کریم نے کہا ہے کہ

ومن اعرض عن ذکری فان لہ معیشة ضنکا (سورہ طہ آیت ۱۲۴)

"جو کوئی میری یاد میرے ذکر سے رو گردانی کرے گا تو اس کی زندگی بہت تنگی اور دباؤ میں بسر ہو گئی۔"

یقینا ایمان ہی ہمارے اندر ہماری جانوں میں زندگی کو وسعتیں عطا کرتا ہے اور ہمیں روحانی امور کے دباؤ سے بچاتا ہے۔

خوشی و مسرت کے حوالے سے مذہبی ایمان کا دوسرا اثر روشن دلی ہے انسان جونہی دنیا کو مذہبی ایمان کے تحت حق و حقیقت کے نور سے روشن و منور دیکھتا ہے۔ تو یہی روشن بینی اس کے روح کو بھی منور کر دیتی ہے۔ روشن بینی ایک ایسا چراغ بن جاتی ہے جو اس کی ذات کے اندر جل رہا ہوتا ہے۔

ایمان سے خالی آدمی کی حالت اس کے برعکس ہوتی ہے۔ دنیا اس کی نظروں میں ہیچ و پوچ بے معنی اور تاریک ہوتی ہے۔ اسی لئے دنیا میں جسے اس نے تاریک و اندھیر فرض کیا ہوا ہے اس کا دل بھی تاریک رہتا ہے۔

خوشی و مسرت ہی کے حوالے سے مذہبی ایمان کا تیسرا اثر اچھے نتیجے اور اچھی جدوجہد کے بارے میں پرامید ہونا ہے۔

مادی فکر کے اعتبار سے یہ جہان لوگوں کے بارے میں غیر جانبدار اور لاتعلق ہے۔ لوگ خواہ حق پر ہوں یا باطل پر عدل و انصاف کا دامن تھامیں یا ظلم و ستم کو پیشہ بنائیں صحیح راستے پر ہوں یا غلط راہوں پر چل نکلیں۔ ان کا نتیجہ صرف ایک ہی چیز پر منحصر ہے اور وہ ہے مقدار کوشش اور بس۔ لیکن باایمان شخص کی نظر و فکر میں یہ کہ اس جہاں میں دونوں گروہوں کی کوشش و جدوجہد کے حوالے سے کائنات کا ردعمل ایک جیسا نہیں ہوتا بلکہ نظام خلقت ان لوگوں کا حامی ہے جو حق و حقیقت عدالت و خیرخواہی اور صحیح و درست راستوں پر محنت و کوشش کرتے ہیں۔

ان تنصرو اللّٰہ ینصرکم

"اگر آپ خدا کی مدد کریں (حق کے راستے میں قدم بڑھائیں) تو خدا بھی آپ کی مدد کرے گا۔"( سورہ محمد آیت ۷)

ان اللّٰہ لا یضیع اجر المحسنین

"بے شک خدا نیک لوگوں کا اجر و صلہ کبھی ضائع نہیں کرتا۔"( سورہ توبہ ۱۲۰)

خوشی و مسرت ہی کے اعتبار سے مذہبی ایمان کا چوتھا اثر "سکون قلب" ہے۔ انسان فطرتاً اپنی سعادت کا خواہاں ہے۔ سعادت کے حصول کے تصور ہی سے شہرت و خوشی میں غرق ہو جاتا ہے۔ ہولناک تاریک اور محرومیوں سے مستقبل کی سوچ ہی سے اس کے تن بدن پر کپکپی طاری ہو جاتی ہے۔ انتہائی پریشان و مضطرب ہو جاتا ہے۔ دو چیزیں انسان کی سعادت کا باعث ہوتی ہیں:

۱۔ جدوجہد ۲۔ موافق حالات پر اطمینان

طالب علم کی کامیابی دو چیزوں کی مرہون منت ہوتی ہے۔ پہلی اس کی اپنی کوشش اور جدوجہد۔ دوسری چیز مدرسے کا اچھا مدد کرنے والا ماحول اور اساتذہ کی حوصلہ افزائی کرنا شوق و رغبت دلانا۔ اگر کوئی محنتی اور لائق طالب علم اپنی پڑھائی کے ماحول سے مطمئن نہ ہو اور سال کے آخر میں نمبر دینے والے استاد پر اعتماد نہ رکھتا ہو اور غیر عادلانہ روش سے پریشان ہو تو سارا سال خوف و اضطراب میں مبتلا رہے گا۔

انسان اپنی ذمہ داری سے تو آگاہ ہوتا ہے۔ اس طرف سے اسے کوئی پریشانی نہیں ہوتی۔ اضطراب شک و شبہ سے پیدا ہوتا ہے۔ انسان اپنے آپ سے مربوط کسی چیز میں متذبذب و متردد نہیں ہوتا۔ جو چیز انسان کو شک و شبہ میں ڈالتی ہے اور انسان جس چیز سے متعلق اپنی ذمہ داری سے بے خبر ہوتا ہے وہ کائنات ہے۔

کیا اچھے کاموں کا کوئی فائدہ ہوتا ہے؟ کیا صداقت اور امانت بے کار چیزیں ہیں؟ کیا تمام تر محنت اور ذمہ داریوں کی ادائیگی کے بعد نتیجہ محرومی ہی ہے؟ یہی مقام ہے جہاں اضطراب و پریشانی اپنی ہولناک ترین صورت میں جلوہ گر ہوتی ہے۔

مذہبی ایمان تصویر کے دونوں رخ "انسان اور جہان" کو سامنے رکھتے ہوئے اعتماد اور اطمینان بخشتا ہے۔ دنیا کے سلوک سے متعلق انسان کی فکر و پریشانی ختم کرتا ہے اس کے بدلے انسان کو سکون قلب عطا کرتا ہے۔ اسی لئے ہم کہتے ہیں کہ مذہبی آثار میں سے ایک سکون قلب ہے۔

مذہبی ایمان کا ایک اور مسرت بخش پہلو معنوی اور روحانی لذت کا حاصل ہے۔ انسان دو طرح کی لذت سے آشنا ہے۔ بعض لذتیں وہ ہیں جن میں انسان کی کوئی حس کسی خارجی چیز سے ایک خاص رابطہ قائم کرتی ہے۔ جیسے آنکھ دیکھنے سے کان سننے سے منہ چکھنے سے اور ہاتھ چھونے سے لذت حاصل کرتے ہیں۔ ایک طرح کی لذتیں بھی ہیں جو انسان کے وجدان و روح سے متعلق ہیں اور کسی ایک خاص عضو سے مربوط نہیں ہوتیں۔ جیسے انسان نیکی اور خدمت کرنے سے لذت حاصل کرتا ہے۔ محبوب اور محترم ہو کر سرور پاتا ہے یا پھر اپنی اولاد کی کامیابی و کامرانی سے خوش ہوتا ہے ایسی لذتیں کسی خاص عضو سے متعلق نہیں ہوتیں اور نہ ہی براہ راست کسی ایک خارجی عامل کے زیراثر ہوتی ہیں۔

معنوی لذات مادی لذتوں کے مقابلے میں زیادہ طاقت ور اور دیرپا بھی ہوتی ہیں۔ حق پرست عرفاء کو عبادت و بندگی خدا سے حاصل ہونے والی لذت ایک ایسی ہی لذت ہے۔ وہ عارف و عابد لوگ جن کی عبادت خضوع و خشوع اور حضور و استغراق سے مالا مال ہو وہ عبادت سے عظیم ترین لذتیں حاصل کرتے ہیں جسے دینی اصطلاح میں "طعم ایمان" اور "حلاوت ایمان" سے یاد کیا جاتا ہے۔ ایمان کی حلاوت و شیرینی ہر حلاوت سے بڑھ کر ہے۔ لذت معنونی اس وقت دوچند ہو جاتی ہے جب علم احسان خدمت کامیابی و کامرانی جیسے امور دینی احساس کے ساتھ پھوٹیں۔ خدا کے لئے انجام پائیں اور عبادت کے زمرے میں آئیں۔

(ب) اجتماعی روابط کی اصلاح میں ایمان کا کردار

انسان بعض دوسرے جانداروں کی طرح اجتماعی طبیعت پر پیدا کیا گیا ہے۔ فرد اکیلا اپنی ضرورتیں پوری نہیں کر سکتا۔ زندگی ایک کمپنی یا سوسائٹی کی صورت میں ہونی چاہئے جس میں حقوق و فرائض کے اعتبار سے ہر ایک حصہ دار ہو افراد میں ایک طرح کی تقسیم کار ہو۔ شہد کی مکھیوں میں ذمہ داریوں اور کام کی تقسیم ان کی سرشت اور فطرت کے حکم پر ہوتی ہے ان میں کام سے انکار یا نافرمانی کی طاقت نہیں ہوتی۔ ان کے برعکس انسان ایک آزاد اور خود مختار جاندار ہے اپنے کام کو ذمہ داری اور مسئولیت کے عنوان سے انجام دیتا ہے۔ دوسرے الفاظ میں یوں کہیں کہ اگرچہ دوسرے جانداروں کی ضروریات اجتماعی ہیں لیکن یہ اپنے جبلی و طبیعی امور کی انجام دہی پر مجبور ہیں۔ انسان کی ضرورتیں بھی اجتماعی ہیں۔ بغیر اس کے کہ ویسے جبلی تقاضے اس پر حکم فرما ہوں۔ انسان کی جبلی و فطری اجتماعی خواہشات اس کے اندر ایک "تقاضے" کی صورت میں ہوتی ہیں جنہیں تعلیم اور تربیت کے سائے میں پروان چڑھنا چاہئے۔

صحیح و سالم اجتماعی زندگی وہی ہے کہ افراد ایک دوسرے کے لئے قوانین حدود اور حقوق کا احترام کریں۔ عدل و انصاف کو ایک مقدس امر جانیں ایک دوسرے سے مہر و محبت سے پیش آئیں جو اپنے لئے پسند کرتے ہیں وہی دوسروں کے لئے بھی پسند کریں جسے خود نہیں چاہتے اسے دوسروں کے لئے بھی نہ چاہیں ایک دوسرے پر اعتماد کریں اور اطمینان رکھیں دوسروں کے اعتماد کو ٹھیس پہنچا کر ان کے لئے روحانی تکلیف کا باعث نہ بنیں۔ ہر شخص اپنے کو معاشرے کا ذمہ دار اور معقول فرد سمجھے۔ کھلے بندوں جس تقویٰ و پاکدامنی کا مظاہرہ کرتا ہے اپنی انتہائی خلوت میں بھی اسی تقویٰ و پاکدامنی کو تھامے رکھے۔ سب لوگ بغیر کسی لالچ کے ایک دوسرے کے ساتھ نیکی کریں۔ ظلم و ستم کے مقابلے میں اٹھ کھڑے ہوں ظالم اور فاسد لوگوں کو من مانی نہ کرنے دیں اخلاقی قدروں کا احترام کریں ہمیشہ ایک جسم کے اعضاء کی مانند متحد و متفق رہیں۔

یہ مذہبی ایمان ہی ہے جو ہر چیز سے بڑھ کر حقوق کا احترام کرتا ہے عدالت کو مقدس سمجھتا ہے دلوں میں الفت و مہربانی ڈالتا ہے۔ ایک دوسرے کے دل میں اعتماد پیدا کرتا ہے انسان کے قلب و روح پر تقویٰ و پرہیزگاری کی حکومت قائم کر دیتا ہے۔ اخلاقی قدروں کو معتبر اور قابل قدر بناتا ہے ظلم و زیادتی کے مقابلے کے لئے شجاعت بخشتا ہے۔ تمام افراد کو ایک جسم کی مانند قرار دے کر متحد رکھتا ہے۔

حوادث سے انسانی تاریخ میں آسمانی ستاروں کی مانند انسان کی جو انسانی تجلیاں دکھائی دیتی ہیں یہ درحقیقت مذہبی احساسات کی کوکھ سے ہی جنم لئے ہوئے ہیں۔

(ج) پریشانیوں میں کمی

جہاں انسانی زندگی میں خوشی مسرت سرور و شادمانی کامیابی و کامرانی جابجا دکھائی دیتی ہے وہاں یہ زندگی مصیبت رنج ناکامی تلخی شکست اور محرومی کو بھی بہرحال اپنے دامن میں لئے ہوئے ہے۔ ان میں سے بہت سی مصیبتوں اور مشکلوں کو روکا جا سکتا ہے یا دور کیا جا سکتا ہے اگرچہ اس کے لئے بہت کوشش کرنا پڑے گی۔ یہ بات واضح ہے کہ عالم طبیعت کے ساتھ پنجہ آزمائی کرنا اور تلخی کو شیرینی میں بدلنا انسان کی ذمہ داری ہے لیکن دنیا کے بعض واقعات اور حوادث ایسے ہیں جنہیں انسان روک سکتا ہے نہ انہیں دور کرنے کی طاقت رکھتا ہے مثلاً بڑھاپا۔ انسان چاہے نہ چاہے اسے بڑھاپے کی طرف بڑھنا پڑتا ہے اور اس کی زندگی کا چراغ آہستہ آہستہ بجھتا چلا جاتا ہے۔ بڑھاپے کی ناتوانی کمزوری اور اس کے دیگر لوازمات زندگی کے چہرے کو مرجھا دیتے ہیں اس کے علاوہ موت اور نابودی کا خیال زندگی کو خیرباد کہنے کی فکر اپنے جانے اور دنیا دوسرے کے حوالے کرنے کی پریشانی انسان کو تڑپائے رکھتی ہے۔

مذہبی ایمان انسان میں استقامت پیدا کرتا ہے۔ تلخیوں کو میٹھا و شیریں بناتا ہے۔ باایمان شخص جانتا ہے کہ دنیا میں ہر چیز کا باقاعدہ ایک حساب کتاب ہے اگر مشکلات اور مصیبتوں میں اس کا ردعمل درکار اصولوں کے مطابق ہو تو اس کا نقصان ممکن ہے ناقابل تلافی ہو لیکن خدا تعالیٰ کسی اور طریقے سے اس کا ازالہ کر دیتا ہے۔ بڑھاپا اختتام نہیں ہے بلکہ باایمان آدمی تو ہمیشہ فرصت کے لمحات کو عبادت اور ذکر خدا سے محبت کر کے گزارتا ہے۔ اس نظریے سے بڑھاپا اس قدر محبوب و مطلوب بن جاتا ہے کہ خدا پرستوں کو جوانی سے زیادہ بڑھاپے کی زندگی میں مزہ آتا ہے۔ تہی از ایمان آدمی کی نظر میں موت کا جو چہرہ مہرہ ہوتا ہے وہ باایمان آدمی کی نظروں میں بدل جاتا ہے۔ ایسے شخص کی نظروں میں اب موت فنا و نابودی نہیں ہوتی بلکہ یہ فانی دنیا سے پائیدار اور باقی رہنے والی دنیا کی طرف منتقلی کا نام بن جاتی ہے۔ یہ ایک چھوٹے جہاں سے بڑے جہاں کی طرف روانگی ہوتی ہے عمل اور بیج بونے کے میدان سے نتیجہ اور پھل حاصل کرنے کے میدان میں جانا ہوتا ہے اس طرح باایمان آدمی نیک کاموں جنہیں دینی اصطلاح میں "اعمال صالح" کہا جاتا ہے میں حصہ لے کر موت کے خیال سے پیدا ہونے والی پریشانیوں کو دور کر لیتا ہے۔ ماہر نفسیات کے نزدیک یہ بات قطعی اور مسلم ہے کہ اکثر نفسیاتی بیماریاں جو زندگی کی تلخیوں اور روحانی پریشانیوں سے پیدا ہوتی ہیں غیر مذہبی لوگوں میں زیادہ پائی جاتی ہیں۔ مذہبی لوگوں کا ایمان جتنا زیادہ مضبوط اور محکم ہوتا ہے اتنا زیادہ وہ ان بیماریوں سے محفوظ رہتے ہیں یہی وجہ ہے کہ ہمارے دور میں ایمان کی کمی کی وجہ سے پیدا ہونے والے عوارض میں سے ایک نفسیاتی اور اعصابی بیماریوں کی افزائش بھی ہے۔



ارسال توسط ارشادحسین مطهری
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393
 

مؤلف :محمدسبحاني
ترجمه

اس مقالے کي سندنہج البلاغہ کا خط ۳۱ ہے۔ سيدرضي کے بقول صفين سے واپسي پر”حاضرين“ کے مقام پرحضرت نے يہ خط اپنے فرزند امام حسن بن علي عليہ السلام کے نام تحرير فرمايا۔ حضرت اس کے حکيمانہ کلام کا مخاطب امام حسن عليہ السلام کے توسط سے حقيقت کا متلاشي ہرجوان ہے۔ ہم يہاں فقط چنداہم بنيادي اصولوں کوبيان کريں گے۔

۱۔ تقوي اورپاک دامني :

امام فرماتے ہيں : ”واعلم يابني ان اجب ماانت آخذبہ الي من وصيتي تقوي اللہ“۔

بيٹاجان لوکہ ميرے نزديک سب زيادہ محبوب چيزاس وصيت نامے ميں تقوي الہي ہے جس سے تم وابستہ رہو۔مضبوط حصار(قلعہ)

جوانوں کے لئے تقوي کي اہميت اس وقت اجاگرہوتي ہے جب زمانہ جواني کے تمايلات،احساسات اورترغيبات کو مدنظر رکھاجائے۔ وہ جوان جوغرائز، خواہشات نفساني، تخيلات اورتندوتيزاحساسات کے طوفان سے دوچارہوتاہے ايسے جوان کے لئے تقوي ايک نہايت مضبوط ومستحکم قلعے کي مانندہے جواسے دشمنوں کي تاخت وتاراج سے محفوظ رکھتاہے ياتقوي ايک ايسي ڈھال کي طرح ہے جوشياطين کے زہرآلودتيروں سے جسم کومحفوظ رکھتي ہے۔

امام فرماتے ہيں :اعلمواعباداللہ ان التقوي دارحصن عزيز۔[1]

ترجمہ : اے اللہ کے بندوجان لوکہ تقوي ناقابل شکست قلعہ ہے۔

شہيدمطہري فرماتے ہيں ”يہ خيال نہيں کرناچاہئے کہ تقوي نمازوروزے کي طرح دين کے مختصات ميں سے ہے بلکہ يہ انسانيت کالازمہ ہے انسان اگرچاہتے ہے کہ حيواني اورجنگل کي زندگي سے نجات حاصل کرے تو مجبورہے کہ تقوي اختيارکرے“۔[2]

جوان ہميشہ دوراہے پرہوتاہے دومتضادقوتيں اسے کھينچتي ہيں ايک طرف تواس کا اخلاقي اورالہي وجدان ہے جواسے نيکيوں کي طرف ترغيب دلاتاہے دوسري طرف نفساني غريزے،نفس امارہ اورشيطاني وسوسے اسے خواہشات نفساني کي تکميل کي دعوت ديتے ہيں عقل وشہوت،نيکي وفساد،پاکي وآلودگي اس جنگ اورکشمکش ميں وہي جوان کامياب ہوسکتاہے جوايمان اورتقوي کے اسلحہ سے ليس ہو۔

يہي تقوي تھا کہ حضرت يوسف عزم صميم سے الہي امتحان ميں سربلندہوئے اورپھرعزت وعظمت کي بلنديوں کوچھوا۔ قرآن کريم حضرت يوسف کي کاميابي کي کليددواہم چيزوں کوقرارديتاہے ايک تقوي اوردوسراصبر۔ ارشادہے:”انہ من يتق و يصبر فان اللہ لايضيع اجرالمحسنين“ يوسف۹۰۔

ترجمہ: وکوئي تقوي اختيارکرے اورصبر(واستقامت) سے کام لے تواللہ تعالي نيک اعمال بجالانے والوں کے لئے اجرکوضائع نہيں فرماتا۔

ارادہ کي تقويت :

بہت سے جوان ارادے کي کمزوري اورفيصلہ نہ کرنے کي صلاحيت کي شکايت کرتے ہيں۔ کہتے ہيں : کہ ہم نے بري عادات کوترک کرنے کابارہافيصلہ کياليکن کامياب نہيں ہوئے امام علي عليہ السلام کي نظرميں تقوي اردے کي تقويت نفس پرتسلط،بري عادات اورگناہوں کے ترک کرنے کابنيادي عامل ہے آپ فرماتے ہيں ”آگاہ رہوکہ غلطياں اور گناہ اس سرکش گھوڑے کے مانندہيں جس کي لگام ڈھيلي ہواورگناہ گاراس پرسوارہوں يہ انہيں جہنم کي گہرائيوں ميں سرنگوں کرے گااورتقوي اس آرام دہ سواري کي مانند ہيں جس کي لگام ڈھيلي اور گناہ گاراس پرسوارہوں يہ انہيں جہنم کي گہرائيوں ميں سرنگوں کرے گا اور تقوي اس آرام دہ سواري کي مانندہے جس کامالک اس پر سوار ہے اس کي لگام ان کے ہاتھ ميں ہے اوريہ سواري اس کوبہشت کي طرف لے جائے گي“۔[3]

متوجہ رہناچاہئے کہ يہ کام ہونے والاہے،ممکن ہے۔ جولوگ اس وادي ميں قدم رکھتے ہيں اللہ تعالي کي عنايات اورالطاف ان کے شامل ہوجاتے ہيں جيساکہ ارشادہے: ”والذين جاہدوافينالنھدينھم سبلنا“ عنکوبت۶۹۔

ترجمہ : اوروہ لوگ جوہماري راہ ميں جدوجہدکرتے ہيں ہم باليقين وبالضرور ان کو اپنے راستوں کي طرف ہدايت کريں گے۔

۲۔ جواني کي فرصت اورغنيمت :

بلاشک کاميابي کے اہم ترين عوامل ميں سے ايک فرصت اورفراغت کے اوقات سے صحيح اوراصولي استفادہ ہے۔ جواني کازمانہ اس فرصت کے اعتبارسے انتہائي اہميت کاحامل ہے۔معنوي اورجسماني قوتيں وہ عظيم گوہرناياب ہے جواللہ تعالي نے جوان نسل کوعنايت فرماياہے۔ يہي سبب ہے کہ ديني پيشواؤں نے ہميشہ جواني کو غنيمت سمجھنے کي طرف توجہ اورتاکيدکي ہے۔ اس بارے ميں امام علي فرماتے ہيں:

بادرالفرصة قبل ان تکون غصة

۔[4]

ترجمہ : قبل اس کے کہ فرصت تم سے ضائع ہو اور غم و اندوہ کاباعث بنے اس کو غنيمت جانو۔

اس آيہ مبارکہ ”لاتنس نصيبک من الدنيا“قصص۷۷۔

(دنيا سے اپنا حصہ فراموش نہ کر) کي تفسيرميں فرماتے ہيں : لاتنس صحتک وقوتک وفراغک وشبابک نشاطک ان تطلب بھاالاخرة[5]

ترجمہ : اپني صحت، قوت، فراغت، جواني اورنشاط کو فراموش نہ کرو اور ان سے اپني آخرت ک لئے استفادہ کرو۔

جو لوگ اپني جواني سے صحيح استفادہ نہيں کرتے امام ان کے بارے ميں فرماتے ہيں :

انہوں نے بدن کي سلامتي کے دنوں ميں کئي سرمايہ جمع نہ کيا،اپني زندگي کي ابتدائي فرصتوں ميں درس عبرت نہ ليا۔ جو جوان ہے اس کوبڑھاپے کے علاوہ کسي اور چيزکا انتظارہے[6]

جواني کے بارے ميں سوال

جواني اورنشاط اللہ کي عظيم نعمت ہے جس کے بارے ميں قيامت کے روز پوچھا جائے گا۔ پيغمبراسلام (صلي اللہ عليہ وآلہ وسلم) سے ايک روايت ہے آپ فرماتے ہيں: قيامت کے دن کوئي شخص ايک قدم نہيں اٹھائے گامگريہ کہ اس سے چارسوال پوچھے جائيں گے :

۱۔ اس کي عمرکے بارے ميں کہ کيسے صرف کي اورکہاں اسے فنا کيا؟

۲۔ جواني کے بارے ميں کہ اس کاکياانجام کيا؟

۳۔ مال ودولت کے بارے ميں کہ کہاں سے حاصل کي اورکہاں کہاں خرچ کيا؟

۴۔ اہل بيت کي محبت ودوستي کے بارے سوال ہوگا۔[7]

يہ جوآنحضرت نے عمرکے علاوہ جواني کا بطورخاص ذکرفرماياہے اس سے جواني کي قدر و قيمت معلوم ہوتي ہے۔ امام علي فرماتے ہيں: شيئان لايعرف فضلھما الامن فقدھماالشباب والعافية۔[8]

انسان دوچيزوں کي قدروقيمت نہيں جانتا مگريہ کہ ان کو کھودے ايک جواني اور دوسرے تندرستي ہے۔

۳۔ خودسازي :

خودسازي کابہترين زمانہ جواني کادورہے۔ امام اپنے فرزند عزيز امام حسن سے فرماتے ہيں :

انماقلب الحدث کالارض الخالية ماالقي فيھامن شئي قبلتہ فبادرتک بالادب قبل ان يقسواقلبک ويشتغل لبک۔[9]

ترجمہ : نوجوان کادل خالي زمين کے مانندہے جواس ميں بوياجائے قبول کرتي ہے پس قبل اسکے کہ تو قسي القلب (سنگدل) ہوجائے اورتيري فکرکہيں مشغول ہو جائے ميں نے تمہاري تعليم وتربيت ميں جلدي کي ہے۔

ناپسنديدہ عادات جواني ميں چونکہ ان کي جڑيں مضبوط نہيں ہوتيں اس لئے ان سے نبردآزمائي آسان ہوتي ہے۔ امام خميني فرماتے ہيں ”جہاداکبرايک ايساجہادہے جو انسان اپنے سرکش نفس کے ساتھ انجام ديتاہے۔ آپ جوانوں کو ابھي سے جہادکوشروع کرناچاہئے کہيں ايسانہ ہوکہ جواني کے قوي تم لوگ ضائع کربيٹھو۔

جيسے جيسے يہ قوي ضائع ہوتے جائيں کے ويسے ويسے برے اخلاقيات کي جڑيں انسان ميں مضبوط اورجہادمشکل تر ہوتاجاتا ہے ايک جوان اس جہادميں بہت جلد کامياب ہوسکتاہے جب کہ بوڑھے انسان کي اتني جلدي کاميابي نہيں ہوتي۔

ايسانہ ہونے ديناکہ اپني اصلاح کوجواني کي بجائے بڑھاپے ميں کرو)۔[10]

اميرالمومنين ارشادفرماتے ہيں : غالب الشہوة قبل قوت ضراوتھا فانھا ان قويت ملکتک واستفادتک ولم لقدرعلي مقاومتھا۔[11]

ترجمہ:اس سے قبل کہ نفساني خواہشات جرائت اورتندرستي کي خواپناليں ان سے مقابلہ کروکيونکہ اگر تمايلات اور خواہشات اگرخودسر اورمتجاوز ہوجائيں تو تم پر حکمراني کريں گي پھرجہاں چاہيں تمہيں لے جائيں گي يہاں تک کہ تم ميں مقابلے کي صلاحيت ختم ہوجائے گي۔

۴۔ بزرگ منشي۔

اپنے خط ميں اميرالمومنين جوانوں کو ايک اور وصيت ارشادفرماتے ہيں : اکرم نفسک عن کل دنيہ وان ساقتک الي الرغائب فانک لن تعتاض بماتبذل من نفسک عوضاولاتکن عبدغيرک وقدجعلک اللہ اجرا۔[12]

ترجمہ : ہرپستي سے اپنے آپ کو بالاتر رکھ (اپنے وقارکابھرپورخيال رکھ) اگرچہ يہ پستياں تجھے تيرے مقصدتک پہنچاديں پس اگرتونے اس راہ ميں اپني عزت وآبرو کھودي تو اس کاعوض تجھے نہ مل پائے گا اور غيرکا غلام نہ بن کيونکہ اللہ تعالي نے تجھے آزادخلق فرماياہے۔عزت نفس انسان کي بنيادي ضروريات ميں سے ہے۔

اس کابيج اللہ تعالي نے انسان کي فطرت ميں بوياہے البتہ اس کي حفاظت، مراقبت اوررشدوتکامل کي ضرورت ہے۔ فرعون کے بارے ميں قرآن کريم ميں ارشادہے :

فاستخف قومہ فاطاعوہ انھم کانواقوما فاسقين(زخرف۵۴)۔

فرعون نے اپني قوم کي تحقيرکي پس انہوں نے اس کي اطاعت کي کيونکہ يہ لوگ فاسق تھے۔

عزت نفس اوروقارکے لئے مندرجہ ذيل امورضروري ہيں:

الف۔ گناہ کاترک کرنا۔

مختلف موارد ميں سے ايک گناہ اورپليدي ہے جو انسان کي عزت نفس کونقصان پہنچاتے ہيں۔ پس گناہ اور آلودگي سے اجتناب شرافت نفس اور وقارکاباعث ہوتاہے۔ امام فرماتے ہيں :

من کرمت عليہ نفسہ لم يھنھابالمعصية

۔[13]

جواپنے لئے کرامت و وقار کا کا قائل ہو خود کو گناہ کے ذريعے ذليل نہيں کرتا۔

ب۔ نيازي

دوسروں کے اموال پر نظر رکھنااوراضطراري مواردکے علاوہ کمک مانگناعزت نفس اور وقارکو تباہ کرديتاہے۔ امام (ع) فرماتے ہيں:

المسئلة طوق المذلة تسلب العزيزعزہ والحسب حسبہ

۔[14]

لوگوں سے مانگنا ذلت کا ايسا طوق ہے جو عزيزوں کي عزت اورشريف النسب انسانوں کے حسب ونسب کي شرافت کوسلب کرليتاہے۔

ج۔ صحيح رائے۔

عزت وشرافت نفس کابہت زيادہ تعلق انسان کي اپنے بارے ميں رائے سے ہے۔ جو کوئي خود کو ناتوان ظاہرکرے تولوگ بھي اسے ذليل و خوار سمجھتے ہيں اس لئے امام فرماتے ہيں :

الرجل حيث اختارلنفسہ ان صانھاارتفعت وان ابتذلھااتضعت۔[15]

ہرانسان کي عزت اس کي اپني روش سے وابستہ ہے جواس نے اختيارکي ہے اگراپنے آپ کوپستي وذلت سے بچاکے رکھے تو بلندياں طے کرتاہے اور اگرخود کوذليل کرے توپستيوں اورذلتوں کاشکارہوجاتاہے۔

د۔ ذلت آميز گفتاروکردارسے پرہيز:

اگرکوئي چاہتاہے کہ اس کا وقار اورعزت نفس محفوظ رہے تواسے چاہئے کہ ہر ايسي گفتگو اور عمل ميں کمزوري کاباعث بنے اس سے اجتناب کرے اسي لئے اسلام نے چاپلوسي، زمانے سے شکايت،اپني مشکلات کولوگوں کے سامنے بيان کرنے،بے جا بلند و بانگ دعوے کرنا يہاں تک کہ بے موقع تواضع وانکساري کے اظہار سے منع فرمايا ہے امام علي فرماتے ہيں:

کثرة الثناملق يحدث الزھوويدني من العزة۔

[16]

تعريف وتحسين ميں زيادہ روي چاپلوسي ہے اس سے ايک طرف تومخاطب ميں غرور و تکبر پٍيدا ہوتاہے جب کہ دوسري طرف عزت نفس سے دورہوجاتاہے۔

اسي طرح فرماتے ہيں:رضي بالذل من کشف ضرہ لغيرہ۔[17]

جوشخص اپني زندگي کي مشکلات کودوسروں کے سامنے آشکارکرتاہے دراصل اپني ذلت وخواري پرراضي ہوجاتاہے۔

۵۔ اخلاقي وجدان :

امام اپنے فرزند سے فرماتے ہيں :يابني اجعل نفسک ميزانا فيمابينک وبين غيرک۔[18]

اپنے بيٹے ! خودکواپنے اوردوسروں کے درميان فيصلے کامعيارقراردو۔ اگرمعاشرے ميں سب لوگ اخلاقي وجدان کے ساتھ ايک دوسرے سے روابط رکھيں، ايک دوسرے کے حقوق، مفادات اورحيثيت کااحترام کريں تومعاشرتي روابط ميں استحکام،سکون اور امن پيدا ہوگا ايک حديث ميں ہے کہ ايک شخص پيغمبراسلام کي خدمت ميں حاضرہوا ۔ اور عرض کيا : يارسول اللہ ميں اپنے تمام فرائض کوبخوبي انجام ديتاہوں ليکن ايک گناہ ہے جوترک نہيں کرپاتا اوروہ ناجائز تعلقات ہيں يہ بات سن کر اصحاب بہت غصے ميں آگئے ليکن آنحضرت نے فرماياآپ لوگ اس کوکچھ نہ کہيں ميں خوداس سے گفتگوکرتاہوں اس کے بعدارشادفرمايا: اے شخص کياتمہاري ماں بہن يا اصلاکياتمہاري آبرو،ناموس ہے؟

عرض کيا: جي ہاں يارسول اللہ !

آنحضرت نے فرماياکيا تو يہ چاہتاہے کہ لوگ بھي تيري ناموس کے ساتھ ايسے ہي روابط رکھيں ؟

عرض کياہرگزنہيں توحضرت نے فرمايا پس تو تم خودکيسے آمادہ ہوتيہو کہ اس طرح کا گناہ بجالاؤ؟

اس شخص نے سرجھکاليااورعرض کيا آج کے بعدميں وعدہ کرتاہوں کہ يہ گناہ انجام نہ دوں گا۔[19]

امام سجادفرماتے ہيں لوگوں کايہ حق ہے کہ ان کواذيت و آزار دينے سے اجتناب کرو۔ اوران کے لئے وہي پسندکروجواپنے لئے پسندکرتے ہواوروہي جواپنے لئے نا پسند کرتے ہوان کے لئے ناپسندکرو۔ قرآن حکيم ميں جونفس لوامہ کي قسم کھائي گئي ہے يہ وہي انسان وجدان ہے ارشادہے :

”لااقسم بيوم القيامة ولااقسم بالنفس اللوامة (القيامة،۱۔۲)۔

قسم ہے روزقيامت کي اورقسم ہے اس نفس کي جو انسان کوگناہ کرنے پر سخت ملامت اورسرزنش کرتاہے۔

۴۔ تجربات حاصل کرنا۔

امام اپنے مذکورہ وصيتنامے ميں امام حسن سے فرماتے ہيں:

اعرض عليہ اخبارالماضين وذکرہ بمااصاب من کان قبلک من الاولين و سرفي ديارہم وآثارہم فانظرفيمافعلواوعماانتقلواواين حلواونزلوا

اپنے دل پرگذشتہ لوگوں کي خبريں اوراحوال پيش کروجوکچھ گذشتگان پرتم سے پہلے گزرگياہے اس کويادکروان کے دياروآثاراورويرانوں ميں گردش کرواورديکھوکہ انہوں نے کيا کيا۔ وہ لوگ کہاں سے منتقل ہوئے کہاں گئے اورکہاں قيام کيا۔

ايک جوان کوچاہئے کہ وہ تاريخ کي معرفت حاصل کرے اورتجربات کوجمع کرے کيونکہ :

اول : جوان کيونکہ کم عمر،اس کاذہن خام اورتجربات سے خالي ہوتاہے اس نے زمانے کے سرودگرم نہيں ديکھے ہوتے اوراسي طرح زندگي کي مشکلات کاسامنانہيں کياہوتا۔ يہي وجہ ہے کہ بعض اوقات ايک جوان کاقلبي سکون تباہ ہوجاتاہے اوروہ افسردگي يااس کے برعکس طبيعت کي تندي اورتيزي کاشکار ہوجاتاہے۔

دوم : تخيلات اورتوہمات جواني کے زمانے کي خصوصيات ہيں جوبسااوقات جوان کوحيقيت کي شناخت سے محروم کرديتے ہيں جب کہ تجربہ انساني توہمات کے پردوں کوپارہ پارہ کرديتاہے،امام فرماتے ہيں : التجارب علم مستفاد۔[20]

انساني تجربات ايک مفيدعلم ہے ۔

سوم : باوجود اس کے کہ جوان کي علمي استعداداورقابليت اسي طرح مختلف فنون اورمہارتيں سيکھنے کي صلاحيت بہت زيادہ ہوتي ہے ليکن زندگي کے تجربات نہ ہونے کي بناپرغيرسنجيدہ فيصلے کرتاہے اوريہ چيزاس کودوسروں کے جال ميں پھانس ديتي ہے۔امام فرماتے ہيں:

من قلت تجربتہ خدع۔

[21]

جس کاتجربہ کم ہووہ فريب کھاتاہے۔ امام فرماتے ہيں ۔ تجربہ کارانسانوں کے ہمنشين رہوکيونکہ انہوں نے اپني متاع گرانبھايعني تجربات کواپني انتہائي گران قيمت چيزيعني زندگي کوفداکرکےحاصل کياہے جب کہ تواس گرانقدرمتاع کوانتہائي کم قيمت سے حاصل کرتاہے۔[22]

تجربات کي جمع آوري کايک بہت بڑاذريعہ سابقہ امتوں کي تاريخ کامطالعہ ہے۔ تاريخ،ماضي اورحال کے درميان رابطہ ہے جبکہ مستقل کے لئے چراغ راہ ہے ۔ امام علي فرماتے ہيں گذشتہ صديوں کي تاريخ تمہارے لئے عبرتوں کے بہت بڑے بڑے درس ہيں۔[23]

۷۔آداب معاشرت اوردوستي۔

اس ميں شک نہيں کہ دوستي کي بقااس ميں ہے کہ دوستي کي حدود اور معاشرتي آداب کاخيال رکھاجائے۔ دوست بناناآسان اوردوستي نبھانامشکل ہے۔

اميرالمومنين عليہ السلام امام حسن عليہ السلام سے فرماتے ہيں : کمزورترين انسان وہ ہے جودوست نہ بناسکے اوراس سے بھي عاجزتروہ ہے جودوست کو کھو دے۔[24]

بعض جوان دوستانہ تعلقات ميں ناپائيداري اورعدم ثبات کي شکايت کرتے ہيں اس کي سلسلے ميں اگرہم امام علي عليہ السلام کي نصيحتوں پرعمل کريں تويہ مشکل حل ہوسکتي ہے۔

امام کي گفتگوکے اہم نکات مندرجہ ذيل ہيں:

الف:دوستي ميں اعتدال ضروري ہے:

جواني کے زمانے ميں معمولاديکھاگياہے کہ جوان دوستي کے حدودسے تجاوز کرجاتے ہيں اوراس کي دليل زمانہ،جواني کے عواطف اوراحساسات ہيں بعض جوان دوستي اوررفاقت کے زمانے ميں حدسے زيادہ محبت کا اظہارکرتے ہيں جب کہ جدائي کے ايام ميں اس کے برعکس شديدمخالفت اوردشمني کامظاہرہ کرتے ہيں يہاں تک کہ بغض خطرناک کام انجام ديتے ہيں۔

حضرت فرماتے ہيں اپنے دوست سے اعتدال ميں رہتے ہوئے دوستي اورمحبت کا اظہار کرو ہوسکتاہے وہ کسي دن تمہارادشمن بن جائے اوراسي طرح اس پہ بے مہري اور غصہ کرتے ہوئے بھي نرمي وعطوفت کامظاہرہ کروچونکہ ممکن ہے وہ دوبارہ تمہارا دوست بن جائے۔[25]

موردبحث خط ميں امام ارشادفرماتے ہيں:اگرتم چاہتے ہوکہ اپنے بھائي سے تعلقات منقطع کرلوتوکوئي ايک راستہ اس کے لئے ضرورچھوڑدوکہ اگرکسي روزہ لوٹنا چاہے تولوٹ سکے۔

شيخ سعدي اس بارے ميں کہتے ہيں اپنے ہررازکواپنے دوست کے سامنے بيان نہ کرکيامعلوم کہ ايک دن وہ تمہارادشمن بن جائے اورتمہيں نقصان پہنچائے جودشمن بھي نہيں پہنچا سکتا۔ جب کہ يہ بھي ممکن ہے کہ کسي وقت دوبارہ تم سے دوستي اختيارکرجائے۔[26]

ب : بالمقابل محبت کااظہار:

دوستي اوررفاقت کي بنيادايک دوسرے سے محبت کے اظہارپرہے اگردوطرف ميں سے ايک طرف روابط کي برقراري کاخواہشمندہوجب کہ دوسري طرف سے بے رغبتي کااظہارہوتواس کانتيجہ سوائے ذلت کے کچھ نہيں۔

اسي لئے اميرالمومنين عليہ السلام اپنے مذکورہ خط ميں امام حسن سے فرماتے ہيں :

لاترغبن فيمن زھدعنک

جوکوئي تجھ سے تعلق نہيں رکھناچاہتااس سے محبت کااظہارنہ کر۔

ج : دوستانہ روابط کي حفاظت کرنا۔

امام علي دوستانہ روابط کي حفاظت کي تاکيدفرماتے ہيں اوران عوامل کا ذکر فرماتے ہيں جودوستي کے استحکام کاباعث بنتے ہيں اس سلسلے ميں فرماتے ہيں اگر تيرا دوست تجھ سے دوري اختيارکرے توتجھے چاہئے عطاوبخشش اختيارکر اورجب وہ دورہو توتم نزديک ہوجاؤجب وہ سخت گيري کرے توتم نرمي سے کام لو۔ جب غلطي، خطا يا گناہ کامرتکب ہوتواس کے عذرکوقبول کرو۔

بعض لوگ چونکہ بہت کم ظرف ہوتے ہيں اوراحسان کانتيجہ دوسرے کي حقارت اور اپني ذہانت خيال کرتے ہيں اسي لئے حضرت مزيدارشادفرماتے ہيں : ان سب موارد ميں موقعيت کوپہچانواوربہت احتياط کروکہ جوکچھ کہاگياہے اس کوفقط اپنے موقع ومحل پرانجام دواسي طرح اس شخص کے بارے ميں انجام نہ دوجو اہميت نہيں رکھتا۔

امام اسي طرح ايک اورنصيحت ارشادفرماتے ہيں:

اپني خيرخواہي کواپنے دوست کے ساتھ مخلصانہ بنيادپرانجام دواگرچہ يہ بات اسے پسندآئے ياناگوارگزرے۔

[1] نہج البلاغہ خطبہ ۱۵۶۔
[2] دہ گفتارص۱۴۔
[3] نہج البلاغہ خطبہ۱۶۔
[4] نہج البلاغہ خط ۳۱۔
[5] بحارالانوارج۶۸ص۱۷۷۔
[6] نہج البلاغہ خطبہ۔۸۲۔
[7] بحارالانوراج۷۴ص۱۶۰۔
[8] غررالحکم ودررالحکم ج۴ص۱۸۳۔
[9] نہج البلاغہ خط ۳۱
[10] آئين انقلاب اسلامي ص۲۰۳۔
[11] غررالحکم ودررالحکم ج۴ص۳۹۲۔
[12] نہج البلاغہ خط ۳۱۔
[13] غررالحکم ودررالحکم ج۵ص۳۵۷۔
[14] غررالحکم ودررالحکم ج۲ص۱۴۵۔
[15] غررالحکم ودررالحکم ج۲ص۷۷۔
[16] غررالحکم ودررالحکم ج۴ص۵۹۵۔
[17] غررالحکم ودررالحکم ج۴ص۹۳۔
[18] نہج البلاغہ خط ۳۱۔
[19] اخلاق وتعليم وتربيت اسلامي مؤلف زين العابدين قرباني ص۲۷۴۔
[20] غررالحکم ودررالحکم ج۱ص۲۶۰۔
[21] دررالکلم ج۵ص۱۸۵۔
[22] شرح نہج البلاغہ ابن ابي الحديد،ج۲۰ص۳۳۵۔
[23] نہج البلاغہ خطبہ۱۸۱۔
[24] بحارالانوارج۷۴ص۲۷۸۔
[25] نہج البلاغہ کلمات قصار۲۶۰۔
[26] گلستان سعدي باب ۸۔

 



ارسال توسط ارشادحسین مطهری
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393
 

خطبے کے تیسرے حصے کا متن

امام نے فرمایا:

ثُمَّ اَنْتُمْ أیَّتُھا الْعِصٰابَةُ عِصٰابَةٌ بِالْعِلْمِ مَشْھُوْرَةٌ وَ بِالْخَیْرِ مَذْکُوْرَةٌ وَ بِالنَّصِیْحَةِ مَعْرُوْفَةٌ وَ بِاللَّہِ فی اَنْفُسِ النّٰاسِ مَھٰابَةٌ یَھٰابُکُمُ الشَّرِیفُ وَ یُکْرِمُکُمُ الضَّعِیفُ وَ یُؤْثِرُکُمْ مَنْ لاٰ فَضْلَ لَکُمْ عَلَیْہِ وَ لاٰ یَدَ لَکُمْ عِنْدَہُ تُشَفِّعُوْنَ فی الْحَوٰائجِ اِذٰا امْتُنِعَتْ مِنْ طُلاّٰبِھٰا وَ تَمْشُوْنَ فی الطَّرِیْقِ بِھَیْبَةِ الْمُلُوْکِ وَ کَرٰامَةِ اْلاَ کٰابِرِ ، اَلَیْسَ کُلَّ ذٰلِکَ اِنَّمٰا نِلْتُمُوہُ بِمٰا یُرْجٰی عِنْدَکُمْ مِنَ الْقِیٰامِ بِحَقِّ اللّٰہِ وَ اِنْ کُنْتُمْ عَنْ اَکْثَرِ حَقِّہِ تُقَصِّرُوْنَ فَاسْتَخْفَفْتُمْ بِحَقِّ اْلاَئِمَّةِ فَاَمّٰا حَقَّ الضُّعَفٰاءِ فَضَیَّعْتُمْ وَ اَمّٰا حَقَّکُمْ بِزَعْمِکُمْ فَطَلَبْتُمْ فَلاٰ مٰالاً بَذَلْتُمُوْہُ وَ لاٰ نَفْساً خٰاطَرْتُمْ بِھٰا لِلَّذی خَلَقَھٰا وَ لاٰ عَشِیْرَةً عٰادَیْتُمُوْھٰا فی ذٰاتِ اللّٰہِ

اَنْتُمْ تَتَمَنَّوْنَ عَلیَ اللّٰہَ جَنَّتَہُ وَ مُجٰاوَرَةَ رُسُلِہِ وَ اَمٰاناً مَنْ عَذٰابِہِ لَقَدْ خَشِیْتُ عَلَیْکُمْ اَیُّھا الْمُتَمَنُّوْنَ عَلیَ اللّٰہِ اَنْ تَحِلَّ بِکُمْ نِقْمَةٌ مِنْ نَقِمٰاتِہِ لاَنَّکُمْ بَلَغْتُمْ مِنْ کَرٰامَةِ اللّٰہِ مَنْزِلَةً فُضِّلْتُمْ بِھٰا وَ مَنْ یُعْرَفُ بِاللّٰہِ لاٰ تُکْرِمُوْنَ وَ اَنْتُمْ بِاللّٰہِ فی عِبٰادِہِ تُکْرَمُوْنَ وَ قَد تَرَوْنَ عُھودَ اللّٰہِ مَنْقُوْضَةً فَلاٰ تَفْزَعُوْنَ وَ اَنْتُمْ لِبَعْضِ ذِمَمِ آبٰائِکُمْ تَفْزَعُوْنَ وَ ذِمَةُ رَسُوْلِ اللّٰہِ مَخْفُوْرَةٌ مَحْقُوْرَةٌ وَ الْعُمْیُ وَ الْبُکْمُ وَ الزَّمْنیٰ فی الْمَدائِنِ مُھْمَلَةٌ لاٰ تُرْحَمُوْنَ وَ لاٰ فی مَنْزِلَتِکُمْ تَعْمَلُوْنَ وَ لاٰ مَنْ عَمِلَ فیھٰا تُعِیْنُوْنَ

وَ بالاِدِّھٰانِ وَ الْمُصٰانَعَةِ عِنْدَ الظَّلَمَةِ تٰامَنُوْنَ کُلُّ ذٰلِکَ مِمّٰا اَمَرَکُمُ اللّٰہُ بِہِ مِنَ النَّھْیِ وَ التَّنٰاھی وَ اَنْتُمْ عَنْہُ غٰافِلُوْنَ وَ اَنْتُمْ اَعْظَمُ النّٰاسِ مُصِیْبَةً لِمٰا غُلِبْتُمْ عَلَیْہِ مِنْ مَنٰازِلِ الْعُلَمٰاءِ لَوْ کُنْتُمْ تَشْعُرُوْنَ ذٰلِکَ بِاَنَّ مَجٰارِیَ اْلاُمُوْرِ وَ اْلاَحْکٰامِ عَلیٰ اَیدي الْعُلَمٰاءِ بِاللّٰہِ اْلاُمَنٰاءِ عَلیٰ حَلاٰلِہِ وَ حَرٰامِہِ فَاَنْتُمُ الْمَسْلُوْبُوْنَ تِلْکَ الْمَنْزِلَةَ وَ مٰا سُلِبْتُمْ ذٰلِکَ اِلاّٰ بِتَفَرُّقِکُمْ عَنِ الْحَقِّ وَ اخْتِلاٰفِکُمْ فی السُّنَّةِ بَعْدَ الْبَیِّنَةِ الْوٰاضِحَةِ وَ لَوْ صَبَرْتُمْ عَلیٰ الاَذٰی وَ تَحَمَّلْتُمْ الْمَؤُوْنَةَ فی ذٰاتِ اللّٰہِ کٰانَتْ اُمُوْرُ اللّٰہِ عَلَیْکُمْ تَرِدُ وَ عَنْکُمْ تَصْدُرُ وَ اِلَیْکُمْ تَرْجِعُ وَ لَکِنَّکُمْ مَکَّنْتُمُ الظَّلَمَةَ مِنْ مَنْزِلَتِکُمْ وَ اسْتَسلَمتُم اُمُوْرَ اللّٰہِ فی اَیْدِیْھِمْ یَعْمَلُوْنَ بالشُّبَھٰاتِ وَ یَسِیْرُوْنَ فی الشَّھَوٰاتِ سَلَّطَھُمْ عَلیٰ ذٰلِکَ فِرٰارُکُمْ مِنَ الْمَوْتِ وَ اِعْجٰابُکُمْ بِالْحَیٰاتِ الَّتی ھِیَ مُفٰارِقَتُکُمْ فاَسْلَمْتُمْ الضُعَفٰاءَ فی اَیْدیھِمْ فَمِنْ بَیْنِ مُسْتَعْبَدٍ مَقْھُوْرٍ وَ بَیْنِ مُسْتَضْعَفٍ عَلیٰ مَعِیْشَتِہِ مَغْلُوْبٍ یَتَقَلَّبُوْنَ فی الْمُلْک بِآرٰائِھِمْ وَ یَسْتَشْعِرُوْنَ الْخِزْیَ بِاَھْوٰائِھِمْ اِقْتِدٰاءً بِاْلاَشْرٰارِ وَ جُرْأَةً عَلیٰ الْجَبّٰارِ فی کُلِّ بَلَدٍ مِنْھُمْ عَلیٰ مِنْبَرِہِ خَطِیْبٌ مِصْقَعٌ فَاْلاَرْضُ لَھُمْ شٰاغِرَةٌ وَ اَیدیھِمْ فیھٰا مَبْسُوْطَةٌ وَ النّٰاسُ لَھُمْ خَوَلٌ لاٰیَدْفَعُوْنَ یَدَ لاٰمِسٍ فَمِنْ بَیْنِ جَبّٰارٍ عَنِیْدٍ وَ ذی سَطْوَةٍ عَلیٰ الضَّعْفَةِ شَدِیدٍ مُطٰاعٍ لاٰ یَعْرِفُ الْمُبْدِءُ المُعیدَ فَیٰا عَجَباً وَمٰالی لاأعْجَبُ وَاْلأرضُ مِنْ غٰاشٍّ غَشُومٍ وَِمُتَصِدّقٍ ظلومٍ وعامِلٍ عَلی المُؤمِنینَ بِھِمْ غَیْرُ رَحیمٍ، فَاللهُ الْحٰاکِمُ فیما فیہِ تَنٰازَعْنٰا وَالقٰاضی بِحُکْمِہِ فیما شجَرَ بَیْنَنا۔

اَللَّھُمَّ اِنَّکَ تَعْلَمُ اَنَّہُ لَمْ یَکُنْ مٰا کٰانَ مِنّٰا تَنٰافُساً فی سُلْطٰانٍ وَ لاٰالْتِمٰاساً مِنْ فُضُولِ الْحُطٰامِ و لَکِنْ لِنُرِیَ الْمَعٰالِِمَ مِنْ دِیْنِکَ وَنُظْھِرَ اْلاصْلاٰحَ فی بِِلاٰدِکَ وَ یَأْمَنَ الْمَظْلُوْمُوْنَ مِنْ عِبٰادِکَ وَ یُعْمَلَ بِفَرٰائِضِکَ وَ سُنَنِکَ وَ اَحْکٰامِکَ فَاِنَّکُمْ اِنْ لاتَنْصُرُوْنٰا وَ تَنْصِفُوْنٰا قَوِيَ الْظَّلَمَةُ عَلَیْکُمْ وَ عَمِلُوْا فی اِطْفٰاءِ نُوْرِ نَبِیِّکُم وَ حَسْبُنٰا اللَّہُ وَ عَلَیْہِ تَوَکَّلْنٰا وَ اِلَیْہِ اَنَبْنٰا وَ اِلَیْہِ الْمَصِیْرُ

اہم الفاظ کی تشریح

جیسا کہ ہم پہلے بھی ذکر کر چکے ہیں کہ اس خطبے کے اس حصے کے بعض جملات کچھ فرق کے ساتھ امیر المومنین کے خطبوں میں بھی ملتے ہیں۔(۱)

۱ ۔ دیکھئے نہج البلاغہ خطبہ نمبر۱۰۴ اور ۱۲۹۔

فاستخففتم بحق الائمہ : کتاب ((تحف العقول ))اور(( وافی)) کے موجودہ نسخوں میں بحق الائمہ درج ہے۔ اس صورت میں امیر المومنین، امام حسن اور امام حسین کے حقوق کا غصب ہونا مرادہے۔ لیکن ممکن ہے کہ دراصل بحق الامہ ہو اور کتابت میں اضافہ ہو گیا ہو اور بعد میں آنے والا جملہ فاما حق الضعفاء بھی اس امکان کی تائید کرتا ہے۔ ( امام خمینی نے اس جملے کا ترجمہ بحق الامہ کے تحت کیا ہے)

ومن یعرف بالله لا تکرمون وانتم بالله فی عبادہ تکرمون :جملے کی ابتداء میں آنے والا یعرف اور آخر میں آنے والا تکرمون دونوں مجہول کے صیغے ہیں جبکہ درمیان میں آنے والا لاتکرمون معلوم کا صیغہ ہے۔ یعنی بندگان خدا ، الله والا ہونے کی بنا پر تمہارا احترام کرتے ہیں لیکن تم ان لوگوں کا احترام نہیں کرتے جو الله کی معرفت کے لئے مشہور ہیں۔

العمی و البکم والزمنی : تینوں الفاظ بالترتیب أعمی، ابکم اور زمن کی جمع ہیں۔

لاترحمون اور غلبتم بہ : مجہول کے صیغے ہیں۔

مجاری الا مور والا حکام علی ایدی العلماء بالله الا مناء علی حلا لہ و حرامہ : مجاری، مجری کی جمع مصدر میمی یا پھر اسم مکان ہے۔ یعنی مسلمانوں اور مملکت اسلامی کے مختلف امور و معاملات میں مرکزی مقام علما کو حاصل ہونا چاہئے اور مسلمانوں کے مابین پھوٹ پڑنے والے تنازعات کا حل و فصل ان ربانی علما کے احکام کے مطابق ہونا چاہئے ،جو حلال و حرام الہی کے امین اور آسمانی قوانین کو تحریف و تبدیلی سے محفوظ رکھنے والے ہوں۔

یہ جملہ ولایت فقیہ کوثابت کرنے والے ان بے شمار دلائل میں سے ایک دلیل ہے جنہیں بزرگ شیعہ علما اور فقہا نے ذکر کیا ہے۔

والارض لھم شاغرہ : عرب کہتے ہیں شغرت الارض یعنی اس سرزمین کا کوئی محافظ و نگہبان نہیں ہے۔

خطیب مصقع :( میم پر زیر اور باقی حروف پر زبر)۔ بلند آواز والے خطیب کو کہتے ہیں۔ عصر حاضر میں دشمنوں کے ہاتھوں میں موجود ذرائع ابلاغ جیسے ریڈیو، ٹیلی ویژن وغیرہ اسکے نمایاں مصداق ہیں۔

اس حصے کے جملوں کا علیحدہ علیحدہ ترجمہ

ثُمَّ اَنْتُمْ أیَّتُھا الْعِصٰابَةُ عِصٰابَةٌ بِالْعِلْمِ مَشْھُوْرَةٌ وَ بِالْخَیْرِ مَذْکُوْرَةٌ وَ بِالنَّصِیْحَةِ مَعْرُوْفَةٌ وَ بِاللَّہِ فی اَنْفُسِ النّٰاسِ مَھٰابَةٌ یَھٰابُکُمُ الشَّرِیفُ وَ یُکْرِمُکُمُ الضَّعِیفُ وَ یُؤْثِرُکُمْ مَنْ لاٰ فَضْلَ لَکُمْ عَلَیْہِ وَ لاٰ یَدَ لَکُمْ عِنْدَہُ تُشَفِّعُوْنَ فی الْحَوٰائجِ اِذٰا امْتُنِعَتْ مِنْ طُلاّٰبِھٰا وَ تَمْشُوْنَ فی الطَّرِیْقِ بِھَیْبَةِ الْمُلُوْکِ وَ کَرٰامَةِ اْلاَ کٰابِرِ ،

اے وہ گروہ جو علم وفضل کے لئے مشہور ہے، جس کاذکر نیکی اور بھلائی کے ساتھ کیا جاتا ہے ، وعظ و نصیحت کے سلسلے میں آپ کی شہرت ہے اور الله والے ہونے کی بنا پر لوگوں کے دلوں پر آپ کی ہیبت و جلال ہے ،یہاں تک کہ طاقتور آپ سے خائف ہے اور ضعیف و ناتواں آپ کا احترام کرتا ہے، حتیٰ وہ شخص بھی خود پر آپ کو ترجیح دیتا ہے جس کے مقابلے میں آپ کو کوئی فضیلت حاصل نہیں اور نہ ہی آپ اس پر قدرت رکھتے ہیں ۔جب حاجت مندوں کے سوال رد ہو جاتے ہیں تو اس وقت آپ ہی کی سفارش کارآمد ہوتی ہے ( آپ کو وہ عزت و احترام حاصل ہے کہ) گلی کوچوں میں آپ کا گزر بادشاہوں کے سے جاہ و جلال اور اعیان و اشراف کی سی عظمت کے ساتھ ہوتا ہے۔

اَلَیْسَ کُلَّ ذٰلِکَ اِنَّمٰا نِلْتُمُوہُ بِمٰا یُرْجٰی عِنْدَکُمْ مِنَ الْقِیٰامِ بِحَقِّ اللّٰہِ وَ اِنْ کُنْتُمْ عَنْ اَکْثَرِ حَقِّہِ تُقَصِّرُوْنَ فَاسْتَخْفَفْتُمْ بِحَقِّ اْلاَئِمَّةِ فَاَمّٰا حَقَّ الضُّعَفٰاءِ فَضَیَّعْتُمْ وَ اَمّٰا حَقَّکُمْ بِزَعْمِکُمْ فَطَلَبْتُمْ فَلاٰ مٰالاً بَذَلْتُمُوْہُ وَ لاٰ نَفْساً خٰاطَرْتُمْ بِھٰا لِلَّذی خَلَقَھٰا وَ لاٰ عَشِیْرَةً عٰادَیْتُمُوْھٰا فی ذٰاتِ اللّٰہِ

یہ سب عزت و احترام صرف اس لئے ہے کہ آپ سے توقع کی جاتی ہے کہ آپ الہٰی احکام کا اجراء کریں گے ،اگرچہ اس سلسلے میں آپ کی کوتاہیاں بہت زیادہ ہیں۔ آپ نے امت کے حقوق کو نظر انداز کر دیا ہے، (معاشرے کے) کمزور اوربے بس افراد کے حق کو ضائع کردیا ہے اور جس چیز کو اپنے خیال خام میں اپنا حق سمجھتے تھے اسے حاصل کر کے بیٹھ گئے ہیں۔ نہ اس کے لئے کوئی مالی قربانی دی اور نہ اپنے خالق کی خاطر اپنی جان خطرے میں ڈالی اور نہ الله کی خاطر کسی قوم وقبیلے کا مقابلہ کیا۔

اَنْتُمْ تَتَمَنَّوْنَ عَلیَ اللّٰہَ جَنَّتَہُ وَ مُجٰاوَرَةَ رُسُلِہِ وَ اَمٰاناً مَنْ عَذٰابِہِ لَقَدْ خَشِیْتُ عَلَیْکُمْ اَیُّھا الْمُتَمَنُّوْنَ عَلیَ اللّٰہِ اَنْ تَحِلَّ بِکُمْ نِقْمَةٌ مِنْ نَقِمٰاتِہِ لاَنَّکُمْ بَلَغْتُمْ مِنْ کَرٰامَةِ اللّٰہِ مَنْزِلَةً فُضِّلْتُمْ بِھٰا وَ مَنْ یُعْرَفُ بِاللّٰہِ لاٰ تُکْرِمُوْنَ وَ اَنْتُمْ بِاللّٰہِ فی عِبٰادِہِ تُکْرَمُوْن

(اسکے باوجود ) آپ جنت میں رسول الله کی ہم نشینی اور الله کے عذاب سے امان کے متمنی ہیں، حالانکہ مجھے تو یہ خوف ہے کہ کہیں الله کا عذاب آپ پر نازل نہ ہو،کیونکہ الله کی عزت و عظمت کے سائے میں آپ اس بلند مقام پر پہنچے ہیں، جبکہ آپ خود ان لوگوں کا احترام نہیں کرتے جو معرفت خدا کے لئے مشہور ہیں جبکہ آپ کو الله کے بندوں میں الله کی وجہ سے عزت و احترام کی نظر سے دیکھا جاتا ہے۔

وَ قَد تَرَوْنَ عُھودَ اللّٰہِ مَنْقُوْضَةً فَلاٰ تَفْزَعُوْنَ وَ اَنْتُمْ لِبَعْضِ ذِمَمِ آبٰائِکُمْ تَفْزَعُوْنَ وَ ذِمَةُ رَسُوْلِ اللّٰہِ مَخْفُوْرَةٌ مَحْقُوْرَةٌ وَ الْعُمْیُ وَ الْبُکْمُ وَ الزَّمْنیٰ فی الْمَدائِنِ مُھْمَلَةٌ لاٰ تُرْحَمُوْنَ وَ لاٰ فی مَنْزِلَتِکُمْ تَعْمَلُوْنَ وَ لاٰ مَنْ عَمِلَ فیھٰا تُعِیْنُوْنَ وَ بالاِدِّھٰانِ وَ الْمُصٰانَعَةِ عِنْدَ الظَّلَمَةِ تٰامَنُوْنَ کُلُّ ذٰلِکَ مِمّٰا اَمَرَکُمُ اللّٰہُ بِہِ مِنَ النَّھْیِ وَ التَّنٰاھی وَ اَنْتُمْ عَنْہُ غٰافِلُوْن

آپ دیکھتے رہتے ہیں کہ الله سے کئے ہوئے عہدو پیمان کو توڑاجا رہا ہے، اسکے باوجود آپ خوفزدہ نہیں ہوتے، اس کے برخلاف اپنے آباؤ اجداد کے بعض عہد و پیمان ٹوٹتے دیکھ کر آپ لرز اٹھتے ہیں ، جبکہ رسول الله کے عہد و پیمان(۱) نظر انداز ہو رہے ہیں اور کوئی پروا نہیں کی جا رہی ۔ اندھے ، گونگے اور اپاہج شہروں میں لاوارث پڑے ہیں اور کوئی ان پررحم نہیں کرتا۔ آپ لوگ نہ تو خود اپنا کردار ادا کر رہے ہیں اور نہ ان لوگوں کی مدد کرتے ہیں جو کچھ کر رہے ہیں۔ آپ لوگوں نے خوشامد اور چاپلوسی کے ذریعے اپنے آپ کو ظالموں کے ظلم سے بچایا ہوا ہے جبکہ خدا نے اس سے منع کیا ہے اور ایک دوسرے کو (بھی)منع کرنے کے لئے کہا ہے ۔اور آپ ان تمام احکام کو نظر انداز کئے ہوئے ہیں۔

وَ اَنْتُمْ اَعْظَمُ النّٰاسِ مُصِیْبَةً لِمٰا غُلِبْتُمْ عَلَیْہِ مِنْ مَنٰازِلِ الْعُلَمٰاءِ لَوْ کُنْتُمْ تَشْعُرُوْنَ ذٰلِکَ بِاَنَّ مَجٰارِیَ اْلاُمُوْرِ وَ اْلاَحْکٰامِ عَلیٰ اَیدي الْعُلَمٰاءِ بِاللّٰہِ اْلاُمَنٰاءِ عَلیٰ حَلاٰلِہِ وَ حَرٰامِہِ فَاَنْتُمُ الْمَسْلُوْبُوْنَ تِلْکَ الْمَنْزِلَةَ وَ مٰا سُلِبْتُمْ ذٰلِکَ اِلاّٰ بِتَفَرُّقِکُمْ عَنِ الْحَقِّ وَ اخْتِلاٰفِکُمْ فی السُّنَّةِ بَعْدَ الْبَیِّنَةِ الْوٰاضِحَةِ

آپ پر آنے والی مصیبت دوسرے لوگوں پر آنے والی مصیبت سے کہیں بڑی مصیبت

۱۔ اس سے مراد وہ عہد و پیمان ہیں جو بیعت کے وقت رسول گرامی, نے لئے تھے۔ اسی طرح ولایت اور جانشینی کے لئے غدیر خم کے موقع پر رسول الله سے جو عہد و پیمان کئے گئے تھے، وہ بھی مراد ہیں۔

ہے ، اس لئے کہ (اگر آپ سمجھیں تو) علما کے اعلیٰ مقام و منزلت سے آپ کومحروم کر دیا گیا ہے ،کیونکہ مملکت کے نظم و نسق کی ذمہ داری علمائے الہٰی کے سپرد ہونی چاہئے، جو الله کے حلال و حرام کے امانت دار ہیں۔ اور اس مقام و منزلت کے چھین لئے جانے کا سبب یہ ہے کہ آپ حق سے دور ہو گئے ہیں اور واضح دلائل کے باوجود سنت کے بارے میں اختلاف کا شکار ہیں۔

وَ لَوْ صَبَرْتُمْ عَلیٰ الاَذٰی وَ تَحَمَّلْتُمْ الْمَؤُوْنَةَ فی ذٰاتِ اللّٰہِ کٰانَتْ اُمُوْرُ اللّٰہِ عَلَیْکُمْ تَرِدُ وَ عَنْکُمْ تَصْدُرُ وَ اِلَیْکُمْ تَرْجِعُ وَ لَکِنَّکُمْ مَکَّنْتُمُ الظَّلَمَةَ مِنْ مَنْزِلَتِکُمْ وَ اسْتَسلَمتُم اُمُوْرَ اللّٰہِ فی اَیْدِیْھِمْ یَعْمَلُوْنَ بالشُّبَھٰاتِ وَ یَسِیْرُوْنَ فی الشَّھَوٰاتِ

اگر آپ اذیت و آزار جھیلنے اور الله کی راہ میں مشکلات برداشت کرنے کے لئے تیار ہوتے تو احکام الہٰی (اجراء کے لئے) آپ کی خدمت میں پیش کئے جاتے، آپ ہی سے صادر ہوتے اور (معاملات میں) آپ ہی سے رجوع کیا جاتا لیکن آپ نے ظالموں اور جابروں کو یہ موقع دیا کہ وہ آپ سے یہ مقام و منزلت چھین لیں اور الله کے حکم سے چلنے والے امور ( وہ امور جن میں حکم الہٰی کی پابندی ضروری تھی) اپنے کنٹرول میں لے لیں تاکہ اپنے اندازوں اور وہم و خیال کے مطابق فیصلے کریں اور اپنی نفسانی خواہشات کو پورا کریں۔

سَلَّطَھُمْ عَلیٰ ذٰلِکَ فِرٰارُکُمْ مِنَ الْمَوْتِ وَ اِعْجٰابُکُمْ بِالْحَیٰاتِ الَّتی ھِیَ مُفٰارِقَتُکُمْ فاَسْلَمْتُمْ الضُعَفٰاءَ فی اَیْدیھِمْ فَمِنْ بَیْنِ مُسْتَعْبَدٍ مَقْھُوْرٍ وَ بَیْنِ مُسْتَضْعَفٍ عَلیٰ مَعِیْشَتِہِ مَغْلُوْبٍ یَتَقَلَّبُوْنَ فی الْمُلْک بِآرٰائِھِمْ وَ یَسْتَشْعِرُوْنَ الْخِزْیَ بِاَھْوٰائِھِمْ اِقْتِدٰاءً بِاْلاَشْرٰارِ وَ جُرْأَةً عَلیٰ الْجَبّٰارِ

وہ حکومت پر قبضہ کرنے میں ا س لئے کامیاب ہو گئے کیونکہ آپ موت سے ڈرکر بھاگنے والے تھے اور اس فانی اور عارضی دنیا کی محبت میں گرفتار تھے۔ پھر ( آپ کی یہ کمزوریاں سبب بنیں کہ) ضعیف اور کمزور لوگ ان کے چنگل میں پھنس گئے اور (نتیجہ یہ ہے کہ) کچھ تو غلاموں کی طرح کچل دیئے گئے اور کچھ مصیبت کے ماروں کی مانند اپنی معیشت کے ہاتھوں بے بس ہو گئے۔ حکام اپنی حکومتوں میں خودسری، آمریت اور استبداد کا مظاہرہ کرتے ہیں اور اپنی نفسانی خواہشات کی پیروی میں ذلت وخواری کا سبب بنتے ہیں، بدقماش افراد کی پیروی کرتے ہیں اور پروردگار کے مقابلے میں گستاخی دکھاتے ہیں۔

فی کُلِّ بَلَدٍ مِنْھُمْ عَلیٰ مِنْبَرِہِ خَطِیْبٌ مِصْقَعٌ فَاْلاَرْضُ لَھُمْ شٰاغِرَةٌ وَ اَیدیھِمْ فیھٰا مَبْسُوْطَةٌ وَ النّٰاسُ لَھُمْ خَوَلٌ لاٰیَدْفَعُوْنَ یَدَ لاٰمِسٍ فَمِنْ بَیْنِ جَبّٰارٍ عَنِیْدٍ وَ ذی سَطْوَةٍ عَلیٰ الضَّعْفَةِ شَدِیدٍ مُطٰاعٍ لاٰ یَعْرِفُ الْمُبْدِءُ المُعید

ہر شہر میں ان کا یک ماہر خطیب منبر پر بیٹھا ہے ۔ زمین میں ان کے لئے کوئی روک ٹوک نہیں ہے اور ان کے ہاتھ کھلے ہوئے ہیں (یعنی جو چاہتے ہیں کر گزرتے ہیں) عوام ان کے غلام بن گئے ہیں اور اپنے دفاع سے عاجز ہیں۔ حکام میں سے کوئی حاکم تو ظالم، جابر اور دشمنی اور عناد رکھنے والا ہے اور کوئی کمزوروں کو سختی سے کچل دینے والا ،ان ہی کا حکم چلتا ہے جبکہ یہ نہ خدا کو مانتے ہیں اور نہ روز جزا کو ۔

فَیٰا عَجَباً وَمٰالی لاأعْجَبُ وَاْلأرضُ مِنْ غٰاشٍّ غَشُومٍ وَِمُتَصِدّقٍ ظلومٍ وعامِلٍ عَلی المُؤمِنینَ بِھِمْ غَیْرُ رَحیمٍ، فَاللهُ الْحٰاکِمُ فیما فیہِ تَنٰازَعْنٰا وَالقٰاضی بِحُکْمِہِ فیما شجَرَ بَیْنَنا۔

تعجب ہے اور کیوں تعجب نہ ہو! ملک ایک دھوکے باز ستم کار کے ہاتھ میں ہے۔ اس کے مالیاتی عہدیدار ظالم ہیں اور صوبوں میں اسکے (مقرر کردہ) گورنر مومنوں کے لئے سنگ دل اور بے رحم۔ (آخر کار) الله ہی ان امور کے بارے میں فیصلہ کرے گا جن کے بارے میں ہمارے اور ان کے درمیان نزاع ہے اور وہی ہمارے اور ان کے درمیان پیش آنے والے اختلاف پر اپنا حکم صادر کرے گا۔

اَللَّھُمَّ اِنَّکَ تَعْلَمُ اَنَّہُ لَمْ یَکُنْ مٰا کٰانَ مِنّٰا تَنٰافُساً فی سُلْطٰانٍ وَ لاٰالْتِمٰاساً مِنْ فُضُولِ الْحُطٰامِ و لَکِنْ لِنُرِیَ الْمَعٰالِِمَ مِنْ دِیْنِکَ وَنُظْھِرَ اْلاصْلاٰحَ فی بِِلاٰدِکَ وَ یَأْمَنَ الْمَظْلُوْمُوْنَ مِنْ عِبٰادِکَ وَ یُعْمَلَ بِفَرٰائِضِکَ وَ سُنَنِکَ وَ اَحْکٰامِکَ فَاِنَّکُمْ اِنْ لاتَنْصُرُوْنٰا وَ تَنْصِفُوْنٰا قَوِيَ الْظَّلَمَةُ عَلَیْکُمْ وَ عَمِلُوْا فی اِطْفٰاءِ نُوْرِ نَبِیِّکُم وَ حَسْبُنٰا اللَّہُ وَ عَلَیْہِ تَوَکَّلْنٰا وَ اِلَیْہِ اَنَبْنٰا وَ اِلَیْہِ الْمَصِیْرُ

(امام نے اپنے خطاب کا اختتام ان الفاظ پر فرمایا)

بارالہا! تو جانتا ہے کہ جوکچھ ہماری جانب سے ہوا (بنی امیہ اور معاویہ کی حکومت کی مخالفت میں) وہ نہ تو حصول اقتدار کے سلسلے میں رسہ کشی ہے اورنہ ہی یہ مال دنیا کی افزوں طلبی کے لئے ہے بلکہ صرف اس لئے ہے کہ ہم چاہتے ہیں کہ تیرے دین کی نشانیوں کو آشکار کر دیں اور تیری مملکت میں اصلاح کریں ، تیرے مظلوم بندوں کو امان میسر ہو اور جو فرائض ، قوانین اور احکام تو نے معین کئے ہیں ان پر عمل ہو۔ اب اگر آپ حضرات (حاضرین سے خطاب) نے ہماری مدد نہ کی اور ہمارے ساتھ انصاف نہ کیا تو ظالم آپ پر (اور زیادہ) چھا جائیں گے اور(( نور نبوت)) کو بجھانے میں اور زیادہ فعال ہو جائیں گے۔ ہمارے لئے تو بس خدا ہی کافی ہے، اسی پر ہم نے بھروسہ کیا ہے اور اسی کی طرف ہماری توجہ ہے اور اسی کی جانب پلٹنا ہے۔

یہ وہ خطبہ تھا جو امام حسین علیہ السلام نے منیٰ میں ارشاد فرمایا اور تمام حاضرین کو تاکید ی حکم دیا کہ یہ پیغام دوسروں تک پہنچانے کی حتیٰ الامکان کوشش کریں تاکہ رفتہ رفتہ تمام مسلمان، پیکر اسلام کو پہنچنے والے ان نقصانات سے آگاہ ہو جائیں جن کے نتیجے میں اسلام کی اساس کو خطرہ لاحق ہے۔

اس خطبے میں موجود اہم نکات اور نتائج

امام حسین علیہ السلام نے اس خطبے میں امیر المومنین علیہ السلام کی شہادت کے بعد مختلف معاشرتی اور مذہبی پہلوؤں نیز اسلامی معاشرے پر معاویہ ابن ابی سفیان کے اقتدار کے اسباب اور ان وجوہات کا ذکر کیا ہے جن کے سبب مسلمانوں کے معاملات معاویہ کے ہاتھوں میں آ گئے۔ اس کے بعدآپ نے اسلام کے مستقبل کے لئے نقصان دہ خطرات کی جانب اشارہ کیا ، اور مسلمانوں کو خبردار کیا کہ اگر اب بھی وہ خاموش اور ہاتھ پر ہاتھ دھرے بیٹھے رہے اور عمائدین قوم، اور ملت کے باشعور افراد نے ہوش کے ناخن نہ لئے اور اپنی ذمے داریوں کو ادا نہ کیا تو نہ صرف یہ کہ نور نبوت ماند پڑ جائے گا بلکہ خطرہ یہ ہے کہ کہیں یہ مشعل فروزاں، اسلام دشمنوں کے ہاتھوں ہمیشہ کے لئے بجھ ہی نہ جائے۔

فرزند رسول نے اس خطبے کے ذریعے حاضرین کے سامنے قرآن اور عترت کی مظلومیت کوبیان کیا اور یہ ذمے داری ان کے سپرد کی کہ جہاں تک ممکن ہے وہ اس پیغام کو مملکت اسلامی کے تمام باشعور اور دیندار افراد تک پہنچائیں اور انہیں اس خطرے سے آگاہ کریں۔

اگرچہ ضرورت اس بات کی ہے کہ اس خطبے کی مفصل تشریح کی جائے کیونکہ اس کا ایک ایک جملہ علمی اور تاریخی لحاظ سے تشریح طلب ہے(۱) لیکن فی الحال یہاں نتیجہ گیری کی

صورت میں ہم اپنے خیال اور سطح فکر کی حد تک صرف چند نکات قارئین کی خدمت میں پیش کریں گے۔

زمانی اور مکانی حالات

اس خطبے کے مضامین کی تشریح سے پہلے خطبہ ارشاد فرمانے کے زمان و مکان اور خطبے کے طرز بیان پر توجہ دینا ضروری ہے۔ اس خطبے کے لئے خاص مقام (منیٰ) اور خاص وقت (ایامِ حج) کا انتخاب کیا گیا۔ مملکت اسلامی کی اہم ترین شخصیات بشمول خواتین کو دعوت دی گئی ، بنی ہاشم کے عمائدین اور مہاجر و انصار صحابہء کرام بھی مدعو تھے۔ خاص کر اس اجتماع میں ۲۰۰ ایسے افرادشریک تھے جنہیں رسول گرامی کی صحابیت اور ان سے براہ راست مستفیض ہونے کی سعادت حاصل تھی ۔ان ۲۰۰ کے علاوہ ۸۰۰ سے زائد افراد اصحاب رسولکی اولاد (تابعین) تھے۔

جلسہ گاہ : یہ جلسہ منیٰ میں تشکیل پایا ،جو بیت الله سے نزدیک ، توحید اور وحدانیت کے علمبردار حضرت ابراہیم سے منسوب اور قربانی و ایثار کی مثال حضرت اسماعیل کی قربانگاہ ہے۔ یہ وہ جگہ ہے جہاں ہر قسم کے امتیازات سے دستبردار ہو کر خدا کے سوا ہر چیز کو بھلاد یا جاتا ہے۔ یہ وہ مقام ہے جہاں انسان شیطان اور طاغوتوں پر کنکر برسا کے ندائے حق پر لبیک کہتا ہے اور راہ خدا میں قربانی اور ایمان اور اسلام کے راستے میں تن، من، دھن کی بازی لگانے

۱۔ جیسا کہ علما اور فقہا نے اس خطبے کے صرف ایک جملے ذلک بان مجاری الامور والا حکام علی ایدی العلماء پر فقہ کی استدلالی کتب میں تفصیلی بحث کی ہے۔

کے لئے حضرت اسماعیل کے یاابت افعل ماتومر (۱) سے درس لیتا ہے اور ستجدنی انشاء الله من الصابرین(۲) کو نمونہء عمل قرار دے کر الله کی راہ میں سختیوں، مشکلات اور حتیٰ ٹکڑے ٹکڑے ہو جانے کے عزم کا اعلان کرتا ہے۔

زمانہ : یہ جلسہ ایام تشریق میں منعقد ہوا۔ یہ وہ وقت ہے جب یہاں پہنچنے والے الله تعالیٰ کی عبادت و ریاضت، خداسے ارتباط اور عمرے کے اعمال انجام دے کر، منزل عرفات سے گزر کر، مشعر کے بیابان میں رات بسر کر کے، اور قربانی انجام دینے کے بعد فرزند رسول کا حیات آفرین پیغام قبول کرنے کے لئے معنویت اور روحانیت کی ایک منزل پر پہنچ چکے ہیں۔

خطبے سے مربوط اہم نکات

۱ - ولایت سے انحراف

اس خطبے میں امام حسین نے جس بات کی طرف سب سے پہلے اشارہ کیا وہ (لوگوں کا) حق سے منحرف ہوجانا ، ولایت اورحکومت کو اس کے صحیح راستے سے ہٹا دینا اور اس بنیادی ترین مسئلے کے بارے میں رسول گرامی کی وصیت کو بھلا دینا تھا۔

رسول گرامی صلی الله علیہ و آلہ وسلم نے اعلان نبوت کے ابتدائی ایام سے لے کر اپنی نبوت کی پوری ۲۳ سالہ مدت میں متعدد مرتبہ امامت اور ولایت کے موضوع پر گفتگو کی اور اس سلسلے میں مختلف موقعوں پر، مختلف طریقوں سے لوگوں کے سامنے حضرت امیر المومنین علی ابن ابی طالب کا تعارف کرایا۔ انہی مواقع میں سے ایک نمایاں اور محسوس موقع سد ابواب ( گھروں کے دروازے بند کروانے) والا واقعہ ہے۔ مدینہ تشریف لانے کے

۱۔ اے والد گرامی وہ کیجئے جس کا حکم دیا گیا ہے۔ (سورہ صافات ۳۷ ۔آیت۱۰۲)

۲۔ الله نے چاہا تو آپ مجھے صبرکرنے والوں میں سے پائیں گے۔ (سورہ صافات ۳۷ ۔ آیت ۱۰۲)

بعد رسول کریم نے مسجد تعمیر کروائی اور پھر اسکے اطراف مکانات اور حجرے بنوانے کے دوران سدالابواب الاباب علی (۱) کا دو ٹوک حکم صادر فرمایا اور اسکے بعد وضاحت فرمائی : ما انا سددت ابوابکم ولکن الله امرنی بسدابوابکم و فتح بابہ (میں نے اپنی طرف سے دروازے بند نہیں کروائے ہیں بلکہ مجھے الله نے حکم دیا ہے کہ تمہارے دروازے بندکرا دوں اوران (علی) کا دروازہ کھلا رکھوں۔

یہ تعارف اسکے بعد بھی انت ولی کل مومن بعدی (۲) اور ایسے ہی دوسرے ارشادات کے ذریعے جاری رہا۔ یہاں تک کہ رسول کریم نے اپنی زندگی کے آخری مہینوں اور آخری ایام میں اس حساس اور اہم موضوع کو عوام الناس کے درمیان انتہائی کھلے لفظوں میں ، غدیر خم کے موقع پر اور مسجد ومنبر سے بیان کیا تاکہ پھراسکے بعد کسی کے لئے شک و شبہ کی گنجائش باقی نہ رہے اور کسی کو تاویل وتفسیر کا کوئی راستہ نہ ملے۔ منیٰ کے جلسے میں موجود متعدد افراد خود ان مواقع کے شاہد و ناظر تھے یا انہوں نے قابل اعتماد اصحاب اور عینی شاہدوں سے سنا تھا ۔لہذا امام حسین علیہ السلام کے ہر بیان کے بعد ان کاجواب یہی تھا کہ اللھم نعم۔

بہر صورت وجہ کوئی بھی ہو (رسول اکرم کی تمام تر کوششوں کے باوجود) یہ انحراف وجود میں آیااور وقت گزرنے کے ساتھ ساتھ بڑھتا چلا گیا۔ کیونکہ خلافت کا پہلا مرحلہ (رسول اکرم کی) وصیت کی نفی کر کے اصحاب کے اجماع اور فیصلے کو دلیل بنا کر طے کر لیا گیا جبکہ صرف دو سال بعد دوسرا مرحلہ اجماع کو پس پشت ڈال کے، صاحب نظر افراد کے کسی قسم کے اظہار نظر کے بغیر ،ارباب حل و عقد اور ماہرین کی رائے کو نظر انداز کرتے ہوئے

۱۔ علی کے سوا سب کے دروازے بند کر دو۔

۲۔ (اے علی) آپ میرے بعد تمام مومنوں کے سرپرست ہوں گے۔

وصیت کی بنیاد پر طے کیا گیا، اور اسکے دس سال بعد خلیفہ ء سوم کے انتخاب کے لئے گزشتہ دو خلفاء کے انتخاب کے طریقے کے برخلاف شوریٰ کے نام سے ایک تیسرا راستہ اپنایا گیا ۔

خلیفہ کے انتخاب کے سلسلے میں اختیار کئے جانے والے یہ تین مختلف اورمتضاد راستے اور راہ حق کے مقابلے میں ایجاد ہونے والا یہ انحراف شاید بعض افراد کے نزدیک صرف ماضی کی ایک داستان اور انجام پا چکنے والا عمل ہولیکن اس میں کوئی شک نہیں کہ وقت گزرنے کے ساتھ ساتھ اس کے جوتلخ نتائج اورنقصانات سامنے آئے ،وہ اتنے گہرے اور وسیع ہیں کہ نہ

ہی اجتماعی امور کا کوئی ماہر ان کا مکمل تجزیہ و تحلیل کر سکتا ہے اور نہ ہی حتیٰ کوئی محقق اور مورخ انہیں کماحقہ بیان کر سکتا ہے۔



ارسال توسط ارشادحسین مطهری
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393
 

اس زمانے کی بعض معاشرتی اور مذہبی مشکلات کو امیر المومنین کے درج ذیل کلام میں محسوس کیا جا سکتا ہے اور یوں احساس ہوتا ہے کہ گویا امام حسین کا خطبہ امیر المومنین کے اسی کلام کی تشریح ہو۔

اس کلام میں خلفائے اول اور دوم کے طریقہ ء انتخاب اور اس دوران اپنی صورتحال اور مقام کو بیان کرنے کے بعد، امیر المومنین نے ان واقعات ، غلطیوں ، خامیوں اور مصیبتوں کی طرف اشارہ کیا جو خلیفہ ء ثانی اور ثالث کے زمانے میں پیش آئیں ،جس نے مسلمانوں کو مجبور کیا کہ وہ امیر المومنین سے رجوع کریں۔ اسی طرح اس کلام میں ان قبیح اعمال کی طرف بھی اشارہ کیا گیا ہے ، جو نفسانی خواہشات ، حب دنیا ، جاہ ومقام اور مال و منال کی خاطر بعض مسلمانوں نے انجام دیئے۔ آپ فرماتے ہیں:

(( خدا کی قسم لوگ ان (خلیفہء دوم) کے زمانے میں کج روی، سرکشی ،متلون مزاجی اوربے راہ روی میں مبتلا ہو گئے۔ میں نے اس طویل مدت اور شدید مصیبت پر صبر کیا، یہاں تک کہ انہوں نے بھی اپنی راہ لی اور خلافت کو ایک جماعت میں محدود کر گئے اور مجھے بھی اس جماعت کا ایک فرد خیال کیا۔ لله مجھے اس شوریٰ سے کیا واسطہ ؟ ان میں کے سب سے پہلے ہی کے مقابلے میں میرے استحقاق اور فضیلت میں کب شک و شبہ تھا، جو اب ان لوگوں میں، میں بھی شامل کر لیا گیا ۔ مگر میں نے یہ طریقہ اختیار کیا تھا کہ جب وہ زمین کے نزدیک ہوکے پرواز کرنے لگیں تو میں بھی ایسا ہی کرنے لگوں اور جب وہ اونچے اڑنے لگیں تو میں بھی اسی طرح پرواز کروں (یعنی حتیٰ الامکان کسی نہ کسی صورت میں نباہ کرتا رہوں) ۔

ان (اراکین شوریٰ) میں سے ایک شخص تو کینہ و عناد کی وجہ سے میرا مخالف ہواا وردوسرا دامادی اور بعض ایسی باتوں کی وجہ سے ادھر جھک گیا جن کا بیا ن مناسب نہیں ۔ یہاں تک کہ اس قو م کا تیسرا پیٹ پھلائے سرگین اور چارے کے درمیان کھڑا ہوا اور اسکے ساتھ ساتھ اس کے بھائی بند بھی اٹھ کھڑے ہوئے ،جو الله کے مال کو اس طرح نگلتے تھے جس طرح اونٹ فصل بہار کا چارہ چرتا ہے۔ یہاں تک کہ وہ وقت آگیا جب اس کی بٹی ہوئی رسی کے بل کھل گئے اور اس کی بد اعمالیوں نے اس کا کا م تمام کردیا اور شکم پری نے اسے منھ کے بل گرادیا ۔اس وقت مجھے لوگوں کے ہجوم نے دہشت زدہ کر دیا جو میری طرف بجو کے ایال کی طرح ہر طرف سے مسلسل بڑھ رہا تھا۔ یہاں تک کہ صورت یہ ہوگئی تھی کہ حسن اور حسین کچلے جارہے تھے اور میری چادر کے دونوں کنارے پھٹ گئے تھے۔ وہ سب میرے گرد اس طرح گھیرا ڈالے ہوئے تھے جیسے بکریاں بھیڑئیے کے حملے کی صورت میں اپنے چرواہے کے گرد جمع ہوجاتی ہیں ۔لیکن اس کے باوجود جب میں نے خلافت کی ذمے داریاں سنبھالیں تو ایک گروہ نے بیعت توڑ ڈالی اور دوسرا دین سے نکل گیا اور تیسرے گروہ نے فسق اختیار کیا ۔گویا ان لوگوں نے الله کا یہ ارشاد سنا ہی نہ تھا کہ :یہ آخرت کا گھر ہم نے ان لوگو ں کیلئے قرار دیا ہے جو دنیا میں نہ (بے جا) بلندی چاہتے ہیں، نہ فساد پھیلاتے ہیں اور اچھا انجام پرہیز گار وں کے لئے ہے ۔ہاں ہاں! خدا کی قسم ان لوگوں نے اس آیت کو سنا تھا اور یاد کیا تھا لیکن ان کی نگاہوں میں دنیا کا جمال کھب گیا تھا اور اس کی سج دھج نے انہیں دیوانہ کردیا تھا۔))(۱)

امیرالمومنین کے مذکورہ بالا خطبے کے آخری الفاظ میں آپ کا درد دل ملا حظہ کیا جاسکتا ہے ۔لہذا جب آپ نے زمام خلافت کواپنے ہاتھ میں لیا اور اسلام کے صحیح قوانین کا نفاذ اور عدل وانصاف کا بول بالا ہوا اور جب انہوں نے ان الفاظ کے ساتھ اپنے پروگرام کا اعلان کیاکہ :والله لو وجدتہ قدتزوج بہ النساء وملک بہ الاماء لرددتہ فان فی العدل سعة ومن ضاق علیہ العدل فالجور بہ اضیق ۔۔(خدا کی قسم !اگر مجھے کوئی مال اس حالت میں مل جاتا جسے عورتوں کا مہر بنایا دیا گیا ہے، یا اسے کنیز کی قیمت کے طور پر دیا گیا ہے تو بھی اسے واپس کرادیتا ۔اس لئے کہ انصاف میں بڑی وسعت پائی جاتی ہے اور جس کے لئے انصاف میں تنگی ہو اسکے لئے ظلم میں تو اور بھی تنگی ہوگی۔ نہج البلاغہ خطبہ نمبر۱۵) تو ۲۵ سال کی بے راہ روی، رسول الله کی سیرت سے دوری اور قانون شکنی اور حق تلفی کا عادی ہوجانے کی وجہ سے ،لوگ حق وعدالت کے قیام کے لئے امیر المومنین کی کوششوں کو جرم سمجھنے لگے اور آپ کی مخالفت میں کھڑے ہوگئے اور آپ کے خلاف ایک داخلی جنگ کا آغاز کر دیا۔

کچھ لوگ اگرچہ براہ راست اس جنگ میں شامل نہیں تھے لیکن انہوں نے اپنی خاموشی کے ذریعے دشمن کو مضبوط کیا۔ اس کے نتیجے میں بجائے یہ کہ امیرالمومنین کی طاقت

۱۔ نہج البلاغہ ۔خطبہ نمبر ۳

عدل وانصاف کے اجراء اور قرآن وسنت کے اہداف ومقاصد کو جامہء عمل پہنانے کے سلسلے میں صرف ہوتی، آپ کی تمام تر تو جہات اسلام کی بنیادوں کے تحفظ اور اسلامی معاشرے کی حفاظت پر مرکوز ہوگئیں۔ حد یہ ہے کہ ان داخلی جنگوں اور اندرونی اختلافات کے نتیجے میں لشکر حق اتنا کمزور اور بے اثر ہوگیا اور اس صورتحال نے امیرالمومنین کو ایسا آزردہ خاطر کیا کہ آپ نے بارگاہ الہی میں التجا کرتے ہوئے یوں عرض کی :

اللھم انی قد مللتہم وملونی وسئمتھم وسئمونی، فابدلنی

بہم خیرا منہم، وابدلھم بی شرامنی۔

((اے پروردگار! میں ان سے تنگ آگیا ہوں اور یہ مجھ سے تنگ آگئے ہیں۔ میں ان سے اکتا گیا ہوں اور یہ مجھ سے اکتاگئے ہیں لہذا مجھے ان سے بہتر قوم عنایت کر دے اور انہیں مجھ سے بد تر حاکم دے دے۔ ))

نیز فرمایا :

والله لا ظن ان ھولاء القوم سید الون منکم با جتماعھم علی باطلھم ،وتفرقکم عن حقکم وبمعصیتکم اما مکم فی الحق، وطاعتھم امامھم فی الباطل، وبادائھم الامانة الی صاحبھم و خیانتکم ،وبصلاحھم فی بلاد ھم وفساد کم۔

((اور خدا کی قسم میرا خیال یہ ہے کہ عنقریب یہ لوگ تم سے اقتدار چھین لیں گے ۔اس لئے کہ یہ اپنے باطل پر متحد ہیں اور تم اپنے حق پر متحد نہیں ہو۔ یہ اپنے پیشوا کی باطل میں اطاعت کرتے ہیں اور تم اپنے امام کی حق میں بھی نافرمانی کرتے ہو۔ یہ اپنے مالک کی امانت اس کے حوالے کردیتے ہیں اور تم خیانت کرتے ہو۔ یہ اپنے شہروں میں امن وامان رکھتے ہیں اور تم اپنے شہروں میں بھی فساد کرتے ہو ۔))(نہج البلاغہ ۔ خطبہ نمبر ۲۵)

ساتھ ہی پیش گوئی فرمائی کہ پیش آمدہ حالات میں( جبکہ تم اپنے رہبر اور امام کی طرف سے عائد ہونے والے فریضے کی ادائیگی میں سستی کرتے اور نافرمانی برتتے ہو اور دشمن اپنے مکرو فریب میں ہر روز موثر قدم بڑھا رہا ہے) جلد ہی معاویہ اور اس کے طرفدار کامیاب ہو کر تم پر مسلط ہو جائیں گے اور یوں ایک تاریک مستقبل اور ہولناک مقدر تمہارے انتظار میں ہے۔

اما انکم ستلقون بعدی ذلا شاملا و سیفا قاطعا واثرةیتخذھا الظالمون فیکم سنة(۱)

((مگر آگاہ رہو کہ میرے بعد تمہیں ہر طرف سے چھا جانے والی ذلت اور کاٹنے والی تلوار کا سامنا کرنا ہے اور ظالموں کے اس وتیرے سے سابقہ پڑنا ہے کہ وہ تمہیں محروم کر کے ہر چیز اپنے لئے مخصوص کر لیں ۔ ))

اور آخر کار امیرالمومنین کی دعا :فابدلنی خیرا منھم (ان کی بجائے ان سے بہتر افراد مجھے عنایت فرما)پوری ہوئی اور ان افراد کی بجائے جن سے امیرالمومنین رنجیدہ تھے الله تعالیٰ نے انہیں رسول الله، انبیاء اور اولیاء کے ہمراہ اپنے جوار خاص میں مقام عنایت فرمایا اور آپ نے اپنی خون آلود اور مجروح پیشانی کے ساتھ آخری کامیابی کا استقبال کیا اور فزت ورب الکعبہ (۲) کہتے ہوئے اپنے رب سے ملاقات کے لئے روانہ ہوئے۔

امام حسن کا طریقہ ء کار

امیرالمومنین علی علیہ السلام کے بعد ان کے فرزند اور نواسہء رسول (امام حسن

مجتبیٰ)نے فیصلہ کیاکہ بنی امیہ کے فسادوانحراف اور معاویہ کے ساتھ مقابلے کے سلسلے

۱۔ نہج البلاغہ ۔ خطبہ نمبر ۵۸

۲۔ عربی لغت نامے اقرب الموارد میں ہے کہ ((فاز بخیر ای ظفربہ ویقال لمن اخذحقہ من غریمة:فاز)) اس طرح کلمہء فوز کے اصلی معنی کامیابی ہیں نہ کہ ہدایت اور اصلاح جیسا کہ بعض لوگوں نے اس کا یہ ترجمہ کیا ہے اور یہی وجہ ہے کہ آج بھی کسی مقابلے میں جیتنے والے کو فائز کہا جاتا ہے ۔

میں وہ بھی امیرالمومنین ہی کے راستے پر قدم بڑھائیں گے اور ماضی کے کفر اور آج کی منافقت کی مخالفت کو امامت اور رہبری کی بنیادی ذمہ داری قرار دیں گے، کیونکہ وہ بھی برحق

امام تھے اور جوانان جنت کے سردار تھے ،ان کا راستہ اور منصوبہ وہی تھا جو امیرالمومنین کا راستہ اور منصوبہ تھا ۔

لہذا آپ نے معاویہ کے خلاف جنگ کا حکم صادر فرمایا اور لشکر کوفہ کو جمع کرتے ہوئے، خود فوج کے سپاہ سالار اورقائد کے طور پر محاذ کی طرف روانہ ہوئے۔

لیکن جنگ کے آغاز ہی میں ایک طرف تو خود اپنے لشکر میں موجود بے وفا افراد کی وجہ سے ،جن کی تن آسانی اور سستی کی امیرالمومنین بھی ہمیشہ مذمت کیا کرتے تھے اور ان کی بے وفائی اور غیر ذمے داری کا درگاہ الہیٰ میں شکوہ کرتے تھے اور دوسری طرف ابوسفیان کے بیٹے کی چالاکی کی وجہ سے امام حسن اپنے قلبی رجحان کے برخلاف جنگ بندی قبول کرنے اور ایسے معاہدے پر دستخط کرنے پر مجبور ہوئے جس پر عمل درآمد کی انہیں امیر حمزہ کاجگر چبانے والی ہندہ کے بیٹے معاویہ ا بن ابو سفیان سے کوئی امید نہ تھی ۔

امام حسن بن علی نے اس تاریخی سانحے اور بظاہراپنے نرم رویے کے بنیادی اسباب کا مختلف موقعوں پر ذکر فرمایا ہے اور اپنے زمانے کے لوگوں کے سامنے اس سلسلے میں اپنی اندرونی غم انگیز کیفیت کا متعدد مواقع پر اظہار کیا ہے ۔ انہوں نے ایک تقریر کے دوران جبکہ معاویہ بھی وہاں موجود تھے یوں ارشاد فرمایا :

(( اے لوگو ! معاویہ یوں ظاہر کرتے ہیں جیسے صلح کی قرارداد قبول کر کے میں نے انہیں مقام خلافت کا مستحق سمجھا ہے ۔ ان کا یہ کہنا درست نہیں کیونکہ الله کی کتاب اور سنت نبی کے مطابق لوگوں کی رہبری اور قیادت ہمارے خاندان کے لئے ہے (یعنی یہ کیسے ممکن ہے کہ میں کتاب و سنت کے برخلاف عمل کروں) اور خدا کی قسم اگر لوگ ہمارے ساتھ کی جانے والی بیعت میں وفادار رہتے اور ہماری اطاعت کرتے اور ہماری مدد کرتے تو خداوند متعال زمین و آسمان کی برکتیں ان پر نازل کرتا۔

(پھر معاویہ سے مخاطب ہو کے فرمایا) اور پھر تم لوگوں پر حکومت اور بالادستی کا خواب نہ دیکھ سکتے۔ اے معاویہ ! تم رسول الله کے اس فرمان سے باخبر ہو کہ جو قوم بھی اپنی حکومت اور سرپرستی آگاہ اور باخبر افراد کے ہوتے ہوئے بے خبر اور بے صلاحیت لوگوں کے سپرد کر دے توتباہی اور بربادی اس قوم کا مقدر ہو جائے گی اور وہ قوم بچھڑوں کی عبادت (یا گوسالہ پرستی) کا شکار ہو جائے گی۔))

پھر فرمایا :

((بنی اسرائیل نے یہ جاننے کے باوجود کہ ہارون، موسیٰ کے جانشین اور خلیفہ ہیں ،انہیں ترک کر دیا اور بچھڑے کی عبادت میں مشغول ہو گئے۔ مسلمانوں کے درمیان بھی ایسا ہی انحراف پیش آیا اور حضرت علی کے بارے میں رسول الله کی اس ہدایت کے ہوتے ہوئے کہ : یا علی ! انت منی بمنزلة ھارون من موسی (اے علی! آپ کو مجھ سے وہی نسبت ہے جو ہارون کو موسیٰ سے تھی) مسلمانوں نے علی کو چھوڑ دیا اور اس کے برے نتائج کا شکار ہو گئے۔))

پھر امام حسن نے معاویہ کو مخاطب کر کے فرمایا :

((جس زمانے میں رسول الله لوگوں کو الله اور توحید کی دعوت دے رہے تھے، انہوں نے غار میں پناہ لی تھی اور اگر ان کے انصار و اعوان ہوتے تو وہ ہرگز لوگوں سے دور نہ ہوتے ۔اے معاویہ ! اگر میرے اعوان و انصار ہوتے تو میں بھی کبھی صلح کا معاہدہ قبول نہ کرتا۔))

پھر لوگوں سے خطاب کرتے ہوئے فرمایا :

((الله تعالیٰ نے ہارون کا عذر قبول کیا، جب ان کی قوم نے انہیں چھوڑ دیا تھا اور ان کے قتل کے منصوبے بنا رہے تھے۔ اسی طرح الله نے نبی اکرم کے عذر کو بھی قبول کیا جب وہ اپنا کوئی مددگار نہیں پاتے تھے اور اپنی قوم سے دوری اختیار کرتے تھے۔ الله تعالیٰ میرے اور میرے والد علی کے عذر کو بھی قبول کرے گا کیونکہ ہمیں بھی اپنے اردگرد اعوان و انصار نظر نہیں آتے تھے ۔لہذا (ہم نے) دوسروں کے ساتھ گزارہ کیا۔ اور یہ سب تاریخ کے قوانین اور ایک جیسے واقعات ہیں جو ایک کے بعد ایک واقع ہوتے ہیں۔))

امام نے اپنی تقریر کے آخر میں فرمایا :

(( لوگو! اگر مشرق و مغرب میں تلاش کرو تب بھی میرے اور میرے بھائی کے علاوہ تمہیں کوئی فرزند نبی نہیں ملے گا۔))(۱)

اسی طرح جب امام کے جاننے والوں میں سے کسی نے صلح کے بارے میں سوال کیا تو آپ نے جواب میں یوں فرمایا:

(( خدا کی قسم میں نے یہ صلح اور معاہدہ صرف اس وقت قبول کیا جب دیکھا کہ کوئی ساتھ دینے والا نہیں ہے۔ اور اگر اس مقصد کے لئے میرے پاس طاقت و قوت (انصار و اعوان) ہوتی تو دن رات معاویہ سے جنگ کرتا یہاں تک کہ جو خدا کو منظور ہوتا وہ انجام پاتا : وَالله، ماٰ سَلَّمْتُ اْ لأ مَر الیہِ الاّ اَنی لَم اَجِد اَنْصاراً وَلَوْ وَجدَتُ اَنْصاراً لَقاتَلْتُہُ لَیلی وَنَھٰاری

حَتیَّ یَحْکُمَ الله بینی وَبَینَہ۔)) (۲)

۱۔ احتجاج طبرسی ۔ ج ۲۔ ص ۸ ۲۔ احتجاج طبرسی ۔ ج ۲۔ص ۱۲

خلاصہء کلام یہ کہ اگر امیر المومنین علیہ السلام اپنے اہداف و مقاصد کو حاصل نہ کر سکے اور امام حسن، معاویہ کے ساتھ صلح پر مجبور ہوئے اوراگر معاویہ کو اتنی قدرت ملی کہ وہ مسلمانوں پر اپنے اقتدار کے حصول میں کامیاب ہوں اور انہیں ذلت و رسوائی سے دوچار کر دیں، انہیں اسلام و قرآن سے دور کر دیں اور یہاں تک کہ امت اسلامی کی تقدیر یزید جیسے خطرناک شخص کے سپرد کر دیں، تو اس کا ایک اہم ترین سبب یہ تھا کہ مسلمانوں نے اپنے امام اورولی کی اطاعت میں کوتاہی کی اورمعاشرے کے بعض سرکردہ ترین افراد نے اپنے رہبر اور امام کے سلسلے میں اپنی ذمے داریوں پرتوجہ نہیں دی۔یہ افراد نہ صرف یہ کہ امام کے احکام و فرامین کی اطاعت پر تیار نہ تھے اور ان کی معنوی اور روحانی رہبری میں قدم بڑھانے سے گریز کرتے تھے بلکہ اس کے برخلاف ایسے بے جا اعتراضات، بہانے اور چوں و چرا کیاکرتے تھے کہ آخر کار ناقابل تلافی نقصانات اٹھانے پڑے۔

۲ -امر بالمعروف و نہی عن المنکر کی اہمیت

امام حسین نے اپنے اس نورانی اور تاریخی خطبے کے دوسرے حصے میں بالعموم تمام مسلمانوں اور بالخصوص مہاجرین اور انصار کو مخاطب کیا ہے اور فریضہ ء امر بالمعروف اور نہی

عن المنکر (جس پر اسلامی معاشرے کی اساس استوار ہے) کی انجامدہی کے سلسلے میں ان کی

نوٹ : معاویہ سے جنگ ترک کرنے کے بارے میں امام حسن کے اس واضح بیان کو پیش نظر رکھا جائے تو رسول مقبول سے منسوب کی جانے والی یہ حدیث : اِنَّ ابنی ھًذا سَیدَّ وَلَعَل الله اَنْ یُصْلِحَ بِہِ بَیْنَ فِئتَین مِنَ المُسلِمینَ (میرا یہ فرزند (حسن ) سیدو سالار ہے اور امید ہے کہ خداوند عالم اسکے توسط سے مسلمانوں کے دوگروہوں کی اصلاح کرے گا) جو امام حسن کی فضیلت کے عنوان سے صحیح بخاری اور اہل سنت کے دوسرے منابع حدیث میں نقل کی گئی ہے اور شیعہ کتب میں بھی داخل ہوئی ہے، جعلی حدیث محسوس ہوتی ہے، جسے بنی امیہ کے حدیث سازی کے کارخانے میں تیار کیاگیا ہے تاکہ تاریخی حقائق کو الٹ پلٹ دیں اور امام حسن کے مخالف لشکر کو مسلمانوں میں شمار کریں اور ان کا خون بہانے (بقیہ اگلے صفحہ پر)

سستی اوربے توجہی کی مذمت اوران کی سرزنش فرمائی ہے، اور معاشرے میں ظلم و ستم پھوٹ پڑنے اور مسلمانوں کے مقدر پر ظالم اور ستمگر افراد کے تسلط (جس کا ذکر آپ نے اپنے اس خطبے کے تیسرے حصے میں کیا ہے ) کا ایک سبب اس اہم فریضے کے سلسلے میں مسلمانوں کی کوتاہی کوقرار دیا ہے۔

امربالمعروف اور نہی عن المنکرکا اہم ترین پہلو

لیکن امام کے خطاب کے اس حصے میں جو بات انتہائی قابل توجہ اور اہمیت کی حامل ہے، وہ امربالمعروف اور نہی عن المنکر کے وسیع مفہوم اور اس کے مختلف پہلوؤں کی تشریح اور اس بنیادی مسئلے کے اہم ترین رخ اور عملی پہلو کی جانب اشارہ ہے ۔ کیونکہ امام نے قرآن کریم کی دو آیات کو بطور سند پیش کرتے ہوئے فرمایا : اگر معاشرے میں امر بالمعروف اور نہی عن المنکر برقرار ہو توچھوٹے بڑے تمام واجبات پرعمل ہو اور تمام مشکلات حل ہو جائیں ۔اس کے بعد نمونے اور مصداق کے طور پر پانچ امور کو نکتہ وار درج ذیل صورت میں بیان کیا :

۱-وذلک ان الامر بالمعروف و النھی عن المنکر دعاء الی الاسلام: امربالمعروف اور نہی عن المنکر اسلام کی طرف دعوت (فکری اور عقیدتی جہاد کے مساوی ) ہے۔

۲ - مع رد المظالم : مظلوموں کو ان کے حقوق لوٹانا ہے۔

۳- ومخالفة الظالم : ظالم کے خلاف جد و جہد ہے۔

۴- وقسمة الفی ء والغنائم : مال غنیمت اور عوامی دولت کی عادلانہ تقسیم ہے۔

(بقیہ پچھلے صفحے کا حاشیہ)کو حرام اور صلح کے مسئلے کو ایک واجب عمل اور امام حسن کی نسبت سے ایک اولی حکم ظاہر کریں۔ لیکن امام حسن کی گفتار سے واضح ہے کہ آپ نے بحالت مجبوری صلح قبول کی تھی اور اگر آپ کو جانثار اصحاب و انصار کی خاطرخواہ تعداد میسر ہوتی اور حالات آپ کے حق میں ساز گار ہوتے تو آپ حتمی کامیابی تک معاویہ کے خلاف جنگ جاری رکھتے اور آپ معاویہ کے پیروکاروں کو فئتین من المسلمین شمار نہیں کرتے تھے۔

۵- واخذ الصدقات من مواضعھاووضعھافی حقھا : زکات اور دوسرے مالی واجبات کی صحیح جمع آوری اور ٹھیک ٹھیک مقامات پر انہیں خرچ کرنا ہے۔

اس بات میں کوئی شک نہیں کہ اس وسیع سطح پر امر بالمعروف اور نہی عن المنکر کا انجام دینا، (جس میں ظالم کا مقابلہ، حقوق کی بازیابی ، ظلم وستم کا جڑ سے خاتمہ اور معاشرے میں عدل و انصاف کا قیام شامل ہے) حکومت اسلامی کے قیام اور ان امور کے اجراء کے لئے قوت ہاتھ میں لئے بغیرمحض انفرادی سطح پر تلقین اور زبانی طور پر اچھائیوں کی تاکید سے ممکن نہیں۔

امام حسین علیہ السلام کا یہ بیان درحقیقت ان لوگوں کے لئے واضح جواب ہے جو امربالمعروف اور نہی عن المنکر جیسے اہم اور بنیادی فریضے کو انتہائی محدود پیمانے میں، انفرادی سطح پر اور عمل کی بجائے محض زبانی کلامی تلقین میں منحصر سمجھتے ہیں۔

اسی طرح یہ خطاب اسلامی حکومت کے قیام کے واجب ہونے اور معاشرے میں امر بالمعروف اور نہی عن المنکر کے عملی اجراء کے لئے ایک مضبوط دلیل فراہم کرتا ہے۔

اسی بنا پر اور ایسے ہی متعدد دلائل کی روشنی میں بعض بزرگ شیعہ فقہا نے جہاد جیسے فریضے کو اس کی تمام تر عظمت ، وسعت اور احکام کے باوجود امربالمعروف اور نہی عن المنکر کی ایک شاخ قرار دیا ہے اور اسے ان دو اشد اہم فرائض کا ایک حصہ شمار کرتے ہیں۔

زیارت امام حسین میں درج ہونے والا جملہ: اشھد انک قد اقمت الصلاةوآتیت الزکاة وامرت بالمعروف و نھیت عن المنکر بھی اس حقیقت کا گواہ ہے اور اس مفہوم کی وضاحت کرتا ہے کہ حکومت یزید کی مخالفت میں امام حسین علیہ السلام کا جہاد اور مبارزہ درحقیقت فرائضِ الہیٰ کی ادائیگی ، نماز وزکات کے قیام اور امر بالمعروف اور نہی عن المنکر کے فریضے کی انجام دہی کے لئے تھا۔

مختصر یہ کہ امربالمعروف اور نہی عن المنکر کا صحیح ، وسیع اور جامع مفہوم معاشرے میں عدل و انصاف کا رواج اور سماج سے ظلم و فساد کا مکمل خاتمہ ہے۔ جس کے لئے ضروری ہے کہ اسلامی حکومت قائم ہو، اور اگر کسی معاشرے میں امربالمعروف اور نہی عن المنکر کا اس کے اس مفہوم میں اجراء نہ ہو اور اسلامی اصولوں کے مطابق حکومت قائم نہ کی جائے تو پھر قدرتی طور پر یہ ہو گا کہ اسکی جگہ ظالم و ستمگر اور بدقماش افراد معاشرے پر چھا جائیں گے۔ اسی بات کی جانب اشارہ کرتے ہوئے امیر المومنین نے اپنی آخری وصیت میں فرمایا:

ولا تترکواالأمربالمعروف و النھی عن المنکر فیولی علیکم اشرار کم فتدعون فلا یستجاب لکم ۔

((امربالمعروف اور نہی عن المنکرکو کسی صورت میں ترک نہ کرنا ،ورنہ تمہارے برے تم پر حاکم ہو جائیں گے ،پھر دعائیں بھی مانگو گے تو پوری نہیں ہوں گی۔))(۱ )

۳ -تاریخ کے پست سرشت افراد

امام حسین علیہ السلام کے اس اہم خطبے کے یہ تین حصے ایک اعتبار سے فلسفہ ء تاریخ کے درس اور علم اجتماعیات کے و ہ گہرے نکات ہیں جن میں اسلام کے ابتدائی۵۰ سال کے دوران مسلمانوں کی معاشرتی تبدیلیوں کے اسباب بیان ہوئے ہیں، اسلام کی عظمت کے ابتدائی دور ہی میں ظالموں اور ستمگروں کے قابض ہونے کی وجوہات ذکر ہوئی ہیں، اہل بیت اطہار کی حق تلفی اور معاویہ ابن ابی سفیان کے حاکم ہو جانے کی طرف اشارہ کیا گیا ہے اور تین مختلف پہلوؤں سے ان مسائل کا جائزہ لیا گیا ۔

اس خطبے میں درحقیقت آیت قرآن :ان الله لا یغیر مابقوم حتی یغیروا

مابانفسھمکی تاریخی شواہد اور انتہائی محسوس دلائل کی روشنی میں انتہائی خوبصورت اور

۔ نہج البلاغہ ۔ مکتوب نمبر ۴۷

دلنشین انداز میں تفسیر کی گئی ہے۔ نیز اسی خطبے میں امام حسین علیہ السلام کے اندرونی رنج و اندوہ اور ان کی تشویش کا اظہار بھی ہے اور اسی کے ساتھ ساتھ یہ خطبہ تاریخ اسلام میں آنے والے تمام مسلمانوں بالخصوص علما کے لئے تنبیہ اور بیداری کا پیغام بھی ہے۔

امام حسین علیہ السلام نے خطبے کے تیسرے حصے میں اس اہم اور تاریخی اجتماع میں

موجود مسلمانوں ، اصحاب رسول اور ان کی اولادوں کو مخاطب قرار دیا۔ یہ لوگ مذہبی اور سماجی مقام کے حامل ایسے سرکردہ افراد تھے جو اپنے کردار کے ذریعے معاشرے میں ایک تحریک ایجاد کرسکتے تھے۔ یہ وہ لوگ تھے جن کا قول و عمل، گفتار و کردار حرکت اور سکون افراد ملت کے لئے نمونہ ء عمل اور لائق تقلید تھا۔

انہیں چاہئے تھا کہ اپنی شخصیت کی اہمیت اور اس کے مرتبے کو پہچانتے اور اپنی صحیح حیثیت کا اندازہ لگاتے اور مظلوموں کی نجات اور معاشرے کو حقیقی معنوں میں فلاح و سعادت سے ہمکنار کرنے کے لئے تدبیر کرتے۔ لیکن دنیاوی زندگی کی محبت، مادی لذتوں کی حرص، آسائش طلبی اور سختیوں سے بچنے کی خواہش اور بعض اوقات اپنے جمود اور سادہ لوحی کی وجہ سے ان افراد نے بزدلی کی راہ اختیار کی اور زمین پر ہمیشہ باقی رہنے کی بچکانہ خواہش نے انہیں ان کی ذمے داریوں سے غافل کر دیا۔ ان لوگوں نے خدائی احکامات کی ایسی من مانی تفسیریں کیں جن سے ان کے ذاتی مقاصد حاصل ہو سکیں اور اپنی اس بے راہ روی پر مسلسل گامزن رہے۔

یہ وہ لوگ تھے جنہیں حق اور فضیلت کا محافظ سمجھا جانے کی وجہ سے معاشرے میں خصوصی عظمت اور مقام حاصل تھا، کمزور اور قدر ت مند، سب کے دلوں میں ان کی ہیبت اور دبدبہ قائم تھا اور ہر ایک انہیں خاص احترام کی نظر سے دیکھتا تھا۔

جبکہ حقیقت یہ ہے کہ معاشرے کی ان سے ساری امیدیں اور توقعات ضائع ہو گئیں۔ ان لوگوں نے دین اور قرآن کی حفاظت کے لئے کچھ نہیں کیا، کسی مالی نقصان کاسامنا نہیں کیا اور نہ ہی کسی پابندی، قید و بند اور اذیت و آزار کو جھیلا۔ ان کے اقربا اور رشتے دار اسلامی مقدسات کا مذاق اڑاتے رہے اور انہوں نے ان کی کوئی مخالفت نہیں کی اوردین وقرآن کے حامیوں ، اسلام کی راہ میں اذیت و آزار جھیلنے والوں اور اس راہ میں جلا وطنی برداشت کرنے والوں کو کوئی اہمیت نہ دی۔ ان کی موجودگی میں اسلام و قرآن کی حرمت کو پامال کیا گیا اور یہ خاموش رہے بلکہ عملًا اسلام کے دشمنوں کی چاپلوسی اور ان سے ساز باز کی روش اخیتار کی اور یوں ظالموں کی حاکمیت اور مظلوموں کے حقوق کی پامالی کا راستہ ہموار کیا۔

لیکن اگر یہ غورکرتے تو جان لیتے کہ ایسا کر کے انہوں نے درحقیقت اپنے ہی لئے ایک بڑی مصیبت کا سامان کیا ہے، اورخود اپنے ہی ہاتھوں اپنی ذلت و رسوائی کی بنیادیں رکھی ہیں۔ کیونکہ اگر وہ حق کاساتھ نہ چھوڑتے، خط ولایت اور فرمان نبوت کے بارے میں اختلاف کا شکار نہ ہوتے، راہ خدا میں مارے جانے سے نہ کتراتے ، چندروزہ دنیاوی زندگی کی لالچ میں مبتلا نہ ہوتے اورالله کے راستے میں عارضی مصیبت، مشقت اور محرومیت پر صبر کرتے،تو اسلامی معاشرے کی سربراہی اور زمام امور ان ہی کے ہاتھ میں ہوتی اور الله کے احکام اور فرامین ان ہی کے ذریعے جاری ہوتے، مظلوم اورستم رسیدہ افراد ان ہی کے ہاتھوں نجات پاتے، محروموں اور مشکل کے ماروں کی داد رسی ہوتی اور ظالم و جابر ان کے ہاتھوں کچل دیئے جاتے۔

لیکن ان کی سستی اور کوتاہی نے سب کچھ بدل کر رکھ دیا،اسلام سے ان کی دوری نے انہیں ذلیل و خوار کر دیا ،اورقدرت و حاکمیت دشمنوں کے ہاتھوں میں آ گئی، وہ جس طرح چاہتے ہیں مظلوموں کے ساتھ پیش آتے ہیں اور جس طرف ان کی شقی طبیعت کا میلان ہوتا ہے معاشرے کو اسی طرف لے جاتے ہیں، الله کے احکام کی تحقیر کرتے ہیں اور سنت رسول کی اہانت ۔ نابیناؤں، محتاجوں ،فقرا اور مساکین کو بنیادی ترین انسانی حقوق سے محروم کرتے ہیں۔ مملکت اسلامی کے ہر گوشے میں ایک مستبد فرد حاکم ہے اور ہر علاقے پر ایک خود خواہ شخص فرمانروا ہے۔ یہ لوگ اسلام کی قدرت اور مسلمانوں کی عزت و شوکت کو پامال کرنے کے لئے اپنے پاس موجود ہر قسم کے تبلیغاتی حربے استعمال کررہے ہیں، اسلامی دستور میں تحریف اور اسلامی قوانین کو الٹ پلٹ رہے ہیں، حدود کی سزاؤں کو انسانی حقوق کی پامالی ، قصاص کو ظلم اور تعزیرات کو قساوت کے طور پر متعارف کرا رہے ہیں ۔

یہ وہ خطاب ہے جو حسین ابن علی نے ارشاد فرمایا، حسین جو نواسہ ء رسول ہیں، فرزند امیر المومنین علی ابن ابی طالب ہیں اور فاطمہ زہرا کے لخت جگر ہیں۔ یہ صرف حسین ابن علی ہی کا کلام نہیں ہے بلکہ یہی تمام انبیاء کا کلام اور تمام ائمہ و اولیائے خدا کا درد دل ہے ،حضرت ابراہیم ، حضرت موسیٰ، حضرت عیسیٰ، اور خاتم الانبیاء کا کلا م ہے ، حضرت علی ، اما م حسن اور بقیہ ائمہ ء اطہار کا کلام ہے۔

خطبے کا عملی جواب

جس طرح یہ خطبہ اور یہ کلام انبیاء ، اولیاء اور ائمہء ہدیٰ کا کلام ہے، اسی طرح اس کاعملی جواب بھی سب سے پہلے انبیاء اور ائمہء ہدیٰ نے دیا، ا ور وہی تھے جنہوں نے تاریخ انسانی کے ہر دور میں اس حیات بخش ندا پر لبیک کہا۔

جی ہاں! یہی لوگ منادی بھی تھے اور لبیک کہنے والے بھی، خود ہی خطاب کرنے والے بھی تھے، خود ہی اس خطاب کو سننے والے بھی، خودہی دعوت دینے والے بھی اور خود ہی اس کا جواب دینے والے بھی۔ انہوں نے اس دعوت کے جواب میں ایسی استقامت اور ثابت قدمی کا ثبوت دیا کہ شوق و اشتیاق کے ساتھ آگ میں کود پڑے، اورآخر کار اپنے زمانے کے سرکش نمرودیوں پر غالب آ ئے، اورتوحید کی بنیادیں قائم کر دیں اور اپنے اہداف و مقاصد کے سلسلے میں ایسی پائیداری دکھائی کہ دشمن کو سمندر کی موجوں میں غرق کر کے اپنی قوم کو ذلت و غلامی سے نجات دلائی ۔یہ لوگ اپنے عہد و پیمان سے اس قدر وفادار تھے کہ جب ان کے کٹے ہوئے سر طشت میں رکھ کر دشمنوں کو پیش کئے گئے تو اس عالم میں بھی انہوں نے شمشیر پر خون کی فتح کا نعرہ بلند کیا۔

اور بالآخر تشیع کو یہ اعزاز اور افتخار حاصل ہوا کہ اس کے ائمہ اور اس کے رہنماؤں نے دینِ اسلام کی سربلندی اور تعلیمات ِقرآنی کے عملی نفاذ کی راہ میں( جس کاایک مظہر عادلانہ اسلامی حکومت کی تشکیل و تاسیس ہے) کبھی پس زنداں اور کبھی جلاوطنی کی زندگی بسر کی اور آخر کار اپنے زمانے کے ظالموں اور طاغوتوں کی حکومتوں کے خاتمے کے لئے جد و جہد کے دوران شہید ہوئے(۱)۔ جہاں تک حالات اور وسائل نے اجازت دی ائمہ نے مسلحانہ جد و جہد کی اور اپنی تلواریں سونت کر دشمنان اسلام کی صفوں پر حملے کئے۔ درحقیقت امیر المومنین حضرت علی ابن ابی طالب کے زمانے کی تین جنگیں اور(معاویہ ابن ابی سفیان اور یزید ابن معاویہ کے مقابلے میں) امام حسن اور امام حسین کی معرکہ آرائی تاریخ انسانیت اور تاریخ اسلام میں ظلم و ناانصافی کے خلاف کی جانے والی جد و جہد کے سنہرے اوراق ہیں۔

اما م حسین اور ان کے اصحاب کا عملی جواب

اگرچہ اس خطبے کا مضمون حاضرین اور سامعین کے سامنے امام حسین کے آئندہ اقدامات اور حکمت عملی کا اجمالی خاکہ پیش کر رہا تھا اور امام علیہ السلام کی جانب سے عملی امربالمعروف اور نہی عن المنکر کی خبر دے رہا تھا اور سامعین کو آئندہ کے حالات کے لئے تیار رہنے اور اس قیام سے تعاون کرنے کی دعوت دے رہا تھا لیکن خطبے کے آخری جملات میں یہ حقیقت انتہائی کھلے الفاظ کے ساتھ بیان کر دی گئی اور ایک بھرپور اور تاریخی تحریک کی وضاحت کرتے ہوئے امام نے فرمایا :

اللھم انک تعلم انہ لم یکن ماکان منا منافسة فی سلطان۔۔۔ فانکم ان لم تنصروناو تنصفونا قوی الظلمة

۔ امام خمینی کے الہیٰ و سیاسی وصیت نامے سے اقتباس

علیکم و عملوا فی اطفاء نور نبیکم۔

(( بارالہاٰ ! تو جانتا ہے کہ جو کچھ ہماری جانب سے ہوا (بنی امیہ اور معاویہ کی حکومت کی مخالفت میں ) وہ نہ تو حصول اقتدار کے سلسلے میں رسہ کشی ہے اور نہ ہی یہ مال دنیا کی افزوں طلبی کے لئے ہے بلکہ یہ صرف اس لئے ہے کہ ہم چاہتے ہیں کہ تیرے دین کی نشانیوں کو آشکارا کر دیں اور تیری مملکت میں اصلاح کریں، تیرے مظلوم بندوں کو امان میسر ہو اور جو فرائض ، قوانین اور احکام تو نے معین کئے ہیں ان پر عمل ہو۔ اب اگر آپ حضرات (حاضرین سے خطاب) نے ہماری مدد نہ کی اور ہمارے ساتھ انصاف نہ کیا تو ظالم آپ پر اور زیادہ چھا جائیں گے اور (( نور نبوت )) کو بجھانے میں اور زیادہ فعال ہو جائیں گے ۔ ہمارے لئے تو بس خدا ہی کافی ہے، اسی پر ہم نے بھروسہ کیا ہے اسی کی طرف ہماری توجہ ہے اور اسی کی جانب پلٹنا ہے۔))

اس خطبے میں امام حسین نے اپنے جس مقصد کو بیان کیا یہ وہی مقصد ہے جس کی جانب آپ نے اس خطاب کے تین سال بعد(۲۸ رجب ۶۰ھ میں) مدینہ سے روانگی کے وقت اپنے تاریخی وصیت نامے میں اشارہ فرمایا تھا۔

وانی لم اخرج اشراً ولا بطراً ولا مفسداً ولا ظالماً وانما

خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی، اریدان آمر بالمعروف و انھی عن المنکر۔۔۔

((میرا مدینہ سے نکلنا خود غرضی کے تحت ہے نہ تفریح کی غرض سے اور نہ ہی میں ظلم و فساد برپا کرنا چاہتا ہوں۔ میں تو بس یہ چاہتا ہوں کہ نیکیوں اور بھلائیوں کا حکم دوں اوربرائیوں سے روکوں اور امت کے امور کی اصلاح کروں۔))

اور حقیقت یہ ہے کہ ائمہء اطہار کے پیروکار علما اور فضلا نے ہمیشہ انہی کے نقش قدم پر چلتے ہوئے اسلام کے احیاء کے لئے نہ صرف شہید اول ، دوم اور سوم قربان کئے بلکہ شھداء الفضیلہ(۱) کی ایک عظیم الشان صف تشکیل دی۔ تاریخ کے اوراق ایسے ہزاروں شہدا کے ناموں سے سجے ہوئے ہیں۔ان کے علاوہ ایسے گم نام شہدا بھی ہیں ،جن کے نام کتاب علیین میں دیکھے جاسکتے ہیں اور جو ایسے ہی بیش قیمت الفاظ میں خراج عقیدت کے مستحق ہیں کہ:

(( سلام ہو ان زندئہ جاوید جانباز علمائے دین پر جنہوں نے اپنا رسالہء عملیہ و علمیہ دم شہادت اپنے خون کی روشنائی سے تحریر کیا، اور وعظ ونصیحت و خطاب کے منبر پر اپنی شمع حیات سے چراغ روشن کیا۔ حوزئہ علمیہ اور صف علما کے ان شہدا پر آفرین و مرحبا جنہوں نے جنگ و جہاد کا موقع آ پڑنے پر مدرسے اور درس وبحث سے اپنارشتہ منقطع کیا اور حقیقت علم کے پیروں میں پڑی خواہشات ِدنیاوی کی زنجیروں کو کاٹ ڈالا اور سرعت سے پرواز کر کے فرشتوں کے مہمان ہوئے اور ملکویتوں کے اجتماع میں اپنی حاضری کے نغمے بکھیرے۔ درود و سلام ان شہداء پر جو تفقہ کی حقیقت پا لینے کی حد تک آگے بڑھے اور اپنی قوم و ملت کے لئے ایسے مخبر صادق بنے جن کے ہر ہر لفظ کی صداقت کی گواہی ان کے خون کے قطروں اور جسم کے پارہ پارہ ٹکڑوں نے دی ہے۔ اور حقیقت یہ ہے کہ اسلام اور تشیع کے سچے علماسے اس کے علاوہ توقع بھی نہیں کی جاسکتی کہ دعوت حق اور اپنی قوم کی خاطر جہاد کی راہ میں

۱۔ شھداء الفضیلہ کتاب ((الغدیر)) کے مصنف علامہ امینی کی ایک مشہور کتاب ہے، جس میں چوتھی صدی ہجری کے بعد کے ایسے ۱۲۰ معروف علمائے کرام کے حالات درج ہیں جنہوں نے اسلام کی راہ میں جام شہادت نوش کیا۔

سب سے پہلی قربانی وہ خود پیش کریں گے اور ان کی کتاب زندگی کااختتام

شہادت پر ہو گا۔))(۱)

مترجم : جیسا کہ قارئین محترم نے ملاحظہ فرمایا، اس تاریخی خطبے میں امام حسین علیہ السلام کے مخاطب خاص کر وہ افراد ہیں جودینی رہنماؤں کے طور پر پہچانے جاتے ہیں اور امام علیہ السلام نے انہی افراد کو معاشرے کے انحراف اور غفلت کا ذمے دار قرار دیا ہے۔ لیکن

ساتھ ہی یہ بیان فرمایا ہے کہ امربالمعروف اور نہی عن المنکر وہ بنیادی ترین فریضہ ہے جس کے ذریعے معاشرے کی بقا ہے اور اگر اس پر عمل نہ ہو تو معاشرے کی بنیادیں متزلزل ہو جاتی ہیں ، عدل و انصاف کا خاتمہ ہوجاتا ہے اور ظالم و ستمگر زمام امور اپنے ہاتھوں میں لے کر معاشرے کو تباہی اور بربادی سے دوچار کردیتے ہیں اوراسے اپنے ظلم و جبر کا نشانہ بناتے ہیں۔ ایسے موقع پر معاشرے کے ہر فرد کی ذمے داری ہے کہ وہ اپنے وظیفے اور فریضے کا شعور حاصل کرے اور حتیٰ المقدور اس فریضے کو انجام دے جس کا ترک کرنا ان آفات و بلیات کا باعث بنا۔

آج صدیوں کے بعد دنیا ایک بار پھر اسلام کی نشات ثانیہ کا دور دیکھ رہی ہے اور امام خمینی کی قیادت میں آنے والے اسلامی انقلاب کے بعد مسلمانوں میں شعور اور بیداری کی ایک ایسی لہر اٹھی ہے جس کی قدرت نے ایران کی ڈھائی ہزار سالہ بادشاہت کو پاش پاش کر دیا اور اس کے سچے ماننے والوں نے نہتے ہاتھوں اور وسائل کی کمیابی کے باوجود اسرائیل جیسے غاصب اور دشمن دین مبین کو گھٹنے ٹیکنے پر مجبور کر دیا۔

آج ہر صاحب شعور اس اعتراف پر مجبور ہے کہ آئندہ صدی اسلام کی صدی ہو گی اور دنیا کے موجودہ سیاسی اور تمدنی نظاموں کی تباہی اور ان کا کھوکھلا پن ثابت ہونا اور اس کے نتیجے میں بڑھتی ہوئی مایوسی نیز تبلیغی ذرائع کی فراوانی اوروسعت اور سب سے بڑھ کر

۔ دینی مدارس کے نام امام خمینی کے تاریخی پیغام مورخہ ۲۲ فروری ۱۹۸۹ء سے اقتباس۔

مسلمانوں کے اندر اٹھتی ہوئی بیداری کی لہرکو دیکھتے ہوئے بآسانی کہا جا سکتا ہے کہ اکیسویں صدی اسلام کی صدی ہو گی ۔لیکن ان تمام مثبت عوامل کے باوجودحتمی کامیابی کے لئے مسلمانوں کا اپناعزم ، ارادہ اور شعور و آگہی بنیادی عوامل ہیں۔ لہذا اگر مسلمان اس موقع پر بیداری اور ہوشیاری سے کام لیں تو یقینا یہ پیش گوئی صحیح ثابت ہو سکتی ہے۔

اس کامیابی میں دو عوامل اہم ترین کردار ادا کریں گے۔ پہلا یہ کہ مسلمان دوسروں کے سامنے کسی بھی وعظ و نصیحت اور تبلیغ سے پہلے اپنی عملی زندگی میں اسلام کا نمونہ ء عمل پیش کریں کیونکہ اس بے زبان تبلیغ میں جو تاثیر ہے، وہ کسی بھی وعظ و نصیحت اور دعوت و ارشاد سے بڑھ کر ہے۔ اور دوسرا یہ کہ دعوت وتبلیغ منظم اور معیاری انداز میں کی جائے ۔ اسلام کی نظریاتی تعلیمات کے ساتھ ساتھ اس کی عملی تعلیمات اور دنیا کی موجودہ مشکلات کے حل کے سلسلے میں اسکی قابلیت کو واضح طور پر بیان کیا جائے۔

امام علیہ السلام کے زیر گفتگو خطبے کی آفاقیت یہ ہے کہ امربالمعروف اور نہی عن المنکر کا احیاء درحقیقت وہ تمام عوامل فراہم کرتا ہے جن کے ذریعے نہ صرف مسلمانوں کا اندرونی معاشرہ تعمیر نو کے مراحل طے کرتا ہے اور ہر قسم کے حوادث اور انحرافات کے مقابلے میں محفوظ ہو جاتا ہے بلکہ وہ اسلام کی موثر اور جامع تبلیغ کے تما م تر وسائل فراہم کرتا ہے۔ یوں یہ وہ شرعی وظیفہ ہے جس سے انسانیت حیات نو پاتی ہے اور اس کا ترک کرنا انسانیت کی پستی اور زوال و انحطاط کا اہم ترین سبب ہے ۔ اب اگر ایک عاقل مسلمان ہر قسم کے ظلم و استبداد،بے راہ روی اور انحطاط سے نجات کا خواہشمند ہے تو کلمات امام کی صورت میں اس کے لئے رہنمائی فراہم کر دی گئی ہے اور راہ حق پر مشعلیں نصب کر دی گئی ہیں اور یہی ائمہء حق کا وظیفہ تھا جس کے جواب میں لبیک کہنے والوں نے دنیا و آخرت کی سعادت حاصل کی اور

اس سے منہ موڑنے والے ابدی ذلت و خواری کا شکار ہوئے۔



ارسال توسط ارشادحسین مطهری
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393
 

دو بری عادتیں

حدیث :

قال رسول الله(ص) :ایاکم وفضول المطعم فانہ یسم القلب بالقسوة،ویبطیٴ باالجوارح عن طاعة،ویصم الہمم عن سماع الموعظة وایاکم وفضول النظر فان یبدر الہویٰ،ویولد الغفلة

ترجمہ :

حضرت رسول اکرم(ص) فرماتے ہیں کہ زیادہ کھانے سے بچو، کیونکہ اس سے آدمی سنگدل بن   جاتا ہے اور اعضاء بدن میں سستی آ تی ہے۔ جو الله کے حکم پر عمل کرنے کی راہ میں رکاوٹ بنتی ہے اور زیادہ کھانا کانوں کو بہرہ   بنا دیتا ہے جس کی وجہ سے انسان نصیحت کو نہیں سنتا۔  اسی طرح ادھر ادھر دیکھنے سے پرہیز کرو کیونکہ آنکھوں کی یہ حرکت ہوا وحوس کو بڑھاتی ہے اور انسان کو غافل بنادیتی ہے ۔

حدیث کی شرح :

اوپر کی حدیث میں زیادہ کھانے اور ادھر ادھر فضول نگاہ کرنے سے منع کیاگیا ہے ۔

1.      زیادہ کھانا :

غذا میں اعتدال وہ مسلہ ہے جس کی اہمیت سے ہم واقف نہیں ہیں اور نہ ہی یہ جانتے ہیں کہ اس سے جسم   اور روح پر کتنے اہم اثرات پڑتے ہیں۔

بس زیادہ کھانا جسمانی اورروحانی دونوں پہلوؤں سے قابل غور ہے ۔

الف:جسمانی پہلو

یہ بات ثابت ہو چکی ہے کہ انسان کی اکثر بیماریاں زیادہ کھانے کی وجہ سے ہے اسکے لئے کچھ طبیب یہ استدلال کرتے ہیں کہ:   جراثیم ہمیشہ چارمشہور طریقوں (ہوا،کھانا،پانی اور کبھی کبھی بدن کی کھال کے ذریعہ)سے بدن میں داخل ہوتے ہیں اور ان کو روکنے کا کوئی راستہ بھی نہیں ہے ۔

جس وقت بدن کی یہ کھال (جو جراثیم کو بدن میں داخل ہونے سے روکنے کے لئے ایک مضبوط ڈھال کا کام انجام دیتی ہے ) زخمی ہو جائے تو ممکن ہے کہ اسی زخم کے ذریعہ جراثیم   بدن میںداخل ہو کر بدن کی دفاعی طاقت کو تباہ کردیں۔اس بنا پر ہم ہمیشہ مختلف قسموں کے جراثیموں وبیماریوںکے حملوں کی زد میں رہتے ہیں۔ اور ہمارا بد ن اسی صورت میںا ن سے دفاع کرسکتا ہے جب اس میں عفونت کے مرکز نہ پائے جاتے ہوں اور یہ بھی کہا جاتا ہے کہ بدن کی فالتو چربی جو بدن میں مختلف جگہوں پر اکٹھا ہو جاتی ہے وہی بہت سے جراثیموںکے پھلنے پھولنے کا ٹھکانہ بنتی ہے ۔ٹھیک اسی طرح جیسے کسی جگہ پر کافی دنوں تک پڑا رہنے والا کوڑا بیماری اور جراثیم کے پھیلنے کا سبب بنتا ہے۔   جوچیزیں ان   بیماریوں کا علاج کرسکتی ہیں ان میںسے ایک یہ ہے کہ اس اضافی چربی کو پگھلایا جائے۔ اور چربی کو پگھلانے کا آسان طریقہ روزہ ہے اور یہ وہ استدلال ہے جس کاسمجھنا سب کے لئے آسان ہے ۔کیونکہ ہر انسان جانتا ہے کہ جب بدن میں فالتو غذا موجودہو اور وہ بدن میں جذب نہ ہو رہی ہو تو بدن میں اکٹھاہو جاتی ہے جس کے نیتجہ میں دل کا کام بڑھ جاتاہے ،بطور خلاصہ بدن کے تمام اجزا پر بوجھ بڑھ جاتا ہے جس کی بنا پر دل اور بدن کے دوسرے حصے جلد بیمار ہو جاتے ہیںاوراس سے آدمی کی عمر کم ہو جاتی ہے۔ اس بنا پر اگر کوئی یہ چاہتا ہے کہ وہ صحت مند رہے تو اسے چاہئے کہ زیادہ کھانے سے پرہیز کرے اور کم کھانے کی عادت ڈالے خاص طور پر وہ لوگ جوجسمانی کام کم کرتے ہیں ۔

ایک طبیب کا کہنا ہے کہ میں بیس سال سے مریضوں کے علاج میںمشغول ہوں میرے تما م تجربوں کا خلاصہ اس ایک جملے میں ہے:”کھانے میںاعتدال اور ورزش “

ب: روحانی پہلو :

یہ حدیث زیادہ کھانے کے تین اہم روحانی اثرات کی طرف اشارہ کررہی ہے :

1.      زیادہ کھانا سنگدل بناتا ہے ۔

2.      زیادہ کھانا عبادت میں سستی کا سبب بنتا ہے۔یہ بات پوری طرح سے واضح ہے کہ جب انسان زیادہ کھاتا ہے تو پھر صبح کی نماز آسانی کے ساتھ نہیں پڑھ پاتااور اگرجاگ بھی جاتا ہے تو سست رہتا ہے ۔لیکن جب ہلکا و کم کھانا کھاتا ہے تو اذان کے وقت یا اس سے کچھ پہلے جاگ جاتا ہے خوش و خرم ہوتا ہے اور عبادت و مطالعہ کے لئے تازہ دم ہوتا ہے۔

3.      زیادہ کھانا انسان سے وعظ و نصیحت کو قبول کرنے کی قوت چھیں لیتا ہے۔ جب انسان روزہ رکھتاہے تو اس کے اندر رقت قلب پیدا ہو ہوتی ہے اور اس کی معنویت بڑھ جاتی لیکن جب پیٹ بھر ا ہوتا ہے تو انسان کی فکر صحیح کام نہیں کرپاتی اور وہ اپنے آپ کوالله سے دور کرلیتا ہے۔

شاید آپ نے غور کیاہو کہ ماہ رمضان المبارک میں لوگوں کے دل وعظ و نصیحت کو قبول کرنے کے لئے زیادہ آمادہ رہتے ہیں،اس کی وجہ یہ ہے کہ بھوک اور روزہ دل کوپاکیزہ بناتے ہیں۔

۲ ۔ ادھرادھر دیکھنا :

روایت میں” نظر “سے کیا مرادہے؟

پہلے مرحلہ میں تو یہ بات سمجھ میں آتی ہے کہ شاید مراد نامحرموں کا دیکھنا ہو،جو کہ ہوا پرستی کا سبب بنتا ہے ۔لیکن یہ بھی بعید نہیں ہے کہ اس سے بھی وسیع معنی مراد ہوںیعنی ہر وہ نظر جو انسان میں ہوائے نفس پیدا کرنے کا سبب بنے مثال کے طور پر ایک عالیشان گھر کے قریب سے گذرتے ہوئے اسے ٹکر ٹکر دیکھنا اور آرزو کرنا کہ کاش میرے پاس بھی ایسا ہی ہوتا یا کسی گاڑی کے آخری ماڈل کو دیکھ کر اس کی تمننا کرنا۔آروز و شوق ،طلب و چاہت کے ساتھ کسی چیز کو دیکھنا تیزی کے ساتھ غفلت کے طاری ہونے کاسبب بنتاہے کیونکہ اس سے انسان میں دنیا کی محبت پیدا ہوتی ہے ۔ورنہ نگاہ عبرت ،نگاہ توحیدی یا وہ نگاہ جو فقیروںکی مدد کے لئے ہو یا وہ نگاہ جو کسی مریض کے علاج کے لئے ہو ان کے لئے تو خاص تاکید کی گئی ہے اور یہ پسندیدہ بھی ہے ۔

نکتہ :

جیسا کہ روایات اور نہج البلاغہ میں بیان ہوا ہے کہ دنیاکے بہت سے مال اور مقام ایسے ہیں جو” کل شیٴ من الدنیا سماعہ اعظم من عیانہ“ کا   مصداق ہیں یعنی د نیا کی ہر چیز دیکھنے کے مقابلے سننے میں بڑی ہے بقول مشہور ڈھول کی آواز دور سے سننے میں اچھی لگتی ہے لیکن جب کوئی ڈھول کو قریب سے دیکھتا ہے تو معلوم ہوتا ہے کہ یہ اندر سے خالی ہے اور اس کی آواز کانوںکے پردے پھاڑنے والی ہے ۔

مرحوم آیة الله العظمیٰ بروجردی رحمة الله علیہ نے ایک زمانہ میں اپنے درس میں نصیحت فرمائی کہ ”اگر کوئی طالب علم اس نیت سے در س پڑھتا ہے کہ وہ اس مقام پر پہونچے جس پر میںہوں تو اس کے احمق ہونے میں شک نہ کرو۔آپ لوگ فقط دور سے اس مرجعیت کو دیکھتے ہیں اور فکر کرتے ہیں (جب کہ وہ مرجع علی الاطلاق تھا اور ان کاکوئی ثانی نہیں تھا ) لیکن میں جس مقام پر ہوں نہ اپنے وقت کا مالک ہوں اور نہ اپنے آرام کا“تقریباً دنیا کی تمام بخششیں ایسی ہی ہیں ۔



ارسال توسط ارشادحسین مطهری
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393
 

محرم وہ مہینہ ہے جس میں حق وباطل کی وہ تاریخی جنگ لڑی گئی جو رہتی دنیا تک آزادی وحریت کے متوالوں کے لئے ظلم وجبر سے مقابلے کی راہ دکھاتی رہے گی۔
حقیت ابدی ہے مقام شبیری
بدلتے رہتے ہیں انداز کوفی وشامی
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
حق وباطل کے اس معرکے میں ایک طرف فرزند رسول جگر گوشہ بتول (ع)حضرت امام حسین (ع)تھے ،تو دوسری طرف ظالم وجابر اور فاسق وفاجر حکمراں یزید پلیدتھا ۔حضرت امام حسین (ع) نے یزید کے خلاف علم جہاد اس لئے بلند کیا کہ اس نے بیت اللہ الحرام اور روضۂ نبوی کی حرمت کو پامال کرنے کے علاوہ اسلام کی زریں تعلیمات کا تمسخر اڑاتے ہوئے ہر قسم کی براوئیوں کوفروغ دیا ،اورایک بار پر دور جاہلیت کے باطل اقدارکو زندہ کر کے اس دین مبین اسلام کو مسخ کرنے کی کوشش کی ،جس کی خاطر پیغمبر اکرم نے 23برس تک اذیت وتکلیف برداشت کی تھی ۔ حضرت امام حسین دین اسلام کے وہ محافظ ہیں جنہوں نے اپنے خون مطہر ہ سے اسلام کے درخت کی آبیاری کی ،اسی لئے ایک معاصر عربی ادیب نے کہا ہے:اسلام قیام کے لحاظ سے محمدی ہے اور بقا کے اعتبار سے حسینی مذہب ہے۔ آج ہم اپنے اس پروگرام میں احادیث رسول وسنت نبوی کی روشنی میں اہل سنت کے معتبر ماخذ سے حضرت امام حسین کے اعلی مقام ومنزلت پرروشنی ڈالیں گے۔

مقام حسین (ع) سنی مآخذ کی روشنی میں


محرم وہ مہینہ ہے جس میں حق وباطل کی وہ تاریخی جنگ لڑی گئی جو رہتی دنیا تک آزادی وحریت کے متوالوں کے لئے ظلم وجبر سے مقابلے کی راہ دکھاتی رہے گی۔
حقیت ابدی ہے مقام شبیری
بدلتے رہتے ہیں انداز کوفی وشامی
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
حق وباطل کے اس معرکے میں ایک طرف فرزند رسول جگر گوشہ بتول (ع)حضرت امام حسین (ع)تھے ،تو دوسری طرف ظالم وجابر اور فاسق وفاجر حکمراں یزید پلیدتھا ۔حضرت امام حسین (ع) نے یزید کے خلاف علم جہاد اس لئے بلند کیا کہ اس نے بیت اللہ الحرام اور روضۂ نبوی کی حرمت کو پامال کرنے کے علاوہ اسلام کی زریں تعلیمات کا تمسخر اڑاتے ہوئے ہر قسم کی براوئیوں کوفروغ دیا ،اورایک بار پر دور جاہلیت کے باطل اقدارکو زندہ کر کے اس دین مبین اسلام کو مسخ کرنے کی کوشش کی ،جس کی خاطر پیغمبر اکرم نے 23برس تک اذیت وتکلیف برداشت کی تھی ۔ حضرت امام حسین دین اسلام کے وہ محافظ ہیں جنہوں نے اپنے خون مطہر ہ سے اسلام کے درخت کی آبیاری کی ،اسی لئے ایک معاصر عربی ادیب نے کہا ہے:اسلام قیام کے لحاظ سے محمدی ہے اور بقا کے اعتبار سے حسینی مذہب ہے۔ آج ہم اپنے اس پروگرام میں احادیث رسول وسنت نبوی کی روشنی میں اہل سنت کے معتبر ماخذ سے حضرت امام حسین کے اعلی مقام ومنزلت پرروشنی ڈالیں گے۔ امام احمد بن حنبل نے اپنی مسند میں ایک حدیث نقل کی ہے جس کو ان کے علاوہ دیگر اکابرین اہل سنت من جملہ ، ابن ماجہ ، ابو بکر سیوطی ۔ترمزی ، ابن حجر ، حاکم ، ابن عساکر ، ابن اثیر ، حموینی ، نسائی وغیرہ نے بھی مستند حوالوں کے ساتھ حضور اکرم سے روایت کی ہے کہ آپ نے فرمایا :الحسن ولحسین سیدا شبا ب اہل الجنۃ’’ حسن وحسین جوانان جنت کے سردار ہیں۔
اس حدیث کے راویوں میں حضرت علی کے علاوہ اکابر صحابہ کرام رضی اللہ عنہم شامل ہیں ،جن میں حضرت عمر وابو بکر ، ابن مسعود ، حذیفہ ، جابر بن عبداللہ ، عبد اللہ بن عمر ، قرہ ، مالک بن الحویرث بریدہ ، ابو سعید خذری ، ابوہریرہ ، انس ، اسامہ اور براء قابل ذکر ہیں۔
حضرت امام حسین کے بارے میں پیغمبر اکرم کی ایک اور مشہور حدیث ہے:
’’حسین منی وانا من حسین ‘‘(حسین مجھ سے ہیں اور میں حسین سے ہوں)
اس حدیث میں آپ کے ساتھ امام حسین کے خونی رشتے کے علاوہ دونوں بستیوں کے روحانی اور معنوی روابط کی صراحت ملتی ہے، جس کی تعبیر یہ ہے کہ دین اسلام جس کی بنیا د رسول خدا د نے رکھی تھی ، اس کا تحفظ حضرت امام حسین نے کیا۔ اس حدیث کو شیعہ مآخذ کے علاوہ تواتر کے ساتھ سنی مآخذ میں بیان کیاگیا ہے ،اور بعض مآخذ میں اس جملے کے ساتھ دیگر جملے بھی نقل کئے گئے ہیں ،جن میں حضرت امام حسین کے ساتھ حضور اکرم ﷺکی شدید محبت کا اظہار ہوتا ہے ۔ چنانچہ آپ نے فرمایا ہے کہ ’’جس نے حسین سے محبت کی ،اس نے اللہ سے محبت کی ‘‘نیز فرمایا ہے:خدایا جس نے ان دونوں حسنین سے دشمنی کی میں بھی اس کا دشمن ہوں، بعض سنی مآخذ میں ایسے الفاظ بھی اس حدیث کے ساتھ نقل کئے گئے ہیں۔ جن سے یہ ظاہر ہوتا ہے کہ حضور ان لوگوں سے صلح وآشتی چاہتے ہیں جو حضرات حسنین کریمین کے ساتھ امن وسلامتی سے رہیں ،اور ان کے ساتھ آپ نے جنگ کا اعلان کیا ہے ،جو حسنین کے ساتھ جنگ وجدال کے لئے آمادہ ہوتے ہیں۔‘‘حسین مجھ سے ہے ،اور میں حسین سے ہوں‘‘والی حدیث کو نقل کرنے والے سنی اکابرین میں ابن ماجہ ، ترمزی ، ابوہریرہ ، نسائی ، ابن اثیر ، سیوطی ، امام احمد بن حنبل اور طبر ی وغیرہ قابل ذکر ہیں۔ حضرت امام حسین کی عظمت اور پیغمبر اکرم کی ان سے فرط محبت کا اندازہ ابو ہریرہ کی اس روایت سے بھی کر سکتے ہیں۔ ابن عبد البر قرطبی نے ابو ہریرہ سے روایت کی ہے کہ انہوں نے کہا:’’میںنے اپنی آنکھوں سے دیکھا ہے اور اپنے کانوں سے سنا ہے ،کہ پیغمبر اکرم امام حسین کے دونوں ہاتھوں کو تھامے ہوئے تھے۔ اور امام حسین کے دونوں پاؤں پیغمبر اکرم کے پاؤںپرتھے ، آپ نے فرمایا :اوپر آمیر ا بیٹا، امام حسین اوپر چلے گئے ،اور آپ نے سینہ پیغمبر پر پاؤں رکھا ، اس وقت آپ نے فرمایا :حسین منہ کھولو ، اس کے بعد حضور نے امام نے حسین کو چوما اورفرمایا :پروردگار اس سے محبت کر ، اس لئے کہ میں اس کو چاہتا ہوں، اہل سنت کے مآخذ اور مشہور سنی محدثین ومؤ رخین کی روایات سے یہ بات ثابت ہوتی ہے کہ حسنین سے دوستی مومنین پر فرض ہے اوران سے محبت کے بغیر کسی سخص کا ایمان کامل نہیں ہوتا، اور ان سے مقابلہ کرنے والا یا بغض رکھنے والا ان مآخذ کی روشنی میں خدا اور رسول خدا کا دشمن قرار پاتا ہے۔ ترمزی ، ابن ماجہ ، ابن حضر ، امام احمد بن حنبل ، حاکم ، ابوبکر سیوطی ، ابو سعید خدری ، سبط ان الجوزی ، عباس خلیفہ ہارون الرشید ، مؤ رخ طبری حضرات وغیرہ نے عبداللہ بن عمر ،یعلی بن مرہ ، سلمان فارسی وغیرہ صحابہ کرام رضی اللہ عنہم کے حوالے سے ایسی احادیث نقل کی ہیں ،جن کا مفہوم یہ ہے کہ حضور نے ان لوگوں سے محبت ودوستی کا اظہار فرمایا ہے جو حسنین کریمین سے محبت ودوستی رکھتے ہیں ،اور ان لوگوںکے ساتھ نفرت وعناد کا اعلان فرمایا ہے ،جو امام حسن وامام حسین سے دشمنی رکھتے اور بغض کا اظہار کرتے ہیں۔ نیز ان احادیث میںان لوگوں کے لئے جنت نعیم کی بشارت دی گئی ہے جو حسنین سے محبت کرتے ہیں ،اور ان لوگوں کے جہنم واصل ہونے کی خبر دی گئی ہے جو ان دونوں سے بغض وعناد رکھتے ہیں۔ اس کے علاوہ ان میں سے بعض حوالوں میں حضرت حسین کے ماں باپ کا بھی ذکر ہے اور یہ ارشاد نبوی نقل کیا گیاہے کہ ’’جس نے مجھ سے محبت کی اور ان دونوں (حسنین )اور ان کے ماں باپ سے محبت کی ، وہ قیامت کے دن میرے ساتھ میرے برابر مقام پائے گا۔ ‘‘ان مفاہیم کی حامل احادیث میں ایک وہ حدیث بھی شامل ہے جس کے راوی حضرت عبد اللہ بن عمر ہیں اور اس کوابن عبد البر ، ابو حاتم اور محب طبری نے روایت کی ہے ۔ حدیث میںکہا گیا ہے کہ حضور نے امام حسن کی طرف اشارہ کرتے ہوئے فرمایا:
من احبنی فلیحب ہذین(جس نے مجھ سے محبت کی، اسکو چاہئے کہ ان دونوں سے بھی محبت کرے)
مذکورہ احادیث نبوی کی روشنی میںیہ بات اظہر من الشمس ہے کہ اہل بیت رسول کے ساتھ دشمنی رسول خدا کے ساتھ دشمنی کے متردف ہے ،اور ان سے محبت کا مطلب خدا ورسو ل سے چاہت کا اظہار ہے۔ ان احادیث کے مفاہیم کوایمان کے اصول وشرائط کے تحت پرکھنا چاہئے ،کیوںکہ تکمیل ایمان کی شرط عشق رسول ہے، جس کے بغیر مسلمان اخروی فلاح نہیں پا سکتا چنانچہ علامہ اقبال رحمۃ اللہ علیہ نے کہا ہے کہ:
کی محمد سے وفا تو نے تو ہم تیرے ہیں
یہ جہاں چیز ہے کیا لوح وقلم تیرے ہیں۔
اسی طرح آل محمد سے عشق ومحبت کے بغیر عشق رسول ادھورا ہے ،جس کا مقصد ایمان میں نقص ہے، لیکن کربلا میں یزید لعین نے ہزاروں افراد کا لشکر بھیج کر ، نہ صرف اہل بیت رسول کی توہین کی، بلکہ رسول اللہ کے اس نواسے کو بے دردی سے شہید کیا،جس کی محبت کو پیغمبر اسلام نے امت پر فرض قرار دیا تھا ،ہم محرم الحرام اور عزاداری حسین کے ساتھ ان ایام میں مسلمان عالم کے علاوہ حق وحقیقت او رحریت وآزادی کے علمبر دار وں کو تسلیت پیش کرتے ہیں۔



ارسال توسط ارشادحسین مطهری
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393
 

ہاسٹل میں پڑنا

 

ہم نے کالج میں تعلیم تو ضرور پائی اور رفتہ رفتہ بی اے بھی پاس کرلیا، لیکن اس نصف صدی کے دوران میں جو کالج میں گزارنی پڑی۔ ہاسٹل میں داخل ہونے کی اجازت ہمیں صرف ایک ہی دفعہ ملی۔

خدا کا یہ فضل ہم پر کب اور کس طرح ہوا؟ یہ سوال ایک داستان کا محتاج ہے۔ جب ہم نے انٹرنس پاس کیا تو مقامی اسکول کے ہیڈماسٹر صاحب خاص طور پر مبارکباد دینے کے ليے آئے۔ قریبی رشتہ داروں نے دعوتیں دیں۔ محلے والوں میں مٹھائی بانٹی گئی اور ہمارے گھر والوں پر یک لخت اس بات کا انکشاف ہوا کہ وہ لڑکا جسے آج تک اپنی کوتاہ بینی کی وجہ سے ایک بےکار اور نالائق فرزند سمجھتے رہے تھے، دراصل لامحدود قابلیتوں کا مالک ہے۔ جس کی نشوونما پر بےشمار آنے والی نسلوں کی بہبودی کا انحصار ہے۔ چنانچہ ہماری آئندہ زندگی کے متعلق طرح طرح کی تجویزوں پر غور کیا جانے لگا۔

تھرڈ ڈویژن میں پاس ہونے کی وجہ سے یونیورسٹی نے ہم کو وظیفہ دینا مناسب نہ سمجھا۔ چونکہ ہمارے خاندان نے خدا کے فضل سے آج تک کبھی کسی کے سامنے ہاتھ نہیں پھیلایا اس ليے وظیفے کا نہ ملنا خصوصاً ان رشتہ داروں کے ليے جو رشتے کے لحاظ سے خاندان کے مضافات میں بستے تھے، فخرومباہات کا باعث بن گیا۔ اور "مرکزی رشتے داروں" نے تو اس کو پاس وضع اور حفظ مراتب سمجھ کر ممتحنوں کی شرافت ونجابت کو بے انتہا سراہا۔ بہرحال ہمارے خاندان میں فالتوں روپے کی بہتات تھی۔ اس ليے بلاتکلف یہ فیصلہ کرلیا گیا کہ نہ صرف ہماری بلکہ ملک وقوم اور شاید بنی نوع انسان کی بہتری کے ليے یہ ضروری ہےکہ ایسے ہونہار طالب علم کی تعلیم جاری رکھی جائے۔

اس بارے میں ہم سے بھی مشورہ کیا گیا۔ عمر بھر میں اس سے پہلے ہمارے کسی معاملے میں ہم سے رائے طلب نہ کی گئی تھی لیکن اب تو حالات بہت مختلف تھے۔ اب تو ایک غیرجانبدار اور ایماندار مصنف یعنی یونیورسٹی ہماری بیدار مغزی کی تصدیق کرچکی تھی۔ اب بھلا ہمیں کیونکہ نظرانداز کیا جاسکتا تھا۔ ہمارا مشورہ یہ تھا کہ ہمیں فوراً ولایت بھیج دیا جائے۔ ہم نے مختلف لیڈروں کی تقریروں سے یہ ثابت کیا کہ ہندوستان کا طریقہ تعلیم بہت ناقص ہے۔ اخبارات میں سے اشتہار دکھا دکھا کر یہ واضح کیا کہ ولایت میں کالج کی تعلیم کے ساتھ ساتھ فرصت کے اوقات میں بہت تھوڑی تھوڑی فیسیں دے کر بیک وقت جرنلزم، فوٹو گرافی، تصنیف وتالیف، دندان سازی، عینک سازی، ایجنٹوں کا کام غرض یہ کہ بےشمار مفید اور کم خرچ بالانشیں پیشے سیکھے جاسکتے ہیں۔ اور تھوڑے عرصے کے اندر انسان ہرفن مولا بن سکتا ہے۔

لیکن ہماری تجویز کو فوراً رد کردیا گیا۔ کیونکہ ولایت بھیجنے کے ليے ہمارے شہر میں کوئی روایات موجود نہ تھیں۔ ہمارے گردونواح میں کسی کا لڑکا ابھی تک ولایت نہ گیا تھا اس لئے ہمارے شہر کی پبلک وہاں کے حالات سے قطعاً ناواقف تھی۔

اس کے بعد پھر ہم سے رائے طلب نہ کی گئی اور ہمارے والد، ہیڈماسٹر صاحب اور تحصیلدار صاحب ان تینوں نے مل کر یہ فیصلہ کیا کہ ہمیں لاہور بھیج دیا جائے۔

جب ہم نے یہ خبر سنی تو شروع شروع میں ہمیں سخت مایوسی ہوئی۔ لیکن جب ادھر اُدھرکے لوگوں سے لاہور کے حالات سنے تو معلوم ہوا کہ لندن اور لاہور میں چنداں فرق نہیں۔ بعض واقف کار دوستوں نے سینما کے حالات پر روشنی ڈالی۔ بعض نے تھیٹروں کے مقاصد سے آگاہ کیا۔ بعض نے ٹھنڈی سڑک وغیرہ کے مشاغل کو سلجھا کر سمجھایا۔ بعض نے شاہدرے اور شالامار کی ارمان انگیز فضا کا نقشہ کھینچا۔ چنانچہ جب لاہور کا جغرافیہ پوری طرح ہمارے ذہن نشین ہوگیا تو ثابت یہ ہوا کہ خوشگوار مقام ہے۔ اور اعلیٰ درجے کی تعلیم حاصل کرنے کے ليے بےحدموزوں۔ اس پر ہم نے اپنی زندگی کا پروگرام وضع کرنا شروع کردیا۔ جس میں لکھنے پڑھنے کو جگہ تو ضرور دی گئی، لیکن ایک مناسب حد تک، تاکہ طبعیت پر کوئی ناجائز بوجھ نہ پڑے۔ اور فطرت اپنا کام حسن وخوبی کے ساتھ کرسکے۔

لیکن تحصیلدار صاحب اور ہیڈماسٹر صاحب کی نیک نیتی یہیں تک محدود نہ رہی۔ اگر وہ ایک عام اور مجمل سا مشورہ دے دیتے کہ لڑکے کو لاہور بھیج دیا جائے تو بہت خوب تھا۔ لیکن انہوں نے تو تفصیلات میں دخل دینا شروع کردیا۔ اور ہاسٹل کی زندگی اور گھر کی زندگی کا مقابلہ کرکے ہمارے والد پر یہ ثابت کردیا کہ گھر پاکیزگی اور طہارت کا ایک کعبہ اور ہاسٹل گناہ ومعصیت کا ایک دوزخ ہے۔ ایک تو تھے وہ چرب زبان، اس پر انہوں نے بےشمار غلط بیانیوں سے کام لیا۔ چنانچہ گھر والوں کو یقین سا ہوگیا کہ کالج کا ہاسٹل جرائم پیشہ اقوام کی ایک بستی ہے۔ اور جو طلباء باہر کے شہروں سے لاہور جاتے ہیں اگر ان کی پوری طرح نگہداشت نہ کی جائے تو وہ اکثر یاتوشراب کے نشے میں چوُر سڑک کے کنارے کسی نالی میں گرے ہوئے پائے جاتے ہیں۔ یا کسی جوئے خانہ میں ہزارہا روپے ہار کر خودکشی کرلیتے ہیں یا پھر فرسٹ ائیر کا امتحان پاس کرنے سے پہلے دس بارہ شادیاں کربیٹھے ہیں۔

چنانچہ گھر والوں کو یہ سوچنے کی عادت پڑ گئی کہ لڑکے کو کالج میں تو داخل کیا جائےلیکن ہاسٹل میں نہ رکھا جائے۔ کالج ضرور مگر ہاسٹل ہرگز نہیں۔ کالج مفید۔ مگر ہاسٹل مضر۔ وہ بہت ٹھیک مگر یہ ناممکن۔ جب انہوں نے اپنی زندگی کا نصب العین ہی یہ بنالیا کہ کوئی ایسی ترکیب سوچی جائے جس سے لڑکا ہاسٹل کی زد سے محفوظ رہے تو کسی ترکیب کا سوجھ جانا کیا مشکل تھا۔ ضرورت ایجاد کی ماں ہے۔ چنانچہ ازحد غوروخوض کے بعد لاہور میں ہمارے ایک ماموں دریافت کئے گئے۔ اور ان کو ہمارا سرپرست بنادیا گیا۔ میرے دل میں ان کی عزت پیدا کرنے کے ليے بہت سے شجروں کی ورق گردانی سے مجھ پر یہ ثابت کیا کہ وہ واقعی میرے ماموں ہیں۔ مجھے بتایا گیا کہ جب میں ایک شیرخوار بچہ تھا تو وہ مجھ سے بےانتہا محبت کیا کرتے تھے۔ چنانچہ فیصلہ یہ ہوا کہ ہم پڑھیں کالج میں رہیں ماموں کے گھر۔

اس سے تحصیل علم کا جو ایک ولولہ سا ہمارے دل میں اُٹھ رہا تھا وہ کچھ بیٹھ سا گیا۔ ہم نے سوچا یہ ماموں لوگ اپنی سرپرستی کے زعم میں والدین سے بھی زیادہ احتیاط برتیں گے جس کا نتیجہ یہ ہوگا کہ ہمارے دماغی اور روحانی قویٰ کو پھلنے پھولنے کا موقع نہ ملے گا۔ اور تعلیم کا اصلی مقصد فوت ہوجائے گا۔ چنانچہ وہی ہوا جس کا ہمیں خوف تھا۔ ہم روزبروز مرجھاتے چلے گئے۔ اور ہمارے دماغ پر پھپھوندی سی جمنے لگی۔ سینما جانے کی اجازت کبھی کبھار مل جاتی تھی لیکن اس شرط پر کہ بچوں کو بھی ساتھ لیتا جاؤں۔ اس صحبت میں، میں بھلا سینما سے کیا اخذ کرسکتا تھا۔ تھیٹر کے معاملے میں ہماری معلومات اندرسبھا سے آگے بڑھنے نہ پائیں۔ تیرنا ہمیں نہ آیا کیونکہ ہمارے ماموں کا ایک مشہور قول ہے کہ ڈوبتا وہی ہے جو تیراک ہو جسے تیرنا نہ آتا ہو وہ پانی میں گھستا ہی نہیں۔ گھر پر آنے جانے والے دوستوں کا انتخاب ماموں کے ہاتھ میں تھا۔ کوٹ کتنا لمبا پہنا جائے، اور بال کتنے لمبے رکھے جائیں۔ ان کے متعلق ہدایات بہت کڑی تھیں۔ ہفتے میں دوبار گھر خط لکھنا ضروری تھا۔ سگریٹ غسل خانے میں چھپ کر پیتے تھے۔ گانے بجانے کی سخت ممانعت تھی۔

یہ سپاہیانہ زندگی ہمیں راس نہ آئی۔ یوں تو دوستوں سے ملاقات بھی ہوجاتی تھی۔ سیر کو بھی چلے جاتے تھے۔ ہنس بول بھی لیتے تھے لیکن وہ جو زندگی میں ایک آزادی ایک فراخی، ایک وارفتگی ہونی چاہئے وہ ہمیں نصیب نہ ہوئی۔ رفتہ رفتہ ہم اپنے ماحول پر غور کرنا شروع کیا کہ ماموں جان عموماً کس وقت گھر میں ہوتے ہیں، کس وقت باہر جاتے ہیں، کس کمرے سے کس کمرے تک گانے کی آواز نہیں پہنچ سکتی، کس دروازے سے کمرے کے کس کونے میں جھانکنا ممکن ہے۔ گھر کا کون سادروزہ رات کے وقت باہر سے کھولا جاسکتا ہے، کون سا ملازم موافق ہے، کون سا نمک حلال ہے۔ جب تجربے اور مطالعے سے ان باتوں کا اچھی طرح اندازہ ہوگیا تو ہم نے اس زندگی میں بھی نشوونما کے ليے چند گنجائشیں پیدا کرلیں۔ لیکن پھر بھی ہم روز دیکھتے تھے کہ ہاسٹل میں رہنے و الے طلباء کس طرح اپنے پاؤں پر کھڑے ہو کر زندگی کی شاہراہ پر چل رہے ہیں۔ ہم ان کی زندگی پر رشک کرنے لگے۔ اپنی زندگی کو سدھارنے کی خواہش ہمارے دل میں روزبروز بڑھتی گئی۔ ہم نے دل سے کہا والدین کی نافرمانی کسی مذہب میں جائز نہیں۔ لیکن ان کی خدمت میں درخواست کرنا، ان کے سامنے اپنی ناقص رائے کا اظہار کرنا، ان کو صحیح واقعات سے آگاہ کرنا میرا فرض ہے۔ اور دنیا کی کوئی طاقت مجھے اپنے فرض کی ادائیگی سے باز نہیں رکھ سکتی۔

چنانچہ جب گرمیوں کی تعطیلات میں، میں وطن کو واپس گیا تو چند مختصر مگر جامع اور مؤثر تقریریں اپنے دماغ میں تیار رکھیں۔ گھروالوں کو ہاسٹل پر سب سے بڑا اعتراض یہ تھا کہ وہاں کی آزادی نوجوانوں کے ليے ازحد مضر ہوتی ہے۔ اس غلط فہمی کو دور کرنے کے ليے ہزارہا واقعات ایسے تصنیف کئے جن سے ہاسٹل کے قواعد کی سختی ان پر اچھی طرح روشن ہوجائے۔ سپرنٹنڈنٹ صاحب کے ظلم وتششد کی چند مثالیں رقت انگیز اور ہیبت خیز پیرائے میں سنائیں۔ آنکھیں بند کرکے ایک آہ بھری اور بیچارے اشفاق کا واقعہ بیان کیا کہ ایک دن شام کے وقت بیچارا ہاسٹل کو واپس آرہا تھا۔ چلتے چلتے پاؤں میں موچ آگئی۔ دو منٹ دیر سے پہنچا۔ صرف دو منٹ۔ بس صاحب اس پر سپرنٹنڈنٹ صاحب نے فوراً تار دے کر اس کے والد کو بلوایا۔ پولیس سے تحقیقات کرنے کو کہا۔ اور مہینے بھر کے ليے اس کا جیب خرچ بند کروادیا۔ توبہ ہے الہیٰ!

لیکن یہ واقعہ سن کر گھر کے لوگ سپرنٹنڈنٹ صاحب کے مخالف ہوگئے۔ ہاسٹل کی خوبی ان پر واضح نہ ہوئی۔ پھر ایک دن موقع پا کر بیچارے محمود کا واقعہ بیان کیا کہ ایک دفعہ شامت اعمال بیچارا سینما دیکھنے چلا گیا۔ قصور اس سے یہ ہوا کہ ایک روپے والے درجے میں جانے کی بجائے دو روپے والے درجے میں چلا گیا۔ بس اتنی سی فضول خرچی پر اسے عمر بھر کو سینما جانے کی ممانعت ہوگئی ہے۔

لیکن اس سے بھی گھر والے متاثر نہ ہوئے۔ ان کے روئے سے مجھے فوراً احساس ہوا کہ ایک روپے اور دو روپے کی بجائے آٹھ آنے اور ایک روپیہ کہنا چاہئے تھا۔

ان ہی ناکام کوششوں میں تعطیلات گزر گئیں اور ہم نے پھر ماموں کی چوکھٹ پر آکر سجدہ کیا۔

اگلی گرمیوں میں جب ہم پھر گھر گئے تو ہم نے ایک نیا ڈھنگ اختیار کیا۔ دو سال تعلیم پانے کے بعد ہمارے خیالات میں پختگی سی آگئی تھی پچھلے سال ہاسٹل کی حمایت میں جو دلائل ہم نے پیش کی تھیں، وہ اب ہمیں نہایت بودی معلوم ہونے لگی تھیں۔ اب کے ہم نے اس موضوع پر ایک لیکچر دیا کہ جو شخص ہاسٹل کی زندگی سے محروم ہو اس کی شخصیت نامکمل رہ جاتی ہے۔ ہاسٹل سے باہرشخصیت پنپنے نہیں پاتی۔ چند دن تو ہم اس پر فلسفیانہ گفتگو کرتے رہے۔ اور نفسیات کے نقطہ نظر سے اس پر بہت کچھ روشنی ڈالی۔ لیکن ہمیں محسوس ہوا کہ بغیر مثالوں کے کام نہ چلے گا۔ اور جب مثالیں دینے کی نوبت آئی، تو ذرا وقت محسوس ہوئی۔ کالج کے جن طلبا کے متعلق میرا ایمان تھا کہ وہ زبردست شخصیتوں کے مالک ہیں، ان کی زندگی کچھ ایسی نہ تھی کہ والدین کے سامنے بطور نمونے کے پیش کی جاسکے۔ ہر وہ شخص جسے کالج میں تعلیم حاصل کرنے کا موقع ملاہے، جانتا ہے کہ "والدینی اغراض" کے ليے واقعات کو ایک نئے اور اچھوتے پیرائے میں بیان کرنے کی ضرورت پیش آتی ہے لیکن اس پیرائے کا سوجھ جانا الہام اور اتفاق پر منحصر ہے۔ بعض روشن خیال بیٹے اپنے والدین کو اپنے حیرت انگیز اوصاف کا قائل نہیں کرسکتے اور بعض نالائق سے نالائق طالب علم والدین کو کچھ اس طرح مطمئن کردیتے ہیں کہ ہر ہفتے ان کے نام منی آرڈر چلا آتا ہے۔

بناداں آں چناں روزی رساند

کہ دانا اندراں حیراں بماند

جب ہم ڈیڑھ مہینے تک شخصیت اور ہاسٹل کی زندگی پر اس کا انحصار، ان پر مضمونوں پر وقتاًفوقتاً اپنے خیالات کا اظہار کرتے رہے تو ایک والد نے پوچھا:

"تمہارا شخصیت سے آخر مطلب کیا ہے؟"

میں تو خدا سے یہی چاہتا تھا کہ وہ مجھے عرض ومعروض کا موقع دیں۔ میں نے کہا۔ "دیکھئے نا۔ مثلاً ایک طالب علم ہے، وہ کالج میں پڑھتا ہے۔ اب ایک تو اس کا دماغ ہے دوسرا اس کا جسم ہے۔ جسم کی صحت بھی ضروری ہے۔ اور دماغ کی صحت تو ضروری ہے ہی۔ لیکن ان کے علاوہ ایک اور بات بھی ہوتی ہے جس سے آدمی کو پہچانا جاتا ہے۔ میں اس کو شخصیت کہتا ہوں۔ اس کا تعلق نہ جسم سے ہوتا ہے نہ دماغ سے، ہوسکتا ہے کہ ایک آدمی کی جسمانی صحت بالکل خراب ہو اور اس کا دماغ بھی بالکل بیکار ہو، لیکن پھر بھی اس کی شخصیت۔۔۔ نہ خیر دماغ تو بیکار نہیں ہونا چاہئے ورنہ انسان خبطی ہوتا ہے لیکن پھر بھی اگر ہو بھی۔ تو بھی۔۔۔ گویا شخصیت ایک ایسی چیز ہے۔۔۔ ٹھہرئیے، میں ابھی ایک منٹ میں آپ کو بتاتا ہوں۔"

ایک منٹ کی بجائے والد نے مجھے آدھ گھنٹے کی مہلت دی جس کے دوران میں وہ خاموشی کے ساتھ میرے جواب کا انتظار کرتے رہے، اس کے بعد وہاں سے اُٹھ کر چلاآیا۔

تین چار دن کے بعد مجھے اپنی غلطی کا احساس ہوا، مجھے شخصیت نہیں سیرت کہنا چاہئے۔ شخصیت ایک بےرنگ سا لفظ ہے۔ سیرت کے لفظ سے نیکی ٹپکتی ہے۔ چنانچہ میں نے سیرت کو اپنا تکیہ کلام بنالیا۔ لیکن یہ بھی مفید ثابت نہ ہوا۔ والد کہنے لگے۔ "کیا سیرت سے تمہارا مطلب چال چلن ہے یا کچھ اور؟" میں نے کہا "چال چلن کہہ لیجئے۔"

"تو گویا دماغی اور جسمانی صحت کے علاوہ چال چلن بھی اچھا ہونا چاہئے۔"

میں نے کہا۔ "بس یہی تو میرا مطلب ہے۔"

"اور یہ چال چلن ہاسٹل میں رہنے سے بہت اچھا ہوجاتا ہے!"

میں نسبتاً نحیف آواز سے کہا۔ "جی ہاں۔"

"یعنی ہاسٹل میں رہنے والے طالب علم نماز، روزے کے زیادہ پابند ہوتے ہیں، ملک کی زیادہ خدمت کرتے ہیں ، سچ زیادہ بولتے ہیں، نیک زیادہ ہوتے ہیں۔"

میں نے کہا۔ "جی ہاں"۔

کہنے لگے۔ "وہ کیوں؟"

اس سوال کا جواب ایک دفعہ پرنسپل صاحب نے تقسیم انعامات کے جلسے میں نہایت وضاحت کے ساتھ بیان کیا تھا، اے کاش میں نے اس وقت توجہ سے سنا ہوتا!

اس کے بعد پھر سال بھر میں ماموں کے گھر میں "زندگی ہے تو خزاں کے بھی گزر جائیں کے دن۔" گاتا رہا۔

ہر سال میری درخواست کا یہی حشر ہوتا رہا لیکن میں نے ہمت نہ ہاری۔ ہر سال ناکامی کا منہ دیکھنا پڑا۔ لیکن اگلے سال گرمی کی چھٹیوں میں پہلے سے بھی زیادہ شدومد کے ساتھ تبلیغ کا کام جاری رکھتا۔ ہر دفعہ نئی نئی دلیلیں پیش کرتا، نئی نئی مثالیں کام میں لاتا۔ جب شخصیت اور سیرت والے مضمون سے کام نہ چلا تو اگلے سال ہاسٹل کی زندگی کے انضباط اور باقاعدگی پر تبصرہ کیا۔ اس سے اگلے سال یہ دلیل پیش کی کہ ہاسٹل میں رہنے سے پروفیسروں کے ساتھ ملنے جلنے کے موقعے زیادہ ملتے رہتے ہیں۔ اور ان "بیرون از کالج" ملاقاتوں سے انسان پارس ہوجاتا ہے۔ اس سے اگلے سال یہ مطلب یوں ادا کیا کہ ہاسٹل کی آب وہوا بڑی اچھی ہوتی ہے۔ صفائی کا خاص طور پر خیال رکھا جاتا ہے۔ مکھیاں اور مچھر مارنے کے ليے کئی کئی افسر مقرر ہیں۔ اس سے اگلے سال یوں سخن پیرا ہوا کہ جب بڑے بڑے حکام کالج کا معائنہ کرتے آتے ہیں تو ہاسٹل میں رہنے والے طلباء سے فرداً فرداً ہاتھ ملاتے ہیں، اس سے رسوخ بڑھتا ہے لیکن جوں جوں زمانہ گزرتا گیا، میری تقریروں میں جوش بڑھتا گیا، معقولیت کم ہوتی گئی۔ شروع شروع میں ہاسٹل کے مسئلے پر والد مجھ سے باقاعدہ بحث کیا کرتے تھے۔ کچھ عرصے کے بعد انہوں نے یک لفظی انکار کا رویہ اختیار کیا۔ پھر ایک آدھ سال مجھے ہنس کے ٹالتے رہے۔ اور آخر میں یہ نوبت آن پہنچی کہ وہ ہاسٹل کا نام سنتے ہی طنز آمیز قہقہے کے ساتھ مجھے تشریف لے جانے کا حکم دے دیا کرتے تھے۔

ان کے اس سلوک سے آپ یہ اندازہ نہ لگائیے کہ ان کی شفقت کچھ کم ہوگئی تھی، ہر گز نہیں حقیقت صرف اتنی ہے کہ بعض ناگوار حادثات کی وجہ سے گھر میں میرا اقتدار کچھ کم ہوگیا تھا۔

اتفاق یہ ہوا کہ میں نے جب پہلی مرتبہ بی۔اے کا امتحان دیا، تو فیل ہوگیا۔ اگلے سال ایک مرتبہ پھر یہی واقعہ پیش آیا۔ اس کے بعد بھی جب تین چار دفعہ یہی قصہ ہوا تو گھر والوں نے میری امنگوں میں دلچسپی لینی چھوڑ دی۔ بی۔اے میں پےدرپے فیل ہونے کی وجہ سے میری گفتگو میں ایک سوز تو ضرور آگیا تھا، لیکن کلام میں وہ پہلے جیسی شوکت اور میری رائے وہ پہلی جیسی وقعت اب نہ رہی تھی۔

میں زمانۂ طالب علمی کے اس دور کا حال ذرا تفصیل سے بیان کرنا چاہتا ہوں۔ کیونکہ اس سے ایک تو آپ میری زندگی کے نشیب و فراز سے اچھی طرح واقف ہوجائیں گے اور اس کے علاوہ اس سے یونیورسٹی کی بعض بےقاعدگیوں کا راز بھی آپ پر آشکار ہو جائے گا۔

میں پہلے سال بی۔اے میں کیوں فیل ہوا؟ اس کا سمجھنا بہت آسان ہے۔ بات یہ ہوئی کہ جب ہم نے ایف۔اے کا امتحان دیا تو چونکہ ہم نے کام خوب دل لگا کر کیا تھا، اس ليے ہم اس میں "کچھ" پاس ہی ہوگئے۔ بہرحال فیل نہ ہوئے، یونیورسٹی نے یوں تو ہمارا ذکر بڑے اچھے الفاظ میں کیا لیکن ریاضی کے متعلق یہ ارشاد ہوا کہ صرف اس مضمون کا امتحان ایک آدھ دفعہ پھر دے ڈالو۔ (ایسے امتحان کو اصطلاحاً کمپارٹمنٹ کا امتحان کہا جاتا ہے۔ شاید اس ليے کہ بغیر رضامندی اپنے ہمراہی مسافروں کے اگر کوئی اس میں سفر کر رہے ہوں، نقل نویسی کی سخت ممانعت ہے۔)

اب جب ہم بی۔اے میں داخل ہونے لگے تو ہم نے یہ سوچا کہ بی۔اے میں ریاضی لیں گے۔ اس طرح سے کمپارٹمنٹ کے امتحان کے ليے فالتو کام نہ کرنا پڑےگا۔ لیکن ہمیں سب لوگوں نے یہ مشورہ دیا کہ تم ریاضی مت لو۔ جب ہم نے اس کی وجہ پوچھی تو کسی نے ہمیں کوئی معقول جواب نہ دیالیکن جب پرنسپل صاحب نے بھی مشورہ دیا تو ہم رضامند ہوگئے۔ چنانچہ بی۔اے میں ہمارے مضامین انگریزی، تاریخ اور فارسی قرار پائے۔ ساتھ ساتھ ہم ریاضی کے امتحان کی بھی تیاری کرتے رہے۔ گویا ہم تین کی بجائے چار مضمون پڑھ رہے تھے۔ اس طرح سے جو صورت حال پیدا ہوئی اس کا اندازہ وہی لوگ لگا سکتے ہیں جنہیں یونیورسٹی کے امتحانات کا کافی تجربہ ہے۔ ہماری قوت مطالعہ منتشر ہوگئی اور خیالات میں پراگندگی پیدا ہوئی۔ اگر مجھے چار کی بجائے صرف تین مضامین پڑھنے ہوتےتو جو وقت میں فی الحال چوتھے مضمون کو دے رہا تھا۔ وہ بانٹ کر ان تین مضامین کو دیتا۔ آپ یقین مانئے اس سے بڑا فرق پڑ جاتا اور فرض کیا اگر میں وہ وقت تینوں کو بانٹ کر نہ دیتا بلکہ سب کا سب ان تینوں میں سے کسی ایک مضمون کے ليے وقف کردیتا تو کم از کم اس مضمون میں تو ضرور پاس ہو جاتا۔ لیکن موجودہ حالات میں تو وہی ہونا لازم تھا جو ہوا۔ یعنی یہ کہ میں کسی مضمون پر بھی کماحقہٗ  توجہ نہ کرسکا۔ کمپارٹمنٹ کے امتحان میں تو پاس ہوگیا لیکن بی۔اے میں ایک تو انگریزی میں فیل ہوا۔ وہ تو ہونا ہی تھا کیونکہ انگریزی ہماری مادری زبان نہیں۔ اس کے علاوہ تاریخ اور فارسی میں بھی فیل ہوگیا۔ اب آپ ہی سوچئے ناکہ جو وقت مجھے کمپارٹمنٹ کے امتحان پر صرف کرنا پڑا وہ اگر میں وہاں صرف نہ کرتا بلکہ اس کے بجائے۔۔۔ مگر خیر یہ بات میں پہلے عرض کرچکا ہوں۔

فارسی میں کسی ایسے شخص کا فیل ہونا جو ایک علم دوست خاندان سے تعلق رکھتا ہو لوگوں کے ليے ازحد حیرت کا موجب ہوا۔ اور سچ پوچھئے تو ہمیں بھی اس پر سخت ندامت ہوئی۔ لیکن خیر اگلے سال یہ ندامت دھل گئی۔ اور ہم فارسی میں پاس ہوگئے اور اس سے اگلے سال تاریخ میں پاس ہوگئے اور اس سے اگلے سال انگریزی میں۔

اب قاعدے کی رو سے ہمیں بی۔اے کا سرٹیفکیٹ مل جانا چاہئے تھا۔ لیکن یونیورسٹی کی اس طفلانہ ضد کا کیا علاج کہ تینوں مضمونوں میں بیک وقت پاس ہونا ضروری ہے۔ بعض طبائع ایسی ہیں کہ جب تک یکسوئی نہ ہو، مطالعہ نہیں کرسکتے۔ کیا ضروری ہے کہ ان کے دماغ کو زبردستی ایک کھچڑی سا بنا دیا جائے۔ ہم نے ہر سال صرف ایک مضمون پر اپنی تمام تر توجہ دی اور اس میں وہ کامیابی حاصل کی کہ بایدوشاید، باقی دو مضمون ہم نے نہیں دیکھے لیکن ہم نے یہ تو ثابت کردیا کہ جس مضمون میں چاہیں پاس ہوسکتے ہیں۔

اب تک تو دو دو مضمونوں میں فیل ہوتے رہے تھے لیکن اس کے بعد ہم نے تہیہ کرلیا کہ جہاں تک ہوسکا اپنے مطالعے کو وسیع کریں گے۔ یونیورسٹی کے بیہودہ اور بےمعنی قواعد کو اپنی مرضی کے مطابق نہیں بناسکتے تو اپنی طبعیت پر ہی کچھ زور ڈالیں۔ لیکن جتنا غور کیا اس نتیجے پر پہنچے کہ تین مضمونوں میں بیک وقت پاس ہونا فی الحال مشکل ہے۔ پہلے دو میں پاس ہونے کی کوشش کرنی چاہئے۔ چنانچہ ہم پہلے سال انگریزی اور فارسی میں پاس ہوگئے۔ اور دوسرے سال فارسی اور تاریخ میں۔

جن جن مضامین میں ہم جیسے جیسے فیل ہوئے وہ اس نقشے سے ظاہر ہیں:

(۱) انگریزی ۔۔۔ تاریخ۔۔۔ فارسی

(۲) انگریزی۔۔۔ تاریخ

(۳) انگریزی۔۔۔ فارسی

(۴) تاریخ۔۔۔ فارسی

گویا جن جن طریقوں سے ہم دو دو مضامین میں فیل ہوسکتے تھے وہ ہم نے سب پورے کر دئے۔ اس کے بعد ہمارے ليے دو مضامین میں فیل ہونا ناممکن ہوگیا۔ اور ایک ایک مضمون میں فیل ہونے کی باری آئی۔ چنانچہ اب ہم نے مندرجہ ذیل نقشے کے مطابق فیل ہونا شروع کردیا:

(۵) تاریخ میں فیل

(۶) انگریزی میں فیل

اتنی دفعہ امتحان دے چکنے کے بعد جب ہم نے اپنے نتیجوں کو یوں اپنے سامنے رکھ کر غور کیا تو ثابت ہوا کہ غم کی رات ہونے والی ہے۔ ہم نے دیکھا کہ اب ہمارے فیل ہونے کا صرف ایک ہی طریقہ باقی رہ گیا ہے۔ وہ یہ ہے کہ فارسی میں فیل ہوجائیں۔ لیکن اس کے بعد تو پاس ہونا لازم ہے ہرچند کہ یہ سانحہ ازحد جانکاہ ہوگا۔ لیکن اس میں یہ مصلحت تو ضرور مضمر ہے کہ اس سے ہمیں ایک قسم کا ٹیکا لگ جائے گا۔ بس یہی ایک کسر باقی رہ گئی ہے۔ اس سال فارسی میں فیل ہوں گے اور پھر اگلے سال قطعی پاس ہوجائیں گے۔ چنانچہ ساتویں دفعہ امتحان دینے کے بعد ہم بیتابی سے فیل ہونے کا انتظار کرنے لگے۔ یہ انتظار دراصل فیل ہونے کا انتظار نہ تھا بلکہ اس بات کا انتظار تھا کہ اس فیل ہونے کے بعد ہم اگلے سال ہمیشہ کے ليے بی۔اے ہوجائیں گے۔

ہر سال امتحان کے بعد جب گھر آتا تو والدین کو نتیجے کے ليے پہلے ہی سے تیار کردیتا۔ رفتہ رفتہ نہیں بلکہ یکلخت اور فوراً، رفتہ رفتہ تیار کرنے سے خواہ مخواہ وقت ضائع ہوتا ہے۔ اور پریشانی مفت میں طول کھینچتی ہے۔ ہمارا قاعدہ یہ تھا کہ جاتے ہی کہہ دیا کرتے تھے کہ اس سال تو کم از کم پاس نہیں ہوسکتے، والدین کو اکثر یقین نہ آتا۔ ایسے موقعوں پر طبعیت کو بڑی الجھن ہوتی ہے۔ مجھے اچھی طرح معلوم ہے میں پرچوں میں کیا لکھ کر آیا ہوں۔ اچھی طرح جانتا ہوں کہ ممتحن لوگ اگر نشے کی حالت میں پرچے نہ دیکھیں تو میرا پاس ہونا قطعاً ناممکن ہے۔ چاہتا ہوں کہ میرے تمام بہی خواہوں کو بھی اس بات کا یقین ہوجائے تاکہ وقت پر انہیں صدمہ نہ ہو۔ لیکن بہی خوا ہ ہیں کہ میری تمام تشریحات کو محض کسر نفسی سمجھتے ہیں۔ آخری سالوں میں والد کو فوراً یقین آجایا کرتا تھا کیونکہ تجربہ سے ان پر ثابت ہوچکا تھا کہ میرا انداز غلط نہیں ہوتا،لیکن ادھر اُدھر کے لوگ "اجی نہیں صاحب" اجی کیا کہہ رہے ہو"۔ "اجی یہ بھی کوئی بات ہے"۔ ایسے فقروں سے ناک میں دم کردیتے۔ بہرحال اب کے پھر گھر پہنچتے ہی ہم نے حسب دستور اپنے فیل ہونے کی پیشن گوئی کردی۔ دل کو یہ تسلی تھی کہ بس یہ آخری دفعہ ہے۔ اگلے سال ایسی پیش گوئی کرنے کی کوئی ضرورت نہ ہوگی۔

ساتھ ہی خیال آیاکہ وہ ہاسٹل کا قصہ پھر شروع کرنا چاہئے۔ اب تو کالج میں صرف ایک ہی سال باقی رہ گیا ہے۔ اب بھی ہاسٹل میں رہنا نصیب نہ ہواتو عمر بھر گویا آزادی سے محروم رہے۔ گھر سے نکلے تو ماموں کے ڈربے میں اور جب ماموں کے ڈربے سے نکلے تو شاید اپنا ایک ڈربا بنانا پڑےگا۔ آزادی کا ایک سال۔ صرف ایک سال اور یہ آخری موقعہ ہے۔

آخری درخواست کرنے سے پہلے میں نے تمام ضروری مصالحہ بڑی احتیاط سے جمع کیا، جن پروفیسروں سے مجھے اب ہم عمری کا فخر حاصل تھا، ان کے سامنے نہایت بےتکلفی سے اپنی آرزوؤں کا اظہار کیا اور ان سے والد کو خطوط لکھوائے کہ اگلے سال لڑکے کو ضرور آپ ہاسٹل میں بھیج دیں۔ بعض کامیاب طلباء کے والدین سے بھی اس مضمون کی عرضداشتیں بھجوائیں۔ خود اعدادوشمار سے ثابت کیا کہ یونیورسٹی سے جتنے لڑکے پاس ہوتے ہیں، ان میں سے اکثر ہاسٹل میں رہتے ہیں، اور یونیورسٹی کا کوئی وظیفہ یا تمغہ یا انعام تو کبھی ہاسٹل سے باہر گیا ہی نہیں۔ میں حیران ہوں کہ یہ دلیل مجھے اس سے پیشتر کبھی کیوں نہ سوجھی تھی۔ کیونکہ یہ بہت کارگر ثابت ہوئی۔ والد کا انکار نرم ہوتے ہوتے غورغوص میں تبدیل ہوگیا، لیکن پھر بھی ان کے دل سے شک رفع نہ ہوا۔ کہنے لگے۔ "میری سمجھ میں نہیں آتا کہ جس لڑکے کو پڑھنے کا شوق ہو وہ ہاسٹل کی بجائے گھر پر کیوں نہیں پڑھ سکتا۔"

میں نے جواب دیا کہ ہاسٹل میں ایک علمی فضا ہوتی ہے، جو ارسطو اور افلاطون کے گھر کے سوا اور کسی کے گھر میں دستیاب نہیں ہوسکتی۔ ہاسٹل میں جسے دیکھو بحر علوم میں غوطہ زن نظر آتا ہے باوجود اس کے کہ ہر ہاسٹل میں دو دو تین تین سو لڑکے رہتے ہیں پھر بھی وہ خموشی طاری ہوتی ہے کہ قبرستان معلوم ہوتا ہے۔ وجہ یہ ہے کہ ہر ایک اپنے پنے کام میں لگا رہتا ہے۔ شام کے وقت ہاسٹل کے صحن میں جابجا طلبا علمی مباحثوں میں مشغول نظر آتے ہیں۔ علی الصبح ہر ایک طالب علم کتاب ہاتھ میں ليے ہاسٹل کے چمن میں ٹہلتا نظر آتا ہے۔ کھانے کے کمرے میں، کامن روم میں، غسل خانوں میں، برآمدوں میں، ہر جگہ لوگ فلسفے اور ریاضی اور تاریخ کی باتیں کرتے ہیں، جن کو ادب انگریزی کا شوق ہے وہ دن رات آپس میں شیکسپیئر کی طرح گفتگو کرنے کی مشق کرتے ہیں۔ ریاضی کے طلباء اپنے ہر ایک خیال کو الجبرے میں ادا کرنے کی عادت ڈال لیتے ہیں۔ فارسی کے طلباء رباعیوں میں تبادلہ خیالات کرتے ہیں۔ تاریخ کے دلدادہ۔۔۔"

والد نے اجازت دے دی۔

اب ہمیں یہ انتظار کہ کب فیل ہوں، اور کب اگلے سال کے ليے عرضی بھیجیں۔ اس دوران میں ہم نے ان تمام دوستوں سے خط وکتابت کی جن کے متعلق یقین تھا کہ اگلے سال پھر ان کی رفاقت نصیب ہوگی اور انہیں یہ مژدہ سنایا کہ آئندہ سال ہمیشہ کے ليے کالج کی تاریخ میں یادگار رہے گا کیونکہ ہم تعلیمی زندگی کا ایک وسیع تجربہ اپنے ساتھ ليے ہاسٹل میں آرہے ہیں۔ جس سے ہم طلباء کی نئی پود کو مفت مستفید فرمائیں گے۔ اپنے ذہن میں ہم نے ہاسٹل میں اپنی حیثیت ایک مادر مہربان کی سی سوچ لی جس کے اردگرد ناتجربہ کار طلباء مرغی کے بچوں کی طرح بھاگتے پھریں گے۔ سپرنٹنڈنٹ صاحب جو کسی زمانے میں ہمارے ہم جماعت رہ چکے تھے لکھ بھیجا کہ جب ہم ہاسٹل میں آئیں تو فلاں فلاں مراعات کی توقع آپ سے رکھیں گے، اور فلاں فلاں قواعد سے اپنےآپ کو مستثنیٰ سمجھیں گے۔ اطلاعاً عرض ہے۔ اور یہ سب کچھ کرچکنے کے بعد ہماری بدنصیبی دیکھئے کہ جب نتیجہ نکلا تو ہم پاس ہوگئے۔

ہم پہ تو جو ظلم ہوا سو ہوا، یونیورسٹی والوں کی حماقت ملاحظہ فرمائیے کہ ہمیں پاس کرکے اپنی آمدنی کا ایک مستقل ذریعہ ہاتھ سے گنوا بیٹھے۔



ارسال توسط ارشادحسین مطهری
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393
 

 بلتستان قدرت کی بے مثل صناع کا ایک ایسا لا جواب شاہکار  ہے۔ جس کو دیکھنے کے بعد کائنات کے تمام رنگ یکدم پھیکے پڑتے ہوۓ محسوس ہوتے ہیں۔ سارے مناظر اپنی دلکشی کھو دیتے ہیں اور قدیم قبائلی نقشیں عبائیں لپٹی ہوئی جدید طرز زندگی کو حیرت سے تکتی ہیں۔    سیدھی سادی ، پرسکون وادی بلتستان اپنے خیراکن جلوؤں سمیت ہنگاموں میں آبستی ہے۔ فلک بوس پہاڑوں کی ناقابل شکست آغوش میں محو خواب بلتستان کی سرسبز شاداب قدرتی حسن سے مالا مال پر فطرت نے اپنے خزانے وا کر دیۓ ہیں۔ پاکستان کی شمالی علاقہ جات میں شامل وادی بلتستان اپنے قدرتی حسن و دلکشی کی بنا پر ایک منفرد مقام رکھتی ہے۔ جس نے اپنے جلو میں جن فطرتی خزانوں کو سمیٹ رکھا ہے انہیں الفاظ میں بیان کرنا ممکن نہیں تو مشکل ضرور ہے۔شمالی علاقہ جات کا اطلاق گلگت، بلتستان، گانگچھے، دیامر اور غذر کے اضلاع پر ہوتا ہے ان کے شمال مغرب میں افغانستان، شمال میں چین ، اور مشرق و جنوب میں کشمیر و لداخ کے وہ علاقے ہیں جن پر بھارت نے ظالمانہ قبضہ کیا ہوا ہے۔ تقریبا ساڑھے ستائیس ہزار مربع میل رقبہ پر پھیلے ہوۓ ان علاقوں میں قدرت کے عجائبات صدیوں سے موجود ہیں ۔ وسیع و عریض گلیشئیر ، ہزاروں فٹ بلند پہاڑ، تنگ وادیاں ، گہری کھائیاں اور بل کھاتی پر جوش ندیاں اس علاقے کی خصوصی شناخت ہیں۔ جن کے درمیان زندگی سرکتی، چلتی، بہتی، لڑھکتی، کھسکتی اور آگے بڑھتی دکھائی دیتی ہے۔دنیاکے بعض بلند ترین چوٹیاں ان علاقوں میں متمکن ہیں۔ ان میں دنیا کی دوسری بلند ترین چوٹی k2 کے علاوہ دنیا کا بلند ترین محاز جنگ سیاچن گلیشئیر ، کرگل، دراز کے مشہور محاز جنگ اور مشہ بروم ، ننگا پربت کے علاوہ 30 ایسی چوٹیاں ہیں جن کی بلندی چوبیس ھزار فٹ سے زیادہ ہے۔دس ھزار مربع میل پر پھیلی ہوئی وادی بلتستان کی رنگارنگ وسحر خیز وادی کی کل آبادی 400000 افراد پر مشتمل ہے۔ جو دور و دراز پہاڑوں ، کہساروں اور ہری بھری وادیوں کے دامن میں یکسانیت کے ساتھ حیران کن حد تک پر سکون زندگی گزارتی  چلی آرہی ہے۔محققین کے مطابق سکندر اعظم کے بر صغیر پر حملہ کے دوران ، اس کے کئی جرنیل بھٹک کر گلگت کے علاقے میں آگئے تھے، جن کے بعد انہوں نے واپس جانا منظور نہیں کیا اور یہان کے ہو رہے۔ انہی لوگوں سے بلتستان میں آبادی کا آغاز ہوا یہی لوگ موجودہ آبادی کے جد امجد تھے۔سولہویں صدی عیسوی سے بلتستان کی باقاعدہ اور مستند تاریخ کا آغاز ہوتا ہے جس نے کسی پراسرار داستان کی مانند بے شمار آفسانوی موڑ کاٹتے ہوۓ اپنے سفر کو آج کی منزل تک پہنچایا ہے۔ سولہویں صدی سے قبل بلتستان باقی ماندہ دنیا سے کٹا ہوا ایک چھوٹا سا علاقہ تھا۔ جس کے گرد تنے ہوۓ پہاڑ اس کے عوام کے ترقی کی راہ میں مزاحم تھے۔ تو دشمنوں سے محفوظ رہنے کے لیۓ مؤثر ترین حصار بھی تھے۔بلتستان کی لوک روایات کا عظیم ترین ہیرو علی شیر خان انچن نے مختصر عرصہ میں مشرق میں لداخ اور مغرب میں چترال کے علاقہ تک کو اپنی حکومت میں شامل کر لیا۔ قبائلی روایات کے مطابق علی شیر خان انچن نے ان علاقوں کی تعمیر و ترقی کے لیۓ بہت کام کیا ۔ لیکن اس سے زیادہ کارنامے اس کی مغل ملکہ میندوق رگیالمو{پھولوں کی شہزادی} نے سر انجام دیۓ اس نے بلتستان کی وادی کو جدید انداز سے آراستہ کیا لیکن یہی اس کی موت کا سبب بھی بنی۔ علی شیر خان انچن کا بیشتر وقت جنگ و جدل میں مصروف بلتستان سے باہر گزرتا تھا۔ اس کی غیر موجودگی میں ملکہ تعمیراتی کام کراتی تھی۔ ایک موقع پر علی شیر خان جب واپس آیا تو اس نے کہا ملکہ میندوق تم نے میرے وطن کو جنت بنا دیا ہے جس کے لیۓ انعام و اکرام کی بہترین حقدار ہو۔ لیکن ساتھ ہی تم نے میرے مضبوط قلعہ کھرفوچو تک راستہ بنوا کر دشمنوں کی رسائی کو آسان بنادی ہے جس کی سزا پھانسی ہے ۔ اگر چہ انہوں نے ملکہ کو پھانسی تو نہیں دی لیکن ملکہ کو اس تذلیل اور بے وقعتی کا اس قدر صدمہ ہوا کہ تھوڑے ہی عرصہ بعد مر گئی۔دوسری جنگ عظیم کے بعد جب تحریک آزادی اپنے عروج پر تھی ۔ بلتستان کی سو فیصد مسلم آبادی نے پاکستان کے ساتھ الحاق کا فیصلہ کیا ۔ تاہم انہیں اس کا حق نہ دیا گیا۔ 1948 میں آزادی کشمیر کے لیۓ لڑی جانے والی جنگ کے دوران عوام نے بھارتی افواج کو رسوا کن شکست سے دوچار کیا۔اب سے کچھ عرصہ قبل تک فلک بوس پہاڑوں کے باعث یہ علاقہ کسی کی نظر میں نہیں آسکا تھا ۔ اور اس کا حسن ، عشاقان فطرت کے نگاہوں سے اوجھل تھا۔ لیکن پھر گزرتے وقت کے ساتھ ساتھ بلتستان کے حسن کے افسانے عام ہوتے گۓ اور سیاح جوق در جوق ادھر کا رخ کرنے لگے۔ اس وقت سالانہ ہزاروں کی تعداد میں سیاح یہاں آتے ہیں اور دلکش نظاروں کی لا زوال یاد اپنے ہمراہ لے جاتے ہیں۔ سیاحوں کی آمد و رفت نے اس علاقے کی قسمت کو تبدیل کر دیا ہے۔ چنانچہ اب تعمیراتی کام تیزی سے جاری ہے۔ اب سے کچھ عرصہ قبل تک سڑکوں کی عدم موجودگی کے باعث بلتستان کے بلند و بالا پہاڑوں کو عبور کر کے پھتریلی چٹانوں کے درمیان سے یہاں تک پہنچنا بہت مشکل تھا۔اب یہاں سڑکوں کا جال سا بچھا ہوا ہے۔ جن پر بسیں ، ٹرک، جیپیں، کاریں اور فوجی گاڑیاں شب و روز رواں دواں نظر آتی ہے۔غربت و افلاس کی چکی میں پسی ہوئی یہاں کی عورتوں کی زندگی گھریلو کام کاج اور کاشتکاری پر منحصر ہے۔ ایک ہی گھر میں کئی کئی خواتین کی موجودگی کے باوجود یہاں کے گھریلو زندگی انتہائی پر سکون ہے اور گھروں کی تنگی ان کے دلوں کی وسعت پر اثر انداز نہیں ہوتی ۔ یہاں تعلیم یافتہ عورتوں کا تناسب نہ ہونے کے برابر تھا لیکن اب رفتہ رفتہ عورتوں میں بھی تعلیم کا رجحان بڑھ رہا ہے۔ یہی وجہ ہے کہ معاشرتی شعور ابھی ارتقائی مراحل میں ہی ہے۔ لڑکیوں کی چھوٹی عمر میں شادی کرادی جاتی ہے اس سلسلے میں عمر کی تفریق یا جذباتی ہم آہنگی کو زیادو اہمیت نہیں دی جاتی۔ والدین اور بزرگوں کی راۓ کا احترام کیا جاتا ہے۔ عورتیں روایتی پردہ کا سختی سے احترام کرتی ہیں اور گلیوں ، بازاروں یا کھیتوں میں کسی مقامی عورت کا بے پردہ نظر آنا ناممکن ہے۔ فطری ماحول ، ذہنی سکون ، اور خالص خوراک میں یہاں کے رہنے والوں میں حسن و دلکشی کے رنگ بھر دیۓ ہیں، بجا طور پر بلتستانی عوام کو خوبصورتی کے اعتبار سے دینا کے مصنوعی حسن پر کمال فوقیت حاصل ہے۔بلتستان کے وسیع و عریض گلیشئیر اور پہاڑوں پر جہی ہوئی برف، بے شمار دریاؤں اور ندی نالوں کے منبع ہیں اور تازہ پانی کی ملگ گیر فراہمی کے مراکز ہیں۔ کوہ ہمالیہ اور سلسلہ قراقرم کے ساتھ ساتھ میلوں تکی پھیلے ہوۓ گلیشئیرز میں ہسپر ، بلترو، اور بیافو بین الاقوامی شہرت رکھتے ہیں۔اور ارض بلتستان ان دریاؤں کے اطراف میں بسی ہوئی حسین و جمیل بستیوں سے مرصع ہے۔ دریاؤں اور ندی نالوں کے پانی سے فائدہ اٹھاتے ہوۓ یہاں کی تازہ فرحت بخش فضاؤں میں سیب ، خوبانی ، آڑو ، اخروٹ ، انگور ، زرشک ، انار، بادام اور چیری کے علاوہ دیگر انواع و اقسام کے فروٹ پیدا ہوتے ہیں۔



ارسال توسط ارشادحسین مطهری
تعداد بازديد :  
تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393
 

آٹھ سال قبل، صیہونی حکومت نے تیرہ جولائی دوہزار چھ میں لبنان کے خلاف تینتیس روزہ جنگ کا آغاز کیا تھا۔ صیہونی حکومت، لبنان کے خلاف تینتیس روزہ جنگ میں اپنا کوئی ایک مقصد بھی حاصل نہ کرسکی۔

 آٹھ سال قبل، صیہونی حکومت نے تیرہ جولائی دوہزار چھ میں لبنان کے خلاف تینتیس روزہ جنگ کا آغاز کیا تھا۔ صیہونی حکومت، لبنان کے خلاف تینتیس روزہ جنگ میں اپنا کوئی ایک مقصد بھی حاصل نہ کرسکی۔
یہ جنگ چودہ اگست دوہزارچھہ میں اقوام متحدہ کی سلامتی کونسل کی قرارداد سترہ سوایک جاری ہونے کے بعد ختم ہوئی لیکن صیہونی حکومت، اس قرارداد کے بعد بھی لبنان کی ارضی سالمیت کی بارہا مخالفت کرتی رہی ہے۔ اس سلسلے میں اقوام متحدہ میں لبنان کی شکایت کے باوجود اس ادارے کی جانب سے کوئی عملی قدم نہيں اٹھایاگیا ہے۔
دوہزار چھ میں تینتیس روزہ جنگ کے دوران صیہونی حکومت کے ایک سو انیس فوجی ہلاک ہوئے اور سیکڑوں افراد زخمی ہوئے۔
اس جنگ میں بارہ سو لبنانی شہری شہید ہوئے اور ہزاروں افراد زخمی ہوئے۔حزب اللہ لبنان کے سکریٹری جنرل سیدحسن نصراللہ نے اس تینتیس روزہ جنگ کی مناسبت سے لبنانی اخبار، الاخبار کوانٹرویو دیا ہے جو آج شائع ہوا۔ حزب اللہ لبنان نے اس انٹرویو میں صیہونی حکومت کوعلاقے میں غاصبانہ قبضے اور جرائم کے بارے میں خبردار کیا ہے۔
سیدحسن نصراللہ نے صیہونی حکومت کےمقابلے میں حزب اللہ لبنان کی مکمل آمادگی کا اعلان کر تے ہوئے تاکید کے ساتھ کہا کہ مستقبل میں صیہونی حکومت کے خلاف جنگ میں کوئي ریڈ لائن نہیں ہوگي۔
سید حسن نصراللہ نے کہا کہ صیہونی حکومت کے لئے جوچیز ہم نے تیار کررکھی ہے اس پر شام میں دہشتگردوں کےخلاف ہمارے کام کا کوئي اثر نہيں ہوگا اور اس کا صیہونیوں کا مقابلہ کرنے کے لئے حزب اللہ کے ہتھیاروں پر بھی کوئي اثر نہيں پڑےگا۔
حزب اللہ لبنان کے سکریٹری جنرل نے اس بات کا ذکر کرتے ہوئے کہ شام میں استقامت کی موجودگی کا صیہونیوں کامقابلہ کرنے کے لئے حزب اللہ کی آمادگی پر کوئی اثر نہيں پڑےگا کہا کہ جس طرح ہم نے جنوب میں حزب اللہ کی سرحدوں کی حفاظت کی ہے اسی طرح شام سے ملحق اپنی سرحدوں اور ملک کا دفاع کریں گے۔
سیدحسن نصراللہ نے اپنے بیانات کے دوسرے حصے میں اس بات کی جانب اشارہ کرتے ہوئے کہ وہ ہرگز دھمکی نہيں دے رہے ہيں کہا کہ ہم جو کام کرنے کی توانائی نہيں رکھتے اس کی بات نہیں کرتے۔
حزب اللہ لبنان کے سکریٹری جنرل سید حسن نصراللہ نے صیہونی حکومت کی جانب سے آٹھ جولائی سے شروع کی جانے والی غزہ کی حالیہ جنگ کے بارے میں کہا کہ فلسطینی استقامت، غزہ میں اس حکومت کے خلاف جدوجہد کرنے کا حق رکھتی ہے تاکہ ایک حقیقی کامیابی تک پہنچ سکے۔
سید حسن نصراللہ نے مزید کہا کہ غزہ میں استقامت کوحق حاصل ہے کہ وہ حقیقی کامیابی تک پہنچ جائے اور یہ جنگ حزب اللہ اور حماس کےدرمیان تعلقات کے پرجوش ہونے کا باعث ہوگی۔
قابل ذکر ہے کہ حزب اللہ کے سکریٹری جنرل سید حسن نصراللہ ، جمعہ کے دن لبنان اورعلاقے کے اہم مسائلے کے بارے ميں ایک اہم خطاب کرنے والے ہيں۔



ارسال توسط ارشادحسین مطهری
تعداد بازديد :  
تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393
 

حزب اللہ لبنان کے سربراہ نے علاقے میں جرائم و تسلط پسندی کے جاری رہنے کے حوالے سے صہیونی حکومت کو خبردار کیا ہے۔

اہل بیت (ع) نیوز ایجنسی ـ ابنا ـ کی رپورٹ کے مطابق سید حسن نصراللہ نے لبنان سے شائع ہونے والے روزنامہ الاخبار کو دیئے گئے انٹرویو میں کہا کہ مستقبل میں صہیونی ریاست کے ساتھ جنگ میں سیکیورٹی اعتبار سے کسی بھی قسم کی ریڈ لائن کا لحاظ نہیں رکھا جائے گا۔ حزب اللہ لبنان کے سربراہ نے مزید کہا کہ صہیونی حکومت کے لئے ایسا منصوبہ تیار کیا ہے کہ دہشتگردوں کے خلاف شام میں جو کام انجام دیئے ہیں ان سے بالکل مخلتف ہوگا اور یہ مسئلہ صہیونیوں کے خلاف مقابلے کے لئے، منصوبوں اور مزاحمت کے ہتھیاروں پر اثرانداز نہیں ہوگا۔
حزب اللہ لبنان کے سیکریٹری جنرل سید حسن نصراللہ نے غاصب صہیونی ریاست کے خلاف مزاحمت کے جاری رکھنے پر تاکید کی اور کہا کہ غزہ میں فلسطینی مزاحمت کو یہ حق حاصل ہے کہ وہ صہیونی ریاست کے خلاف جنگ کرے تاکہ اسے حقیقی کامیابی حاصل ہو۔ واضح رہے کہ سید حسن نصراللہ کا یہ انٹرویو دو قسطوں میں جمعرات اور جمعہ کی اشاعت میںس شائع ہوگا۔



ارسال توسط ارشادحسین مطهری
تعداد بازديد :  
تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393
 

اسلامی جمہوریہ ایران کی تشخیص مصلحت نظام کونسل کے سربراہ آيت اللہ اکبر ہاشمی رفسنجانی نے مسلمانوں کے اتحاد کو آج کی اسلامی دنیا کی سیاسی، شرعی اور عقلی ضرورت قرار دیا ہے۔

اہل بیت(ع) نیوز ایجنسی۔ابنا۔ اسلامی جمہوریہ ایران کی تشخیص مصلحت نظام کونسل کے سربراہ آيت اللہ اکبر ہاشمی رفسنجانی نے مسلمانوں کے اتحاد کو آج کی اسلامی دنیا کی سیاسی، شرعی اور عقلی ضرورت قرار دیا ہے۔ ایسنا خبر رساں ایجنسی کی رپورٹ کے مطابق آیت اللہ اکبر ہاشمی رفسنجانی نے آج پاکستان کے شیعہ وفاق المدارس کے سربراہ اور جامعۃ المنتظر کے پرنسپل علامہ سید ریاض حسین نجفی سے تہران میں ملاقات کے دوران کہا کہ عصر حاضر میں اغیار مسلمانوں کے درمیان تشدد پسندی کی ترویج کرنے میں لگے ہوئے ہیں تو ایسی حالت میں بعض افراد قومی اور مذہبی اختلافات کو ہوا دےکر دشمن کی مدد کر رہے ہیں۔ آیت اللہ ہاشمی رفسنجانی نے پاکستانی عوام کی تاریخ کی جانب اشارہ کرتے ہوئے کہاکہ پاکستانی عوام اغیار کے دباؤ اور پروپیگنڈے کے باوجود اپنے دین کے پابند ہیں۔ آیت اللہ رفسنجانی نے پاکستان کے دینی مدارس کو ان مدارس سے مختلف قرار دیا جن میں طالبان پروان چڑھتے ہیں اور کہا کہ طالبان وہی وہابی، سلفی، تکفیری، داعش، بوکوحرام اور القاعدہ ہیں اور ان سب کا مشترکہ کام دین اسلام کو بدنام کرنا ہے۔

اس ملاقات میں علامہ سید ریاض حسین نجفی نے پاکستان میں اپنے حوزہ ہائے علمیہ کی ایک مختصر رپورٹ پیش کرنے کے بعد آیت اللہ رفسنجانی کی انقلاب و ایران کے تئین خدمات کو سراہتے ہوئے کہا: امید کی جاتی ہے کہ مسلمانوں کی بزرگ شخصیات اتحاد واتفاق کو قائم کرنے اور فرقہ واریت اور تفرقہ بازی سے اسلامی معاشرے کو دور رکھنے کے لیے ٹھوس اقدام کریں گی۔



ارسال توسط ارشادحسین مطهری